Posts or Comments 11 March 2010

زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 23 Feb 2009 08:19 pm

زن و مکان

الف- بعد از ظهر چند روز پیش با یکی از دوستانم از روی پل هوایی نزدیک دانشگاه تربیت مدرس عبور میکردیم. گرم گفتگو بودیم و حواسمان به اطراف نبود. خیلی سریع اتفاق افتاد. پسری که از روبروی ما می‌آمد با یک حرکت ناگهانی به دوستم نزدیک شد و دستش را از زیر چادر او داخل یقه پالتو اش فرو کرد و چیزی در گوشش گفت. دوست من وحشت زده خودش را عقب کشید. محکم به هم برخورد کردیم و هر دو افتادیم. پسر قدم هایش را سریعتر کرد. به سرعت از ما فاصله گرفت. .. دیدم که کیف و کتاب به دستش بود. هیچ کس جز ما روی پل نبود. تنها فرصت کردم چند بار با تمام نیرو فریاد بزنم: حیوون…حیووون…حیوووووون… کمک کردم دوستم از زمین بلند شود. چادر خاکی اش را تکاندم… نگاه کردم به چهره اش که مثل گچ سفید شده بود و به چانه اش که میلرزید. تا زمانی که از هم جدا شدیم یک کلمه هم حرف نزد…میدیدم چطور سرش را بالا نگاه میدارد و چشمهایش را گشاد میکند تا اشکهایش سرازیر نشود… از آن روز هرچه فکر میکنم یادم نمی آید قبل از این حمله وحشیانه  راجع به چه موضوع مزخرف فلسفی بحث میکردیم که اینقدر حواسمان را پرت کرده بود
.
.
.
The_Mind__s_Memoirs_by_UYFANYM

در مملکت ما و شاید در بسیاری از جاها نسبت غریب - تری میان زن و مکان برقرار است. مکان های شلوغ از نمایشگاه کتاب  گرفته تا اماکن زیارتی و مکان های خلوت از روبروی دانشگاه گرفته تا کوچه ها و خیابان های کم/پر تردد بالا/ پایین شهر میتواند جاهای نا امنی برای زنان باشد…تاکسی ها و اتوبوس ها هم که جای خود دارند…مدتی پیش یکی از دوستان تعریف میکرد که پیش مدیر شرکت مسافرتی رویال سفر ایرانیان رفته و نسبت به مزاحمتهای مسافران مرد در اتوبوس اعتراض کرده است؛ در مقابل مدیر شرکت رویال سفر ایرانیان هم  پوزخند  زده  و گفته که متاسفانه کاری از ما ساخته نیست، می فهمم چه میگویید قبلاً هم خانمهایی در این ارتباط مراجعه کرده اند…ولی ما اجازه برخورد یا پیاده کردن مسافر را نداریم … متاسفانه فقر فرهنگی است دیگر
 نمیدانم دقت کرده اید یا نه ولی در تاکسی ها حتی  اگر همسفرتان یا حتی راننده مزاحمتی برایتان ایجاد نکنند باز مسافران مرد جوری روی صندلی مینشینند که انگار روی مبل راحتی منزلشان نشسته اند. این مسافر خانم است که مدام باید خودش را جمع  و جمع تر کند و آرزو کند زودتر به مقصد برسد، چی؟ تذکر بدهد؟ … پاسخی محترمانه تر از آنچه مدیر شرکت رویال سفر ایرانیان گفته است دریافت نخواهید کرد. اضافه کنید مزاحمین  خیابان ها، پارکها، سینماها و صفهای طویلی که در برخی ادارات یا بانکها ممکن است گرفتارش شوید و در هیچ یک شما (زن) در امان نیستید، اگر اتفاقی بیفتد، دشوار بتوانید چیزی را ثابت کنید و اگر هم بتوانید چون امری مربوط به فقر فرهنگی است کاری از کسی ساخته نیست.
ادامه نمیدهم چون اغلب خوانندگان زن تجربه های اینچنینی داشته اند، آنچه میخواهم بگویم این است که به نظر می رسد به زنان به چشم  متجاوزان به فضای عمومی نگریسته شده است: مکان های عمومی اساسا متعلق به مردان است، هرجور بخواهند آن را سامان می دهند و هرجور بخواهند در آن رفتار میکنند، دوست داشته باشند لطف میکنند فرهنگشان را بالا می برند و دوست نداشته باشند همینطور فقیر می مانند. در واقع مکان های عمومی جاهایی هستند که زن ها حق نداشته اند آنجا باشند چراکه به قول آن استاد بزرگوار زن اگر زن است جایش در خانه است
ب- تا پشت دیوارهای خانه عقب نشینی میکنیم، حال آیا خانه جای امن، آزاد و راحتی برای زن است؟ همه میدانیم که خانه ها هم جای امنی برای زنان و دختران نیست. بدون در دست داشتن آمار های  دقیق از خشونت های خانگی و زنای با محارم در ایران، و تنها برپایه اخبار و شنیده ها از متخصصین و مطلعین هم میتوان گفت که خانه ها چندان هم امن نیستند، متاسفانه هنوز هم تعداد زیادی از پدران، برادران و شوهران ایرانی اعم از بیسواد و تحصیلکرده  تحقیر، اجبار، آزار و اذیت زنان و دختران را جزو حقوق مسلم خود به حساب می آورند
Rain_Girl

یک پله پایین تر بیاییم، آیا خانه ها برای زنان جایگاه آزادی و راحتی  است؟ نمیخواهم در مورد پنجره هایی حرف بزنم که جرات نمیکنید پرده شان را کنار بزنید( شاید روبروی خانه شما کارگرانی مشغول به کار نباشند یا همسایه هایتان فقر فرهنگی نداشته باشند.)  میگویم  زنان معمولا در خانه هم  آزاد و راحت نیستند و حرفم بر سر این موضوع هم نیست که خانمها در بسیاری موارد مجبور هستند مطابق میل همسرانشان لباس بپوشند و رفتار کنند…منظور من از ناراحتی بیشتر متوجه این مسئله است که اغلب مادران و دختران (پس از سن بلوغ) در خانه هم مجبورند با توجه به وضعیت سن و سال پسران خانواده  لباس بپوشند. در برخی خانواده ها دختران پس از بلوغ نسبت به حرکات  و رفتارهای خود  هم گرفتار محدودیت هایی میشوند.
ج- آنقدر عقب نشینی میکنیم تا برسیم به فضاهای مجازی، آیا فضاهای مجازی برای دختران امن است؟ چرا اغلب دختران با هویت های ساختگی و در برخی موارد در نقش جنس مخالف وارد فضاهای مجازی میشوند؟ اینترنت برای بسیاری از زنان فضای خوش آیندی نیست: یک زن کاربر اینترنت در درجه اول با انواع خشونت های بصری در اینترنت مواجه است، تصاویر تبلیغاتی زنان نیمه برهنه، مانکن های برهنه یا تصاویر اندامهای دفرمه شده ای که در جهت تبلیغات و برای لذت بصری مذکر تدارک دیده شده اند و در بسیاری موارد بصورت ناخواسته کنار صفحه باز میشوند، تصاویری که گاهی تحت عنوان آزادی بیان از آنها دفاع هم میشود
 فقط کافی است جنسیت شما در این فضای مجازی مشخص باشد آنوقت است که در انواع فضاهای گفتگو دچار مشکل خواهید شد، ایمیل های مستهجن دریافت خواهید کرد و مزاحمت از انواع دیگری را تجربه میکنید … اگر وبلاگ نویس باشید ممکن است گاهی در بخش نظرات وبلاگتان یادداشت هایی بخوانید که پشت در دستشویی های پارک ها/دانشگاهها مینویسند… می بینید زن ها در دستشویی ها هم از این نوع خشونت ها در امان نیستند
د- اگر دقیق شویم  زن بودن انگار مساوی با یک نوع معلولیت است. معلولیتی که عیناً مانند سایر معلولیت ها: نابینایی، ناشنوایی، عقب ماندگی ذهنی و… نسبت انسان (زن) با مکان را تحت تاثیر خورش قرار داده است

just_fly_by_Fairy_Bluebird

یک زن نه در محیط خانه و نه بیرون از آن نمیتواند آزاد و راحت و مطمئن باشد و آنگونه که دوست دارد راه برود، رفتار کند، غذا بخورد یا لباس بپوشد. همیشه باید مراقب انواع تفسیرهای مذکر احتمالی از رفتارهایش باشد و مراقب حساسیت هایی که روز به روز بیشتر میشوند و نگاههایی که روز به روز حریص تر میشوند و چشمهایی که روز به روز کنجکاوتر… بسیاری از کلمه ها، حرکت ها و رفتارهایی که برای مردان کاملا عادی و طبیعی قلمداد میشود برای زنان قبیح و زننده است و مورد سو تعبیر واقع خواهد شد و امان از این سو تعبیرها و پیامدهای آنها. همین هاست که باعث میشود زن ها نسبت به وضعیت پوشش و قرار گرفتن تک تک اعضای بدنشان مسئول باشند / دانسته شوند و مکلف باشند که در این مورد حساسیت به خرج بدهند
ه- اگرچه شاید در ظاهر اینطور به نظر برسد ولی  من واقعا فکر نمیکنم زن بودن به هیچ روی مساوی معلول بودن باشد! گاهی حتی به خودم حق می دهم که فکر کنم زن ها به اندازه مردها حق دارند از محیط های عمومی و خصوصی استفاده کنند و بیشتر از مردان مسئول نگهبانی از امنیت هیچ  مکانی نیستند… آن هم بخاطر مشکلاتی که آنها مسئول به وجود آمدنش نیستند
 با اینحال ما هر روز به بهانه اینکه نمیخواهیم غباری به دامان پاک بانوان سرزمین ما بنشیند، با افزودن بر شدت برخورد های مدد کارانه  و حمایتگرانه از زن ها موجودات علیل تری به نمایش میگذاریم/ میسازیم. شکی نیست که بخش زیادی از تشدید مزاحمت ها در خانه و خیابان معلول عملکرد و تصمیمگیریهای غلط و کوتاه بینانه برخی سیاستگذاران است اما آیا چاره آن افزودن بر محدودیت های زنان است؟ آیا چاره اینهمه جسارت و بی پروایی در ایجاد مزاحمت و بروز انواع خشونت ها (فیزیکی، بصری، کلامی و…)  در زنانه/مردانه کردن محیط ها و مکان های عمومی، مستقر کردن گشت ارشاد، تحمیل بومی گزینی جنسیتی، احداث پارک بانوان، تولید خوردوهای بانوان و امثال آنها است؟ تقسیمبندی هایی که ضمن محدود و معلول کردن زنان همواره با اجحاف در حقشان همراه است ( در این تقسم بندی ها سهم زنان از دو هشتم ( واگن های مترو) آغاز و تا صفر( استادیوم فوتبال) در نوسان است) همه این ها در حالی است که تجربه سالهای گذشته به خوبی نشان داده با احداث اندرونی در جای - جای مکانهای عمومی  نه تنها بر معلولیت زنان که بر ناامنی محیط بیرون و حرص و بیماری مردان افزوده خواهد شد
به هیچ وجه قصد دفاع از اختلاط  بی حد و مرز را ندارم و کمابیش مشکلات مختص به آن را نیز میدانم و قبول دارم، درمان فوری هم برای این درد بی درمان نمیشناسم اما تنها میخواهم از چاره گران بپرسم آ یا تحمیل این محدودیت ها و تقسیبندی ها از مشکلات زنان  و البته مردان ما در مقایسه با سایر زنان و البته مردان  دنیا در محیطهای مختلط کاسته است یا همچنان دردی بر دردهایشان افزوده است و می افزاید و خواهد افزود؟

مطالب مرتبط
مزاحمت

 

 

پ.ن  نظرات دوستان خوبم نسرین، محمود، اتفاق و بی بی منور درباره زن و مکان را هم ببینید

 

59 Responses to “زن و مکان”

  1. on 23 Feb 2009 at 11:45 pm 1.مریم م said …

    مریم عزیز! این نوشته را با اندوه تمام خواندم! گفته بودم: “با زنانه/مردانه کردن نمی‌شود ذهنیت‌ها را تغییر داد” و هنوز هم می‌گویم. اصلاً این سیاست‌گذران گرامی، چرا همیشه از زنان شروع می‌کنند؟ مگر نه این که زن (دوست شما) حتا اگر با پوشش چادر هم در اجتماع ظاهر شود، مورد تعرض قرار می‌گیرد؟ همیشه زنان به چشم‌شان مورد دوم یا ثانویه هستند که از یک جایی به بعد شروع شده‌اند. درست مثل معلولیت! که سالم بودن عادی‌ست و علیل بودن غیرعادی! طوری رفتار و برخورد می‌شود که انگار ورود زن به اجتماع مساوی‌ست با شیوع انواع ویروس‌های فساد! همان‌گونه که می‌بینیم با انواع حربه‌های ِ بومی‌گزینی، کاهش ظرفیت زنان در دانشگاه، تشویق به ازدواج ِ قبل از تحصیل و… دارند خانه نشین‌‌مان می‌کنند… که زن اگر زن است جای‌اش در خانه است!

  2. on 23 Feb 2009 at 11:48 pm 2.نسرین said …

    کردی کبابم خواهر!

  3. on 24 Feb 2009 at 1:41 pm 3.سعید خلیلی said …

    سلام
    خسته نباشید
    همدلی مرا هم نسبت به آن دوستی که مورد اهانت قرار گرفت بپذیرید
    اما من این متن را نه برداشتی فلسفی، بلکه شاید بتوان گفت برداشتی کلیشه ای از امنیت و حقوق یافتم. شاید هم یک سرسام و سرگیجه ای در جهان فروپاشیده و فروماسیدۀ ما هست که امکان اندیشیدن را جز از طریق آنچه برایمان اندیشیده اند، جز اندیشۀ رسانه ای که در آن همه چیز کلیشه ای است، از حقوق کودک گرفته تا حقوق بشر و حقوق مؤلف، به ما نمیدهد. سرگیجه ای که امان نمی دهد تا به راستی دست کم یک بار بنشینیم و جدا دربارۀ حقوقمان حرف بزنیم! چنان گفته اید که محال است مردی بر روی همان پل عابر پیاده مورد رکیک ترین سخنان وقیحانۀ یک زن قرار بگیرد و اگر قرار گرفت، هرطور که دلش بخواهد می تواند از خودش دفاع کند. چنان سخن رانده شده که گویا مردان می توانند ناامنی بنیادی ناشی از حضور کارگرِ خانۀ رو به رویی یا ضرورت اجتماعی حضور دختران و پسران کم سن و سال یا حتی بزرگ سال را نادیده بگیرند و هر جور که دلشان می خواهد بپوشند و بگردند؛ چنان سخن رانده شده که گویی مردان در فضای مجازی اگر «برهنه شوند» (ذهنشان، اندیشه شان، هویتشان، شخصیتشان و …) باز هم از یک امنیت آهنین برخوردارند! نه! نه! اصلا منظورم امنیت سیاسی و جزایی نیست! دقیقا همان امنیت جنسی را می گویم! چنان بیان شده که گویی در خیابان و محله و بالا و پایین شهر اگر مردی مورد اهانت و تجاوزی قرار بگیرد، هزار و یک نفر به کمکش می آیند و هیچ نگاه هرزه ای هم بر چهره و اندامشان جرأت لغزیدن ندارد! البته میدانم که اگر زنی مورد اهانت قرار بگیرد، یک وجدان جمعی تنومند و رستم وار از او حمایت میکند؛ اگر اینچنین نبود، متن شما خطاب به خلأ نوشته می شد، حال آنکه متن شما - احتمالا خودآگاه و حتی اگر هم به آن نیندیشیده اید، دست کم در ناخودآگاهتان - آن مخاطب امشاسپندگونه، آن مخاطب قوی تر از هر چه سنت، حضور دارد. متن خود را از نگاه یک مخاطب بخوانید، گمان میکنم درخواهید یافت و با من هم رای خوهید شد، که چه حضور قدرتمند و شکست ناپذیری دارد آن وجدان جمعی ای که مخاطب شماست و اصولا برای هموست که متن شما مفهوم «مظلومیت» را به صورتهای مختلف فراخوان و تداعی می کند. این متن خطاب به همان وجدان جمعی ای نوشته شده که درجۀ واکنش و حساسیتش نسبت به یک مرد مورد تجاوز قرار گرفته هزاران بار کمتر است. شما چنان سخن گفته اید که گویی مردان (از یکساله تا نود ساله شان) اصولا در یک امنیت اسطوره وار بر قله های رفیع اقتدار ایستاده اند. آنهم در سرزمینی که فرهنگش از بنیاد زنانه و تمدنش زنانه و دینش زنانه و نیز ذهن جمعی و حتی فردیَش زنانه - که نه! - حتی زن پرستانه است. می گویید نه، ده میلیون صفحه ادبیات ایران را ورق بزنید، ببینید اصولا چیزی جز «زن» در آن هست؟ و ببیینید که حتی رستم این فرهنگ و این ادبیات، سراپا زن پرستانه توصیف نشده؟

     

     

    دوست گرامی جناب آقای خلیلی
    از دقت و توجه شما سپاسگزارم
    چنان که از نام نوشتار پیداست این نوشته به وضعیت زن و مکان نظر دارد و نه مرد و مکان و نه کودک و مکان و البته مدافع برهنگی هم نیست، قطعا هر یک از افراد اجتماع – و نه بیشتر زنان- در برابر حفظ امنیت اخلاقی و تربیتی اجتماع مسئول است، ادعای این را هم ندارم که آنچه گفتم بحثی فلسفی است و چونان بسیاری مباحث فلسفی در خلا شکل گرفته و بیان می شود. من (زن)دارم با این مصیبت زندگی میکنم، و با هر قدمی که بر میدارم آن را در اطرافم حس میکنم. ..مثل من عوامانه حرف بزنیم: چند مرد را میشناسید که بیخود و بی دلیل از جانب یک زن مورد تعدی و تجاوز قرار گرفته باشند، در کوچه و خیابان، تاکسی و اتوبوس، حیاط و خانه منزلشان احساس عدم امنیت کنند و از ترس زن یا دخترشان جرات دم زدن نداشته باشند؛ آیا اصولا تربیت اجتماعی و فرهنگی زنان و نیروی جسمانی آنها چنین اجازه ای به آنها می دهد؟ تا بحال چند عکس از مردان برهنه کنار صفحه کامپیوتر شما باز شده است، در چند فیلم تصویر پیکر مردان برهنه بیش از زنان به نمایش گذاشته شده است و کجا بیش از زنان، مردان با ویژگیهای جنسی شان مورد توجه واقع شده اند و بر مبنای آن تعریف و تحدید شده اند؛ آسان است نشستن و از احتمالات و استثنائات سخن گفتن و  تلخ و دشوار است نشستن و از واقعیاتی که در آن زندگی میکنی سخن نگفتن. البته که مردان از امنیتی آهنی برخوردار نیستند و البته که زندگی اجتماعی درمقابل مواهبی که به انسان ارزانی کرده محدودیتهایی را هم بر او تحمیل میکند، و البته که زنان نیز مکلف به تربیت اخلاقی اندیشه و نگاه خود هستند؛ سوال من اما این است که چرا عمده بار این محدودیت به دوش زنان باشد؟ و چرا متهم ردیف اول فساد و فحشا در هر مکانی آنها هستند؟ و چرا اینهمه محدودیت بر زنان جواب نمی دهد؟ چرا اجتماع امن نیست و کجاست این وجدان جمعی؟ چرا در عمل خبری از آن نیست
    من میپرسم چرا اصرار داریم بر این مستوری و محجوری که  نه تنها نتیجه دلخواه ما را به دست نمی دهد بلکه با واقعیات زندگی مدرن جور در نمی آید…محدود کردن چیزهایی در اختیار قانونگذاران (با تفکر مردسالار)است و لی هزار و یک عامل تحریک کننده ی دیگر وجود دارد که خارج از اختیار ماست و عدم تربیت اخلاقی فردی و عدم هماهنگی برنامه ریزی ها با زندگی جدید و اندیشه های نو باعث بروز بحرانهای بزرگی میشود که باز بخش عمده دود آن به چشم زنان فرو میشود
    و اما آنچه ادعا کرده اید و از ادبیات برایش مصداق آورده اید… امیدوارم به زودی مطلبی در این ارتباط بنویسم اما اجمالا بگویم که زن در این حوزه چیزی نیست جز مجازی نمادین یا تخیلی ذهنی که مرد آن را به نوشتن در می آورد و بر اساس انگیزه های گفتاری و زیستی خویش می نگارد، زن یک عنصر زبانی است که مرد ابعاد، غایت و اهداف آن را پیش بینی میکند…صنمی که خود آن را به میل خود می تراشد و سپس می پرستد… این زن تخیلی زیبا و خواستنی و پرستیدنی چیزی برای زن واقعی همراه ندارد
    پاینده و پوینده باشید
    Š

  4. on 24 Feb 2009 at 9:16 pm 4.مريم علي اكبري said …

    سلام.حكايت غريبست وقتي كه يه زن در هر پوششي كه باشه.بازم وقتي براش مزاحمت ايجاد ميشه مقصره.يا اگه شعري بگه و توش از عشق بگه.معنيش اينه كه حتمن چنين تجربه اي داشته و افكار حقيري كه اصلن ربطي به تحصيلات هم نداره به اين مزاحمتها دامن ميزنن.منم دلم گرفته از اين همه برابرتر بودن آدما.و انسانم آرزوست.

  5. on 24 Feb 2009 at 9:23 pm 5.رضا said …

    سلام

    به زعم من یکی از واقعیت های تراژیک گونه ی فضای عمومی فکر و فرهنگ جامعه ما در نوع نگاه ما به جنسیت است.و البته از پی آن است که تالی فاسدهای زیادی در ذهن و زبان و زندگی ما ایرانیان سر برآورده.مدت هاست که این مقولات جزء چالش های ذهنم شده و گاه گاهی به بهانه ای بدان می اندیشم.
    خیلی وقت ها می کوشم باانسانها با نگاه انسانی و نه تقدم عوارضشان اعم از جنسیت، مذهب، رنک وغیره مواجه شوم اما باورهای غالب بر ذهن و زبان کار را بسیار دشوار می کند! کاش بیشتر به ریشه ها می پرداختی.ما کمابیش با مصادیق آشناییم و گاه چه بسا نادانسته شریک.اما چرا؟ و چرا به اینجا رسیده ایم؟
    علی القاعده چرای اول رنگ فلسفی و دومی روانشناختی/تاریخی/جامعه شناختی دارد.

    موفق باشی

  6. on 25 Feb 2009 at 12:34 am 6.سپیده said …

    این پست شما من رو یاد هزار تا خاطره ی مشابه می اندازه و اینکه درباره اش می نویسید خوشحالم میکنه . اما می خوام دو نکته بگم. اول اینکه این جداسازی ها اصلن فلسفه ی وجودیش به خاطره رفع مزاحمت ها نیست. دوم اینکه درسته جامعه ی ما مردسالاره و مزاحمت از طرف مردها و همه ی مواردی که اشاره کردین کاملن وجود دارن اما یکی از چیزای دیگه که خیلی آزاردهنده است وقتیه که زن ها هم زن ها رو محکوم می کنن، زنها هم به هم می گن فلان کار زشته و خودشون و هم جنساشون رو محکوم می کنن. این برای من ناراحت کننده تره. مثال کوچیکی می زنم مثلن یادمه دانشجو که بودم دوست صمیمی ام از اینکه دوغ رو با بطری تو محوطه ی دانشگاه بخورم منعم می کرد یا یادمه خوابگاه دخترها ساعت 9بسته می شد و دیر رفتن عواقب داشت وقتی با دخترا بحث می کردم که چرا این محدودیت اگه منطقیه برای دخترا فقط اعمال می شه می گفتن که خیلی هم کاره خوبیه چون دخترا صلاح خودشون رو نمی دونن و یکی باید مواظبشون باشه. دقت کنین که این حرفا ماله دخترای دانشجوی الانه نه مال مادرا و مادربزرگا به نظر من تغییر باید از خودمون شروع بشه . این نمونه های ساده بود حالا دیگه خودتون دذباره ی مسائل مهم و حیاتی تصورش و بکنین

  7. on 25 Feb 2009 at 12:47 am 7.سوما said …

    شاید احساس خوبی بود وقتی دیدم حرفاتون همون فکرای تنهاییهای منه,ولی بیشتر از اون احساس بدی بود چون دیدم دیگه نمی تونم به خودم امید بدم که اوضاع اونقدری که فکر می کنم بد نیست و هنوز هم می شه به آینده امیدوار بود. جلوی رومون یه جاده تاریکه

  8. on 25 Feb 2009 at 12:11 pm 8.محمد said …

    الان خانوما لااقل تو خونه ، بیشتر از آقایون لباس نمی پوشن . حالا تو کشورای دیگه بیرون از خونه هم همینطوره . یعنی محدودیت برا هر دو جنس هست . . من شما رو درک میکنم . ولی فکر میکنم نباید نسبت به این مزاحم ها کینه به دل گرفت . کینه و بیزاری خودش آغاز بدبختی هاست
    خودتون فرمودید فقر فرهنگی ، به نظر من فقر فرهنگی تا نود درصد ارثی هستش یعنی بستگی به اون خونواده ای داره که توش به دنیا اومدیم .
    که این فقر فرهنگی در خانوما هم هست می خوام بگم خانوما هم بی تقصیر نیستن
    با ارج

  9. on 25 Feb 2009 at 12:15 pm 9.نازنین ( برگ بی برگی ) said …

    سلام دوست عزیز
    به نظر من هم همان فقر فرهنگی است … و باید از پایه درست شود … شاید با مرور زمان …

     

    نازنین عزیز

    فعلا که مرور زمان اوضاع را روز به روز بدتر میکند…به گمان من مرور زمان بدون آموزش و تربیت اخلاقی و فرهنگی و همچنین وضع قوانین محکم و اجرایی علیه متخلفان خودبخود دردی را درمان نمیکند… فرهنگ خودبخود و با مرور زمان غنی نمی شود

    پاینده و پوینده باشید

  10. on 25 Feb 2009 at 1:02 pm 10.محسن said …

    گزارشی خواندنی بود از یک تجربه زنانه. تجربه ای که گاه به دلیل مرد بودن نمی بینم و گاه به دلیل بداهت و همه گیر بودن آن. جذابیت متن شما دقیقا در اشاره به وضعیت واقعی، ملموس و روزمره آن است.
    موفق باشید

  11. on 25 Feb 2009 at 6:49 pm 11.محمد said …

    متاسفم

  12. on 25 Feb 2009 at 7:17 pm 12.شهرزاد یوسفی said …

    سلام
    من همیشه مطالب زیباتون را می خونم ولی بار اول هست که پیام می گذارم
    دلم می خواد نظرتو راجع به نشریاتی که در مورد زنان چاپ می شن را بدونم و البته مجله تازه متولد شده ایران دخت

     

    دوست عزیزم شهرزاد

    راستش من اهل خواندن مجله های زنان بجز مجله توقیف شده زنان  نیستم. گاهی هم برخی فصلنامه های تخصصی مطالعات زنان و امثال آنها را خوانده ام  ولی بطور کلی مجله ها  را نمی شناسم. و اما در مورد مجله ایراندخت… والله چی بگم! شاید برای قضاوت خیلی زود باشد ولی من واقعا  نمیتوانم بفهمم چرا یک همچون تیم قوی ای باید اقدام به انتشار یک همچین مجله ای بکند؟  در دو شماره ای که من خواندم به نظرم آمد عکسها و نوشته های دور ریخته شده شهروند امروز را بازیافت کرده اند…با خواندن برخی مطالب آن احساس کردم به من خواننده توهین شده است منی که با سابقه هفته نامه بی نظیر شهروند امروز سراغ این نشریه رفتم. البته تا حد زیادی استثنا کنید ضمیمه زنان را از این قضاوت شتابزده. با اینکه همواره جای صفحات زنان را در شهروند امروز خالی میدانستم، اکنون انتشار ضمیمه زنان در این نشریه این مطلب را به ذهن متبادر میکند که گویا موضوع زنان موضوعی دست دوم بوده است که در خور شهروند امروز نبوده و اکنون در مجله ای در این سطح جایگاه در خوری یافته است! معنای سرمقاله اولین شماره را هم اصلا نفهمیدم و لزوم انتشار چنین مجله ای را هم و با خودم فکر کردم شاید در فکر تدارک و حفظ رسانه هایی برای روزهای پیش رو هستند و آنچه منتشر میکنند تنها برای حفظ حیات است تا روزهای آینده

     

    پاینده و پوینده باشی دوست خوبم

     

  13. on 25 Feb 2009 at 8:46 pm 13.م.چکاد said …

    درود
    کامنت قبلی من برای مطلب قبلی تان پاک شده و یا ؟

    به نظر میرسد این مطلب همانگونه که از آغاز آن پیداست؛ به خاطر آن رفتار متجاوزانه به دوست تان نگاشته شده و متأسفانه تا به انتهای مطلب نیز نتوانسته از بار سنگین این فرایند پیش آمده رهایی جوید.

    شاید اگر این متن را دردنامه ای بدانیم و بخوانیم؛ همدلی با آن سهل تر باشد…

    یا حق

     

    دوست گرامی

    یادداشت با ارزش شما بر نوشته پیشین همچنان برجاست. اما در مورد آنچه فرمودید نمیتوانم انکار کنم که چندین روز به خودم فرصت دادم تا بتوانم از حادثه فاصله بگیرم و بعد یادداشتی بنویسم و مشکلی ندارم اگر هر نامی که میپسندید بر آن بگذارید . اگرچه گمان نمیکنم درآینده اگر بازگردم و مفاد آن را مرور کنم پشیمان بشوم از نوشتنش یا با کلیت حرفهای طرح شده در آن مشکلی داشته باشم

    پاینده و پوینده باشید

  14. on 25 Feb 2009 at 11:32 pm 14.سیب said …

    این آهنگ رو از روی وبلاگت بردار
    اگر خیلی دوسش داری بشین یه دل سیر گوش کن خسته بشی
    این کار تو اصلا حرفه ای نیست ، خیلیها به همین خاطر سایت رو بدون خوندن میبندن …

  15. on 25 Feb 2009 at 11:53 pm 15.hamidhaiati said …

    كار كولاژي را در وبلاگم گذاشته ام منتظر نظر شما دوست عزيز هستم.پيروز باشيد

  16. on 26 Feb 2009 at 1:02 am 16.خانومچه said …

    خیلی خوب تحلیل کردی. کاملا موافقم. تا کی زنها باید محدود بشن؟ این فقط ظلم به زنها نیست، ظلم به تمام جامعه است. جامعه‌ای که روز به روز مریض‌تر می‌شه.

  17. on 26 Feb 2009 at 7:50 am 17.mansor said …

    سلام
    بابا آخه دروغ هم حد وحصری داره
    من قبول دارم مزاحمت های خیابانی خیلی زیاده از ******تا چیزای دیگه
    *******************ولی یه چیزی بگو بگنجهآخه کدوم خری میاد تو روز روشن
    ******** خوب خیلی راحت 

  18. on 26 Feb 2009 at 9:00 am 18.zahra said …

    تفکر جاهلی در مورد زنان، حتی تا قرون 17 و 18 میلادی نیز رواج داشت. دین اسلام، در حدود 14 قرن پیش، زمانی که بدترین و سیاه ترین دوران بر زنان می گذشت، در حدی فراتر از تصور، زن را تکریم نمود و جایگاه واقعی و طبیعی زن را به او پیشکش کرد. لیکن وضع زنان در میان دیگر ادیان و تا قرنها، تغییر چندانی ننمود، آنچنانکه زن را نیمه تاریک و خبیث روح انسان تلقی می کردند و تمام نحوست زندگی را به عهده زن می گذاردند. این نوع برخورد با زن موجب گردید تا زنان به طور طبیعی اندک اندک به فکر بیفتند که تغییراتی را در وضع خود ایجاد نمایند، اما متأسفانه آنچه همواره در جنبشهای زنان مطالبه گردید، توجه به جسم زن و موقعیت اجتماعی او بود. غافل از آن که مهمترین کمبود در میان زنان، توجه ویژه به روح و انسانیت اوست.

    چیزی که اسلام در تمام آموزه هایش از 14 قرن پیش برآن تأکید می نماید و می گوید که زن و مرد در پیشگاه پروردگار برابرند و آنکس برتری دارد که تقوای بیشتری داشته باشد. اسلام در ارائه تکالیف دینی، از مرد و زن، به دلیل آنکه معتقد است آن دو توان روحی برابر دارند و هردو به یک اندازه می توانند فکر کنند، یکسان برخورد می کند و حتی گاهی، به زنان به دلیل جسمی ظریفتری که دارند تخفیفهایی را قائل می شود.

    هر گاه قرار است احکام اقتصادی بیان شود، زن را ظریفتر و لطیفتر مطرح می کند و مرد را وادار می سازد تا بار اقتصادی را برعهده بگیرد. در مقابل، هرگاه احکام سیاسی طرح می گردد، از زن و مرد به یک اندازه انتظار می رود تا نسبت به تعیین سرنوشت خود حساسیت داشته باشند. توجه و نگاه ویژه ای که اسلام به زن دارد، موجب می شود تا او را همواره در زیر چتری از حمایت و لطف نگاه دارد که متأسفانه در نگاه غربی این نگاه را نوعی تبعیض و نابرابری حقوقی تلقی میکنند.
    فمنیسم سرآمد جنبش زنان است که در دو قرن گذشته تغییرات فرهنگی بسیار زیادی را در جوامع، باعث گردیده است. در بررسی چیستی و اهداف فمنیسم، توجه به چگونگی شکل گیری، علل و پیامدها و دوره ها و حوادث تاریخی و سیاسی، بسیار با اهمیت است. اولین زمینه های فمنیسم یک نوع واکنش است. واکنشی که زنان غربی نسبت به شرایط فرهنگی موجود در دوره های مختلف از خود نشان دادند.
    در واقع فمنیسم سالها مبارزه نمود تا با احساس شرم در زنان مبارزه کند و آنان را به عرصه های فعال اجتماعی و ســیاسی بکشاند و از آنان موجوداتی بی شـــرم و بی حیا و برهنه بسازد تا بتوانند آزادانه زندگی کنند.
    در واقع امروزه یک نوع جابه جایی فرهنگی عظیم صورت گرفته است. بر اثر تبلیغات مستمر فمنیستها، زنان و دخترانی که دچار حیا و عفاف باشند، ناقص اند و به دنبال راه درمان می گردند. وندی شیلت در کتاب بازگشت به عفاف می نویسد: به غیر از خجالتی بودن، احساساتی بودن دختران نیز از نظر کارشناسان عصر حاضر یک اختلال عمده به شمار می آید… روشنفکران فمنیست می گویند که “ایده آلهای رمانتیک تنها وسیله ای برای حفظ برتری مردان در دوره ای بود که تقاضای علنی برای روابط جنسی در جامعه پذیرفته شده نبود” به عقیده فمنیستها زنان باید هرچه می خواهند بپوشند و مشکل اصلی، وجود مردان بی ادب است. در حالی که یک اقتصاددان معتقد است که اگر یک نفر لباسش را عوض کند هزینه کمتری صرف می شود تا این که بخواهیم تمام مردان را بی ادب تربیت کنیم.

    فمنیست ها معتقدند که پاکدامنی یک مفهوم پدرسالار است که مردها برای سرکوب و تحمیق زنان ساخته و پرداخته اند.
    این موضوع موجب گشته است که زنان و مردان، به چالش بسیار بزرگی در پاسخگویی به نیازهای جنسی خود بربخورند. زنان پاکدامنی را به عنوان یک تبعیض نفی می کنند و از طرق دیگر مورد آزارهای جنسی و رفتاری قرار می گیرند. بنابراین بر احقاق حقوق خود پای می فشارند و بر آزادی های خود می افزایند.
    فمنیستها معتقدند که زن و مرد در رابطه با خصوصیات فیزیکی مربوطه به تولید مثل ،هیچ گونه تفاوتی با یکدیگر ندارند. صنعت تبلیغات و رسانه ها نیز در سالهای گذشته تلاش نموده است تا جابجایی نقش زن و مرد را که فمنیستها منادی اَن هستند را به تصویر بکشند. یکی از پیامد های این روش، همجنسگرایی زنان است.
    فمنیسم تأثیرات بسیار زیادی بر نظام خانواده، ازدواج سنتی، آموزش و پرورش و اقتصاد گذارده است. اما تمام این تأثیرات تا حدی توانستند در میان جوامع مختلف و در کشورهای دیگر رسوخ کنند. در بسیاری از جوامع با وجود آنکه زنان و مردان در مقابل تبلیغات گسترده فمنیسم قرار گرفتند، بازهم عموم زنان و مردان نسبت به حفظ خانواده و بقای آن رویکردی مثبت دارند.
    بسیاری از زنان هنوز نتوانسته اند بپذیرند که خواهری را به جای همسری جایگزین کنند و یا بسیاری موارد دیگر که فمنیسم از زن امروز طلب می کند.

  19. on 26 Feb 2009 at 5:23 pm 19.اتفاق said …

    خانم اصفهانی
    خواندن تصویر شما از احساسی که در لحظه برخورد داشتید بسیار برایم جالب بود چون گاهی تلاش میکنم در ذهنم چنین فضایی را تجربه کنم!!
    من هم مثل هر انسان دیگر دیگر چنین مواردی را رد میکنم اما به نظر در مورد اینگونه مسائل باید به شکل دیگری بحث کرد.
    از شما دعوت میکنم دربحثی که در وبلاگم درباره همین موضوع مطرح کردم شرکت کنید و امیدوارم که بتوانیم به روشن سازی مفاهیم کمک کنیم.

  20. on 26 Feb 2009 at 5:44 pm 20.... said …

    فكر كنم مشكل بزرگ ما زنها اينه كه در دنياي مردانه زندگي مي كنيم . دنيايي كه خودشون طبق ميل خودشون بهش شكل دادن ازش تعريف ارائه دادن و طراحيش كردن. دنيايي مناسب مردان قوي دنيايي كه منطق و قدرت جسماني مهمترين و ستوده ترين عناصره در حالي كه هيچ معلوم نيست اينها تا چه حد مقرون به واقع باشن. در هرحال ما براي اينكه از اين دست مصيبتها خلاص بشيم نياز داريم كه دنيا رو يك بار ديگه خودمون از ديد زنانه تعريف كنيم و ارزشها و مفاهيم خاص خودمون رو عرضه كنيم. معلوم نيست چه اتفاقي خواهد افتاد. معلوم نيست عناصر و مفاهيم زنانه چه نتيجه اي خواهند داشت اما واقعيت اينه كه تا زماني كه ما در دنياي مردانه زندگي مي كنيم انواع تجاوزها رو بايد تحمل كنيم. حالا هرجاي دنيا كه باشيم و تجاوز هم البته در هرجا شكل و نوعي داره كه ممكنه چندان هم محسوس نباشه

  21. on 26 Feb 2009 at 6:00 pm 21.... said …

    ضمنا تصاويري كه از زنان در ادبيات مردانه وجود داره بازم طبق ميل خودشونه و هيچ ربطي به زن نداره. اين رو در جواب اون جناب خليلي ميگم. زنها هميشه يا عفريته و لكاته ان ( كه نشان دهنده ترس از عنصر زنانه ست) يا فرشته و پرستارن (كه نشون دهنده توقعات مردانه ست) زنها و مردها هرگز گفتمان تاريخي نداشتن كه اين آقايان متوجه بشن در چه توهم خنده دار رقت انگيزي به سر مي برن

    راستي خيلي متشكر از مطالب فوق العاده مفيد و خوبتون . من تقريبا تمامشون رو امروز شروع كردم به خوندن چون تازه پيداتون كردم. بازم سپاس

  22. on 26 Feb 2009 at 8:09 pm 22.هدا said …

    مریم جان … مطلع شدن از چنین وقایعی فقط باعث تاسف آدم می شه …
    تصور می کنم امنیت اجتماعی که آقایان متولی به مردم قولش را داده بودند فقط یک شعار مسخره بوده است … والا حضور آدم های مریض احوالی که برای مردم مزاحمت ایجاد میکنند مطابق با کدام مصادیق است ؟!!!

  23. on 27 Feb 2009 at 4:06 am 23.لوبیا said …

    بسیار عالی بود. مشکل اصلی به نظر من این نیست که مردم دچار فقر فرهنگند. بلکه بد تر از اون متولیان مردم از بی فرهنگ ترین قشر هستند و این فقر رو دانم تشدید و بازتولید می کنند. اگر مردم چیزی هم بلد نباشند اینها بهشون یاد می دن. در سالهای اخیر انقدر این موضوع “زن عامل فساد است” به انحای مختلف تکرار شده که الان شده ملکه ذهن همه مردها و بهشون جرات و جسارت هر کاری رو می ده. چون یک جمله کلیدی پیدا کردن که باهاش همه جا و همه جوره درامان هستند. انقدر این نهادینه شده که مهم نیست طرف از چه فرهنگی هست. اولین چیزی که به ذهنش میاد اینه که خوب زنها خودشون هم گاهی مقصرند!! مقصر چی؟ زن بودن تقصیر هست؟ گفتنی فراوونه. ممنون از نوشته تون.

  24. on 27 Feb 2009 at 1:04 pm 24.مريم said …

    سلام . خواستم به اون دوستي كه نوشته در ماجرا غلو شده بگم اين طور نيست. چند وقت پيش تو پياده‌روي خيابون انقلاب من و دوستم ميرفتيم، پسري از دور آرام در حال دويدن بود به ما كه نزديك شد ************************* مردكه كثيف. از اون روز به بعد ما خودمان را جمع مي‌كنيم در خيابان و راه مي‌رويم و من شخصا هر كس از روبرو مياد كاملا فاصله ميگيرم . بارها هم ديده‌ام طرف ************و رفته، تو شلوغترين خيابونهاي تهران. بدتر از اين هم هست.

  25. on 27 Feb 2009 at 3:18 pm 25.سميرا said …

    با سلام
    مطمئن هستم كه دوست شماانسان موقري است و در موقع اين حادثه از پوشش مناسبي مي كرده.اما خودم بسيار ديدم كه وقتي اين مزاحمتها براي زنان و دختران اراسته رخ مي دهد ناظران بدون در نظر گرفتن تحصيلات ،سن و طبقه اجتماعيشان خود زن و دختر را مقصر، بلكه محق چنين ازاري مي دانند و گويي حتي با ديدن اين شكنجه دلشان هم خنك مي شود!!
    اما خانم نصر عزيز سوالي دارم:آيا بد حجابي و پوشش نامناسب زنان در اجتماع مصداقي از آزار براي مردان نيست؟ (البته منظورم مرداني نيست كه متاسفانه كلا هورمون تستسترون هستند و براي تحريك نياز به محركي ندارند)

  26. on 27 Feb 2009 at 5:19 pm 26.lidali said …

    سلام دوست گرامی
    حرف دلهای زنان مظلوم محروم مجتمع را میزنی وباز گوش شنوااز جانب مخالفان حقوق زن تن به آنها نمیدهند چراکه تایید مهر بر کرده های ننگین آنان خواهد بود ولی ما میگوییم صدا میکنیم تازمانی که صدای ما جهانگیر شود وبه گوش حهانیان ومدافعان حقوق زن برسد که ماهم انسانیم واز تساوی حقوق باید بهره ببریم نه اینکه زن نصف حق مرد را در دیه وارث وشهادت دادن وقضاوت کردن وریاست کشوری را اداره کردن محروم باشد. مگر مدعی نیستند که مرد از دامن زن به معراج میرسد؛پس چرا معلمی اولیه وپروریده ان دست ستمدیده را فراموش وخود را از او عاقلتر وداناتر میداند چرا فکرمیکنند زنان ناقص العقولند وچرا گویند شوروهن وخلفوهن مگر خانمها از پشت کوه امده که نتواند تشخیص دهد اول باان مشورت میکند وخواه ناخواه دردوحالت رضایت به رفتن همسران به جنک در زمان پیامبر وچه در صورت مخالفت کردن؛ مخالفت بانظرشان دارند واین نوع مشورت سرکاری بیش نبود.مریم جان چراهای بیجواب زیاد است واگر سوال کنیم کوچکترین اتهام وبرچسب کردن بما ملحد بودن وبر علیه دین تبلیغ کردن است ونمیگویند این حرف دل ماست واین ما,همان مخلوق خداوندی هستیم که مارا اشرف المخلوقات افریده وچنیین سوالاتی از حسن خلقت خداوند است واو خواسته که ماسوال کنیم واگر سکوت کنیم باز شاید خواسته اوست چراکه در قران کریم خواندیم ان الله قادر علی کلشی قدیر “پس قادر وتوانا ایشان است واو میتواند جوری مراخلق کند که چنین افکاری اصلا در ذهنم خطور نکند .پس چرا برای خواسته خداوند محکوم ومعدوم میشووووووووووووووویم؟؟؟؟

  27. on 28 Feb 2009 at 1:13 pm 27.لیلا said …

    سلام
    مسئله نيمه ي حيواني انسانهاست. ربطي به فرهنگ ها ندارد . ربطي به تعاملات اجتماعي در اجتماعات مختلف ندارد. مسئله اينست كه نيمه ي حيواني آن انسان بزرگي بيشتري يافته است. اين كه مردان نسبت به زنان جانور صفت ترند انكار ناپذير است. و همچنين ممكن است زناني باشند كه بسيار حيواني تر از مردان رفتار كنند. آن انسان نما در راستاي لذت ورزي دست به چنين اقدامي زده است. همان طور كه همه ي انسنها همواره چنين ميكنند خواه اخلاق گرا باشند و خواه خير.
    پيروز باشيد.

  28. on 28 Feb 2009 at 1:14 pm 28.محمود said …

    سلام
    جسارتا تصور می‌کنم کمی احساساتی شده‌اید. البته با توجه به آن برخورد شنیع، حق هم دارید.
    اما به نظرم علی‌رغم مطالب درستی که بیان کرده‌اید، با نگاهی زنانه به موضوع نگاه کرده‌اید. البته نمی‌گویم با نگاه مردانه نگاه کنید بلکه خواهش می‌کنم، فراجنسیتی نگاه کنید. اما چون نگاه فرا جنسیتی تعریف دقیقی ندارد پس تصحیح می‌کنم به نگاه دوجنسیتی و منظورم هم این است که مسئله را از دید مردانه هم ببینید.
    به نظرم با بیان بعضی مسائل قدر تحلیلتان را فروکاسته‌اید:
    - گفته‌اید:”در مملکت ما و شاید در بسیاری از جاها نسبت غریب - تری میان زن و مکان برقرار است.”
    به نظر شما دلیل این موضوع “مردسالاری” و “عدم رعایت حقوق زنان” است؟ اگر چنین است چرا در جوامع غیر مردسالار مثل همان “بسیاری از جاها”یی که خودتان گفته‌اید هم این مشکل وجود دارد؟ چرا از محله‌های خلوت لندن و یا نیویورک هم چنین گزارشاتی شنیده می‌شود؟
    فرموده‌اید:”همه میدانیم که خانه‌ها هم جای امنی برای زنان و دختران نیست”
    آیا برای صدور یک “حکم کلی” می‌توان به چند خبر استناد کرد؟ چند درصد خانه‌های ما چنین است؟ این میزان نسبت به جوامع “غیر مردسالار” چه‌قدر است؟ اصلا بر اساس کدام تحقیق علمی می‌فرمایید؟ صرفا بر اساس شنیده‌ها و اخبار روزنامه‌ای؟
    این‌که می‌گویید زنان/دختران در خانه آزاد نیستند که چه بپوشند و… مگر مردان/پسران آزادند؟ مگر من آزادم مقابل دختر شش ساله‌ام عریان باشم یا هرچه خواستم بپوشم و هر چه خواستم بگویم؟
    این‌که می‌گویید زنان مجبورند مطابق میل همسرانشان لباس بپوشند، درست است؟ آیا این یک اجبار است؟ فکر می‌کنم وقتی زنی همسرش را دوست دارد طبیعی است که بخواهد نظرش را جلب کند. از این‌ها که بگذریم مگر مردان چنین نیستند؟ مگر ندیده‌اید که در مراکز خرید، زنان/دختران برای مردان/باباهایشان کفش و لباس انتخاب می‌کنند؟ برداشت من از این حرفتان این است که معتقدید زنان می‌خواهند هیچ قید و بندی نداشته باشند. آیا چنین چیزی مطلوبست؟ آیا اخلاقیات تربیتی محلی از اعراب ندارند؟ آیا ندیده اید که فیلم‌های پورنوی ماهواره در زمان بعد از خواب بچه‌ها پخش می‌شود و زیر آن‌ها هم (18-) و (16-) و (12- ) نوشته شده؟

    زن بودن “معلولیت” نیست اما به نظر من، زن و مرد متفاوتند(نه در حقوق که در جنسیت) و اگر این تفاوت در تحلیل‌ها لحاظ نشود مشکلی از زنان حل نخواهد کرد. برای این که عام‌تر حرف زده باشم جسارتا عرض می‌کنم که یک اصل کلی وجود دارد و آن این‌که من ِ مرد در مقابل یک زن زودتر به آستانه‌ی تحریک‌پذیری می‌رسم تا یک زن درمقابل یک مرد. شاید بگویید:”مشکل داری آقا. خودتو درست کن. چشماتو درویش کن” اما آیا این یک حکم زنانه نیست؟ آیا این ناشی از عدم شناخت مرد نیست؟ یعنی اگر روزی جامعه زن‌سالار شود می‌خواهد چنین احکامی برای مردان صادر کند؟

    نمی‌خواهم با اصل حرفتان مخالفت کنم و با این‌که معتقدم گاهی تئوری برداشتن حصارها ناشی از لذت‌جویی مردانه باشد، اما موافقم که تئوری افزودن حصار‌ها هم مشکلی را حل نمی‌کند. اما گمانم بر این است که برای مناسب سازی محیط لازم است همه‌ی ابعاد مسئله را از دیدی فراجنسیتی و با توجه به خصوصیات فیزیولوژیک و جنسی تحلیل کنیم. به نظر من بسیاری از زنان در احقاق حقوق اولیه‌ی خود مشکل دارند که این موضوع، هم به نگاه مردسالار جامعه مربوط است و هم به عدم آگاهی زنان. بنابراین معتقدم برای استیفای حقوق زن‌ها باید تلاش کرد. این تلاش هم شامل درست دیدن مسایل و آموزش زنان و مردان است. حتی معتقدم اگر ذهنیت مردسالار جامعه(اعم از زن و مرد) اصلاح شود برای مردان هم بهتر است چرا که ذهنیت مردسالار، مسئولیت‌هایی هم برای مردان دارد که با اصلاح آن، این مسئولیت‌ها تقسیم می‌شود.
    از آشنایتان خوشحال شدم

     

    دوست گرامی

    من هم آشنایی با شما خوشحالم و از توجه تان سپاسگزار
    برخی از انتقاداتتان را در کامنتهای پیشین پاسخ گفته ام (این چه عادتی است که تا کسی از محدودیت های زنان حرف می زند فورا او را متهم میکنیم که به دنبال بی قاعدگی و بی بند و باری است؟ و بعد آن بی قاعدگی و بی بندو باری را نقد میکنیم، آیا مردان که در مقایسه با زنان محدودیت کمتری دارند هیچ قاعده و محدودیتی را رعایت نمیکنند، چرا تا بحث زن پیش می آید چنان موضع میگیریم که انگار از اطفال صغیری صحبت میکنیم که هیچ درکی از اخلاق، انسانیت و زندگی اجتماعی ندارند و اگر ما و مراقبت ها و محدودیت هایمان نباشد معلوم نیست چه برسرخودشان و برسر ما بیاورند ) و اما بعد، یادداشت ارزشمند شما بر پایه چند پیشفرض است که من آنها را قبول ندارم. نخست آنکه جوامعی وجود دارند که مردسالار نیستند- از لندن و نیویروک مثال آورده اید- و آن را پیشفرض برخی صحبت هایتان قرار داده اید. از نوشته ها و گزارشها ی زنان این کشورها به هیچ وجه چنین چیزی برنمیاید… اگرچه آنها بسیار بیش از ما نظرا و عملا پایبند شعارهایی نظیر دموکراسی و برابری هستند اما استمرار مبارزات برابریخواهانه زنان در این کشورها نشان نمیدهد که آنان در جوامعی مردمسالار- و نه مردسالار- زندگی میکنند…
    دیگر اینکه تا زمانیکه آماری در دست نیست نباید حرفی زد: من گفته ام خانه ها چندان هم امن نیست… خیلی خوب است که طلب آمار میکنید و من هیچ آماری – اگر وجود داشته باشد- در دست ندارم، ما دوست نداریم از این مسائل آماری به دست بدهیم. به من بگویید آیا چون آماری در دست نیست نباید از این مسائل حرف زد؟ خب این دقیقا حربه ای است که جامعه مردسالار ایران علیه فعالیتهای زنان به کار میگیرد. اگر آماری هم وجود داشته باشد، منتشر نمیشود، پس حرفی هم زده نمیشود! به عنوان مثال  فقط کافیست به چند مشاور خانواده مراجعه کنید تا متوجه شوید معضل زنای با محارم در ایران چقدر جدی است و با افزایش محدودیت ها چگونه روز به روز جدی تر میشود… به چه قیمتی داریم محیط های عمومی را امن میکنیم- فرضا اگر  امنیتی حاصل شده باشد
     و اما جالب است که نگران احکامی هستید که شاید زمانی جامعه زن سالار برای مردان تجویز کند و آن را ناشی از عدم شناخت مردان میدانید  پس به قطع و یقین با بنده موافق هستید که بسیاری از احکامی که جامعه مردسالار برای زنان وضع کرده ناشی از عدم شناخت آنها و هراس از حضور آنها بوده است! احکامی که مردان برای زنان وضع کرده اند زن را از عینکی جنسگرا و مذکر و تنها و تنها به مثابه یک ابژه جنسی دیده و از آن گریخته یا هراسیده است، اتفاقا به نظر من تحمیل همین قواعد مرد-اندیشیده بر زنان باعث شده است که زن نیز خود را چیزی بیش از ابژه جنسی نبیند و زنان را سزاوار انتقاداتی کند که امروز شاهد آن هستیم
    پاینده و پوینده باشید  

  29. on 28 Feb 2009 at 7:56 pm 29.masoud malekyari said …

    سلام.
    من نمی دانم چه بر شما رفته و دنیا را چه‌طور می‌بینید که ادبیات و فلسفه و واژه ها را برای به کرسی نشاندن شکایت های تان بسیج کرده اید.
    خانم نصر
    من برای افرادی مانند شما احترام زیادی قائل‌ام چرا که اهل اندیشه اید ـچه من تلقی شما را بپسندم و چه نه- ولی شما را به خدا قدری به تاریخ کشورهای دیگر نگاه کنید. زنان چگونه در امریکا حق رای پیدا کردند؟ نشستند و همه مردان را به استبداد محکوم کردند؟ بحث شما تناقضات فراوانی داشت. از یک طرف گرایشات فرویدی در آن دیده می‌شد که شخص من در زندگی خودم به کار نمی‌برم ولی برای جامعه مناسب می‌دانمش.و از طرفی گرایشات ضدمردانه و تعصبات خشک فمنیستی داشت که به نظرم رسید اگر دستتان برسد می‌دهید همه مردان را سر ببرند.
    خانم عزیز
    اتفاق ناگواری که نوشته بودید هزاران بار در تمام دنیا رخ می دهد. همانطور که هزاران سرباز مرد برای نجات زنان در طول تاریخ کشته شده اند. شما را به خدا نگویید مردان خودشان جنگ را به پا می کنند و خودشان…
    می خواهم بگویم این اتفاقات جزئی از زندگی زنان است و خیلی هم مشکل حادی نیست. اگر وقت و حالش را داشته باشید با یک دوره دفاع شخصی حل می شود. شما فکر می کنید مردها را برای پول گوشه و کنار گیر نمی اندازند؟ توی این مملکت به همین بهانه ها عشق را و آزادی را سر بریدند. حالا هی بروید بگویید مردها مزاحم زن ها می شوند، این … ها هم به اسم طرح امنیت اجتماعی بگیرند بچه هایی که سرشان به تن شان می ارزد را به جرم رذالت زندانی کنند.
    در ضمن آن ابراز فضل ها درباره ادبیات را هم لطفا بعد از خواندن ترجمان الاشواق، التجلیات و کتاب های اشراقیون مورد بازنگری قرار دهید. چشم ها را باید شست.

     

     

    دوست گرامی آقای ملک یاری

    از توجه شما سپاسگزارم
    ابتدا از شما گله کنم بخاطر عبارات ابتدایی تان« بر شما رفته و دنیا را چه‌طور می‌بینید… » آنچه من طرح کردم به هیچ روی یک بحث شخصی نیست و فکر نمیکنم درست باشد که همچون خطیبان سفسطه باز با بکار گرفتن عبارات احساسی، انتقادات عمومی را به مشکلات مسائل و احتمالا عقده های شخصی افراد فرو بکاهیم

    و اما بعد، من درمورد اتفاقات ناگوار در سراسر دنیا حرف نمی زنم که البته کم نیست بدبختی و درد و بیچارگی…من از دردهایی حرف می زنم که تنها و تنها بخاطر جنسیت افراد و در نسبت آنها با مکان بر آنها تحمیل میشود ونه بخاطر جنگ، و نه بخاطر فقر و نه بخاطر جهل! دردهایی که اگر بخاطر آنها زبان به اعتراض بگشایید متهم به خشک اندیشی، تندروی، مردستیزی، عقده، مرض و مریضی و.. میشود و دوست فرهیخته ای چون شما هم لطف میکنند می فرمایند«این اتفاقات جزئی از زندگی زنان است و خیلی هم مشکل حادی نیست… » چه خونسرد! چنان سخن میگویید انگار نه انگار این انسانی که از آن حرف می زنیم مدتهاست از غارها بیرون آمده و به اصطلاح متمدن و بافرهنگ شده است، من خیال میکردم عصر قلدری و کتک کاری گذشته است و قرار است قانون و اخلاق میان آدمیان حکم کند نه زور بازو- دست کم در حرف-… و اما در مورد اینکه مشکل حاد هست یا نه گمان میکنم قضاوتتان به جد دور از انصاف است… ما اینجا درمورد انسانها سخن گفته ایم- اگر با من در انسان دانستن زنان موافق باشید- و انواع خشونت های محیط اعم از بیرون و درون خانه  اگر آسیب های جسمی در پی نداشته باشد تاثیرات مخرب بسیار شدیدی بر سلامت روح و روان افراد بجای میگذارد… شما چه میدانید از مشکلات دخترانی که در نوجوانی مورد آزارهای …آیا هرگز از کابوس و وحشت خاطره آن اتفاقات رهایی خواهند یافت؟ تا بحال شده است با مدیر یک مدرسه راهنمایی دخترانه گپ و گفتی داشته باشید؟ و اما در نهایت یک نکته دیگر اضافه کنم و آن اینکه من موافق بریدن سر همه مردها نیستم(اساسا به اندازه شما طرفدار  خشونت و کتک کاری نیستم) کاملا می پذیرم که مشکلات زنان ما فقط از جانب جامعه مرد سالار نیست که بخش زیادی از آن متوجه خود زنان است، چرا که خود را از همان نگاه  مردسالار باز-تعریف میکنند… و در نهایت همه اینها  و همه سخنان شما (اگر با آنها موافق هم باشیم) دلیل بر این نمیشود که چشممان را ببندیم و از مسئله دیدن این مشکلات خودداری کنیم و آن را به عنوان جزئی از زندگی زنان بپذیریم… آیا اگر سیاهپوستان توهین و تحقیری که بر آنها روا دانسته شده بود را میپذیرفتند هرگز رویای جایی که در آن ایستاده بودند را هم میدیدند؟

    پاینده و پوینده باشید  

     

  30. on 28 Feb 2009 at 10:57 pm 30.وهم سبز said …

    کاملن بی ارتباط با این پست:
    می شه آهنگ روی وبلاگتونو یا بردارید یا شنیدنشو اختیاری کنید؟ یعنی دکمه ی استاپ براش بذارید. تنها ایراد وبلاگتون موسیقی اجباریشه. مرسی

     

    دوست عزیزم با کلیک روی پروانه آبی صدای موسیقی قطع خواهد شد

    پاینده و پوینده باشید

  31. on 01 Mar 2009 at 2:46 pm 31.somaih said …

    salam azizam
    khanan in matlab ham andaze ke andoh nakam kard baes ei khushhal amigh ham shod
    za inke inghadr ziba khub aliiiiiii neveshte bodi mamnonam
    jai ei matlab ham khli bod ke albate ba ejaze khudet mabn behesh ezafe mikonam on ham “negahe khurd binane be zanan dar daneshgahast”

    moafagh bashi

  32. on 01 Mar 2009 at 11:24 pm 32.masoud malekyari said …

    خانم نصر سلام.
    همه‌ی کسانی که به وب شما سر می‌زنند، شما را دوست دارند، به نوعی.
    نخست اینکه اگر پاسخ تان اهمیت دارد، پاسخ نامه را دم در خانه‌ی خودتان نیاندازید چون ممکن است گیرنده پیدایش نکند.دوم این که بنده در حال حاضر 18 شاگرد دختر نوجوان دارم و لااقل خیلی بیشتر از آن‌چه فکرش را بکنید در زمینه ادبیات و روانشناسی کودک و نوجوان کار کرده ام. سوم این که شما سفسطه کردید چون من راه حل مقطعی دفاع از خودتان را گفتم، شما به شیوه‌ی ارتباطی انسان‌ها تعمیم‌اش دادید.لطفاً این دفعه که یک نفر به شما حمله کرد، بایستید هرکاری خواست بکند بعد بیایید دوباره در وبلاگتان به مردها فحش بدهید.چهارم این که نخستین مرحله‌ی کشف حقیقت طلب است. شما هیچ طلبی برای درک حقیقت ندارید. نگاهی به یادداشت های بالا بیاندازید.پنجم این که قدری سیمون وی بخوانید تا آن محبت عظیمی که در وجودتان محبوس شده آزاد شود. اگر شما به خاطر جنسیت تان آرامش ندارید، برخی از مردها هم که سرشان به تن شان می ارزد و همه‌ی زندگی را برای شکم و زیر آن نمی‌خواهند، به خاطر جنسیت شان مجبورند به کارهایی تن بدهند که شاید اگر مرد نبودند مجبور نبودند، رفتگرها، فیلسوف‌ها، معدنکاران،کارگران راه آهن، …
    راستی شما سربازی رفته اید؟
    می دانید بعد از 18 سال درس خواندن، یک کودن اکابر بیاید 2 سال تمام شخصیت‌تان را به لجن بکشد یعنی چه؟
    دوست عزیز!
    عدوی تو نیستم من
    واقع بین باشید. من شما را دوست داشتم که به وبلاگتان آمدم

     

    دوست گرامی آقای ملک یاری

    در این شکی نیست که کسانی که به این وبلاگ سر می زنند حضورشان از روی محبت و برای من بسیار با ارزش است و بدون تردید زمانیکه لطف میکنند، زمان میگذارند مطالب را میخوانند و نظر میدهند لطفشان دوچندان است و من همواره سپاسگزار آنان هستم

    از راهنمایی ها و تذکرهایی هم که دادید صمیمانه تشکر میکنم

    امیدوارم اگر پاسخم تند بود آن را حمل بر بی ادبی یا دلخوری نکنید و اگر باعث دلخوری شما شده پوزش میخواهم…گاهی فکر میکنم استفاده از کلماتی گزنده تر شاید لازم و مفید باشد برای رساندن مطلب و نه ناراحت کردن دوستان

    در دانش و تخصص شما هم تردیدی ندارم اگرچه طبیعتا اختلاف نظرهایی بخاطر چشم اندازهایی که از آن به جهان مینگریم داریم

    پاینده و پوینده باشید

     

  33. on 01 Mar 2009 at 11:52 pm 33.majid said …

    نوشته زیبا و تامل برانگیزی بود.
    به امید روزی که مردان و زنان به یاری هم این معضل را مرتفع کنند.

  34. on 02 Mar 2009 at 3:51 am 34.آرمان said …

    از نظرات خیلی تعجب کردم

  35. on 02 Mar 2009 at 1:47 pm 35.اراجیف مزمن said …

    من همیشه به خانم های اطرافم می گم که باید دفاع شخصی یاد بگیرند …
    این معنی نمیده که وقتی یک نفر به آدم حمله می کنه آدم دست و پاش رو گم کنه و بغض کنه و …
    مشکل خانم های ما همینه … اگه چند نفر از این مزاحم ها کتک می خوردن ، حساب کار دستشون میامد …

  36. on 02 Mar 2009 at 2:58 pm 36.فاطمه said …

    مريم حتي اگه با رويكرد سنتي به قضيه هم نگاه كنيم اين وضعيت زنان به ضرر جامعه است.ببين زني كه هر روز به نحوي مورد آزار است آرامش رواني خودش را از دست مي دهدطبق تعاريف سنتي نقش زن تامين آرامش خانواده است ولي فكر مي كني دير تواني براي دوست داشتن دارد؟حتي اگر تلاش كند باز هم اعتماد لازم را از او سلب كرده اند!البته من منكر عامليت خود زن نمي شوم ولي خب انسان هاي عامل هم نادرند والا!

  37. on 02 Mar 2009 at 8:30 pm 37.نسرین said …

    خاله ماجرای کتک زدن اون آقاهه رو تو خیابون نوشتم تو وبلاگم. بیا برام هورا بکش. از همونا که دیروز واسه خاتمی کشیدی.

  38. on 03 Mar 2009 at 9:50 am 38.شهاب said …

    بسم الله الرحمن الرحيم
    با سلام
    فرض بفرماييد
    جنابعالي با يك كيف كه حاوي 100 ميليون پول ميباشد از بانك خارج ميشويد
    بعد از خروج
    جنابعالي بعنوان يك هدف متحرك براي تمام گروه هايي هستيد كه خواهان صد ميليون ميباشند
    در حقيقت شما مع الفارق از شخصيتتون كه ممكنه تحصيل كرده باشيد يا بيسواد روشنفكر باشيد يا عامي
    و…..هدف هستيد
    چرا ؟
    بخاطر كالايي كه حمل ميكنيد
    حال از همه اون گروهها عده قليلي ممكنه اقدام به ربايش اون كالا بنمايند
    و دردسر قانونيش را بجان بخرند
    انسان جدا از انسان بودنش
    داراي غرايزي هست
    مرد و زن هر دو داراي مسئله جنسي هستند
    در مردان حالت تهاجمي تري دارد
    با اين شرايط هر زن
    بعنوان هدف متحركي براي همه گروه هاي مردانه است
    فقط مشكل در اين است كه
    در اينجا نميتوان كالا را از شخص جدا كرد
    غريزه مردان را هم نميتوان كور نمود
    تنها راهكار موجودشدت در برخورد با متجاوز ميباشد
    كه طرف را از انجام عمل منصرف كند ولي بازهم اين روش مسئله را صفر نميكند
    بنظر
    اين مسئله ربطي به نگاه مردسالارانه ندارد
    بلكه يك حقيقت غريزيست
    اگر مخالفيد
    بفرماييد
    با تشكر

  39. on 03 Mar 2009 at 10:05 am 39.anahita said …

    بعد از خودندن پستت متاسف شدم و وقتی نظرات را خوندم بیشتر متاسف شدم. اینکه الزلما برای حفظ جان و امنیت روحیم مجبورم برم ورزش رزمی یاد بگیرم و مردم نه به خاطر شخصیت خودم به عنوان یک زن بلاکه به خاطر ترسی که از من دارند، کاری به کارم نداشته باشند و در واقع بترسند… احساس بدی پیدا کردم ولی انگار نمی شود انکار کرد که زن بودن= ترس
    ترس، زمانی که پسر همسایه ابنباتت را بزور می گیرد و تو اگر گریه نکنی و از مادرت کمک نخواهی ، زورت به او نمی رسد ..
    ترس، زمانی که جشن تکلیف می گیرند و بعدش حق دیگر حق نداری دامن های کوتاه خوشگلت و بپوشی و اگر موهات پیدا باشه همه دعوات می کنند
    ترس، زمانی که اولین لکه خون را میبینی
    ترس، زمانی که برای اولین بار عاشق می شوی و میدانی اگر بگویی، دختر بدی خواهی بود
    ترس، زمانی که با دوستانت به سینما می روی و همش نگرانی که ایا به اخرین اتوبوس شب می رسی یا نه
    ترس، زمانی که مردی را به عنوان همسر انتخاب می کنی که نمی دانی تو در کجای زندگی او قرار داری
    ترس، زمانی که کودکی می زایی و نمی دانی خودت زنده می مانی یا نه…
    این همه ترس
    تحملش واقعا سخت است

  40. on 03 Mar 2009 at 11:06 am 40.sepideh said …

    سلام

    من کلی‌ بافی نمیکنم و صرفا در مورد تجربه شخصی‌‌ام مینویسم. من با وجود حجاب کامل، تقریبا اکثر روزها در مسیر خانه و دانشگاه دچار انواع و اقسام مزاحمت‌ها میشدم. الان ۸ سال است که خارج از ایران در ژاپن، انگلیس و آمریکا زندگی‌ می‌کنم و در تمام مدت هم از وسایل نقلی عمومی‌ استفاده می‌کنم. در تمام این مدت ۸ سال فقط یک بار احساس مزاحمت لفظی کردم. من خیلی‌ به این علت تفاوت فکر کردم. به نظر من در درجهٔ اول، علت همان قوانین بسیار سخت گیرانه برای مزاحم و مجازات شدید مزاحم هست. همان مردان مزاحم ایرانی‌ یا سایر کشوهی دارای فقر فرهنگی‌ وقتی‌ به خارج میان جرات مزاحمت ندارند. بعد می‌شه به سایر علل مثل آموزش فرهنگی‌ و آزادی جنسی‌ و نبود محدودیت پرداخت.

  41. on 04 Mar 2009 at 1:31 pm 41.مهسا تقی پور said …

    سلام دوست من
    سایت مفید و پر محتوایی دارید
    مطلبی در وبلاگم نوشتم با عنوان (زن برده مرد) که دوست دارم
    بخونید و نظرتون رو بگید
    خیلی ها به من میگن تفکرات فمینیسمی دارم
    درسته
    من در کل از مردها بیزارم و از رابطه با جنس مخالفم وحشت دارم
    دوست من خیلی وقتا از اینکه زن افریده شدم از خدا گله میکنم
    رفتار غیر انسانی مرد ها با زنان باعث شده از وجود خودم و جنسیتم متنفر بشم
    خیلی سخته خیلی

    منتظر نظرات سازده شما هستم
    در ضمن سایت زیبای شما رو لینک کردم

    http://www.miyaneh6.blogfa.com/post-164.aspx

  42. on 05 Mar 2009 at 1:30 am 42.نیما قاسمی said …

    از نظر دو نفر از بزرگوارانی که اینجا پیغام گذاشتند شاخ درآوردم: یکی از نظر آقای ملک یاری که برای حل مشکل پیشنهاد یاد گرفتن هنرهای رزمی می داد و دومی از نظر آقای خلیلی که در توصیف فرهنگ کشورمان فرموده اند: « سرزمینی که فرهنگش از بنیاد زنانه و تمدنش زنانه و دینش زنانه و نیز ذهن جمعی و حتی فردیَش زنانه - که نه! - حتی زن پرستانه است. » حقیقتاً از این جملات بی معناتر و غیرقابل دفاع تر تا به حال نخوانده بودم… حضرت ایشان یعنی تا به حال چشمشان به احادث و روایات در خصوص زنان (مثلا در نهج البلاغه) نیافتاده است یا احیاناً کسی برایشان از قوانین مدون حقوقی این کشور چیزی نگفته است و نظر برخی از دوستان - حتی تحصیلکرده اش - را در خصوص نحوه ی “درست” معامله با زنان نشنیده است؟ شاید به آنچه که من نامش را “ضعف در برابر زن” می نامم ایشان “زن پرستی و زن ستایی” نام داده است!؟ بله! صد البته اگر تا مغز استخوان بنده و جنابعالی به عنوان مردان این جامعه در برابر زن و زنانه گی ضعف نداشتیم نتیجه اش استقرار یگان های ویژه ی نیروی انتظامی بر سر میادین برای کنترل روسری و مانتوی خانم ها نمی شد… اما دوست من! اسم این زن پرستی نیست! بلکه ضعف در برابر زن است که فقط “یکی” از تبعات سیاست آپارتاید جنسی ست که هزاران سال است اعمال می شود. و ضمناً اگر کمی برای من توضیح بدید که چطور دین این فرهنگ را “زنانه” یافته اید متشکر خواهم شد. چون شما با این نظر مشعشع خودتان واقعاً اهل نظر را گیج و شرمنده کردید! نیچه ی بیچاره که خودش را کشته بود دلیلی برای دفاع از یک دین پیدا کند اسلام را به خاطر “مردانه تر” بودنش نسبت به مسیحیت لایق تمجید می دانست و هنری پارکز هم که کلیه ی ادیان شبانی را واجد خصایص قوی مردسالاری می دانست دلیلی برای مستثنا کردن اسلام ندیده بود. واقعاً خواهش می کنم یک یادداشتی دست کم در توضیح این ایده ایتان بنویسید تا ما بخوانیم و در کنار این محققین شرمنده شویم که عمری را در غلط بوده ایم

  43. on 06 Mar 2009 at 6:59 pm 43.محمد said …

    سلام
    کوتاه می‌نویسم: ایا همه زنها اینگونه فکر می‌کنند ؟ یا بهتر بپرسم ایا همه زنها “زن” هستند ؟ و یا همه مردها مرد هستند ؟
    اگر همه زن‌ها زن باشند و همه مردها مرد باشن هیچ‌گاه این اتفاقات و ناهنجار‌ها رخ نخواهد داد ! به سیاست و رژیم هم ربطی ندارد ! کاملاً به فرهنگ مربوط است و در خیلی از کشور‌های دنیا به خصوص جهان سوم اینگونه است

  44. on 07 Mar 2009 at 12:34 pm 44.سياوش said …

    هر انسان شريفي از خواندن اين واقعه قلبش به درد مي آيد.
    نمي دانم به كجا مي رويم.
    يك واقعيت بدون انكار اين است، كه عموما در خارج امنيت و آرامش بيشتري براي همه، بخصوص براي خانمها حاكم است. اما نمي دانم ما با اينهمه ادعاي دين و اخلاق چرا اينقدر بدتر از آنها هستيم. چرا اين اتفاقات اين همه در جامعه ما است؟
    آيا داريم درست فكر مي كنيم و درست رفتار مي كنيم؟

  45. on 07 Mar 2009 at 5:57 pm 45.ناما جعفری said …

    پس باید بدون هیچ حرفی از هیچ کجای این جهان ..?؟

  46. on 08 Mar 2009 at 9:55 am 46.کامران said …

    سلام

    خوشحالم که با یک فمینیست آشنا می شوم. من نیز یک فمینیست هستم.
    در مورد این متن باید بگویم که اشکالی دارد و آن اینکه خیلی از این سو به آن سو پرش دارد. ابتدا خوب با نمونه ای عینی صحبتت را آغاز کرده ای اما بعد از آن منظورت را چند سویه بیان کرده ای. گویی افکا متعددی در ذهنت بوده است که می خواستی همه را یکجا بیان کنی.

    به هر حال خوشحالم که اینجا می آیم. راستش را بخواهی به واقع چادر و امثال آن هیچ کمکی به ما نمی کنند. بلکه امروزه تنها ابزاری سیاسی هستند. در واقع شاید بطور کلی منفی هم عمل کنند.
    اگر کلی صحبت کنم باید از دو جنبه به مسئلهء زنان نگاه کرد یکی حقوقی و دیگری فرهنگی که با هم آمیخته هستند. یکی از فعالیتهای مثبت امروزی همانا کمپین یک میلیون امضاء است که در این زمینه به خوبی در حال فعالیت است.
    برخی دیگر از متونی که نوشته بودی را نیز دیدم و خوندم. باز هم سر خواهم زد.

    شاد باشی!

    کامران

  47. on 08 Mar 2009 at 10:33 am 47.آيدا اوريخاني said …

    سلام خانم اصفهاني روز جهاني زنو تبريك ميگم.

  48. on 12 Mar 2009 at 12:24 pm 48.نرده ها said …

    سلام عزیزم این پستت منو به شدت متاثر کرد و به فکر فرو برد. دارم به یه راهکار فکر می کنم و اون متجاوز شدن خانوماست. تا زمانی که خود خانوما موقع خندیدن لب و لوچه شونو جمع می کنن و حتی از خندیدن لذت کافی نمی برن و تا زمانی که این موانع در وجود خودشون هست…. نمی دونم پرورش خوی تجاوز گری متناسب با لطافت و زیبایی روح زن چقدر شدنی و چقدر اثر بخشه. موفق و پاینده باشی/ راستی منم در چنین مواقعی مدام میگم حیووون حیوون حیوووون.

  49. on 13 Mar 2009 at 6:11 pm 49.morteza said …

    kerm az khode derakhte………bebakhshid ke roo rast behetoon goftam…….

  50. on 13 Mar 2009 at 11:36 pm 50.e said …

    من مرد و یک فمنیست هستم .هر چه مشکل است از این دین مبین اسلام سرازیر می شود.زن به عنوان کالا استفاده شده .به امید روزی که اسلام برچیده شود و به زنها آزادی داده شود

  51. on 15 Mar 2009 at 9:51 pm 51.رها said …

    مریم جان سلام
    امیدوارم که شاد و سلامت باشی..از خوندن این مطلب متاثر شدم اما چیزی بیشتر آزار دهنده است که مردانی گاه مزاحمت می شوند که ادعای فرهنگ دارند …و به نظر من جدا از تاثیرات فرهنگ اجتماعی چیزی به نام تربیت خانوادگی و شرایط فردی در آن اثرگذار است که تقریبا کنترل و هدایت آن توسط اجتماع غیر ممکن است..

  52. on 26 Mar 2009 at 8:46 pm 52.protester said …

    فقط می تونم شما را به پست نفرین شدگان وبلاگم ارجاع بدم

  53. on 02 Apr 2009 at 2:20 pm 53.هـ said …

    تحلیل خیلی عالی.
    این را هم ببینید:
    http://feministgal.blogspot.com/2009/04/taking-up-space.html

  54. on 05 Apr 2009 at 1:58 pm 54.پروین said …

    سلام
    اول باید از شجاعت شما در طرح این مسئله ( خشونت خیابانی علیه زنان ) تشکر کنم . اما فکر نمی کنی مسئله به این بغرنجی هم که تصیر کردی نیست من شاغل هستم در یک محیط کاملاً مردانه اما هیچ محدودیتی توی برخوردام ندارم مثل انها می تونم فریاد بکشم و از حق خودم دفاع کنم تو جامعه و کوچه خیابون سعی می کنم طوری رفتار کنم که انگار تفاوتی بین ما نیست . ما می تونیماین ذهنیت را تغییر بدیمفقط کافیه باور کنیم

  55. on 14 Apr 2009 at 2:01 am 55.مسعود said …

    اصفهانی عزیز
    هنوز عمق مسئله را نیافتید و بنظرم در این کامنتها هم هیج کس نیافته است. (پیشداشتم (مفروضم) خشونت در گسترده ترین معنی است نه صرفاً فیزیکی.)
    1-خشونت علیه زنان جهانی است ولی به درجات. شما در پیشرفته ترین کشور ها هم می توانید رد خشونت را در رفتار های سادیستی شوهرها و دوست پسر ها ببینید
    2-در غالب فرهنگ ها کلمات اصلی رکیک و اهانت آمیز معطوف به زنان است.
    3-علیرغم تربیت ابتدایی پسرها توسط زنان (مادر)، چرخه خشونت علیه زنان متوقف نشده است
    4-بنظرم امری روانشناختی در مردان هست که این شیوه ها را رها نمی کنند. شاید همان که نیچه بزرگ می کفت ریشه این خشونت باشد: امکان باردار شدن زنها و نشدن مردها
    5-جالبه زنها هم درجه ای از خشونت را لازم می دارند. زنها مردی را که نسبت به آنها غیرت نداشته باشه، بی ارزش می
    دانند. این موضوع جهانی است

  56. on 06 May 2009 at 1:01 pm 56.م.رنجبر said …

    درود
    از فعالین انجمن اسلامی شاهرود هستم. مطلبتون را در نشریه انجمن(پیکار اندیشه) با نام شما کار کردیم. از این که بی اجازه این کار راکردیم عذر می خواهم. ولی دانشجویان خیلی از مطلبتون خوششون آمده بود.

  57. on 09 May 2009 at 10:53 am 57.مسیح said …

    سعی کنید خود رابپوشانیدتا کسی مزاحمتان نشود
    طبیعی استدر کشوری مثل ایران که انواع محدودیتها وجوددادر وقتی یک خانم با لباسهای تنگ آنچنانی یا ارایش کرده بیرون می اید همه را تحریک می نماید
    لذا خود کرده را تدبیر نیست

  58. on 14 May 2009 at 9:28 am 58.علیرضا said …

    شما زن ها هم شورش رو در آوردین خودتون میبرین خودتون مدوزین یه چیز هائی رو مزاحمت میدونین که اصلا ربطی به این حرف ها نداره شما خیلی سکسی هستین یا دچار یک بیماری سکسولوژسی هستین که از نگاه مردم به بدنتون اینقدر هراسناکین شما بعدا چطور میتونین لخت و عور کنار شریک زندگیتون بخابین برید مغزتون اصلاح کنید

  59. on 28 Jun 2009 at 11:44 am 59.شهاب said …

    با سلام…
    دلیل اصلی نژاد پرستی در مسئله سیاه ها و سفید ها خود سیاه ها هستند که خودشان را متفوت جلوه می دهند… در مسئله زنان ایران هم همین گونه است زنان همه اش میگویند حقوق مساوی میخواهیم.. اما جمله زن ها مقدم ترند و زن ها فلان و زن ها فلون را همش تکرار میکنند..در ضمن شما چرا مزاحمت های خانم ها برای آقایان رو نمی بینید…چقدر ار جوان ها در دام زن های بدکاره گیر افتادند… این های هم مثل اقلیتی از مرد ها بدکاره انددددددددددد… عامل اصلی خود زنها هستند

Trackback This Post | Subscribe to the comments through RSS Feed

Leave a Reply


Search Engine Optimization