Posts or Comments 11 March 2010

زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 10 Nov 2009 03:48 pm

فرشته عدالت که کور است

الف- سهیلا، خورشید، آفتاب، مهتاب…چه اهمیت دارد نامش چه بود، زنی هم سن و سال من که چند روز پیش به جرم کشتن کودک پنج روزه اش با “درخواست دادستان” به طناب دار آویخته شد تا عبرتی باشد برای سایر مادران که دیگر هوس نکنند فرزندان پنج روزه خود را بکشند…شاید هم به دار آویخته شد چون یک جانی خطرناک بود و وجودش حتی در زندان هم  امنیت جامعه را به خطر می انداخت…شاید به دار آویخته شد چون زن بود، زنی که تجربه خود او ثابت کرده بود مالک تن خودش هم نیست چه برسد به تن کودکی که پنج روز است از تن او جدا شده و پنج روز است که با ریه های خودش نفس میکشد
ب- میگویند چشم های فرشته عدالت بسته است. و معمولا این را سمبلی از بی طرفی عدالت میدانند. اما من میخواهم ادعا کنم چشمهای فرشته عدالت بسته نیست، فرشته عدالت کور است. فرشته عدالت نسبت به همه آنهایی که موقع نوشتن قوانین عادلانه ما غایب بوده اند کور است. نه تنها نسبت به زنان و کودکان، که نسبت به تمام آنهایی که جایی در حواشی زندگی قانونگذاران می زیسته اند کور است
و این کور بودن خود را در ماجرای اعدام  خورشید، به خوبی نشان داد. فرشته ما بخوبی نشان داد که نسبت به “زن” کور است، نسبت به ظلم به “زن” کور است. نسبت به تحقیر و توهینی که جنسیت نسبت به یک “زن” بی پناه (بخوانید بی مرد)، در جامعه ای سراپا مردسالار روا می دارد کور است، فرشته ما به عریان ترین وجه ممکن نشان داد که نسبت به عشق مادربه فرزندش نه تنها کور، که کور-دل است، فرشته عدالت نسبت به جسم یک زن و نسبت به روح او و نسبت به شرایط محیطی و اجتماعی اطرافش و نسیت به آنچه بر او به عنوان یک زن می رود کور است. فرشته ما نشان داد که قوانین نانوشته بر علیه زنان بسیار قدرتمند تر و بسی بی رحم تر از قوانین تبعیض آمیز بر کاغذ آمده علیه زنان است … که نه فقط کور است که گنگ هم هست اسن فرشته ما… که با غفلت و سوت خودش به غفلت مردمان هم دامن می زند
 وفرشته عدالت ما همچنان مقاومت میکند در مقابل خواست دیگرانی که بنابر تجربه، دانش و یا حتی جنسیت تلاش میکنند دستش را بگیرند و کمک اش کنند تا از غار بیرون بیاید و ببیند آنچه را نمیبیند و بعد آن دستمال کذایی را دوباره به چشم هایش ببندد …فرشته عدالت ما حتی زیر بار عصای سفید هم نمی رود و همچنان اصرار دارد که حکایت فیل در تاریکی مولانا را در قضاوت هایش تکرار کند  
ج- حرف تازه ای نیست، درمورد آفتاب زیاد نوشته اند که میگویند آمد دلیل آفتاب ، از زمانیه خبر اعدام این زن منتشر شد بارها خواستم  من هم چیزی در این مورد بنویسم و ضرورت بازنگری در برداشت های مرد-مدارمان از قانون، عدالت و اخلاق را با اتکا به انتقادات فمینیستی بر مفاهیمی مثل بیطرفی، عقلانیت، دوری جستن از احساسات، و تاکیدشان بر همدلی، هوشیاری ارتباطی، باز تعریف حوزه های عمومی و خصوصی و همچنین تغییر الگوهای تنبیهی و ترویج الگوهای مراقبتی یادآور شوم، اما متاسفانه گرفتاری ها امان نشستن وخواندن و نوشتن نمی دهد…ترسیدم قصه “اعدام مادر سنگدل که به سزای عمل اش رسید” فراموشم شود…این بود که به همین یادداشت کوتاه بسنده کردم درمورد کسی که با مرگش یکی از نمونه های غیرقابل چشم پوشی نگاه معیوب و ناقص ما به عدالت  و مصداق اجرای عدالت بود. نگاهی که تصور میکند با محو مهتاب که در واقع  معلول عواملی بود که قانون با نابینایی، سکوت،  خونسردی و بی تفاوتی از آنها عبور میکند، میتواند عدالت را به اجرا بگذارد… گاهی آدم تنها مینویسد برای اینکه احساس میکند باید بنویسد
برای مطالعه بیشترنک
 درباره سهیلا قدیری اینجا و اینجا بخوانید
سهیلا قدیری را در گوگل سرچ کنید
اخلاق فمینیستی
مطالب مرتبط
اخلاق مراقبت


 

10 Responses to “فرشته عدالت که کور است”

  1. on 10 Nov 2009 at 4:45 pm 1.فروغ said …

    چه راست گفتی مریم! فرشته عدالت کور بود، هست…
    یکی از مددکارها می گفت سهیلا التماس می کرد که آزاد نشه اما نکشنش. چون ازادی برای اون معنیش زیر برف و بارون موندن بود!!!
    فرشته عدالت نیست …

  2. on 10 Nov 2009 at 8:26 pm 2.مهدی said …

    فرشته ی عدالت قصه ی ما از آشتی آدم ها با تن خودشون می ترسه

  3. on 10 Nov 2009 at 11:18 pm 3.هدا said …

    مریم جان فرشته اگر فرشته عدالت چشمانش را به روی حقایق نمی بست چه بسا زشتی ها اینگونه قدرت رویش پیدا نمی کردند…

  4. on 11 Nov 2009 at 3:22 pm 4.sofia said …

    گاهی آدم تنها مینویسد برای اینکه احساس میکند باید بنویسد…

  5. on 12 Nov 2009 at 8:47 am 5.سحر said …

    مریم جان اصلا عدالت یعنی چی؟
    یکی بیاد برای ما این واژه را هجی کند؟
    گوشهای ما سنگین شده یا از عدم تجانس هااین واژه را از خاطر بردیم؟
    میدونی من از چی دارم میسوزم بعد شنیدن این ماجراها؟
    اینکه اینروزها مردم چقدر راحت خبر اعدام ها را میشنوند و میگذرند!بانو پوستمون بد کلفت شده بانو
    ومن از اینکه مردن عادت شده برامون میترسم.مریم گلی این روزها کوچه های شهر به جای بوی بارون و پاییز بوی مرگ میده

    سحر نازنین

    عدالت هم از مفاهیم ساخته ذهن بشر است و مابا ازا خارجی نداره…اما هرچه چشم هامون را به روی تفاوت ها و تنوع ها بیشتر باز نیم و با همدلی بیشتری سعی در درک آدم ها بکنیم بهش نزدیک تر خواهیم شد…با تو موافقم که فرشته عدالت در مملکت ما قصه پر غصه ای دارد عزیز چرا که چشم هایمان را بسته ایم به روی تفاوت ها و تمام رنگها را نادیده گرفته ایم و چسبیده ایم به سیاه و سفید مطلق که آنهم وجود خارجی ندارد

    پاینده و پوینده باشی 

  6. on 12 Nov 2009 at 10:29 am 6.ali said …

    سلام دوست عزیز و فیلسوف من من هیچوقت فلسفه دوست نداشتم اصلابه چه دردی میخوره واسه چه کاریه چه مشکلی رو حل میکنه همین مخوام بدونم خداحافظ سری به ما بزن

  7. on 12 Nov 2009 at 1:51 pm 7.pedram said …

    بعد از اعدام او
    در خانه ی ما غمی عجیب بوجود آمد. مادرم شاکی از دست آنانی می شد که وقتی حرف از سهیلا می زد گویی تا به امروز هیچ خبری از او نشنیده بودند و بی توجه به دنیای اطرافشان که به زنی ظلم می شود زندگی خود را می کنند.
    پدرم همان شب و شب جمعه اش خرما و میوه برای او پخش کرد تا روحش در آرامش باشد.
    اما مریم نازنین
    بحث قضا واقعا پیچیده تر از آن است که روشنفکرترین آدمها هم بتوانند بر سر مسائلی اینچنینی به توافق برسند.
    ماجرای سهیلا یک زنگ هشدار بود به جامعه ی مریض ما که نه مرد سالار است و نه قانون سالار و نه زن سالار و نه دل سالار
    ملغمه ای است از باورهای افتضاح

  8. on 12 Nov 2009 at 1:52 pm 8.pedram said …

    راستی من هم دو مطلب اخیرم در باب زنان و جامعه ی مریضمان بوده
    و کاش دیگران هم بیشتر به این مسائل بپردازند
    سربلند باشی

  9. on 13 Nov 2009 at 3:43 pm 9.دکتر مجتبی کرباسچی said …

    سلام دوست خوب
    یادمان باشد “عدالت ” همچون صفات دیگر چون خوبی آزادی یا مهر محبت و غیره قابل تعریف نیست و هر کس از ظن خود با او یار وهمدم می شودواین قصه قصه ی قدیمی است
    ولی دراین مورد خاص باید بگویم دراین موارد قبل از اینکه از ” بی عدالتی ” ناراحت باشیم باید از ” ناهنجاری های اجتماعی ” بنالیم درد بی درمانی که ظاهرا قرار نیست هرگز تمام شدنی باشد
    به هر حال موفق باشید
    دکتر مجتبی کرباسچی

  10. on 20 Nov 2009 at 2:41 am 10.آرمان said …

    برایم جالب است که کشتن یک کودک مهم نیست بلکه مجازات یک قاتل این همه مهم جلوه می کند و دردناک!!
    بیخود نیست که می گویند زنان نباید قاضی شوند.

Trackback This Post | Subscribe to the comments through RSS Feed

Leave a Reply


Search Engine Optimization