زنانه نگري/فمينيسم & معرفی کتاب مریم نصراصفهانی | 29 Sep 2007 03:05 am
کریستین دو پیزان و شهر بانوان
الف- کریستین دو پیزان* در 1365.م. در ونیز ایتالیا متولد شد. او یکی از نویسندگان برجسته ی عالم ادبیات است. او به رغم مخالفت مادرش، با تشویق های پدر خود به تحصیل و مطالعه پرداخت . در سن 15 سالگی ازدواج کرد، همسر او نیز به رغم مردان هم عصرش کریستین را به آموختن ترغیب کرد. کریستین ازدواج موفقی داشت اما در 25سالگی همسرش را از دست داد. او سه فرزند داشت که برای تامین معیشت آنها ابتدا به سرودن اشعاری در ستایش از شاهان و درباریان پرداخت. اما زندگی حرفه ای کریستین از سن 35 سالگی آغاز شد، آنچنان که تا صد سال پس از او صدای هیچ زنی به گوش نرسید. کریستین در نوشته هایش تحت تاثیر اومانیسم اولیه ای بود که در دست کسانی چون دانته، پترارک و بوکاچیو بود.همین علاقه به برنامه ی خودآموزی او در طول دوران بیوگی زودرس کمک کرد، و البته تاثیر پدر و کتابهایی که برای کریستین به ارث گذاشت، نباید از نظر دور داشت. کریستین همراه با تمام مردان هم عصرش در شکوفایی و رنسانس سهیم است. او ادبیات جدیدی را به دنیا عرضه کرد که در آن خردباوری و خردگرایی رنسانس به خوبی مشهود است.
ب- کتاب شهر بانوان* نوشته ی کریستین دوپیزان اولین اثری است که به همت یک زن و در دفاع و ستایش زنان نوشته شده است. کریستین در این کتاب باورهای خود را از چشم انداز و منظری زنانه بیان میکند و به زن ستیزی مردان می تازد. این اثر را میتوان اولین کار فمینینیستی- به اصطلاح امروزی- در تاریخ زنان دانست. در این کتاب کریستین به فکر ساختن اتوپیا یا مدینه ی فاضله ای برای زنان و در واقع« بانوان» است. تکیه ی او بر لفظ بانو بیانگر این اندیشه است که شهر او شهری است با جمعیتی از زنان نجیب، شریف و با ایمان و منظور او از بانو تعریفی از زن است که اصالت او را در روح و ویژگی های روحانی اش نشان میدهد نه در تولدش. آهنگ صدای نویسنده تند و تیز نیست بلکه صبور و شکیبا است، کریستین هرگز نمی نالد. درباره ی این کتاب گفته اند که هیچ کتابخانه ای درباره ی مسائل زنان بدون وجود این کتاب کامل نخواهد بود
ج- شهر بانوان تاریخ جهانی زنان است که تجربه ی زنان مسیحی و غیر مسیحی تا عصر کریستین را دربر گرفته است. ماجرای کتاب از آنجا آغاز میشود که کریستین از خواندن کتابی در نکوهش زنان غمگین شده است و به حال خود تاسف میخورد. در همین زمان سه الهه یا بانو بر او ظاهر میشوند؛ الهه خرد، الهه صداقت و الهه عدالت الهه خرد کریستین را تسلا میدهد و او را برای ساختن شهر بانوان برمیگزیند.
کتاب مشتمل به سه بخش است که در هر بخش از آن یکی از بانوان مخاطب کریستین قرار می گیرد .کریستین حرفهایی را که نویسندگان مرد علیه زنان مینویسند برای آنها بیان میکند و آنها با آوردن سرگذشت هایی تاریخی از زنانی که در نقطه مقابل رذایلی که مردان به آنها نسبت میدهند قرار دارند به کریستین نشان میدهند که این حرفها همگی بی پایه و اساس است و از سر نادانی و یا عرض ورزی زده شده است.
در بخش اول الهه خرد بالغ بر بیست داستان از زنان جنگاور، فرمانروا، کشورگشا و همینطور زنان عالم، دانشمند، مبتکر و کاشف برای کریستین نقل میکند . در بخش دوم کتاب بانوی صداقت نیز داستانهای فراوانی از زنان غیبگو (شاید در مقابل پیامبران)، پاکدامن، شریف، راز دار، وفادار در عشق و محجوب بیان میکند. این داستانها در پاسخ به نقل قولهایی که در ارتباط با زنان در میان مردان رایج است و برای مردود کردن آنها آورده میشود. فصل آخر با بیان شدن این مطلب که ملکه شهر بانوان مریم مقدس است داستانهایی از زنان قدیس به میان می آید. زنانیکه پیش از به قدرت رسیدن مسیحیت جان خود را برای اعتلا و گسترش مسیحیت از دست داده اند.
د- کریستین دو پیزان را برای اولین بار یکی از اساتیدمان به من معرفی کردند و به همین دلیل هم وقتی شنیدم کتابی از او به فارسی ترجمه شده واقعا خوشحال شدم. کتاب شهر بانوان با عنوان «شهر زنان» توسط خانم نوشین شاهنده از انگلیسی به فارسی برگردانده شده و توسط انتشارات قصیده سرا (1385) منتشر شده است. کتاب نسبتا حجیمی است(485 صفحه) که 88 صفحه آن شامل پیشگفتار و مقدمه است. پیشنهاد میکنم آنها را پس از خواندن کتاب بخوانید.
متأسفانه من فاقد اطلاع و تخصص گسترده ای که برای اظهار نظر در ارتباط با متون مربوط به دوران قرون وسطی لازم است، هستم. به همین دلیل تنها از منظر یک خواننده ی عادی میتوانم در ارتباط با این کتاب اظهار نظر کنم. به نظر می رسد کتاب شهر خدای قدیس آگوستینوس الهام بخش کریستین در نامگذاری کتابش و همچنین ساختن مدینه ی فاضله بوده است . بانوانی را هم که او ملاقات میکند در همان آغاز آدم را به یاد تسلای فلسفه ی بوئتیوس می اندازد و ملاقاتی که او در اوج نا امیدی و در انتظار مرگ با بانوی فلسفه دارد.
بدون شک شهر بانوان در دوران خودش اثری بسیار جسورانه بوده است. و شاید جسورانه ترین درخواستی که مطرح میکند درخواست تعلیم و تربیت رسمی و علمی برای زنان باشد. البته زیر سوال بردن تمام آرا و عقایدی که مردان در رابطه با زنان داشته اند و نسبت دادن بسیاری از آنها به مشکلات شخصی و تجربیات تلخ فردی نویسندگان آنها نیز در نوع خود اقدام شجاعانه ای است.
به نظر من در مقام یک خواننده ی عادی کریستین به شدت در بند افکار و عقایدی است که بواسطه ی طبقه ای که در آن زندگی میکند- اشراف- و دینی که به آن اعتقاد دارد-مسیحیت- است. تجلیل بی وقفه ی او از زنان باکره و قداستی که برای بکارت قائل است و زشتی و آلودگی که در ارتباط جنسی میبیند و در جای جای کتاب بارها به آن اشاره میکند گواه این مطلب است. او حتی در جایی زنی را می ستاید که تنها یکبار، آن هم برای بچه دار شدن با همسر خود همبستر میشود. زنان منتخب در داستانهای تاریخی او اغلب ثروتمند، به لحاظ اجتماعی ممتاز، زیبا، دلربا و آراسته به فضائل اخلاقی و در عین حال اشرافی هستند. البته این نکته نباید از نظر دور داشته شود که اقتضای تاریخ نگاری درعصر او چنین بوده است، اما شاید از یک مدافع طبقه ی تحت ستم انتظار بیشتری وجود دارد.نکته ی دیگری که به نظرم رسید بی منطقی و فقدان یک تئوری کلی در سراسر کتاب است. کریستین همه چیز را توجیه میکند! اگرچه منکر وجود زنان بد نیست، اما با چنان تعصبی از جنس زن دفاع میکند که انسان را به تعجب وا میدارد. 600 سال پس از کریستین هم شخصا نمیتوانم چنین خطابه ی پرشوری را در مدح زنان و مبرا دانستن آنها از همه ی عیوب و زشتیها باور کنم. کریستین حتی کینه توزیها، انتقام جوییها و خشونت و خونریزیهایی را که توسط زنان انجام شده است ستایش میکند، توگویی با واژگون کردن الفاظ حقیقت هم وارونه میشود! و این در حالی است که که همواره زنان را به سبب داشتن شفقت و مهربانی ستایش میکند و حتی در جایی از کتاب از زبان بانوی خرد بیان میکند که زنان به سبب طبیعتی که دارند شایسته نیست در مجامع قانونی و موسسات حقوقی وارد شوند.
کریستین زنها را به سبب سکوتی که در برابر خیانت شوهرانشان به خود در پیش میگیرند ستایش میکند. زنان را به هر چه بهتر فرمانبرداری از شوهر و سرور خود فرا می خواند و بطور کلی از آنها طلب صبر و سکوت میکند.
ه- طرفه اینکه ایرادهایی که کریستین در کتاب خود و از زبان مردان در باره ی زنان نقل میکند بعد از 600 سال ذره ای از تازگی خود را از دست نداده اند و همه ی ما کما بیش آنها را شنیده ایم
- اینکه نباید به اندرز و نصیحت زنان گوش کرد
- اینکه زن زیبا و در عین حال عفیف و پاک دامن وجود ندارد
- اینکه زنان خود میخواهند مورد تجاوز قرار گیرند
- اینکه زنان نمیتوانند در کنار مردان فاضل و حکیم زندگی کنند
- اینکه زنان در عشق بی وفا هستند
- اینکه زنان با عشوه گری سعی در اغوای مردان دارند
- اینکه زنان ذاتا طماع و حریصند
- اینکه زنان نمیتوانند رازی را پنهان کنند
- اینکه فرزند دختر از نظر طبیعی و انسانی نسبت به فرزند پسر دارای نقص است
- اینکه زنان بطور طبیعی دارای روحی پست و دون پایه شبیه کودکان هستند و به همین دلیل هم کودکان عاشق سخن گفتن با آنهایند
- اینکه خداوند زنها را برای حرف زدن و گریه کردن و بچه زاییدن آفریده است
- و مانند آن
بعضی ها معتقدند ادامه یافتن این طرز تلقی از زنان در زمان ما – البته نه تا این اندازه شفاف- به سبب فقدان وجود زنانی چون کریستین در طول تاریخ است، این حرف احتمالا بخش زیادی از واقعیت را در بردارد اما مسلما همه ی واقعیت نیست. شاید اگر روزی خواسته کریستین محقق شود و زنان به آموزش و پرورش روحی و اخلاقی خود روی آورند عمر چنین احکام نافذ و قدرتمندی هم به سر آید!
و- در پایان اشاره به دو داستان کوتاه از میان داستانهای کتاب شهر بانوان خالی از لطف نیست:
اولی مربوط به آمازون هاست، قبلا هم این داستان را در جلد اول تاریخ تمدن ویل دورانت خوانده بودم، اما زاویه ی دید کریستین برایم بسیار جذاب بود.داستان مربوط به سرزمین سکاها است که بر اثر جنگی اغلب مردانش را از دست میدهد. زنان این سرزمین تصمیم میگیرند از این پس تحت انقیاد هیچ مردی نباشند. آنها قانونی وضع کردند که به موجب آن هیچ مردی حق ورود به قلمرو آنها را نداشت. آمازون ها برای بقای نسل ایام مشخصی از سال را به کشورهای همسایه می رفتند و سپس به کشور خودشان بازمیگشتند. اگر از مردان آن کشورها صاحب فرزند پسر می شدند او را به نزد پدرش باز می فرستادند و اگر فرزند زاده شده دختر بود، به نگهداری و پرورش او می پرداختند. آنها برای دفاع از قلمروشان شروع به تمرینهای سخت بدنی کردند. به موجب آداب و روسوم جدید آنها یکی از سینه های دختر بچه ها را می سوزاندند ، اگر بچه از اشراف بودند سینه چپ، تا مانع حمل سپر نشود و اگر از مردم عادی بودند سینه راست تا خم کردن کمان و پرتاب تیر برایشان آسان باشد، ضمن اینکه اینگونه بازوان ثدرتمند تری هم پیدا میکردند. زنان آمازون با اقتدار فراوان دست به کشور گشایی زدند و بر بخش های زیادی از اروپا و آسیا غلبه کردند. کریستین چندین داستان درباره ی نسل های متوالی آمازون ها و نیرو و جنگاوری آنها تعریف میکند . کریستین ادعا میکند که آنها هشتصد سال تمام با اقتدار فراوان حکومت کردند، کریستین با تحسین و اشتیاق زاید الوصفی از جنگها و کینه توزی ها و انتقامجویی های ملکه های آمازون به عنوان افتخارات تاریخی زنان سخن میگوید.(شاید ناشی از یک علاقه ی شخصی؛ کریستین کتابهایی هم در مورد سیاست و جنگ و سلحشوری دارد) تایید و تشویقی که احتمالا عالمان اخلاق فمینیستی روزگار ما را اصلا خوش نمی آید
جای دیگر کریستین از گزانتیپ سخن میگوید و از او چهره ای کاملا متفاوت از آنچه تا کنون شنیده ایم ارائه میدهد. زنی دلسوز و عاشق که تا پایان عمر در فقدان مرگ همسر محبوبش سوگوار بود! اگر اشتباه نکنم در رساله ی فایدون افلاطون سخن از زن و فرزند سقراط گفته میشود که پیش از مرگش برای آخرین ملاقات نزد او می آیند و البته سقراط پس از مدت کوتاهی آنها را بیرون می فرستد. کریستین آن زن را گزانتیپ معرفی میکند. دقیقا به یاد دارم که در یکی از شروحی که بر فایدون نوشته شده بود(شاید گمپرتس) خواندم که بعید است این زن همان گزانتیپ مشهور باشد… انصافا قرائت مونث و مذکر از متن چقدر متفاوت است
به هر حال به نظر من که همان گزانتیپ تند خو و خشن هم میتواند به عنوای نیای فلاسفه ی فمینیست امروزی به حساب آید، آنجا که در مقابل امور انتزاعی توجه ما را به زندگی روزمره جلب میکند


on 30 Sep 2007 at 1:57 am 1.سعید موسوی said …
dooste besiyar azizam , baz ham mesle hamishe neveshtehayat khandanist … man vaghean az khandane neveshtehayat lezat mibaram . va hamishe to ra donbal mikonam .
be omide dashtane roozhaye khoob
va be omide didar …
on 30 Sep 2007 at 9:22 am 2.ARASH NAGHIBIAN said …
KHANOME NASRE ESFAHANI
ROYKARDE SHOMA BE MABAHESE JEDI BESYAR ARZESHMAND
VA GHABELE TAVAJOH AST
MAN IN KETAB RA KHANDAM VA AZ REVIEW SHOMA
BESYAR LEZAT BORDAM
SHAD BASHID
on 01 Oct 2007 at 1:34 pm 3.shafagh said …
dooste aziz inke motalee darid va saay darid bloge ghabele estefadei erae bedid kheili khoobe va arzeshmand
ama mabahese feministi kami too in dore vapas garai talaghi mishe chon rooykarde mahafele fekri taghiir karde
bekhosoos inja onvan kardane in mabahes binatije ast…..albate inja maasaale fargh dare chon bahse sakhtare jamee ye ma matrahe.
movafagh bashid
on 02 Oct 2007 at 12:09 am 4.مریم نصر اصفهانی said …
سلام دوست عزیز. از ابراز لطفتون سپاسگزارم و از اینکه یادآوری کردید خوبه که مطالعه میکنم،منتی نیست! روی پایان نامه ام کار میکنم.
ضمن اینکه جسارتا باید عرض کنم بدبختانه به مدگرایی در اندیشه معتقد نیستم ولی بدم نمیاد بدونم الان باید از چی حرف بزنیم تا روی مد باشیم؟
on 02 Oct 2007 at 12:20 pm 5.shafagh said …
fekr konam manzooram ro eshtebah fahmidid
bahse mode garayi nist dar tafakor
manzooram in bood ke mabahese feministi too in dore rang bakhte o dige chandan matrah nist
in mitoone bekhatere sharayete ejtemaii o farhangi bashe ke daresh hastim
bloge man darbare seyre tarikhi honar va falsafe honar hast ke age deghat karde bashid az ebtedaye dore yoonan shoroo shode va betartibe tarikhi jeloo mire
man ham khodam chandan be mode garayi dar tafakor motaghed nistam va baraye hamin falsafe ra entekhab kardam.
tashakor
on 03 Oct 2007 at 12:11 am 6.نیما said …
درود بر شما
خوشحالم که می بینم با شور مطالعه می کنید و اینجا می نویسید. تصمیم گرفتم به اینجا سر بزنم تا اطلاعاتم از تاریخ اندیشه های فمنیستی افزایش پیدا کنه. اما وقتی به یاد گفتگوی خودم با شما می افتم و این حرف های عجیب که قائل به وجود نابرابری حقوقی میان زن و مرد در ایران نیستید و هر تلاشی در راستای تغییر قوانین (حتی در حد برابری دیه و حق طلاق و … ) رو تندروی می دونید (که یک عده که مانتوی تنگ می پوشند و رژ لب می زنند پی گیرشن) و توسل به این ژست قشنگ که “ما باید کار فرهنگی کنیم” متآسف و مآیوس می شم
این همه اطلاعات اگر به کار کم کردن از رنح نصف جمعیت جامعه نیاد به چه درد می خوره جز ژست گرفتن و قمپز درکردن که من بیشتر مطالعه کردم و “غربی ها خیلی از ما جلوترند” و حرفایی از این قبیل؟ اساسآ مگه غیر از اینه که کار فرهنگی - اگرچه خودش فی نفسه مطلوبه - باید روزی به تغییرات ملموس حقوقی مبدل بشه؟ و مگه غیر از اینه که تغییرات حقوقی حتی الامکان باید جلوتر از تحولات فرهنگی حرکت کنه؟
من یکی که پاک از شما ناامیدم
on 03 Oct 2007 at 2:33 pm 7.پژوهشگر said …
سلام خانوم نصر
ممنون از حضورتون در وبلاگ انجمن زنان پژوهشگر تاریخ و ممنون از دلگرمی که دادید
وبلاگ جالبی دارید برایتان موفقیت آرزو می کنیم
قرار است به زودی کتاب دکتر صادقی در انجمن نقد شود خبرتان می کنم
شاد باشید
on 03 Oct 2007 at 5:14 pm 8.مریم نصر اصفهانی said …
سلام جناب آقای قاسمی
متاسفانه مباحث ما همواره منجر به سوءتفاهم و نظراتمون دچار تفسیر به رای میشه من هیچ وقت معتقد نیستم در ایرا نابرابری حقوقی وجود نداره و تلاش برای برابری حقوق تندرویه بلکه فکر میکنم فعالت های ما فاقد منطق و تفکر بومی لازم پشت هر جنبش است…اینکه بسیاری از فعالان ما اتفاقا بخاطر همون ژست و قمپز در کردن افتادند دنبال فعالیت های فمینیستی یا بعضی از اونها بخاطر اینکه شخصا علاقمند به میتینگ و مبارزه هستند و موضوعش خیلی براشون توفیری نمیکنه دارن کار فمینیستی میکنند بر کسی پوشیده نیست !و ضرر اون هم ایضا
ضمن اینکه قویا معتقدم طیف وسیعی از فعالان فمینیست ما به هیچ عنوان خبر از احوال و عقاید توده ی مردم ندارند و چون عموما متعلق به یک طبقه ی خاص هستند اصولا نمیتونند داشته باشند(خود من مسثنی نیستم
بسیاری از فعالان ما با انبوهی از پیشفرض های ناموجه در مورد زنان ، کشورشان ایران و وضعیت زنان در آن و به ویژه مسئله دین و علی الخصوص دین اسلام در آن شروع به فعالیت میکنند …چند فعال مسائل زنان می شناسید که اطلاعات جامع و کاملی درباره ی دین اسلام و مسئله ی زن در آن داشته باشند؟ دین با تفسیر مومنان به آن نه با تلقی خودشان و روشنفکران -اعم از روشنفکر دینی و سکولار-؟ نمی خواهم ادامه بدهم چون اساسا خود من هم صلاحیت چندانی برای ورود به این مباحث ندارم
ولی واقعا به کار فرهنگی و اموزش معتقدم ، به ویژه آموزش در محیط خانواده از جانب پدر و مادر
متاسفانه باید بگم عقایدی مانند آنچه درباره ی زنان در جامعه ی ما رواج داره تنها با کار فرهنگی دراز مدت تغییر میکنه و زمانی مقبولیت عام پیدا میکنه که آخرین سنت گرایان افراطی به دیار باقی شتافته باشند و نسل جدیدی هم به وجود نیومده باشه
در مورد حرفهای من نهایت بی انصافی رو به خرج دادید
اینم که از من نا امید شدید ایرادی نداره امیدتون به خدا باشه
پاینده و پوینده باشید
on 03 Oct 2007 at 5:17 pm 9.محتشمی said …
سلام مریم جان
ممنون که به وبلاگ انجمن زنان پژوهشگر تاریخ سر زدی و ممنون از دعای خیرت
از آشنایی با شما خوشبختم و برایت آرزوی موفقیت دارم
وبلاگ زیبایی است از خواندن مطالب سودمند آن لذت بردم
شاد باشی
on 05 Oct 2007 at 12:39 am 10.نیما said …
درود دوباره
اینکه الان نوشتید که به نابرابری حقوقی معتقدید و همین طور فکر نمی کنید که تلاش برای تغییر قوانین تندرویه خلاف حرف های قبلی شما است. من خوشبینانه نگاه می کنم و اینو می ذارم به حساب اینکه شما عقیده اتون رو تغییر دادید
با این حال انتقادات شما به حنبش زنان در ایران به هیچ وجه انتقادات جدی ای نیست. اصولآ نبایست انتظار داشت همه ی کسانی که در جامعه از یک ایده طرفداری می کنند به یک اندازه اهل مطالعه و اهل تفکر و منطق باشند. چنین چیزی، به ویژه اگر طرفداری از یک ایده به یک “جنبش” اجتماعی تبدیل شده باشه بسیار بسیار آرمانی و تحقق اش غیر ممکنه. این نه تنها در مورد مسائل زنان، در هر مورد دیگری هم صادقه
اینکه فکر می کنید حامیان جوان این جنبش در ایران عمدتآ فقط از برگزاری میتینگ و مبارزه (و در یک کلام شلوغ کردن) خوششون میاد نهایت بی انصافی هست. تجربه ی من می گه اینا اغلب کسانی هستند که یک تجربه ی تلخ تو زندگی شون داشتند و این در مورد جوون ترین هاشون هم صادقه. اصولآ هزینه ی کار کردن در این حوزه به ویژه در دو سال اخیر این قدر شده که نشه نسبت هایی از این دست به حامیان این جنبش داد و در عین حال مغرض یا دست کم بی انصاف نبود نکته ی دیگه اینکه اگر منتظرید آخرین وفاداران به تفسیر افراطی اسلام در ایران به مرور زمان دار فانی رو وداع بگن و جایگزین هم پیدا نکنند حتی بدون وجود رژیم جمهوری اسلامی یک آرزوی خامه چه برسه که با وجود این رژیم منافع سیاسی بسیاری اتفاقآ مقتضی هواداری از تفاسیر افراطی دین هست. پس همواره خواهند بود. بماند که در هیچ موردی اساسآ قرار نیست تک تک افراد جامعه رو قانع کنیم دست کم به این خاطر که این کار ممکن نیست
ضمنآ من نمی دونم چطور می شه از زن غیر سنتی حرف زد و در عین حال در چهارچوب تفکر بومی باقی موند؟ این مدل زن که فرودستی خودش رو نسبت به مرد پذیرفته در ایران هزاران سال سابقه داره و ممکن نیست بشه با استناد به فرهنگ بومی این مردم زن دیگه ای رو معرفی کرد و در عین به تکلف (اگر نه مغالطه) نیافتاد. شما که نسبت به تفاسیر نوگرایانه ی روشنفکرهای دینی و سکولار ظاهرآ بی اعتماد هستید چطور می خواید تفسیری از متون دینی به دست بدید که روشنفکرانه و یا سکولار نباشه و در عین حال متکلفانه و مبتنی بر تفسیر به رآی هم نباشه اما چیز جدیدی اضافه بر اونچه که فقه و حقوقی اسلامی برای زن خواسته دربرداشته باشه؟! فکر نمی کنید خیلی رویایی هستید؟ با نص صریح آیات قرآن مبنی بر افضلیت مرد بر زن و اعظای جواز کتک زدن زن به مرد و آیاتی از این دست می خواید چه کنید؟ (شما رو به خدا نگید تا به حال این آیات رو ندیدید و ازشون خبر ندارید) اگر درست فهمیده باشم شما به دنبال ارائه کردن تصویری از زن هستید که هم انسان بودنش رو به تمامی تضمین کنه و هم عناصر بومی رو حتی الامکان شامل بشه! بسیار خب این یک برنامه ی فکری- فلسفی هست. چرا انجامش نمی دید؟ پیشنهاد می کنم به جای غور در نوشته های فمنیست های غربی پایان نامه تون رو متمرکز به همین برنامه کنید تا ما هم ببینیم این کار اصلآ شدنی هست یا نه و اگر هست شما به قیمت چه میزان طرفداری از مدل سنتی زن می خواید چیزکی هم از نظام حقوقی- فرهنگی غیر مبتنی بر چند هزار سال تاریخ استیلای فرهنگ شبانی مردسالارانه رو امضا کنید؟
شخصآ معتقدم تا زمانی که دیانت جدیدی (که مبتنی بر سنت جوامع شبانی مثل اقوام سامی و…نباشه) به وجود نیاد امکان ارائه کردن تصویری از یک زن معنوی از لحاظ حقوقی غیرفرودست مهیا نیست. به عبارت دیگه اگه می خواید این زن جدید همچنان ذیل عنوان “انسان دینی” (homo religious) قابل گنجوندن باشه ناچارید در مباحث کلامی رویه ی “اجتهاد در اصول” رو در پیش بگیرید. با حفظ چهارچوبی از دیانت که از همون ابتدا برتری عنصر مذکر رو بر مونث در عالم تشریع فرض گرفته، کاری که شما می خواید انجام بدید ممکن نیست
on 05 Oct 2007 at 12:48 am 11.نیما said …
ضمنآ بد نیست یادآوری کنم که برخی از سران جنبش زنان در ایران مثل همون پروین اردلان که به کتابش در پایین ارجاع دادید دانش آموخته ی رشته ی مطالعات زنان در دانشگاه های کشور هستند و قطعآ علاوه بر چندین و چند واحد معارف دینی در دوره ی دبیرستان و دانشگاه و نشستن پای برنامه های ارشادی تلویزیون، به فراخور رشته شون در مورد زن مسلمان هم واحد گذروندند بی اعتقادی اونها به زن مسلمان رو نمی تونید پای ندونستن هاشون بذارید
on 06 Oct 2007 at 2:21 am 12.مریم نصر اصفهانی said …
ضرورتی به ادمه ی این گفتگو نمی بینم!