يادداشت مریم نصراصفهانی | 14 Nov 2008 11:57 am
درباره فرهنگ
انسانها تاریخ خود را می سازند، اما آن را آنگونه که دلخواهشان است نمیسازند، آنها تاریخ خود را در شرایطی نمی سازند که خود برگزیده اند؛ بلکه در شرایطی آن را می سازند که مستقیما از گذشته به آنها منتقل شده و در برابرشان قرارگرفته است
مارکس
الف- تصور کنید شما به عنوان یک دانشجوی مهمان وارد یک کلاس میشوید. مدتی از کلاس گذشته و همه گرم بحث هستند. با اینکه استاد کنترل و هدایت بحث را بر عهده دارد و یکی دو دانشجو که مشخص است استاد نظر بهتری به آنها دارد( یا اطلاعت بیشتری دارند) بیش از همه اظهار نظر میکنند ولی کما بیش اغلب بچه ها در بحث مشارکت دارند. شما و چند دانشجوی دیگر که مهمان هستید میدانید که به عنوان میهمان تنها حق دارید مستمع باشید. اول متوجه نمیشوید بحث پیرامون چیست اما پس از مدتی شما هم متوجه میشوید. ممکن است نظر خاصی داشته باشید که ممکن است قانون شکنی بکنید و بگویید و ممکن است این کار را نکنید و ممکن است بازخورد های مختلفی دریافت کنید بخاطر رفتارتان و یا بخاطر نظری که ابراز کرده اید. ممکن است شما را ساکت کنند یا از کلاس بیرون بیندازنتان یا شما را در بحث بپذیرند و با شما موافق یا مخالف باشند و هر کدام از این اتفاقات که بیفتد شما به هر حال تاثیر از خودتان در کلاس و بحث بجا گذاشته. ممکن است شما را بیرون نکنند اما مدتی که از کلاس میگذرد شما متوجه شوید که دیرتان شده است و تصمیم میگیرید کلاس را ترک کنید در حالیکه بحث همچنان با شدت فراوان ادامه دارد و افراد جدیدی وارد آن میشوند یا از آن بیرون می روند
اجازه بدهید کلاس را جامعه در نظر بگیریم، استاد را حاکمیت و دانشجویان نزدیک به او را نیروهای نزدیک به قدرت، سایر بچه ها اعضای معمولی جامعه هستند و شما به عنوان یک مهمان، بیگانه یا دیگری هستید که بنا به روحیات حاکمیت اجازه سخن گفتن پیدا میکنید یا نه. البته همه چیز به میل حاکمیت هم نیست. اراده و میل شما هم در سخن گفتن یا نگفتن موثر خواهد بود. انسان ها در تمام طول زندگی خود در اجتماع در چنین مدلی از گفتگو (فرهنگ) حضور دارند. هر چقدر هم غیر دموکراتیک باشد ولی بالاخره گفتگو است، یک فرایند پویا استب- فلاسفه امروزین علوم اجتماعی به یک همچون مدلی از فرهنگ اعتقاد دارند. آنها معتقدند فرهنگ یک متن بسته، منسجم و ایستا نیست که باید توسط اعضای یک جامعه خوانده و تکرار شود. فرهنگها نه منسجمند، نه همگن، نه تک معنایی و نه در سکون و آرامش. فرهنگها ذاتا چندسویه، کشمکش آمیز، تغییرپذیر و باز هستند. فرهنگها درگیر فرایند دائمی بازخوانی و بازنویسی و دگرگونی هستند. فرهنگها کانون اختلاف و تقابلهای حاد هستند، نه یک متن که یک گفتگو میان اعضای درون آن فرهنگ و میان آن فرهنگ و سایر فرهنگها جاری است. اینگونه نیست که یک فرهنگ صرفا تزریق و جذب شود، بلکه از جانب قائلان به آن مورد دخل و تصرف قرار میگیرد و در ارتباط با سایر فرهنگ ها – ولو با نگاه نقاد به آن- چیزهایی از آنها را جذب میکند و رسوباتی از خود در آنها به جا میگذارد. به عنوان مثال نحوه ارتباط و تاثیر و تاثر فرهنگ سفید پوستان و سیاه پوستان آمریکایی را در نظر بگیرید. تاثیر هنر آفریقایی بر هندمندان سفید پوست (پیکاسو در نقاشی مثال خوبی است و یا تاثیر و تاثر موسیقی و رقص سیاهان بر موسقی و رقص سفیدپوستان)یا متقابلا استفاده سیاهان یا مردمان کشورهای مورد استعمار از مفاهیم سیاسی و اجتماعی سفیدپوستان آمریکایی-اروپایی برای نظریه پردازی و یا توسعه فرهنگ و هنرشان را به یا آورید: به عنوان مثال نتایج مبارزات حقوقی زنان و سیاهان که از نظر مبانی از همان جایی تغذیه میکرد که با آن مبارزه میکرد
ج- آیا قدرتها میتوانند روابط بین فرهنگها را محدود کنند یا به آن شکل دهند؟ قطعا اعمال نفوذ حاکمیت و قدرتها بر نحوه فرهنگیده شدن آدمها بیتاثیر نیست، اما بی تردید خود آدمهای تحت سلطه و نحوه تعامل آنها با قدرت و برخوردشان با این اعمال قدرت که خود را به شکل نشر اقلام فرهنگی بصورت زیر زمینی نشان میدهد، تاثیرات فراوانی بر فرهنگ خواهد گذاشت. اگرچه نباید فراموش کرد که اقلام فرهنگی زیر زمینی- به دلایل مختلف- از کیفیت پایینی در فرم و محتوا برخوردارند، همچنین عرضه کنندگان آنها غالبا جوانان کم تجربه و کمسوادی هستند که انتخابهایشان بر فرهنگ، سلیقه و انتخاب های دیگران تاثیر میگذارد. یک مثال ساده همین موسیقی های زیر زمینی است و یا یک مثال پیش پا افتاده فیلمهایی است که با زیر نویسهای فارسی کنار خیابان های تهران عرضه میشود. واقعا یک عده پسر جوان شانزده تا سی ساله چه نوع فیلمهایی را میپسندند؟ با چه کیفیتی آنها را زیر نویس و اقدام به نشر آنها در میان توده مردم میکنند؟ به نظر من انتخابکنندگان در فرهنگ های زیرزمینی که اغلب جوانان معترض هستند، بنا به اقتضای سن و شرایط اجتماعی شان، عموما -و نه همیشه- چیزهای بی ارزش، معوج و معیوب را از فرهنگ غربی به فرهنگ ما تزریق میکنند که اگرچه فرهنگ ما را فربه تر میکند اما آن را بهتر و عمیق تر نمیکند
حال فرض کنیم چنین منابعی به کل معدوم شوند، به فرض محال سلطه مطلق و کنترل شدید یک اندیشه در فرهنگ – حتی بهترین و مترقی ترین آنها- آیا این کار در نهایت به نفع فرهنگ و جامعه است؟ بعید به نظر می رسد! چنین فرهنگ بسته ای خیلی زود ضعیف و آسیب پذیر خواهد شد، چرا که درهای خود را به روی سایر فرهنگها بسته است و همچون یک آب راکد خیلی زود به گنداب تبدیل خواهد شد
د- به نظر من از بزرگترین خدماتی که روشنفکران و نخبگان علمی ما در رشته های علوم انسانی انجام میدهند و میتوانند انجام دهند این است که در حد بضاعت خود و شرایط اجتماعی سعی کنند در فرایند فرهنگیده شدن افراد جامعه فعالانه مداخله کنند. به عنوان مثال اقدام به تالیف و ترجمه( کمک و معرفی برای تالیف و ترجمه) مقالات و کتابهایی پرمحتوا و در عین حال به دور ازپیچیده گویی و دشوار نویسی برای عامه دانشجویان و قشر تحصلکرده بکنند. و فیه منافع للناس: اول اینکه این کتابها خیلی زود بین دانشجویان علوم انسانی شناخته میشود و به ویژه به کمک قشر روشنفکران دو دقیقه ای معرفی میشوند و همین باعث میشود که بیشتر خوانده شوند. در حقیقت به نظر من این گونه کتابها – نظر به فقر در دانش، زبان خارجی و مطالعه میان دانشجویان- تاثیر فراوانی بر سوگیری افکار آنها دارد. دقیقا به همین دلیل هرچه بیان کتاب ساده تر و در عین حال پرمحتوا تر باشد هم مخاطب بیشتری جذب میکند و هم به آنها و در نهایت به فرهنگ و اندیشه های ما غنای بیشتری میدهد. این کتابها کمک میکند تا به خود-نقادی اندیشه های مان بپردازیم ضمن اینکه به کمک روشنفکران دو دقیقه ای راحت تر جذب میشوند و به بدنه اندیشه های قشر دانشجو و تحصیلکرده راه پیدا میکنند و پس از گذشت مدتی در اندیشه های آنها رسوب میکند و در نتیجه با اندیشه های موجود وارد گفتگو شده و در نهایت به خرد جمعی دانشجویان افزود خواهد شد
دوم اینکه درجامعه ای که بیش از هرچیز اندیشه های عوام گرایانه حکومت میکند، نخبگان علمی و روشنفکران با دستچین و ترجمه چنین کتابهایی، برپایه دانشی که دارند، میتوانند با تشخیص بیماری ها، نیازهای فکری - فرهنگی اجتماع به نوعی سعی در اصلاح و هدایت اندیشه ی جوانان تحصیلکرده داشته باشند. آنها با این کار به طیف وسیعی از افراد اجازه میدهند که باورها و اندیشه های خودشان را در معرض نقد ببینند و به داشته هایشان به دیده تردید بنگرند. در واقع امکان خود- نقادی را برای آنها فراهم میکنند تا بتوانند به سطوح بالاتری از آگاهی فردی و جمعی دست یابند. این تاثیر هر چقدر هم کوچک و محدود باشد با بی تاثیری یکی نیست
منظورم اما از این کتابها مثلا کتاب غیرقابل تحملی مثل دنیای سوفی و امثال آنها نیست بلکه مثلا از میان کتابهایی که در این وبلاگ معرفی کردم کتابهایی مثل درآمدی جدید به فلسفه اخلاق یا روانشناسی زنان یا تاریخ دو قرن فمینیسم و امثال آنها را واجد این خصوصیات میدانم. همچنین در سالهای اخیر مجلاتی نظیر مجله مدرسه به نظر من چنین کارکردی داشت، مجله ای که زیاد خوانده و بازخوانی و تفسیر میشد
در یک سطح خیلی وسیعتر نشریهایی مثل شهروند امروز هم از این دسته نشریات بود. طیف گسترده ای از اقشار تحصیلکرده مخاطب این نشریه بودند. راست و چپ، مکلا و معمم، جوان و میان سال، دانشجو و استاد، مذهبی و غیر مذهبی، والدین و فرزندان، نسل اولی ها، دومی ها و سومی ها، اساتید دانشگاه و پیشنمازهای مساجد، همه به کیفیت خوب این هفته نامه- در فرم و محتوا- اذعان داشتند. هفته نامه ای که منهای خط فکر سیاسی اش پدیده بسیار مبارکی برای غنا بخشیدن به اندیشه عموم تحصیلکردگان ما و تغذیه روشنفکران دو دقیقه ای بود. البته ای کاش یکه نبود و مخالفان اندیشه های مطرح در آن هم بجای اقدام برای تعطیلی، نشریه ای در مقابل آن علم میکردند و ناگفته پیداست که چه خدمت بزرگی به فرهنگ و جامعه بود اینکار در مقابل جفای تعطیلی آن. به هر حال میخواهم بگویم قدرت یک رسانه خصوصی را ما در بررسی تاثیر مجله ای مثل شهروند امروز میتوانستیم ببینیم. مجله ای که تحلیل هایش خیلی سریع بر ذهن و زبان جوان تر ها جاری میشد و انتخابها و نگاه هایش بر آنها تاثیر مستقیم داشت و چیزهای زیادی یادشان میدادو در مقابل ذهن مسن ترها را به نقد و تحلیل و تکاپو وادار میکرد و چیزهای فراوانی را به یادشان می آورد. این نشریه مفاهیمی را به فرهنگ افزود که نفس افزوده شدنشان ارزشمند بود و پویایی و غنای فرهنگی به همراه داشت
مطالب مرتبط
جامعه شناسی معرفت
پ.ن: دو کتاب درآمدی جدید بر فلسفه اخلاق و روانشناسی زنان مدتی دربازار موجود نبودند که خوشبختانه اخیرا هر دو کتاب تجدید چاپ شده اند


on 14 Nov 2008 at 2:31 pm 1.م-چكاد said …
درود
بدون مقدمه بگويم، عالي مينويسيد
با اغماض ميتوان گفت بهترين بلاگ را در ميان دختران بلاگر اين سرزمين داريد به گمانم.
اينجا را نيز محمود نويسنده سيب به من معرفي نمودند به عنوان بلاگي ارزشمند.
خوشحال ميشوم بيشتر با هم در ارتباط و تبادل رأي و نظر باشيم.
ديدگاههاتان نسبت به زنان ستودنيست.
هر چند به گمانم انتقادات كوچكي نيز باقي ميماند كه انشاالله در فرصتهاي آتي بدان خواهم پرداخت
يا حق
گرچه بیش از حد اغماض کردید اما از حسن نظرتان سپاسگزارم
پاینده و پوینده باشید
on 15 Nov 2008 at 12:40 pm 2.شهاب said …
بسم الله الرحمن الرحيم
با سلام
اگر انجام هرنوع عمل فيزيكي را گفتگو بناميم آنگاه تمام نيروهاي اجتماعي درحال گفتگو هستند
(البته بنظر اين تعريف كلي و مبهم ميباشد )
شايد ما به مسائل لحظه ايي مينگريم
در بلند مدت از درون اين مسير طي شده دشتي از اين دست بوجود خواهد آمد
بنظركلمه خيانت (باتوجه به تعريف ذهني كه از آن دارم) بار حقويق بسيار سنگين تري از اين مورد كه رخ داده است دارد
بيشتر شبيه يك پرخاشگري قدرت ميباشد
كه در تاريخ ثابت گرديده نتيجه عكس خواهد داد
باتشكر از مطلب زيبايتان
on 17 Nov 2008 at 2:32 pm 3.سميرا said …
سلام
باز مثل هميشه موضوع ، طراحي آن ، مصاديق و تحليلتان عالي است.
موفق باشيد
on 18 Nov 2008 at 10:19 pm 4.خودم said …
سلام
ميشه منظورتون از واژه روشنفكر دو
دقيقه اي را شفافتر بنويسيد. آخه من معتقدم كه كلمه روشنفكر بار معنايي بالايي دارد و راحت به هر كسي قابل گفتن نيست. در ضمن اصلا مگه ما الان تو ايران روشنفكر هم داريم؟
متخصص داريم، تحصيلكرده داريم، نخبه داريم ولي روشنفكر بعيد مي دانم. اگر هم داشته باشيم اندكند.
در مورد فرهنگ مطلب خوبي نوشته بوديد. با بيشتر نظراتتان موافقم
دوست گرامی
ابتدا از لطفتان تشکر میکنم. و اما بعد: روشنفکر دو دقیقه ای در این مطلب اشاره به کسانی در قشر دانشجو و تحصیلکرده دارد که بیش از هرکس خودشان، خودشان را روشنفکر میدانند و بر اطلاق این واژه برخورد اصرار دارند، احتمالا واژه خرده روشنفکر که در جاهای دیگر استفاده میشود نیز همین آدمها را مد نظر داشته باشد. معمولا جوانان ناراضی، منتقد، تحصیلکرده که کم میخوانند و زیاد حرف می زنند(بدون ارزش گذاری بخوانید). آدمهایی که تخصص خاصی روی موضوع خاصی ندارند اما سخنوران خوبی هستند که براحتی اطرافیان را تحت تاثیر قرار می دهند. آدمهایی که علاقه زیادی به اظهار نظر در مورد مسائل گوناگون در حوزه های مختلف دارند و اغلب دانششان را از مقالات و کتابهای ساده و چکیده گو میگیرند. بیش از آنکه مسئله محور باشند پاسخ محور هستند، مصداق مثل معروف اقیانوسی با عمق یک بند انگشت هستند و… امیدوارم مقصودم را رسانده باشم
پاینده و پوینده باشید
on 19 Nov 2008 at 6:46 pm 5.آرمان said …
سلام میخواستم تشکر کنم برای زحمتی که میکشی. الان مدتیه که مخاطب این وبلاگ هستم و عملا مثل یک مجله نوشته هاش رو چک میکنم… فقط میخواستم بگم عنوان روشنفکران دو دقیقه ای یا خرده پا یا هرچیز دیگه ای اصلا عنوان محقرانه ای نیست
آقا آرمان گرامی
از لطف شما سپاسگزارم و درمورد روشنفکران دو دقیقه ای کاملا باشما موافق هستم. در این نوشته هم سعی کردم به کارکرد مثبت و مفید این آدمها در فرهنگ جامعه مان را اشاره کنم
پاینده وپوینده باشید
on 20 Nov 2008 at 11:28 am 6.نیما قاسمی said …
درود بر همکلاسی
یادداشت ات در مورد بلوغ دختران رو باز کردم که بخونم
اخیراً چیزی نوشتم به نام “بلوغ زودرس زنانه: به بهانه ی نمایش آتن- مسکو” که خوشحال می شم اگر فرصت کنی یه نگاه بیاندازی. یادم میاد در این مورد با هم اختلاف داشتیم
لینک اینجا
http://www.meydaan.org/Showarticle.aspx?arid=702
پیروز باشی
on 20 Nov 2008 at 12:41 pm 7.نرده ها said …
سلام مریم عزیز نصر. مطالبت رو خوندم نظر باشه برای به زودی اگه منو یادت اومد؟ جایزه داری
on 24 Nov 2008 at 11:11 pm 8.سمانه said …
سلام مریم عزیز
مثل همیشه عالی بود
با اجازه لینک کردم
on 31 Dec 2008 at 5:11 pm 9.مهدی said …
سلام.اسم من مهدی،دانشجوی کارشناسی ارشد ارتباطات.از قضا همشهری هم هستیم.من به یک مقاله راجع به فرهنگ و تبلیغات احتیاج دارم.می تونی کمکم کنی.فقط سریعتر!اگه دوست داشته باشی می تونیم با هم آشنا بشویم
دوست گرامی
درمورد سوالتان ، چیزی که همین الان به ذهنم می رسد این است که نگاهی به شماره جدید نشریه وزین حرفه هنرمند بیندازید. شماره اخیرشان ویژه نامه تبلیغات است که فکر میکنم مطالب و ایده های جالبی به شما بدهد
پاینده و پوینده باشید