سلام
اما نوشته شما را خواندم
زيبا بود اما مي توان گفت كه حجاب ابعاد مختلف ديگري هم داردكه شما به آن ها نپرداختيد منابع شما را هم ديدم خوب بود اما منابع ديگري هم هست كه شما به آن ها مراجعه نكرديد .
بعدهم مي توان گفت به آن چه كه مراجعه كرديد ومطالعه نموديد (شايد)ژرف …..
از اينكه بعد از مدتها خانم محترمي را ديدم كه به مسائل خود مي انديشد خوشحال شدم .
همين كه شما اين مطالعات را داشته ايد هر چند محدود قابل احترام فراوان خواهيد بود.
نظر من اين است كه مسائل زنان بايد به دست خودشان حل شود.
بااحترام:
sayeesabz
من اسم فاطمه مرنیسی رو سرچ می کردم که سایت شما رو دیدم و اصلن یادم رفت دنبال چی می گشتم! چند تا از پست هاتون رو یکجا خوندم. از صمیم قبل آرزوی موفقیت برات دارم.
سلام . بحث بسیار جالبی است . اتفاقا من هم با نظر شما راجع به اجبار حجاب نه» موافقم زیرا تجربه نشان داده که اجبار و محدودیت همیشه و همیشه آدم ها رو حریص تر به عامل محدود شده می کنه همانطور که حجاب در کشور ترکیه ممنوع شده ولی زنان ترک به نسبت به رعایت حجاب تاکید بیشتری دارند. درست برعکس کشور ما. به نظر من ما در درونی کردن ارزش ها دچار مشکل هستیم زیرا به جامعه پذیری کودکانمان تاکید داریم . به نظر من اگر به بلوغ انسانی توجه بیشتری می کردیم و پرورش انسان انتقادی که جامعه را بسازد نه کورکورانه آن را بپذیرد جامعه ای سالمتر و اجتماعی تر داشتیم.
موفق باشید
یادداشت شما را دربارهی حجاب در سایت شخصیتان خواندم. اگر در حال حاضر در حال تایپ کردن این نقد به آن یادداشت هستم، فقط به این خاطر است که نویسندهی آن یادداشت را فردی دوستدار دانش و آگاهی، و بدون تعصب یافتم. چرا که مشابه این اظهار نظرها را روزانه از دهها نفر دیگر نیز میشنوم، اما هرگز وقت و ذهن خود را صرف نقد افکار آنها نمیکنم، چرا که معتقدم آنها یا شدیداً دچار تعصب به اندیشههای خود هستند و از مسیر عقلانیت و خردانتقادی و هرآن چیزی که ما امروزه به آن عنوان نگاه فلسفی میدهیم به دور هستند، و یا از آگاهی کافی نسبت به همهی حوزههایی بحثی که میکنند برخوردار نیستند. شاید اینکه شما دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه هستید خود محرکی بود برای من، که البته باعث تأسف من نیز بود. چگونه ممکن است یک دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه، نگاهی چنین غیرجامع و غیر تبیین کننده داشته باشد. در زیر، به دلیل کمبود وقتی که دارم، سعی میکنم به کوتاهترین زبان ممکن، چند اشکال که به نظر من (که صرفاً نظرات شخصی هستند) بر نوشتهی شما وارد است را توضیح دهم. خیلی خوشحال خواهم شد اگر شما این نقد را به هر ترتیب که لازم میدانید وارد چرخهی فکری دیگر خوانندگان نیز بکنید. در پایان این مقدمه نمیتوانم نگویم که تا چه اندازه از حضور شما در اینترنت خوشحال شدم. باید که کسانی چون شما که هم خود زن هستید و از مشکلات زن بودن در جامعهی ما آگاه، و هم اهل تحصیلات و دوراندیشی، بیشتر وارد عرصهی نقد فرهنگی و اجتماعی شوند.
1- به نظر من، رهیافت شما دربارهی حجاب به طور خلاصه مشتمل بر این گزارههاست:
الف – شما از وجود اجبار، چه اجبار مذهبی و چه اجبار قانونی، دربارهی استفاده از حجاب مخالف هستید.
ب- شما باور ندارید که حجاب نمایندهی اخلاق و انسانییت است.
ج- شما معتقد به استفاده از حجاب هستید، تنها به این دلیل که آن را هویتبخش ما و لازمهی هویت فرهنگی ما میدانید.
2- گزارههای الف و ب از رهیافت شما، به نظر من فاقد اشکال هستند و باعث خوشحالی من است که شما با تحقیق و پژوهش به صحت این گزارهها رسیدهاید.
3- دربارهی گزاره ج که به نظر میرسد جان کلام شماست، چندین اشکال به نظر من میرسد که به ترتیب ذکر میکنم:
3-1- چرا شما معتقد هستید که حجاب برای هویت ما لازم است؟ به نظر میرسد که شما صرفاً به ریشههای تاریخی آن در این منطقهی خاص جغرافیایی توجه کردهاید. یعنی چون از قدیمالایام چنین چیزی در میان قوم ما وجود داشته است، پس این پدیدهای است که مربوط به ما است. من نتوانستم دلیل دیگری در میان نوشتهی شما پیدا کردم که نشان دهد چرا شما معتقد هستید چنین چیزی هویتبخش ما و لازمهی استقلال فرهنگی ماست. شما فقط به ریشههای تاریخی و تا حدی هم عرفی (باور جمهور مردم و شرایط عرفی اجتماع) اشاره کردهاید. باور نمیکنم که یک کارشناس ارشد فلسفه، این دو عامل را عواملی صحیح برای صحت یک گزاره بداند. آیا صرف اینکه چیزی از قدیمالاایام در میان قومی رواج داشته است میتواند باعث این نتیجهگیری شود که امروزه هم باید رواج داشته باشد؟ بله ممکن است چیزی که از قدیم رواج داشته است اگر امروزه هم رواج داشته باشد بتواند به عنوان نشانه و شناسهی آن قوم در جهان به کار رود زیرا که فقط در آن ناحیهی خاص کاربرد داشته است و همهی مردم دنیا آن پدیده را با آن ناحیهی خاص میشناسند، این صحیح است، اما آیا دلیل میشود که همچنان در رواج آن بکوشیم؟
فرض کنید آمریکاییها بخواهند فرهنگ وسترنی و تگزاسی را در میان خود گسترش دهند و تبلیغ کنند فقط به این دلیل که از ابتدا در میان آنها وجود داشته است و نشانهی فرهنگی آنهاست. فرض کنید عربها بخواهند زنده به گور کردن دختران را رواج دهند فقط به این دلیل که از قدیم در میان آنها وجود داشته است و اکنون نیز میتواند نشانهای برای جامعهی عرب باشد. دهها مثال دیگر در این زمینه وجود دارد.
همچنین اگر شما به عرف جامعه نظر دارید، باز همین اشکال بر آن وارد است. فرض کنیم عرف جامعهی افغانستان خواهان برقع پوشیدن و روبنده زدن زنان باشد، آیا این کار باعث میشود که نخواهیم این عرف را کمرنگ کنیم؟ آیا اساساً از نگاه فلسفی شما هر عرفی باید تا همیشه وجود داشته باشد و تقویت شود؟ فرض کنیم که عرف یک جامعهی آفریقایی، ختنه کردن دختران و از بین بردن اندام تحریک جنسی آنهاست، آیا ما نباید هرگز با این عرف مقابله کنیم؟
به نظر من شما شدیداً نیاز دارید که یک دلیل محکم و فلسفی برای این حکم خود ارائه کنید که حجاب یکی از نشانههای فرهنگی ما و هویت ماست. دلیلی که غیر از تاریخی بودن و عرفی بودن آن باشد. چرا که بسیاری از حقایق و فاکتهای تاریخی و عرفی وجود دارند که امروزه ما آنها را صحیح نمیپنداریم و خود را موظف به تغییر آنها میدانیم. کما اینکه عرف جامعهی ایران عدم تحصیل دختران بوده است و اینکار ریشههای تاریخی نیز داشته است، اما شما با مبارزهی با این عرف امروزه تا بالاترین مدارج تحصیلی ممکن و آن هم در رشتهای که مادر تفکر است یعنی فلسفه، تحصیل کردهاید.
3-2- مدلی که شما پیشنهاد میکنید چندین نقطهی ابهام را توضیح نمیدهد و مبهم باقی میگذارد. چند نمونه ذکر میکنم. این عامل هویتبخش یعنی حجاب را تا کجا باید نگه داشت؟ یعنی حدود و ثغور آن تا کجاست؟ اگر معتقد به اجبار شرعی و قانونی آن نباشیم، آنگاه چه مرجعی تعیین میکند که این عامل هویتبخش باید شامل سر و گردن هم بشود یا نشود؟ آیا مانند حجاب شرعی فقط وجه و کفین (صورت و کف دو دست) میتوانند بیرون از محدودهی حجاب باشند یا بیش از آن هم با توجه به مقتضیات زمان و فرهنگ و هویت ما مجاز است؟ نکتهی بسیار مهم دیگر اینکه آیا در صورت عدم وجود اجبار قانونی و شرعی، میتوانیم این حجاب را در مجامع جهانی و بینالمللی و مثلاً در مسابقات جهانی رعایت نکنیم؟ مثلاً در مسابقات شنا و ژیمناستیک و بسکتبال زنان آیا زنان ایرانی که میخواهند مطابق الگوی شما و تئوری شما رفتار کنند میتوانند از لباسهای بینالمللی استفاده کنند؟ توجه کنید که اگر شما بخواهید معتقد به این باشید که در میادین بینالمللی ورزشی نیز زنان باید حجاب داشته باشند آنگاه طبق تئوری خودتان هیچ چارهای ندارید جز این که معتقد به این باشید که میادین ورزشی بینالمللی نیز کارزارها و میادین جنگی هستند که ما باید هویت فرهنگی و جغرافیایی خود را در آن حفظ کنیم. خود بهتر از من میدانید که این دیدگاه فقط فناتیک و دگماتیسم به همراه دارد.
نقطهی ابهام بعدی در نظریهی شما اینجا است که آیا دختران باید با همین حجاب به فوتبال و دوچرخهسواری بپردازند؟ یا باید مشابه همین الان در یک سری سالنهای خصوصی با قفل و بست خاص و در شرایطی که مردی وجود ندارد بدون حجاب به ورزش بپردازند؟ اگر اینطور است مرز میان نظریهی شما و تبعیضی که مدافعان حقوق زنان معتقدند در حال حاضر در زمینهی ورزش دختران و زنان وجود دارد کجاست؟ اگر شما حجاب را صرفاً عاملی هویتبخش بدانید آیا میتوان برای دوچرخه سواری و فوتبال کردن آن را برداشت یا خیر؟ به نظرم دوباره به مشکل حدود و ثغور خواهیم رسید.
در واقع نظریهی شما از آنجا دچار اشکال میشود که علیرغم مطالعات وسیعی که دارید، به ناگاه گردش زمانی و رشد فکری و فرهنگی را از یاد میبرید. ممکن است در جامعهای که شما با افتخار یاد میکنید زنان در آن پوشش داشتهاند (منظورم تاریخ ایران است) ورزش زنان از این درجه از اهمیت که امروزه بشریت و علمای علم بشری کشف کردهاند برخوردار نبوده است. و بسیاری تفاوتهای زمانی دیگر به لحاظ مشاغل زنان، نحوه و ساعات و مدتزمان حضور زنان در اجتماع، تقسیم کار جامعه میان مردان و زنان، انتظارات جامعه از زنان و … که به طور حتم در تاریخ ایران و ایران معاصر و جهان معاصر دارای تفاوتهای بسیار هستند. یاداوری میکنم که بسیاری چیزهای دیگر نیز در کشور ما ریشههای تاریخی داشته است و روزگاری جزو هویت ما بوده است اما امروزه نیست. دلیل آن هم این است که جامعه به مرور تشخیص داده است که این رسوم را چون صرفا دارای ریشههای تاریخی هستند دیگر در شرایط امروز نمیتوان همچنان زنده و پابرجا نگه داشت و لازم است تغییرات زمانی در ان اعمل شود. همچنین بسیاری چیزها اصلا ریشههای تاریخی ندارند و جزو هویت ما نیستند اما امروزه به صورت یک فاکت غیرقابل انکار حضور قوی دارند. (جشن والنتاین).
3-3- نقطهقوتی که شما برای تئوری خود در نظر گرفتهاید، آن است که زنان اگر پوششهای سادهای داشته باشند میتوانند راحت بخوانند و بنویسند. این تفکر ناشی از عدم آگاهی شما به میل جنسی در مردان و شرایط تفکر مردسالارانهی جامعهی ماست. در واقع در جوامعی مثل جامعهی ما، نیاز داریم که به مردان بفهمانیم که حد و حدود آنها تا کجاست، وگرنه ما مردها همینطور پیش میآییم و هیچ مرزی برای خود قائل نیستیم و برایمان فرقی نمیکند که زن مقابل ما چادر پوشیده است یا مانتویی ساده و یا پوششی تحریک آمیز. مثال این قضیه مثال جنگی است که در آن یکطرف مرتب عقبنشینی میکند اما طرف دیگر دست از تجاوز و پیشرفت در خاک او بر نمیدارد و بازهم جلوتر میآید. در چنین شرایطی اگر طرف ضعیفتر باز هم به عقبنشینی خود ادامه دهد باید منتظر باشد تا طرف قوی اینقدر پیشروی کند که تمام سرزمین او را بگیرد. حس جنسی و حس تحقیر و حکمرانی در ما مردها اینگونه است. قضیه را برایتان اینگونه روشن میکنم. فرض کنیم از فردا تمام زنان و دختران ایران یا از چادر استفاده کنند و یا از مانتوهای بسیار ساده و گشاد و بلند. فکر میکنید مشکلات مزاحمتهای خیابانی، تجاوزها، محدودیتها و … حل خواهد شد؟ فکر میکنید نگاههای سرشار از شهوت و هر آن چیزی که به نظر شما مانعی در سر راه خواندن و نوشتن زنان است رفع خواهد شد؟ شوربختانه باید بگویم خیر. زیرا که مردان جامعه به سرعت درک خواهند کرد که از این پس چیزی که از زن و دختر در ذهن خود ساخته بودند را باید به این شکل های جدید ببینند. با چادر و با مانتوهای بلند. اما الگوی فکری مردها همان است که بود. یعنی برتری، تحقیر زنان، لذت جویی و کامجویی از آن ها در هر شرایطی و در یک کلام، آلت جنسی دیدن جنس زن. یعنی هر زن و دختری را به شکل یک آلت جنسی تصور کردن کما اینکه امروزه در جامعهی ما کاملاً رواج دارد و نمیتوان منکر آن شد.
تئوری ساده پوشی شما برای خواندن و نوشتن دقیقا مشابه عقب نشینی آن طرف ضعیف است. به نظر حقیر عقب نشینی شما درطول هزاران سال کافی است. من طرفدار جنگ و شلوغی و انقلابهای خونین و نابودکننده و به هم ریختن نظم جامعه و اقدامات تحریک آمیز نیستم و شدیدا از راهحلهای میانه و اصلاحی حمایت میکنم. اما در این قضیه راه حل شما را میانه نمی بینم ، بلکه منفعلانه و بسیار کمتر از میانه می بینم. راه حل شما یک عقب نشینی است که با توجه به اینکه خود یک مرد هستم به خوبی می فهمم که هرگز موفق نخواهد شد. راهی جز این نیست که شما دست از عقب نشینی بردارید و سعی کنید از همین نقطه ای که الان هستید به حفظ مرزهای خود بپردازید و عقب تر نروید.
3-4- در پایان به نظر من میرسد که رهیافت شما از قضیه فقط به تغییر پیشفرضها دست زده است اما در نتیجه تغییری نمیدهد. یعنی شما پیش فرض حجاب را به جای اجبار مذهبی و قانونی به هویت ملی وفرهنگی تغییرداده اید، اما همچنان همان نتایج تبعیض آمیز و به خصوص محدود کننده را در بر خواهد داشت.
بسیار سپاسگزارم که وقت گذاشتید و نظرات من را مطالعه کردید. عذر میخواهم که طولانی شد. خوشحال خواهم شد اگر نظرات موافق و مخالف خود را به اطلاع من برسانید.
امیر
23/1/1387
on 16 Apr 2009 at 1:21 pm 6.و-كليدري said …
مطالب خوبي بود
من هم با وبلاگ دامن عروج پيرامون مساله زنان ومسائل روز به روز هستم
موفق باشيد
on 17 Jul 2009 at 11:51 am 7.حسن said …
در مورد حجاب حتما کتاب حریم ریحانه را بخوانید ، خیلی خواندنی است
on 04 Sep 2009 at 5:55 am 8.حامد said …
سلام
ممنونم از جواب مفصلی که واسم گذاشتی و این لینک.
دوشنبه باید یه مقاله سابمیت میکردم و فرصت نشد اما دیروز تا حالا این مطلب و لینکهای پایینش رو خوندم. بهتره نظرم رو در مورد هر کدوم در قالب یکی دو جمله بگم. البته چون هر دفعه یه جمله بهش اضافه کردم انسجام نداره. فقط یه سری نظره:
در مورد مطلب خودت بنظرم همون حرفهایی است که اون روز هم گفتی که خوب البته نقل قول از اشخاص خاص طبیعتا ذکر نشده. هویت ایرانی هم یادم نمیاد اون روز مطرح شده باشه اما ظاهرا اینجا منجر به یه تغییراتی در نتیجه شده. اما بطور کلی من هم با نظرت موافقم هرچند در مورد نتیجه الان نمیتونم نظر بدم. انتظار میرفت جوابی که حتما واسه نقد منطقی امیر نوشته ای رو هم توی وبلاگ بذاری. به اضافه اینکه ایشون به حجاب دختران ایرانی در خارج از کشور هم اشاره نکرده. چیزی که قاعدتا با توجه به این بحث هویت ملی باید نظر جدیدی نسبت به چند سال پیش در موردش داشته باشی. فکر نمیکنم الان در هند طبق نظر اون روزها عمل کنی.
شاید باید اضافه کنم که نظر و عملکردت نه به عنوان یک دوست به نام مریم خانوم یا حالا دیگه خانوم دکتر مریم بلکه به عنوان کسی که سالها این مساله تو ذهنش بوده و بدون تعصب و پیش داوری با آدمهای کوچک و بزرگ زیادی صحبت/بحث کرده از نظرم مهمه.
نکته جالب در نوشته پدر گرامی (اگر اشتباه نکنم) این بود که من همیشه فکر میکردم حجاب برای همه اجباری شده تا کسی تشخیص نده کی کنیزه و قدرت دفاع از خودش نداره. مثل اینکه قضیه برعکسه. انگار تجاوز به یه کنیز بدبخت اشکال نداشته! این تفسیر سنتی رو نمیتونم بپذیرم چون حتما به قول جناب کدیور “زن برده هم با فرهنگ آن روز برخوردار از حقوق انسانی بوده و کسی حق نداشته متعرض اش شود”. شاید تفسیر دیگه ای که جناب کدیور مطرح کردند مبنی بر مشخص شدن زنان پاک از زنان بدکاره از هر دو تفسیر قبلی قشنگتر باشه اما باز هم بنظرم به معنای آیه همون تفسیر اول که از قبل در ذهنم بود بیشتر میخوره.
از سخنان جناب کدیور به این امر که دین اسلام در طول قرون گذشته توسط علما فربه شده، از قبل و بدون اینکه از کسی صراحتا بشنوم معتقد بودم. مثال رابطه مردم و حاکمیت هم مثل جالبی است اما بطور کلی حوزه کنونی اجازه نواندیشی نمیدهد و اولین کاری که در مورد نواندیش خواهد شد چسباندن برچسب ارتداد و اخراج از مدرسه است. نهایتا و مسلما کسانی به آخر خط میرسند که مانند گذشتگان و متعصب بر عقاید آنها باشند. این همان نکته ای است که به نظر میرسه باعث سلب اعتماد و جدایی مردم بخصوص جوانان از حوزویان و طبیعتا احکام مورد تایید آنان شده.(صرف نظر از مباحث سیاسی اقتصادی). تمام این داستانها بنظر در حوزه شیعه بیشتر و قویتر از حوزه اهل تسننه(حداقل در دوستان جدید اهل تسنن ما کمتر این مشکلات دیده میشه). اما در مورد حجاب یا همون پوشش اندامی، ایشون گفته آزاد بودن جای خود ولی اسلام این پوشش رو اجباری می دونه و بارها حجاب نیم بند رو نکوهش کرده. هرچند از حرفهای بعدی میشه اینطور استنباط کرد که حالا اگه به جامعه سالم آسیب نزنه یه کم کمترش هم اشکال نداره. مگر اینکه بگیم منظور برای اون کسانی است که میخوان از آزادی مذکور استفاده کنند. گفته بودم ایشون چند جلسه با خواهرزادش در این مورد بحث کرده ولی نتونسته راضیش کنه که حجاب جزء اسلامه. حالا دلیلش رو میفهمم. این بحث حجابشون به اندازه بقیه مباحث شیوا و منطقی نیست.
بحث جناب عابدینی هم که بیشتر در مورد واژه ها و تفاسیره و کمتر به شرایط مکانی و زمانی اشاره کرده، به نتایج مشابهی در خصوص آزادی حجاب برای غیرمسلمانان و حتی مسلمانان شناسنامه ای و غیرپایبند رسیده. ضمن اینکه از مطالبی که بیان شده میشود استنباط کرد که حجاب برای مصونیت و برای حفظ شان زنان (به عنوان حق و نه تکلیف) توصیه شده و من شخصا مفهوم وجوب حجاب مخصوصا حجاب کامل از مجموع این مطالب استنباط نمی کنم. بخصوص که حد حفظ زینت مانند خیلی از مطالبی که قبلا دیده بودم به عرف واگذار شده و انعطاف دارد. خلاصه به قول قدیمی ها آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هیچی. بعلاوه ظاهرا بعضی وقتها یادمون میره که در مورد پوشش بخشی از انسانها صحبت می کنیم. این جمله ایشون هم خیلی جالبه: “ولى اگر كسى به اين پايه نرسيده است، شرع به عنوان دوستار و خيرخواه او، او را به داشتن حجاب وا مىدارد.” آدم رو یاد بعضی از برادران بسیجی میندازه.
در پایان توصیه می کنم آیه 50 سوره احزاب رو بخونی. میدونم با این توصیه دارم از خط قرمز رد میشم اما نمیدونم چرا همه این آیه رو ندیده میگیرند. من باب شوخی به یکی از دوستان گفتم این آیه رو بخون، خوند و گفت “کاش ما هم پیامبر بودیم”.
دو نکته هم خارج از این بحث برام جالب بود. یکی اینکه در محیط اینترنت و خصوصا وبلاگ از ضمایر و افعال جمع جهت احترام استفاده کردی و دوم بکاربردن واژه جناب آقای مطهری که کمتر ندیده بودم.
on 03 Feb 2008 at 8:55 pm 1.sayeesabz said …
سلام
اما نوشته شما را خواندم
زيبا بود اما مي توان گفت كه حجاب ابعاد مختلف ديگري هم داردكه شما به آن ها نپرداختيد منابع شما را هم ديدم خوب بود اما منابع ديگري هم هست كه شما به آن ها مراجعه نكرديد .
بعدهم مي توان گفت به آن چه كه مراجعه كرديد ومطالعه نموديد (شايد)ژرف …..
از اينكه بعد از مدتها خانم محترمي را ديدم كه به مسائل خود مي انديشد خوشحال شدم .
همين كه شما اين مطالعات را داشته ايد هر چند محدود قابل احترام فراوان خواهيد بود.
نظر من اين است كه مسائل زنان بايد به دست خودشان حل شود.
بااحترام:
sayeesabz
on 03 Feb 2008 at 11:55 pm 2.مریم نصر اصفهانی said …
از توجه شما ممنونم
ای کاش شما هم مطالب و منابعتون رو معرفی می کردید
پاینده و پوینده باشید
on 07 Feb 2008 at 10:25 pm 3.اميرحسين ايرجي said …
من اسم فاطمه مرنیسی رو سرچ می کردم که سایت شما رو دیدم و اصلن یادم رفت دنبال چی می گشتم! چند تا از پست هاتون رو یکجا خوندم. از صمیم قبل آرزوی موفقیت برات دارم.
on 13 Feb 2008 at 11:01 pm 4.mohammad said …
سلام . بحث بسیار جالبی است . اتفاقا من هم با نظر شما راجع به اجبار حجاب نه» موافقم زیرا تجربه نشان داده که اجبار و محدودیت همیشه و همیشه آدم ها رو حریص تر به عامل محدود شده می کنه همانطور که حجاب در کشور ترکیه ممنوع شده ولی زنان ترک به نسبت به رعایت حجاب تاکید بیشتری دارند. درست برعکس کشور ما. به نظر من ما در درونی کردن ارزش ها دچار مشکل هستیم زیرا به جامعه پذیری کودکانمان تاکید داریم . به نظر من اگر به بلوغ انسانی توجه بیشتری می کردیم و پرورش انسان انتقادی که جامعه را بسازد نه کورکورانه آن را بپذیرد جامعه ای سالمتر و اجتماعی تر داشتیم.
موفق باشید
on 13 Apr 2008 at 2:57 pm 5.مریم نصر اصفهانی said …
نقد آقای امیر بر این نوشتار:
خانم نصر اصفهانی
با سلام و احترام
یادداشت شما را دربارهی حجاب در سایت شخصیتان خواندم. اگر در حال حاضر در حال تایپ کردن این نقد به آن یادداشت هستم، فقط به این خاطر است که نویسندهی آن یادداشت را فردی دوستدار دانش و آگاهی، و بدون تعصب یافتم. چرا که مشابه این اظهار نظرها را روزانه از دهها نفر دیگر نیز میشنوم، اما هرگز وقت و ذهن خود را صرف نقد افکار آنها نمیکنم، چرا که معتقدم آنها یا شدیداً دچار تعصب به اندیشههای خود هستند و از مسیر عقلانیت و خردانتقادی و هرآن چیزی که ما امروزه به آن عنوان نگاه فلسفی میدهیم به دور هستند، و یا از آگاهی کافی نسبت به همهی حوزههایی بحثی که میکنند برخوردار نیستند. شاید اینکه شما دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه هستید خود محرکی بود برای من، که البته باعث تأسف من نیز بود. چگونه ممکن است یک دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه، نگاهی چنین غیرجامع و غیر تبیین کننده داشته باشد. در زیر، به دلیل کمبود وقتی که دارم، سعی میکنم به کوتاهترین زبان ممکن، چند اشکال که به نظر من (که صرفاً نظرات شخصی هستند) بر نوشتهی شما وارد است را توضیح دهم. خیلی خوشحال خواهم شد اگر شما این نقد را به هر ترتیب که لازم میدانید وارد چرخهی فکری دیگر خوانندگان نیز بکنید. در پایان این مقدمه نمیتوانم نگویم که تا چه اندازه از حضور شما در اینترنت خوشحال شدم. باید که کسانی چون شما که هم خود زن هستید و از مشکلات زن بودن در جامعهی ما آگاه، و هم اهل تحصیلات و دوراندیشی، بیشتر وارد عرصهی نقد فرهنگی و اجتماعی شوند.
1- به نظر من، رهیافت شما دربارهی حجاب به طور خلاصه مشتمل بر این گزارههاست:
الف – شما از وجود اجبار، چه اجبار مذهبی و چه اجبار قانونی، دربارهی استفاده از حجاب مخالف هستید.
ب- شما باور ندارید که حجاب نمایندهی اخلاق و انسانییت است.
ج- شما معتقد به استفاده از حجاب هستید، تنها به این دلیل که آن را هویتبخش ما و لازمهی هویت فرهنگی ما میدانید.
2- گزارههای الف و ب از رهیافت شما، به نظر من فاقد اشکال هستند و باعث خوشحالی من است که شما با تحقیق و پژوهش به صحت این گزارهها رسیدهاید.
3- دربارهی گزاره ج که به نظر میرسد جان کلام شماست، چندین اشکال به نظر من میرسد که به ترتیب ذکر میکنم:
3-1- چرا شما معتقد هستید که حجاب برای هویت ما لازم است؟ به نظر میرسد که شما صرفاً به ریشههای تاریخی آن در این منطقهی خاص جغرافیایی توجه کردهاید. یعنی چون از قدیمالایام چنین چیزی در میان قوم ما وجود داشته است، پس این پدیدهای است که مربوط به ما است. من نتوانستم دلیل دیگری در میان نوشتهی شما پیدا کردم که نشان دهد چرا شما معتقد هستید چنین چیزی هویتبخش ما و لازمهی استقلال فرهنگی ماست. شما فقط به ریشههای تاریخی و تا حدی هم عرفی (باور جمهور مردم و شرایط عرفی اجتماع) اشاره کردهاید. باور نمیکنم که یک کارشناس ارشد فلسفه، این دو عامل را عواملی صحیح برای صحت یک گزاره بداند. آیا صرف اینکه چیزی از قدیمالاایام در میان قومی رواج داشته است میتواند باعث این نتیجهگیری شود که امروزه هم باید رواج داشته باشد؟ بله ممکن است چیزی که از قدیم رواج داشته است اگر امروزه هم رواج داشته باشد بتواند به عنوان نشانه و شناسهی آن قوم در جهان به کار رود زیرا که فقط در آن ناحیهی خاص کاربرد داشته است و همهی مردم دنیا آن پدیده را با آن ناحیهی خاص میشناسند، این صحیح است، اما آیا دلیل میشود که همچنان در رواج آن بکوشیم؟
فرض کنید آمریکاییها بخواهند فرهنگ وسترنی و تگزاسی را در میان خود گسترش دهند و تبلیغ کنند فقط به این دلیل که از ابتدا در میان آنها وجود داشته است و نشانهی فرهنگی آنهاست. فرض کنید عربها بخواهند زنده به گور کردن دختران را رواج دهند فقط به این دلیل که از قدیم در میان آنها وجود داشته است و اکنون نیز میتواند نشانهای برای جامعهی عرب باشد. دهها مثال دیگر در این زمینه وجود دارد.
همچنین اگر شما به عرف جامعه نظر دارید، باز همین اشکال بر آن وارد است. فرض کنیم عرف جامعهی افغانستان خواهان برقع پوشیدن و روبنده زدن زنان باشد، آیا این کار باعث میشود که نخواهیم این عرف را کمرنگ کنیم؟ آیا اساساً از نگاه فلسفی شما هر عرفی باید تا همیشه وجود داشته باشد و تقویت شود؟ فرض کنیم که عرف یک جامعهی آفریقایی، ختنه کردن دختران و از بین بردن اندام تحریک جنسی آنهاست، آیا ما نباید هرگز با این عرف مقابله کنیم؟
به نظر من شما شدیداً نیاز دارید که یک دلیل محکم و فلسفی برای این حکم خود ارائه کنید که حجاب یکی از نشانههای فرهنگی ما و هویت ماست. دلیلی که غیر از تاریخی بودن و عرفی بودن آن باشد. چرا که بسیاری از حقایق و فاکتهای تاریخی و عرفی وجود دارند که امروزه ما آنها را صحیح نمیپنداریم و خود را موظف به تغییر آنها میدانیم. کما اینکه عرف جامعهی ایران عدم تحصیل دختران بوده است و اینکار ریشههای تاریخی نیز داشته است، اما شما با مبارزهی با این عرف امروزه تا بالاترین مدارج تحصیلی ممکن و آن هم در رشتهای که مادر تفکر است یعنی فلسفه، تحصیل کردهاید.
3-2- مدلی که شما پیشنهاد میکنید چندین نقطهی ابهام را توضیح نمیدهد و مبهم باقی میگذارد. چند نمونه ذکر میکنم. این عامل هویتبخش یعنی حجاب را تا کجا باید نگه داشت؟ یعنی حدود و ثغور آن تا کجاست؟ اگر معتقد به اجبار شرعی و قانونی آن نباشیم، آنگاه چه مرجعی تعیین میکند که این عامل هویتبخش باید شامل سر و گردن هم بشود یا نشود؟ آیا مانند حجاب شرعی فقط وجه و کفین (صورت و کف دو دست) میتوانند بیرون از محدودهی حجاب باشند یا بیش از آن هم با توجه به مقتضیات زمان و فرهنگ و هویت ما مجاز است؟ نکتهی بسیار مهم دیگر اینکه آیا در صورت عدم وجود اجبار قانونی و شرعی، میتوانیم این حجاب را در مجامع جهانی و بینالمللی و مثلاً در مسابقات جهانی رعایت نکنیم؟ مثلاً در مسابقات شنا و ژیمناستیک و بسکتبال زنان آیا زنان ایرانی که میخواهند مطابق الگوی شما و تئوری شما رفتار کنند میتوانند از لباسهای بینالمللی استفاده کنند؟ توجه کنید که اگر شما بخواهید معتقد به این باشید که در میادین بینالمللی ورزشی نیز زنان باید حجاب داشته باشند آنگاه طبق تئوری خودتان هیچ چارهای ندارید جز این که معتقد به این باشید که میادین ورزشی بینالمللی نیز کارزارها و میادین جنگی هستند که ما باید هویت فرهنگی و جغرافیایی خود را در آن حفظ کنیم. خود بهتر از من میدانید که این دیدگاه فقط فناتیک و دگماتیسم به همراه دارد.
نقطهی ابهام بعدی در نظریهی شما اینجا است که آیا دختران باید با همین حجاب به فوتبال و دوچرخهسواری بپردازند؟ یا باید مشابه همین الان در یک سری سالنهای خصوصی با قفل و بست خاص و در شرایطی که مردی وجود ندارد بدون حجاب به ورزش بپردازند؟ اگر اینطور است مرز میان نظریهی شما و تبعیضی که مدافعان حقوق زنان معتقدند در حال حاضر در زمینهی ورزش دختران و زنان وجود دارد کجاست؟ اگر شما حجاب را صرفاً عاملی هویتبخش بدانید آیا میتوان برای دوچرخه سواری و فوتبال کردن آن را برداشت یا خیر؟ به نظرم دوباره به مشکل حدود و ثغور خواهیم رسید.
در واقع نظریهی شما از آنجا دچار اشکال میشود که علیرغم مطالعات وسیعی که دارید، به ناگاه گردش زمانی و رشد فکری و فرهنگی را از یاد میبرید. ممکن است در جامعهای که شما با افتخار یاد میکنید زنان در آن پوشش داشتهاند (منظورم تاریخ ایران است) ورزش زنان از این درجه از اهمیت که امروزه بشریت و علمای علم بشری کشف کردهاند برخوردار نبوده است. و بسیاری تفاوتهای زمانی دیگر به لحاظ مشاغل زنان، نحوه و ساعات و مدتزمان حضور زنان در اجتماع، تقسیم کار جامعه میان مردان و زنان، انتظارات جامعه از زنان و … که به طور حتم در تاریخ ایران و ایران معاصر و جهان معاصر دارای تفاوتهای بسیار هستند. یاداوری میکنم که بسیاری چیزهای دیگر نیز در کشور ما ریشههای تاریخی داشته است و روزگاری جزو هویت ما بوده است اما امروزه نیست. دلیل آن هم این است که جامعه به مرور تشخیص داده است که این رسوم را چون صرفا دارای ریشههای تاریخی هستند دیگر در شرایط امروز نمیتوان همچنان زنده و پابرجا نگه داشت و لازم است تغییرات زمانی در ان اعمل شود. همچنین بسیاری چیزها اصلا ریشههای تاریخی ندارند و جزو هویت ما نیستند اما امروزه به صورت یک فاکت غیرقابل انکار حضور قوی دارند. (جشن والنتاین).
3-3- نقطهقوتی که شما برای تئوری خود در نظر گرفتهاید، آن است که زنان اگر پوششهای سادهای داشته باشند میتوانند راحت بخوانند و بنویسند. این تفکر ناشی از عدم آگاهی شما به میل جنسی در مردان و شرایط تفکر مردسالارانهی جامعهی ماست. در واقع در جوامعی مثل جامعهی ما، نیاز داریم که به مردان بفهمانیم که حد و حدود آنها تا کجاست، وگرنه ما مردها همینطور پیش میآییم و هیچ مرزی برای خود قائل نیستیم و برایمان فرقی نمیکند که زن مقابل ما چادر پوشیده است یا مانتویی ساده و یا پوششی تحریک آمیز. مثال این قضیه مثال جنگی است که در آن یکطرف مرتب عقبنشینی میکند اما طرف دیگر دست از تجاوز و پیشرفت در خاک او بر نمیدارد و بازهم جلوتر میآید. در چنین شرایطی اگر طرف ضعیفتر باز هم به عقبنشینی خود ادامه دهد باید منتظر باشد تا طرف قوی اینقدر پیشروی کند که تمام سرزمین او را بگیرد. حس جنسی و حس تحقیر و حکمرانی در ما مردها اینگونه است. قضیه را برایتان اینگونه روشن میکنم. فرض کنیم از فردا تمام زنان و دختران ایران یا از چادر استفاده کنند و یا از مانتوهای بسیار ساده و گشاد و بلند. فکر میکنید مشکلات مزاحمتهای خیابانی، تجاوزها، محدودیتها و … حل خواهد شد؟ فکر میکنید نگاههای سرشار از شهوت و هر آن چیزی که به نظر شما مانعی در سر راه خواندن و نوشتن زنان است رفع خواهد شد؟ شوربختانه باید بگویم خیر. زیرا که مردان جامعه به سرعت درک خواهند کرد که از این پس چیزی که از زن و دختر در ذهن خود ساخته بودند را باید به این شکل های جدید ببینند. با چادر و با مانتوهای بلند. اما الگوی فکری مردها همان است که بود. یعنی برتری، تحقیر زنان، لذت جویی و کامجویی از آن ها در هر شرایطی و در یک کلام، آلت جنسی دیدن جنس زن. یعنی هر زن و دختری را به شکل یک آلت جنسی تصور کردن کما اینکه امروزه در جامعهی ما کاملاً رواج دارد و نمیتوان منکر آن شد.
تئوری ساده پوشی شما برای خواندن و نوشتن دقیقا مشابه عقب نشینی آن طرف ضعیف است. به نظر حقیر عقب نشینی شما درطول هزاران سال کافی است. من طرفدار جنگ و شلوغی و انقلابهای خونین و نابودکننده و به هم ریختن نظم جامعه و اقدامات تحریک آمیز نیستم و شدیدا از راهحلهای میانه و اصلاحی حمایت میکنم. اما در این قضیه راه حل شما را میانه نمی بینم ، بلکه منفعلانه و بسیار کمتر از میانه می بینم. راه حل شما یک عقب نشینی است که با توجه به اینکه خود یک مرد هستم به خوبی می فهمم که هرگز موفق نخواهد شد. راهی جز این نیست که شما دست از عقب نشینی بردارید و سعی کنید از همین نقطه ای که الان هستید به حفظ مرزهای خود بپردازید و عقب تر نروید.
3-4- در پایان به نظر من میرسد که رهیافت شما از قضیه فقط به تغییر پیشفرضها دست زده است اما در نتیجه تغییری نمیدهد. یعنی شما پیش فرض حجاب را به جای اجبار مذهبی و قانونی به هویت ملی وفرهنگی تغییرداده اید، اما همچنان همان نتایج تبعیض آمیز و به خصوص محدود کننده را در بر خواهد داشت.
بسیار سپاسگزارم که وقت گذاشتید و نظرات من را مطالعه کردید. عذر میخواهم که طولانی شد. خوشحال خواهم شد اگر نظرات موافق و مخالف خود را به اطلاع من برسانید.
امیر
23/1/1387
on 16 Apr 2009 at 1:21 pm 6.و-كليدري said …
مطالب خوبي بود
من هم با وبلاگ دامن عروج پيرامون مساله زنان ومسائل روز به روز هستم
موفق باشيد
on 17 Jul 2009 at 11:51 am 7.حسن said …
در مورد حجاب حتما کتاب حریم ریحانه را بخوانید ، خیلی خواندنی است
on 04 Sep 2009 at 5:55 am 8.حامد said …
سلام
ممنونم از جواب مفصلی که واسم گذاشتی و این لینک.
دوشنبه باید یه مقاله سابمیت میکردم و فرصت نشد اما دیروز تا حالا این مطلب و لینکهای پایینش رو خوندم. بهتره نظرم رو در مورد هر کدوم در قالب یکی دو جمله بگم. البته چون هر دفعه یه جمله بهش اضافه کردم انسجام نداره. فقط یه سری نظره:
در مورد مطلب خودت بنظرم همون حرفهایی است که اون روز هم گفتی که خوب البته نقل قول از اشخاص خاص طبیعتا ذکر نشده. هویت ایرانی هم یادم نمیاد اون روز مطرح شده باشه اما ظاهرا اینجا منجر به یه تغییراتی در نتیجه شده. اما بطور کلی من هم با نظرت موافقم هرچند در مورد نتیجه الان نمیتونم نظر بدم. انتظار میرفت جوابی که حتما واسه نقد منطقی امیر نوشته ای رو هم توی وبلاگ بذاری. به اضافه اینکه ایشون به حجاب دختران ایرانی در خارج از کشور هم اشاره نکرده. چیزی که قاعدتا با توجه به این بحث هویت ملی باید نظر جدیدی نسبت به چند سال پیش در موردش داشته باشی. فکر نمیکنم الان در هند طبق نظر اون روزها عمل کنی.
شاید باید اضافه کنم که نظر و عملکردت نه به عنوان یک دوست به نام مریم خانوم یا حالا دیگه خانوم دکتر مریم بلکه به عنوان کسی که سالها این مساله تو ذهنش بوده و بدون تعصب و پیش داوری با آدمهای کوچک و بزرگ زیادی صحبت/بحث کرده از نظرم مهمه.
نکته جالب در نوشته پدر گرامی (اگر اشتباه نکنم) این بود که من همیشه فکر میکردم حجاب برای همه اجباری شده تا کسی تشخیص نده کی کنیزه و قدرت دفاع از خودش نداره. مثل اینکه قضیه برعکسه. انگار تجاوز به یه کنیز بدبخت اشکال نداشته! این تفسیر سنتی رو نمیتونم بپذیرم چون حتما به قول جناب کدیور “زن برده هم با فرهنگ آن روز برخوردار از حقوق انسانی بوده و کسی حق نداشته متعرض اش شود”. شاید تفسیر دیگه ای که جناب کدیور مطرح کردند مبنی بر مشخص شدن زنان پاک از زنان بدکاره از هر دو تفسیر قبلی قشنگتر باشه اما باز هم بنظرم به معنای آیه همون تفسیر اول که از قبل در ذهنم بود بیشتر میخوره.
از سخنان جناب کدیور به این امر که دین اسلام در طول قرون گذشته توسط علما فربه شده، از قبل و بدون اینکه از کسی صراحتا بشنوم معتقد بودم. مثال رابطه مردم و حاکمیت هم مثل جالبی است اما بطور کلی حوزه کنونی اجازه نواندیشی نمیدهد و اولین کاری که در مورد نواندیش خواهد شد چسباندن برچسب ارتداد و اخراج از مدرسه است. نهایتا و مسلما کسانی به آخر خط میرسند که مانند گذشتگان و متعصب بر عقاید آنها باشند. این همان نکته ای است که به نظر میرسه باعث سلب اعتماد و جدایی مردم بخصوص جوانان از حوزویان و طبیعتا احکام مورد تایید آنان شده.(صرف نظر از مباحث سیاسی اقتصادی). تمام این داستانها بنظر در حوزه شیعه بیشتر و قویتر از حوزه اهل تسننه(حداقل در دوستان جدید اهل تسنن ما کمتر این مشکلات دیده میشه). اما در مورد حجاب یا همون پوشش اندامی، ایشون گفته آزاد بودن جای خود ولی اسلام این پوشش رو اجباری می دونه و بارها حجاب نیم بند رو نکوهش کرده. هرچند از حرفهای بعدی میشه اینطور استنباط کرد که حالا اگه به جامعه سالم آسیب نزنه یه کم کمترش هم اشکال نداره. مگر اینکه بگیم منظور برای اون کسانی است که میخوان از آزادی مذکور استفاده کنند. گفته بودم ایشون چند جلسه با خواهرزادش در این مورد بحث کرده ولی نتونسته راضیش کنه که حجاب جزء اسلامه. حالا دلیلش رو میفهمم. این بحث حجابشون به اندازه بقیه مباحث شیوا و منطقی نیست.
بحث جناب عابدینی هم که بیشتر در مورد واژه ها و تفاسیره و کمتر به شرایط مکانی و زمانی اشاره کرده، به نتایج مشابهی در خصوص آزادی حجاب برای غیرمسلمانان و حتی مسلمانان شناسنامه ای و غیرپایبند رسیده. ضمن اینکه از مطالبی که بیان شده میشود استنباط کرد که حجاب برای مصونیت و برای حفظ شان زنان (به عنوان حق و نه تکلیف) توصیه شده و من شخصا مفهوم وجوب حجاب مخصوصا حجاب کامل از مجموع این مطالب استنباط نمی کنم. بخصوص که حد حفظ زینت مانند خیلی از مطالبی که قبلا دیده بودم به عرف واگذار شده و انعطاف دارد. خلاصه به قول قدیمی ها آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هیچی. بعلاوه ظاهرا بعضی وقتها یادمون میره که در مورد پوشش بخشی از انسانها صحبت می کنیم. این جمله ایشون هم خیلی جالبه: “ولى اگر كسى به اين پايه نرسيده است، شرع به عنوان دوستار و خيرخواه او، او را به داشتن حجاب وا مىدارد.” آدم رو یاد بعضی از برادران بسیجی میندازه.
در پایان توصیه می کنم آیه 50 سوره احزاب رو بخونی. میدونم با این توصیه دارم از خط قرمز رد میشم اما نمیدونم چرا همه این آیه رو ندیده میگیرند. من باب شوخی به یکی از دوستان گفتم این آیه رو بخون، خوند و گفت “کاش ما هم پیامبر بودیم”.
دو نکته هم خارج از این بحث برام جالب بود. یکی اینکه در محیط اینترنت و خصوصا وبلاگ از ضمایر و افعال جمع جهت احترام استفاده کردی و دوم بکاربردن واژه جناب آقای مطهری که کمتر ندیده بودم.
سبز باشی
چهارشنبه 2 سپتامبر 2009
ساعت 4:50 بامداد