<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><!-- generator="wordpress/2.0.5" -->
<rss version="2.0" 
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">
<channel>
	<title>Comments on: ما و حق رای</title>
	<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/161</link>
	<description>با کلیک روی پروانه آبی صدای موسیقی قطع خواهد شد</description>
	<pubDate>Thu, 09 Sep 2010 01:12:52 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.0.5</generator>

	<item>
		<title>by: م.آزادی</title>
		<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/161#comment-33160</link>
		<pubDate>Tue, 24 Nov 2009 09:26:59 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.critic.ir/index.php/archives/161#comment-33160</guid>
					<description>می بخشی ها . 
ولی تا شما خانومها به اقتدار در تصمیم گیری نرسید من هم موافق ه باهتون اینجوری برخورد بشه . آخه تو قرن 21 دختری که به نماینده ای به خاطر هم اسم بودن با نامزدش رای میده . رای گیری چه معنا داره . در حالی ککه من خودم عمرا رای هم ندادم . 
از رای گیری که بگذریم . خیلی از شماها به دنبال اشتغال در جامعه هستید . خیلی هاتون فکر می کنید اشتغال در جامعه پلیه برای رسیدن به آرزوهاتون . ولی به چه قیمتی ؟ زیر پای نان آور های خانواده های دیگه رو خالی کردن ؟ چندتای شما تا رئیس بالادستی تون بهتون میگه بالا چشمتون ابو میزنید زیر گریه ؟ چندتاتون کارهای شرکت رو خونه میبرید از تر اینکه کارا نمونه و بهتون گیر ندن در حالی که 1 دهم وقت واقعی اون کار رو هم بهتون ندادن . چندتاتون بدون بیمه و مزایا کار می کنید ؟ چنتاتون حاظرید نصف مردها حقوق بگیرید ؟ 
اول فکر به حال اقتدار در تصمیم گیری و برخورد بکنید بعد به فکر بقیش باشید. وقتی بهتون میگن این کار رو تا پسفردا می خوایم نزنید زیر گریه و به جاش بگید به هیچ عنوان کار تا پس فردا حاظر نمیشه .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>می بخشی ها .<br />
ولی تا شما خانومها به اقتدار در تصمیم گیری نرسید من هم موافق ه باهتون اینجوری برخورد بشه . آخه تو قرن 21 دختری که به نماینده ای به خاطر هم اسم بودن با نامزدش رای میده . رای گیری چه معنا داره . در حالی ککه من خودم عمرا رای هم ندادم .<br />
از رای گیری که بگذریم . خیلی از شماها به دنبال اشتغال در جامعه هستید . خیلی هاتون فکر می کنید اشتغال در جامعه پلیه برای رسیدن به آرزوهاتون . ولی به چه قیمتی ؟ زیر پای نان آور های خانواده های دیگه رو خالی کردن ؟ چندتای شما تا رئیس بالادستی تون بهتون میگه بالا چشمتون ابو میزنید زیر گریه ؟ چندتاتون کارهای شرکت رو خونه میبرید از تر اینکه کارا نمونه و بهتون گیر ندن در حالی که 1 دهم وقت واقعی اون کار رو هم بهتون ندادن . چندتاتون بدون بیمه و مزایا کار می کنید ؟ چنتاتون حاظرید نصف مردها حقوق بگیرید ؟<br />
اول فکر به حال اقتدار در تصمیم گیری و برخورد بکنید بعد به فکر بقیش باشید. وقتی بهتون میگن این کار رو تا پسفردا می خوایم نزنید زیر گریه و به جاش بگید به هیچ عنوان کار تا پس فردا حاظر نمیشه .
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: مهتاب</title>
		<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/161#comment-32793</link>
		<pubDate>Thu, 12 Nov 2009 17:03:05 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.critic.ir/index.php/archives/161#comment-32793</guid>
					<description>سلام خانم نصر
با خواندن این پست شما بی مناسبت ندیدم که مطلبی را برایتان بنویسم.

 باور ما و اینترنت

در اهدای جوایز اسکار سال 2008 زمانیکه خانم کیت وینسنت برای گرفتن جایزه  بهترین بازیگر نقش زن به روی سن رفت برای تشکر و تقدیر از همسرش جمله ای گفت که شاید بتوان آن را یک پیام فمینیستی تلقی کرد. کیت وینسنت از شوهرش بدین خاطر تشکر کرد که او را همانطور که هست دوست دارد نه آنگونه که خودش می خواهد.
سال گذشته شبی در یک ضیافت شام که در جمع همکاران دانشگاهی ام بودم یکی از همکاران مرد کنار من با چهره ای بشاش بنا به دوستی و صمیمیتی که بین ما وجود دارد از یکی از همکاران خانم که دقیقا روبروی من و او نشسته بود پرسید «خیلی وقته از شما ایمیلی نداشتم!» من این جمله را صرفا به نشانه حسن نیت همکار مردم تلقی کردم. لازم می دانم خدمت شما عرض کنم سالهاست که برخی از ما همکاران ایمیل های دوستانه به همدیگر می دهیم. این ایمیل ها صرفا موضوعات جالب فرهنگی، اجتماعی و گاهی اوقات سیاسی است. (بعنوان مثال بنده بارها برخی از مطالب جالب شما را برای دوستانم ایمیل کردم.)
اما به محض گفتن این جمله همکار خانم که در کنار شوهرش نشسته بود در یک لحظه جا خورد و تغییر نا محسوسی که در چهره اش پیدا شد از نگاه من پنهان نماند. این لحظه بارها در ذهنم تداعی شد چرا که اثبات حقیقتی بود. سالهاست که فعالان حقوق زن بدنبال به رسمیت شناساندن جایگاه زن هستند. تلاش می کنند تا ساختار مردانه ای که در تعریف از زن بکار می رود را بی ارزش و اعتبار جلوه دهند تا یک وجود مستقل برای زن خلق کنند. وجودی که بر ارزش ها و اعتقادات زنانه استوار باشد. و به قول کیت وینسنت آنگونه باشم که هستم نه انگونه که دنیای مردانه از من انتظار دارد. 
نکته جالب اینجاست که این خانم و همسرشان هر دو فارغ التحصیل رشته ادبیات انگلیسی هستند و قطعا هر دو با عقاید فمینیست های مطرح دنیا نظیر ایریگاری، سیکسو، کریستوا، اسپیواک و غیره آشنا هستند. شاید هم پایان نامه این خانم بر مبنای نظریه های فمینیستی یکی از این نظریه پردازان بوده باشد اما واقعیت امر این است که خودمان هم به قول ویرجینیا وولف همچنان می بایست در دنیای «زن بودن خودمان» اسیر باشیم. چراکه بهمریختگی لحظه ای این خانم گواه واقعیت موجود است. بقول شما دنیای غرب با رشد فکری، اقتصادی به لزوم داشتن آزادی های بیشتری رسید من جمله داشتن دوست های جنس مخالف با وجود تاهل.  حالا دوستی های اینترنتی و عضو شدن در سایت هایی نظیر فیس بوک برای افراد جامعه ای نظیر جامعه ما و در میان قشر تحصیل کرده چه معنایی می تواند داشته باشد وقتی هنوز تعریف سنتی زنانه و مردانه حاکم است. دیگر عضو فیس بوک شدن و ایمیل دوستانه دادن چه معنایی می تواند داشته باشد جز به نوعی گرفتار شدن در توهم روشنفکری.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام خانم نصر<br />
با خواندن این پست شما بی مناسبت ندیدم که مطلبی را برایتان بنویسم.</p>
<p> باور ما و اینترنت</p>
<p>در اهدای جوایز اسکار سال 2008 زمانیکه خانم کیت وینسنت برای گرفتن جایزه  بهترین بازیگر نقش زن به روی سن رفت برای تشکر و تقدیر از همسرش جمله ای گفت که شاید بتوان آن را یک پیام فمینیستی تلقی کرد. کیت وینسنت از شوهرش بدین خاطر تشکر کرد که او را همانطور که هست دوست دارد نه آنگونه که خودش می خواهد.<br />
سال گذشته شبی در یک ضیافت شام که در جمع همکاران دانشگاهی ام بودم یکی از همکاران مرد کنار من با چهره ای بشاش بنا به دوستی و صمیمیتی که بین ما وجود دارد از یکی از همکاران خانم که دقیقا روبروی من و او نشسته بود پرسید «خیلی وقته از شما ایمیلی نداشتم!» من این جمله را صرفا به نشانه حسن نیت همکار مردم تلقی کردم. لازم می دانم خدمت شما عرض کنم سالهاست که برخی از ما همکاران ایمیل های دوستانه به همدیگر می دهیم. این ایمیل ها صرفا موضوعات جالب فرهنگی، اجتماعی و گاهی اوقات سیاسی است. (بعنوان مثال بنده بارها برخی از مطالب جالب شما را برای دوستانم ایمیل کردم.)<br />
اما به محض گفتن این جمله همکار خانم که در کنار شوهرش نشسته بود در یک لحظه جا خورد و تغییر نا محسوسی که در چهره اش پیدا شد از نگاه من پنهان نماند. این لحظه بارها در ذهنم تداعی شد چرا که اثبات حقیقتی بود. سالهاست که فعالان حقوق زن بدنبال به رسمیت شناساندن جایگاه زن هستند. تلاش می کنند تا ساختار مردانه ای که در تعریف از زن بکار می رود را بی ارزش و اعتبار جلوه دهند تا یک وجود مستقل برای زن خلق کنند. وجودی که بر ارزش ها و اعتقادات زنانه استوار باشد. و به قول کیت وینسنت آنگونه باشم که هستم نه انگونه که دنیای مردانه از من انتظار دارد.<br />
نکته جالب اینجاست که این خانم و همسرشان هر دو فارغ التحصیل رشته ادبیات انگلیسی هستند و قطعا هر دو با عقاید فمینیست های مطرح دنیا نظیر ایریگاری، سیکسو، کریستوا، اسپیواک و غیره آشنا هستند. شاید هم پایان نامه این خانم بر مبنای نظریه های فمینیستی یکی از این نظریه پردازان بوده باشد اما واقعیت امر این است که خودمان هم به قول ویرجینیا وولف همچنان می بایست در دنیای «زن بودن خودمان» اسیر باشیم. چراکه بهمریختگی لحظه ای این خانم گواه واقعیت موجود است. بقول شما دنیای غرب با رشد فکری، اقتصادی به لزوم داشتن آزادی های بیشتری رسید من جمله داشتن دوست های جنس مخالف با وجود تاهل.  حالا دوستی های اینترنتی و عضو شدن در سایت هایی نظیر فیس بوک برای افراد جامعه ای نظیر جامعه ما و در میان قشر تحصیل کرده چه معنایی می تواند داشته باشد وقتی هنوز تعریف سنتی زنانه و مردانه حاکم است. دیگر عضو فیس بوک شدن و ایمیل دوستانه دادن چه معنایی می تواند داشته باشد جز به نوعی گرفتار شدن در توهم روشنفکری.
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: جایزه ی ادبی ایران</title>
		<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/161#comment-32692</link>
		<pubDate>Mon, 09 Nov 2009 18:34:52 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.critic.ir/index.php/archives/161#comment-32692</guid>
					<description>سلام 
وب لاگ شما با افتخار به جمع دوستان سایت جایزه ی ادبی ایران اضافه شد . اهالی جایزه ی ادبی ایران که یک جایزه ی ادبی مستقل و بزرگ در کشور است به حضور شما در جمعشان افتخار می کنند . باشد که روزهای خوبی را در آینده ی ادبی مان با هم ورق بزنیم .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
وب لاگ شما با افتخار به جمع دوستان سایت جایزه ی ادبی ایران اضافه شد . اهالی جایزه ی ادبی ایران که یک جایزه ی ادبی مستقل و بزرگ در کشور است به حضور شما در جمعشان افتخار می کنند . باشد که روزهای خوبی را در آینده ی ادبی مان با هم ورق بزنیم .
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: sofia</title>
		<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/161#comment-32682</link>
		<pubDate>Mon, 09 Nov 2009 14:22:29 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.critic.ir/index.php/archives/161#comment-32682</guid>
					<description>سلام
به‌روزم با مطلبی دربارهء سهیلا قدیری</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
به‌روزم با مطلبی دربارهء سهیلا قدیری
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: مريم علي اكبري</title>
		<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/161#comment-32589</link>
		<pubDate>Wed, 04 Nov 2009 17:41:38 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.critic.ir/index.php/archives/161#comment-32589</guid>
					<description>سلام
هرچند دیر اما اعترافم را بخوانید</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
هرچند دیر اما اعترافم را بخوانید
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: تا رفع حجاب اجباری</title>
		<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/161#comment-32534</link>
		<pubDate>Sun, 01 Nov 2009 20:52:43 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.critic.ir/index.php/archives/161#comment-32534</guid>
					<description>حالا که در برخی موارد عربستان هم از ایران جلو زده.شاید خبر  تاسیس دانشگاه مختلط که حجاب در آن آزاد است را شنیده باشید.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حالا که در برخی موارد عربستان هم از ایران جلو زده.شاید خبر  تاسیس دانشگاه مختلط که حجاب در آن آزاد است را شنیده باشید.
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: پویا</title>
		<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/161#comment-32525</link>
		<pubDate>Sat, 31 Oct 2009 17:16:53 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.critic.ir/index.php/archives/161#comment-32525</guid>
					<description>سلام
مریم گرامی نوشته ات مرا یاد مخالفت سر سختانه افلاطون با دموکراسی انداخت.میدانی که او معتقد بود دموکراسی به حکومت نادانان و جاهلان منتهی میشود.
میدانی او راست میگفت. راست میگفت با یک شرط.
شرطش است که جامعه دارای افراد نا آگاه باشد.
درخت دموکراسی در شوره زار جامعه ناآگاه چیزی جز شوره نخواهد داد!
این نا آگاهی در جامعه ما به دلیل نبود رسانه های آزاد و نقد و گفتگوی جمعی و جاری و عدم وجود نهادهای مدنی وجود دارد و البته سهم زنان - همانطور که نوشته اید- از این نا آگاهی بیشتر است.
یعنی نه تنها رای دادن برای "اکثر" زنان در چنین جامعه ای فاقد معناست بلکه یک عامل مهم در شور تر کردن این شوره زار است که درخت دموکراسی را هر چه بیشتر به دادن محصول "شوره" توانا میکند.
موفق باشید</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
مریم گرامی نوشته ات مرا یاد مخالفت سر سختانه افلاطون با دموکراسی انداخت.میدانی که او معتقد بود دموکراسی به حکومت نادانان و جاهلان منتهی میشود.<br />
میدانی او راست میگفت. راست میگفت با یک شرط.<br />
شرطش است که جامعه دارای افراد نا آگاه باشد.<br />
درخت دموکراسی در شوره زار جامعه ناآگاه چیزی جز شوره نخواهد داد!<br />
این نا آگاهی در جامعه ما به دلیل نبود رسانه های آزاد و نقد و گفتگوی جمعی و جاری و عدم وجود نهادهای مدنی وجود دارد و البته سهم زنان - همانطور که نوشته اید- از این نا آگاهی بیشتر است.<br />
یعنی نه تنها رای دادن برای &#8220;اکثر&#8221; زنان در چنین جامعه ای فاقد معناست بلکه یک عامل مهم در شور تر کردن این شوره زار است که درخت دموکراسی را هر چه بیشتر به دادن محصول &#8220;شوره&#8221; توانا میکند.<br />
موفق باشید
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: زیتون</title>
		<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/161#comment-32523</link>
		<pubDate>Sat, 31 Oct 2009 13:01:32 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.critic.ir/index.php/archives/161#comment-32523</guid>
					<description>موفق باشید</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>موفق باشید
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: Mehrnaz</title>
		<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/161#comment-32497</link>
		<pubDate>Thu, 29 Oct 2009 03:30:17 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.critic.ir/index.php/archives/161#comment-32497</guid>
					<description>بی مورد ندیدم تا دوتا از نوشته هامو اینجا به اشتراک بگذارم ؛ چون تم زیرین نوشته شما رو تایید می کنند.

&lt;a rel="nofollow" / rel="nofollow"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a rel="nofollow" rel="nofollow"&gt; 

&lt;/a&gt;مهرناز جان

متاسفانه لینکی تو یادداشتت ثبت نشده بود! لطفا دوباره بفرستشون

 </description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بی مورد ندیدم تا دوتا از نوشته هامو اینجا به اشتراک بگذارم ؛ چون تم زیرین نوشته شما رو تایید می کنند.</p>
<p><a rel="nofollow" / rel="nofollow"></a><a rel="nofollow" rel="nofollow"> </p>
<p></a>مهرناز جان</p>
<p>متاسفانه لینکی تو یادداشتت ثبت نشده بود! لطفا دوباره بفرستشون</p>
<p> 
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: مریم رحمانی</title>
		<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/161#comment-32495</link>
		<pubDate>Wed, 28 Oct 2009 20:53:28 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.critic.ir/index.php/archives/161#comment-32495</guid>
					<description>ممم!خیلی تحلیل خوبی بود. اما خب. کوتاهه. به نظرم باید یک مطالعه ی تطبیقی تری هم انجام بشه. اما شروع بحث خیلی خوبیه. علی الخصوص بعد از این بازی معرفی وزیر زن و احکام شرعی و خلاصه بساطی که راه افتاده.

 

مریم عزیز

امیدوارم بزودی فضایی پیش بیاد که بتونیم از جنبه های مختلف به این بحث ها بپردازیم...الان تا بحث حق رای را پیش بیاریم دوستان-به حق- اعتراض میکنند که در این مملکت مردهاش هم حق رای ندارند چه برسه به زن ها...و امان از اون حقوقی که "مردهاش هم" ندارند پس باید درموردش سکوت کرد

خوشحال شدم اینجا دیدمت

پاینده و پوینده باشی </description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ممم!خیلی تحلیل خوبی بود. اما خب. کوتاهه. به نظرم باید یک مطالعه ی تطبیقی تری هم انجام بشه. اما شروع بحث خیلی خوبیه. علی الخصوص بعد از این بازی معرفی وزیر زن و احکام شرعی و خلاصه بساطی که راه افتاده.</p>
<p> </p>
<p>مریم عزیز</p>
<p>امیدوارم بزودی فضایی پیش بیاد که بتونیم از جنبه های مختلف به این بحث ها بپردازیم&#8230;الان تا بحث حق رای را پیش بیاریم دوستان-به حق- اعتراض میکنند که در این مملکت مردهاش هم حق رای ندارند چه برسه به زن ها&#8230;و امان از اون حقوقی که &#8220;مردهاش هم&#8221; ندارند پس باید درموردش سکوت کرد</p>
<p>خوشحال شدم اینجا دیدمت</p>
<p>پاینده و پوینده باشی 
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: نيره</title>
		<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/161#comment-32473</link>
		<pubDate>Wed, 28 Oct 2009 08:42:27 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.critic.ir/index.php/archives/161#comment-32473</guid>
					<description>من زناني را مي شناسم كه نه نامزد انتخاباتي را مي شناسند و نه علاقه اي به مشاركت سياسي دارند.معيار آن ها تشخيص همسرانسان است...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من زناني را مي شناسم كه نه نامزد انتخاباتي را مي شناسند و نه علاقه اي به مشاركت سياسي دارند.معيار آن ها تشخيص همسرانسان است&#8230;
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: سحر</title>
		<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/161#comment-32465</link>
		<pubDate>Tue, 27 Oct 2009 19:12:57 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.critic.ir/index.php/archives/161#comment-32465</guid>
					<description>اگر به خانه‌ی من آمدی 
برایم مداد بیاور مداد سیاه 
می‌خواهم روی چهره‌ام خط بکشم 
تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم 
یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم! 
یک مداد پاک کن بده برای محو لب‌ها 
نمی‌خواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند! 
یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه درآورم 
شخم بزنم وجودم را ... بدون این‌ها راحت‌تر به بهشت می‌روم گویا! 
یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد 
و بی‌واسطه روسری کمی بیاندیشم! 
نخ و سوزن هم بده، برای زبانم 
می‌خواهم ... بدوزمش به سق 
... اینگونه فریادم بی صداتر است! 
قیچی یادت نرود، 
می‌خواهم هر روز اندیشه‌ هایم را سانسور کنم! 
پودر رختشویی هم لازم دارم 
برای شستشوی مغزی! 
مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند 
تا آرمان‌هایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت. 
می‌دانی که؟ باید واقع‌بین بود ! 
صداخفه ‌کن هم اگر گیر آوردی بگیر! 
می‌خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب، 
برچسب فاحشه می‌زنندم 
بغضم را در گلو خفه کنم! 
یک کپی از هویتم را هم می‌خواهم 
برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد، 
فحش و تحقیر تقدیمم می‌کنند، 
به یاد بیاورم که کیستم! 
ترا به خدا ... اگر جایی دیدی حقی می‌فروختند 
برایم بخر ... تا در غذا بریزم 
ترجیح می‌دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم ! 
سر آخر اگر پولی برایت ماند 
برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند، 
بیاویزم به گردنم ... و رویش با حروف درشت بنویسم: 
من یک انسانم 
من هنوز یک انسانم 
من هر روز یک انسانم!
شعری از غاده السمان شاعری توانا از سوریه 


دیدم تو وقت نداری بیای پیشم منم
 اخرین پست وبلاگمو برداشتم اومدم !
جالبه درد زنهای اسیای شرقی اینقدر به هم شبیه مگه نه؟
قبول دارم شرایط آن چنان با مرگ روح و اندیشه زن قرین شده که به تب راضی شده ایم خیلی از ماها برامون کلی کلاسه که هستند جاهایی که حق رای که هیچ ... از نعمت رانندگی در ملا عام و پوشیدن شلوار!!! هم برخوردار نیستند بانوان عزیز باید خودشون با عزت و احترام برن برای همسر محترم خواستگاری و حجله هم بیارایند؟!!! اما گل مریم با اینکه حق رای میوه ای که دیگری کاشته و طبق معمول قانون پدر سالانه ما به بهترین نحو داره ازش بهره میبره و هنوز با ساختار سنتی جوامعی همچون ایران کاملا سازگار نیست ، اما همچنان باید پذیرفت که عامل بسیار مهمی در کنش سیاسی دختران وزنان جوان ماست. انگیزه بسیار مهمی که من وتو را وا میداشت با زنان مسن و پای ثابت جلسه های روضه هم کلام بشیم ودر پی اقناع انها بر بیایم.من معتقدم حق رای مهمه خیلی مهمتر از "یک چیز خاص"حتی... روزهای شاد قبل از انتخابات را هنوز به یاد داریم با اینکه از مطالباتمون دم میزدیم اما براستی باور کردیم که باید کنار هم به عنوان یک ایرانی تغییر را ایجاد کنیم ، این کنش بینظیر سیاسی که در نطفه خفه شد ناشی از همین حق بود.
ببخش از اینکه طولانی شد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اگر به خانه‌ی من آمدی<br />
برایم مداد بیاور مداد سیاه<br />
می‌خواهم روی چهره‌ام خط بکشم<br />
تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم<br />
یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم!<br />
یک مداد پاک کن بده برای محو لب‌ها<br />
نمی‌خواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند!<br />
یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه درآورم<br />
شخم بزنم وجودم را &#8230; بدون این‌ها راحت‌تر به بهشت می‌روم گویا!<br />
یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد<br />
و بی‌واسطه روسری کمی بیاندیشم!<br />
نخ و سوزن هم بده، برای زبانم<br />
می‌خواهم &#8230; بدوزمش به سق<br />
&#8230; اینگونه فریادم بی صداتر است!<br />
قیچی یادت نرود،<br />
می‌خواهم هر روز اندیشه‌ هایم را سانسور کنم!<br />
پودر رختشویی هم لازم دارم<br />
برای شستشوی مغزی!<br />
مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند<br />
تا آرمان‌هایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت.<br />
می‌دانی که؟ باید واقع‌بین بود !<br />
صداخفه ‌کن هم اگر گیر آوردی بگیر!<br />
می‌خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب،<br />
برچسب فاحشه می‌زنندم<br />
بغضم را در گلو خفه کنم!<br />
یک کپی از هویتم را هم می‌خواهم<br />
برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد،<br />
فحش و تحقیر تقدیمم می‌کنند،<br />
به یاد بیاورم که کیستم!<br />
ترا به خدا &#8230; اگر جایی دیدی حقی می‌فروختند<br />
برایم بخر &#8230; تا در غذا بریزم<br />
ترجیح می‌دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !<br />
سر آخر اگر پولی برایت ماند<br />
برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند،<br />
بیاویزم به گردنم &#8230; و رویش با حروف درشت بنویسم:<br />
من یک انسانم<br />
من هنوز یک انسانم<br />
من هر روز یک انسانم!<br />
شعری از غاده السمان شاعری توانا از سوریه </p>
<p>دیدم تو وقت نداری بیای پیشم منم<br />
 اخرین پست وبلاگمو برداشتم اومدم !<br />
جالبه درد زنهای اسیای شرقی اینقدر به هم شبیه مگه نه؟<br />
قبول دارم شرایط آن چنان با مرگ روح و اندیشه زن قرین شده که به تب راضی شده ایم خیلی از ماها برامون کلی کلاسه که هستند جاهایی که حق رای که هیچ &#8230; از نعمت رانندگی در ملا عام و پوشیدن شلوار!!! هم برخوردار نیستند بانوان عزیز باید خودشون با عزت و احترام برن برای همسر محترم خواستگاری و حجله هم بیارایند؟!!! اما گل مریم با اینکه حق رای میوه ای که دیگری کاشته و طبق معمول قانون پدر سالانه ما به بهترین نحو داره ازش بهره میبره و هنوز با ساختار سنتی جوامعی همچون ایران کاملا سازگار نیست ، اما همچنان باید پذیرفت که عامل بسیار مهمی در کنش سیاسی دختران وزنان جوان ماست. انگیزه بسیار مهمی که من وتو را وا میداشت با زنان مسن و پای ثابت جلسه های روضه هم کلام بشیم ودر پی اقناع انها بر بیایم.من معتقدم حق رای مهمه خیلی مهمتر از &#8220;یک چیز خاص&#8221;حتی&#8230; روزهای شاد قبل از انتخابات را هنوز به یاد داریم با اینکه از مطالباتمون دم میزدیم اما براستی باور کردیم که باید کنار هم به عنوان یک ایرانی تغییر را ایجاد کنیم ، این کنش بینظیر سیاسی که در نطفه خفه شد ناشی از همین حق بود.<br />
ببخش از اینکه طولانی شد.
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: مریم م</title>
		<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/161#comment-32460</link>
		<pubDate>Tue, 27 Oct 2009 18:32:02 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.critic.ir/index.php/archives/161#comment-32460</guid>
					<description>خیلی چسبید... واقعا!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی چسبید&#8230; واقعا!
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
</channel>
</rss>
