Posts or Comments 03 September 2010

زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 08 Mar 2010 04:58 pm

تحقیر مسئله، تشخیص مسئله

الف- روزها بهانه هایی هستند برای برجسته کردن مسئله ها وگرنه چه فرق میکند که هشت مارس باشد یا نُه دی یا بیستم جمادی الثانی، روزها همه مثل هم هستند، گوشها و چشم ها قرار است تیز بشنوند روی یک مسئله؛ بهانه ها  میتوانند ملی، مذهبی و یا جهانی باشند؛ و «زن» آن «دیگری» است که قدر مشترک این روزهاست، همزمان دیگر بودگی اش نقد و هم البته به رخ میکشند. کم یا زیاد، بنا به رسم یا تعارف، معمولا هم  صحبت از حقوق زنان، شخصیت و جایگاه انسانی شان و در مجموع مطالبات برابری خواهانه آنها ست. صحبت از ستمی که تنها به سبب تفاوت در«جنسیت» بر زنان می رود و صحبت از راه های رهایی. بر سر این نکته که زنان مسئله های خاص خودشان را دارند تنها از آن جهت که زن هستند، کمتر اختلاف نظر وجود دارد. مشکل آنجاست که سخن از راه حل های افراد و دیدگاه های متفاوت به میان می آید. طبیعی هم هست که هر دیدگاهی، هر چند صادقانه، در مرحله نخست تحت تاثیر سلطه مذکر و به موازات آن تحت تاثیر سلطه غرب (در مفهومی وسیع) به عنوان خاستگاه جنبش ها و نظریه پردازیهای زنانه نگرانه است. دشواریهای عملی و نظری فراوانِ پیش رو باعث میشود که بپذیریم رهایی از این هر در آینده های نزدیک ممکن نخواهد بود، شاید تنها راه مراقبت دائمی ذهن و زبان با علم به این عینک گریزناپذیر باشد.
به هر روی مسئله ای که در این یادداشت قصد اشاره به آن را دارم نه موانع تئوریک نزدیک شدن ما به فمینیسم که ضعف های نظری است که ما را در «کشف» مسائل زنان ایرانی تحت تاثیر قرار داده است. یکی از مشکلات بزرگ فمینیسم در کشورهای غیر غربی و در ایران امروز تاثیر پذیری یکجانبه از نظریات، ایده ها و آرمانهای فمینیسم غربی است. جستجو برای یافتن و شرح مسائل زنان ایرانی حلقه مفقوده است که معمولا تحت تاثیر دانش آموختکی فمینیست های ایرانی در مکاتب غربی مغفول واقع شده است. حتی آنجا که بحث از زن شرقی/جهان سومی به میان می آید نگاه ها سراسر غربی و تحت تاثیر همان سنت فکری به صورتبندی مسائل می پردازد. یک دست دیدن و یک پارچه کردن مسائل و مشکلات زنان است که اگرچه در دهه های اخیر مورد نقد نظریه پردازان فمینیست اعم از  شرقی و غربی قرار گرفته است اما همچنان تحت سلطه بلا منازع فمینیسم غربی به سر می برد.
 ب- با این وصف،مسئله زنان در ایران عمیقا از ضعف تئوریک رنج می برد. عمده تلاش فعالان زن متوجه رفع پیامدهای ناشی از مسائل زنان است با مختصر پیشفرض نظری که معمولا از تئوریهای فمینیستی غربی وام گرفته شده است. این سرمایه اگرچه بدون تردید حجم عظیمی از تجربیات و تلاشهای عملی و نظری زنان غربی را در اختیار ما قرار میدهد، اما حقیقتا نسبت به زن«های» جهان سومی و مسائلشان نابینا است، حتی تلاش های نظری معاصرِ زنان در حوزه فمینیسم جهان سوم هم از مرحله شعار فراتر نرفته و در حد نقدهای محکم اما بدون پیش- نهاد هر گونه جایگزینی باقی مانده است. طبیعی است که اقدام به طرح نظر در حوزه زنان، بدون داشتن پشتوانه های فکری کافی کار بسیار دشواری است. نظریه ها به سادگی تولید نمیشود، همچنین نیاز به تلاش برای یافتن نگاهی داخلی تر به معنای بی نیازی از بکار گیری میراث دو قرن مبارزات زنان غربی نیست، اما پیش از آن ما نیازمند کشف مسئله و شرح آن برای خودمان هستیم. مسائلی که زنان بماهو زن با آن درگیر هستند و مسائل منطقه ای و قومی زنان مختلف، اگرچه مستقیما با یکدیگر در ارتباط هستند و مشترکات فراوانی دارند اما از زمین های ناهمگون  ریشه گرفته اند و میوه های متفاوتی به بار آورده اند.
ج- نگاهی گذرا به مجموعه اقدامات و تولیدات فمینیستی در ایران امروز و ناکامی آن در میان توده زنان ایرانی،به رغم سابقه  طولانی، این نکته را پر رنگ تر به رخ میکشد که جریان فمینیستی داخلی قادر به برقراری ارتباط با بدنه زنان ایرانی، جلب اعتمادشان و همراه کردن آنها با خود نشده است. این عملکرد بد میتواند حاصل  ضعف های فراوان مادی و معنوی در میان کسان و گروه هایی باشد که نام فمینیست بر خود نهاده اند یا دغدغه های زنانه نگر دارند، به نظر می رسد ضعف ما در گوش فرا دادن به مسائل زنانمان، ناتوانی از نزدیک شدن به زنان ایرانی و کشف مسائلشان و برسی یک کاسه تمام بازنمودهای رنج زنانه، تحت مقوله هایی که فمینیسم غربی در اختیارمان گذاشته است باعث شده که همچنان در حد دنباله رو شعارهای فمینیسم  غربی باقی و از نفوذ به ذهن و زندگی زن ایرانی بازبمانیم.
از آغاز تا کنون شکاف عمیقی میان زنان موسوم به فمینیست در ایران و بدنه زنان ایرانی وجود داشته که کمابیش برجای خود باقیست. تلاش های متمادی زنان فرهیخته و روشنفکر ایرانی برای بسط شعارهای برابریخواهانه در لایه های مختلف اجتماع همچنان نا موفق باقی مانده است. شاید گام نخست در یافتن مسائل خاص زنان ایرانی است که اگرچه بی ربط به مسائل خواهرانشان در سراسر دنیا نیست اما مختصات خاص خودش را دارد. متاسفانه گاهی حامیان حقوق زنان در ایران بجای تلاش برای نقب زدن به عمیق مسائل زنان ایرانی اقدام به مسئله تراشی برای آنها، در ضل مسائل کلان مطرح در میان نظریاتِ غربیِ زنانه نگر، که شاید تا حدی تحت تاثیر آموزش غربی آنان مسائل خود آنها را نیز پرداخته باشد، میکنند و پس از آن با فریاد « وااسفاه » در تلاش برای احقاق این حقوق پایمال شده  بر می آیند.
د- به نظر می رسد تا زمانیکه یک همت جدی برای  کشف و بازیابی مسائل منطقه ای ما، ابزارها و راه های نفوذ در لایه های مختلف زنان ایرانی، با همه پراکندگی قومی و جغرافیایی شان، و تشخیص دغدغه ها بجای تحقیر آنها، وجود نداشته باشد این جریان پایگاه محکمی درمیان زنان نخواهد یافت و همچنان محکوم به شکست، تمسخر و در حاشیه ماندن است. فمینیست های ما نیاز دارند که درکنار دل سپردن به ندای آزادیبخش زنان به زمزمه های آرام، تحقیر شده و سرکوب شده زنان از طبقات و اقشار مختلف اجتماعی هم گوش پسپرند تا در فرمولبندی منطقه ای «مسائل» کامیاب باشند، دانستن تئوریهای غربی گرچه لازم اما به هیچ روی کافی نیست. فمینیست های ما نیاز دارند که خود شخصا و نه از پشت منظریاب  تئوریهای « آنها » درباره « ما »، به سراغ منابع دسته اول که همان زنان در لایه ها و طبقات مختلف جامعه هستند بروند. باورهایشان را بشنوند و بجای طرد و تحقیر و رد آنها در سایه آموخته هایشان، تلاش کنند تا نخست مسئله زن ایرانی را فرمولبندی کنند، از آنها بیاموزند و سپس با توجه به باورها و نهادهای تاثیر گذار بر زنان تلاش کنند تا تغییر را نه فقط از کانال قوانین که از خود، و از پشت نگاه های زن و مرد ایرانی آغاز کنند. 

16 Responses to “تحقیر مسئله، تشخیص مسئله”

  1. on 08 Mar 2010 at 7:08 pm 1.دل آرا said …

    ممنون
    عالي بود

  2. on 08 Mar 2010 at 10:18 pm 2.عاطفه said …

    مگه ما توجامعه مون فمینیست هم داریم؟؟
    ولی تحلیل خوبی کردی..تا یه چیز درونی نشه نهادی کردنش فایده ای نداره

  3. on 09 Mar 2010 at 11:14 am 3.محمد ضیغمیان said …

    سلام
    جالبه
    ارزش خوندن داشت
    موفق باشی

  4. on 09 Mar 2010 at 11:53 pm 4.asa said …

    من موافقم به شرط انكه اين را تنها دليل يا مهمترين دليل نبينيم. خيلي خوب و زيبا نوشته اي اما كاش كمي بعضي ابهامات را روشن ميكردي.اولا فمينيسم غربي يعني جه؟ اين همه تعدد و تكثر تئوريهاي فمينيستي و رويكردهاي مختلف را چگونه ذيل يك عنوان ميگنجاني؟ و بعد نوع شرقي آن يعني كجاي شرق و چطور؟بعد منظور از موفقيت فمينيسم در چه عرصه ايست؟ مسايل اجتماعي؟ فرهنگي؟ حل مشكلات زنان؟ يا صرفا آگاهي بخشي؟ روشن نيست منظور از فمينيستهاي ايراني چه كساني و با چطور فعاليتهايي است؟ كدامهاشان موفق نبوده؟ عذر ميخواهم. اميدوارم فكر نكني قصدم ايراد گيري و چالش درست كردن است. قصدم اين است كه بگويم اگر دقيقتر روشن شودآسيب شناسي بهتري هم صورت ميگيرد وگرنه با اصل اين بحث كاملا موافقم

  5. on 10 Mar 2010 at 12:00 am 5.asa said …

    در ضمن كمي هم با پذيرش صد درصد اين مطلب موافق نيستم كه فمينيستهاي ايراني بدليل اتكا به تئوريهاي غربي مشكل دارند. برعكس فكر ميكنم شناخت اين تئوريها را هم (حتي) كم و ناقص انجام داده اند. مثلا براي يك جامعه شناسي بومي و ايراني اول بايد جامعه شناسي و تئوريهايش را خوب شناخت حالا از هر جاي دنيا آمده باشد و بعد آن را بومي كرد. آيا فكر ميكني در جامعه ما حتي بين فمينيستها شناخت عميق و خوبي از مباحث مختلف هست؟ با بند دال خيلي موافقم. اصولا شناخت كم زنهاي ما از همديگر بسيار ريشه دار و دردسر ساز است.در ضمن روشهاي برقراري ارتباط و آموزش هم نقايص بسياري دارد هرچند در اين مورد من ايراد اصلي را به انها وارد نميدانم كه با من زن هم گاهي ارتباط برقرار نميكنند مشكل اصلي از ساختار معيوب آموزش و اطلاع رساني كشور ماست كه نسل به نسل منتقل ميشود

  6. on 11 Mar 2010 at 8:55 am 6.سعید ب said …

    با درود
    منظورتان این است که فمینیسم فرایندی مانند مشروطه که تبدیل به مشروعه شد طی کند یا تلفیقی چون جمهوری اسلامی.
    برعکس من فکر می‌کنم که عوارض جانبی فمینیسم را با فمینیسم بیشتر باید جبران کرد.در واقع ما داروی فمینیسم را به قدر نیاز تجویز نمی‌کنیم و در اثر ملاحظاتی مانند انچه شما نگاشته‌اید جلوی اصحاب حوزه بازار کوتاه می‌آ‌ییم،اگر خود از این‌جنابان نباشیم.
    این هم شاهد از غیب
    http://mghaed.com/
    ● انـتـباه
    در عنترنت روی عكسهای‌ هياكل خونالود از زخم قمه و زنجير، تكه‌ای از سخنرانی‌ استاد مطهری گذاشته‌اند در تقبيح چهارشنبه سوری و از روی‌ آتش ‌پريدن ”بسياری از خانواده‌های احمقها“ و ”آدمهای سـُر و مـُر و گـُنده با هيكلهای چنين و چنين“‌، و اين اندرز: ”اگر هم پدران گذشته‌تان چنين كاری می‌كردند دليل خريـّت پدران شماست. چرا دومرتبه اين سند حماقت را هی ‌سال‌به‌سال تجديد می‌كنيد؟ اين فقط يك سند حماقت است كه ‌هی كوشش می‌كنيد اين سند حماقت را هميشه زنده نگهش داريد.“

    تازگی از خانم سيمين دانشور ‌سؤالهايی كرده‌اند نهايتاً با اين مضمون كه چرا روشنفكران نتوانسته‌اند اين مملكت را درست كنند ـــــ لابد يعنی تا عين خارجه شود. پاسخ بزرگ‌بانوی ادبيات معاصر: ”روشنفکران ما غالباً غافل از ریشه‏‌داربودن مذهب در میان مردم ایران بوده‌‏اند و هستند“، ”تنها رشته‏‌ای که مردم ایران را به ‏هم می‏‌پیوست مذهب بوده و هست“، ”روشنفکران ما هیچ‏گونه تماس واقعی و رودررو با دیگر مردم نداشته‌‏اند.“

    می‌توان با الهام از ”پرُفسور ماتاهاری“‌ (لقب و نام آيت‌الله فقيد وقتی ترور شد به ترجمه و تلفظ گزارشگران خارجی در تهران) ندا در داد: اگر زمانی در خانۀ شما و دوستان شما و اطرافيان شما چنين حرفهايی‌ می‌زدند دليل خريـّت كسانی‌ است كه در خانۀ شما و دوستان شما و اطرافيان شما كه چنين حرفهايی می‌زدند. چرا اين سند حماقت را هی ‌سال‌به‌سال تكرار می‌كنيد؟ اين فقط يك سند حماقت است كه ‌هی سال‌به‌سال كوشش می‌كنيد اين سند حماقت را هی زنده نگهش داريد. غافل يعنی چه؟ شما فقط دوسه‌تا روشنفكر خر ِ سـُر و مـُر گـُندۀ غافل اسم ببريد تا بقيۀ حرفهايتان را دربست قبول كنيم. حتی ‌اگر كسی‌ تصميم بگيرد غافل باشد اين كار چطور ممكن است؟ و مگر سواد نداريد شرح تلفات روشنفكرها را بخوانيد، و مگر چشم نداريد ببينيد و گوش نداريد بشنويد و مغز نداريد تأمل كنيد جامعۀ ‌ايران را چه شكاف عميق ِ ريشه‌داری دو شقــّه كرده است؟

    زمانی‌ نگارنده با دريغ بر مصاحبه‌های معمولاً صفحه‌پركن و گاه پوچ و حتی‌ بدآموز ِ احمد شاملو در دهۀ هفتاد نوشت: ”هر شغلی، ‌حتی نوشتن، بايد بازنشستگی‌ داشته باشد تا انسان به زورگويی نيفتد.“

    و اهل هر شغلی، حتی‌ نويسندۀ موفقِِ ِِ محترم، خوب است مشاورانی داشته باشد كه به او بگويند وقتی ابتدای رمان جزيرۀ سرگردانی می‌نويسند هفتادهزار نسخه، به احتمال چهل‌ونه درصد، واقعيت دارد و دوسه برابر اين تعداد آدم كتاب را خوانده‌اند و همچنان می‌خوانند. و به احتمال پنجاه‌ويك درصد، از دوزوكلك‌های ‌ناشر برای چنگ‌انداختن به سهميۀ كاغذ بود و خرده‌گيرها منتظر فرصتند تا رودربايستی را كنار بگذارند و صاف و پوست‌كنده نظر بدهند خوب بود نسخه‌های‌ چاپ‌شده‌اش، هر چندتا، برای خدمت به محيط زيست و بهداشت ‌عمومی به مصرف تهيۀ‌ شانۀ‌ تخم‌مرغ می‌رسيد و چه بهتر اصلا ً نوشته نمی‌شد.

    در سالهای دبستان‌ وقتی اولين بار جدولی ديدم كه بالای آن نوشته شده بود انتباه، خيال كردم كلمۀ اشتباه را اشتباهی نوشته‌اند. بعداً فهميدم به معنی‌ آگاهی و هشدار فرارسيدن ماه رمضان است. بد نيست اهل قلم‌ودوات هم تكه كاغذی از باب انتباه به در يخچال يا آينۀ دستشويی بچسبانند و روی‌ آن بنويسند: من از اين به بعد تن به مصاحبۀ شفاهی و سرپايی نمی‌دهم؛ حرفهای نيم‌پز ِ مبتذل ‌را هم تكرار نمی‌‌كنم؛ وقتی می‌خواهند حرف در دهنم بگذارند می‌‌گويم اين مملكت اگر مثل خارجه نشده لابد قرار نبوده و نمی‌‌تواند بشود؛ و متقابلاً می‌پرسم اگر روشنفكرها روزی‌ هزار بار به استقبال بلا بروند اين مملكت درست می‌شود و بقيه مدادند و می‌ايستند تماشا می‌كنند؟ من رمان هفتادهزار تيراژی‌ام را گاهی‌ مرور می‌كنم تا يادم بماند پيشتر دربارۀ‌ روشنفكرها ‌چه مهملی نوشته‌ام.

    ”آنان كه غنی‌ترند محتاج‌ترند.“
    19 اسفند 88

  7. on 11 Mar 2010 at 12:06 pm 7.پویا said …

    سلام
    اولا بهتر بود قدری مصداقی تر صحبت میکردید.
    منظور شما از فمینیسم غربی و مشخصا مسائل زنان غربی چه بود؟
    و منظور شما از فمینیسم شرقی و مسائل زنان شرقی چه بود؟
    دقیقا مسائل زنان ایرانی چیست که به آن پرداخته نشده است؟
    نکته دیگری هم دارم.
    گاهی وقتها ایجاد یک چالش و مسئله بزرگتر برای فردی که درگیر چالشی جاری است باعث میشود یا اصولا چالش موجود را دیگر چالش نینگارد و از آن بگذرد یا در تلاشی مضاعف برای و در خلال حل چالش بزرگتر, به آسانس چالش موجود را حل کند, کاری که در حالت عادی قادر به انجام آن نبود.
    این برای وقتی که به زعم شما چالش موجود فرد, چالش خود ساخته و زاییده ذهن ناتوان اوست که دارد تمام توانش را میگیرد بهترین درمان است.
    این را به تجارب مدیریتی ام برای شما میگویم.
    توضیح بیشتر لازم نیست. قدری ژرف اندیشانه تر به این موضوع فکر کنید که گفته اند اشارتی خردمندان را کفایت است.
    .این مطلب آخر اشارتی بود به ارتباط مشکلات وارداتی غربی با مشکلات به زعم شما تحقیر شده شرقی.
    موفق باشید..

  8. on 12 Mar 2010 at 1:57 pm 8.روشنفکر said …

    “از آغاز تا کنون شکاف عمیقی میان زنان موسوم به فمینیست ….. روشنفکر ایرانی برای بسط شعارهای برابریخواهانه در لایه های مختلف اجتماع همچنان نا موفق باقی مانده است.”
    شا خودت میبری و میدوزی. این حرفت در صورتی درسته که در ایران آزادی ای وجود داشته باشه تا فمینیستها بتونند به راحتی در هر زمینه و هر شکلی که میخواند فعالیت کنند و تبلیغ کنند.وقتی که چهار تا امضا جمع میکنند میگیرنشون و هر فعالیتی که میکنند با سرکوب و بگیر و ببند مواجه میشند نمیتونی در مورد عدم استقبال زنان از اونها حرف بزنی. اگر به راحتی و بدون مشکل تونستند هر فعالیتی که خواستند رو انجام بدند،بعد با استقبال مواجه نشدند اونوقت حرف شما درسته . ولی حالا نه.

  9. on 16 Mar 2010 at 10:14 am 9.نرده ها said …

    فمينيسم ايراني؟ اين هم يك اشتباه است. بومي كردن تكنولوژي هاي غرب هم اشتباه است. مگر نه اينكه هر پديده اي متعاقب هر نيازي از خود طبيعت بجوشد موجوديت واقعي تر و با ثبات تري خواهد داشت؟ بايد نصفان محترم ببخشيد نسوان محترم بلند شوند و از خود بپرسند چرا؟ و بعد آنچه كه مي خواهند باشد را بخواهند انطور كه مي دانند همين! راستي در وبلاگم تحقيقي در به كرد ه ام خوراك نقد و نظر ساطوري خودت است. ببينم چه مي كني. نظرت برايم مهم است ايده اين كار مشترك ميان من و نيما قاسمي بود.

  10. on 17 Mar 2010 at 12:43 pm 10.bita said …

    باسلام
    در ترم قبلی تحقیقی در خصوص فیمنیسم و نقد ان داشتم .با بررسی زیادی که انجام دادم دقیقا به نتیجه شما رسیدم و هر چند که نمی توان به انکار لزوم طرح مباحث فیمنستی پرداخت ولی کاش در کشور با در نظر گرفتن شرایط فرهنگی و حتی زنانی که هرگز به حقوق اولیه خود اگاه نیستند به بازتعریف ان می پرداختیم .زنان اگاه فرزندانی خلاق پرورش می دهند که ایندهساز می شوند .شاید زمانی برسد که زنان ما رزندان دختر را نیز ارج نهند واز زن بودن به عنوان موهبتی الهی یاد کنند

  11. on 31 Mar 2010 at 11:57 pm 11.سیدعباس سیدمحمدی said …

    با سلام و تبریک سال نو
    املای ظل به صورت ضل تایپ شده است
    ظاهراً درست می گوئید که فی نفسه مهم نیست روز هشت مارس باشد یا بیست جمادی الثانیه
    اما جالب است در عمل
    عده ای بانووان
    فقط تأکیدشان روی هشت مارس است
    و عده ای تأکیدشان فقط روی روزی است که از طرف آقای خمینی به عنوان روز زن نامگذاری شد
    شما شخصاً
    گمان می کنی اگر حضرت مریم الان باشد
    (جالب است نامتان هم مریم است)
    یا حضرت فاطمه الان باشد
    وقتی این ظلمهای فراوان به زنان را در جهان ببینند
    و البته ظلم به نوع انسان در جهان هست
    گمان می کنی سیاست کلان و برخورد حضرت مریم و حضرت فاطمه با ظلم به زنان چیست؟
    حضرت مریم مانند فمینیستها عمل می کند؟
    مانند حکومت ایران عمل می کند؟

  12. on 02 Apr 2010 at 9:17 pm 12.عبداللطیف عبادی said …

    یکی از مطالبی که بنده دو سال پیش عنوان کردم و نهایتا” منجر به تکفیرم از سوی فعالین محفل کمپین یک میلیون امضا شد این بود که نوشته که در مقاله ای مفصل و مستند نوشته بودم ” کمپین یک میلیون امضا به عنوان بخشی از مجموعهء فمینیستهای ایران پشتوانهء تئوریک ندارد ” . ظاهرا” عمادالدین باقی نوشته ام را خوانده بد و در جلسه ای که همان فعالین هم حضور داشته بودند گفته بود ” کمپین یک میلیون امضا وکلا” فمیستهای ایران فقر نظری دارند ” (عین جمله اش بود) و آن بندهء خدا هم تکفیر شد و نهایتا” مجبور شد که از جمع کانون دفاع از زندانیان ایران فاصله بگیرد
    ضمنا” وبلاگتان را هم در فهرست وبلاگهای مورد علاقه ام اد کردم. خوبی وبلاگستان در مقایسه با فیس بوک این است که نمی شود کسی را بلاک کرد . در نتیجه در اینجا دسترسی به نوشته های شما برایم امکانپذیر است

  13. on 03 Apr 2010 at 7:59 am 13.وهم سبزرنگ said …

    “گاهی می بینید در جمع های کوچک خانوادگی و دوستانه، مردان حتی یک صدم توجهی که زنان به پوشش یکدیگر دارند را، به پوشش و ظاهر زنان ندارند! و آدم گاهی حیران می ماند در کاربرد حجاب (یا اگر حجاب مهم نباشد، آنچه عرف بیش از آن را جایز نمی داند)! که بیشتر برای در امان ماندن از شر حرفهای زنان است، تا مصونیت از نگاه یا احیانا مزاحمت مردان!!

    اما حالا، بعد از همه ی این برشمردن مصداقها می رسیم به این سوال که چرا؟ چرا ما زنان، خودمان هم دست از سر یکدیگر برنمی داریم؟ چرا اگر جبری هم از بالا وجود نداشته باشد، اگر گشت ارشادی هم نباشد، اگر “منکراتی” هایی هم وجود نداشته باشند، باز هم خود ما زنان این وظیفه ی خطیر را به عهده می گیریم، و اگر لطف کنیم و به خود فرد مذکور مستقیما اعتراض نکنیم، از اینکه پشت سرش از خجالتش در بیاییم ابایی نداریم؟

    خیلی ها دلیل این اعتراضها را برانگیخته شدن حسادت زنانه می دانند، که چون زنان میل به جلوه گری دارند (آنهم به طور ذاتی) حضور زنی جلوه گر تر از خود را برنمی تابند، و همین دلیل اعتراضشان است…

    من که فکر می کنم جریان کمی پیچیده تر از این حرفهاست، هرچند که این دلیل هم دلیل قابل تاملیست؛ شما چه فکر می کنید؟”

  14. on 03 Apr 2010 at 11:11 am 14.Behnood said …

    سلام
    چرا مي گذاريد اينجا خاك بخورد؟
    چرا نمي گذاريد ما آب و هوا بخوريم؟

  15. on 28 Apr 2010 at 10:23 pm 15.taiebe said …

    از منا شناختم شما رو
    مي خونمتون هميشه و منتظر م كه بنويسيد باز هم

  16. on 03 May 2010 at 6:04 pm 16.رسول نمازی said …

    سلام
    من فکر می کنم اگر مسائل زنان را زیر مجموعه ای از حقوق بشر و دموکراسی محسوب کنیم ماجرا آنچنان پیچیده نخواهد بود. برای مثال، بنظر همانقدر که جذب مردم عادی به مسائلی مثل حق رای، آزادی اندیشه و آزادی فردی مشکل است ، جلب آنها به مسائل زنان نیز دشوار است. البته دقیقا از «مسائل زنانی« که مد نظر شماست اطلاع ندارم. من بیشتر از همه برابری حقوقی را مشکل زنان می دانم که خود بخشی از برابری حقوقی میان کل افراد است چه زن و چه مرد. بنابراین زیاد با این نظر که مشکل زنان و فمینیسم ذاتا با مشکلات دیگر در ایران متفاوت است ندارم.
    در عین حال، اگر کمی خوشبینامه نگاه کنیم، اینهمه حضور زنان در فعالیتهای سیاسی خود نشانه ای به ثمر نشستن فعالیتهای فمینیستی است.

    ارادتمند
    رسول

Trackback This Post | Subscribe to the comments through RSS Feed

Leave a Reply


Search Engine Optimization