Posts or Comments 11 March 2010

يادداشت & زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 10 Jul 2009 10:55 pm

انسانهای باز و جامعه بسته

“شهر بسته و محصور که نمی خواهد یا نمیتواند همراه با فرزندانش توسعه و تحول یابد، نهایتا به شهر اشباح بدل خواهد شد “
تجربه مدرنیته،ص 73
   کاری از شکیبا

الف- شرح پریشانی من:همیشه تلاش کرده ام این وبلاگ را به دور از شرح احوالات شخصی خودم نگاه دارم و تا حد امکان از شخصی نویسی در آن پرهیز کنم، اما بالاخره باید یکجایی توضیح بدهم که چرا حوصله وبلاگ به روز کردن ندارم و چرا به تلفن ها و ایمیلها جواب نمیدهم . البته واضح و مبرهن است که این پریشان احوالی به انتخابات باز میگردد و ناگفته پیداست که چرا من هم یکی از آن هزاران آدمی هستم که دست و دلم به هیچ کاری نمی رود و با سپری کردن این روزها و ساعت ها و ثانیه ها مشکل دارم. مثل آدمی شده ام که  ناگهان از خواب پریده و آنچه میبیند باور نمیکند. هنوز شوکه ام، اتفاقاتی که می افتد همگی مثل صحنه های یک کابوس هولناک پشت هم ردیف میشوند و ده ها سوال بی پاسخ به آن هزاران دیگر اضافه میکند…من هم مثل بقیه نه پاسخ پرسشها را می دانم و نه فعلا میتوانم تحلیلی بر وقایع جاری داشته باشم  . تنها چیزی که هست -و نوشته های این وبلاگ هم نشان میدهند- این که قابل توجه ترین نکته برای من تغییر مناسبات جنسیتی در این انتخابات و البته ارتباط انتخابات و نتایجش با مسئله جنسیت/حجاب و چیزهایی از این قبیل بوده و هست که شاید بتواند بهانه نوشتن یادداشتی برای این وبلاگ قرار بگیرد
ب- انسانهای باز و جامعه بسته: ماجرا شاید از حضور شانه به شانه  دکتر رهنورد در کنار آقای موسوی شروع شد و بحث و امیدهایی که برانگیخت، طرح مسائل زنان در انتخابات به طور گسترده از اعتراض به قوانین تبعیض آمیز علیه زنان تا اعتراض به حجاب اجباری از سوی کاندیداهای اصلاح طلب موجی از حساسیت بر روی مسئله زنان در انتخابات را ایجاد کرد که هر دو طرف را به واکنش واداشت. از این سو خیلی عظیمی از دختران جوان به حمایت از کاندیداهای اصلاح طلب برخاستند و از سوی دیگر جناح رقیب عمده بار تبلیغات تخریبی خود علیه اصلاح طلبان را حول محور زنان و جنسیت برنامه ریزی کرد تا آنجا که تصاویر دختران حامی آقای موسوی را با کیفیت های عالی چاپ کرده و خدمت مراجع زاویه نشین شهرستانها بردند، حامیان اصلاح طلبان را “زنان سگ باز” خواندند و فریاد وا اسلاما سر دادند که “اینها آمده اند تا چادر از سر زن و دختر شما بکشند!” و شنیدم که در خیابانهای قم خانمهای محجبه شعار می داده اند:”موسوی رای بیاره/زیر ابرو برمیداره” و… کلا این قبیل شعارها علیه اصلاح طلبان که معمولا –بدون هیچ تحلیل اجتماعی و تاریخی و کلا عقلی- آغاز آن را به دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی بازمیگردانند به محکمترین سلاح  اصولگرایان برای مقابله با اصلاح طلبان تبدیل شده و شگفتی من البته از تاثیر کارساز آنها در میان مردم بود تا جایی که شنیدم از قول یک پیرزن روستایی که گفته پسر بسیجی اش گفته است “موسوی با دختران …” رها کنم! ولی باید اعتراف کنم که واقعا تا به این لحظه نمیدانستم که مهمترین اصل مسلمانی در میان عامه مردم ایران مسئله پوشش زنان است، نمیدانستم این مسئله میتواند توجیه کننده هرگونه رفتاری خلاف اصول و فروع دین اسلام باشد و نمیدانستم تاثیر معجزا آسای ادعاهای اینچنینی را بر رای مردم
از سوی دیگر تفکر موسوم به روشنفکری دینی را داریم  که با اندکی اغماض تا چندی پیش در چارچوب نظام و انقلاب تلقی می شد - در عرصه سیاست اصلاح طلب می نامندشان- که اگرچه آن چنان که باید و شاید در حوزه مسائل زنان کار جدی انجام نداده اند اما یقیننا منتقد رویکرد سنتی به مسئله زن هستند. همچنین با سایر روشنفکران غیر دینی هم کمتر مشکل دارند و تا آنجا که بتوانند تلاش میکنند فضا برای سخن گفتن و تحملشان فراهم بشود. آنها اگرچه  برخی سنتها را پذیرفته اند اما از نظر تئوریک اعتقادات کاملا مدرنی در خصوص زنان دارند که  در انتخابات اخیر آقایان کروبی و موسوی این تفکرات را نمایندگی میکردند،  مسائل و شعارهای خوبی هم در این حوزه طرح کردند که البته در برخی موارد برای جامعه سنتی ایران قابل قبول نبود. با این حال به عنوان مثال زمانیکه دکتر رهنورد بخاطر سر خوردن چادر از سرش مورد نقد قرار میگیرد قاطعانه میگوید که چادرش یک چادر سنتی نیست بلکه نمادی سیاسی است که از شهدای هفده شهریور به یادگار مانده است و تئوریسین های- زن و مرد- حامیان نامزدها  در جلسات انتخاباتی به صراحت بیان میکردند که ما نباید به حجاب و بی حجابی بیش از آنچه خود خدا در قرآن به آن اهمیت داده است اهمیت بدهیم! در قرآن چقدر از حجاب و مجازات بی حجابها سخن گفته شده است و چقدر در مورد سایر قوانین و مسائل اخلاقی و اجتماعی؟! چرا ما  وارونه عمل میکنیم؟و… در مقام مقایسه این گروه دوم بسیار اندک شمار هستند و جز در زمان انتخابات و جز برای جلب مشارکت عمومی اقشار مختلف مجال سخن نمی یابند. ذهنیت مردمان ما را همین علمای زاویه نشین و اعوان و انصارشان و رسانه ملی/میلی شکل میدهد که زنان فیلمهایش شبها با مانتو شلوار و ساق دست و هدبند و به صورت نیمه نشسته میخوابند. (هر چه قدر این واقعی  و معقول است بقیه بازنمایی ها و برنامه سازی ها و شعار سازی هایش حول محور زنان هم معقول و واقعی است.) در نهایت  متاسفانه اینها هستند که ذائقه جامعه ما را می سازند و می پرورند و هر روز جامعه را نسبت به عقاید جدید بسته تر میکنند و در واقع با استفاده از امکاناتی که منحصرا در اختیار دارند به عقاید جمهور جهت میدهند

 I_Don__t_Care_by_SayinBayan

ج- ناموس قبل از انتخابات: نمود میزان گستره و نفوذ فرهنگ ناموسی در مناظره ی از هر لحاظ تاریخی آقایان موسوی و احمدی نژاد به اوج خودش رسید، آنجا که آقای احمدی نژاد ایرادهایی را که به ارتقا دانشگاهی دکتر رهنورد داشت به صورتی مطرح کرد که هیچ کس نفهمید انتقاد اصلی او به چه چیزی بوده است. حامیان خودش آن را به جعلی بودن دکتری تعبیر کردند و دم ستاد ها و سرچهار راه ها فریاد زدند و حامیان آقای موسوی مسئله ناموس و ناموس پرستی را پیش کشیدند و این اقدام را از این زاویه تقبیح کردند. ماجرا چنان موجی ایجاد کرد که سایه سنگین و نامطلوب آن را حتی در مستند دوم آقای موسوی مشاهده کردیم. چنانکه کاراکتر علمی . دانشگاهی خانم رهنورد  درحد یک “ناموس” تقلیل داده شد. اساتید مستند ساز تلاش کرده بودند مطابق ذائقه عوام این مطلب را پررنگ کنند که به نظر شخصی من  تسلیم شدن به این ذائقه کار ناپسندی بود. انتقادها چنان قوت گرفته بود که حتی خود آقای احمدی نژاد هم در مناظره با آقای کروبی این جنگ ناموسی را در انتقاد به چاپ تصویر همسرش در روزنامه اعتماد-که ایشان فکر میکرد همان اعتماد ملی است- ادامه داد و اینگونه شاید خواست احساسات ناموس پرستانه مردم را به زمین خودش- آنجاییکه حقیقتا باید باشد- وارد کند.
د- ناموس پس از انتخابات: پس از انتخابات اتفاقات و اعتراضات گسترده ای  به ویژه در شهر تهران که مقر اصلی زنان منتقد و معترض است رخ داد که حضور و شجاعت زنان حاضر در این اتفاقات شگفتی همگان از حامیان و منتقدان را برانگیخت، این همه زن معترض و عصبانی که محصول شاید سی سال فشار و تحقیر و تبعیض این سیستم بودند- هر کدام با دلایل خودشان از گشت ارشاد بگیر تا قوانین تبعیض آمیز – به میدان آمده بودند و فریاد می زدند. جمع بسیار زیادی از فعالان مسائل زنان تا هنرمندان سینما و تئاتر و گرافیک و موسیقی، زنان استاد دانشگاه و طیف وسیعی از دانشجویان مقاطع مختلف از رشته های مختلف و خانمهای شاغل در میان اغتشاشگران وجود داشتند که محور انتقاداتشان قبل و بعد از انتخابات- دست کم در حوزه زنان- تقدیس و تکریم زن خانه نشین و برنامه ریزی برای خانه نشینی زنان در مقابل تخریب و مقابله با زنان فعال در اجتماع -با کل قوا و به لطائف الحیل- بود. آنها نه صرفا برای انتقاد به نتایج انتخابات که برای اثبات وجود اجتماعی خودشان به خیابانها آمده بودند.
اما در برخورد با این زنان معترض علاوه بر باتون، فحش های ناموسی بود که نثار آنان و البته مردان حاضر در راهپیمایی ها می شد! در تمام زندگی ام دهان دریدگی هایی با این وقاحت نه شنیده بودم و نه جایی-حتی پشت در دستشویی ها- دیده بودم! فحش های ناموسی منهای اینکه ادبیات و روان ناهنجار نیروها را نشان میداد، بیش از آن نشانگر طرزفکر  و البته اهمیت و نقش و کارکرد ناموس در اندیشه این آدمها بود. من واقعا نمیدانم یک انسان چقدر باید عصبانی یا منزجر باشد و یا در مورد آدمهای آرام و ساکتی که در برابرش هستند چه فکری بکند که بتواند زبان به این کلمات بگرداند !  آنهم در مقابله با کسانی که در تک تک رفتارها و واکنشهایشان بیش از هرچیز شخصیت اخلاقی و اجتماعیشان را به رخ میکشیدند…شاید همین شان و شخصیت اجتماعی است که این زنان را مستحق چنان دهان دری هایی میکند: در گفتمان ناموس پرستان جای زن در خانه بل بهتر که در صندوق خانه است
د- شنیدم کسانی در جریان انتخابات و حوادث پس از آن میگفتند چادر سر کردن و محجب بودن خانمهای حامی اصلاح طلبان -چون به گفتمان سنتی جامعه نزدیک تر است- اثرات تبلیغی بهتری بر روی مردم خواهد داشت و یکی از دلایل عمده شکست(؟) آقایان موسوی و کروبی را همین وضعیت حجاب حامیان آنها میدانند که می شد از آن جلوگیری کرد. ضمن اینکه کاملا با این استدلال مخالف هستم میخواهم  ادعا کنم  در صورت موثر افتادن این راه کار هم - که نمی افتد- ما  نباید چنین تفکری را ترویج کنیم .در همین محدوده های فعلا پذیرفته شده چنانکه پیش از این هم گفته ام ما دو طرز فکر کاملا متضاد در حوزه زنان داریم که باید بر روی  تفاوت هایش تاکید بشود نه اینکه برای یافتن مقبولیت عام آنها را انکار کنیم یا در پرده نگاه داریم و اندیشه هایمان را در حد ذائقه عوام تنزل بدهیم. من واقعا مخالف این عقب نشینی/مصلحت اندیشی هستم چرا که آنگونه که حافظه تاریخی کاملا متاخر ما یادآوری میکند این اتفاق یکبار در سال 57 رخ داده است. زنان طبقه متوسط ما با تمام شجاعتشان به میدان آمدند، مبارزه کردند و بخاطر بسیاری از نمادهای مذهبی و سیاسی آن روزگاران خودشان را هم شکل و همرنگ توده جامعه کردند، آنها آرمانهای خودشان را فدای آرمانهای بزرگ جامعه کردند چرا که تصور میکردند شعارهای انقلاب خواسته های آنها را نیز دربرمیگیرد…با این حال اتفاقی که پس از سالها افتاد این بود که به مدد دموکراسی و انقلاب و با شعار حاکمیت مردم بر مردم  تفکرات عامه مردم بر همه جامعه استیلا پیدا کرد و به مدد همین دموکراسی ایرانی زنان اندیشمندی که تفکراتشان خلاف جهت ذائقه عامه بود در جبهه دشمن طبقه بندی شدند و این ماجرا همچنان ادامه دارد تا به امروز که حتی برای زنانی چون دکتر رهنورد، دکتر ابتکار، دکتر کدیور و… نیز در حال رخ دادن است چرا که کمک به تفوق اندیشه های عوامگرا و خرافی -که از آن جمله همین پیراهن عثمان کردن ناموس و قربانی کردنش در عزا و عروسی است- و ترویج و تقویت فرهنگ خطرناک ناموس پرستی است. به گمان من ما حق نداریم بخاطر مصالحمان آستینچه دست دختران حامیان بکنیم، هنر ما گرد آوردن و به رسمیت شناختن اندیشه هاست و نباید به هیچ قیمتی از آن کوتاه بیاییم، آدمهایی که این روزها منتقد و معترض هستند اساسا جنس دردها و دغدغه هایشان با تفکر سنتی که این مدت رواج یافته و حمایت میشود یکی نیست چرا اجازه ندهیم خودشان باشند هر جور که هستند و چرا همانگونه که هستند از این رنگین کمان دفاع نکنیم ؟ به نظر من که هیچ ایرادی ندارد اگر رای عامه سنتی مردم را نداشته باشیم  چون بر رای عامه سنتی مردم نیستیم و من هر روز بیشتر به این حقیقت تلخ باور پیدا میکنم که ”جایی برای مکالمه و گفتگو میان انسان باز و جامعه بسته وجود ندارد” همان ،ص71

برای مطالعه بیشتر نک:
برمن،مارشال.تجربه مدرنیته: هر آنچه سخت و استوار است دود میشود و به هوا می رود. مراد فرهادپور.طرح نو

  مطالب مرتبط
زن . زهرا رهنوردفمینیسم جهان سوم . فمینیسم اسلامی .از هدی تا ندا. فاطمه مرنیسی . لیلا احمد . حجاب،یک مسئله، سه رویکرد
    

19 Responses to “انسانهای باز و جامعه بسته”

  1. on 11 Jul 2009 at 1:35 am 1.مریم said …

    هزار آفرین صمیمانه من را بابت نوشتن این مطلب پذیرا باشید.
    چند بار خواستم درباره این موضوع بنویسم که راست اش را بخواهید جرات نکردم؛ از این بابت که حق مطلبی به این مهمی خوب و مناسب ادا نشود.
    . قلم اندیشمندتان همیشه پاینده

  2. on 11 Jul 2009 at 8:29 am 2.خانم ثابتی said …

    در مقام موافقت با بخش اعظم دیدگاه های شما ر این پست ، من هم تا کید می کنم پیروزی و یا شکست یک جنیش ، مبارزه و قیام به درجه نیل به اهداف سنجیده می شود.
    پس باید مراقب بود هر کسی آن درود که کشت. یاد مان باشد به زود نتیجه گرفتن و راه های میان بر فکر نکنیم. هدف چنانچه تغییر ذائقه عوام و آگاهی دادن به آنها باشد ، راه دراز و سخت ولی نتیجه ماندگار و رضایت بخش است.

  3. on 11 Jul 2009 at 12:19 pm 3.دانشجوی کارشناسی ارشد said …

    خیلــــــــــــــی کوتاه فکری مدرک هرگز برای انسان عقل نمی اورد برایت متاسفم.

  4. on 11 Jul 2009 at 4:23 pm 4.فرشاد صدوقيان said …

    در رابطه با همين بحثت، يه مطلب خوبي خوندم كه از زاويه ديگه اي نوشته شده؛ ببين، به نظرم جالبه
    http://mail.google.com/mail/?ui=2&view=bsp&ver=1qygpcgurkovy

     

    آقای صدوقیان گرامی

    من نمیتونم این لینک را باز کنم. مشکل از منه  یا از لینک؟ ممکنه اگر عیب از لینک است اصلاحش کنید لطفا

    پاینده و پوینده باشید

     

     

  5. on 11 Jul 2009 at 6:46 pm 5.مریم نصراصفهانی said …

    یادداشتی در همین زمینه ها را اینجا بخوانید، متاسفانه هرچه کردم نتوانستم آن را پایین متن بیاورم

    هرگز نباید یک تنه به قاضی رفت. مطلب” نقش حجاب در حفظ نشاط جنسي” را هم از تفکر مقابل ببینید 

  6. on 11 Jul 2009 at 8:07 pm 6.عفیفه عابدی said …

    سلام مریم جان . مدتی هست کمتر فیس بوک می رم و کمتر نوشته هات را می خونم ولی با خوندن مطلبت واقعا لذت بردم تحلیل جامعی بود که حداقل من نقدی بر آن وارد نمی دونم- اما یک نکته جالب در نوشته ات این بود که نوشتی سعی کرده ای احوالات شخصی ات را وارد این وب نکنی این دقیقا هدف من در گاه باره سیاست بود که پیش و بعد از انتخابات بارها و بارها نقض شد و احتمالا خواهد شد- دلیلش هم همین جامعه بسته است که افراد روشنفکری چون شما و دیگران را به این سمت سوق داده است که تاثیرات این فضا را در احوالات شخصی خودمون و در نتیجه دیگران منعکس کنیم که به نظرم کار درستی هست- …به هر حال بنویس مریم جان
    اما یک خواهش لطفا لینک وب من را از سیاست نوشته های یک زن ایرانی به گاه باره سیاست تغییر بده- دلیلش هم این هست که به نظرم گام اول احقاق حقوق زن کمرنگ کردن مرز زن و مرد و یا در واقع مقابله با تاکید بر اصطلاح زن و مرد است. ….بازم سپاس

  7. on 11 Jul 2009 at 8:44 pm 7.@n!m said …

    مطلب جالبی بود

    و در جواب نظر دانشجوی کارشناسی ارشد باید بگم که با این نظری که دادی فهمیدم کاردانی هم واست زیاده چه برسه کارشناسی ارشد……

  8. on 12 Jul 2009 at 10:40 am 8.فاطمه said …

    سلام مریم جان!
    به حرفات از زاویه دیگه هم میشه نگاه کرد این که جامعه ماچرا اینقدر پارادوکسیکال شده،سهم عقلانیت کجاست/چیه وچقدره؟ در تلویزیونی که هیچوقت صحنه درآغوش کشیدن مادر وپسر یا پدر ودختر یا زن وشوهر که حلالترین حلالهای خداست،به هیچ وجه نمایش داده نمیشه چرا یک تصویر دستکاری شده زن بغل کننده برادر بسیجی اینقدر بازنمایی میشه؟
    چرا وقتی ندا توی ایران میمیره هیچ کس صداش درنمی اد اما بانوان داغتر از آش نمازجمعه برای بانوی مصری تشییع جنازه نمادین می گیرن؟ اگه ندا چادری بود مشکل حل بود؟
    چرا برای زنان بی پناه مسلمان چینی صدای کسی درنمی اد اما دانشجویان بسیجی دلاور پیرو خط رهبر برای بانوی مصری که خدایی هیچ کدوممون هم نمیدونیم کیه ویهو از کجا علم شده خواستار تعطیلی سفارت آلمان تو ایران میشن؟یعنی یه ذره هم دیپلماسی نمی فهمن؟
    چرا واسه تمام احمدی نژادیها فساد ریشه گرفته تو طرفداران موسویه عامل حمله وتخریب شده؟ مگه ادم فاسد تو دارودسته احمدینژادی نیست؟این مرزبندی را چه کسی کرده؟ اون هایی که از اوردن دلایل عقلانی تعطیلند وهمه چیز رابه فساد فرافکنی می کنن؟

    واقعا سر از حلقه های بسته ی فکری که جناح جاکمیت داره ایجاد می کنه سردرنمی آرم.بازهم می پرسم : عقلانیت کجاست؟

  9. on 12 Jul 2009 at 7:17 pm 9.شازده کوچولو said …

    بگذارهرچه نمی خواهندبگوییم

    بگذارهرچه نمی خواهیم بگویند

    باران که بیاید از دست چترها هم

    کاری ساخته نیست

    مااتفاقی هستیم که افتاده ایم.

  10. on 12 Jul 2009 at 9:39 pm 10.رضوانه کرباسی said …

    سلام
    نگاه تیز بین تان نسبت به مسائل اجتماعی بخصوص مسائل زنان در خور ستایش است
    پاینده و پوینده باشید

  11. on 12 Jul 2009 at 11:53 pm 11.حمید آقا said …

    سلام!
    نگاهتون البته جالب بود، اما این پدیده ورود ناموس به انتخابات به نظرم یکجور پست رفت شدید هستش! پست رفتی که طی این چند سال شاهدش بودیم!
    مسایل ناموسی و اصولا ناموس پرستی رو ممکنه خیلی ها جزو افتخاراتشون بدونند،اما شیوع اجتماعیش یقینا ادامه روند انحطاط اخلاقی جامعه ماست.
    اما من در صحبتهای آقای موسوی و فیلم مستندشون چیزی به عنوان تایید کننده ی ناموس و … ، مطابق نظرات سرکار ملاحظه نکردم! حوب حتما بوده، ما ندیدیم!
    ارادت!

  12. on 13 Jul 2009 at 1:24 am 12.امروز said …

    زمانی که روشنفکران جامعه اسیر ساده اندیشی و درک نادرست آرمانگرایی ساده لوحانه قرار دارند. و با توهم ( اندکی صبر سحر نزدیک است )انتظار تغییراتی عمیق که محصول قرنها تلاش و کوشش جمعی ست را در بعد از یک خواب شبانگاهی می کشند, افسردگی گلهای زود رسی چون شما دور از ذهن نیست. باغبان در چیدن تک شاخه های گلهای زود رس تعجیل می ورزد .شکفتنت مبارک . اما آرام باش . و به دیگران فرصت شکوفا شدن را بده .بهتر است تمرین کنیم و دست از احساسی شدن بر داریم. و بپذیریم که تغییرات محصول زمان است.و تغییرات به هر قیمت عاقلانه و پایدار نیست.جوامعی که تغییرات پایدار داشته اند.دستاورد های خود را مدیون درست اندیشی عالمانی می دانند که بالای صف بندی های سیاسی و جناحی قرار دارند.روشنفکرانی که بمدد نگاه مبتنی بر علم و تجربه حوادث و رویدادهای اجتماع خویش را تحلیل می نمایند. منصفانه ضعفهاو نقاط قوت همه نیروهای در گیر را مورد باز بینی قرار می دهند . و در تقویت تفاهم و درک متقابل آنان می کوشند , حلقه مفقوده تحولات اجتماعی ماست .تشدید تضادها به ویرانی و نابودی می انجامد .باید در حل تناقضات همت بگماریم .به کوتاه سخن باید هر دو روی سکه را دید . برد بار بود و از پای ننشست. امید است به جنبه عالمانه نگاه ژرف اندیش خود فارغ از تمایلات احساسی توجه بیشتری بنمایید .
    پایدار باشید.

  13. on 13 Jul 2009 at 2:53 pm 13.azadeh said …

    خیلی احساس تنهایی کردم در جریان این انتخابات وقتی دیدم جماعت اهل فکر چه مصلحت اندیشانه، همرنگ جماعت می شوند و چه ریاکارانه نمادهای عامه را به کار می برند که: مگر روزی برسد که حرف خودمان را بزنیم. چه خوب که دیدم همه درگبر این اندیشه تقلیلی نشده اند

  14. on 13 Jul 2009 at 10:29 pm 14.صدوقيان said …

    مشكل از من بود:) ولي خدا رو شكر خودت لينكش رو پيدا كردي

  15. on 15 Jul 2009 at 6:06 pm 15.محمد جواد ويسي said …

    رايج ترين گرفتاري پس از به اصطلاح انتخابات امسال در ميان معترضين به نتايج آن عدم تشخيص كانون مشكل در موارد مختلف بود و است. به همين ميزان راه كارهايي هم كه ارايه مي شد خنده آور،يا به عبارت بهتر،گريه آور بود(نمونه اش تيوري شاهكار تحريم اس ام اس ها كه از جنس عدو شود خوشحال بود).

    در اين روزها فراوان اذهان و قلمهاي شايسته اي صرف نگارش مطالب و نظريه پردازي هاي عجيب و خام شد. تجربه يادآوري ميكند كه در جريان مشكلات كلان چگونه فرهيختگان معترض به موجباتي چون تعجيل هاي زباني و زماني در چنين گرفتاريهايي درغلتيده اند و تلاش كرده اند هرآنچه به ذهنشان رسيد را پردازش نشده و به گونه اي زورچپان به مشكل اصلي و كلان نسبت دهند وسعي نمايند ارتباطي ميان آنها برقرار كنند. ارتباطي كه آن را “ارتباطات تصنعي” مينامم.

    بدون آنكه بخواهم كل مطلب اخير شما را متهم به اين موارد كنم، تصورم برآن است كه تا حدودي به آن نزديك شده ايد و رگه هايي از اين “ارتباطات تصنعي” را ميتوان در نوشته ي شما مشاهده كرد. نيز بدون آنكه اندكي در صداقت شما در نوشته هايتان شكي داشته باشم و يا قصد نصيحت داشته باشم، صادقانه و تنها در مقام پيشنهاد، پيشنهاد ميكنم اجازه ندهيد داغي بحث انتخابات باعث شود دغدغه هايتان را به هر شكل ممكن و حتي در مواردي هم كه نميتوان ارتباط زيادي يافت، در راستاي اعتراض به وقايع اخير قرار دهيد كه اين باعث از بين رفتن اصالت نظريات و نوشته هايتان ميشود. اجازه ندهيد زنانه نويسي- آنچنانكه به معناي نوشته هاي نامنسجم و بلاتكليف به كار ميرود و نه به معناي سبك خاصي از نوشتن- گريبان مطالبتان را بگيرد؛ همانگونه كه تاكنون نگرفته است.
    موفق باشيد

     

    دوست گرامی جناب آقای ویسی

    با شما هم نظر هستم که نزدیکی بیش از حد به یک رخداد سیاسی و اجتماعی انسانها را از تحلیل های همه جانبه و منطقی باز میدارد. به هیچ عنوان هم قصد دفاع از خودم در مقابل ایراد بجای شما را ندارم؛ چرا که حتی برای خودم هم قضاوت در مورد میزان تصنعی و زورچپان بودن این مطلب و ارتباط آن با حوادث اخیر دشوار است. اما نکته ای که میخواهم به آن اشاره کنم این است که به عقیده من در شرایطی مانند آنچه ما امروز درگیر آن هستیم سکوت وبلاگنویسان و اصحاب قلم و اندیشه- به هر بهانه و توجیهی- صحیح نیست. در میان اساتید عزلت گزین فلسفه(رشته تخصصی هر دو ما) بیش از همه استاد ملکیان و کسانی همچون دکتر بهشتی را بخاطرحضور پررنگ و اعتراض آشکارشان ستایش میکنم و همچنین اساتید بزرگی همچون ضیا موحد و شاپور اعتماد را که در همایشهای دعوت از خاتمی شرکت کرده و سخنرانی کردند…ولو اینکه سخنرانیها و موضعگیریهایشان غیر دقیق و احساسی بوده باشد-که معتقدم نبود- البته که سکوت در چنین شرایطی راحت تر است و احتمالا با گذر زمان هر نویسنده ای را قادر به نوشتن نوشته هایی پخته ترخواهد کرد. اما شخصا مخالف مصلحت اندیشی هایی از این دست هستم ضمن اینکه همچنان بر این عقیده ام که مسئله جنسیت در این انتخابات بیش از هر زمان دیگر و هر رخ داد سیاسی دیگری خود را به رخ کشید که قطعا تحلیل های صحیح تر و پخته تری بر آن در آینده دور و نزدیک ارائه خواهد شد

    باز هم از توجه و لطف شما سپاسگزارم

    پاینده و پوینده باشید

  16. on 18 Jul 2009 at 7:55 pm 16.sareh said …

    maryam jan, kheili khosham miad azatoon, adamaee mese shoma baese eftekhare in mellatand

  17. on 18 Jul 2009 at 9:10 pm 17.samira said …

    آنان که نظر را حرام میگویند / نظر حرام بکردند و خون خلق حلال …
    چادری هایی که از روی کار امدن موسوی برای دین خداو زوال حجاب می ترسیدند بدانند که مردم امروز از چادری ها می ترسند!به عنوان یک شاهد عینی نقل می کنم که:در طی تجمعات اعتراض امیز مردم، وقتی با کسی صحبت می کردم یا با دوربین بین انها می رفتم از چادری که به سر داشتم وحشت می کردندو جوابم را نمی دادند و از من رو بر می گرداندند !به احتمال زیاد مرا ادم فروش می دانستند! با این خیانت این دولت به محجبه های جامعه چه باید کرد؟

  18. on 20 Jul 2009 at 9:05 am 18.تهمینه said …

    سلام.
    تعجب می کنم از شمائی که این طور به مسائل انتخابات می نگرید چگونه است که با ادبیات رسانی ملی! صحبت می کنید و معترضان را “اغتشاشگران” می خوانید!

     

    تهمینه جان

    من با ادبیات رسانه های خارجی صحبت کردم که جمعی از مردم افسرده ما را غتشاشگر نامیدند

    پاینده و پوینده باشی 

  19. on 24 Jul 2009 at 10:34 am 19.رضا said …

    فرهنگستان زبان فارسی برای واژه بیگانه نامانوس و غربی فمینیسم معادل زیبا رسا و فارسی “خود کس باوری” را پیشنهاد کرد.

Trackback This Post | Subscribe to the comments through RSS Feed

Leave a Reply


Search Engine Optimization