زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 23 Dec 2008 03:30 am
!در دفاع از “مردانگی” زنان
الف- از مهمترین(پرتکرارترین) انتقاداتی که معمولا به فمینیسم وارد میشود این است که :«فمینیست ها میخواهند زنان را مرد کنند» این نقد کوبنده معمولا منجر به عقب نشینی یا سکوت برخی مدافعان حقوق زنان میشود و آنان را وادار میکند که سریعا از اتهام فمینیست بودن - که همانا مساوی طرفدار مرد شدن زنان بودن است- برائت بجویند . همانطور که مستحضرید بیش از هرجای دیگر این نقد از سیمای جمهوری اسلامی ایران تکرار میشود و تاسف و تاثر همگان را برمی انگیزد! برای بررسی این ادعا ابتدا باید به سه پرسش پاسخ بدهیم: نخست اینکه آیا براستی فمینیستها طرفدار مرد شدن زنان هستند؟ دوم اینکه مرد شدن زنان به چه معنا است؟ و در نهایت آیا مرد شدن زنان چیز بد و تاثربرانگیزی است؟
آیا فمینیست ها طرفدار مرد شدن زنان هستند؟ آری و نه! فمینیست ها در ابتدای مبارزات خود با تقلید از عادات و خصلت ها و حتی نحوه پوشش مردان شروع کردند؛ چراکه هدف آنها ورود به سپهر عمومی( دنیای مردان) و کسب جایگاه و اعتبار در آن بود. آن زمان تنها چیزی که آنها از برادرانشان میخواستند این بود که « پای خود را از روی گردن آنها بردارند و اجازه دهند در زمینی که خدا برایشان قرار داده است سر راست کنند» و این زمین البته زمینی بود مذکر با قواعد بازی مذکر که به نظر می رسید نخستین قدم برای ورود به آن پذیرفتن قواعد بازی و تن دادن به آن است. همین تلاشها بود که باعث شد تا فمینیست ها از همان ابتدا از جانب مخالفان - اعم از زن و مرد- متهم به سعی بیهوده/ ناصحیح برای مرد کردن زنان بشوند.
ب- اما این مرد شدن زنان دقیقا به چه معنا است؟ آیا فمینیست ها خواهان تشابه بیولوژیک زنان و مردان هستند؟ آری و نه! در واقع تعدادی از فمینیست های رادیکال چنین مقاصدی را دنبال میکنند. آنها طرفدار از میان رفتن زن/ مرد هستند و معتقدند باید تمایلات و نیازهای جنسی به همراه کارکردهایشان از میان برود . آنان حامی ترویج و گسترش لقاح و بارداری خارج از رحم وعلومی مانند آن هستند و باور دارند که تنها آن زمان است که ما میتوانیم به یک شخصیت انسانی فارغ از ملاحظات جنسیتی برسیم
این دیدگاه اما در میان عموم فمینیست ها مدافعان چندانی ندارد. اغلب فمینیست ها طرفدار ایجاد خصلت های مردانه( و نه مردی) در زنان بوده اند. فکر میکنم کتاب جنس دوم دوبووار مثال خوبی برای تحقیر خصلتهای زنانه( و نه زنی) و طبعا تایید خصلت های مردانه است. لحن کتاب به راحتی به شما نشان میدهد که دوبووار تا چه حد از ضعف و زبونی همجنسان خود بیزار و شرمگین است. همچنین او از بی تفاوتی زنان نسبت به وضعیت حقارت بار خود خشمگین است و در توجیه این بی تفاوتی میگوید: « بدون شک تحمل بردگی کورکورانه راحت تر است تا اقدام برای رهایی، مردگان نیز بهتر از زندگان با خاک انطباق یافته اند!» در این دیدگاه، فمینیست ها بیش از هر چیز رهایی زنان از وابستگی به مردان و یافتن جایگاهی انسانی برای آنها را مد نظر دارند
اظهار نظر درمورد دیدگاه نخست کار دشواری است اما دیدگاه دوم(که معمولا نوک پیکان منتقدان هم متوجه آن است) به نظر من کاملا پذیرفتنی و معقول است. یعنی از این منظر مرد(مردانه) شدن زنان نه تنها بد نیست که بسیار هم خوب است. به عنوان مثال داشتن اختیار و استقلال در زندگی که یکی از بدیهی ترین حقوق یک انسان است براحتی برچسب مردانه یافته است و تلاش زنان برای دستیابی به استقلال در هر زمینه ای، از تلاش زنان برای اشتغال و کسب استقلال اقتصادی و تلاش آنها برای کسب استقلال فردی در تصمیمگیریهای مهم زندگی و تا تلاش آنها برای اختیار بر بدنشان همگی سریعا با برچسب فمینیسم(= مرد کردن زنان) نفی شده و کنار گذاشته میشود. یا گاهی فمینیست هایی که لباسهای ساده و آزاد میپوشند و آرایش و پیرایش نمیکنند با همین برچسب تحقیر میشوند: قبح چنین ظاهری بسیار بیشتر از ظاهر دلقک مانند برخی از زنانی است که کاملا زن هستند و هیچ چیز دیگرنیستند … و قس علیهذ
ج- آقای خرمشاهی در کتاب فرار از فلسفه جایی که از «ازدواج و بحث درباره زنان» سخن میگوید در نقد فمینیسم مینویسد: «فمینیست ها به دو گروه کلاسیک و نوین تقسیم میشوند. کلاسیکها معتقد بودند که زنان باید مانند مردان شوند اما نوین ها برآنند که مردان باید شبیه زنان شوند» و بعد ادامه میدهد که فمینیسم«زنان را از جای طبیعی، از حیز طبیعی خود که نهاد کهن و مقدس خانه و خانواده است جا کن » کرده است. بخش اول فرمایش ایشان کاملا درست است. فمینیست ها خواهان تلاش زنان برای یافتن ویژگیهای مردانه هستند و همچنین در نظریه پردازیهای اخیر خود خواهان تلاش مردان برای تحصیل برخی ویژگیهای سنتا زنان اند( به عنوان مثال ایده مادری کردن پدران) آنها تلاش میکنند تا مردان زنانه نگرتر و زنان مردانه نگرتر بشوند و این پدیده مبارک (و نه شوم) است. فمینیست ها هیچ به اصطلاح حیز طبیعی برای زن یا مرد قائل نیستند. با این وصف موضع منفی مردان در قبال چنین مسئله ای کاملا فهمیدنی است؛ اما فمینیست ها معتقدند هرگز نباید مرعوب این قضاوت منفی شد که: مقاومت آن مرد دلیلی بر حقانیت شماست
میگویم فهمیدنی است چراکه در وجود زنان، چیزی جز زن بودن برای مردان جذاب نیست و طبیعی است اگر بکوشند تا آنجا که قدرت دارند از زاویه نگاه خود به همه امور از جمله نحوه زیست و معیشت جنس مخالف سامان دهند. باز از زبان آقای خرمشاهی مثال بیاورم :«بعضی کارها هست که اصولاً زنانه نیست فیالمثل شطرنج بازی، سیاستمداری و روشنفکری و کشتی گیری. همچنین تخصص در بیماریهای زنان. گویا در قابلگی هم مردان قابل ترند… وقتی که در یک مهمانی، خانم روشنفکری از ابعاد عظیم سلسله جنبانی انقلابی، یا ضدانقلابی میخائیل گورباچف، خوب یا بد میگوید و با یک “عرض کنم که…” آهنگ تجزیه و تحلیل سیاسی میکند، چنان برایم خنده آور است که میخواهم پشت کسی پنهان شوم، یا به بهانه اینکه فندک یا تسبیحم افتاده بروم زیر میز یا وانمود کنم که بنده زاده شیطانک کوچولو دست به آب دارد و من باید او را به دستشویی ببرم» و یا مثلا کانت با تمسخر زنان دانشمند را کسانی توصیف میکند که کتابهایشان را تا اندازه ای شبیه ساعت بکار میبرند، یعنی «آنها ساعت می بندند برای اینکه اطلاع بدهند که ساعت دارند، اگرچه ساعتشان اغلب خراب است یا زمان صحیح را نشان نمی دهد.» این ادعاها تنها عقاید این بزرگواران تنها نیست، که بسیاری از مردان ما اعم از عوام و فرهیخته چنین باورهایی دارند، با این تفاوت که برخی شجاعت انتشار و دفاع از باورهایشان را هم دارند
د- اینکه حتی در امور زنانه – اعم از آشپزی و آرایشگری و قابلگی هم مردان قابل ترند و اینکه تخصص و دانش زنان و تحصیل آنها بار به زمین مانده ای را بلند نکرده است و در نتیجه زنان باید هرچه سریعتر«به خانه ها باز گردند» هم دقیقا نمونه ای بر این مدعا است که مردان میخواهند زنان را نیز همچون سایر چیزها آنگونه که خود میخواهند تصویر کنند و آنجایی بنشانند که خود می پسندند. البته همه این حرف و حدیثها از روی بدجنسی یا دیکتاتورمآبی نیست، بلکه به این دلیل هم هست که مردان، زنان را بخاطر چیزهایی تحسین میکنند/ میخواهند که خود فاقد آن هستند ویا تمایلی به انجام آن ندارند. ترس آنها از فمینیسم(= مرد کردن زنان) از آن روست که میترسند زنان این ویژگیها را از دست بدهند/ رها کنند… اما فمینیسم -اگرچه همچون تمامی محصولات فکر بشری عاری از نقص و اشتباه نیست- در کلی ترین پیام خود از زنان میخواهد که از قالبی که مردان برایش تدارک دیده اند خارج شوند و به مثابه یک انسان و کاملاً انسان با زندگی و امکان های گوناگون آن مواجه شوند، خودشان دنبال خودشان بگردند و نترسند از اینکه به فرموده کانت«ریش دربیاورند!» یا «رحمهایشان بی هدف در بدنشان چرخ بزند!». ضمن اینکه گستره و نفوذ تفکرات فمینیستی امروزه نشان داده است که اتفاقا ورود زنان به عرصه ها مختلف علمی، فرهنگی، سیاسی، هنری، فلسفی، اخلاقی، اقتصادی و… و به اشتراک گذاشتن دیدگاه ها و نقطه نظرات آنها افق های جدیدی را در حوزه های گوناگون معرفت بشری گشوده است
برای مطالعه بیشتر نک
خرمشاهی،بهاالدین(1377)فرار از فلسفه:زندگینامه خودنوشت فرهنگی، جامی،ص327-345
تفاسیر فمینیستی از کانت
مطالب مرتبط


on 23 Dec 2008 at 10:02 am 1.shafagh said …
خانم کارت عالیه
چه میشه کرد این تفکر زن ستیز رو؟
یه سر به من بزن
موفق باشی
on 23 Dec 2008 at 11:36 am 2.arman said …
سرکار خانم. بسیار ضعیف، تکراری و نابالغانه بود. آنهم با نثری نچسب.
مفاهیمی که اشاره کردهاید و شیوهی نگاه و پرداختن به آنها شایسته یک دانشآموخته رشتهی فلسفه نیست.
به هیچ روی به نتیجه نمیپردازم. آنچه با حرام کردن دهها کلمه برای نتیجه گرفتش کوشیدهاید در یک عبارت هم قابل هضم است و این است باعث این انتقاد کوچک.
آنچه خواستار تفهیم آن هستید را میفهمم و بیشترش را قبول دارم، لیک موضوع آنچنان ساده (و دوچندان تکراری) است که نیاز به این مثنوی هفتاد من ندارد.
از سویی شیوه نگارش تداعی کننده آن نیست که برای خواننده عام (و نه خاص) نگارش شده باشد و این ضعف نثر و ناپختگیاش را بیشتر به چشم میآورد.
شاد باشید
و جسارت انتقاد را ببخشایید
آرمان گرامی
برخی از انتقادات شما- به ویژه تکراری بودن بخش هایی از مطلب - را کاملا میپذیرم. شاید بیش از حد تکراری است اما تکرار همیشه چیز بدی نیست و البته استفاده از همین حربه تکرار هم باعث میشود بسیاری از اتهامات و اتفاقات برای ما بدیهی جلوه کند بنابراین امیدوارم این تکرار را بر من ببخشید. به شما اطمینان میدهم که کسی که هزاراه کلمه را در پرداختن به چنین مسائلی حرام میکند از این تکرار ملال آور بیش از دیگران خسته میشود و بیش از آن زمانی خسته میشود که میبیند چیزهایی که به نظر امثال شما دوست گرامی مشخص و پذیرفتنی است برای عموم مردم به هیچ وجه پذیرفتنی نیست
. اما در مورد ضعف و ناپختگی کاری از من ساخته نیست…همه دانش آموختگان فلسفه عمیق و پخته نیستند…نگاهی به سایر نوشته های این وبلاگ گواهی برتایید ادعای شما است
از انتقادتان بسیار سپاسگزارم
پاینده و پوینده باشید
on 23 Dec 2008 at 1:01 pm 3.سپیده said …
میدونی صحبت از یک جور کماله…زیبائی و طنازی و مهرب,نی و…ازین دست هیچ کدوم بد نیست…نباید اینگونه بودن وظیفه و “باید” ِ یک زن باشه…اما اگر زنی بتونه در عین حال که ذهن تحلیلگر خوبی- فی لمثل در جایگاه یک اقتصاد دان داره -، ذهنی لطیف و مهربون هم داشته باشه…این قطعا حالت ِ بهتر و کاملتریه نسبت به وقتی که فقط یکی ازین دو رو داشته باشه…یا یکی نسبت به دیگری - در اون- خیلی ضعیف تر باشه
و یک چیز دیگه که نه تنها تو این نوشته - به طور کلی - من باهاش مشکل دارم اینه که یعنی چی که مردها “فاقد” یک سری ویژگی ها مثل همون زیبائی و لطافت و دلسوزی هستن؟؟؟؟
به اندازه ی اون نظریه ای که میگه زنها فاقد عقل انتزاعی و تحلیلی هستن دردناک و ناخوشایند نیست؟؟
سپیده عزیز
این تلفیق و نزدیک کردن جنسیت ها( ونه جنس ها) به یکدیگر یکی از اهداف فمینیست ها است اما از من بپذیر که با تاکید بر روی ویژگیهای زنانه و حفظ و تقویت آنها یک زن متخصص نمیتواند بدون قرار گرفتن در معرض مشکلات و اتهامات ریز و درشت به کار علمی بپردازد، در برخی موارد دلسوزیها و ملاحظات احساساتی هم تاثیرات مخربی بر کار او خواهند داشت - ما همچنان در دنیایی مذکر زندگی میکنیم
اما در مورد بخش دوم صحبتتان ظاهرا نوشته مطلب را خوب نمی رساند و به همین دلیل آن جمله را حذف کردم و در قسمت مطالب مرتبط لینک هایی را که مطلب را بهتر می رساندند قرار دادم. از تذکرتان ممنونم
پاینده و پوینده باشی
on 23 Dec 2008 at 2:31 pm 4.لاله said …
سلام به مريم گرامي
فمنيست به نظر من يعني كسي كه سعي ميكندكه از تبعيضها و و پايمال شدن حقوق خانمها به بهانه زن بودنشان در حالي كه هيچ ربط منطقي وواقعي ندارد پرده بردارد و به رفع آن تبعيض كمك كند . تفاوتهاي بيولوژيكي راهيچكس منكر نميشود اما اينكه مثلآ درصد قابل توجهي از آقايان هم قابليت و رغبت و توانايي وحوصله مراقبتهاي مادرانه از فرزندانشان را خيلي بيش ترو بهتر ازمادر فرزندانشان دارند و آرزو دارند جامعه اجازه اينكار را به آنها ميداد دليل نمي شود كة آن مردها را به زنانگي و آن زنها را به پا توي كفش مردها كردن متهم كنيم.در بسياري از اوقات تفاوتهاي شخصيتي را به عمد و مغرضانه و گاهي هم نااگاهانه به تفاوتهاي بيولوژيكي نسبت مي دهيم تا از آن استفاده هاي غير انساني در جهت منافع و خودخواهي هاي خودمان ببريم . مثال ديگر اينكه يك احساس انساني را در يك جنس غيرت بناميم و در جنس ديگر حسادت! يعني مردها هرگز حسودي نمي كنند و فقط غيرت آنها به جوش مي آيد كه بسيار پسنديده است و زنها هرگز نبايد غيرت بورزند و انها هميشه فقط حسودند كه البته بسيار ناپسنديده و شرم آور است .
با احترام
لاله
on 23 Dec 2008 at 6:57 pm 5.طاهره دررودی said …
سلام وخسته نباشید
از اینکه سر میزنید ممنونم باز هم بایید خوشحال میشم اگر نظر بذارید
on 23 Dec 2008 at 11:51 pm 6.مریم م said …
سلام مریم عزیز
حیف این یادداشت به این خوبیست که به نکات دستوری و نگارشیاش بیتوجه باشی
مثلا رعایت نیمفاصلهها و نشانهگذاریهای صحیح
و انتخاب فونت و اندازه مناسبتر
این مواردی که گفتم سبب میشه به خواننده برای خوندن و فهم بهتر کمک زیادی بکنه!
مریم جان
از تذکر بسیار دوستانه ات ممنونم. حق با شماست. یک دور دیگه مطلب رو خواندم و دیدم متاسفانه خیلی پر غلطه( حقیقتا بیش از حد متعارف)… تا جایی که در یک بازخوانی سریع چشمم دید سعی کردم غلط های انشایی رو اصلاح کنم. سعی میکنم در پست های بعدی بیشتر حواسم رو جمع کنم بخصوص درمورد فاصله ها و نیمفاصله ها!
باز هم از تذکرت ممنون
پاینده و پوینده باشی
on 24 Dec 2008 at 1:57 am 7.یاسمین ثقفی said …
سلام
راه پر پیچ و خم لزوما به مقصدی نمیرسد، همانطور که فلسفه بافی ما را به جواب نمیرساند - چه بسا که باعث شود سئوال را هم گم کنیم
اگر اشتباه نکنم دغدغه فمینیست های عزیز هموطن (که مبادا به سرنوشت کمونیست های هموطن دچار شوند آنچنان ) دغدغه برابری بوده. خوب قبول . ولی مگر انسانیت به جنسیت برتری ندارد؟ پس چرا زنان را به عنوان پدیده خاص جدا می دانید؟ اگر نظام روابط نادرست است(صرفنظر از چگونگی) باید هر دو طرف را آزار دهد! چرا از هر دو دیدگاه به مسئله نگاه نمی کنید؟
زن بودن یا مرد بودن مطرح نیست ! کسی که خواهان قدرت است باید بهای آن را بدهد, بهای قدرت تلاش است! تلاش جدی! آموختن و کار کردن و مقاومت در برابر هر سختی. شاید به این دلیل است که بسیاری از زنانی که ادعای روشنفکری هم ندارند بخاطر مناسبات (و گاهی مشکلات) اقتصادی انگیزه کاری بیشتری دارند و عملاً در روابط اجتماعی بسیار تعیین کننده تر و موثرترند. بحث و ادعا و توجیه کسی را به جایی نمیرساند. این روزها خیلی از خانمها با آرایش و لباس تنگ جلب توجه می کنند و خیلیهای دیگر با زیر ابرو و لباسهای گل و گشاد و خرمهره
اما قبول دارید که رفتار تصنعی را هر بچه ای تشخیص میدهد و آدمی که به خودش مطمئن است چندان توجه نمیکند که دیگران راجع به ظاهر ساده یا آراسته اش چه میگویند. نوشته های آقای خرمشاهی به عنوان یک حکم کلی نادرست است ولی توصیف بسیار واقعی و البته غم انگیزی است از تعداد زیادی از زنان مدعی ما
on 24 Dec 2008 at 7:25 am 8.ايماگر said …
سلام
چه تصادفي كه ديروز من هم چيزي در همين مورد نوشتم.
مهمترين انتقاد بر فمينيستها بيش از آنكه به مردشدن آنها برگردد اين است كه با نامگذاري و جبههگيري خود اين تقابل زن-مرد را تشديد ميكنند و بر آن صحّه ميگذارند.
شايد براي ابتداي راه اجتنابناپذير بوده است ولي براي احقاق حق خود به عنوان يك انسان، بهتر است وارد بازي شد و با نفي جنسيّت به عنوان يك عامل تمايز( مانند مليّت، زبان، ساير ويژگيهاي فيزيكي، دين و اعتقاد)به اثبات خود پرداخت. نفس ايجاد يك مكتب به عنوان فميسنيسم، نقض غرض است چون بار ديگر بر اين تقابل جنسيّتي تأكيد ميكند.
نوشتهي خوبي بود و جوابهاي از سر شكيبايياي هم به خوانندگان دادهايد.
پ.ن: راستي شما بوديد كه حدود يك سال پيش از من كتاب «حكمت و حكومت» حائري را خواستيد؟ نام كريتيك از همان زمان در ذهنم مانده است!
ایماگر گرامی
از حسن نظر شما سپاسگزارم. دستیابی به چنین جهانی آنچنان که شما در یادداشت خود به آن اشاره کرده اید حتما ایده آل و مطلوب همه کسانی است که به انسان و انسانیت می اندیشند و برای آن اهمیت و اولویت قائلند اما متاسفانه ما چه بخواهیم و چه نخواهیم در جهان واقع؛ و در کشور ما احتمالا بیش تر از بسیاری جاها، نخستین چیزی که در مواجهه با یک زن تعیین کننده است جنسیت اوست. بدبختانه این حقیقت انکار نا شدنی است و بنا براین به نظر من تلاش فمینیست ها تلاشی ناگزیر است برای مقابله با حقیقتی که اگرچه گاهی مایلیم چشمهایمان را بر روی آن ببندیم ولی همچنان با قدرت فراوان در تعیین سرنوشت و هویت زنان نقش موثری دارد
درمورد پی نوشت هم اگرچه به وبلاگتان سرزده ام از مطالب محققانه تان استفاده کرده ام اما گمان نمیکنم آن کریتیک من بوده باشم
پاینده و پوینده باشید
on 24 Dec 2008 at 11:19 am 9.پویا said …
با سلام
خانم مریم گرامی, زن امروز هرچه هست, حاصل انطباق هزاران ساله اش با جبر طبیعی و اجتماعی اش است. سالیان درازی به طول خواهد انجامید تا زنان بتوانند وضعیت خودشان را تغییر دهند. آنها هزاران سال است نقشی جز اثاث المطبخ بودن و گرمابخش بستر بودن را برای مردان بازی نکرده اند. تلاش امثال شما را ارج مینهم و امیدوارم زنان عزم جزم کنند و حق خود را استیفا کنند. و دقیقا اینجاست آن نکته اساسی !
گرفتن حق بدون پذیرش مسئولیت های متناسبش غیر ممکن است. تا وقتی از حق حرف میزنی صحبت هایت خوشایند است. اما هنگامی که از مسئولیت های متناسب با آن حرف میزنی زنان وحشت میکنند. شما چند دختر را میشناسید که حاضر باشند از نفقه و مهریه(که رک بگویم, نوعی برده خریدن و برده داری است) بگذرند و در عوض از شوهرشان بخواهند بطور رسمی و محضری تمام اختیارات قانونی یک طرفه را که به نفع مردان نوشته شده از خود سلب کنند تا زوجین با برابری کامل (هم از لحاظ حق و هم از لحاظ مسئولیت) عهده دار زندگی زناشویی شوند؟
on 24 Dec 2008 at 3:13 pm 10.محمود said …
سلام
اغلب مطالبی که در این نوشته مطرح کردید درست و پذیرفتنی اند اما برای تحقق نگاه مثبت تر به زنان که از آن سخن گفته اید باید نکته ای را در نظر بگیرید و آن شگل گیری تدریجی و تکاملی فرهنگ است. به نظرمی رسد که تغییر اینچنینی هرچند انسانی به نظر می رسد اما از دیدگاهی تکاملی در باره ی فرهنگ ،شایداقتضائات لازم برای بقا را نداشته باشد و حتی در خلاف این جریان قرار بگیرد. مدتیست این مطلب ذهنم را درگیر کرده که برای تولید چنین فرهنگ مطلوبی با چه مشکلاتی روبرو هستیم و چه میزان باید به تدریج و گذر زمان قایل بوده و خواسته ها را بر اساس استراتژی ای معقولانه تعدیل کنیم.
مقل همیشه از خواندن نوشته زیبایتان لذت بدم.
شاد وامیدورا باشید
دوست بسیار گرامی آقای مقدسی
درمورد تدریجی بودن تکامل و تغییر فرهنگ کاملا با شما موافقم و البته درمورد اینکه شاید حتی اگر تغییرعمومی هم روی دهد کاملا سطحی بوده و اقتضائات لازم برای بقا را نداشته باشد اما فکر میکنم بشود مبارزات زنان را علی رغم تمام تفاوتها با مبارزات سیاهان برای آزادی مقایسه کنیم. اگرچه دید تحقیر آمیز درمورد سیاهان از میان نرفته است اما تلاش آنها برای پرورش قشری نخبه و همت بالای آنان برای ایجاد تغییر در وضعیت همگنانشان باعث شده است که امروز شاهد دستیابی سیاهان به جایگاههایی باشیم که تا چهل سال پیش دستیابی به آنها رویایی بیش نبود. بنابراین به نظر من در شرایط موجود از خود گذشتگی، همت بلند و تلاش “مردانه” جمعی از زنان نخبه برای دستیابی به موقعیت های ممتاز علمی و اجتماعی و سیاسی میتواند در امور مربوط به عموم زنان و تغییر نگاه و تلقی اجتماع به آنان در بلند مدت موثر باشد…اگر بخواهیم منتظر تغییر تدریجی فرهنگ- آنهم در شرایط فکری و فرهنگی موجودو تبلیغات منفی علیه مبارزات برابریخواهانه زنان- بمانیم باید همچنان بمانیم و بمانیم و بمانیم
پاینده و پوینده باشید
on 25 Dec 2008 at 3:42 am 11.arman said …
گرامی
پاسخ متواضعانهتان برآنم داشت تا پاسخی دیگر بر آن بیاورم. بار دیگر جسارت را نادیده بگیرید.
نیز آنچه بیشتر راغبم میکند همفکری با شما و تحسین هدفتان است.
گران نیست چنین هدفی با نقصی کوچک از نیل به مقصود باز بماند؟
به هیچ روی باورم نیست که انسانی فرهیخته چون شما نتواند برای ارتقای قلم و نگارش خود تدبیری بیاندیشد یا آنچنان که گفتهاید «کاری از شما ساخته نباشد».
که را توان انکار است که مطالعه آثار فارسیگویان شیرینقلم این سرزمین، خواننده را چنان از زیر و بم این زبان متحیر میکند که تفاوت نوشتار و گفتار و گاه پندارش را گریزی نیست؟
توصیهتان که اندکی هم بوی شکست نفسیاش عیان میشد (جنین نیست و به باورم پیشتر، گاهی به نثری شیوا نزدیک شدهاید) موجب نگاهی دوباره به نوشتههای پیشینتان شد.
«متفکر مصری-آمریکایی و استاد در رشته های مطالعات زنان و مذاهب دانشگاه هاروارد است. پیش از آن او استاد رشته مطالعات زنان و مطالعات شرق در دانشگاه ماساچوست آمریکا بوده است. لیلا احمد در قاهره و در یک خانواده با فرهنگ و مرفه به دنیا آمد و بنا به گفته خودش تربیت خانوادگی او و آموزه های دینی که از مادر و مادربزرگ خود دریافت کرده است – که تفاوت آشکاری با اسلام رسمی داشته است- بیشترین تاثیر را بر دغدغه های او گذاشته است. لیلا احمد کل دوره تحصیلات عالی خود را در دانشگاه کیمبریج گذرانده است. احمد از شناخته شده ترین متفکران زن مسلمان است.»
چند بار «است» را تکرار باید ؟ این زبان فعل دیگری ندارد ؟
در اوج جسارتی که از خود سراغ دارم، توصیهتان میکنم به بازبینی و بازخوانی نوشتهها -پیش از انتشار- نیز مطالعه فارسینویسان هم عصر که کم هم نیستند و فیالبداهه دوجین از آنها را در آستین دارم.
شادیتان افزون
آرمان گرامی
نقد بجایتان را میپذیرم و بدون آنکه قصد توجیه داشته باشم باید بگویم بخشی از این نقد احتمالا متوجه نفس وبلاگ نویسی و تلاش برای به روز نگاه داشتن وبلاگ است که فرصت فاصله گرفتن از متن و بازبینی های مجدد را از انسان میگیرد و این نقص بیش از هر چیز در ترجمه ها خود را نشان میدهد
با این وصف مطمئن باشید توصیه هایتان را بکار خواهم بست و از بذل توجهتان بسیار سپاسگزارم
پاینده و پوینده باشید
on 29 Dec 2008 at 5:01 pm 12.محمد صادقی said …
سلام
با گفت و گویی تازه به روزم…گفت و گو با دکتر سید حسین نصر
on 30 Dec 2008 at 12:46 pm 13.رنود said …
در جامعه امروز ایران صحبت از حقوق زنها بسیار احمقانه است زیرا تمامی امتیازات به زنها اختصاص یافته است درتمامی سازمانه زنان شغلها را از آن خود کرده اند دانشگاه ها در اختیار زنها است در مسائل خانوادگی همیشه حق به جانب زنهاست در ایران بهتر است به فکر مردان بیکار باشیم که در خیابان ول می چرخند و اگر به صورت یک زن نگاه کنند به عنوان اراذل و اوباش اعدام میشوند .زنانه کردن جامعه تنها با هدف جلوگیری از اعتصاب و انقلاب صورت میگیرد. هر زنیکه مشغول کار می شود جای یک مرد را اشغال کرده و احتمال یک ازدواج را کاهش داده است.نظریه دفاع از حقوق زنها از ان مردهای احمق است که تمایلات خود آزاری دارند واز اینکه زنان بر آنها حاکم شوند لذت می برند. در انتها باید بگویم مرد شدن زنها بزرگترین فاجعه ای است کخ جهان با آن روبرو شده است زیرا این آغاز مفاسدی بزرگتر مثل بیکاری همجنس گرائی طلاق و غیرو می شود.
on 30 Dec 2008 at 8:02 pm 14.م-چكاد said …
سلام و درود.
مطلبتان به گمانم توانايي و قابليت ارائه پختهتر و عميقتر را دارا بود و شايد به خاطر نفس بلاگ نويسي و پرواي خواننده ايچنين عقيم تحويلش دادهايد.
شايد پستي نگاشتم و نقدي به اين نوشتار گذاردم.
براي لينكتان نام وبلاگ را
critic
بگذارم؟ يا نام ئفارسي هم دارد اين مكان؟
در پناه حق باشيد
on 31 Dec 2008 at 7:58 am 15.طاهره دررودی said …
این نسل قربانی چه چیزی است؟
on 02 Jan 2009 at 7:15 pm 16.عفیفه عابدی said …
سلام مریم عزیز
بابت این مطلب هم ممنونم ، پریروز سیو کردم و امروز خوندم و وقتی به بخش اظهارات آقای خرمشاهی رسیدم حسابی شوکه شدم ، لازم دونستم مقالات سیاسی ام را براشون یکجوری ارسال کنم تا به وقت افسردگی بخونن و بخنددند و دپرس نشن …باشد که خدا هم در قبال این بذل و بخشش عنایتی به ما کند.
بازم ممنونم و آرزومند موفقیت و پیروزی روزافزون شما
on 02 Jan 2009 at 11:43 pm 17.hamidhaiati said …
سلام
سايت پربار و با محتوایی دارید.آیا با تبادل لینک موافقید؟
on 03 Jan 2009 at 2:38 pm 18.saeed said …
salam maryam khanom alan dashtam on matlabetun ro dar morede khabgah mikhondam kheili jaleb bood va dar haghighat harfe dele man ro mizadid ma ham k yani pe3ar hastim ba hamin moshkelat dasto panje narm mikonim
weblog vaghan zibaii darid kheili khoshhalam k emrooz ba blog shoma ashena shodam
mer30 saeed ye daneshjoye zist
on 04 Jan 2009 at 9:34 pm 19.Protester said …
فمينيسم هم مانند سكولاريسم استعداد برداشت هايي گاه با زاويه اختلاف ها ي نزديك به 180 درجه را داره! سكولاريسم بهترين تعريفي كه مي تونه داشته باشه بي طرفي نسبت به دينه ( و نه لزوما دين ستيزي)! اين در مورد فمينيسم هم صادقه ! بي طرفي نسبت به مرد و زن (و نه لزوما مرد ستيزي)!مشكل از اون جا آغاز ميشه كه عده اي ساحر گونه پيش گويي مي كنند و مي گويند اگر زنان فلان كار را انجام دهند فلان اتفاق وحشتناكي ميفته ! خود را در پس لحن دلسوزانه مخفي مي كنند و به افراد فرصت اشتباه(البته اگه اشتباهي در كار باشه) كردن نمي دهند!همگي بالاجبار به بهشتي دعوت مي شوند كه آنان مژده ي آن را مي دهند!
همين مرز بندي مرد و زن ( حتي در خطابه )كج نهادن خشت اول خواهد بود،حال چه مي خواد از سوي دين صورت بگيره و يا از سوي يك فمينيست (با تعريف مذموم آن) دو آتيشه!
on 07 Jan 2009 at 2:14 am 20.Hassan said …
سلام.بسیاری از این برداشتها نوعی زرنگی برای چشم ÷وشی بر روی برخی حقایق است.شاد و پیروز باشین
on 07 Jan 2009 at 2:59 pm 21.وهم سبزرنگ said …
نقد بسیار جالب، مختصر و مفیدی بود…
همان چیزی که جامعه ما بسیار به آن نیازمند است؛ نه آنچنان سخت و ثقیل که از حوصله خارج باشد، و نه ضعیف و ناپخته که خود نیاز به نقد داشته باشد…
جسارتا باید بگویم حرفهای خودم را می خواندم!
پیروز باشید
on 17 Feb 2009 at 11:02 am 22.بي تا said …
سلام نقد جالبي بود،
زن يا مرد بودن در جامعه انسانها هميشه مسيله اصلي بوده در حاليكه همه انسانند همانطور كه شير ها شيرند نه شير نر و ماده
نميدونم اونها هم اين اختلافات رو دارن يا اين ارامشي كه ما ميبينيم
نميدونم چرا بحث از فمينيست ميشه صحبت از ضايع شدن حق يكي و مرد شدن زن ميشه مگه مردي كه آشپز ميشه مردونگيش از دست ميره كه زني كه مكانيك ميشه مرد بشه
مگه مردي كه از فرزندش نگهداري ميكنه زن ميشه چرا اينو كسي نميگه!؟
on 19 Mar 2009 at 9:08 am 23.mohammad said …
یک سوال: آیا این بعضی از فمینیستا نیستند که در قالب این عنوان دارند مشکل آفرین میشند؟