Posts or Comments 03 September 2010

زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 06 Oct 2009 08:03 pm

بی قاعدگی قاعدگی

 زنان نازک دل اند و سست رای اند            به هر خو چون بر آری شان بر آیند

الف- پی.ام. اس: چند روز قبل از شروع عادت ماهانه، بعضی از دخترها تغییرات اخلاقی یا فیزیکی خاصی را احساس می کنند. به این تغییرات سندرم (علائم و نشانه ها) پیش از قاعدگی یا به اختصار پی.ام. اس می گویند. برخی از دخترها یا زنان در طول این دوره احساس افسردگی دارند و حتی چند روز قبل از قاعدگی، زودرنج و یا سریعاً عصبانی می شوند. بعضی هم بیشتر گریه میکنند. بیشتر از یک سوم خانمها علائم سندرم قبل از قاعدگی را نزدیک عادت ماهیانه شان تجربه میکنند. در بیشتر از یک بیستم خانمها این علائم ممکن است آنقدر شدید باشد که مانع از فعالیتهای روزانه آنها گردد.
افسردگي پس از زايمان: حداقل شصت تا هشتاد درصد مادران پس از زايمان دچار گرفتگي خلق مي شوند كه نوعي افسردگي خفيف است و چند روز تا يك هفته پس از زايمان ادامه مي يابد ولي هيچگاه بيش از دو هفته طول نمي كشد. مادراني كه دچار اين ناراحتي مي شوند ممكن است زياد گريه كنند و مضطرب و تحريك شده به نظر برسند و يا حتي قادر به خوابيدن نباشند. اكثراً پس از كمي استراحت و هنگاميكه اطرافيان آنها را در نگهداري از نوزاد ياري دهند و يا حتي پس از يك گريۀ طولاني متعاقب استرس و هيجان زايمان، احساس بهتري خواهند داشت. اگر ناراحتي و تنگي خلق پس از حدود دو هفته بر طرف نشود ممكن است علت آن افسردگي بعد از زايمان باشد. ده تا بیست درصد از مادران پس از زايمان دچار تابلوي كامل باليني افسردگي مي شوند كه ممكن است از دو هفته تا يكسال به طول بيانجامد
افسردگی یائسگی: تغييرات هورموني قابل توجه در زنان، كه مربوط به پديده يائسگي مي‌شود اغلب مشكلاتي را در جسم و خلق و خوي آنها بوجود مي‌آورد و از آنجا که یک سوم زندگی زنان در دوران یائسگی سپری میشود …و

Podoshvatsveti_by_varvaramo
 

ب-  انسان اخلاقی: انسان اخلاقی چگونه انسانی است؟ پاسخ این سوال را از زبان یک معلم اخلاق(عملی و نظری) بیان میکنم: هر انسانی سلسله مقدوراتی دارد، یعنی هر فرد انسانی قدرت انجام یک سلسله کارهایی را دارد که آن را دایره مقدورات فرد می‌نامیم. منظور از قدرت انجام یک سلسله کارها، یعنی ساختار جسمانی و روانی و ذهنی این شخص امکان انجام دادن کارهای خاصی را در اختیار او می‌گذارد. دایره دومی هم برای فرد انسانی تصور کنید که آن هم دایره مأذونات شخص است، یعنی دایره کارهایی که شخص به خود اجازه و اذن می‌دهد که آن‌ها را انجام دهد. پس برای هر فرد انسانی، دو دایره قابل تصویر و ترسیم است: یکی دایره مقدورات او (کارهایی که قدرت انجامشان را دارد: و نه جسمش، نه ذهنش و نه روانش مانع انجام آن‌ها نمی‌شوند) و دیگری دایره مأذونات (دایره کارهایی که فرد انسانی به خود اجازه می‌دهد آن‌ها را انجام دهد). حال، براساس تعریف من، انسان اخلاقی انسانی است که دایره مأذوناتش، ولو به اندازه‌ای ناچیز، از دایره مقدوراتش کوچک‌تر باشد، این یعنی کارهایی هست که این انسان، در عین این‌که قدرت انجام دادنشان را دارد، اجازه انجام آن‌ها را به خود نمی‌دهد. بنابراین اگر دایره مأذونات فردی در داخل دایره مقدورات قرار گرفت، ما با یک انسان اخلاقی مواجهیم. البته هر چه انسان اخلاقی‌تر می‌شود، دایره مأذوناتش تنگ‌تر و تنگ‌تر می‌شود. از این راه است که می‌فهمیم چه انسانی اخلاقی است. اما اگر دایره مأذونات انسانی درست بر دایره مقدوراتش منطبق باشد، دیگر انسان اخلاقی شمرده نخواهد شد.
ج- دو مقدمه بالا را در نظر بگیرید. با در نظر گرفتن آنها میخواهم به این نکته اشاره کنم که در تغییرات روانی و شخصیتی که برای جمع زیادی از زنان، با توجه به تغییرات جسمی شان حاصل میشود، این دایره مقدورات و ماذونات بطور مداوم تغییر اندازه میدهند…دست کم ماهی یک بار! با این وصف آیا سنجه ی اخلاقی بودن آنها هم تغییر میکند و هر زمان با توجه به حال و احوالی که در آن لحظه دارند سنجیده میشوند؟ در اینصورت آیا داوری اخلاقی درمورد چنین شخصی امکانپذیر خواهد بود؟ توجه داشته باشید که چنین تغییراتی بخش جدایی ناپذیر و مستمر زندگی یک زن هستند که به شدت همه شوون زندگی او و رفتارهایش را تحت تاثیر خود قرار میدهند و نه اتفاقات و رفتارهایی استثنایی که بخشی از وجود و زندگی آنها را می سازند.
د- نکته بعدی که در بحث اخلاق استاد به آن اشاره شده تقسیم اخلاق به بیرونی و درونی است: اخلاق بیرونی به معنای رعایت قراردادها است و اخلاق درونی به این معنا است که باید درونم را به‌گونه‌ای بسازم که خشم، کینه و نفرتی از دیگری به‌درونم راه نیابد و نسبت به همه کس عشق و محبت بورزم . ما با کسی قرارداد نبسته‌ایم که عاشق او باشیم یا کینه و نفرت و خشمی از او به دل راه ندهیم. از این لحاظ می‌توان انسان‌ها را در عین حال که اخلاق درونی‌شان با هم متفاوت است، در اخلاق بیرونی به یک اخلاق متحدالشکل ملزوم ساخت…نباید فکر کنیم اخلاق فقط ناظر به بسامان‌کردن رفتارهای بیرونی است. البته به‌دلیل وجود بی‌اخلاقی در جامعه، وقتی رفتار بیرونی شخصی اخلاقی است، او را بسیار ارجمند می‌دانیم؛ اما در عین حال آن‌چه انسان را ارتقای معنوی می‌دهد، آن است که بعد از پرداختن به رفتار بیرونی‌اش، به رفتار درونی خود نیز بپردازد
 Empty__by_NashiaNamiia

اخلاقیون فمینیست به مذکر بودن قراردادهای اخلاق بیرونی فراوان اشاره کردند و من هم در یادداشت جداگانه ای به آرا و نظرات آنها اشاره کرده ام، بنا براین قصد تکرار آن مطالب و تذکر برای لزوم بازنگری آنها را ، با لحاظ کردن تجربیات و نگاه اخلاقی زنانه، ندارم. بلکه اکنون بیشتر متوجه بحث اخلاق درونی هستم و اینکه این اخلاق درونی، با توجه به آنچه در بند الف شرح دادم بسیار متغییر و خارج از کنترل زنان است. اخلاق درونی سنخ های روانی متفاوتی دارد که دسته بندی های خاص خود را دارد و هر فردی متعلق به هر یک از این سنخ ها که باشد، در سنخ خودش سنجیده میشود. اما حرف من اینجا این است که اگر التزام به اخلاق درونی علاوه بر اخلاق بیرونی آنچیزی است که انسان را اخلاقی تر میکند، زنان تحت تاثیر عواملی مازاد بر امور ژنتیک، تعلیم وتربیت، سن، سنخ روانی و جنسیت، با مسئله دیگری تحت عنوان مشکلات مربوط به جنس هم دست به گریبان هستند که به شدت روی اخلاق درونی آنها، عشق ها، تمایلات، نفرت ها و کلا نگاهشان به زندگی و آدمهای اطرافشان تاثیر میگذارد و تا حد زیادی هم در اختیار آنها نیست. آنها تحت تاثیر چنین شرایطی که البته بخشی از بدنه زندگی آنها را تشکیل میدهد بارها و بارها ناگزیر از گرفتن تصمیم های اخلاقی و یا قضاوت های اخلاقی درمورد خود، دیگران، زندگی و سرنوشتشان هستند که شاید به راحتی با این قواعد نتوان درمورد میزان اخلاقی بودن آن ها  داوری کرد و آن را سنجید

ه- در این نوشته به هیچ وجه قصد نداشتم با رجوع به مباحث علم الاخلاق خودمان نگاه نابینای عالمان اخلاق سنتی به زن و زنانگی را به نقد بکشم که احتمالا یادداشتی جنجالی و شاید جذاب تر می بود. به نظرم زمان آن فرا رسیده که برخی از میراث های بیفایده گذشته را رها کنیم و بجای چنگ انداختن و به هم زدن میراثهای مکتوب گذشته مان و جستجوی حقیقت در میان آنها یا نقد و نکوهش  آنها و نویسندگان شان، به عنوان میراثی زمانمند و مکانمند به آنها بنگریم و بگذریم

این یادداشت تنها طرح مسئله ای بود که مدتهاست ذهنم را به خودش مشغول کرده است و واقعا مایل هستم نگاه و قضاوت شما را درباره آن را بدانم

برای اطلاعات بیشتر نک
جامعه اخلاقی، انسان اخلاقی> مكتوب سخنراني استاد مصطفی ملكيان مشهد ـ ۱۳۸۶
کتاب ها و سایت های پزشکی بانوان

مطالب مرتبط
اخلاق مراقبت  .  درآمدی جدید بر فلسفه اخلاق  .  جنس و جنسیت

7 Responses to “بی قاعدگی قاعدگی”

  1. on 07 Oct 2009 at 10:38 am 1.امید said …

    سلام بر شما
    مسئله را بسیار دقیق و ظریف مطرح کرده بودید.
    فکر نمی‌کنم با مشکلاتی که جنسیت زنان در رفتار، روحیات و تصمیمات آنها می‌گذارد، کاری بتوان کرد. به هر حال جنسیت آنها (عادلانه یا ناعادلانه) یک سری شرایط را بر زنان تحمیل می‌کند که اجتناب‌ناپذیر است.
    اما برای قضاوت اخلاقی درباره رفتار بی‌فاعده زنان نیازمندیم که رفتار آنها را در چهارچوب شرایط آنها بسنجیم. این قضیه از دید من دو وجه دارد: یک وجه شخصی و یک وجه عمومی.
    وجه شخصی، آگاهی زن است. این که زن بداند که شرایط جسمیش چه تغییری در «دایره مقدورات و معزورات» او ایجاد می‌کند. شگفت‌آور و دردناک است که بسیاری از زنان از آنچه در اثر تغییرات جسمیشان بر ایشان تحمیل می‌شود، بی‌خبرند. اگر زن بر جنسیتش آگاهی داشته باشد، می‌تواند تا حدی اخلاق درونی خود را مهار کند، و یا حداقل اجازه ندهد که این نوسانات منجر به تغییرات عظیم و بی‌بازگشت در زندگیش شوند.
    وجه عمومی، آگاهی جامعه است. وقتی زنان در مورد چنین تغییراتی در رفتارهای خود آگاهی ندارند، وضعیت مردان مشخص است. آگاهی مردان از چنین تغییراتی البته مشکل را به کلی حل نمی‌کند، ولی شاید کمک کند تا مردان در تحلیل‌هایشان از دلایل تغییرات رفتاری زنان، اجازه حضور این عامل را هم بدهند. همچنین از آنجا که نمود بسیاری از نوسانات اخلاقی زنان در خانواده است، نقش آگاهی مرد به عنوان همسر از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار است. شکستن تابوی صحبت در این مورد بین همسران و آگاهی دادن به مرد می‌تواند بسیاری از رفتارهای ناخودآگاه زن را تعدیل کند و یا حداقل مانع بروز مشکلات ریشه‌ای و پایدار شود.
    پ.ن. مطالعات من آنقدر نیست که بتوانم به شیوایی و زیبایی شما در این باره بحث کنم. شرمنده!

  2. on 07 Oct 2009 at 7:55 pm 2.M said …

    مقاله ی جالبی بود. اما لازم است به چند نکته توجه کنیم:

    1.منظور از مسائل مربوط به جنس چیست؟ آیا منظور تفاوت های جنسی است؟ یعنی تفاوت هایی که بین دوجنس دیده می شود؟یا فقط منظور فقط یک سری مسائل خاص مثل عادات ماهیانه؟!

    تفاوت دو جنس یکی دو تا نیست و بیش از این حرفاست. برای مثال می دانیم که زنان بیش از مردان به جزئیات توجه دارند واز طرف دیگر هوش عاطفیشان نیز معمولا بیش از مردان است. شما دست بر روی قضیه ای گذاشتید که می تواند مشکلی موقت به وجود آورد حال من اما مشکلی را مطرح کرده ام که در بیشتر مواقع همیشه را در بر می گیرد. آیا در بین زوج ها این مشکل رایج را مشاهده نکرده اید که زن به جزئیاتی عاطفی توجه دارد که مرد هیچ درک وتوجهی نسبت به آن ها ندارد؟ ودر بسیاری مواقع مشاهده شده که مردان هیچ اصلاح نمی شوند. آیا این یک مسئله یا مشکل جنسی نیست؟ پس با مسئله ای بزرگ روبرو هستیم.

    2.نکته ی دوم درباره ی آرای گذشتگان: قبل از بیان این نکته مثال مرتبط با آن بزنم: بسیار دیده ایم که زنان می نالند که همسرشان درکشان نمی کنند ودیده ایم که مردان می گویند که همسرانشان مدام نق می زنند. درحالی که مشکل همان چیزی است که مربوط به مسئله عدم توجه مردان به مسائل جزئی و عاطفی می شود که این هم یک مسئله جنسی است. حال سؤال:مشکل از کدام است؟ مرد یا زن؟ از هر کدام بپرسیم مشکل را از دیگری می دانند. اگر در مسائل رفتاری عادات ماهیانه گفته شود که مشکل از زن است می گویم پس در مثال بنده و در بسیاری از مسائل دیگر نیز مشکل از مرد است. ( مثال بنده: عدم توجه مردان به مسائل جزئی و عاطفی) حال نکته در همین تفاوت هاست که باعث شده عالمان و شاعران و رهبران مذهبی گذشته که عموما مردان بوده اند چنین برداشت هایی بکنند مخصوصا در مورد علوم انسانی مثل فلسفه، عرفان و…وعلم اخلاق(زیرمجموعه ی فلسفه) که نگاه متأثر از مسائل جنسی بسیار درش اثر دارد واین مشکل کمتر در علوم تجربی دیده می شود. و همین امر موجب حرف های ناصواب بسیاری در آرای فیلسوفانی همچون نیچه، ملاصدرا، حاجی سبزواری و… شده است اما من کمتر چیزی میابم که بی فایده باشد. بله درست است حجم انبوهی از آثاربنفسه بی فایده است. یعنی حقیقت ندارند اما:1.ذهن ما می تواند در جدال با اندیشه ی گذشتگان اندیشه اش را محکم تر کند و تعالی ببخشد. 2.اندیشه ی گذشتگان وسیر حکمتشان می تواند نقش موزه ی آثار باستانی وآثار فرعونیان (اهرام مصر) را برایمان داشته باشد و این خود درس ها و زیبایی های بسیار دارد.

    3.اخلاق؟ به چه معنا؟ تعریفی که از اخلاق ارائه دادید بسیار وابسته به اختیار است اما آیا در میان ژن ها و تربیت و محیط چیزی به نام اراده انتخاب غیر قابل پیشبینی وجود دارد؟ می خواهم تنها یک چیز رابیان کنم اینکه پایمان را بیشتر از اینکه به خوبی و بدی (اخلاق) تکیه دهیم به زیبایی و زشتی تکیه دهیم که اخلاق به آن شکلی که گذشتگان بیان کرده اند و می کنند(!) هر چند به ظاهر بسیار محکم به نظر می رسند اما سست است. ما ظاهرا همانیم که هستیم تفاوت بسیار داریم ولی نسبتمان به کسرمان یکی به نظر می رسد مثل دو دوم و چهار چهارم که هر دو در عین تفاوت مساوی صفر می شوند. یعنی به ظاهر (هر چند نمی دانم ) به گونه ایست که ریشه ی هر رفتاری به یک امر غیر ارادی و جبری می رسد. ما قسمتی از طبیعت جبری هستیم. این باور هیچ تغییری درزندگیمان(نه در علم حقوق و…) نخواهد داشت بلکه ما زندگی می کنیم و باید بخواهیم و (هر چند نتوانیم) بگوییم میتوانیم. یعنی مهم نیست حقیقت چیست مهم این است که باید بگوییم می توانیم. یا به عبارت دیگر حقیقت این است که باید بگوییم که می توانیم. آن نگاه جبری فقط نگاهی از بالا ونگاهی کلی است. زندگی ادامه دارد و زیبایی ها و زشتی ها ما را به این بر و آن بر می برند و ما باید به دنبال زندگی بهتر باشیم و پس دیگرباور به وجود دایره مقدورات و مأذونات بیش از این که حقیقت داشته باشد وسیله ای برای پیشرفت و زندگی بهتر است(هرچند این وسیله حقیقتی است و هر چند که در مقام عمل باور به دایره مقدورات و مأذونات باید برای اثر گذاری به صورت یک باور حقیقی تلقی شود البته شاید!) پس با این دیدگاه باید به دنبال یک جور اصلاح و ایجاد تعادل بین دو جنس باشیم.

    این بحث بسیار مربوط است به بحث که مطرح کردید هرچند شرمنده که زبانم قادر به ربط دادن بین دو مبحث نبود ولی قول می دهم خیلی ربط داشت.

    مطلب شما را با لینک بر روی وبلاگم

    )ehsasat-to.blogspot.com)

    قرار می دهم.

    ممنون از نوشته ی خوبتان

  3. on 08 Oct 2009 at 11:46 am 3.نسیما said …

    سلام خسته نباشید
    من مطالعات زنان می خونم
    و می خواستم یک سری راهنمایی ازتون بخوام ممنون می شم

  4. on 13 Oct 2009 at 1:12 am 4.ونوس said …

    و شايد اين دليل موانع در شكل‌‌گيري اخلاق دروني زن منجر به شكننده بودن يا به قول عده‌اي ظريف بودن زن باشد هر چند كه من آن را منفي نم‌بينم
    وب خوبي داري من با اجازه‌ات لينكش مي كنم

  5. on 17 Oct 2009 at 1:25 am 5.پویا said …

    سلام
    نکته اول اینکه شما نقل قول این استاد عزیز اخلاق را ناقص گفتید. اینکه اگر دایره ماذونات کوچکتر از دایره مقدورات باشد انسان یک انسان اخلاقی است صحیح نیست. مثلا فرض کنید من یک راننده تاکسی نژاد پرست نازی هستم و با اینکه میتوانم یک مسافر یهودی را سوار کنم اما این کار را نمیکنم.
    توجه دارید که در اینجا دایره ماذونات فرد کوچکتر از دایره مقدوراتش است . اما آیا این فرد یک فرد اخلاقی است؟
    اما مساله بعدی که میخواهم مطرح کنم ان است که شما به عنوان یک دانشجوی فلسفه آیا مسائل بنیادین تر اخلاق را حل کرده اید که حالا مشکلتان اینجاست؟
    منظورم این است که حل این مساله موقوف است بر حل مسائلی بنیادی تر.
    مسائلی که دیر زمانی است که ذهنم را مشغول کرده و متاسفانه به دلیل مشغله تحصیلی قادر به پیگیری موثر آنها نیستم. هر چند در برنامه دو سال آینده ام هستند حتما !!
    مسائلی نظیر اینکه :
    پایه عمل اخلاقی و ملاک ارزیابی آن چیست؟ احساس یا عقل؟
    اگر احساس است که قضاوت زمین تا آسمان فرق میکند تا اینکه ملاک عقل باشد؟
    آیا اینها مانعه الجمعند یا قابل ترکیب؟
    اگر آری چگونه؟
    اگر نه ….
    اصلا غایت عمل اخلاقی چیست؟
    اصلا باید به دنبال غایت گشت؟
    اگر آری که هزار تا بحث دیگر پیش می آید و اگر نه که ده هزار تا !
    رابطه این اخلاق و درونی چگونه است؟
    اخلاق درونی متکی به چیست؟
    آیا صرفا متکی به یک حس است؟
    اخلاق بیرونی چه؟
    آیا متکی به عقل است؟
    مخصوصا متکی به نتیجه گرایی؟
    کدام نتیجه گرایی؟
    جمعی - فردی فردی- فردی جمعی -دنیای - اخروی - … ؟
    استاد عزیز اخلاق ما جایی گفته اند اخلاق درونی متکی بر نیازهای بنیادین انسانهاست و اخلاق بیرونی تا جایی جائزند- ولو قرار داد باشند - که این نیازهای بنیادین را نقض نکنند و حالا اینجا و برای اولین بار از شما میشنوم که گفته اند اخلاق درونی متکی بر عشق به همه کس و همه چیز است !
    خلاصه سرت را درد نیاورم مریم خانم اصفهانی.
    بیشتر از اینکه جوابت را بدهم سوال کردم !
    اما منظورم این بود که جوابگویی به این مسائل کاوش عمیق تر و دقیق تری را در پایه ها می طلبد.
    . پایه هایی که هرچه بیشتر میکاوم لرزان بودنشان را بیشتر می یابم.
    همین استاد عزیز ما شخصا در چند سال اخیر چند بار موضعشان را در باب غایت عمل اخلاقی تغییر داده اندو ناگهان آب سرد بر ملاج خیلی ها ریخته اند پس تو خود داستان را برگیر از این مجمل !
    من که هیچ. من دانشجوی فلسفه به معنای رسمی نبوده ام. بنده مهندس صنایع بوده و هستم که البته به دلیل علاقه شخصی , ده سال اخیر زندگیم بیشتر با فلسفه و کلام و الاهیات و عرفان و…
    گذشته.
    اما صادقانه از شمای دانشجوی حرفه ای فلسفه میپرسم.
    خدا وکیلی چقدر این پایه ها را واکاویده اید؟
    مسلما جواب صادقانه شما برای من بسیار شعف انگیز خواهد بود.
    با عرض معذرت دوباره از تطویل کلام(شاید هم بهتر باشد گفت از این همه درد دل ! )
    شاد و پیروز و موفق باشید

     

    پویای گرامی

    از توجه شما واقعا متشکرم. پرسش های شما در ساحت فلسفه اخلاق/سیستم سازی های اخلاقی میتواند مطرح شود که چنانکه در متن هم اشاره کرده ام اصلا هدف این نوشته نبوده است. این یک نگاه فرعی به اخلاق علمی در زندگی فردی است که با موضوع تخصصی این وبلاگ مرتبط است. نگاه تخصصی به فلسفه های اخلاق در ساحت نظری وظیفه ای نیست که من در این یادداشت برعهده گرفته باشم که در آن صورت باید البته پیش از اشاره به چنین بحثی به واکاوی و موشکافی در آنچه شما اشاره کرده اید بپردازم. اصلا نمیخواهم بگویم اینها به هم بی ارتباطند بلکه میخواهم بگویم در یک مواجهه خیلی عملی و زنانه و ملموس با زندگی به مثابه انسانی که میخواهد اخلاقی زندگی کند چنین مشکلاتی وجود دارد. شاید شما معتقد باشید تا مسائل در حوزه نظر حل نشود نباید پا به حوزه عمل بگذاریم/پس باید ابتدا بازگردیم و پایه ها را بازنگری و مشخص کنیم، من با این نگاه موافق نیستم. و در این یادداشت از بعد از آن و با تکیه بر آرا آقای ملکیان ادامه ماجرا را مورد توجه قرار داده ام، هر انسان صاحب دانشی در این حوزه میتوانست مقدمه ای که من برای این یادداشت لازم داشتم را فراهم کند و مسئولیت آن بر عهده من نیست. هدفم چیز دیگری بوده. البته همانطور که اشاره کردم، فلسفه اخلاق از مباحث بسیار جذاب در حوزه فلسفه فمینیستی است که وارد حوزه های منظور نظر شما شده و پاسخ های خودش را هم ارائه کرده است

    از توجه و نگاه موشکافانه شما صمیمانه سپاسگزارم

    پاینده و پوینده باشید

     

  6. on 17 Oct 2009 at 2:50 pm 6.پویا said …

    مریم گرامی
    سخنان شما کاملا متین است. من نیز آنچه را که گفتم بیشتر در میان گذاشتن دغدغه های فردیم بود با کسی که میپندارم آنها را “میفهمد” !
    وگرنه بالاخره گریز و گزیری از دست و پنجه نرم کردن با ساحت عمل نیست.
    هر چند به شخصه و به خاطر وسواس زیاد-که در تمام شئون زندگیم جاری است حتی در نظافت !! - بیشتر مایلم پنجه در پنجه غمض و غموض حوزه نظر بیافکنم
    .
    در ضمن من کاملا تلاش شما را در این وبلاگ ارج مینهم و تقریبا حدود دو سال است که در اینجا مهمان شما هستم و نیز وبلاگ شما را به بسیاری از دختران و زنانی که با “اندیشیدن” میانه بهتری دارند معرفی کرده ام و باز میکنم
    .
    شخصا نیز از مطالبتان استفاده فراوان برده ام. دقیق تر بگویم , درست است که در این وبلاگ چندان موشکافانه نمی نویسید اما توانایی تان در پرداختن به یک موضوع از جنبه های مختلف بی نظیر است.
    خواندن این وبلاگ برای من اگر نه پرداختن عمقی به مسائل باشد اما قطعا تمرین پرداختن به موضوع از جنبه های مختلف است. جنبه هایی که گاه چندان برایم بدیع اند که شگفت زده ام میکنند.
    با آرزوی بهترین ها و تداوم تلاشها

  7. on 02 Nov 2009 at 12:56 am 7.تا رفع حجاب اجباری said …

    همانطور که دوستان دیگر هم اشاره کرده اند بحث بیولوژی فقط به این موارد منحصر نمی شود. تفاوت مغز، هورمونها، متابولیسم بدن و موارد دیگر هم وجود دارد که شاید در بسیاری از موارد کفه ترازو به نفع زنان سنگین شود. ضمن اینکه همانطور که می دانی فشارهای روانی و برخی اختلالهای تغذیه ای و تحرک بدن تاثیر به سزایی در سندروم قاعدگی دارد که ممکن است همین فشارها تاثیرات منفی -ولی به شکلی دیگر- بر مردان بگذارد ضمن اینکه اگاهی از افزایش استرس و اختلالات خلقی در دوره های خاص، می تواند باعث شود که زنان با توجه به پیشرفتهای پزشکی و روانشناسی به راحتی با این پدیده ها کنار بیایند.
    ما ادیب، شاعر، دانشمند، فیلسوف و سیاستمداران موفق و شاخص بسیاری داشته و داریم که بیماری ها یا مشکلات سخت جسمی و روحی داشته اند ولی کارهای فوق العاده ای کرده اند و منشا تاثیرات فراوانی شده اند. نمونه های بسیاری تا به حال ثابت کرده اند اراده و خواست فردی تا حد زیادی بر ویژگی ها و خصایص بیولوژیکی و ذاتی تاثیر می گذارد.
    هرچند شما از “اخلاق” نام بردید ولی صراحتن نگفتید ربطش به کنترل نداشتن زنان بر احساساتشان نیست و من خودم برداشت کردم که یعنی زنان با اطلاع از این نقیصه بهتر است وارد بعضی حوزه های حساس نشوند.که به نظرم با هزاران آزمایش و تحقیقی که در مراکز علمی (پزشکی و روانشناسی) صورت گرفته اگر چنین نتیجه ای اخذ می شد قطعن تا کنون منتشر و حتا عملی شده بود. کتاب “رشد جنسیت” کمک بسیار خوبی در این زمینه است

     

    دوست خوبم

    من اصلا چنین نتیجه ای که شما فرمودید در نظر نداشته و ندارم، من اتفاقا بیشتر میخواهم از این بحث به نفع نوعی نسبی گرایی اخلاقی استدلال کنم. بطور کلی هم طرح مسئله است. دنبال راه حل فوری و نقطه پایان گذاشتن بر این مسئله هم نیستم…تنها احساس میکنم که علم و دانش بشری به چرخش های بزرگی نیاز دارد اگر چشمانش را باز کند

    ضمن اینکه من از “مواردی” حرف نمی زنم بلکه در مورد نیمی از جمعیت کره زمین حرف می زنم که قرار نیست تسلیم باید و نباید های مذکر شوند…جهان های ممکن دیگری هم میتوان متصور شد

    پاینده و پوینده باشید

     

Trackback This Post | Subscribe to the comments through RSS Feed

Leave a Reply


Search Engine Optimization