Posts or Comments 03 September 2010

زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 21 Oct 2009 02:23 am

…تغییر ذائقه مذکر و

 الف- شاید برخی فمینیست ها را خوش نیاید که بی شوهری را”درد” بخوانیم و معتقد باشند که شوهر خود درد است. من نمیگویم شوهر درمان درد است اما معتقدم که بی شوهری در جامعه ما درد بزرگی است. صرف نظر از نیازهای جسمی و روحی که احتمالا مهمترین دلیل ازدواج هستند، نه فقط ماندن در خانه پدر برای بسیاری از دختران ما دشوار و پر رنج است که حتی زندگی مستقل هم، در صورت فراهم بودن شرایط مالی و فرهنگی و اجتماعی، با مشکلات فراوانی روبرو است. بزرگترینش عدم امینیت اجتماعی است و چشم هایی که همه جا دنبال یک دختر تنهاست: چشمهای کنجکاوی که هر سخن و رفتار و کردار او از زاویه تجردش معنا میکنند، چشمان نگرانی که حضورش را تهدیدی بر امنیت اخلاقی جامعه میدانند، چشمان بیکاری که مدام او را می پایند مبادا دست از پا خطا کند، چشمان هرزه ای که با طمع و گستاخی مضاعف او را دنبال میکنند و… مجموع این فشارهای جسمی، عاطفی، فرهنگی و اجتماعی باعث میشوند که طولانی شدن دوران تجرد برای دختران و خانواده های دختر دار- به ویژه خانواده های سنتی و مذهبی ( حتما توجه دارید این دو گروه گاهی چقدر از هم دور و با هم متفاوت هستند) دشوار و رنج آور باشد   ب- از دبستان تا دانشگاه به ما میگفتند که دختر خوب دختری است که شرم و حیا داشته باشد، محجب باشد، مودب باشد، ساده باشد، متین باشد، مطیع باشد، یا وقار باشد، با پسرها مراوده نداشته باشد، هنر تدبیر منزل بداند و…همان چیزهایی که همه تان بلد هستید…در یک کلمه “خانم” باشد. همه معلم های دینی و پرورشی و مشاورها و ناظم ها به ما میگفتند که دخترانی که خوب و خانم نباشند همواره مورد سو استفاده قرار میگیرند و هزاران حکایت و خاطره و مثال و شاهد می آوردند که دختری که خودش را راحت عرضه کند و در دسترس قرار بدهد برای پسرها حکم دستمال کاغذی را دارد که از آن استفاده میکنند و بعد دور می اندازندش و…همه این مرشدان و معلم ها در کنار مادرها و مادر بزرگ ها تلاش میکردند به ما یاد بدهند که چطور یک دستمال مرغوب ابریشمی باشیم که گوشه اش اسم صاحبش گلدوزی شده است. آنها میخواستند به ما یاد بدهند که چطور خواستنی تر باشیم و خود را با سلیقه مذکر جامعه سازگار کنیم. سربه زیر و متین و ساده…حتی موهای صورت را برایمان نشانه معصومیت دختر تفسیر میکردند و این مثل معروف اصفهانی که” دختر مثل هلو می مونه…تا شوهر نکرده زیر کرکه!” …دختر خوب و خانواده دار و نجیب و اصیل اینطوری بود. انصافا هم  زمانی چنین دختری خاطر خواه فراوان داشت چون رسالت خطیر پیدا کردن زن برعهده خواهران و مادران و مادر بزرگ ها بود، هیچ حسن و عیبی هم از پشت  چادر و چاقچور و کرک از چشمشان مصون نبود…از آن دوره ای که خانواده ها در اکثر مناطق کشور اینگونه شکل میگرفتند مدت زیادی نگذشته است، اما با گسترش تحصلات عالی و مهاجرت های تحصیلی ، از آن زمان که  دخترها و پسرهای شهرستانی برای ادامه تحصیل شهر و دیارشان را ترک کردند و راهی دانشگاه ها شدند یک تغییر عمده و گسترده به لحاظ جغرافیایی در این فرهنگ به وجود آمد که محاسن و معایب خودش را داشته و دارد و محل بحث من نیست.
ج- آنچه در این یادداشت میخواهم به آن اشاره کنم تحمیل درد بی شوهری به دختران، با تغییر ذائقه مذکر در امر ازدواج است. حجب و حیا و سادگی و متانت و وقار و مهجوری این روزها کمتر خریدار دارند و اساسا پشت این همه جلا و جلوه  مجال دیده شدن پیدا نمیکنند. حالا تیپ و قیافه و آرایش و پیرایش و ابراز فضل وکمال و فنون صد در صد تضمینی دلبری اصلا فرصتی برای نمایش کش دار و پیچیده ی انتخاب همسر به روش سنتی باقی نگذاشته است. در حالی که خانواده های مذهبی و سنتی در کشور، متعلق به هر شهریا طبقه اقتصادی و اجتماعی که باشند، و حتی نظام آموزش رسمی کشور ما با تعصب و جدیت همچنان بر آموزه های قبلی خود پافشاری میکنند، دختران را از آراستن و پیراستن خود، معاشرت با پسرها، در معرض دید قرار گرفتن و… باز میدارند و آنها را در قبال چنین رفتارهایی به شدت بازخواست میکنند. دخترها هم که به ویژه در چنین خانواده هایی بیشتر تحت تاثیر و نفوذ آموزه های خانواده و محیط های مذهبی که با آنها مرتبط اند هستند، رشد میکنند؛ معمولا تمام تلاششان را میکنند که حتی در صورت مهاجرت های تحصیلی، از قوانین مذهبی/اخلاقی/عرفی…”خانم” بودن منحرف نشوند تا خدای ناکرده تبدیل به دستمال کاغذی یکبار مصرف یا گل بی ریشه ای که بعد از بوییدن و پژمردن دور انداخته میشود، نشوند …مستوری پیشه میکنند و جز کلاس درس و احیانا مسجد یا مجالس مذهبی نمی روند تا خانم باشند و خانم جلوه کنند اما… مادرها و خواهر ها هنوز هستند، همان گوشه نشسته اند و هنوز سرک میکشند ولی با حسرت! به  دخترها نگاه میکنند  و به هم میگویند اگر پسره سرخود زن نگرفته بود الان این دختر  خانم و مثل دسته گل عروس ما میشد
د- اصلا قصد داوری ارزشی درباره آموزه های رسمی یا مذهبی یا فرهنگی و همینطور داوری درباره درست و غلط  بودن رفتار جوانان و عواقب و نتایج انتخاب هایی که خودشان برای خودشان میکنند یا خواهر/مادرشان برای آنها میکنند ندارم. حتی قصد ندارم  از قوانین/امیال مذکری که هر بار ما مونث ها را به سویی میکشاند و به سازی می رقصاند و به لونی درمی آورد، انتقاد کنم ! فقط میخواهم از یک پدیده صحبت کنم که چشم خیلی از دخترهای خوب و خانم و خانواده دار را به در بخت، سفید کرده است و درد بی شوهری را که اتفاقا برای آنها در چنین خانواده هایی دردی مضاعف است به آنها تحمیل کرده. آنها به هر دلیلی حاضر/مجاز به معاشرت پیش از ازدواج با آقایان، آراستگی و پیراستگی برای غیر از شوهر، جلوه گری یا هر عمل ضد-خانمیت دیگری نیستند. و با توجه به چرخشی که در سلیقه مذکر جامعه در حال گسترش است یا درد بی شوهری بر این قشر از دختران تحمیل میشود یا در موارد فراوانی آنها  وادار به انتخاب میان گزینه های موجود- و نه نسبتا مطلوب – میشوند تا فقط و فقط از درد/ننگ بی شوهری رهایی یافته باشند؛ در حالیکه به عینه مشاهد میکنند پسران هم خانواده شان(به لحاظ مذهبی و فرهنگی) چگونه تسلیم تنوع، زیبایی و زرق و برق معیارهای نو انتخاب همسر میشوند و نیم نگاهی هم به دستمالهای ابریشمی که قرار است گوشه شان گلدوزی بشود ندارند…با توجه به ظهور چنین پدیده ای – که میخواهم ادعا کنم مدام در حال دامنه دار شدن است- به نظر من نظام آموزشی رسمی /غیر رسمی که دختران را تحت چنین شرایطی تربیت میکند باید پاسخگوی کارکرد معکوس خود هم باشد؛ یا چاره اندیشی کند و یا تسلیم این نظریه شود که دختران خوب به بهشت می روند، دختران بد به همه جا، از جمله بهشت
  مطالب مرتبط
کوکب خانم  .  فی حقیقه العشق      
 

 

19 Responses to “…تغییر ذائقه مذکر و”

  1. on 21 Oct 2009 at 7:18 am 1.Arash said …

    بعضی بخش های متن این حس را در خواننده ایجاد می کند که نویسنده اعتقاد بر معلول بودن جنس مونث دارد و علت بودن جنس مذکر.
    این طور نیست، اقلا من معتقدم این طور نباید باشد، این دو جنس در تقابل با هم ممکن است یک سیستم پیچیده را تشکیل دهند ولی نمی توان یکی را علت و دیگری را معلول دانست.

  2. on 21 Oct 2009 at 8:53 am 2.حكايه said …

    همينطوري است كه مي فرماييد!

  3. on 21 Oct 2009 at 11:04 am 3.منصور بوستانی said …

    درود بر شما خانم نصر
    به نظر من فرمول عرضه و تقاضا همیشه در مورد جوامع انسانی جواب می دهد.وقتی که تقاضایی برای چیزی بوجود بیاید عرضه آن نیز دیر یا زود پیدا می شود.اما همانطور که دخترهایی طراز استانداردهای سنتی هنوز هستند پسرهایی که آن استانداردها را می پسندند هنوز هم هستند.اما من دخترها را صرفا عرضه گر برای تقاضاهای مردان نمی دانم.بلکه آنها هم گاهی تقاضا کننده می شوند و مردان عرضه گر.یک طرفه نیست رابطه.مثالی به ذهنتون می رسه؟

    آقای بوستانی عزیز

    این قانونی که شما میفرمایید در یک شرایط عادی معنا میده، ولی موانعی برای این عرضه وجود داره که ریشه های استوار مذهبی، عرفی و گاه حتی اخلاقی داره که نه جامعه به راحتی زیر بارش می ره و نه خود دخترها براشون آسون هست پذیرشش، یک دختر خوب مذهبی معمولی، که خیلی هم زیبا نیست راحت نمیتونه اجازه بگیره/ به خودش اجازه بده تغییراتی در سرو ظاهر و پوشش و گویشش ایجاد کنه که مطابق معیارهای جدید مورد پسند بیفته…این بحث دو طرفه بودن ماجرا را آقای کاشانی در فیس بوک هم مطرح کردند. بله اخیرا خانمها هم باعث ایجاد تغییراتی در مردان شده اند اما اون تغییرات در ارتباط با دین و ایمان و جایگاه اجتماعی و خانوادگی آقایون نیست، که اگر باشد هم تبعات سنگینی ندارد. در حالیکه این تقاضایی که از دخترها میشه کل ساختار اجتماعی و اعتقادی یک دختر را که حاصل دوره های طولانی آموزش رسمی و غیر رسمی است نشانه رفته 

    پاینده و پوینده باشید

       

  4. on 21 Oct 2009 at 11:14 am 4.مهدی said …

    موضوع جالبی رو مطرح کردین
    ممنون

  5. on 21 Oct 2009 at 1:03 pm 5.جک said …

    آی گفتی!
    اتفاقا چند روز پیش توی کلاس زبان بحث همیشگی ازدواج مطرح بود و بچه ها که_بقول تو انصافا خیلی دخترای خوب و ابریشمی بودند_نظراتشون رو در مورد ازدواج و ارجح بودن روش سنتی و نقش خانواده در ازدواج می گفتند…بحث به جایی رسید که استاد پرسید:بچه ها کدومتون تجربه خواستگار داشته که تجربیاتشو به دیگران منتقل کنه؟!باورت نمیشه توی یه کلاس بیست نفری با متوسط سن بیست و پنج سال هیچ دستی بالا نرفت!!

  6. on 21 Oct 2009 at 3:13 pm 6.سحر said …

    سلام مریم گلی
    با خوندن این پستت یاد خانم معلم -خانم جلسه ای-درس تفسیر موضوعی قرآنم تو شهید بهشتی افتادم من ترم هفت این درسو برداشتم و حسابی تفسیرهای مضحک این خانم را میپیچوندم بلاخره یک بار برگشت گفت شما مجردی یا متاهل؟
    من هم شگفت زده گفتم:اگه به جوابی که به نقدم میدید مربوطه مجردم؟حاج خانم نفسی بیرون داد و با لبخند گفت:همینه دیگه من به شما توصیه میکنم اگر شده دخیل به حرم امام رضا ببندید تا بختتون باز بشه و این سوالات شکاکانه موضوعیتشونو براتون از دست بده!!!! اره ابجی یه مدت این دخیل بستن جک دوستان و خانواده ما شده بود هرچی میکشیم از این درد بی شوهریه!!!!

  7. on 21 Oct 2009 at 7:56 pm 7.فاطمه said …

    دسته ای هستن که سفت وسخت به این آموزه های دوران بی خبری چسبیدن وحاضر نمیشن به هیچ طرفی وعده “بهشت رو از دست بدن.
    دسته دیگه اون وریان پولدارا وخوشکلاو
    عصیان گرا که البته همه اون تعالیم رو دور می ریزن ودنیا رو اونجور که بهشون حال می ده می سازن
    ودسته آخر “آویزونا” یه چیزی بین اون دوتا”حسرت بهشت وسودای محبوبیت”برای ؟؟

  8. on 21 Oct 2009 at 8:33 pm 8.marjan said …

    کوکب خانوم جون سلام
    من فکر میکنم تا زمانیکه این جمعیت نسوان که متاسفانه اکثرهم لایعقلون هستند اقدامی جهت درآوردن مغزشون از حالت آکبند انجام ندهند درمان آخر همانا شوهر خواهد بود.وقتی بیشتر خانوما غایت آرزوشون این باشه که مثل یک شی لوکس و تزیین شده و با احترامات ویژه باهاشون برخورد بشه دارن بنای حقارت خودشونو برپا میکنن و صد البته این امر به زیان زن و مرد وجامعه است.

  9. on 21 Oct 2009 at 11:53 pm 9.ارشیا said …

    می دونید حس و حال نوشته تان بد جور بوی یک دستمال کاغذی ده بار مصرف را که در حال التماس برای یک بار دیگر مصرف شدن است می داد.خیلی سطحی بود!!!

  10. on 22 Oct 2009 at 12:48 pm 10.سحر said …

    با اجازه گل مریم خودم ،خطاب به ارشیا عزیز:
    دوست محترم نقد شما هم بدجور بوی انتقاد افرادی را میده که دیکته نمینویسند مبادا کسی ازشون غلط بگیره!!!بعد هم هر جا میشنن میگن خانم معلممون بیسواته!!!پیشنهاد میکنم شما یه نقد عمیق در باب این موضوع بنویسید ادرس بدید همه بیایم مستفیض بشیم.
    با تشکر

    مریم جان باز منو بابت بی حوصله گیم ببخش.

  11. on 22 Oct 2009 at 12:57 pm 11.اراجیف مزمن said …

    ببین من نوشته هات رو دوست دارم … با خیلی هاشون موافقم و احساس می کنم آخ دیدی چقدر فکر من بود … ولی یک چیزی؟ تا کی هی می خواهیم بگیم به خاطر جو حاکم در این مملکت زنان مجبورند که این کنند و آن کنند ! خوشبختانه اطرافم پر است از دوستانی که 40 یا 50 سال دارند و مجردند و از این زندگی بسیار لذت می برند … اینکه بعضی از این دختران خوب و خانم نمی خواهند تغییر کنند که نباید بگوییم معضل بی شوهریست !!! این مشکل بی سوادی و کوته فکریست … یعنی این پدیده از چیزهای مهمتری برانگیخته شده که روی آن ها باید کار کرد و اسم این پدیده ای که شما اسم گذاشتی رویش که آخر توهین است را نباید زیاد بال و پر داد

     

    دوست نازنین ام

    ازدواج نکردن در فرهنگ سنتی/مذهبی ما اصلا چیز راحتی نیست. حتی کسانیکه بخاطر آرمان ها و باورهای متفاوت از خانواده شان نمیخواهند تن به ازدواج های سنتی با آدمهای سنتی بدهند، در موارد بسیار مجبور به تسلیم در مقابل شرایط میشوند و آگاهی هایشان مثل خوره روحشان را میخورد: گاه سکوت میکنند، گاه سازگار میشوند و درموارد زیادی افسرده میشوند. اما ملاحظه شرایط اقتصادی/فرهنگی و یا حتی روحی و روانی والدین آنها را ناگزیر از تن دادن به ازدواج میکند. از سوی دیگر گروهی از این همجنسانی که ما همواره از آنها با تحقیر یاد میکنیم، میخواهند ازدواج کنند و بروند سرخانه و زندگیشان، اینطور یادگرفته اند، چیز دیگری بلد نیستند، نهایت آرزو هایشان همین است، آنها تجرد را دوست ندارند و روشنفکری را و برابری را…دوست دارند همسران و مادران خوبی برای مردهایی هم طبقه و هم شان خودشان باشند. چیز زیادی از زندگی نمیخواهند. این دخترها که محصول نظام آموزشی سنتی ما هستند الان در دستیابی به هدفی که برای آن تربیت شده اند وامانده اند بخاطر همان تربیت. این چیزی است که میخواهم به آن اشاره کنم

    دیگر اینکه این عبارت “درد بی شوهر” این بار حسابی بحث برانگیز شد برای این یادداشت و برای همین هم از عنوان حذف اش کردم. غرض من استفاده از ادبیاتی بود که خاستگاه درد را بهتر بشناساند اما ظاهر منجر به سو تعبیرهایی شد. ضمن اینکه همان اول هم اشاره کردم شوهر اینجا یک معنای وسیع فرهنگی و اجتماعی دارد و به معنای رنج دختران از حضور یک مرد در زندگی شان نیست، بلکه رنجی بزرگتر است، زندگی بدون شوهر در جامعه ما یعنی زندگی بدون سکس، زندگی همراه با هول و هراس، زندگی توام با سرزنش و دخالت های اغیار، زندگی همراه با سو ظن، زندگی در تنهایی که گاهی حتی با اجباردر فاصله گرفتن از دوستان متاهل همراه است ووو

    ما همیشه نباید با خط کش خودمان شرایط فرهنگی و اجتماعی دیگران را بسنجیم. این ها طیف وسیعی از دختران جامعه ما هستند که هربار در هر یادداشتی من به آنها اشاره کرده ام با انتقادهای تندی مواجه شده است که من/ یا این طیف از دختران را متهم به کوته بینی و عقب ماندگی و املیسم کرده است…من موافق تغییرم و موافق تلاش برای تغییر…اما اینکه  کجاها و چه کسانی و چگونه و چرا باید تغییر کنند بحث واقعا پیچیده ای است

    پاینده و پوینده باشی دوست خوبم 

     

  12. on 23 Oct 2009 at 9:43 am 12.پویا said …

    با سلام
    تصور میکنم این اندیشه که این شرایط از طرف جنس مذکر بر جنس مونث تحمیل شده و خانم ها مجبورند به میل آقایان برقصند قدری نادرست باشد.
    اگر بنده این فرض را مطرح کنم که شروع این “تغییر فرهنگی” از خانم ها بوده و آقایان دنباله رو بوده اند شما چطور میخواهید این نظر را نفی کنید؟
    به شخصه نظرم این است که نه خانم ها بطور مطلق به میل آقایان میرقصند و نه برعکس
    بلکه آنها “با هم” میرقصند !!
    به لسان دیگر این تغییر فرهنگی معلول تغییرات هر دو جنس است که خود این دو جنس هم در این اینجا با هم رابطه “هم افزایی” دارند.
    موفق باشید

  13. on 26 Oct 2009 at 2:04 am 13.alirezaa said …

    اولا جواب آرشیا رو تلویزیون بی بی سی با تجلیلی که از وبلاگت کرد داد پس به کار خوبت ادامه بده
    اما من فکر میکنم جامعه ما از همه نظر در حال دگردیسی فرهنگی هست که جبر روزگاره وکاریش نمیشه کرد که اتفاقا اتفاق فوق العاده مثبتیه اتفاقی که همه ی آزادیخواهان بیش از 150سال منتظرش بودند
    مسلما هر کس خودشو با این تحول مثبت همراه نکنه به غیر از درد بی شوهری باید از این به بعد با تغییرات دردناک دیگر هم مواجه بشه و خون جگر بخوره ظاهرا تنها راه کنار اومدن با این تغییرات و به قولی یواش یواش متمدن شدن و الزامات مدرنیته رو پذیرفتنه
    چه با اکراه چه با کمال میل وراه دیگه ای نیست
    که این خودش اتفاق مبارکیه
    قربانت و موفق باشی

  14. on 26 Oct 2009 at 2:25 pm 14.فاطمه said …

    سلام مريم جونم اولا اينكه واقعا مطلبت عالي بود خيلي خيلي قشنگ بود
    جدي جدي داري براي خودت تئوري پردازي ميشي
    يك زماني اين فكرها اشفته وپراكنده توي ذهنم بود ودنبال واژگاني ميگشتم كه بنويسمشان وقابل فهم كنم اما امروز خيلي ذوق زده شدم كه ميبينم ان اشفته فكرهاودغدغه هاي مرا خيلي متكاملتر ومنظم ترومنطقي تر نوشته اي
    ممنون وهميشه موفق وپويا باشي

     

     

    شرمنده میکنی نازنین

    پاینده و پوینده باشی 

  15. on 26 Oct 2009 at 11:46 pm 15.h.f said …

    salam maryam goli benazre man aslan dege bahse dasmalo va en harfa ham nest pesra dege nemekhand zer bar masolyt beran ona faght mekhan 1 kasi neyazashona bartarf kone bedone hech geydo sharti vagrna na mozo sare engeraze pesras va na dokhtar khob va bad bodan man feker mekonam dokhtara ham bayad yad begeran gelimeshona khodeshon az ab begernd va mohtaje ona nabashan mer30

  16. on 27 Oct 2009 at 1:15 pm 16.بیتا said …

    سلام خانم نصر
    من همیشه وبلاگ شمارا می خونم واز از بیان درد مشترک زنها احساس خوشحالی می کنم . پیشنهاد می کنم در خصوص این که ازدواج برای دخترها و پسرها دارای کارکرد است هم مطلب بنویسید لازم نیست همه چیز به دید مالک و مملوک دیده شود شاید اگر واقع بینی در ازدواج بود این همه دختر وپسر مجرد نداشتیم جالب اینکه موقع ازدواج دخترها پسر خوب کمه و در موقع ازدواج پسرها دختر خوب . شاید ما در تعریف نقش ها و انتظارات خود نیاز به باز تعریف داشته باشیم ولی اکنون جامعه بر سرراه سنت و تجدد انچنان گیر کرده وانقدر ملاکهای ارزیابی متفاوت شده که راهی که می رویم به ترکستان است .

  17. on 28 Oct 2009 at 12:19 pm 17.نيره said …

    متاسفانه اين مساله خيلي فراگير شده.من در سطوح بالاي آموزشي هم همين رو مي بينم.متاسفانه دانشجويان ازشد و دكتري هم به دليل همين فشار ها كه البته بخاطر تحصيلات بالا بيشتر هم مي شود،مجبور مي شوند مدام با روش هاي غير مستقيم و غير دلبرانه خودشان را به همكلاسي هاي پسر نشان دهند.
    خيلي ناراحت كننده است…

  18. on 01 Nov 2009 at 11:58 pm 18.حمیدآقا said …

    سلام!ا
    این هایی که گفتید درست، اما خیلی مواضع، نه به خاطر بی شوهری، که به خاطر مجردی هست!ا
    مرد مجرد هم در جامعه قربانی میشود
    یک موردش برای خود بنده جالب بود! در ایام تجرد، با دوستان رفته بودیم شمال! رفتیم پلاژ، اجازه ندادند بریم تو! گفتند مجرد حق نداره بیاد! یک رفیق داشتم، از لحاظ قیافه ، با یک آخوند، تفاوتش در یک عبا و عمامه بود! زل زد تو چشم نگهبان و گفت: با دوست دخترم بیام، راه میدید؟؟؟؟؟؟
    طرف هم گفت آره! اما الان نمیشه و رفت!

    هدفم از ذکر این داستان این بود که خیلی نگاهها ، محدودیتها و … برای مجردین هست و نه لزوما اجناس مذکر و مونث

    ارادت!ا

  19. on 12 Dec 2009 at 11:44 am 19.ساغر said …

    سرگيجه گرفتم توي اين دنيايي كه شبيه رينگ بكس شده ميون زنها و مردها…. بابااااااااااااااا ما هر دومون آدميم و هر دومون به هم احتياج داريم…. بياييد به جاي دعوا و جنگ و كري خوندن و ….. اين چند صباح رو كنار هم زندگي كنيم براي خودمون و براي هم…. خسته شدم از اين همه جدايي… بيايد با هم باشيم

Trackback This Post | Subscribe to the comments through RSS Feed

Leave a Reply


Search Engine Optimization