زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 11 Jan 2010 12:15 am
چرا فمینیسم در ایران نمیگیرد؟
الف- گلناز عزیز جایی گفت«به نظر من فمینیسم یک مکتب انسان ساز است» و این حرف اش عمیقا به دل من نشست. کاملا با او هم نظر هستم که فمینیسم یک مکتب انسان ساز برای رهایی زنان، نه تنها از سلطه تاریخ و تفکرات مذکر، که رهایی آنها از تنبلی و راحت طلبی است و فراخواندنشان بسوی تلاش و مبارزه برای استقلال، خودکفایی، اعتماد به نفس، عزت نفس، اراده آزاد، کف نفس، اخلاق و… فمینیسم زن را انسان میخواهد، نه بیش و نه کم! اما چرا فمینیسم در ایران نمیگیرد؟( در میان مردمی که دست کم در مقام شعار همواره خود را علاقمند به انسانیت و اخلاق نشان میدهند) چرا به اندازه هیچ یک از جنبش های آزادیخواه طرفدار ندارد و چرا بعد از این همه سال تلاش و مبارزه کماکان در میان عامه زنان ناشناخته یا مطرود است؟ با گسترش کمی سریع مطالبات دموکراسی خواهانه در ایران ِ بعد از انتخابات همواره از خودم می پرسم چرا فمینیسم هرگز نتوانسته از یک دهم چنین اقبالی برخوردار شود؟
ب- دو عنصر بسیار قدرتمند در فرهنگ ما که گاهی بر هم منطبق و گاهی از هم بسیار دور هستند یکی سنت و دیگری مذهب است. جامعه ما خلاف آنچه ممکن است گاهی در ظاهر به نظر برسد جامعه ای در عمق بسیار سنتی و در عین حال بسیار مذهبی است. من خیال میکنم این دو عنصر در فرهنگ ما قدرتی برابر دارند و اگر بنا باشد اتفاق گسترده ای در این فرهنگ رخ دهد تنها به یاری یکی از این دو میتوان بر دیگری چیره شد. به عنوان مثال تجربه تاریخ سیاسی ما به روشنی نشان میدهد که تنها مذهب و آموزه های مذهبی بوده اند که یارای مقابله با سنت های دیرین حکمرانی را یافته اند و موفق به اعمال تغییر در حاکمیت و هم نوع نگاه مردم شده اند. فکر میکنم اینکه فمینیسم از این هر دو محروم است یکی از بزرگترین عوامل عدم گسترش آن و محدود ماندش در میان قشری محدود از زنان تحصیلکرده متعلق به طبقه بالا و متوسط بالای جامعه همین دوری آن از این دو و عدم تلاش برای گفتگو با آنهاست
ج- به سنت نمیتوان دل بست اما شاید مهمترین عنصر یاریبخش برای تغییر وضعیت زنان میتواند مذهب باشد و نگاه نواندیشان به مذهب. فمینیست ها و روشنفکران دینی باهم وارد گفتگو نشده اند و بی میلی برای این گفتگو امری دوسویه است. متاسفانه آن دسته از نواندیشان دینی ما که جسارت بیان آرایی حقیقتا نو و مبتکرانه در حوزه دین را دارند همگی مرد هستند و به دلایل مختلف که جای بحث از آن اینجا نیست هیچ یک تمایل خاصی برای ورود به حوزه مسائل زنان از خود نشان نداده اند، همچنین از جانب فعالان فمینیست هم علاقه ای به دخالت دادن مذهب در مبارزات فمینیستی دیده نمیشود
در حقیقت هم، استفاده از مذهب در فمینیسم نیاز به انعطاف فراوان هم از جانب پژوهشگران مسائل دینی و هم فمینیستی دارد که گاهی توافق و همراهی را بسیار دور از دسترس می نمایاند. اما به باور من فمینیسم، برای نشت و نفوذ درمیان توده زنان و برای فراگیر شدن، انتخاب دیگری پیش رو ندارد. فمینسیم نیاز به نمایندگان و پیام آورانی دارد که مورد پذیرش عامه مردم و آنها که نزدشان محترم و معتبر هستند باشد. در کشور ما معمولا مقابله با سنت توسط قشر محدود روشن اندیش درمیان روحانیون آغاز و گسترش یافته است. تعداد فراوانی از روشنفکران(همگی مرد) موثر در انقلاب پنجاه و هفت و حتی همین جنبش سبز روحانی، روحانی زاده یا وابسته به شبکه های روحانیت و یا برخاسته از خانواده های کاملا مذهبی بوده اند که بواسطه ساختار قبیله ای حاکم در کشور ما علاوه بر قبول عامه و اعتبار میا آنها امکان ادامه تحصیل در خارج از کشور و آشنایی با دنیای زبان و اندیشه های غربی برایشان آسانتر فراهم آمده و در نتیجه توانسته اند به نوعی دست به تلفیق اندیشه های دینی و تفکرات نو در جهان غرب بزنند و در بازگشت هم فرصت سخن بیشتری یافته اند
د- من به هیچ وجه موافق این نظام طبقاتی قبیله ای نیستم که همه چیز حتی قدرت اندیشه را در انحصار افرادی خاص قرار میدهد و پس از آن هم بواسطه حضور در شبکه روابط قدرت، حتی اگر مخالف قدرت حاکم هم باشد، بازهم این قبیل افراد هستند که گاهی حتی بدون شایستگی، امکان انتشار وسیع اندیشه های خود را مییابند و معمولا بخاطر حاشیه های امنی که وابستگی های خانوادگی، شهرت خارج از مرزها و امثالهم برایشان فراهم میکند رهبری جریان های فکری، ولو مخالف، را در دست میگیرند و همواره اندیشه را در مسیری میانه(که شاید بسیاری آن را آفت اندیشه و پارادوکسیکال بدانند) هدایت میکنند
موافق این سیستم نیستم اما به نظرم یک راه حل برای خروج از بن بستی که فمینیسم به آن دچار است ورود به بازی مذهبیان روشنفکر و فشار بر آنان برای ورود و موضعگیری در مباحث خاص مربوط به زنان است. در عین حال خوشبختانه رشد و گسترش اندیشه های فمینیستی در دنیا نیز خودبخود خلا ورود به این بحث از جانب روشنفکران دینی ما را آشکار تر کرده است . این درحالی است که زنان مسلمان در کشورهای سنی مذهب تلاش های خوبی در این ارتباط انجام داده اند که نمیدانم به چه دلیل درمیان فمینیست های ما با اقبال زیادی مواجه نشده است، تلاش هایی که که به نظر من باعث ارتقا وضعیت زن در اسلام و همچنین غنای قرائت نو از اسلام شده است
با این وصف، اگرچه منکر تغییر فراوان در نحوه و ابزار انتشار اندیشه ها نیستم، باز هم خیال میکنم با فاصله گرفتن از این قشر و اصرار بر پایه های غربی اندیشه های فمینیستی تنها بر فاصله ها و سو تعبیرها افزوده ایم و از شانس فراگیر شدن اندیشه های فمینیستی کاسته ایم
مطالب مرتبط
on 11 Jan 2010 at 11:29 am 1.فمينا said …
سلام
من دانشجوي مطالعات زنان هستم
زنانه مي خوانم ي نويسم و مي انديشم
و مجذوب وبلاگ شما
كاش بتوانم ارتباطي نزديكتر با شما داشته باشم
on 11 Jan 2010 at 1:29 pm 2.فرزانه said …
با سلام خانم نصر
بر خلاف نوشته های دیگرتان اینجا با شما موافق نیستم اولاٌ به نظر من نگرفتن فمینیسم در ایران ممکن است دلایل دیگری غیر از سنت یا مذهب داشته باشد مثلاً من دلایل خودم را در این آدرس نوشته ام
http://www.elhrad.blogfa.com/post-69.aspx
ثانیاً آمیختن مفاهیمی مانند فمیسنیم با مذهب جهت استفاده از برد نفوذ آن ممکن است باعث انحرافات و کج رویهایی در اصل موضوع شود چنانکه تا کنون هم مفاهیم غریبی مانند فمینیسم اسلامی و فمینیسم ایرانی بوجود آمده و هیچ کس نمی داند چنین ملغمه ای اصلاً چیزی از فمینیسم واقعی هم در خود دارد یا نه؟
on 11 Jan 2010 at 3:14 pm 3.نیستان said …
دوست من بزرگترین ظلمی که به زنان ما شده بیشتر در چارچوب همبن سنت و مذهب بوده… همین دو آنها را از داشتن هویت مستقل محروم کرده. یا موجودیت آنها را در چارچوب های کلیشه ای شخصیتهای مذهبی به زور جا داده، به نظر من نمی توان از میان این دو راهی برای بنیادی کردن پایه فمینیسم پیدا کرد بلکه با مبارزه با آنها است نجات و رهایی امکان پذیر است. به شخصه به عنوان کسی که همیشه تعلقات مذهبی و سنتی داشته ام دنبال راهی بودم که بتوانم یک جوری خودباوری بخش زنانه ام را با این دو آشتی بدهم اما تنها راهی پیدا کردم نفض فرضیه کامل بودن و بی عیب و نقص بودن مذهبه.
on 11 Jan 2010 at 6:46 pm 4.لیلا موری said …
من فکر کنم موضوع مهمی که در کم اقبالی فمینیسم اسلامی در کشورمون نباید دست کم گرفت حاکمیت یک حکومت اسلامی است. که در کشورهای عربی وجود نداره. سی ساله گذشته ناخودآگاه یا خودآگاه ارتباط بین روشنفکران دینی ( که زمانی حکومتی بودند) و فمینیستها رو سخت کرده. به طوریکه هر حرکتی به سوی فمینیسم اسلامی ممکنه به یک حرکت به سوی تثبیت و تایید این حکومت و نگاه سی .ساله اش به زنان تلقی بشه به نظر من باید این رو در نظر گرفت که در کشورهای عربی به خاطر وجود حکومتهای حداقل در ظاهر سکولار همونطوری که مطمئنم شما میدونید حرکتهای اسلامی در مخالفت با این دولتها شکل گرفته که کاملا عکس ایرانه. یعنی اقبال به مذهب شاید کمک کرده به بخشی در اشاعه فمینیسم اسلامی. همونطور که باز هم ممکنه میدونید زیبا میرحسینی که اینقدر در کشورهای عربی اندونزی و مالزی کارهاش تدریس میشه و علاقه مند بهش بوجود داره، متاسفانه به دلیل همین بحث حکومت اسلامی در بین دوستانش در ایران نتونست خیلی نفوذ پیدا کنه. به نظرم ایجاد رابطه بین فمینیسم و اسلام در ایران اگر چه ظاهرا به عنوان یک استراتژی مهم باید بهش توجه کرد ولی ساختار سیاسی فعلی ایران رو هم نباید در این مورد بهش بی توجه بود
اشاره بسیار بجایی بودی لیلای عزیز
پاینده و پوینده باشی
on 11 Jan 2010 at 11:21 pm 5.مریم م said …
روشنفکر اسلامی, فرهنگ اسلامی, اقتصاد اسلامی, جامعه اسلامی, مردم سالاری اسلامی و…. فمنیسم اسلامی!
تو را به خدا مذهب را قاطی این یکی دیگر نکنید. بگذارید فمنیسم مهجور و دور از دسترس و منزوی بماند تا بخواهد با این شیوه فراگیر و عامه شود.
اصلا زنان اسلامی ما فمنیسم می خواهند چه کار؟ می خواهید آن ها را نسبت به حقوق شان آگاه کنید؟ آن هم با مذهبی که خودش خیلی از جاها زن ستیز و مردسالار بوده و هست؟
بگذارید همین جور آرام پیش برود اما درست و به دور از چاشنی های نچسب مذهب و دین و سنت و … بگذارید این دستاورد بشری, همین جور بشری بماند!
on 12 Jan 2010 at 5:43 am 6.Mehrnaz said …
نوشته شما و اصظلاح فمینیسم اسلامی ، من رو به یاد این طرز تفکر میاندازه که می خواد نظر اسلام را در همه شئونات زندگی وارد کنه.
چرا نمیاییم راه رفته و موفق غرب رو بررسی کنیم. اونها هم از جامعه های به شدت مذهبی به اینجا رسیده اند و نه به کمک مذهب. در واقع اونها وقتی مذهب رو از زندگی عمومی جدا کردند و اون رو یک مساله شخصی شناختند، اونوقت بود که در زمینه فکری و فمینیسم تونستند پیشرفت کنند.
به نظر من هم فمینیسم یک پدیده مستقل هست و با انسان بودن زن کار داره و نه با زن بودنش در حالی که تعالیم اسلام با زن بودن زن کار دارند تا با انسان بودنش. و این یک تضاد هست.
پس نمی تونیم این دو رو باهم جمع کنیم.
on 12 Jan 2010 at 11:05 am 7.mohmmad said …
با سلام
به نظر من سنت و مذهب به تنهايي سد راه فمينيسم در ايران نيست علاوه بر اين دو عامل رشد آگاهي سياسي اجتماعي زنان است كه اراده تغيير را در آنها ايجاد ميكند يعني بجاي اينكه وضع موجود را بپذيرند وتسليم شوند انرا به چالش بكشند.
on 12 Jan 2010 at 2:18 pm 8.ندا said …
ضمن تشكر از دغدغه هاتون. قسمت زيادي از نوشته هاتون رو قبلا خوندم.
بهتر مي دونم سنت رو يه مفهوم عام بگيريم. تربيت مادرانه ي سنتي اين باور رو القا كرده كه دختر براي تبعيت از شوهر پرورش داده مي شه، با ازدواج به ثمر مي رسه. اين بخشي از باور يه دختر تو ايران فعلي شده كه اگه بگه من فمينيستم جذابيت و انعطافي رو كه يه مرد از يه زن انتظار داره از دست داده و راحت بگم شوهر گيرش نمي ياد. يه عده اي از همين خانم ها بهونه مي يارن كه فمينيسم به افراط رفته. در صورتي كه بايد اين طور باشه كه ما در مفابل جبر تفريط پيرامونمون، افراط نشون بديم تا به تعادل برسيم. مرد فعلي وظيفه داره سركشي موضعي زن زمونه رو تحمل كنه و اگه نكرد هم خانم ها بدونن طبيعيه، حقوق انساني از كسي انتظار مروت و مردونگي نداره.
اما در مورد ايجاد پايه و اساسي جز اساس غرب بايد بگم با شما مخالفم. تفسير دين به چه قيمتي و تا چه حدي كه به تفسير به راي منجر نشه؟ به شخصه از دين انتظار شعبده ندارم. فشار بين المللي كه به دولت مرد ايراني از نظر پايمال كردن حقوق زن مي ياد، كم تر از فشاري نيست كه بر ما زنان اين جامعه وارد مي شه. غرض كه اگه امكان تفسير فمينيستي آيات قرآن بود قبلا اين كار شده بود.بي ترديدارمغاني بوده از جانب غرب. اين مثل اون شعر خاقانيه كه “مركب دين كه زاده ي عرب است/داغ يونانش بر كفل منهيد!!!
on 14 Jan 2010 at 1:59 pm 9.منصور said …
اگر جنبش به معنای مطالبه آنچه نیست و میخواهیم/باید باشد است از آنچه هست و اگر بپذیریم «آنچه هست»ما در این کشور مذهب و سنت است در گرفتن گفتگو میان این دو ناگزیر است. با نقد وضع موجود به برساختن وضع مطلوب نابل می شویم.حال چگونه ممکن است که بی گفتگو و درگیر شدن با وضع موجود به وضع مطلوب رسید.هیچ اتفاقی در تاریخ به صورت بریده و بی ارتباط به گذشته نمی افتد.تاریخ و اتفاقات تاریخی و تحولات اجتماعی طیفی و تدریجی است.چیز بی مقدمه و پیشینه در آن نیست.ارزشهای جدید وارد می شود با نقد ارزشهای پیشین راه خود را می یابد. من با خانم نصر موافقم و از بعضی نظرات دوستان که به نحو بارزی واکنشی بود تعجب می کنم.چگونه ممکن است فرهنگ و افرادی که در آن فرهنگ زندگی می کنند قسمت اعظم هویت خود را و نگاهشان با انسان و جهان را از منبعی - مذهب- بگیرند و آنگاه وقتی ارزش جدیدی-فمینیسم- وارد دنیایشان می شود از ربط و نسبت این ارزش جدید با آن منبع هویت بخش پیشین پرسش نکنند.خوب همین پرسش گری را می توان فمینیسم اسلامی نامید.یعنی پرسش ارزشهای فمینیستی از سنت و مذهب.
البته به نظر من این واکنش های منفی و سرسختانه به هر نوع رجوع به مذهب حتی رجوع انتقادی یا کارکردی بیشتر ناشی از وضعیت روانی است که حاکمیتی اسلامی با تمام لوازم و جوانبش در جامعه ایجاد کرده است.
on 21 Feb 2010 at 11:24 pm 10.وهم سبزرنگ said …
با سلام و تشکر از این مطلب خوبتان مریم عزیز!
و البته تشکر ویژه ای هم به خاطر الهام بخش بودن این موضوع خوب برای دعوت کردن دیگران به نوشتن درباره ی آن…
پیروز باشید و برقرار…