<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><!-- generator="wordpress/2.0.5" -->
<rss version="2.0" 
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">
<channel>
	<title>Comments on: &#8230;تغییر ذائقه مذکر و</title>
	<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/160</link>
	<description>با کلیک روی پروانه آبی صدای موسیقی قطع خواهد شد</description>
	<pubDate>Fri, 10 Sep 2010 21:12:36 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.0.5</generator>

	<item>
		<title>by: ساغر</title>
		<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/160#comment-33402</link>
		<pubDate>Sat, 12 Dec 2009 08:14:57 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.critic.ir/index.php/archives/160#comment-33402</guid>
					<description>سرگيجه گرفتم توي اين دنيايي كه شبيه رينگ بكس شده ميون زنها و مردها.... بابااااااااااااااا ما هر دومون آدميم و هر دومون به هم احتياج داريم.... بياييد به جاي دعوا و جنگ و كري خوندن و ..... اين چند صباح رو كنار هم زندگي كنيم براي خودمون و براي هم.... خسته شدم از اين همه جدايي... بيايد با هم باشيم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سرگيجه گرفتم توي اين دنيايي كه شبيه رينگ بكس شده ميون زنها و مردها&#8230;. بابااااااااااااااا ما هر دومون آدميم و هر دومون به هم احتياج داريم&#8230;. بياييد به جاي دعوا و جنگ و كري خوندن و &#8230;.. اين چند صباح رو كنار هم زندگي كنيم براي خودمون و براي هم&#8230;. خسته شدم از اين همه جدايي&#8230; بيايد با هم باشيم
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: حمیدآقا</title>
		<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/160#comment-32533</link>
		<pubDate>Sun, 01 Nov 2009 20:28:03 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.critic.ir/index.php/archives/160#comment-32533</guid>
					<description>سلام!ا
این هایی که گفتید درست، اما خیلی مواضع، نه به خاطر بی شوهری، که به خاطر مجردی هست!ا
مرد مجرد هم در جامعه قربانی میشود
یک موردش برای خود بنده جالب بود! در ایام تجرد، با دوستان رفته بودیم شمال! رفتیم پلاژ، اجازه ندادند بریم تو! گفتند مجرد حق نداره بیاد! یک رفیق داشتم، از لحاظ قیافه ، با یک آخوند، تفاوتش در یک عبا و عمامه بود! زل زد تو چشم نگهبان و گفت: با دوست دخترم بیام، راه میدید؟؟؟؟؟؟
طرف هم گفت آره! اما الان نمیشه و رفت!

هدفم از ذکر این داستان این بود که خیلی نگاهها ، محدودیتها و ... برای مجردین هست و نه لزوما اجناس مذکر و مونث

ارادت!ا</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام!ا<br />
این هایی که گفتید درست، اما خیلی مواضع، نه به خاطر بی شوهری، که به خاطر مجردی هست!ا<br />
مرد مجرد هم در جامعه قربانی میشود<br />
یک موردش برای خود بنده جالب بود! در ایام تجرد، با دوستان رفته بودیم شمال! رفتیم پلاژ، اجازه ندادند بریم تو! گفتند مجرد حق نداره بیاد! یک رفیق داشتم، از لحاظ قیافه ، با یک آخوند، تفاوتش در یک عبا و عمامه بود! زل زد تو چشم نگهبان و گفت: با دوست دخترم بیام، راه میدید؟؟؟؟؟؟<br />
طرف هم گفت آره! اما الان نمیشه و رفت!</p>
<p>هدفم از ذکر این داستان این بود که خیلی نگاهها ، محدودیتها و &#8230; برای مجردین هست و نه لزوما اجناس مذکر و مونث</p>
<p>ارادت!ا
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: نيره</title>
		<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/160#comment-32474</link>
		<pubDate>Wed, 28 Oct 2009 08:49:10 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.critic.ir/index.php/archives/160#comment-32474</guid>
					<description>متاسفانه اين مساله خيلي فراگير شده.من در سطوح بالاي آموزشي هم همين رو مي بينم.متاسفانه دانشجويان ازشد و دكتري هم به دليل همين فشار ها كه البته بخاطر تحصيلات بالا بيشتر هم مي شود،مجبور مي شوند مدام  با روش هاي غير مستقيم و غير دلبرانه خودشان را به همكلاسي هاي پسر نشان دهند.
خيلي ناراحت كننده است...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>متاسفانه اين مساله خيلي فراگير شده.من در سطوح بالاي آموزشي هم همين رو مي بينم.متاسفانه دانشجويان ازشد و دكتري هم به دليل همين فشار ها كه البته بخاطر تحصيلات بالا بيشتر هم مي شود،مجبور مي شوند مدام  با روش هاي غير مستقيم و غير دلبرانه خودشان را به همكلاسي هاي پسر نشان دهند.<br />
خيلي ناراحت كننده است&#8230;
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: بیتا</title>
		<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/160#comment-32448</link>
		<pubDate>Tue, 27 Oct 2009 09:45:52 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.critic.ir/index.php/archives/160#comment-32448</guid>
					<description>سلام خانم نصر 
من همیشه وبلاگ شمارا می خونم واز از بیان درد مشترک زنها احساس خوشحالی می کنم . پیشنهاد می کنم در خصوص این که ازدواج برای دخترها و پسرها دارای کارکرد است هم مطلب بنویسید لازم نیست همه چیز به دید مالک و مملوک دیده شود شاید اگر واقع بینی در ازدواج بود این همه دختر وپسر مجرد نداشتیم جالب اینکه موقع ازدواج دخترها پسر خوب کمه و در موقع ازدواج پسرها دختر خوب . شاید ما در تعریف نقش ها و انتظارات خود نیاز به باز تعریف داشته باشیم ولی اکنون جامعه بر سرراه سنت و تجدد انچنان گیر کرده وانقدر ملاکهای ارزیابی متفاوت شده که راهی که     می رویم به ترکستان است .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام خانم نصر<br />
من همیشه وبلاگ شمارا می خونم واز از بیان درد مشترک زنها احساس خوشحالی می کنم . پیشنهاد می کنم در خصوص این که ازدواج برای دخترها و پسرها دارای کارکرد است هم مطلب بنویسید لازم نیست همه چیز به دید مالک و مملوک دیده شود شاید اگر واقع بینی در ازدواج بود این همه دختر وپسر مجرد نداشتیم جالب اینکه موقع ازدواج دخترها پسر خوب کمه و در موقع ازدواج پسرها دختر خوب . شاید ما در تعریف نقش ها و انتظارات خود نیاز به باز تعریف داشته باشیم ولی اکنون جامعه بر سرراه سنت و تجدد انچنان گیر کرده وانقدر ملاکهای ارزیابی متفاوت شده که راهی که     می رویم به ترکستان است .
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: h.f</title>
		<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/160#comment-32442</link>
		<pubDate>Mon, 26 Oct 2009 20:16:36 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.critic.ir/index.php/archives/160#comment-32442</guid>
					<description>salam maryam goli benazre man aslan dege bahse dasmalo va en harfa ham nest pesra dege nemekhand zer bar masolyt beran ona faght mekhan 1 kasi neyazashona bartarf kone bedone hech geydo sharti vagrna na mozo sare engeraze pesras va na dokhtar khob va bad bodan man feker mekonam dokhtara ham bayad yad begeran gelimeshona khodeshon az ab begernd va mohtaje ona nabashan mer30</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>salam maryam goli benazre man aslan dege bahse dasmalo va en harfa ham nest pesra dege nemekhand zer bar masolyt beran ona faght mekhan 1 kasi neyazashona bartarf kone bedone hech geydo sharti vagrna na mozo sare engeraze pesras va na dokhtar khob va bad bodan man feker mekonam dokhtara ham bayad yad begeran gelimeshona khodeshon az ab begernd va mohtaje ona nabashan mer30
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: فاطمه</title>
		<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/160#comment-32428</link>
		<pubDate>Mon, 26 Oct 2009 10:55:26 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.critic.ir/index.php/archives/160#comment-32428</guid>
					<description>سلام مريم جونم اولا اينكه واقعا مطلبت عالي بود خيلي خيلي قشنگ بود
جدي جدي داري براي خودت تئوري پردازي ميشي
يك زماني اين فكرها اشفته وپراكنده توي ذهنم بود ودنبال واژگاني ميگشتم كه بنويسمشان وقابل فهم كنم اما امروز خيلي ذوق زده شدم كه ميبينم ان اشفته فكرهاودغدغه هاي مرا خيلي متكاملتر ومنظم ترومنطقي تر نوشته اي
ممنون وهميشه موفق وپويا باشي

 

 
&lt;p align="right"&gt;شرمنده میکنی نازنین&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;پاینده و پوینده باشی &lt;/p&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام مريم جونم اولا اينكه واقعا مطلبت عالي بود خيلي خيلي قشنگ بود<br />
جدي جدي داري براي خودت تئوري پردازي ميشي<br />
يك زماني اين فكرها اشفته وپراكنده توي ذهنم بود ودنبال واژگاني ميگشتم كه بنويسمشان وقابل فهم كنم اما امروز خيلي ذوق زده شدم كه ميبينم ان اشفته فكرهاودغدغه هاي مرا خيلي متكاملتر ومنظم ترومنطقي تر نوشته اي<br />
ممنون وهميشه موفق وپويا باشي</p>
<p> </p>
<p> </p>
<p align="right">شرمنده میکنی نازنین</p>
<p align="right">پاینده و پوینده باشی </p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: alirezaa</title>
		<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/160#comment-32415</link>
		<pubDate>Sun, 25 Oct 2009 22:34:06 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.critic.ir/index.php/archives/160#comment-32415</guid>
					<description>اولا جواب آرشیا رو تلویزیون بی بی سی با تجلیلی که از وبلاگت کرد داد پس به کار خوبت ادامه بده 
اما من فکر میکنم جامعه ما از همه نظر در حال دگردیسی فرهنگی هست  که جبر روزگاره وکاریش نمیشه کرد که اتفاقا اتفاق فوق العاده مثبتیه اتفاقی که همه ی آزادیخواهان بیش از 150سال منتظرش بودند 
مسلما هر کس خودشو با این تحول مثبت همراه نکنه به غیر از درد بی شوهری باید از این به بعد با تغییرات دردناک دیگر هم مواجه بشه و خون جگر بخوره ظاهرا تنها راه کنار اومدن با این تغییرات و به قولی یواش یواش متمدن شدن و الزامات مدرنیته رو پذیرفتنه 
چه با اکراه چه با کمال میل وراه دیگه ای نیست 
که این خودش اتفاق مبارکیه 
قربانت و موفق باشی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اولا جواب آرشیا رو تلویزیون بی بی سی با تجلیلی که از وبلاگت کرد داد پس به کار خوبت ادامه بده<br />
اما من فکر میکنم جامعه ما از همه نظر در حال دگردیسی فرهنگی هست  که جبر روزگاره وکاریش نمیشه کرد که اتفاقا اتفاق فوق العاده مثبتیه اتفاقی که همه ی آزادیخواهان بیش از 150سال منتظرش بودند<br />
مسلما هر کس خودشو با این تحول مثبت همراه نکنه به غیر از درد بی شوهری باید از این به بعد با تغییرات دردناک دیگر هم مواجه بشه و خون جگر بخوره ظاهرا تنها راه کنار اومدن با این تغییرات و به قولی یواش یواش متمدن شدن و الزامات مدرنیته رو پذیرفتنه<br />
چه با اکراه چه با کمال میل وراه دیگه ای نیست<br />
که این خودش اتفاق مبارکیه<br />
قربانت و موفق باشی
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: پویا</title>
		<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/160#comment-32352</link>
		<pubDate>Fri, 23 Oct 2009 06:13:19 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.critic.ir/index.php/archives/160#comment-32352</guid>
					<description>با سلام
تصور میکنم این اندیشه که این شرایط از طرف جنس مذکر بر جنس مونث تحمیل شده و خانم ها مجبورند به میل آقایان برقصند قدری نادرست باشد.
اگر بنده این فرض را مطرح کنم که شروع این "تغییر فرهنگی" از خانم ها بوده و آقایان دنباله رو بوده اند شما چطور میخواهید این نظر را نفی کنید؟
 به شخصه نظرم این است که نه خانم ها بطور مطلق به میل آقایان میرقصند و نه برعکس
بلکه آنها "با هم" میرقصند !!
به لسان دیگر این تغییر فرهنگی معلول تغییرات هر دو جنس است که خود این دو جنس هم در این اینجا با هم رابطه "هم افزایی" دارند.
موفق باشید</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام<br />
تصور میکنم این اندیشه که این شرایط از طرف جنس مذکر بر جنس مونث تحمیل شده و خانم ها مجبورند به میل آقایان برقصند قدری نادرست باشد.<br />
اگر بنده این فرض را مطرح کنم که شروع این &#8220;تغییر فرهنگی&#8221; از خانم ها بوده و آقایان دنباله رو بوده اند شما چطور میخواهید این نظر را نفی کنید؟<br />
 به شخصه نظرم این است که نه خانم ها بطور مطلق به میل آقایان میرقصند و نه برعکس<br />
بلکه آنها &#8220;با هم&#8221; میرقصند !!<br />
به لسان دیگر این تغییر فرهنگی معلول تغییرات هر دو جنس است که خود این دو جنس هم در این اینجا با هم رابطه &#8220;هم افزایی&#8221; دارند.<br />
موفق باشید
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: اراجیف مزمن</title>
		<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/160#comment-32331</link>
		<pubDate>Thu, 22 Oct 2009 09:27:24 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.critic.ir/index.php/archives/160#comment-32331</guid>
					<description>ببین من نوشته هات رو دوست دارم ... با خیلی هاشون موافقم و احساس می کنم آخ دیدی چقدر فکر من بود ... ولی یک چیزی؟ تا کی هی می خواهیم بگیم به خاطر جو حاکم در این مملکت زنان مجبورند که این کنند و آن کنند ! خوشبختانه اطرافم پر است از دوستانی که 40 یا 50 سال دارند و مجردند و از این زندگی بسیار لذت می برند ... اینکه بعضی از این دختران خوب و خانم نمی خواهند تغییر کنند که نباید بگوییم معضل بی شوهریست !!! این مشکل بی سوادی و کوته فکریست ... یعنی این پدیده از چیزهای مهمتری برانگیخته شده که روی آن ها باید کار کرد و اسم این پدیده ای که شما اسم گذاشتی رویش که آخر توهین است را نباید زیاد بال و پر داد

 
&lt;p align="right"&gt;دوست نازنین ام&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;ازدواج نکردن در فرهنگ سنتی/مذهبی ما اصلا چیز راحتی نیست. حتی کسانیکه بخاطر آرمان ها و باورهای متفاوت از خانواده شان نمیخواهند تن به ازدواج های سنتی با آدمهای سنتی بدهند، در موارد بسیار مجبور به تسلیم در مقابل شرایط میشوند و آگاهی هایشان مثل خوره روحشان را میخورد: گاه سکوت میکنند، گاه سازگار میشوند و درموارد زیادی افسرده میشوند. اما ملاحظه شرایط اقتصادی/فرهنگی و یا حتی روحی و روانی والدین آنها را ناگزیر از تن دادن به ازدواج میکند. از سوی دیگر گروهی از این همجنسانی که ما همواره از آنها با تحقیر یاد میکنیم، میخواهند ازدواج کنند و بروند سرخانه و زندگیشان، اینطور یادگرفته اند، چیز دیگری بلد نیستند، نهایت آرزو هایشان همین است، آنها تجرد را دوست ندارند و روشنفکری را و برابری را...دوست دارند همسران و مادران خوبی برای مردهایی هم طبقه و هم شان خودشان باشند. چیز زیادی از زندگی نمیخواهند. این دخترها که محصول نظام آموزشی سنتی ما هستند الان در دستیابی به هدفی که برای آن تربیت شده اند وامانده اند بخاطر همان تربیت. این چیزی است که میخواهم به آن اشاره کنم&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;دیگر اینکه این عبارت "درد بی شوهر" این بار حسابی بحث برانگیز شد برای این یادداشت و برای همین هم از عنوان حذف اش کردم. غرض من استفاده از ادبیاتی بود که خاستگاه درد را بهتر بشناساند اما ظاهر منجر به سو تعبیرهایی شد. ضمن اینکه همان اول هم اشاره کردم شوهر اینجا یک معنای وسیع فرهنگی و اجتماعی دارد و به معنای رنج دختران از حضور یک مرد در زندگی شان نیست، بلکه رنجی بزرگتر است، زندگی بدون شوهر در جامعه ما یعنی زندگی بدون سکس، زندگی همراه با هول و هراس، زندگی توام با سرزنش و دخالت های اغیار، زندگی همراه با سو ظن، زندگی در تنهایی که گاهی حتی با اجباردر فاصله گرفتن از دوستان متاهل همراه است ووو&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;ما همیشه نباید با خط کش خودمان شرایط فرهنگی و اجتماعی دیگران را بسنجیم. این ها طیف وسیعی از دختران جامعه ما هستند که هربار در هر یادداشتی من به آنها اشاره کرده ام با انتقادهای تندی مواجه شده است که من/ یا این طیف از دختران را متهم به کوته بینی و عقب ماندگی و املیسم کرده است...من موافق تغییرم و موافق تلاش برای تغییر...اما اینکه  کجاها و چه کسانی و چگونه و چرا باید تغییر کنند بحث واقعا پیچیده ای است&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;پاینده و پوینده باشی دوست خوبم &lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt; &lt;/p&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ببین من نوشته هات رو دوست دارم &#8230; با خیلی هاشون موافقم و احساس می کنم آخ دیدی چقدر فکر من بود &#8230; ولی یک چیزی؟ تا کی هی می خواهیم بگیم به خاطر جو حاکم در این مملکت زنان مجبورند که این کنند و آن کنند ! خوشبختانه اطرافم پر است از دوستانی که 40 یا 50 سال دارند و مجردند و از این زندگی بسیار لذت می برند &#8230; اینکه بعضی از این دختران خوب و خانم نمی خواهند تغییر کنند که نباید بگوییم معضل بی شوهریست !!! این مشکل بی سوادی و کوته فکریست &#8230; یعنی این پدیده از چیزهای مهمتری برانگیخته شده که روی آن ها باید کار کرد و اسم این پدیده ای که شما اسم گذاشتی رویش که آخر توهین است را نباید زیاد بال و پر داد</p>
<p> </p>
<p align="right">دوست نازنین ام</p>
<p align="right">ازدواج نکردن در فرهنگ سنتی/مذهبی ما اصلا چیز راحتی نیست. حتی کسانیکه بخاطر آرمان ها و باورهای متفاوت از خانواده شان نمیخواهند تن به ازدواج های سنتی با آدمهای سنتی بدهند، در موارد بسیار مجبور به تسلیم در مقابل شرایط میشوند و آگاهی هایشان مثل خوره روحشان را میخورد: گاه سکوت میکنند، گاه سازگار میشوند و درموارد زیادی افسرده میشوند. اما ملاحظه شرایط اقتصادی/فرهنگی و یا حتی روحی و روانی والدین آنها را ناگزیر از تن دادن به ازدواج میکند. از سوی دیگر گروهی از این همجنسانی که ما همواره از آنها با تحقیر یاد میکنیم، میخواهند ازدواج کنند و بروند سرخانه و زندگیشان، اینطور یادگرفته اند، چیز دیگری بلد نیستند، نهایت آرزو هایشان همین است، آنها تجرد را دوست ندارند و روشنفکری را و برابری را&#8230;دوست دارند همسران و مادران خوبی برای مردهایی هم طبقه و هم شان خودشان باشند. چیز زیادی از زندگی نمیخواهند. این دخترها که محصول نظام آموزشی سنتی ما هستند الان در دستیابی به هدفی که برای آن تربیت شده اند وامانده اند بخاطر همان تربیت. این چیزی است که میخواهم به آن اشاره کنم</p>
<p align="right">دیگر اینکه این عبارت &#8220;درد بی شوهر&#8221; این بار حسابی بحث برانگیز شد برای این یادداشت و برای همین هم از عنوان حذف اش کردم. غرض من استفاده از ادبیاتی بود که خاستگاه درد را بهتر بشناساند اما ظاهر منجر به سو تعبیرهایی شد. ضمن اینکه همان اول هم اشاره کردم شوهر اینجا یک معنای وسیع فرهنگی و اجتماعی دارد و به معنای رنج دختران از حضور یک مرد در زندگی شان نیست، بلکه رنجی بزرگتر است، زندگی بدون شوهر در جامعه ما یعنی زندگی بدون سکس، زندگی همراه با هول و هراس، زندگی توام با سرزنش و دخالت های اغیار، زندگی همراه با سو ظن، زندگی در تنهایی که گاهی حتی با اجباردر فاصله گرفتن از دوستان متاهل همراه است ووو</p>
<p align="right">ما همیشه نباید با خط کش خودمان شرایط فرهنگی و اجتماعی دیگران را بسنجیم. این ها طیف وسیعی از دختران جامعه ما هستند که هربار در هر یادداشتی من به آنها اشاره کرده ام با انتقادهای تندی مواجه شده است که من/ یا این طیف از دختران را متهم به کوته بینی و عقب ماندگی و املیسم کرده است&#8230;من موافق تغییرم و موافق تلاش برای تغییر&#8230;اما اینکه  کجاها و چه کسانی و چگونه و چرا باید تغییر کنند بحث واقعا پیچیده ای است</p>
<p align="right">پاینده و پوینده باشی دوست خوبم </p>
<p align="right"> </p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: سحر</title>
		<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/160#comment-32330</link>
		<pubDate>Thu, 22 Oct 2009 09:18:11 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.critic.ir/index.php/archives/160#comment-32330</guid>
					<description>با اجازه گل مریم خودم ،خطاب به ارشیا عزیز:
دوست محترم نقد شما هم بدجور بوی انتقاد افرادی را میده که دیکته نمینویسند مبادا کسی ازشون غلط بگیره!!!بعد هم هر جا میشنن میگن خانم معلممون بیسواته!!!پیشنهاد میکنم شما یه نقد عمیق در باب این موضوع بنویسید ادرس بدید همه بیایم مستفیض بشیم.
با تشکر

مریم جان باز منو بابت بی حوصله گیم ببخش.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با اجازه گل مریم خودم ،خطاب به ارشیا عزیز:<br />
دوست محترم نقد شما هم بدجور بوی انتقاد افرادی را میده که دیکته نمینویسند مبادا کسی ازشون غلط بگیره!!!بعد هم هر جا میشنن میگن خانم معلممون بیسواته!!!پیشنهاد میکنم شما یه نقد عمیق در باب این موضوع بنویسید ادرس بدید همه بیایم مستفیض بشیم.<br />
با تشکر</p>
<p>مریم جان باز منو بابت بی حوصله گیم ببخش.
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: ارشیا</title>
		<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/160#comment-32327</link>
		<pubDate>Wed, 21 Oct 2009 20:23:05 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.critic.ir/index.php/archives/160#comment-32327</guid>
					<description>می دونید حس و حال نوشته تان بد جور بوی یک دستمال کاغذی ده بار مصرف را که در حال التماس برای یک بار دیگر مصرف شدن است می داد.خیلی سطحی بود!!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>می دونید حس و حال نوشته تان بد جور بوی یک دستمال کاغذی ده بار مصرف را که در حال التماس برای یک بار دیگر مصرف شدن است می داد.خیلی سطحی بود!!!
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: marjan</title>
		<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/160#comment-32320</link>
		<pubDate>Wed, 21 Oct 2009 17:03:14 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.critic.ir/index.php/archives/160#comment-32320</guid>
					<description>کوکب خانوم جون سلام 
من فکر میکنم تا زمانیکه این جمعیت نسوان که متاسفانه اکثرهم لایعقلون هستند اقدامی جهت درآوردن مغزشون از حالت آکبند انجام ندهند درمان آخر همانا شوهر خواهد بود.وقتی بیشتر خانوما غایت آرزوشون این باشه که مثل یک شی لوکس و تزیین شده و با احترامات ویژه باهاشون برخورد بشه دارن  بنای حقارت خودشونو برپا میکنن و صد البته این امر به زیان زن و مرد وجامعه است.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>کوکب خانوم جون سلام<br />
من فکر میکنم تا زمانیکه این جمعیت نسوان که متاسفانه اکثرهم لایعقلون هستند اقدامی جهت درآوردن مغزشون از حالت آکبند انجام ندهند درمان آخر همانا شوهر خواهد بود.وقتی بیشتر خانوما غایت آرزوشون این باشه که مثل یک شی لوکس و تزیین شده و با احترامات ویژه باهاشون برخورد بشه دارن  بنای حقارت خودشونو برپا میکنن و صد البته این امر به زیان زن و مرد وجامعه است.
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: فاطمه</title>
		<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/160#comment-32318</link>
		<pubDate>Wed, 21 Oct 2009 16:26:26 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.critic.ir/index.php/archives/160#comment-32318</guid>
					<description>دسته ای هستن که سفت وسخت به این آموزه های دوران بی خبری چسبیدن وحاضر نمیشن به هیچ طرفی وعده "بهشت رو از دست بدن.
دسته دیگه اون وریان پولدارا وخوشکلاو
عصیان گرا که البته همه اون تعالیم رو دور می ریزن ودنیا  رو اونجور که بهشون حال می ده می سازن 
ودسته آخر "آویزونا" یه چیزی بین اون دوتا"حسرت بهشت وسودای محبوبیت"برای ؟؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دسته ای هستن که سفت وسخت به این آموزه های دوران بی خبری چسبیدن وحاضر نمیشن به هیچ طرفی وعده &#8220;بهشت رو از دست بدن.<br />
دسته دیگه اون وریان پولدارا وخوشکلاو<br />
عصیان گرا که البته همه اون تعالیم رو دور می ریزن ودنیا  رو اونجور که بهشون حال می ده می سازن<br />
ودسته آخر &#8220;آویزونا&#8221; یه چیزی بین اون دوتا&#8221;حسرت بهشت وسودای محبوبیت&#8221;برای ؟؟
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: سحر</title>
		<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/160#comment-32314</link>
		<pubDate>Wed, 21 Oct 2009 11:43:51 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.critic.ir/index.php/archives/160#comment-32314</guid>
					<description>سلام مریم گلی
با خوندن این پستت یاد خانم معلم -خانم جلسه ای-درس تفسیر موضوعی قرآنم تو شهید بهشتی افتادم من ترم هفت این درسو برداشتم و حسابی تفسیرهای مضحک این خانم را میپیچوندم بلاخره یک بار برگشت گفت شما مجردی یا متاهل؟
من هم شگفت زده گفتم:اگه به جوابی که به نقدم میدید مربوطه مجردم؟حاج خانم نفسی بیرون داد و با لبخند گفت:همینه دیگه من به شما توصیه میکنم اگر شده دخیل به حرم امام رضا ببندید تا بختتون باز بشه و این سوالات شکاکانه موضوعیتشونو براتون از دست بده!!!! اره ابجی یه مدت این دخیل بستن جک دوستان و خانواده ما شده بود هرچی میکشیم از این درد بی شوهریه!!!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام مریم گلی<br />
با خوندن این پستت یاد خانم معلم -خانم جلسه ای-درس تفسیر موضوعی قرآنم تو شهید بهشتی افتادم من ترم هفت این درسو برداشتم و حسابی تفسیرهای مضحک این خانم را میپیچوندم بلاخره یک بار برگشت گفت شما مجردی یا متاهل؟<br />
من هم شگفت زده گفتم:اگه به جوابی که به نقدم میدید مربوطه مجردم؟حاج خانم نفسی بیرون داد و با لبخند گفت:همینه دیگه من به شما توصیه میکنم اگر شده دخیل به حرم امام رضا ببندید تا بختتون باز بشه و این سوالات شکاکانه موضوعیتشونو براتون از دست بده!!!! اره ابجی یه مدت این دخیل بستن جک دوستان و خانواده ما شده بود هرچی میکشیم از این درد بی شوهریه!!!!
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: جک</title>
		<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/160#comment-32309</link>
		<pubDate>Wed, 21 Oct 2009 09:33:17 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.critic.ir/index.php/archives/160#comment-32309</guid>
					<description>آی گفتی!
اتفاقا چند روز پیش توی کلاس زبان بحث همیشگی ازدواج مطرح بود و بچه ها که_بقول تو انصافا خیلی دخترای خوب و ابریشمی بودند_نظراتشون رو در مورد ازدواج و ارجح بودن روش سنتی و نقش خانواده در ازدواج می گفتند...بحث به جایی رسید که استاد پرسید:بچه ها کدومتون تجربه خواستگار داشته که تجربیاتشو به دیگران منتقل کنه؟!باورت نمیشه توی یه کلاس بیست نفری با متوسط سن بیست و پنج سال هیچ دستی بالا نرفت!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آی گفتی!<br />
اتفاقا چند روز پیش توی کلاس زبان بحث همیشگی ازدواج مطرح بود و بچه ها که_بقول تو انصافا خیلی دخترای خوب و ابریشمی بودند_نظراتشون رو در مورد ازدواج و ارجح بودن روش سنتی و نقش خانواده در ازدواج می گفتند&#8230;بحث به جایی رسید که استاد پرسید:بچه ها کدومتون تجربه خواستگار داشته که تجربیاتشو به دیگران منتقل کنه؟!باورت نمیشه توی یه کلاس بیست نفری با متوسط سن بیست و پنج سال هیچ دستی بالا نرفت!!
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
</channel>
</rss>
