زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 05 Sep 2009 12:39 pm
تردید
اگر کسی با یقینیات آغاز کند به نتایج مشکوک خواهد رسید و اگر کسی خود را راضی کند که با شک و تردید آغاز کند به نتایج یقینی منتهی خواهد شد
الف- سن و سالی ندارد ولی عروس دارد و داماد و نوه هایی چند! میگوید مریم تنها می مانی ها. می پرسم شما تنها نیستنید؟ میداند که هست! بچه هایی که هرکدام، تنها بار مشکلاتشان را با او سهیم هستند، هیچ کدام تنهایی او را پر نمیکنند و همسری که آنقدر گرفتار چرخاندن چرخ زندگی است که اغلب او را فراموش میکند، او که مریض است و خسته و گرفتار و غمگین…خودش را غرق کرده در انواع عقاید راست و دروغ مذهبی…انگار یک خورجین برداشته باشد و با ولع ثواب از روی زمین جمع کند و چرتکه بندازد که الان چقدر مقرب درگاه خداوند است… چند وقت پیش که مرا دید، می نالید که این چه سرنوشتی است برای زن و خودش جواب می داد که بالاخره خواست خداست و گفت: باشد، ولی “من” روز سوال و جواب جلوی خدا را خواهم گرفت
در آستانه میانسالی است. معلم دینی یکی از همین دبیرستانهایی که من و تو در آن درس خوانده ایم. تنها زندگی میکند، با هم که حرف میزنیم میبینم او هم دل پر دردی دارد، از سختی های زندگی دختر تنها میگوید و مشکلاتی که دارد و از دخالت ها و حرف های دیگران و از تنهایی و از افسردگی…میگوید” میدانی مریم، من فکر میکنم اولین کسی که به زن ظلم کرد خود خدا بود!” و دیگر چیزی نمیگوید…چند روز بعد که میبینمش با خنده میگوید انگشترش را گم کرده چون خدا خواسته جواب کفر گویی هایش را بدهد
جوان است و زیبا از یک خانواده بسیار مذهبی با خواستگاران بسیار، میگوید: نمیدانم چکار کنم، بالاخره باید انتخاب کرد! میگویم: خب انتخاب کن. میگوید: همیشه در رویاهایم تصور میکردم که بعد از ازدواج از بند خانه پدری و سختگیریها و تعصبهای پدرم راحت خواهم شد، ولی اینها همه بدتر از پدرم هستند. از خواستگار اخیرش تعریف میکند که گفته اگر میخواهی ادامه تحصیل بدهی از طریق نیمه حضوری و مکاتبه ای باشد. میگفت: میگوید (همه شان میگویند) دوست ندارم زنم از خانه بیرون برود ولی خودش تحصیلکرده و خانواده دار است و از نظر مالی و شغلی عالی، حالا ببینم چه میشود، بیشتر از این نمیتوانم در خانه پدری بمانم.هر چه خدا بخواهد
اینها از آنهایی هستند که آنقدر مطمئن به نظر می رسند که فکر میکنید تردید هرگز به قلبشان چنگ نینداخته است، هر کجا پیش بیاید به من و تو درس ایمان و اطمینان میدهند. در کنار این آدمهای مطمئن جمعیت زیادی از زنان نامطمئن ایستاده اند که اگرچه بخاطر اینکه کمتر مورد توجه و نقد قرار میگیرد کمتر دیده میشوند اما تردیدهای زنانه درباره فرهنگ، نقش های جنسیتی و طبیعت آفرینش هرگز رهایشان نکرده است، نه اینطور است که برخی خیال میکننند همینکه زنی روسری از سر باز کرد، تمام تردیدهایش را از سر باز کرده باشد…در سطوحی پایین تر مشکلات داف بودن حتی پر است از لحظه های تردید
ب- چند زن میشناسید که با تردید های ریز و درشت فرهنگی، مذهبی و اجتماعی دست به گریبان نباشند؟ بین چیزهایی که دلشان میخواهد باشند و چیزهایی که فکر میکنند درست است که باشند سرگردان نباشند؟ گیر نکرده باشند میان محذورهای فرهنگی، مذهبی، یا خانوادگی، دوستی، همکاری . چند زن میشناسید که بدانند سر به کدام بیابان باید گذاشت با اینهمه شک و تردید
زندگیهای همه ما سرشار از تردید است. تردید به چیزهایی که هست و به چیزهایی که باید باشد. زن و مرد نمیشناسد. لنگ در هوایی شده جز ویژگیهای ما، زندگی های سرتا پا تناقض که نمیدانیم با آن چه کنیم. چرتکه می اندازیم، جای خدا مینشینیم، مهر سکوت بر لب سوالهای خودمان می زنیم و از آن بدتر زمانی است که با توجیه های اجتماعی و فرهنگی و یا حتی از ترس حرف مردم مهر سکوت بر باورها و اندیشه هایمان می زنیم…ترس از حرف مردمی که خود درگیر تردیدند و در مقابل سومین یا چهارمین حلقه زنجیره سوالهای تردید آمیز، موضوع را احاله میدهند به خدا، یا به سنتی که اگر غلط بود این همه سال دوام نمی آورد، یا آبرو، یا آدمهایی که ممکن است ناراحت شوند یا حرف مردمی که خود سرشار تردیدند و در مقابل اولین پرسش تردید آمیز شما…
اما اینکه تنها به زن ها اشاره میکنم بخاطر این است که بسیاری از تردیدهای ما در حوزه شخصی است و دایره کسانی که تحت تاثیر قرار میدهد محدود و مشخص است. اما تردیدهایی که زنان هر روز با آن درگیر هستند. سوالهایی که در تجربه بلوغ، تجربه تفکیک جنسیتی در اجتماع، در هربار تجربه عادت ماهانه، تجربه خواستگاری و ازدواج، تجربه رابطه جنسی، تجربه مزاحمتهای جنسی، تبعیض های جنسیتی، تجربه بارداری و زایمان و لحظه لحظه تجربه مادری- که پایانش تنها مرگ است- از خود می پرسند، محدود و منحصر به فرد یا جمع خاصی نیست. تک تک این تجربه ها در دل فرهنگی مردسالار تردیدهای اساسی برای آنها به وجود می آورد که قادر به فرار از آن نیستند
از یکسو سر کردن(کنار آمدن/خفه کردن) با این تردیدها کمک میکند که روزگار بگذرد و لذتهایی در کنار رنجها فراهم آید. از سوی دیگر کنار نیامدن با آن، رنج را مضاعف میکند در نهان و در عیان! زن ها و دخترهایی که – به هر دلیلی- از بافتار سنتی خود جدا و دچار تردید شده اند برای آرام کردن خودشان گاهی به خداباوری و گاهی به ناخداباوری افراطی روی می آورند، انواع مسکن ها و صدا خفه کن های موقت و مادام العمر را استفاده میکنند تا سر کنند با این تردید هایی که در عمق جانشان نفوذ کرده و اگر به آنها بها بدهند در مرز انتخابهای خطیری قرار میدهدشان که هر کدام به نوعی میخواهند از آن تن بزنند، نه اینکه این تن زدن را محکوم کنم، که میدانم حوزه انتخابهای زنان و آزادی اراده آنها تنها محدود به ساحت اندیشه است؛ با منافذ برون رفتی بسیار تنگ که به هیچ حوزه فراخی هم گشوده نمیشود
کاش یک جایی، آنجا که دور باشد از هراس دزدیده شدن انگشتر توسط خدا، دور باشد از جامعه، از سنت، از فرهنگ، از سیاست، از تعارف، از نمایش و از رو دربایستی بشود بیرون کشید این بغض های کهنه را “و بر آفتاب انداخت” . بشود آنها را از گوشه ذهن های زنان به ساحت فکر و اندیشه کشاند تا ببنیم چیستند و چه باید کرد با این بغض ها و افسردگی ها و سرخوردگی ها
ج- اکنون مدتی است دریافته ام که، در سالهای اول زندگی، بسیاری از آرا غلط را به عنوان آرا درست پذیرفته بودم و آنچه از آن پس بر چنین مبانی متزلزلی بنا کرده بودم کاملا مشکوک و غیر قطعی بود. به همین جهت می بایست یکبار در زندگی تصمیمی قاطع بگیرم و خود را از قید تمام آرایی که تا آن زمان پذیرفته بودم وا رهانم…پس هم اکنون که خاطرم از هر نوع مشغله ای فراغت یافته است و در گوشه ای خلوت به آرامشی مطمئن دست یافته ام، با تلاش تمام و با آزادی به ویران ساختن تمام آرا دیرینه خود می پردازم>> تاملات دکارت.ص 17
مطالب مرتبط
کوکب خانم. فی حقیقه العشق . ضعف استدلال.


on 05 Sep 2009 at 1:35 pm 1.م.بصير said …
تا جايي كه چشمم امان داد خوندم وبلاگتون رو و همين پست اخيرتون روهم مطالع كردم….
ياد پست يكي از دوستانم افتادم
“تقدیم به بزرگ مادرم ” حــــوّا ”
به پاس روزی که زن شد و نطفه ی رنج بردن همه ی دخترانش را بست .
”
نميدونم چي بگم اما مرز تشابه و تساوي حقوق زن مطرح هست…نميخوام به خاطر نوع جنسيت فرقي قائل بشم ولي نوع نگرش هردونوع نسبت به خيلي چيزها فرق داره و اين مايه تفاوت ها ست هميشه…گو اينگه ما عادت كرديم عينك ته استكاني خود را نسبت به خيلي بديهيات و حقوق عوض كنيم…
on 05 Sep 2009 at 2:13 pm 2.سحر said …
مریم جان سلام
دور نیست باور بودنمان انگونه که باشیم نه آنگونه که بایدو می خواهند. مریم مادرم دیروز می گفت
حتی ا.ن هم در هراس افتاده ازبرخواستن زن ایرانی میخواهد افتخار بس بزرگ نخستین زن وزیر را برای خود بردارد چون نمی تواند ناظر نیشخندهای همین ضعیفه ها و سکوتشان باشد.
باور دارم یقین دارم زن و دختر ایرانی خسته است و این خستگی دورخیز یک فریاد است یک فریاد از بن سینه
این زن دیگرسکوت نمی شناسد باور دارم.
فردا را باور دارم.
به امید روزهای روشن
on 05 Sep 2009 at 2:51 pm 3.فاطمه said …
سلام
من از روزی میترسم که همین چیزایی که امروز با این دید به دست اوردم را هم از دست بدم
فاطمه نازنین
فکر میکنم از دست دادن ترس ندارد…دو دستی چسبیدن به عقایدی که دارند از دست می روند ترسناکتر است
پاینده و پوینده باشی
on 05 Sep 2009 at 10:19 pm 4.مریم said …
این دقیقا مهمترین کار است:
باید بیرون کشید این بغض های کهنه را “و بر آفتاب انداخت
اگر جرات کنیم همه رو بر آفتاب بندازیم، چه خوب می تونیم گهرها رو از مس ها تشخیص بدیم….
on 06 Sep 2009 at 1:33 am 5.شهریار شیردل said …
سلامی دوباره،
اگر امضای روی واگن آخر قطار را نمی دیدم فکر می کردم که نقاشی اش کار شماست. به هر حال انتخاب فوق العاده ای بود.
به نظر من این شک و تردید ها متوجه هر دو جنسیت در جامعه ی ما می شوند، اگرچه روشن است که این “دلواپسی ها” زنان را بیشتر از مردان تحت تاثیرقرار می دهد. در مورد آن دسته از افرادی که در سطر اول و دوم پاراگراف آخر بند الف و سطر آخر همین پاراگراف یاد شده اند اینطور به نظر میرسد، که این نوع اطمینان، خود تردیدی به مراتب بزرگتر و رنج آورتر از هر نوع دیگر است!
در کنار همه ی اینها این ابهام و تردید سالهای سال هست که در ذهن خود من وجود داشته که آیا “تردید” در هر چیزی که از نگاه دیگران که بعضا آن اطمینان مذکور در سطور مذبور را در خود احساس می کنند “جایز” است یا عملی ناشایست به حساب می آید؟ جایز را از آن بابت بکار بردم که مفروض بداریم که این “تردید” و “تشکیک” _که شوق واکاوی در به اصطلاح “حقایق” مسلم را در پی خواهد داشت_ بر پایه شروط عقلی و منطقی باشد که در هر انسانی بطور نسبی وجود دارد. خواه هر قدر این تردید و تشکیک بزرگ و از قرار وحشت انگیز باشد! اگر مجاز بودم که در اینجا بیان کنم مثالی هم می آوردم که بزرگترین این تردیدها در ذهن خود بنده است.
و در ضمن جسارتا: نیستنید = نیستید و میکننند = میکنند
on 06 Sep 2009 at 11:35 am 6.وهم سبزرنگ said …
بسیار نوشته ی تامل برانگیزی بود. متاسفانه هزار و یک چیز ذهن و روح ما را در بند کرده که همیشه هراسانیم از تردید کردن. و همیشه فقط در یک چیز تردید داریم: در تردید کردن!
پیروز باشی…
on 06 Sep 2009 at 12:07 pm 7.اناهیتا said …
سلام. اموخته های دوران کودکی و باید و نبایدهایم خیلی کم است. چون کلا خیلی دختر -به قول حاج خانوما- سر به هوایی بودم و تقریبا ازادی مطلق داشتم. اما همین من که به این سن رسیده ام نیز، مشکلات مشابهی را دارم. چون 90 درصد پسرانمان توسط مادرانی از جنس خودم همین اموخته را یاد گرفته اند و توقع دارند من در زندانی که انها توقع دارند، باقی بمانم…
حالا من مانده ام که کاش میشد بدون همچنین پدرانی، پسری داشته باشم تا به او یاد دهم زن اسیر تو نیست. شریک توست
on 06 Sep 2009 at 2:06 pm 8.زهره said …
نمیگم آروم شدم …اما خیال اینکه تنها نیستم با این درد ها و در گیری ها که هر چه بزرگ شدم بزرگتر شدند به ادامه ی این مبارزه مصمم ترم کرد.
روزهات روشن شبات مهتابی مریم جونم
on 06 Sep 2009 at 7:49 pm 9.فاطمه said …
عالی بود.بسیاری از دردهایمان را شکست سنت درمان می کند ،باید اندیشید و راه چاره یافت تا دایره ی زن ایرانی را نسل به نسل تکرار نکنیم
on 06 Sep 2009 at 9:04 pm 10.فروغ said …
آه اگر تردیدهایمان را خفه نمی کردند…
شک کردن جرات می خواهد چه خوب که شجاعتت بارور شده مریم جان
on 07 Sep 2009 at 9:31 pm 11.نیره said …
سلام خانم اصفهانی..مدت هاست با وبلاگ شما از طریق سایت هفتان(قبل از تعطیل شدنش) آشنا شدم و مطالبتان را می خوانم.لینکتان هم در وبلاگم هست.
بیشتر وقت ها احساس می کنم حرف دل من را می زنید.حرفی که خودم نمی تونم این قدر شیوا بگم.بریتان آرزوی موفقیت دارم.
on 09 Sep 2009 at 11:23 pm 12.majid said …
خبر فوری:
بیانیه جمعی از وبلاگنویسان فارسی زبان در اعتراض به وقایع اخیر قبل و پس از انتخابات ریاست جمهوری 1388 را در صورت تمایل با نام حقیقی خود و ثبت وبلاگ یا سایت شخصی امضاء کنید. تنها نام کسانی ثبت میشود که دارای وبلاگ یا سایت شخصی هستند و با نام حقیقی خود آن را اداره میکنند. لطفاً این خبر را به تمامی بلاگرها اطلاع رسانی کنید. در صورت موافقت نظر خود را از طریق ایمیل شخصیتان اعلان کنید.
برای دیدن این بیانیه به این آدرس بروید: http://greek.blogfa.com/
آدرس ایمیل من: nasraabaadi@yahoo.com
لطفا برای تایید و تاکید بیشتر به ایمیل من تماس بگیرید و نام و بلاگ و نام و نام خانوادگی خود را قید کنید. زیرا برخی بدون اجازه از صاحبان وبلاگ برایم کامنت می گذارند.
از آن روی که این حرکت سازمان دهی شده نیست و کاملا خودجوش می باشد به همین دلیل با یاری شما می توانیم امضاء های بیشتری را کسب کنیم. اگر به شکل دومینووار عمل کنیم و هرکس بتواند حداقل 10 امضاء جمع کند ما می توانیم زودتر این بیانیه را منتشر کنیم. همان طور که می دانید سرعت عمل در این کار اهمیت دارد. خب باید بتوانیم از بین 2700000 وبلاگ و سایت فعال و غیر فعال ایرانی حداقل 1000 امضاء کسب کنیم تا حاکمیت بیشتر صدای ما جدی بگیرد. اگر ما خود به فکر خود نباشیم از دیگران نمی توان انتظار داشت. ما به عنوان یک صنف محسوب می گردیم، صنف وبلاگ نویسان. ما نیز همانند روزنامه نگاران و نویسندگان درارای حقوق صنفی خاص خود هستیم.
پس می توانید با گذاشتن این پیام در یکی از پست های خود و یا گذاشتن کامنت در وبلاگ دوستان همراهتان و یا گذاشتن این خبر در لینکده های چون قطار و بالاترین و دنباله و … یا مطرح کردن آن در تالار های گفتگو چون فیس بوک و تویتر و … جمع بیشتری را به حمایت از خود بطلبیم.
on 10 Sep 2009 at 12:14 am 13.پارسا علوی said …
سلام
گویا شما تنها آموخته اید زنان را بدبخت و مردان را چون شاهان،غالب جلوه دهید.
به یاد داشته باشید که هر گونه انسانی هر جایی هست و این شرایط اجتماع است که چه نگرشی را به زنان می طلبد : همچون تفکر غربی “کالا” و یا چون حکومت قاجار وسیله ای پوشیده البته در حرمسرا!
یادتان باشد که این دین واقعی است که می تواند زنان را مستقل کند نه تفکر متعصبان خشک اندیش و نه روشنفکران کژ اندیش
آسمانی باشید
پارسا علوی
on 10 Sep 2009 at 11:13 am 14.h.t. said …
” … با تلاش تمام و با آزادی به ویران ساختن تمام آرا دیرینه ی خود می پردازم ”
عالی بود این جمله .
متن خوبی نوشتید خانم نصراصفهانی .
on 13 Sep 2009 at 9:02 am 15.ح.غ said …
هنوز هم این وبلاگ خواندنی است البته خیلی وبلاگ تر هم شده است!
on 15 Sep 2009 at 5:02 pm 16.somaih said …
سلام عزیز
سال سوم دانشگاه که بودم سر کلاس دکتر مسگری که کانت رو به ما مشق می کرد یک جمله ای بود که سالهاست هر وقت به مساله ای مطمئن می شم یا به رسومی دل خوش می کنم مدام تو ذهنم راه می ره و اون این بود که ” …باید همه چیز از زیر تیغ تیز نقادی بگذره ” حتی صدای دکتر مسگری که این جمله رو گفت توی گوشم برای همینه که خیلی از اتفاقات زنانه ناراحتم می کنه چون وقتی نقادی میشن چیزی تهشون نمی مونه. .
سالم باشی
on 19 Sep 2009 at 12:31 pm 17.مخالف برابری said …
” زنی که شروع به اندیشیدن کند کم کم زنانگی اش را از دست میدهد”
آرتور شوپنهاور
on 19 Sep 2009 at 12:34 pm 18.مخالف برابری said …
زنان فراسوی هرگونه خودپسندی تحقیری غیر شخصی برای جنش زن و
آرمان های زنانه قایل هستند
نیچه
on 19 Sep 2009 at 12:38 pm 19.مخالف برابری said …
تنها یک عقل مذکر که نیروی جنسی کور و کدرش ساخته است می تواند قدی کوتاه و میانی پهن و شانی باریک و چهره ای را که چون دلقک سیرک رنگ آمیزی شده است را جنس لطیف بداند
آرتور شوپنهاور
on 19 Sep 2009 at 12:41 pm 20.مخالف برابری said …
راستی شما هم لزبین هستی ! اگه هستی آفرین چون تنها راه آزادی زن ها همینه !
احسنت به اینهمه نبوغ و نظریه پردازی فمنیست ها!
on 26 Sep 2009 at 11:01 am 21.آسیه said …
سلام!
اون دنیا جلوی خدا رو میگیرم!!
اینو من هم از زبان خیلی زنها شنیدم….
گویا وضعیتی که بر زنان تحمیل میشود این ذهنیت رو روز به روز تقویت میکند که زن بودن با نوعی مظلومیت و بدبختی همزاد است…
زن ذاتا بدبخت است!! کاریش نمیشود کرد…
خوشبختی زنها اینه که کمتر بدبختی بکشه!!!!
این حرفها رو من هم زیاد از زنهای دور و ورم شنیدم.. تقریبا اکثر خانومای میان سالی که میشناسم
….
شاد باشید رفیق
on 12 Oct 2009 at 12:05 pm 22.سهیل said …
داشتم با خودم فکر می کردم بعد از خواندن تردید.
حال می خوام عمق فکری که هرگز برای کسی باگو نکرئه ام بگم.
ببنید تردید چه کرد. در آرزو هام هست که اگر قرار باشد با کسی ازدواج کنم از خانواده چادری و مذهبی نباشد.(خانواده خود ما مذهبی است)و حال این تردرد.
خیلی جالب بود.