زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 26 Nov 2006 10:41 pm
ساندرا هاردینگ
ساندراهاردینگ فیلسوف علم آمریکایی. حوزههای پژوهش او شامل نظریههای فمینیستی و پسا استعماری، شناخت شناسی و مطالعات علم است. او مدرک دکتری خود را در سال 1973 از دانشگاه نیویورک دریافت کرد و در دورههای پیشرفته در یو سی ای ال استاد شد. او یکی از هم-مولفان پیشین نشریۀ نشانهها: نشریۀ زنان در فرهنگ و اجتماع و مسئول پیشین مرکز مطالعات زنان یو سی ای ال بوده است. هاردینگ سه کتاب و تعداد زیادی مقاله نوشته و مولف پانزده گزیده نامه بوده است. بیشتر شهرت او بخاطر آثارش در توسعۀ نظریه دیدگاه فمینیستی است. در ابتدا با تمرکز بر روشن سازی مقتضیات جنسیت یافتۀ علوم آغاز کرد و سپس با بررسی دیگر جنبههای مقتضیات فرهنگی و اجتماعی علوم، شامل مقتضیات نژادی و استعماری، ادامه داد. تلاش او مصروف روشن کردن شیوههایی است که در آن علم میتواند نیروی موثرتری برای زندگی بهتر بشر باشد، آثار او مقتضیات سیاسی و اجتماعی گوناگون در علم، شامل استلزامات بهره کشی از طبیعت، فرهنگهای غیر-غربی و زنان را تحلیل می کنند.
نخستین اثرهاردینگ در سال 1980 به شکل گیری چشم انداز گسترش شناخت شناسی فمینیستی و علم فمینیستی کمک کرد. در کشف واقعیت (1983) با همکاری مریل اینتکا و در مسئلۀ علم در فمینیسم (1986) با بکار بردن جنسیت در شناخت شناسی و فلسفۀ علم تاثیرات خلاقانه ای ایجاد کرد. در مسئلۀ علم، شناخت شناسی فمینیستی رایج تا آنزمان و قابلیت آن برای توجیه انتقادات علم فمینیستی را تحلیل کرد. اگر چه او بطور دو سویه دربارۀ چهار چوبها استدلال میکند ، پیشنهاد میکند که نظریۀ دیدگاه فمینیستی امید بخشتر به نظر میرسد.
در مسئلۀ علم در فمینیسم (1989)هاردینگ برخی مشکلات روایتهای رایج نظریه دیدگاه فمینیستی را مشخص می کند. یکی این که این نظریه فرض می کند که تجربیاتی وجود دارد که متعلق به زنان به ماهو زنان است، اما هاردینگ استدلال میکند که تفاوتها در نژاد، طبقه، سپهر جنسی، و فرهنگ نا محتمل فرض شده است. مسئلۀ دیگری که او اشاره میکند این است که به اندازۀ دیدگاههای بسیاری که وجود دارد تقسیمات بنیادینی در قدرت و شکافهای برطرف ناشدنی بین جهان بینیهای کسانیکه در وضعیتهای مسلط قرار دارند و کسانیکه در سلسله مراتب اجتماعی زیر دست قرار گرفته اند وجود دارد.
در علم چه کسی؟ شناخت چه کسی؟ تفکر دربارۀ زندگیهای زنان(1991)هاردینگ استدلال می کند که برتری یافتگیهای سیاسی میتواند و باید به فهم زندگیها و چشماندازهایی که صاحبان سلطه در آن نیستند منجر شود. این گسترشِ توجه بهیک دیدگاه نتایج مختلفی دارد. البته این امر به ما اجازه نمی دهد که زنان را به عنوان یک گروه دارای امتیاز شناختی بر فراز دانشمندان بدانیم اما اگر دانشمندان پژوهش خود را از چشم انداز زندگیهای زنان آغاز کنند، پرسشهای جدیدی در امتداد دادهها و نظریاتی که به نحو علمی و اجتماعی بطور کامل تری به اثبات می رسند، پدیدار میشوند. هاردینگ همچنین استلزامات دیدگاههای چندگانه را می پذیرد و مخالف غیرقابل حل بودن آنها است. هر یک از ما میتواند برای «باز سازی و احیای خودمان به مثابه دیگران» هم برای فهم دیدگاههای دیگران و هم فهم بهتر چشم اندازهای خودمان از جانبداری و جهتگیریهایمان، تلاش کند.
این خطوط مختلف از استدلال در شرحهاردینگ از عینیت با هم جمع میشوند. در تضاد با تاکید سنتی بر تفکیک دانشمندان و محققان از مقتضیات اجتماعی، هاردینگ از آنچه او «عینیت نیرومند» می نامد دفاع می کند. عینی بودن به این معنا مستلزم «بازتابش نیرومند» است که دانشمندان و فلاسفۀ علم را وادار میکند به جستجوی فهم از تنگنظری مقتضیاتی که در آن علم و فرهنگ هم تکامل بخشی دارند، دست بزنند. در آیا علم به لحاظ فرهنگی تعددگرا است؟ پسا استعماریها، فمینیسمها و شناختشناسیها(1998)هاردینگ ادامه می دهد که چنین بازتابشی نیازمند خواندن آثار جامعه شناسی علم و تاریخ اجتماعی علم، مطالعات علم فمینیستی و پسا استعماری و دیگر آثار علم انتقادی است.
پس از این کتاب او مطالعات و تحقیقات خود را در مطالعات فرهنگی علم متمرکز کرده است.آخرین اثری که او هماکنون مشغول کار بر روی آن است مطالعات تکنولوژی و علم پسا استعماری نام دارد
مطالب مرتبط
on 15 Nov 2008 at 10:32 am 1.maria said …
hi how are you? you are the best women i like your idea and i like give me more information about your idea i will wait for your messages thank you
on 02 Dec 2008 at 1:57 pm 2.kajal said …
موضوع پایان نامه تون بسیار زیبا است.موفق باشید.