يادداشت مریم نصراصفهانی | 13 Aug 2009 10:51 am
تحصیل در هندوستان
![]()
الف- آدم وقتی مدت زیادی در تهران زندگی میکند یادش می رود که به جز آدمها و گربه ها و کلاغ ها موجودات دیگری هم روی کره ارض زندگی میکنند! حالا یک جنگل انبوه با درختان بلند و بوته های پرپشت گلهای کاغذی سفید و زرد و قرمز را تصور کنید که پر است از سنجابهای خط دار و مرغ مینا و طوطی و سگ و سمور و البته طاووس و مار و میمون و مارمولک های عظیم الچثه- درمواردی مشاهده آهو و راسو هم گزارش شده است- حالا تصور کنید وسط این جنگل جاده های باریک و ساختمانهای بلندی هم وجود داشته باشد و دانشجویانی چند. اینجا دانشگاه جدید بنده یعنی جی.ان. یو(جواهر لعل نهرو یونیورسیتی) است. اگر میخواهید تصویر بهتری داشته باشید هوای به شدت شرجی این ماهها (رسما سونا) و بارانهای سیل آسای ناگهانی را هم اضافه کنید و دانشجوهای جالبی که در رنگ و پوشش های گوناگون در حال تردد هستند. آدم وقتی زیاد توی ایران بماند یادش می رود که به جز ما ایرانیها آدمهایی از فرق سر تا نوک پا متفاوت هم وجود دارند که شاید چند کیلومتر دورتر از ما زندگی میکنند و نمرده اند از ایرانی نبودن
ب- خیلی ها می پرسند و یا مسخره میکنند که چرا هند؟ خب جواب اول ارزان بودن این کشور و فرایند نسبتا آسان پذیرش گرفتن اینجاست. در قدم بعدی هند برای من جالب است بخاطر اینکه اکثر قریب به اتفاق نظریه پردازان فمینیست جهان سوم- به ویژه در حوزه های فلسفی- زنان هندی و یا هندی- آمریکایی هستند. اما فعلا نمیخواهم وارد یک بحث تخصصی -که آن هم در نوع خودش جالب است –بشوم
هند کشور بسیار شگفت انگیزی است. یک کشور به تمام معنا غنی و عجیب! فهمیدن هندی ها به هیچ وجه آسان نیست… به راحتی نمیتوان درمورد آنها، فرهنگشان و سبک زندگیشان قضاوت کرد… عجیب ترین پرسشی که آدم اینجا با آن مواجه میشود این است که چطور در میان این همه بی نظمی و اینهمه تنوع چرخ دنده ها در هم گیر افتاده اند و میچرخند! هند از خیلی نظرها مرا به یاد خاطرات روشنفکران اواخر عهد قاجاریه و روایت آنها از وضعیت جهل و فقر و فلاکت مردم می اندازد و در همین حال فرهنگ مردمان هند چیزهای زیادی دارد که ما از پیش از قاجاریه تا کنون به دنبالش می دویم و نمی رسیم
تصور کنید من به عنوان دانشجوی خارجی سه نیمه شب می رسم دم در دانشگاه. همه نگهبانها بیدارند و مشغول به کار و تعداد زیادی از دانشجوهای دختر و پسر مشغول قدم زدن در فضای دانشگاه و خوابگاهها هستند! همه خوابگاهها داخل شهرک دانشگاه و در حاشیه ساختمانهای اداری و دانشکده ها ساخته شده اند. خیلی راحت به خوابگاهی که دوستم سه روز پیش برایم رزرو کرده هدایت میشوم. نگبهان بیدار است. سمت راست خوابگاه پسرانه و سمت چپ دخترانه است. نگهبان من و بارها را تا مسیری هدایت میکند و میگوید اجازه ندارد از این جلوتر بیاید
صبح به ساختمان آموزش می روم و چند فرم میگیرم. فرمها را پر میکنم و فردای آن روز به چند محل مختلف تحویل میدهم، یکی از این جاها گروه فلسفه است، مدیر گروه من را صدا میکند وبا حوصله قوانین دوره ام .فیلد (پیش دکتری) و دکتری را برایم توضیح میدهد. بقیه فرمها را درساختمانهای مجاور تحویل میدهم و آنها هم کارت دانشجویی ام را به من میدهند و میگویند کارت عضویت در کتابخانه دو سه روز دیگر همراه با شناسه و رمز کاربری اینترنت آماده است و میتوانم تحویل بگیرم! لطفا فرایند اشک انگیز ثبت نام در دانشگاههای ایران، به ویژه برای دانشجویان شهرستانی را به یاد بیاورید. یاد آوری نمیخواهد رفتار شرم آور نگهبانان خوابگاهها با دانشجویان، در مملکتی که پاسبان بالاترین و خودمختارترین مقام مسئولش هست و گیجی و سردرگمی دانشجوهای ورودی جدید و قس علیهذا
برای اینکه از مسیر انصاف زیاد دور نیفتم بگویم که من کاملا تازه واردم و شک نکنید که بسیاری از مشکلات – را که حتما کم هم نیستند- نمیدانم
ج- هند به کشور ادیان و مذاهب معروف است و از برخی گروههای تندرو که بگذریم همزیستی مسالمت آمیز این ادیان بسیار شگفت انگیز است! تنها در یک خیابان کوچک هم معبد هندوها هست، هم مسجد و هم معبد سیک ها، کمی جلوتر معبد جین ها را هم پیدا خواهید کرد. کسی کاری به کار دین و مذهب دیگری ندارد. هر کس عکس خدایش – یا شهر مقدسش- را جلوی پنجره ماشینش نصب کرده، در معبد خودش دعا میخواند و در عین حال در همان معبد هم کاری به کار دعا خواند بغل دستی اش ندارد که اوراد را صحیح تلفظ میکند یا نه! خدایان خانه هایشان را هر صبح عطر افشان میکنند و شستشو میدهند، کله سحر- شاید کمی پیش یا پس از اذان صبح- پشت بلند گوی معبد سرود میخوانند و ساز مینوازند و هیچ کس به دیگری اعتراض نمیکند بخاطر بوی عطر و عود یا سرو صدا یا دیرآمدن یا نیامدن یا… یکی به آینه ریکشا(موتور سه چرخهای هندی) الله آویزان کرده و آن یکی لیمو و فلفل که گویا بلاگردانی چیزی باشد. در عین حال پیروان ادیان گوناگون کاری به کار هم ندارند. شما هم زنان مسلمانی میبینید که کاملا شبیه زنان عرب-در مکه و مدینه- لباس پوشیده اند و فقط چشمانشان پیداشت وهم زنان مسلمانی که ساری و یا جین و تاپ پوشیده اند و هنوز خودشان را مسلمان میدانند و مسلمان می دانندشان. شما هندوهایی را میبینید که به شدت به پرهیزهای غذاییشان پای بندند و هم هندوهایی که گوشت و تخم مرغ میخورند و خیلی راحت به شما میگویند اینها برای سلامت جسم لازم است و هنوز خود را هندو میدانند و هندو میدانندشان. حالا در مملکت ما پیروان یک دین و مذهب واحد، اندک اععوجاجی را برنمی تابند و آنها که چماغ دارند دستور ضرب و شتم و تجاوز و قتل آنهای دیگر را صادر میکنند که از دین خروج کرده اند، که همه اندوخته تاریخ بشریت که در ما متبلور بود دارند به باد میدهند! به نام اصولی که قرار است ما را مقید کند دستور هر بیقیدی را صادر میکنند
د- روی صندلی هواپیما که نشستم تا بروم ناگهان دلم گرفت. بغض کردم و با خودم گفتم بیخیال اینهمه دردسر! همین حالا برگردم پیش پدر و مادرم . فکر کردم کجا دارم می روم حالا که نه حوصله سفر و حضر دارم و نه حوصله کیف و کتاب و دفتر! خیلی داشتم غصه میخوردم که مهماندار روزنامه ایران را به دستم داد…شرح دومین جلسه دادگاه متهمان اغتشاشات اخیر بود! گزارش( سفارش) را سرسری نگاه کردم و یاد گردنبند سبزی افتادم که نسرین موقع رفتن به من هدیه داده بود و یاد عروسک سبزی که هاجر و یاد روبان سبز دور کتابی که فروغ و یاد دفتر سبز فاطمه/فائزه و… بغضم را قورت دادم وکمربند را بستم
اما غرض از این یادداشت، یکی این بود که بگویم اگرچه تمام تلاشم را برای به روز نگاه داشتن وبلاگ خواهم کرد شاید- به دلایلی مثل زیاد بودن حجم درسها، عدم دسترسی به منابع فارسی برای معرفی کتابها و امثالهم- به روز کردن وبلاگ در فواصل کم میسر نباشد یا با تغییراتی در محتوا همراه باشد
و دیگر اینکه یادداشتهایی نظیر این را در پاسخ به انتقاد یکی از دوستانی که در ایام انتخابات با او آشنا شدم میگذارم. این دوست که از خوانندگان دائمی وبلاگ بود توصیه میکرد از تجربیات شخصی خودم هم چاشتی نوشته های وبلاگ بکنم تا وبلاگ تر باشد
به امید آزادی آن دوست و سمیه و محمد رضا و همه هم نسلان دربند که مایه افتخارند
مطالب مرتبط
سفر به هند/تصویر. قمسنیسم جهان سوم


on 13 Aug 2009 at 11:49 am 1.ستاره said …
امیدوارم موفق باشی و افتخاری دیگر برای بانوان ایران زمین
on 13 Aug 2009 at 12:53 pm 2.شهریار شیردل said …
سلام خانم نصر. سفر به سلامت. می شه حدس زد چقدر هیجانزده هستید و تا حدودی متعجب. انشاالله شیرینی دکترایتان را با ما تقسیم کنید. چند نکته فقط:
1- عظیم الچثه = عظیم الجثه
2- خیلی ها مسخره نمی کنند بلکه حسودی می کنند (از جمله خود من)
3- حالا دیگر معنی “و قس علیهذا” را می دانم
4- سیک ها و جین ها چه کسانی هستند و اوراد چیست؟
5- پیداشت = پیداست
6- اععوجاجی = اعوجاجی
7- چاشتی = چاشنی
8- خدای بزرگ همیشه یاورتون باشه
دوست گرامی جناب شیردل
از تذکر های املایی تان ممنونم
اما درمورد سوالات. خدا حفظ کند استاد بزرگوار ما جناب آقای دکتر رشیدیان را، ایشان وقتی ما سوالهایی از جنس سوالهای شما می پرسیدیم میفرمودند قرار نیست استاد کتابخانه شما دانشجوها هم باشد. مطالعه و تحقیق وظیفه یک دانشجوی علاقمند است. پاسخ سوالات شما هم بسیار مفصل است و در مواردی از جمله اوراد و اذکار خارج از دانش من است
به نظرم خیلی بهتر است که شما برای یافتن پاسخ سوالاتی نظیر آنچه طرح کرده اید نگاهی به کتاب ارزشمند دکتر شایگان درباره هند بیندازید:
شایگان،داریوش. ادیان و مکاتب فلسفی هند. امیرکبیر
پاینده و پوینده باشیدon 13 Aug 2009 at 1:42 pm 3.matin said …
cho az in kavire vahshat be salamati gozashti
be shokofe ha, be baran,
beresan salame ma ra
on 13 Aug 2009 at 2:08 pm 4.اشکان said …
من هر وقت صحبت از هند ميشه نام گاندی به ذهنم میاد
اين مقاله زيبا از خسرو ناقد درباره هند و گاندی و بقيه قضايا جدا خوندنيه
اولين بار در روزنامه شرق عليه الرحمه خواندم و حالا در اينجا پيداش کردم
http://www.irwomen.org/spip.php?article1311
on 13 Aug 2009 at 3:40 pm 5.محمود said …
سلام. رسیدن بخیر. خسته سفر نباشید. امیدوارم دوری و سفری که شروع کردین ، اونقدر پر بار باشه که بیرزه. بالاخره شما پا به سن گذاشته ها باید دنیا دیده هم بشین .
به امید دیدار هرچه زودتر
on 13 Aug 2009 at 3:47 pm 6.مهسا said …
سلام مریم جون. امیدوارم که موفق باشی و دوره پرباری از تحصیلاتت رو شروع کنی. بیشتر از هند و تحصیل در اونجا بنویس.
on 13 Aug 2009 at 7:06 pm 7.خورشید خانوم said …
موفق باشی مریم خانوم. همیشه وبلاگت رو می خوندم و استفاده می کردم اما کامنت نمی ذاشتم چون از گوگل ریدر می خوندم. چشم به راه نوشته هات از کشور و دانشگاه جدید خواهیم بود. حتما برای کسایی که به بحث های تئوریک مطالعات زنان علاقه دارن جالب خواهد بود از مباحث جدیدی که یاد می گیری بنویسی
سلام خورشید خانوم
از لطف تان سپاسگزارم…حسن نظرتان موجب دلگرمی است. حتما به توصیه تان عمل خواهم کرد
پاینده و پوینده باشید
on 14 Aug 2009 at 11:14 am 8.فروغ said …
رسیدن به خیر عزیزم. امیدوارم دفعه بعد که سوار هواپیما میشی و می خوای برگردی مهماندار هواپیما روزنامه ایرانی بهت بده که تیتر اولش ماییم و عکسش همین عروسک سبز و گردنبد سبز و روبان سبز !
در موفقیتت شک ندارم…
مواظب خودت باش…
on 14 Aug 2009 at 1:07 pm 9.فاطمه said …
سلام ماری!فکرشو که می کنم الان تو کجایی،دلم می گیره…کشور هند همیشه برای من جالب بوده،میل مردمش به توسعه و حرکت و روحیه ی جمعی قویشون و به قول تو این فضای باز فرهنگی،واقعا چیزیه که باور نمی کنی تو یه کشور جهان سومی بتونه محقق بشه …
on 17 Aug 2009 at 11:43 pm 10.سعیده said …
سلام.امیدوارم تجربه خوبی براتون باشه.لطف کنید در یک پست هم مفصلا از نحوه پذیرش گرفتن برامون صحبت کنید. و بیشتر از دانشگاهتون برامون بگین لطفا.با توجه به شناختی که از نوشته هاتون روتون پیدا کردم جامع و کافی توضیح می دین.ممنون و موفق باشین
on 19 Aug 2009 at 2:45 pm 11.فرزانه said …
سلام خانم نصر
خوشحالم که دارید ترقی می کنید و می توانید تجربه های جدیدی کسب کنید ولی امیدوارم تجربه هایتان را باز هم با خوانندگان وبلاگتان سهیم شوید و کم نویسی نکنید
موفق باشید
on 23 Aug 2009 at 2:46 pm 12.ANAHITA said …
سلام. کار خوبی کردید که رفتید. دعا کنید کار منم درست بشه که برم….
چند ماهیه که احساس میکنم که دیگه اینجا، جای من نیست…
ارمان ارزوم را نسبت به کشورم از دست دادم
موفق باشی
on 23 Aug 2009 at 10:23 pm 13.شهریار شیردل said …
تشکر از راهنماییتون خانم نصر. کتابی را که رجوع داده بودید موفق به تهیه آن نشدم، ولی جستجو در انترنت با چند نتیجه از قطعاتی از کتاب مذکور همراه بود که مطالعه شان بیش از جواب سوالاتم برایم مفید واقع شد.
دو قطعه موسیقی بسیار زیبای شرقی اثر مشترک “بهرامجی” و “مانیش دی مور” تقدیم به شما و دوستان که امیدوارم براتون جذاب باشه.
http://www.box.net/shared/78pzii2gtp
http://www.box.net/shared/mqqumaypvv
on 24 Aug 2009 at 2:30 pm 14.وهم سبزرنگ said …
با آرزوی موفقیت برای شما دوست فرهیخته…
اگر فرصتی هم یافتید منتظر نظرتان راجع به بکارت در پست جدید وهم سبزرنگ هستم…
پیروز باشید…
on 25 Aug 2009 at 1:23 pm 15.hawjin said …
salam mariam jan shoma be iek bazie webi az tarafe man daavat shodid tahte onvane ” irane aiandaro chetur mikhahim?”
سلام بر هائوژین عزیزم
راستش خیلی دلم میخواست تو بازی مشارکت کنم ولی نمیتونم! یعنی اون آرامش و انبساط خاطری که باید برای طرح یک همچین بحثی در آدم باشه این روزها تو من نیست…نوبتمو محفوظ نگهدار برای شاید ماه ها و یا سالهای آینده
پاینده و پوینده باشی
on 27 Aug 2009 at 1:21 pm 16.مریم نصراصفهانی said …
دوستان عزیز
روزانه چندین پیام مبنی بر راهنمایی درمورد پذیرش گرفتن در هند و ادامه تحصیل در اینجا دریافت میکنم که لازم دیدم چیزهایی عرض کنم:
نخست اینکه هند کشور بسیار پهناوری است با شهرهای فراوان و دانشگاه های بسیار که همه چیزشان، از وضع اب و هوا بگیرید تا سطح دانشگاهها و سطح رشته های مختلف در هر دانشگاه و هزینه دانشگاهها،با هم متفاوت است و من متاسفانه اطلاعاتی در این زمینه ها ندارم
دیگر اینکه خوشبختانه همه دانشگاه های بنام اینجا سایت های فعال و مفیدی دارند که میتوانید در آنها جستجو کنید و اطلاعات لازم را بدست آورید
و دیگر اینکه سایتهای فراوانی تحت عنوان تحصیل در هند و پذیرش در دانشگاه های هند موجود هستند که این وبلاگ از جمله آنها نیست و شما میتوانید به آنها مراجعه کنید
on 27 Aug 2009 at 8:47 pm 17.مریم نصر اصفهانی said …
دوستان بسیار عزیز
من اینجا از چندین نفر از دوستانی که چندسال است در دهلی زندگی میکنند در مورد نحوه پذیرش در دانشگاههای دهلی سوال کردم که همگان به اتفاق معتقد بودند عزیزانی که مایل به تحصیل در دانشگاه های هند هستند، هزینه ای را که قصد دارند صرف گرفتن پذیرش توسط واسطه ها بکنند، هزینه یک سفر کوتاه به هند-با ویزای توریستی- بکنند.
البته این سفر باید در ماه پذیرش در دانشگاههای مورد نظرشان باشد
در حین این سفر هم با کشور هند و فرهنگ و آب و هوای آن آشنا میشوند و از آمدن به اینجا اطمینان حاصل خواهند کرد و هم شخصا از دانشگاه مزبور پذیرش خواهند گرفت
توصیه اکید به همه علاقمندان هم این بود که درصورتیکه مشکل زبان دارند قبل از آمدن به اینجا مشکل خود را بطور کامل رفع کنند
ماه های پذیرش در اغلب دانشگاه های شهر دهلی حوالی اسفند ماه خودمان است که البته به تناسب دانشگاه کمی پس و پیش میشود
امیدوارم این اطلاعات بتواند به دوستان علاقمند کمک کند
پاینده و پوینده باشید
on 28 Aug 2009 at 7:27 am 18.حامد said …
سلام
پس بالاخره هند انتخاب شد. من مالزی رو انتخاب کردم. این دو کشور از بسیاری ابعاد شبیه به همند. مثلا شرایط آب و هوایی و بسیاری از خصوصیات مردم. حتما میدونی که یکی از سه قوم ساکن در مالزی هندیها هستند. البته در رشته هایی مثل فلسفه بعید میدونم دانشگاههای مالزی حرفی برای گفتن داشته باشند. اینجا کلا همه دنبال رشته ها و تکنولوژیهای جدیدند حتی اگه فقط کپی کنند و زیاد ازش سر در نیارند.
بهرحال امیدوارم موفق باشی و بیشتر از اینکه درگیر شرایط زندگی جدید بشی به درست برسی.
در مورد سوالاتی که درخصوص پذیرش
گرفتن و هزینه های تحصیل و زندگی میپرسند هم باید بگم این سوالات تمومی نداره و هر روز یه نفر جدید میخواد اطلاعات بگیره. پیشنهاد میکنم چند تا از سایتهای خوب و چند نفر از کسانی که کارشون پذیرش گرفتنه رو همینجا معرفی کنی تا دوستان به اونها رجوع کنند. هرچند کمک کردن به هموطنان بخصوص دوستان هم واسه خودش ارزشمنده.
سبز باشی
on 28 Aug 2009 at 8:15 am 19.حامد said …
راستی یادته چند سال پیش شاید 5 یا 6 سال پیش-زمانی که شهید بهشتی بودیم- یه بار تو کریدور دانشکده اقتصاد یک ساعتی در مورد حجاب حرف زدیم. اون روز ازت پرسیدم اگه خودت یه روزی خارج از ایران مثلا درس بخونی چه پوششی رو انتخاب میکنی. الان که این پستت رو خوندم کنجکاو شدم ببینم نظرت هنوز همونه و الان چیکار میکنی. اما لینکهای مربوط به مطالبی که راجع به حجاب نوشتی مطالب دیگه ای رو باز میکنه.
ممنون میشم اگه لینک درستش رو برام بفرستی و اگه فرصت کردی خلاصه برام ایمیل بزنی که نظرت نسبت به اون موقع تغییر کرده یا نه.
+یه سوال شخصیه دیگه. الان چه رشته و گرایشی میخوای بخونی؟
مرسی خانوم
سلام آقا شفیعی گرامی
حق باشماست که کمک به دوستان واقعا خیلی خوبه…ولی این کمک زمانی خوبه که آدم اطلاعات کافی داشته باشه. اطلاعات کم و ناقص خیلی وقتها باعث سردرگمی بچه ها و طولانی شدن فرایند پذیرش خواهد شد…ضمن اینکه چیزی که من دائم از بچه ها میشنوم اینه که نباید به کسانیکه کارهای گرفتن پذیرش را انجام میدهند اعتماد کرد، چون فراوان پیش آمده که کلاه گشادی سر بچه ها گذاشتند، برای همین هم واقعا نه جرات میکنم سایت معرفی کنم و نه آدم خاصی را، واقعا دلم نمخواد این فحش و نفرین هایی که به بعضی میکنند یه وقت به من بشه!!!…به نظر خودم هم بهترین کار اینه که یک سفر توریستی بیان هند- این کاری است که خود من انجام دادم
اما در مورد رشته باید عرض کنم که دارم فلسفه میخونم-همون غرب- و از حق نگذریم اینجا- دست کم این دانشگاهی که من الان توش هستم- با ایران قابل مقایسه نیست…هم روش تدریس و هم اساتید و هم اتمسفر بسیار فوقالعاده ای داره…بخصوص برای فلسفه های معاصر
درمورد بحثی که اون روز کردیم هم …روزش یادمه ولی محتوای دقیق بحث را بیاد نمیارم…چیزی که تو ذهنمه تاکیدم بیشتر بر اجتماعی بودن مسئله حجاب و نه ضرروت دینی اش بود…اگر همین بوده که هنوز همچنان براین رای خود هستم
لینک مطلب حجاب
http://www.critic.ir/index.php/archives/73
پاینده و پوینده باشید
on 29 Aug 2009 at 2:56 am 20.shirin said …
سلام….اتفاقی وبلاگتون رو دیدم . چند روز قبل از این که شما تشریف ببری هند من یه سفر توریستی رفته بودم و اتفاقا روز 5 آگوست هم مهمان دوستی در دانشگاه جواهر لعل نهرو بودیم . واقعا جای خوبی رو انتخاب کردی . من هم تصمیم دارم اسفند امسال پذیرش بگیرم برای اونجا . اما راستش رو بخوای هنوز تصمیم نگرفتم چی بخونم . لیسانسم ادبیات فارسیه و دوست دارم فوق لیسانس در زمینه ی تاریخ یا عرفان یا مدیریت جهانگردی بگیرم . دلیل این که هنوز تصمیم نگرفتم اینه که نمیدونم بازار کار برای رشته هایی که گفتم تو ایران چه جوریه . اگه برات مقدوره یک کم منو راهنمایی کن تا تصمیم درست بگیرم . بعد هم این که مطمئنا شما زبان بلد بودی اما من ترجیح میدم برای یک دوره زبان قبل از شروع ترم دانشگاهی بیام هند فکر می کنی شروع تعطیلات نوروزی وقت مناسبی برای شرکت در دوره های زبان باشه ؟ و آیا می تونم خوابگاه از دانشگاه برای این دوره زبان بگیرم؟؟
موفق باشی
شیرین عزیز
راستش انتخاب رشته فوق لیسانس مربوط به علایق خودتان است اما درمورد زبان اگر اشتباه نکنم در دانشگاههای دهلی دوره های زبان از آن نوعی که در دانشگاه پونه هست وجود ندارد ضمن اینکه توصیه اکید من به شما و همه دوستان این است که در ایران مشکل زبانشان رابرطرف بکنند ، بخصوص برای اقدام برای پذیرش در دانشگاههای دهلی دست کم زبان محاوره و تخصصی تان را به حد مطلوبی برسانید
پاینده و پوینده باشید
on 29 Aug 2009 at 3:17 pm 21.محبوبه میم said …
هند سرزمین جادوها ست . . سرزمین تمام رویاهای انسان و جادویی که خیال می کند با آن بهرویاهایش می رسد . سرزمین طوطیان سخنگو و مردم پابرهنه ، سرزمین شکوه و رنج .
ممنون چه یادآوری به جایی بود .
on 31 Aug 2009 at 11:09 am 22.نرده ها said …
سلام مریم جان سفر به سلامت و خدا همراهت. چقدر خوشحال شدم که همچین عزیمت خوبی در جهت تحصیلات داشتی که جز دانشگاه خوب جواهر لعل نهرو که لیاقتش رو داشتی یک دانشگاه بزرگ و عجیب برای خودت و اندیشه هاته. خوش به حالت عزیزم. امیدوارم وقتی بیشتر جاگیر و پاگیر شدی بتونی در مورد هزینه ها و پیش نیاز دکتری خوندن در رشته روابط بین الملل یا اقتصاد سیاسی و یا همچین فیلدهایی راهنماییم کنی. همسرم هم دوس داره دندانپزشکی بخونه اونجا. ازت یه دنیا ممنون میشم هر وقت وقت و حوصله داشتی راهنماییم کنی. راستی چقدر خوب نوشته بودی حال و هوا و بوی کوچه های هند رو حس کردم. دختر خالم هم میسوره. دو تا دوست هم تو پونا و بنگلور دارم موفق باشی
on 02 Sep 2009 at 3:36 pm 23.حمید رضا said …
سلام آقای عبدی
من یک ایرانی هستم که در شهر پونای هندوستان درس می خوانم. عصابم دارد خرد میشود/ امروز وقتی داشتم با پسره افریقایی صحبت می کردم گفت تمام خرج اش را دوست دختر ایرانی اش میدهد باورم نمی شد اما از او پرسیدم گفت بخاطریکه او از من هر روز می خواهد با او سکس کنم ومن امتناع می کنم و او پول زیادی بمن می دهد او می گفت تمام دوستان افریقایی اش دوست دختران ایرانی دارد که برای شان پول می دهد. دختران ایرانی اینجا خیلی زیاد شده است شاید بیش ا 1000 تا. پسره افریقایی میگفت ما در کارهای سکسی خیلی فعالیم و با این کار مارا دختران ایرانی دوست دارند.
آقای عبدی هرچند این نوشته من بد اخلاقی است اما واقعیت همین است. من دارم دیوونه میشم. از تمام خانواده های که دخترانش را می فرستند خواهشمندم که دیگر نفرستند. از دولت هم می خواهم از سفارت هند تقاضا کنند که به دختران ایرانی ویزا ندهند دیگه بس کنید. بس کنید.
on 23 Sep 2009 at 10:43 am 24.هیواا said …
چقدرتاسف بار… چه شرمساری سنگینی رو دختران ایران بر دوش خواهرانشان میگذارند!آن از دبی این خودایران وحالا هند!!!!! کاش کمی فکرمیکردند به شرافت ازدست رفته.به پاکی سرشکسته وبه انسان ماندن مهجور شده
من فکر می کنم این اتفاقها زمانیست که دختران ایران به شکوه زن حتی قبل از اسلام پی نبرده اند.به شرافت زن در فرهنگ قدیم وغنی ایران اصیل نیم نگاهی هم ننداخته اند.
متاسفم….
on 07 Oct 2009 at 7:15 pm 25.peyman said …
salam
bebakhshid, mishe age MORTAZ peya kardin be manam ye khabari bedin
kheili doost daram in mortazaro az nazdikbebinam,
vaghean parvaz mikonan?!
on 21 Oct 2009 at 2:49 pm 26.mina said …
سايت جالبي است و مطالب بسيار خوبي را در آن يافتم ولي بهتر نيست همه را با يك چوب نرانيد
من نفر اول آزمون كارشناسي ارشد را دارم ولي بااين حال در آزمون دكترا قبول نشدم الان براي ادامه تحصيل مي خواهم به دانشگاه دهلي بروم از هر چي مرده هم متنفرم نمي خواهم سر به تنشان باشد شما بايد آرزو كنيد تا همه دخترها موفق شوند نه اينكه آرزو كنيد خودتان تحصيلات بالا داشته باشيد و در ضمن به نقل از حضرت علي(ع)تا چيزي را باچشمانتان نديد باور نكنيد. همه جاي دنيا آدم دروغ گو پيدا مي شود و حسود
on 18 Nov 2009 at 1:28 pm 27.azade lak said …
سلام مریم جون من هم مثل شما دانشجوی دکتری در کشور ارمنستان هستم .خیلی این کارتون زیباست من هم می خواستم همچین سایتی داشته باشم و از موقعیتم در اینجا از رشته ام از کشور ارمنستان بنویسم .لطفا راهنما یی ام کنید.می خواستم با شما رابطه داشته باشم .ایمیل بدم .
on 11 May 2010 at 11:17 am 28.مریم said …
سلام خانم اصفهانی من هم چند وقت پیش مثل شما بعنوان توریست به هند امدم و با همین دید و عقیده شما به ایران برگشتم و پایم را توی یک کفش کرده ام که من میخواهم به هند بروم . مثل شما همه به من میخندندولی من هند را بامعیارهایی که دنبالش بودم خیلی نزدیک به خود دیدم البته ناگفته نماند من سنم از شما خیلی بیشتر است که در زندگی مشترک به نوعی ورشکست شده ام و حالا بعد از این همه سال میخواهم به دنبال خواسته ها وارزوهایم بروم دلم میخواهد دوباره تحصیل را شروع کنم و رشته زبان رادنبال کنم من 50 ساله هستم ولی بقول دوستان 25 ساله هارا تو جیبم میگذارم در ایران فوق دیپلم حسابداری دارم
خانم اصفهانی احتیاج به یک راهنمایی انچنانی زنانه دارم که از کجا شروع کنم و با توجه به دید فمینیستی شما امیدوارم زنی را که همه ارزوهایش را
در خانه پدر و شوهر از یاد برده و گم کرده کمک کنید توضیحات بیشتر را میگذارم بعد از اولین ارتباطت شمامرسی منتظر شما
مریم مجد