Posts or Comments 11 March 2010

زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 22 Nov 2009 06:00 pm

مرد بودن یا مرد نبودن، مسئله این است

 الف- در جامعه ما یا شما مرد هستی، که هیچ! یا نیستی که معمولا زن هستی،  در آنصورت اهمیت رعب انگیزی – به عنوان دیگری- پیدا میکنی! تو را میگیرند، تو را طلاق میدهند، تو را میکشند، تو را می سرایند، تو را نقل میکنند، پشت پرده های اسرار آمیز خیال و تشبیه می پوشانندت یا با تیغ برهنه نقد و بدبینی و ترس و توهین برهنه ات میکنند… همه این کارها را با یک احساس مسئولیت عجیب انجام میدهند، احساس مسئولیت در قبال  حمایت از تو، شناختن تو، کشف اسرارتو، نقد کردارتو، پوشاندن تو، برهنه کردن تو، خواستنی کردن تو و… و از آنجا که عمده حوزه های بحث و تصمیمگیری در اخیار مردان بوده و هست، این آنها هستند که موضوع بحث درباره تو، حدود و ثغور بحث درباره تو و زمان و مکان بحث از تو را مشخص میکنند. هر کدام خاطره ای، تجربه ای یا پیشفرضی خاص و منحصر به فرد از تو دارند و حق دارند که آنرا در کلاس های درس، روی دیوارهای گالری ها، مجسمه های شهری، گلدان، آفتابه، لگن…و در کتاب های شعر، قصه، تاریخ، فلسفه، فقه، حدیث، قانون و…در برهنه ترین وجه ممکن به نمایش بگذراند…و آنجا که تو هستی همیشه جذاب ترین قسمت قصه، درخشان ترین بخش تابلو، جالب ترین جای آفتابه یا لطیف ترین قسمت فلسفه است که همواره با ریز خندی شیطنت آمیز ادا شده و میشود …و لبخند در تلفظ نامت ضرورتست
ب- به مهم بودن عادت کرده ایم، به محور شرارت بودن…به اینکه بهمان بگویند چه بکنیم و چه نکنیم و مواظبمان باشند که کجا برویم و کجا نرویم و آنجا که می رویم چه بپوشیم و چطور برویم و تا کجایمان پیدا اگر باشد اشکالی ندارد و از کی و ازکجا ها باید خودمان را بپوشانیم، علایق ما چیست و غرایزمان کدام است و عاشق چه کارهایی هستیم و دوست داریم چگونه با ما رفتار شود و ذاتیاتمان را برایمان شمرده اند…در مورد تک تک انحناهای بدنمان نظر داده اند و در خصوصی ترین تجربیات جسمی و روحی مان چشم چرانده اند و یادمان داده اند که باید با آنها چه بکنیم…اما تمام فرمانبرداری “ما” ذره ای از ترس “آنها” کم نکرده است…کم که نکرده هیچ، روز به روز بر دامنه و وسعت میدان آن می افزاید که له یا علیه “ما” حرف بزنند. برایمان دل بسوزانند یا تحقیرمان کنند. قوانین جدیدی برای راحت تر بودن ما، مطلوب تر بودن ما، خوشبخت تر بودن ما، محافظت از ما در برابر خطرات، پیشرفت تحصیلی ما، موفقیت شغلی ما، گرم کردن کانون خانواده ما و…تصویب میکنند و همه اینها را بدون اینکه ما ازشان خواسته باشیم – از روی لطف و مرحمت- انجام میدهند.این است که بحث از ما همیشه و همه جا نقل محافل و مجالس است…اصلا همه گوشهایشان تیز میشود و چشمهایشان برق میزند وقتی اسم “زن” یا بحث از” زن” پیش می آید و اغلب فکر میکنند حق دارند به استناد همان تجربیات محدود و فردیشان از” زن” به مثابه “دیگری” (که اتفاقا همیشه  نظرش در حاشیه گم/تحقیر شده و میدان را برای تاخت و تاز ”آنها” بر روح و پیکرش باز گذاشته اس)، اظهار نظر کنند و نظریه بپردازند…هیچ کس نمیگوید، حتی به ذهنش هم نمی رسد که بگوید: ” مقدرات زنان باید به دست خودشان باشد” فکر اش را هم نمیکند شاید همانقدر حق دخالت در مسائل زنان را داشته باشد که زنان حق دخالت در مسائل مردان را…پای دخالتشان هم همیشه از وسط پیکر زن میگذرد…چون تنها تجربه شان از زن(که برایشان مهم و ارزشمند و خواستنی است)  به واسطه پیکرش است
 
ج- همه این گلایه ها به کنار! حالا دوباره چه خبر شده است که این روزها دوباره بر صدر اخبار نشسته ایم؟ شش نفر به یک زن در کنار جاده تجاوز میکنند، سه نفر به زور وارد منزل زنی میشوند و مقابل چشمان فرزندانش به او تجاوز میکنند، ماجرا با سرو صدای فراوان به مجلس کشیده میشود و منعکس میشود و بعد هم می فرمایند که خانم ها خودشان زمینه تجاوز را فراهم میکنند؛ و جنجال به پا میشود سر این فرافکنی تکرای…قصه تک جنسی کردن دانشگاه ها را در بوق و کرنا میکنند چون نماینده رهبر در دانشگاهی گفته روایط دختر و پسر در دانشگاه ها به جاهای خطرناکی منتهی میشود و… و دوباره قصه دانشگاه الزهرا و امام صادق را وسط میکشند و مناظره ای که هر دو طرف استدلال هایش را از حفظیم سر میگیرد… برنامه ای عجیب و بی سابقه در باره “فمینیسم و جنگ علیه خانواده می سازند” و با مضحک ترین استدلال های ممکن و ضد اخلاقی ترین شیوه نمایش زنان فمینیست ایرانی، مدتی همگان را به خود مشغول میکنند و روی خط اعصاب جماعت راه می روند… بحث ازدواج دختران دبیرستانی را مطرح میکنند و توصیه و تشویق میکنند به ازدواج  و دعوا از سر میگیرند که باید در مدارس روزانه تحصیل کنند یا شبانه و اینکه مگر درگوش هم چه میگویند ازدواج کرده ها و نکرده ها…و در نهایت طی اقدامی محیرالعقول، بعد از سی سال شماتت سبک زندگی غربی ناگهان آنها را نمونه خود قرار میدهند و اسلام مترقی را با آن همخوان میدانند و بحث ازدواج موقت بچه های دبیرستانی، و اصلاح فرهنگ را پیش میکشند و همه را انگشت به دهان میگذارند که این چه حرف و از پی کدام تدبیر است … دوباره بحث سر میگیرد درباره ازدواج موقت و قربانی شدن دختران در فرهنگ ناموس پرست ما و فرزندان حاصل از این پیوند ها ووو
د- چه خبر شده است؟ قرار است اذهان از کجاها منحرف شوند که باز بدن زن، ارزان ترین و جذاب ترین موضوع بحث در رسانه ها به حراج گذاشته شده و بحث از سکس و بکارت و شهوت و هوس و …-زن در غیرقانونی ترین شیوه بازنمایی اش – موضوع بحث های روز شده است؟ چرا هر روز موضوع نوی کهنه ای در باره زنان – که تکرار هزگز از جذابیتش نمی کاهد- بر صدر اخبار رسانه ها می نشیند؟ بدن زن در طول تاریخ نقش بسیار مهمی در مبارزات اجتماعی بازی کرده است، ماجرای زنان آندلس را هزاربار طرفداران تئوری تهاجم فرهنگی به گوشمان خوانده اند، چرا حالا اصولگرایان- به شیوه خود- از این موجود بی صاحب ارزان جذاب پر سروصدای بی خطر بهره نبرند
برای اطلاعات بیشتر نک
نماینده رهبر: روابط دختر و پسر در دانشگاه به جای خطرناک می‌کشد
دختران محصل ازدواج کنند یا نه؟
ازدواج موقت را برای دبیرستانی‌ها توصیه می‌کنیم
فرمانده ناجا: قربانیان تجاوز به عنف، خودشان مقصرندویدئو برنامه فمینیسم و جنگ علیه خانواده
و… اخبار روزانه را چک کنید      

ازدواج موقت: از تابو تا هنجار

مطالب مرتبط
انسان های باز و جامعه بسته    

 

29 Responses to “مرد بودن یا مرد نبودن، مسئله این است”

  1. on 22 Nov 2009 at 6:48 pm 1.asa said …

    خواندني بود و تامل برانگيز. همين موضوع شدن و ابژه بودن در تصميمگيريهاست كه اين بحثها را تبديل به تكرار مكررات نگاه مرد سالار ميكند. گرچه يك پرسش براي خود من اساسي است و كمي متفاوت از بقيه مباحث ملال آور. آنهم مسئله ازدواج يا روابط جسمي دختران نوجوان است. همه ميدانيم فرهنگمان بشدت با اين بحث مشكل دارد و راه حلهايي مثل ازدواج موقت! پيشنهادي دولتها هم مشكل دخترها را حل نميكند. اما براستي چه بايد كرد؟

  2. on 22 Nov 2009 at 7:46 pm 2.فروغ said …

    هی از چی بنالیم مریم بانو! از کجاش بنالیم!!!

  3. on 22 Nov 2009 at 9:36 pm 3.maryam Rahmani said …

    salam matlab besiar jalebi bood
    moafagh bashid

  4. on 22 Nov 2009 at 9:46 pm 4.فاطمه said …

    سلام خسته نباشی مریم جان
    عادت به تعریف و تمجید های ساختگی ندارم ولی تحسینت می کنم وبرات اراده ای پولادین تر آرزومندم.شاید بدونی شایدهم نه که امروز وفردا همایش زن معاصر تو شهید بهشتی برگزار میشه ومدعوین محترم هم از نقطه نظرهای فلسفی وعرفانی گرفته تا مدیریت وپزشکی وچه وچه این ساختار “پررمزوراز”رو تشریح میکنن…کوتاه میگم چون وقتم تنگه وفقط دو دیدگاه رو بیان می کنم چون در تفاوتی بنیادی نسبت به هم قرار داره.
    درابتدای مراسم دکتر کزازی با اون صدای معرکه ،مارو به یه سفر باستانی به اعماق تاریخ فرهنگ ایران برد واز کیومرث ،اولین موجودی که اورمزد خلق کرد ،ونرماده بودنش وماجرای مرگش وتولد گیاه ریواس ودرواقع تولد مشی ومشیانه به” موازات “هم ومنزلت زن ایرانی در دوران باستان واین جور بیانات که امروزه بازارش هم خیلی داغه صحبت کرد ودرآخر مارو مفتخرکرد به ایرانی بودن که “هرکجا که رفتید به خود ببالید که زنی ایرانی هستید وزاده پارس وچه چه…” ودر ادامه هم دکتر حکمت عزیز وعارف مسلک خودمون از”تکریم زن در عرفان ابن عربی” وتقدیس” عقل زنانه”که پرسش محور وقدرت شکنه وازعقل مردانه که پرسش ستیز وسرکوبگر ومنکوبگره نکاتی نغزودلرباایراد فرمودن . اینکه زن تکه ای از وجود مرده ومقوم ذات مردوجزیی ازاو که براش حکم آیینه کمال خودشه وبدون او به کمال نمی رسه ودر طریق حقیقت مرد، زن نقش اصلی رو داره. البته بعد هم فرمودن که منظورشون از این “زن” “عقل زنانه “هست نه خود زن واین حرفا…. خلاصه اینکه ما آخرش بازهم تو علامت ؟ “دین .آری یانه؟” وهرراهی دیگه ای به غیراز این نوع دین یا حداقل این نوع تعریف از دین موندیم که موندیم؟…
    سلامت ودر پناه تنها پناهگاه باشی…

  5. on 22 Nov 2009 at 11:28 pm 5.یحیا said …

    “همه این کارها را با یک احساس مسئولیت عجیب انجام میدهند، احساس مسئولیت در قبال حمایت از تو، شناختن تو، کشف اسرارتو، نقد کردارتو، پوشاندن تو، برهنه کردن تو، خواستنی کردن تو و… و از آنجا که عمده حوزه های بحث و تصمیمگیری در اخیار مردان بوده و هست، این آنها هستند که موضوع بحث درباره تو، حدود و ثغور بحث درباره تو و زمان و مکان بحث از تو را مشخص میکنند”
    باور بفرمایید زمانی که مرد باشی و اینگونه فکر نکنی وضعیتت از زنی مثل شما به مراتب وخیم تر و عذاب آورتر است.
    باقی متن هم که به گمانم قصه ی تکراری بود. تنها خواستم بگویم اینقدر خود محور نباشید و فکر نکنید که وایییییییییییییییییییی چقدر “بدبختید” و حالا که زنید و از بد حادثه اینجا قرار دارید هیچ چیز بدتر از این نمی شود، اما می شود: اینکه مرد باشی و مانند سطور بالا فکر نکنی.

  6. on 23 Nov 2009 at 1:54 pm 6.لیلا said …

    مریم بانوی عزیز
    خواندن این مطلب تکانم داد ، همانطوری که پیشنهاد ازدواج موقت دبیرستانی های علی مطهری .

  7. on 23 Nov 2009 at 4:06 pm 7.mahboobeh said …

    سلام

    گاهی به وبلاگ شما سر میزنم و خوب و دقیق نگاه میکنید و مینویسید.
    پایدار باشید

  8. on 23 Nov 2009 at 5:40 pm 8.مهدی said …

    به نظرم حرفی که یحیا گفت بسیار درسته. این که مرد باشی و اون طور فکر نکنی باعث میشه که هیچ جایی در معادلات [مردانه ی] اجتماعی نداشته باشی
    بد بودن شرایط زنان و درک نادرست از زن فرع قضیه است، اصل و ریشه ی اون مردسالاری ایه که همه ی جامعه رو مبتلا کرده.ـ

     

    دوباره که ما رو فرع کردید آقا مهدی

    چشم ندارید ببینید یه جا براتون جا باز نکرده باشیم:) همه جا باید حضور به هم برسونید آخه

    پاینده و پوینده باشید 

  9. on 23 Nov 2009 at 7:58 pm 9.رضوانه said …

    سلام
    مثل همیشه خوب و صد البته دردناک از واقعیت های موجود.
    من خودم دانشجوی دانشگاه الزهرا (س) در مقطع ارشد بوده ام اما باید بگویم متاسفانه دانشجویانی که بعد از فارغ التحصیلی در مقطع کارشناسی پذیرفته شده بودند اکثریت قادر به ارتباط مناسب با مردان و حتی هم جنسیتهایشان رانداشتند و متاسفانه به دلیل نبودن دانشجویی پسر در این دانشگاه متاسفانه دانشجویان این دانشگاه با افرادی که شایستگی آنها رانداشتند ارتباط برقرار می کردند . قابل به ذکر که این دانشگاه جزء بهترین دانگاه های ایران است با این وجود گروه روانشناسی این دانشگاه چندین بار اعلام کرده بود که این دانشگاه حتما باید مختلط شود چون نتایج ناشی از تک جنسیتی بسی بدتر از مختلط بودن دانشگاه است

  10. on 23 Nov 2009 at 9:12 pm 10.سحر said …

    سلام مریم بانو خوبی گلکم؟
    خبر نداری دیشب خبر 20 .30 با سلکشن بعضی از سکانسهای خطری!!! فیلم های منیژه حکمت چه کولی بازی راه انداخته بود که این روشن فکر بازیها داره اساس عرف و سنت و دین بچه هامونو بر باد میده!
    هی خواهر مثل این مازوخیست ها نشستم نگاه میکنم وسر تکون میدم جات خالی!!!!
    امروز اولین سالگرد دکتر ذاکر زاده بود دقیقا یک ساله ندیدمت دلم برات لک زده داشتم فکر میکردم چه خوب شد که رفت تا نمونه با اون روح قشنگش روزی صدبار بمیره و زنده بشه! این روزها به مرگ دوستان هم غبطه میخوریم رفیق!

  11. on 23 Nov 2009 at 11:46 pm 11.مریم said …

    چه قدر خوب تحلیل می کنید و قلمتون چه به دل می شینه.

  12. on 24 Nov 2009 at 2:06 am 12.دختر ایرانی said …

    سلام خدمت مریم خانم نصر اصفهانی
    اولین باری که با شما آشنا شدم از طریق وبلاگت نبود ولی با خواندن افکارت و نظراتت یکی از افراد مورد احترام و قابل تامل برای من شدی.
    شاید روش اشناییمون از من آدم مناسبی برای دوستی در ذهنت ایجاد نکرد. البته مهم نیست. چیزی که برای من اهمیت داره اینه که به بودن چنین جوانهایی در کشورم به خودم میبالم و احساس میکنم تا کسانی امثال مریم هستند میشه باز امیدی به ایران داشت.
    مریم جان مشکل اینجاست که توی ایران زنایی که در تصمیم گیری در امور زنان شرکت داده شده اند از مردان تصمیم گیرنده تفکرات مردسالارانه شدیدتری دارند و این کار را برای ما بسیار سخت کرده.زنی که با تمام وجود اعتقاد داره که جنس دومه، موجودیه که با مادر شدن و تر و خشک کردن خانواده ش انسان محسوب میشه، مرد بر او ولایت دارد و اگه اون ادارش نکنه زندگیش لنگ میشه .
    دلم میخواد نظرت را راجع به این مسئله بدونم.

  13. on 24 Nov 2009 at 3:02 am 13.ایاز رزمجویی said …

    سلام

    مطلب بسیار خوبی توشته اید. ممنون از شما. اما به نطرم عبارت “چون تنها تجربه شان از زن(که برایشان مهم و ارزشمند و خواستنی است) به واسطه پیکرش است” آشکار است و نیازی به گنجاندن در متن نداشت. اصولاً دیدگاهی که قائل به تمایز بین زن و مرد است، دیدی جنسیتی دارد

  14. on 24 Nov 2009 at 3:43 am 14.sofia said …

    عالی مریم جان. عالی
    لینک دادم

  15. on 24 Nov 2009 at 6:12 am 15.mehrnaz said …

    مریم عزیز

    خیلی برام جالب بود که اینجا در این سر دنیا درست از سر کلاسی میام که در اون نوشته ای رو بررسی می کردیم که در آن یک محقق مشهور از مردانه بودن حوزه های علوم اجتماعی انتقاد کرده بود و اینکه چطور حتی حوزههای زنان هم توسط مردان تعریف شده و ضرورت تغییر نگاه.

    آنچه که در ایران می گذرد بیش از اینکه ترس مستقیم از زنان باشد ریشه های سیاسی دارد. برای حفظ قدرت از کوتاهترین و کم هزینه ترین راه استفاده شده. باید برای مقابله , هزینه این استفاده ابزاری را بالا برد.

  16. on 24 Nov 2009 at 8:33 am 16.محراب said …

    همش شعار و همش شعار . یه اسمم تنگش انداختید به اسم فمنیسم و تهش باز میدوید دنیال مردا .. عادت کردید به جیغ جیغ و حرف اضافه . ولی تو عمل صفر صفرید . فقط حرف میزنید . حرف . بعد میگید چرا مردا …………. !!!! چون حقتونه . فقط آدم حرفید .

  17. on 24 Nov 2009 at 11:12 am 17.مجید قاسمی said …

    سلام
    1- مطلب شما رو خواندم و مثل همیشه از تاملات شما بهره مند شدم.
    2- لینک مستقیم مطلب شما در فیلنما قرار دادم تا بقیه هم از آن استفاده کنند.
    www.philnama.com
    3- لطفا مطلبی درباره حیرانی و سرگردانی زنانو دخترانمان میان سنت مردسالارانه که در آن زنان مردان را موظف به کشیدن بخشی از بارهایشان می دانند و نگاه مدرن و گاه فمینیستی مه در آن زنان خواهان برابری و گاه تمایز هستند بنویسید. و بنویسید چگونه است که امروز نتیجه ورود نگاه مدرن به ذهن دخترانمان این شده است که هرجا که زحمتی و کاری در یش است آنان سنتی شده و آن را به دوش مردان می اندازند و زمانی دیگر که دوست دارند مطالبه حقوق خاص و مطابق با نگاه مدرن می کنند و اینچنین چهره ای کاریکاتور گونه از زنان مدرنمان در ذهن همه نقش می بندد.
    ممنون می شوم اگر این بحث را با روش خودت واکاوی کنی.

  18. on 24 Nov 2009 at 1:04 pm 18.سیما said …

    این متن نوشته خانم ” بلقیس سلیمانی” یکی از نویسندگان معاصر است

    من کی هستم؟!

    من” دوشيزه مکرمه” هستم، وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و

    همزمان قند توي دلم آب مي شود.

    ============ ========= =====

    من “مرحومه مغفوره” هستم، وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ

    خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم

    ============ ========= ========= =

    من “والده مکرمه” هستم، وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي

    خودشيريني 20 آگهي تسليت در 20 روزنامه معتبر چاپ مي کنند

    ============ ========= ========= ===

    من “همسري مهربان و مادري فداکار” هستم، وقتي شوهرم براي اثبات

    وفاداري اش البته تا چهلم- آگهي وفات مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه

    شهر به چاپ مي رساند

    ============ ========= ========= ===

    من “زوجه” هستم، وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به

    حکم قاضي دادگاه خانواده قبول مي کند به من و دختر شش ساله ام

    ماهيانه فقط بيست و پنج هزار تومان ، بدهد

    ============ ========= ========= ===

    من “سرپرست خانوار” هستم، وقتي شوهرم چهار سال پيش با کاميون

    قراضه اش از گردنه حيران رد نشد و براي هميشه در ته دره خوابيد.

    ============ ========= ========= ===

    من “خوشگله” هستم، وقتي پسرهاي جوان محله زير تير چراغ برق

    وقت شان را بيهوده مي گذرانند.

    ============ ========= ========= ===

    من “مجيد” هستم، وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد مي ايستد

    و شوهرم مرا از پياده رو مقابل صدا مي زند.

    ============ ========= ========= ===

    من “ضعيفه” هستم، وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهند از برادر بزرگم

    حق ارثم را بگيرند.

    ============ ========= ========= ===

    من “بي بي” هستم، وقتي تبديل به يک شيء آرکائيک مي شوم و نوه و

    نتيجه هايم تيک تيک از من عکس مي گيرند.

    ============ ========= ========= ===

    من “مامي” هستم، وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي

    مي کند.

    ============ ========= ========= ===

    من”مادر” هستم، وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم چون آن روز به

    يک مهماني زنانه رفته بودم و غذاي بچه ها را درست نکرده بودم..

    ============ ========= ========= ===

    من “زنيکه” هستم، وقتي مرد همسايه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن

    ماشينش در پارکينگ مي شنود.

    ============ ========= ========= ===

    من”ماماني” هستم، وقتي بچه هايم خرم مي کنند تا خلاف هايشان را به

    پدرشان نگويم.

    ============ ========= ========= ===

    من “ننه” هستم، وقتي شليته مي پوشم و چارقدم را با سنجاق زير گلويم

    محکم مي کنم و نوه ام خجالت مي کشد به دوستانش بگويد من مادربزرگش

    هستم… به آنها مي گويد من خدمتکار پير مادرش هستم.

    ============ ========= ========= ===

    من “يک کدبانوي تمام عيار” هستم، وقتي شوهرم آروغ هاي بودار مي زند و

    کمربندش را روي شکم برآمده اش جابه جا مي کند.

    ============ ========= ========= ===

    من “بانو” هستم، وقتي از مرز پنجاه سالگي گذشته ام و هيچ مردي دلش

    نمي خواهد وقتش را با من تلف بکند.

    ============ ========= ========= ===

    من در ماه اول عروسي ام؛ “خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمي،

    عزيزم،عشق من، پيشي، قشنگم، عسلم، ويتامين و….” هستم.

    ============ ========= ========= ===

    من در فريادهاي شبانه شوهرم، وق دير به خانه مي آيد، چند تار موي زنانه

    روي یقه کتش است و دهانش بوي سگ مرده مي دهد، “سليطه” هستم.

    ============ ========= ========= ===

    من در محاوره ی ديرپاي اين کهن بوم ؛ “دليله محتاله، نفس محيله مکاره،

    مار، ابليس، شجره مثمره، اثيري، لکاته و…..” هستم.

    ============ ========= ========= ===

    دامادم به من “وروره جادو” مي گويد.

    ============ ========= ========= ===

    حاج آقا مرا “والده” آقا مصطفي صدا مي زند..

    ============ ========= ========= ===

    من” مادر فولادزره” هستم، وقتي بر سر حقوقم با اين و آن مي جنگم.

    ============ ========= ========= ===

    مادرم مرا به خان روستا “کنيز” شما معرفي مي کند..

  19. on 25 Nov 2009 at 12:22 am 19.دنده چپ said …

    سلام خانوم نصر عزيز ..
    چطور ميشه شادي اي كه از خواندن مطالبتان در وجود من و خيلي هاي ديگر از زنان اين مملكت ايجاد ميشه وصف كرد؟
    صدايتان همچنان گرم و رسا ..

  20. on 25 Nov 2009 at 7:19 am 20.n!m@ said …

    matlab kheili jalebi bood

    vali 360 daraje ba nazare mehdi mokhalefam

    chon alan be vozooh mishe zansalario too jameye

    khodemoon hes kard

    darzemn oon pishnehade ezdevaje dabirestania pishnehade

    ahmaghane va khoobie:P

     

    آقا نیما

    ورود پسر مدرسه ای ها به این وبلاگ ممنوعه! میدونستی؟

     (:

    پاینده و پوینده باشی

  21. on 25 Nov 2009 at 8:16 pm 21.Sepehr said …

    Hiya
    That was so very lovely. I enjoyed your prose as well.
    Cheers

  22. on 26 Nov 2009 at 1:41 am 22.حمیدآقا said …

    سلام!ا
    اومدم بگم لطفا اون عینک زنانه رو از چشمتون بردارید تا ببینید که خیلی از چیزهایی که در پاراگراف اول نوشته اید، فقط انحصار به جنس مونث ندارد و ما هم از این مسایل بی بهره نبوده ایم که ….ا
    راستش دیدم که اصلا مگه امکان داره کسی بتونه عینک جنسیتش رو برداره؟ مخصوصا وقتی فکر و ذهنش بشه جنسیت!!ا
    تنها میتونه با اونهایی که عینک جنس مخالف رو زدن، در تجربیاتشون شریک بشه!که اون هم شرطی داره که….ا
    بگذارید یک اعترافی بکنم!! من تا به حال زن مدافع افکار فمینیستی ای رو ندیدم که اصلا بتونه با تجربیات غیر جنسیتی ارتباط برقرار کنه!ا
    اصلا بفهمه که میشه همه چیز رو جنسی ندید!!ا
    یا هر مشکلی و معضلی رو به مسایل جنسیتی مرجوع نکرد!!ا

    نمیدونم تا به حال به این فکر کردید که اگه یک مرد بودید، چند درصد از این معضلاتی که الان حس میکنید رو باز هم حس میکردید!!ا

    امیدوارم دلخور نشده باشید

    ارادت!ا

  23. on 27 Nov 2009 at 12:17 pm 23.مهرداد said …

    سلام خانوم نصر، من کاملا تصادفی و از روی لینکی در بالاترین به اینجا رسیدم و صادقانه بگویم شوکه شدم. تبریک میگویم و البته باید وقت بسیار بیشتری را بگذارم و تمام آرشیوتان را بخوانم. امیدوارم بعدا از اینکار پشیمان نشوم، مثل چندین بار که این کار را کرده ام. بهرحال خوشحالم که به اینجا رسیدهام و برایتان موفقیت آرزو میکنم.

  24. on 27 Nov 2009 at 11:52 pm 24.محمود said …

    خیلی خواندنی و قابل تامل بود. به نظرم مسئله ی زنان برای هر یک از ما مردان ، یک مسئله ی اخلاقی حیاتی است که بی توجهی یا اتخاذ موضعی منفی در برابر آن ، راه را بر هر گونه ادعای اخلاقی بودن و انسانی اندیشیدن و … می بندد. امروز که در جامعه ی ما چنین موج های احمقانه ای بر می خیزد ، دوباره این دغدغه برای من احیا می شود : آیا دوباره قرار است وضعیت زنان ، بارزترین نمونه ی حضور و اقتدار بنیادگرایان باشد؟ به این معنی که بنیاد گرایی برای پر رنگ نشان دادن حضور خود ، از زنان و مسئله ی آنان بهره بگیرد. شاد و امیدوار باشی

  25. on 29 Nov 2009 at 7:39 pm 25.fereshteh said …

    besiar ali bod……………………………………………………………………………………………………….faghat hamin.

  26. on 06 Dec 2009 at 9:08 am 26.حسین said …

    چند کلام به اختصار…
    اول از همه یک تبریک ویژه
    متن جالب و قابل تأملی بود(مثل باقی مطالبتون) و باید به این ذهن پویا و پرسشگرتون تبریک بگم.
    دوم اینکه خانم نصر؛ هر چه فکر میکنم می بینم این درگیری های درونی(ذهنی) و بیرونی(اجتماعی) ما بر میگردد به یک چارچوب اساسی(و به قول ما فنی ها فونداسیون) به نام “اخلاق”. چیزی که برخلاف تمام قوانین و ضابطه ها منطبق و همخوان با فطرت همه ما انسانهاست. چیزی که نه سیاه میشناسد نه سفید, نه غربی نه شرقی، نه مسلمان نه مسیحی و …
    تمام فرهیختگان و پیامبران هم انسانهایی اخلاقگرا بوده اند. همان چیزی که دلها را جذب میکند.
    اگر این چارچوب و پایه محکم شد(چه در درون خود و چه در اجتماع) ضوابط تنگ و تاریک باعث حب و بغض و حسد ودلزدگی نمیشود…
    خوشحال میشوم نظرات شما را بیشتر بدانم.
    پیروز و تندرست باشید.

  27. on 28 Dec 2009 at 11:52 am 27.بهنوش said …

    داری اشتباه می کنی عزیزم! همش داری از مردها و قدرت کاذبشون حرف می زنی و هی بهم القا می کنی که مردها سالارن و زنها زیر دست و بدبخت. درصورتیکه اگر خوب نگاه کنی در مهمترین تصمیم گیریهای تاریخ این زنها بودن که تایین کننده بودند. از ماری آنتوانت بگیر تا مادر ناصرالدین شاه. حالا اینها که با بزرگان دَمخور بودند، بیشتر همین ایلات و عشایر خودمان در قدیم،راهبرشون زن بوده. هم تو می دونی هم همه ی ما زنها که مردها فقط هارت و پورت دارن و تصمیم گیر نهایی زن است.خودشون رو نمیکنن،اماازاین موضوع خیلی هم خوشحالن. منتها این ما زنها هستیم که راه درستشو بلد نیستیم، اونقدر مظلوم نمایی می کنیم که آخرش می شیم تو سرس خور. به عقیده من تو زندگی فقط وقتی در بطری کنسرو رو نمی تونی باز کنی، باید اسم یه مرد را صدا کنی، همین.

  28. on 13 Jan 2010 at 12:05 pm 28.me! said …

    راستش نمیخواست مکامنت بذارم. ولی کامنتاتو که خوندم خواستم بگم حالم از عقایدی مثل عقاید این بهنوش خانم بهم می خوره.

  29. on 20 Jan 2010 at 10:52 am 29.mehdi said …

    با سلام
    مطلبتون رو خوندم.به نظرم می آید که در شرایط روحی بسیار بغرنجی مطلب بالا را نوشتید.البته خیلی ها هم براتون نوشابه باز کردن و به به و چه چه راه انداختند.به هر حال امیدوارم که مشکل روحیتون حل بشود یا اینکه امکان زندگی در مکانی که هیچ مردی در اون نباشه برات مهیا بشه.خداوند همه ما را شفا عاجل عنایت بفرماید.

Trackback This Post | Subscribe to the comments through RSS Feed

Leave a Reply


Search Engine Optimization