زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 03 Sep 2008 12:20 pm
زنان موفق/مردان موفق
در حکایت ها آمده است روزی دوستی از سقراط سوال کرد:چگونه سرو صدای گله و شکایت های زن ات را تحمل میکنی؟ سقراط جواب داد: همانطور که تو سر و صدای غاز و اردک هایت را
![]()
الف- حتما این جمله معروف و بسیارتاثیرگذار! را شنیده اید که میفرمایند”پشت سر هر مرد موفقی یک زن ایستاده است” و واقعاً هم همینطور است - به ویژه در جامعه ای با ساختار فرهنگی و فکری ما که افراد ناگزیر از تشکیل خانواده هستند. پشت سر مردان موفق معمولا زنانی(همسرانی) ایستاده اند که قربانی موفقیت شوهران موفقشان شده اند. اینگونه زن ها یا فداکارانه تمام علایق، استعدادها و فرصت های زندگی شان را فدای موفقیت همسرشان میکنند: هم پدر هستند هم مادر، عمده بار مسئولیت امور داخل و خارج از منزل، تربیت بچه ها و رسیدگی به کارهای آموزشی و تحصیلی آنها، تنظیم روابط و مناسبات خانوادگی و امثالهم را برعهده دارند و در عین حال اگر بتوانند از هیچ کمکی به همسرانشان دریغ نمیکنند. دست نوشته هایش را ویرایش و تایپ میکنند، سخنرانی هایش را روی کاغذ پیاده میکنند، جزوه هایش را تنظیم میکنند و با افتخار بیان میکنند که دقایق زندگی شوهرشان بسیار گرانبهاتر از آن است که صرف امور پیش پا افتاده زندگی روزمره شود. از سوی دیگر همسران مردان موفقی هم هستند که تحمل اینهمه بی تفاوتی، خودمحوری و گرفتاری همسرشان را ندارند. این دسته از زنانِ مردان موفق به شدت از وضعیت زندگی خود ناراضی هستند و پس از تقلاهای بسیار اگر کارشان به جدایی نکشد در بسیار موارد دچار بی تفاوتی و در نهایت افسردگی میشنود. آنها بیان میکنند که در سراسر طول زندگی هرگز زندگی مشترک به معنای واقعی کلمه نداشته اند و شوهرشان هرگز متعلق به زن و فرزند خودش نبوده است. شوهران موفق این زنان که حتی اگر بخواهند معمولا فرصت گوش کردن به غرولند های همسر خاله زنک! سطحی! نادان! ناراضی! نق نقو و عصبی خود را ندارند هر روز بیشتر و بیشتر غرق در کارشان میشوند و به همین میزان اختلافات بالا میگیرد و…تجربه شخصی من دسته اخیر زنان مردان موفق را بسیار پرشمارتر نشان می دهد. اولیش همین گزانتیپ خودمان
در مقابل پشت سر زنان موفق معمولا یا پدرانشان ایستاده اند و یا اصلا کسی نایستاده است چرا که مردان معمولا برنامه ای برای زندگی با یک زن موفق ندارند و زنان “معمولا” باید بین موفقیت حرفه ای و شوهر یکی را انتخاب کنند. این “معمولا” ها را برای امثال فائزه عزیز می نویسم که همیشه وجود استثنائات را تذکر می دهد
ب- پدر من دوستی دارد که یک جراح و پزشک متخصص و موفق است، دست بر قضا همسر این آقا هم پزشکی بسیار موفق است. بیش از یک دهه از ازدواجشان میگذرد و زندگی خانوادگی و حرفه ای بسیار خوبی دارند. اما چگونگی اش به سبک زندگی این دو نفر باز میگردد، سبک زندگی این دو نفر چندان متعارف نیست و به ویژه در سالهای آغاز زندگی مشترکشان به شدت مورد انتقاد و طعن اطرافیان بود
آنها از همان ابتدای زندگی قول و قرارهایی باهم گذاشته بودند که طی این سالها هر دو به آن وفادار مانده اند. ازهمان ابتدا قرار گذاشته اند که بچه نداشته باشند و در زندگی حرفه ای یکدیگر مداخله نکنند، کار اولویت اول زندگی هر دو است و هریک از آنها زندگی نسبتا مستقلی برای خود دارد. این دو پزشک در طول هفته یکی دو روز بیشتر با هم نیستند و
این سبک زندگی های نامعمول در ایران، در میان دختران جویای موفقیت بیش از پسران طرفدارا دارد. دلیل آن هم قابل حدس است. پسران اگرچه با ازدواج مسئولیت های سنگینی را برعهده میگیرند اما در عین حال به معنای واقعی کلمه سرو سامان میگیرند، تا حدود زیادی سلامت جسمی، روحی و اخلاقیشان تضمین میشود و در عین حال احساس مثبتی نسبت به خود و توانایی هایشان پیدا میکنند. فرهنگ و جامعه به آنها احترام میگذارد و با به دنیا آمدن فرزند بیش از پیش احساس مفید بودن و مثمر ثمر بودن میکنند. برای همین هم هست که بسیاری از پسرها در مواجهه با چنین زندگی هایی با طعن و تمسخر میگویند”این که زندگی نیست” و یا “چنین زندگی هایی هیچ لطفی ندارد” و مانند آن. در مقابل برای دختران جویای موفقیت زندگی خانوادگی به نحوی که در کشور ما متداول است –چنانکه بارها اشاره کرده ام- ضررش بیشتر از نفعش است و به همین دلیل هم آنها از سبک های متفاوت زندگی –دست کم در سخن- بیشتر استقبال میکنند
ج- زندگی های موسوم به زندگی های همباشانه، که در انواع مختلف و عمیقا متفاوت، در غرب رواج دارد یکی از راه هایی است که زنان غربی با توسل به آن توانسته اند استقلال فردی و حرفه ای زیادی بدست آورده و حفظ کنند. اگرچه ظاهرا این سبک زندگی تحول چندانی در وضعیت مردان غربی ایجاد نکرده و به اصطلاح در دوجنسیتی کردن آنها چندان موفق نبوده؛ اما برای زنان دستاوردهای خوبی به همراه داشته است
نمیخواهم بگویم ما میتوانیم و یا باید به تقلید از زندگی های آنان بپردازیم اما به نظر من تنوع سبک های زندگی در غرب چیزی است که ما میتوانیم آن را در فرهنگ خودمان بازیابی کنیم. اکنون که بخشی از زنان به اندازه گذشته مایل/حاضر به ایثار! برای حفظ بنیان خانواده نیستند اندیشیدن به انواع دیگری از شیوه های زندگی بجای موعظه- با حفظ اصول و چارچوب های کلی قانونی/مذهبی- دست کم در میان زنان/مردان تحصیلکرده مزایای فراوانی در پی خواهد داشت: به زنان و مردان اجازه خواهد داد تا بدون اجبار در انتخاب میان تجرد و تاهل بلندپروازی های حرفه ای خود را دنبال کنند، فشار اقتصادی را از روی دوش مردان بر خواهد داشت، امکان فعال شدن زنان در عرصه های مختلف اجتماعی و رشد کیفی زندگی آنها را فراهم خواهد کرد، به زنان و مردان امکان کسب تجارب متنوع و دخالت در امور سنتا مردانه/زنانه را خواهد داد. نفوذ و سلطه مذکر در خانواده/جامعه را کاهش خواهد داد و به ایجاد شرایط عادلانه کمک خواهد کرد، به کاهش آمار تاسف برانگیز افسردگی در میان زنان به ویژه در دوره های میانسالی و کهنسالی کمک میکند؛ به مردان و زنان هم فکر و هم سطح اجازه می دهد تا بدون عدول از اهدافشان در کنار هم قرار گیرند و… خیال میکنم چنین زندگی هایی نسبت به آنچه امروز شاهدش هستیم از کیفیت و دوام بهتری برخوردار خواهند بود ضمن اینکه جدایی و طلاق هم در آنها تبعات فاجعه برانگیز کمتری در پی خواهد داشت.
مطالب مرتبط
ازدواج
مطالعات خانواده
کوکب خانم
روان شناسی زنان


on 03 Sep 2008 at 2:50 pm 1.حمیدرضا said …
سلام!
بر عکس همیشه ، به نظرم بسیار با غرض نوشته شده بود! نوشته های قبلیتان ، از سطح استدلال بهتری برخوردار بود !
یک سوال : ارزش یک نوشته به دیدی هستش که نویسنده داره ، یا به تببین بی طرفانه ی آن؟
ارادت!
دوست گرامی
آنچه در این نوشته آمده از چشم اندازی زنانه و با در نظر گرفتن منافع زنان نوشته شده است و البته در مورد قشر محدودی از زنان است. مسلما مردان موفق هم مشکلات بسیار زیادی در زندگی خانوادگی دارند که منظور این نوشته نبوده است. ضمن اینکه به نظر من ما نباید باورهای خودمان را معیار اعتدال بدانیم…ما در جامعه ای زندگی میکنیم که فرسنگ ها از اعتدال فاصله دارد
در مورد سوالتون هم باید عرض کنم ما در تبیین یک مسئله باید سعی کنیم تا جایی که مقدور است بی طرف باشیم اما در ارائه راه حل و بیان دیدگاه طبعا دانش و تجربه شخصی متفاوت افراد راه حل های متفاوتی را پیش خواهد نهاد
پاینده و پوینده باشید
on 03 Sep 2008 at 8:40 pm 2.آسيه سادات said …
سلام
برخلاف جناب آقاي حميدرضا به نظرم ميرسه اين نوشته بسيار موجز و پرنكته بود و وبا اجازه تون عرض كنم خدمتشون كه غرض نداشتن به معناي نظر و قضاوت نداشتن نيست!
انصافا ‹‹ موفقيت›› زن با وجود سيستم كنوني خانواده در جامعه ي ما يك معماي دشوار و پيچيده است! چيزي كه در حال حاضر در شوهرداري و مادر بودن! آن هم با تعاريف به شدت استثمارگرانه خلاصه ميشود.
در مورد زندگي خانوادگي زن انصافا نياز به بازبيني جدي داريم و به نظرم بايد طرحي نو در انداخت در تعريف و ساختار خانواده!
هر چند شرايط زيستي و وفيزيولوژيك زن و مباني اي فرهنگي مذهبي عملا چنين بازبيني اي رو به شدت دشوار ميكنند اما بيش از اون عزم منطقي و جدي اي در سيستم مردسالار ما در اين راستا وجود ندارد!
بعضي و شايد شما هم دين رو بي تقصير ندونيد در اين وضعيت زنان اما شخصا اعتقاد دارم دين (نه جو مذهبي ما) در اين مورد خنثي است! و چه بسا بتوان از دين مدد گرفت براي نقد شرايط موجود
دوست غزيزم مريم خانوم گل . مثل هميشه ممنون از نوشته بامحتواتون
on 04 Sep 2008 at 12:26 am 3.anahita said …
سلام. خسته نباشی . همیشه تحسینتون کردم به این خاطر که بدون گریز زدن های بیخود و با حفظ محور اصلی موضوع خاصی را مورد بررسی قرار می دهید. ولی با خواندن متن امشب یک مقدار مطالب به نظرم تکراری امد. امیدوارم تسلسل نباشد. پاینده باشید
آنای عزیزم
حق با شماست…این پست قرار بود در مورد انواع سبک های زندگی خانوادگی و چیزهایی از این قبیل باشد،کلی هم مطلب از این طرف و آنطرف جفت و جور کرده بودم …منتهی خودت میدانی که بدون مقدمه سخن گفتن از این مسائل باعث سو تفاهم های جدی میشود به ویژه که در کشور ما تبلیغات بسیار منفی و غیر واقعی درمورد این نوع زندگی ها میشود. برای همین هم ترجیح دادم با آوردن مقدماتی نسبتا تکراری اجمالا به مسئله انواع سبک های زندگی بپردازم تا خوانندگان گذری وبلاگ را دچار سو تفاهم نکند و لزوم بحث و اندیشه به این مسئله را یادآوری کرده باشم
از توجهت سپاسگزارم
پاینده و پوینده باشی
on 04 Sep 2008 at 2:32 pm 4.ali said …
سلام.میشه لطف کنید وبا اینهمه محسناتی که برای سبک های جدید زندگی برشمردید چند نمونه از آنرا معرفی کنید واقعا حیفه که شما راههای همزیستی مردان وزنان موفق ایرانی را می دانید اما نمی گویید.
دوست گرامی
معمولا کامنت های مجهول الهویه را تایید نمیکنم چه رسد که بخواهم جواب هم بدهم…منتهی در این مورد خاص تصور میکنم بد نباشد توضیحاتی عرض کنم شاید به شفاف شدن بحث کمک کند. نخست اینکه من متوجه منظور شما از آوردن چند نمونه نشدم ولی مختصر عرض کنم که در ایران زندگی همباشانه یا هر عنوانی که شما میپسندید رایج نیست ولی به اندیشیدن به آن در یک معنای بسیار وسیع نیازمندیم و به نظرم راه حل بخشی از مشکلات ما در حوزه خانواده و مسائل جنسی( بجای تصویب لوایحی درحمایت از خانواده) در اندیشیدن به سبک های نوین زندگی برنامه ریزی برای رسیدن به آن با در نظر گرفتن قوانین کلی کشور و تصویب قوانینی برای آنها است. بطوریکه منافع دو طرف این پیمان را تامین کند و شرایط عادلانه تری را برای زندگی پیش نهد…هر چند که جامعه جوان ما معطل تصویب قوانین نخواهد ماند
پاینده و پوینده باشید
on 04 Sep 2008 at 2:56 pm 5.سمیرا said …
سلام مریم عزیزم
برای دختران شهرستانی که در شهر های کوچک زندگی میکنند و هر جایی از شهر هر کاری انجام دهند یا با اشنایی روبرو می شوند و خبر اعمالمان درز پیدا می کند و یا دست کم از ترس همین موضوع تجسس بی حدو حصر دیگران حتی رهگذران تصور چنین زندگی را نمی توانند داشته باشند
البته تصور هر کس از زندگی همباشانه بستگی به تفکر، رویاها ، خاطرات و باورهای او دارد
اما با خواندن این مطلبتون یاد حرفی افتادم که 1ماه اخیر که تهران بودم از دوستی که در دانشگاه تهران تیاتر می خواند شنیدم و او به زندگی پارتنر ها اشاره می کرد که بدون اینکه اسم نامزد یا دوست دختر دوست پسر را روی هم بگذارند در داشتن یک اپارتمان و مخارج زندگی و براوردن مسایل جنسی، هم را یاری میکنند و این وضع تاز مان رضایت دو طرف ادامه میابد
در ادامه ان دوست اظهار کرد ویا شاید نتیجه گیری کرد که وقتی خبر رواج این نوع زندگی به گوش مسئولان مملکت رسیده در لایحه حمایت از خانواده(جنایت در حق خانواده) بند 23 را افزوده اند و بر همین مبنا بزرگان سیاسی ایران اسلامی، پشتیبان این لایحه هستند
البته همان طور که گفتم ابن خبر کاملا موثق نیست اما….
سمیرای عزیزم
نمیدانم این خبر چقدر صحت دارد… به نظر من کمی دور از واقع است اما بعید نیست…به هر حال من تصور میکنم بدون اندیشه و بی محابا نباید تسلیم محض این سبک زندگی ها شد. اصراری هم که بر احتیاط دارم هم به این جهت است که عدم وجود هر گونه پشتوانه قانونی برای زنان در این زمینه ها و همچنین غیر شرعی و غیر قانونی بودن چنین پیوندهایی باعث خواهد شد که در صورت بروز هر گونه مشکل دود آن چشم طرف مونث رابطه را کور کند. این ایده ای است که همانطور که گفتم نیازمند متولیانی دلسوز برای بازیابی در فرهنگ ما است
پاینده و پوینده باشید
on 04 Sep 2008 at 3:23 pm 6.anahita said …
سلام. ممنون از توضیحت. بی صبرانه منتظر پست های بعدی شما هستم. چون منم هم به این موضوع و پیدا کردن شیوه درست زندگی مشترک بسیار علاقه مندم.
on 05 Sep 2008 at 2:14 am 7.محمد said …
سلام
پس از مدتها دوباره آمدم تا از وبلاگ شما بهره مند شوم
موضوعات فمینیستی در جای خود جذاب و جالب است
on 07 Sep 2008 at 3:51 am 8.moroor said …
اتفاقا در اسلام برای چنین زندگی هایی دست مردم کاملا باز گذاشته شده چرا که به زندگی مشترک به عنوان قراردادی نگاه شده که طرفین شرایطش رو تعیین می کنن
موانع این طور زندگیها در واقع عرف ماست نه دین ما
من مذهبی نیستم ولی پیشنهاد می کنم از همین اسلام کمک بگیریم برای طرح این موضوعات تا با مشکلات کمتری رو به رو بشیم
و نهایتا تشکر از این یادداشت مفید و موجز و هنسجم
on 07 Sep 2008 at 11:28 am 9.سمیه said …
سلام گل دختر
مطلب جالبی بود
خصوصا این اشاره با جا که در جامعه ایرانی ما این مسئله بشدت وجود داره و مقدس کردن و بی رنگ کردن کارهای زنان به این مسئله دامن زده
موید باشید
on 11 Dec 2008 at 6:57 pm 10.آرش said …
“”اما در عین حال به معنای واقعی کلمه سرو سامان میگیرند، تا حدود زیادی سلامت جسمی، روحی و اخلاقیشان تضمین میشود و در عین حال احساس مثبتی نسبت به خود و توانایی هایشان پیدا میکنند. فرهنگ و جامعه به آنها احترام میگذارد و با به دنیا آمدن فرزند بیش از پیش احساس مفید بودن و مثمر ثمر بودن میکنند.
”
به عنوان یه مرد هیچ کدوم از این استدلالهایی که در بالا آوردید رو قبول ندارم
on 08 Mar 2009 at 10:52 am 11.صديق said …
به نام خدا
سلام از مطالب بسيار جالبتون واقعا استفاده كردم من مدتيه كه مي خوام شديدا در مورد دفاع از حقوق زنان فعاليت كنم و به تازگي مي خوام عضو كمپين زنان رشت بشم از مطالب بسيار عاليتون دوست دارم در بلاگم استفاده كنم البته با ذكر منبع
منتظر مطالب جالبتون هستم
on 30 Jan 2010 at 7:02 pm 12.فاطمه said …
براساس زندگی دکتر حسابی برای این مورد مثالی دارم
دکتر حسابی نه تنها فرد موفقی بوده بلکه برای فرزندان و همسرش هم خیلی وقت میگذاشته و طبق گفته خانوادش بسیار با محبت و با احتیاط عمل می کرده!
پس همچینم اینجوری که شما مطلق اینو میگید نبوده
الان خونه ما هم همینه
پدر من شخص موفقیه
و با مادرم مثه دوتا مرغ عشق می مونن ماشالله هزار ماشالله
و هر دو از زندگیشون راضین
مادرم و پدرم هر دو حس میکنن آدمای موفقی هستن که بچه های موفقی تحویل جامعه دادن!
و البته صحبت شما هم می تونه در مواردی درست باشه
اما همه گیر نیست!
on 14 Feb 2010 at 11:26 am 13.Nasim said …
سلام راستش من با اینکه دخترم ولی بعد از کلی تحقیق و خوندن کتابهای مختلف و صحبت با زنان موفق فقط به یک نتیجه رسیدم. شادی واقعی وقتی بر ای یک زن اتفاق می افته که زندگی خانوادگی موفقی داشته باشه. این طبیعت یک زن است و باید اینو پذیرفت. اکثر زنان وقتی شدیدا این ضعف را داشته باشند به کار پناه می برن. بهتون پیشنهاد می کنم حتما کتاب جنس ضعیف اوریانا فالاچی را بخونید. اون کاملا بی طرفانه زندگی زنان را در جهان نشون داده. یه جورایی زنان همیشه قربانی هستن چون انگار خلقتشون اینه که آفریده شدن که از خودشون ببخشن تا مردان را جلو ببرن.
on 15 Feb 2010 at 12:56 pm 14.نیستان said …
نیستان با مقاله زن بودن در نوشتار زنانه با محور قرار دادن آثار نویسندگان زنان وبلاگها به روز است. از همه شما گرامیان که توجه ویژه ای به تفکرات زنان دارید با احترام دعوت می شود