زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 14 Feb 2009 01:26 pm
!از مادری تا مادر شوهری
الف- آدم وقتی زیاد وبگردی میکند و به وبلاگ های پرشمار زنان سرک میکشد خیال برش می دارد که چیزهایی عوض شده است! آدمها فرق کرده اند و روزگار بهتری پیش رو است ولی در حقیقت اینطور نیست، همین که از پشت کامپیوتر بلند شوید و راه بیفتید توی خیابان و یا مجبور بشوید با گروههای معمولی از آدمهای معمولی دور و برتان ارتباط داشته باشید میفهمید که آنطور ها هم نیست! اصلاً شاید بعضی از همین دخترهایی که در محل کار یا محل تحصیل یا کلاس کنکور/ زبان/ شنا/ خیاطی و… بغل دست شما نشسته اند و مدام پشت سر مادرشوهرشان حرف میزنند نویسنده یکی از همین وبلاگهای روشنفکرانه و منتقدانه توی اینترنت باشند. اصلا شاید خود مادر شوهرتان وبلاگ نویس باشد یا خودتان مادرشوهر یک وبلاگ نویس باشید
ب - مادری را عموماً مهمترین وظیفه یک زن میدانند: وظیفه مقدس مادری. مادری فرایندی دشوار و طولانی مدت است که با نه ماه انتظار پرزحمت و شیرین آغاز میشود و در کشور ما برای یک مادر خوب تا زمان مرگ ادامه می یابد. از شب زنده داری های دوران نوزادی تا مراقبت های روحی و جسمی و تربیتی پس از آن که تقریباً تمام ایام جوانی مادر را به خود اختصاص میدهد. خیلی از مادرهای خوب هر مدرک تحصیلی که داشته باشند همراه با هر یک از فرزندانشان یکبار دیگر هم دیپلم میگیرند و برای کنکور استرس دارند و تا آمدن نتایج دلشان آشوب است، اصلا همیشه دلشان پر از آشوب است. مادرهای خوب همیشه نگران و مراقب فرزندانشان هستند، از وضعیت تحصیلی و وضعیت احساسی بگیر تا وضعیت عبادی و وضعیت اجتماعی وضعیت ظاهری و دوستان و رفت و آمدها و… یک مادر خوب تا زمان ازدواج فرزندانش در قبال همه اینها مسئول است و اگر مشکلی پیش بیاید اولین مقصر هم اوست. در عین حال بخش عمده وظایف مادری در کشور ما شامل پخت و پز و رفت و روب و سرویس دادن به اعضای خانواده است. مادر خوب مادری است که بتواند یک خانه را به بهترین وجه شبیه یک هتل اداره کند و بیشترین خدمات خانگی را به سایرین ارائه کند
انصافاً هیچ کار زنانه ای به اندازه مادری کردن تحسین و توجه فرهنگ و ادبیات مردسالار را برنیانگیخته است. از کلام برخی که آن را فعالیتی غریزی و از همین رو بی ارزش دانسته اند که بگذریم؛ از رانندگان کامیون تا شاعران و متفکران و پیشوایان دینی، اغلب مادر و مادری را بسیار ستوده اند
ب- اما همین مادر، همین رفیق بی کلک زمانیکه نقش مادر شوهر پیدا کند ناگهان تبدیل به موجود حیله گر و نفرت انگیزی میشود. موجودی که به همان میزان که در نقش مادری اش تحسین برانگیز مینموده است اکنون مورد سرزنش قرار میگیرد. (قصد تعمیم ندارم و میدانم و میشناسم مادرشوهرانی را که به هیچ وجه در الگوی یاد شده جای نمیگیرند . اینجا از یک پدیده فرهنگی سخن میگویم که چه باور بکنیم چه نه، هنوز هم در میان اغلب مردم رایج است.) مادر مهربان و دلسوز اینبار در نقش دیگری ظاهر میشود. در نقش زنی فضول و بی رحم که با نیش زبانش، دخالت ها و حسادت هایش عرصه زندگی را بر عروس تنگ میکند و احتمالاً از جانب او هم- که مایل به حفظ استقلال است- با رفتار مشابهی مواجه میشود. قصد ورود به دعواهای عروس ها و مادر شوهرها را ندارم اگرچه به نظرم نباید از آنها به سادگی گذشت و با تحقیر یاد کرد، این ارتباط نمونه خوبی برای مشاهده رابطه دو زن با یکدیگر و نوع نگاه و نحوه تعامل آنها به/با یکدیگر و پیگیری رد پای سلطه مذکر در روابط میان زنان است
آنچه من میخواهم ادعا کنم این است که این موجود دوم نتیجه منطقی موجود اول است. این دیو به طور منطقی از دل آن فرشته بیرون میآید. فرشته ای که تمام عمر خود را صرف رسیدگی به فرزندش کرده است و تنها با وجود او است که خودش هویت و زندگی اش معنا پیدا میکند اکنون که نهالش به بار نشسته است چگونه میتواند از او دل بکند و تحمل بکند زنی که کمتر از او عاشق فرزندش است حاصل دسترنجش را بدزد، زنی که کلی ناز و ادا و اصول دارد و دستپختش خوب نیست و خانه اش مرتب نیست و به پسرش میگوید که خودش باید پیراهن هایش را اتو کند و جورابهایش را بشوید، زنی که تمام مدت به سرو ظاهرش می رسد(یا اصلا به خودش نمی رسد) و همیشه سبزی پاک کرده میخرد، اسرافکار است و پولهایی که پسر با زحمت به دست آورده خرج قروفرش میکند، هر روز یک دست لباس میخرد و فقط نگران پوست و موهایش است و مواظب است هیکلش خراب نشود و همه اش غذاهای رژیمی(یا غذاهای خیلی چرب) درست میکند و زن زندگی نیست و بساز نیست و هی مدام دم از ادامه تحصیل می زند و هیچ وقت خانه نیست، زیر پای پسر نشسته که چه و چه…مثلاً
![]()
این مادر در واقع دشمنی خاصی با عروسش ندارد و احتمالاً هر کس دیگری هم جای آن دختر باشد پاسخ مشابهی دریافت خواهد کرد، چراکه گرانبهاترین سرمایه یک زن را از او ربوده است، جالب اینجاست که هرچه مادری کمتر خوب بوده باشد حساسیتش و احساس مسئولیتش نسبت به زندگی پس از ازدواج فرزندانش کمتر است و اصولاً بخاطر داشتن مشغله های متفاوت، علاقه و زمانی برای سرک کشیدن در زندگی دیگران ندارد. اینجا ست که مثلاً اشتغال مادر، که زمانی بی وجدانی و بی انصافی و بی مسئولیتی یک زن به حساب میآمد اکنون حسن بزرگی محسوب میشود. ضمن اینکه معمولاً فرزندان چنین زنی هم اگرچه ممکن است از مادرشان – در مقایسه با سایر مادران- دلخور بوده باشند اما آدمهای متکی به نفس و باکفایت تری هستند
ج- در حکایت ها آمده است که مادر جعفر برمکی هر شب دختری باکره را برای پسرش پیدا میکرد و او را پیش پسرش میفرستاد تا اینگونه فرزند را جوان نگاه دارد…و این به باور من تنها یک حکایت نیست مربوط به سالهای گذشته که از شنیدنش تعجب کنیم و از خودمان بپرسیم چرا یک زن درمورد همجنسانش چنین فکر میکند. واقعیت سلطه مذکر بر باورهای ما است که هنوز ادامه دارد. کافیست نگاهی به فرایند ازدواج های سنتی( بدون اینکه بخواهم آنها را بدتر از ازدواج های مدرن بدانم) در همین روزگار خودمان بیندازیم. مادر پسر در اولین تماس یا اولین ملاقات چه میگوید یا میخواهد چه ببیند و چه بداند؟ چرا این مراسم برای بسیاری از دختران حقارت بارترین مراسم زندگی شان است و همواره از آن به تلخی یاد میکنند؟ مگر نه این است که به ما آموخته اند همه این مراسم ها بخاطر حفظ حرمت زن است؟ این زن ها درمورد همجنسان خود چگونه میاندیشند؟ چگونه میتوان از سیطره سلطه مذکر که تا اعماق فرهنگمان ریشه دوانیده است رهایی یافت
مطالب مرتبط
مادری -کوکب خانم -ازدواج -مطالعات خانواده -زنان موفق/مردان موفق - فی حقیقه العشق-

on 14 Feb 2009 at 2:42 pm 1.نسرین said …
سلام خاله
فیلتر نبودنتو تبریک می گم.
خیلی مطلب خوبی بود مثل همیشه. من هم خیلی به این مسئله فکر کردم و گاهی به نتایج مشابهی هم می رسم. منتها مسئله ای که تو این استدلال برام چالش برانگیزه اینه که چطور وقتی طرف حساب از جنس مخالف باشه این رابطه کاملن حالت عکس پیدا می کنه. منظورم رابطه مادرزن- داماده که اگه به این رابطه هم به عنوان یک پدیده فرهنگی دقت کنیم معمولن علاقه ویژه ای بینشون وجود داره و این در چارچوب استدلال و منطقی که تو نوشتی نمی گنجه و تعارض ایجاد می کنه
سلام به نسرین عزیزم
ممنون از لطفت، بله ظاهرا اگه فیلتری هم وجود داشته باشه به صورت محدود است و مشکلی نیست
اما در مورد صحبتت باید بگم من تعمدا از ورد به بحث مادر زن اجتناب کردم و اشاره کردم که به ارتباط دو زن میخواهم بپردازم. همانطور که میدانی معمولا بین عروس و پدر شوهر هم معمولا ارتباط خوبی ایجاد میشود ضمن اینکه در فرهنگ سنتی ما “دختر مال مردم است”و مادران معمولا فکر نمیکنند فرزند دخترشان از آنها دزدیده شده است…در واقع احساس تملک چندانی به او نداشته اند که حالا حسرت از دست دادنش را بخورند
پاینده و پوینده باشی.
on 14 Feb 2009 at 3:34 pm 2.اراجیف مزمن said …
میدونی که وقتی با هم همفکریم و دردمون یکیست چیزی برای گفتن به یکدیگر پیدا نمی کنیم به جز اینکه به هم نگاه کنیم و از ته چشم برق بزنیم که آه نگاه حرفهایمان یکیست !
ولی تکرار مکررات است حکایت ما و زنان جهان سوم …
on 14 Feb 2009 at 3:55 pm 3.مانا said …
سلام خانوم نصر
مثل همیشه از خواندن مقالتون لذت بردم
مقاله شما را همراه مادرم که از نظر من یک زن کامل است خواندم. و خوشحالم که ایشان هم از مقاله شما تمجید کردند.
در قسمت الف به نقش و تعریف جایگاه زن پرداختید و در قسمت ب به تعریفی تقریبا بدبینانه از مادر زن. هرچند تعریف شما را کمی کوچه و بازاری می دانم. منظور تفکر شما نیست بلکه منظورم تعاریفی بود که این طبقه بیان می کنند و به عقیده من از نظر اجتماعی مقاله تان قابل بحث است.
و اما درباره قسمت ج : عقیده دارم حسی که این مادر نسبت به فرزندش داشته نباید مورد سرزنش قرار گیرد زیرا او به احساسات و لذات خود می نگریسته و تمایل به این عمل را برای فرزند خود محقق می کرده.
من با آدرس وبلاگ جدیدم که وبلاگی فلسفیست نظر خود را گذاشتم امیدوارم سری هم به این وبلاگ زده و نظرتان درباره وبلاگ جدیدم را با من در میان بگذارید.
ولی سوالی که هنوز برای من باقیست همین تعریفیست که از زن واحد برایم مانده.
خوشحال می شوم اگر امکان دارد این سوال را در سایتتان مطرح کنید تا نظر دوستانتان را هم جویا شویم.
مانا باشید
on 15 Feb 2009 at 4:58 pm 4.حمیدآقا said …
سلام!
قبول دارید که دیدگاهتون خیلی فمینیستی بود توی این تحلیل؟ یعنی چی؟ یعنی اینکه اگه این وبلاگ قرار نبود فمینیستی باشه، تحلیلهاتون خیلی فرق داشت!
چرا فکر نمیکنید که این میتونه از یک جنگ منافع ایجاد بشه؟ چرا باید فقط نگاه جنسیتی باشه؟ اگه پدرزن با داماد مشکل داشته باشه، باز هم مشکل جنسیتی هستش؟
نگاه شابلونی اصلا خوب نیست! اصلا!
ارادت!
on 16 Feb 2009 at 2:10 am 5.رضوانه said …
سلام
ممنون
on 16 Feb 2009 at 12:00 pm 6.hamidhaiati said …
دوست عزيزم با بخش پاياني (خوانش) منتظر ارائه ي نظرات ارزشمندتان هستم. با سپاس
on 17 Feb 2009 at 5:03 pm 7.raha said …
سلام خانم نصر
خوشحالم که با مطالب شما آشنا میشم که برای من یک اتفاق بود. متاسفانه وقتی در فهرست، به مطالب گذشته شما مراجعه می کنم (و حتی مطالب مرتبت برخی پستهای وبلاگ شما)به جای متنی که لینک آن گذاشته شده متنهای دیگری می آید. علاقه داشتم دیگر مطالب را نیز بخوانم. ممنون
on 17 Feb 2009 at 11:30 pm 8.فروزنده said …
مقايسه جالبي بود.يك سوال : چرا با مادر شدن ، زن در فرزندش حل مي شود ؟ چرا از آن به بعد خودش در درجه دوم قرار مي گيرد؟ در اين وانفساي ميان سنت و مدرنيسم- كه هر كدام مزايا و نواقص خود را دارد- مادري معتدل چگونه امكانپذير است ؟
مؤيد باشيد
on 18 Feb 2009 at 5:30 am 9.hamidhaiati said …
سلام دوست گرامي
ساحتي كه در بخش الف به آن اشارت داشتي
ساحت عقلانيت و خودآگاهي است.اماساحت
بدويت وپيشاعقلاني مضمر قدرمآب تر از آن است كة ميدان را وانهد.
on 19 Feb 2009 at 4:08 am 10.masoud malekyari said …
نگاهی به نوشتههایتان انداختم ولی این نوشتهها را اجمالی نمیشود خواند. با اجازه به پیوندهای وب خودم اضافه کردم. خوشحال می شم به وب من سری بزنید.
دیدم که به فبک علاقهمندید. فراخوانی در شهر فلسفه هست، مطالعه بفرمایید.
www.makpak.blogfa.com
on 19 Feb 2009 at 7:04 pm 11.م.چکاد said …
سلام و درود.
از حق اگر نگذریم مقاله ی پخته و جالبی بود.
جز این گزیده که با آن مخالفم
“جالب اینجاست که هرچه مادری کمتر خوب بوده باشد حساسیتش و احساس مسئولیتش نسبت به زندگی پس از ازدواج فرزندانش کمتر است و اصولاً بخاطر داشتن مشغله های متفاوت، علاقه و زمانی برای سرک کشیدن در زندگی دیگران ندارد.”
به همین سادگی هم نمیتوان داد سخن در داد و همه را به یک چوب راند
ولی با اغماض میتوان قبول کرد محتوای مقال را
on 20 Feb 2009 at 2:16 pm 12.یلدا said …
داستان همیشگی زنان ماست. خودرا وقف دیگری کردن..و هیچگاه فرصت شناختن خود را نداشتن..
نتیجه اش وابستگی به حضور و وجود فرزند و البته فرزند پسر است. اینکه در فرهنگ ما مادر شوهر از مادر زن بدتر است به خاطر وابستکی بیشتر مادران ما به فرزندان پسرشان است..
on 21 Feb 2009 at 12:20 am 13.miniature said …
مينياتور
مینیاتوری گروهی از اتفاقات و نوشتههای روزآمد و مهم بر روی وب
وبلاگی گروهی برای به اشتراک گذاشتن لینکهای خواندنی در عرصهی فرهنگ و ادب و اندیشه. پایگاهی در راستاي گسترش و اشاعهي گفتمان فرهنگي و خانهای امن برای انعکاس اخبار و نوشتههایی با علایق و سلایق مختلف. وبلاگي كه از آن شماست
دامنه هاي مرتبط:
www[dot]miniature[dot]blogfa[dot]com
www[dot]miniature[dot]tk
www[dot]min[dot]orq[dot]ir
www[dot]1020[dot]tk
on 22 Feb 2009 at 3:24 pm 14.مانا said …
سلام خانوم نصر
یه داستان از خودم آپ کردم خواستم ازتون دعوت کنم بیاید و اون رو بخونید و نظرتون رو بهم بگید
ممنون
on 22 Feb 2009 at 11:14 pm 15.مانا said …
سلام
حرفتون رو قبول دارم و متوجه منظور و اندیشتون شدم
احساس کردم این داستان قابلیت این مجهولات رو نداشته باشهو بایستی ساده بیان بشه
انشاالله اگر یکی از داستانهای سیال ذهنم را در وبلاگم گذاشتم حتما از شما دعوت مکنم تا در این ضمینه بیشتر هم صحبت شویم
ممنون از وقتی که برای این داستان گذاشتید
مانا و ماندگار باشید
on 23 Feb 2009 at 8:53 am 16.زيتون said …
موفق باشيد
on 25 Feb 2009 at 5:32 pm 17.وهم سبزرنگ said …
با سلام و عرض ادب
از اینکه “وهم سبز” را در پیوندهایتان قرار داده اید سپاسگزاریم. از شما دعوت به عمل می آید تا در نظرسنجی “وهم سبزرنگ در آستانه یکسالگی” شرکت کنید…
از خواندن نقد و نظرتان خوشحال خواهیم شد…
پیروز باشید