زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 25 Apr 2007 03:46 pm
فمینیسم یک کابوس نیست
الف-فمینیسم یک کابوس است. این عنوان یکی از خبرهای ایسنا بود و در آن این جمله از قول نویسنده پرطرفدار برزیلی در ایران یعنی پائلوکوئیلو نقل شده بود. او در گفتگویی پیرامون کتاب جدیدش یعنی «جادوگر پورتوبلو» سخنانی پیرامون فمینیسم گفته بود که نشان میدهد اظهار نظرهای … خاص کشور ما نیست . با توجه به اینکه پائلو از نویسندگان محبوب دوران نوجوانی من است …
به هر حال او در این گفتگو میگوید:«اگر شما زنان فردی هستید که میخواهید مانند یک مرد فکر کنید و به دنبال حقوق یکسان باشید در این صورت زیبایی روح زنانه را از دست میدهید» آیا تلاش برای بدست آوردن حقوق برابر به معنای تلاش برای مردانه اندیشیدن است؟ آیا زن ها تلاش میکنند مانند مردان بیندیشند؟آیا اساسا چیزی با عمومیت روح زنانه وجود دارد؟
او میگوید:«فمینیسم یک کابوس است. زن ها به علت فمینیست بودن، این موضع زنانه {قدرت پیشگویی} را از دست می دهند که کاملا با ان مخالفم. به نظرم ما جنسیت های مختلفی هستیم، اما باید بهترین باشیم.» آیا فمینیست ها منکر جنسیت های مختلف هستند؟
ب- برای اینکه در حق او بی انصافی نکرده باشم باید اشاره کنم که آنچنان که از ظاهر این گفتگوی کوتاه بر می آید او به روح گریزان از معنویت عصر حاضر معترض است و مسائل سیاسی و فمینیستی را از مظاهر آن میداند و آنقدرها هم که تنظیم کنندگان مصاحبه نشان داده اند روی مسئله فمینیسم متمرکز نیست.
و اما الغرض؛ هنگامیکه اصطلاح فمینیسم به گوش می رسد اغلب – که پائلو کوئیلو هم از آن مستثنی نیست - فکر میکنند که منظور مرد شدن زنان است. اغلب کسانیکه فمینیست را نقد میکنند و یا حتی آن را ستایش میکنند از این موضع با فمینیسم برخورد میکنند. و حتی در برداشتی سطحی تر گاهی آن را به «زن سالاری» هم تعبیر میکنند
ج- چنانکه از واژه فمینیسم مشخص است فمینیسم به نوعی «زنانه نگری» و یا «زن گرایی» دلالت دارد وگرنه بجای فمینیسم باید منیسم یا چیزی شبیه به آن نامیده می شد. مبارزات فمینیستی از همان ابتدا از زنان به عنوان یک طبقه تحت ستم در سیستم «مردسالار» حاکم دفاع میکرد. مبارزات فمینیستی تقریبا با مبارزات سیاهان بر علیه نژاد پرستی و همین طور جنبش الغای برده داری در آمریکا همزمان بود و تاثیر و تاثر آنها از هم بسیار زیاد بود با این تفاوت که من تا به حال نشنیدم جایی الغای برده داری و جنبش های ضد نژاد پرستی با ارزشگذاریهای منفی از آن دست که فمینیسم از ابتدا با آن روبرو بوده مواجه شده باشد بلکه همواره به عنوان نشانه تمدن و دموکراسی مورد تحسین قرار میگیرد… در اغلب کتابهای فلسفی ارسطو بخاطر تایید برده داری به شدت مورد سرزنش قرار می گیرد و تحت تاثیر تعصبات ملی معرفی میشود و در عین حال بعضا عقاید ضد زن او مورد استناد آنتی - فمینیستها قرار میگیرد… در مورد علت این برخوردهای دوگانه جای بحث بسیار است.*د
د- اما فمینیسم چیست؟ به نظر من فمینیسم در هر یک از دوره های تاریخی خود تعاریف متفاوتی می یابد. در موج اول (اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیست) تلاش زنان به طور مشخص متوجه به دست آوردن حق رای بود و بیشتر یک جنبش عملی با خواست هایی سیاسی محدود بود. در این دوره اساسا مباحث نظری چندانی پیرامون زنانگی و مردانگی وجود نداشت و آغاز این مباحث به موج دوم باز میگردد(اواخر دهه شصت و کل دهه هفتاد) در موج دوم علاوه بر گسترش خواست های سیاسی و حقوقی دوگروه فمینیست های لیبرال و رادیکال به وجود آمدند که لیبرالها بیشتر بر برابری حقوقی تاکید داشتند. یعنی سپهر عمومی را به رسمیت میشناختند و جایگاه خود را به عنوان زن در کنار مردان به رسمیت میشناختند( یعنی ساختارمردانه جامعه را قبول داشتند.) در کنار آنها فمینیست های رادیکال سپهر عمومی را به رسمیت نمی شناختند و معتقد بودند زنان نباید بکوشند به سپهر عمومی بپیوندند چون در این صورت سلطه آن – یعنی سلطه مردان- را تحکیم میکنند. پروژه فمینیسم را دیکال این بود که بر مرزهای میان سپهر عمومی و خصوصی – یعنی آنچه مردان تعریف کرده اند- فائق آید. در موج سوم ( از دهه هشتاد به این سو) فعالیت های نظری در میان فمینیستها به شدت رو به افزایش نهاد و فعالیت های سیاسی – حقوقی کمرنگ تر شد. در این دوره تاکید بر تفاوت های زنان از نژادها و طبقات گوناگون قرار گرفته است و زنان در حوزه های، فلسفه، هنر، تاریخ، نظریه اجتماعی و … به چنان فعالیت های گسترده و جدی دست زده اند که به هیچ عنوان قابل جمع تحت یک مفهوم واحد نیست اما با مسامحه گاهی هدف آن را – در حوزه عملی- چنان بیان کرده اند:« دست یافتن به جهانی که نه تنها برای بعضی از زنان، بلکه برای همه آنها جای بهتری باشد»*د و در حوزه نظری:«فمینیسم در کلی ترین معنایش، بررسی هر پدیده ای از دیدگاه جنسیت و معنای تاریخی آن و تحلیل نقادانه انگاره های سنتی دانش و حتی روش علمی از حیث بیان ممکن روابط و کلیشه های جنسی و وابستگی شان به این روابط و کلیشه ها است.»*د
*برای مطالعه بیشتر درباره عقاید ارسطو نک: ارسطو، سیاست، حمید عنایت، انتشارات علمی فرهنگی
*فریدمن،جین، فمینیسم، فیروزه مهاجر،ص15
*کهون،لارنس،از مدرنیسم تا پست مدرنیسم، عبدالکریم رشیدیان،ص 647
on 26 Apr 2007 at 8:52 pm 1.elena said …
you are best
on 27 Apr 2007 at 8:39 am 2.نسرین said …
سلام خاله
هفته پیش هر کار کردم نتونستم از دانشکده برات کامنت بذارم
قصت خیلی منو تحت تاثیر قرار داد و حسابی رفتم به حال و هوای اون روزا
تلخ بود
به زودی می بینمت عزیز
on 28 Apr 2007 at 3:23 am 3.tarantash said …
با سلام
امیدوارم حالتون خوب باشه از این که بعد از چن وقتی اومدم و نگاهی به نوشته هاتون انداختم احساس خوبی دارم هر چند که تعدادی از پست ها رو از دست دادم(لطفی بکنید و هر وقت به روز شدید یه پیام کوچیک برام بزارین مخصوصا اگه داستان بود…در وبلاگمون یه داستان به تاریخ 5 فروردین گذاشتم وقت کردین نگاهی بندازین)داستانتون رو هم خوندم یه چیزایی می خوام براتون بنویسم که وقتی جمع بندی شد براتون می فرستم
on 02 May 2007 at 4:21 pm 4.Rasoul Namazi said …
dar morede inke feminisme gheyre liberal ke donbale chizi begheyr az barabarie hoghooghi bashe tabdil be nesbi gerayi va Anti Humanism mishe ghablan sohbat kardim. zemnan ghesmati ke darbareye arastoo neveshti ro nafahmidam manzooret chie. ama darbareye nazaret fekr mikonam kheyli khoob neshoon mideh ke jameye ma aksariateshoon ba hejab moshkeli nadaran va ba bi hejabi moshkel nadaran.
movafagh bashi