<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><!-- generator="wordpress/2.0.5" -->
<rss version="2.0" 
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">
<channel>
	<title>Comments on: فی حقیقه العشق</title>
	<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/94</link>
	<description>با کلیک روی پروانه آبی صدای موسیقی قطع خواهد شد</description>
	<pubDate>Thu, 09 Sep 2010 01:32:43 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.0.5</generator>

	<item>
		<title>by: nosmoking</title>
		<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/94#comment-33453</link>
		<pubDate>Tue, 15 Dec 2009 06:12:53 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.critic.ir/index.php/archives/94#comment-33453</guid>
					<description>It sounds like you're creating problems yourself by trying to solve this issue instead of looking at why their is a problem in the first place</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>It sounds like you&#8217;re creating problems yourself by trying to solve this issue instead of looking at why their is a problem in the first place
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: nosmoking</title>
		<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/94#comment-33440</link>
		<pubDate>Mon, 14 Dec 2009 11:21:46 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.critic.ir/index.php/archives/94#comment-33440</guid>
					<description>There is obviously a lot to know about this.  I think you made some good points in Features also.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>There is obviously a lot to know about this.  I think you made some good points in Features also.
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: Aidan</title>
		<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/94#comment-11874</link>
		<pubDate>Sun, 10 May 2009 04:03:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.critic.ir/index.php/archives/94#comment-11874</guid>
					<description>Hey very nice blog!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>Hey very nice blog!!
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: تالتا</title>
		<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/94#comment-7496</link>
		<pubDate>Sat, 12 Jul 2008 20:18:12 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.critic.ir/index.php/archives/94#comment-7496</guid>
					<description>پير ما ديريست حتي با چراغ/ديگر از انسان نمي گيرد سراغ
هفت شهر عشق مشق پيرمرد/كوه قاف اما پراز جغدوكلاغ
من مطلب مدرسه رامي دانم برام عجيبه كه خيليها از اون حرف مي زنندواما جواب من به مدرسه خيلي مودبانه=تنگ نظري/واما دلم مي خواهد ببينم اينقدر جسارت داريد كه ديگر فعال يتهاي انساني به ترشح هورمونهاي بدن وابسته كنيد؟مثلا همين فلسفيدن شما به خاطر هورمونه؟بعد با اين تبيين عشق شمس ومولانا چه بوده؟و...

&lt;!--more--&gt;

 
&lt;p align="right"&gt;دوست گرامی  مطالب مندرج در نشریه مدرسه طیف وسیعی از اظهارنظرها راجع به عشق را شامل می شد و بنابراین محکوم کردن«مدرسه»و پاسخ دادن به« مدرسه» کار چندان معقولی به نظر نمیاد. شما احتمالا میتوانید با برخی دیدگاه ها  و صاحبان آنها همدل باشید و با برخی نه ، ضمن اینکه همه فمینیست ها هم عشق را صرفا به ترشح هورمون وابسته نمیدانند. این هم دیدگاهی است درمیان سایر دیدگاه ها که اتفاقا شواهد تجربی خوبی آن را تایید میکنند. تا آنجا هم که به من مربوط است صرفا ادعا کرده ام که نگاه  به عشق تغییر اساسی یافته است و &lt;strong&gt;روایت های متعددی درباره این حقیقت علی الادعا واحد&lt;/strong&gt;  وجود دارد&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;پاینده و پوینده باشید &lt;/p&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>پير ما ديريست حتي با چراغ/ديگر از انسان نمي گيرد سراغ<br />
هفت شهر عشق مشق پيرمرد/كوه قاف اما پراز جغدوكلاغ<br />
من مطلب مدرسه رامي دانم برام عجيبه كه خيليها از اون حرف مي زنندواما جواب من به مدرسه خيلي مودبانه=تنگ نظري/واما دلم مي خواهد ببينم اينقدر جسارت داريد كه ديگر فعال يتهاي انساني به ترشح هورمونهاي بدن وابسته كنيد؟مثلا همين فلسفيدن شما به خاطر هورمونه؟بعد با اين تبيين عشق شمس ومولانا چه بوده؟و&#8230;</p>
<p><!--more--></p>
<p> </p>
<p align="right">دوست گرامی  مطالب مندرج در نشریه مدرسه طیف وسیعی از اظهارنظرها راجع به عشق را شامل می شد و بنابراین محکوم کردن«مدرسه»و پاسخ دادن به« مدرسه» کار چندان معقولی به نظر نمیاد. شما احتمالا میتوانید با برخی دیدگاه ها  و صاحبان آنها همدل باشید و با برخی نه ، ضمن اینکه همه فمینیست ها هم عشق را صرفا به ترشح هورمون وابسته نمیدانند. این هم دیدگاهی است درمیان سایر دیدگاه ها که اتفاقا شواهد تجربی خوبی آن را تایید میکنند. تا آنجا هم که به من مربوط است صرفا ادعا کرده ام که نگاه  به عشق تغییر اساسی یافته است و <strong>روایت های متعددی درباره این حقیقت علی الادعا واحد</strong>  وجود دارد</p>
<p align="right">پاینده و پوینده باشید </p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: دریایار</title>
		<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/94#comment-6956</link>
		<pubDate>Sat, 14 Jun 2008 13:23:31 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.critic.ir/index.php/archives/94#comment-6956</guid>
					<description>عشق اندر فضل و علم و دفتر و اوراق نیست 
هر چه گفت و گوی خلق آن ره ره عشاق نیست
شاخ عشق اندر ازل دان بیخ عشق اندر ابد
این شجر را تکیه بر عرش و ثری و ساق نیست
عقل را معزول کردیم و هوا را حد زدیم 
 کاین جلالت لایق این عقل و این اخلاق نیست</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>عشق اندر فضل و علم و دفتر و اوراق نیست<br />
هر چه گفت و گوی خلق آن ره ره عشاق نیست<br />
شاخ عشق اندر ازل دان بیخ عشق اندر ابد<br />
این شجر را تکیه بر عرش و ثری و ساق نیست<br />
عقل را معزول کردیم و هوا را حد زدیم<br />
 کاین جلالت لایق این عقل و این اخلاق نیست
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: anamorph</title>
		<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/94#comment-6930</link>
		<pubDate>Fri, 13 Jun 2008 23:08:38 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.critic.ir/index.php/archives/94#comment-6930</guid>
					<description>به قول شيخ روزبهان:الا يا ايتهاالسائل في عشق كه عشق را مقدمات است بدايت آن ارادت است پس از آن موافقت است و پس از آن رضايت است كه از دو سوي در آيد يكي انعام معشوقي و ديگري رويت معشوق اولي عموم است ديگري خصوص!و ببينيد احمد غزالي را كه از روزبهان به روز تر مي نويسد:كه عشق كمالش ملامت است و ملامت سه روي دارد يكي صمصام....اما بعد چيزي نوشتيم اندر باب عشق:او زنداني نگاه نارسيس بود.....سري بزنيد از لطف يا ديگر شياطين</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به قول شيخ روزبهان:الا يا ايتهاالسائل في عشق كه عشق را مقدمات است بدايت آن ارادت است پس از آن موافقت است و پس از آن رضايت است كه از دو سوي در آيد يكي انعام معشوقي و ديگري رويت معشوق اولي عموم است ديگري خصوص!و ببينيد احمد غزالي را كه از روزبهان به روز تر مي نويسد:كه عشق كمالش ملامت است و ملامت سه روي دارد يكي صمصام&#8230;.اما بعد چيزي نوشتيم اندر باب عشق:او زنداني نگاه نارسيس بود&#8230;..سري بزنيد از لطف يا ديگر شياطين
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: امید</title>
		<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/94#comment-6919</link>
		<pubDate>Fri, 13 Jun 2008 21:10:40 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.critic.ir/index.php/archives/94#comment-6919</guid>
					<description>خیلی پرحرفی کردم اما باید می گفتم چون الان سوار مرکب هستم  و نباید از این شادی ابدی بی خبر باشید . چیزیه که اگه سوارش بشید دیگه پیاده نمی شید ... من عاشق خدا هستم ... عاشق صفات قشنگش ... عاشق صفات زیبا و خواستنی اش ... اما خوب هنوز در حدی نیستم که لایقش باشم .. اما امیدوارم یه روزی ... صفات خدا تو آدم ها هم ظاهر میشه ... زن ها زیبا هستند ... بعضی ها باهوش هستن ... بعضی ها خوش سخن هستن ... بعضی ها ناطق هستند ... و ... در مجموع اینکه آدم یه موجوده که وجودش با صفات خدا سیراب میشه .. و این کشش از روح ناقص برای درک کامل اون صفت عشقه ... کششی که به خاطر درک اون صفت و پر شدن حفره های روحی احساس خوبیه . وقتی عاشق به معشوق می رسه عشق از بین میره ... مگر اینکه حفره روح نامحدود باشه و پر کننده حفره نامحدود باشه . مثل همون حالتی که در مورد آدم و خدا به وجود میاد . به خاطر همینه که در مورد داستان های عشقی نمی بینی لیلی به مجنون یا شیرین و فرهاد به هم برسن . چون اکر اون دو تا به هم برسن چیزی برای گفتن باقی نمی مونه .. میشه یه زندگی عادی ... این زبردستی داستان گوهای قدیمی رو می رسونه که می دونستن که باید این حفره رو زنده نگاه دارن تا کشش باقی بمونه 
ارادتمند امید 
موفق باشی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی پرحرفی کردم اما باید می گفتم چون الان سوار مرکب هستم  و نباید از این شادی ابدی بی خبر باشید . چیزیه که اگه سوارش بشید دیگه پیاده نمی شید &#8230; من عاشق خدا هستم &#8230; عاشق صفات قشنگش &#8230; عاشق صفات زیبا و خواستنی اش &#8230; اما خوب هنوز در حدی نیستم که لایقش باشم .. اما امیدوارم یه روزی &#8230; صفات خدا تو آدم ها هم ظاهر میشه &#8230; زن ها زیبا هستند &#8230; بعضی ها باهوش هستن &#8230; بعضی ها خوش سخن هستن &#8230; بعضی ها ناطق هستند &#8230; و &#8230; در مجموع اینکه آدم یه موجوده که وجودش با صفات خدا سیراب میشه .. و این کشش از روح ناقص برای درک کامل اون صفت عشقه &#8230; کششی که به خاطر درک اون صفت و پر شدن حفره های روحی احساس خوبیه . وقتی عاشق به معشوق می رسه عشق از بین میره &#8230; مگر اینکه حفره روح نامحدود باشه و پر کننده حفره نامحدود باشه . مثل همون حالتی که در مورد آدم و خدا به وجود میاد . به خاطر همینه که در مورد داستان های عشقی نمی بینی لیلی به مجنون یا شیرین و فرهاد به هم برسن . چون اکر اون دو تا به هم برسن چیزی برای گفتن باقی نمی مونه .. میشه یه زندگی عادی &#8230; این زبردستی داستان گوهای قدیمی رو می رسونه که می دونستن که باید این حفره رو زنده نگاه دارن تا کشش باقی بمونه<br />
ارادتمند امید<br />
موفق باشی
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: امید</title>
		<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/94#comment-6917</link>
		<pubDate>Fri, 13 Jun 2008 21:01:31 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.critic.ir/index.php/archives/94#comment-6917</guid>
					<description>تمام کسایی که عشق رو انکار می کنن اگه اون تشعشع عشق رو ببینن نه تنها ناخواسته از انکار دست برمیدارن بلکه سوار بر مرکب میشن و قید همه چی رو می زنن ... آواز می خونن و بدون قید می رن ....تا ابد شاد ... تا ابد بی قید ... تا ابد ... مست و بی قید ... مست ... بی قید ... مست ... بدون حساب و کتاب</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تمام کسایی که عشق رو انکار می کنن اگه اون تشعشع عشق رو ببینن نه تنها ناخواسته از انکار دست برمیدارن بلکه سوار بر مرکب میشن و قید همه چی رو می زنن &#8230; آواز می خونن و بدون قید می رن &#8230;.تا ابد شاد &#8230; تا ابد بی قید &#8230; تا ابد &#8230; مست و بی قید &#8230; مست &#8230; بی قید &#8230; مست &#8230; بدون حساب و کتاب
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: امید</title>
		<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/94#comment-6916</link>
		<pubDate>Fri, 13 Jun 2008 20:55:52 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.critic.ir/index.php/archives/94#comment-6916</guid>
					<description>در مجموع اینکه من فکر می کنم که اصلا عشق خود زندگیه ...بی قراری ... بی تابی ... وزن...تناسب ...شکوه...عظمت...شرافت...این ها همه میوه های عشق هستن ...اگر عشق نباشه اصلا هیچ اتفاق بزرگ و شکوهمندی نمیفته .. عشق یه نوع کشش هست .. کششی که قشنگه چون حساب و کتاب نداره ... عاشق دیکه روزها رو نمی شمره ... عاشق هیچ چیزی براش مهم نیست چون احساس می کنه تمام حفره های روحش پر شده ... حالا باید دید این عشقش واقعا تمام حفره های وجودش رو پر کرده یا نه ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>در مجموع اینکه من فکر می کنم که اصلا عشق خود زندگیه &#8230;بی قراری &#8230; بی تابی &#8230; وزن&#8230;تناسب &#8230;شکوه&#8230;عظمت&#8230;شرافت&#8230;این ها همه میوه های عشق هستن &#8230;اگر عشق نباشه اصلا هیچ اتفاق بزرگ و شکوهمندی نمیفته .. عشق یه نوع کشش هست .. کششی که قشنگه چون حساب و کتاب نداره &#8230; عاشق دیکه روزها رو نمی شمره &#8230; عاشق هیچ چیزی براش مهم نیست چون احساس می کنه تمام حفره های روحش پر شده &#8230; حالا باید دید این عشقش واقعا تمام حفره های وجودش رو پر کرده یا نه &#8230;
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: امید</title>
		<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/94#comment-6915</link>
		<pubDate>Fri, 13 Jun 2008 20:46:32 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.critic.ir/index.php/archives/94#comment-6915</guid>
					<description>اگر عشق نبود تاج محل نبود ... اگر عشق نبود موسیقی نبود ... اگر عشق نبود هیچ سازی ساخته نمی شد ... اگر عشق نبود هیچ شعر زیبایی گفته نمی شد ... اگر عشق نبود هیچ ترانه زیبایی گفته نمی شد ... عشق مرکبه ... مقصد نیست ... یه مرکبه که تو رو به محبوب اصلی می رسونه ...چیزهایی بود که باید می گفتم ...عشق یه مرکب بی قرار و راهواره ... مرکبی خاطره انگیز ... از هر نوعش... زمینی یا آسمونی ... البته من هر دو نوع زمینی و آسمونی اش رو خیلی دوست دارم ... دوست دارم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اگر عشق نبود تاج محل نبود &#8230; اگر عشق نبود موسیقی نبود &#8230; اگر عشق نبود هیچ سازی ساخته نمی شد &#8230; اگر عشق نبود هیچ شعر زیبایی گفته نمی شد &#8230; اگر عشق نبود هیچ ترانه زیبایی گفته نمی شد &#8230; عشق مرکبه &#8230; مقصد نیست &#8230; یه مرکبه که تو رو به محبوب اصلی می رسونه &#8230;چیزهایی بود که باید می گفتم &#8230;عشق یه مرکب بی قرار و راهواره &#8230; مرکبی خاطره انگیز &#8230; از هر نوعش&#8230; زمینی یا آسمونی &#8230; البته من هر دو نوع زمینی و آسمونی اش رو خیلی دوست دارم &#8230; دوست دارم
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: امید</title>
		<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/94#comment-6914</link>
		<pubDate>Fri, 13 Jun 2008 20:41:06 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.critic.ir/index.php/archives/94#comment-6914</guid>
					<description>عشق یعنی اینکه حاضرباشی بری جهنم برای اینکه کسی که دوست داری بره بهشت ... عشق یه تشعشعه ... تشعشعی که با دیدنش دیگه هیچ چیزی برات مهم نیست ... یه تشعشع ... یه تشعشع از یه فروغ هوشربا ... عاقلان درک این معنی نکنند 

این نظر منه ...
چه عشق زمینی ...که من اصلا بهش اعتقاد ندارم و با نظر شما موافقم ...چه عشق الوهی که بهش معتقدم .
اگر فیلم سولاریس جورج کلونی رو ندیدید حتما ببینید . اون فیلم با یه سبک بدیع موضوع عشق رو بررسی کرده ...
خیلی جالبه من تو وبلاکم یه چیزی در مورد عشق نوشتم و اتفاقی اومدم وب شما رو چک کردم . مطلب شما هم در مورد عشق بود</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>عشق یعنی اینکه حاضرباشی بری جهنم برای اینکه کسی که دوست داری بره بهشت &#8230; عشق یه تشعشعه &#8230; تشعشعی که با دیدنش دیگه هیچ چیزی برات مهم نیست &#8230; یه تشعشع &#8230; یه تشعشع از یه فروغ هوشربا &#8230; عاقلان درک این معنی نکنند </p>
<p>این نظر منه &#8230;<br />
چه عشق زمینی &#8230;که من اصلا بهش اعتقاد ندارم و با نظر شما موافقم &#8230;چه عشق الوهی که بهش معتقدم .<br />
اگر فیلم سولاریس جورج کلونی رو ندیدید حتما ببینید . اون فیلم با یه سبک بدیع موضوع عشق رو بررسی کرده &#8230;<br />
خیلی جالبه من تو وبلاکم یه چیزی در مورد عشق نوشتم و اتفاقی اومدم وب شما رو چک کردم . مطلب شما هم در مورد عشق بود
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: مریم ملک دار</title>
		<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/94#comment-6888</link>
		<pubDate>Thu, 12 Jun 2008 21:12:14 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.critic.ir/index.php/archives/94#comment-6888</guid>
					<description>اینقدر خوب و کامل نوشتش که برای همه فرستادم بخونن!
سلام خانومی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اینقدر خوب و کامل نوشتش که برای همه فرستادم بخونن!<br />
سلام خانومی
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: آسيه سادات</title>
		<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/94#comment-6851</link>
		<pubDate>Wed, 11 Jun 2008 15:41:24 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.critic.ir/index.php/archives/94#comment-6851</guid>
					<description>سلام
مثل هميشه بلعيدم!!!
فرديت به عنوان يكي از جدي ترين عناصر حيات انسان مدرن با اون عشق خيال انگيزي كه در مخيله ي فرهنگ ما بازيگري ها كرده است واقعا سر ناسازگاري دارد 
بگذريم از آنچه بر زن ذيل اين واژه دل انگيز رفته است!! 
تعريف ديگري از عشق در سر ميپروراند نسل امروز!

خوش باشيد</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
مثل هميشه بلعيدم!!!<br />
فرديت به عنوان يكي از جدي ترين عناصر حيات انسان مدرن با اون عشق خيال انگيزي كه در مخيله ي فرهنگ ما بازيگري ها كرده است واقعا سر ناسازگاري دارد<br />
بگذريم از آنچه بر زن ذيل اين واژه دل انگيز رفته است!!<br />
تعريف ديگري از عشق در سر ميپروراند نسل امروز!</p>
<p>خوش باشيد
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: مریم علی اکبری</title>
		<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/94#comment-6842</link>
		<pubDate>Wed, 11 Jun 2008 11:29:21 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.critic.ir/index.php/archives/94#comment-6842</guid>
					<description>سلام
دست شما درد نکند.من نیز دیگر از زلف یار بیزارم.وقتی که عشق چیزی به جز سیمای غم آلود زنی مثل من نیست.راستی وبلاگم را با مقاله ای به نام شکست سکوت قرن ها به روز کرده ام که بی ارتباط به این پست جدیدتان نیست.خوشحال می شوم نظرتان را بدانم در موردش.شاد باشید و همواره نویسا</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
دست شما درد نکند.من نیز دیگر از زلف یار بیزارم.وقتی که عشق چیزی به جز سیمای غم آلود زنی مثل من نیست.راستی وبلاگم را با مقاله ای به نام شکست سکوت قرن ها به روز کرده ام که بی ارتباط به این پست جدیدتان نیست.خوشحال می شوم نظرتان را بدانم در موردش.شاد باشید و همواره نویسا
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: كافه سكوت</title>
		<link>http://www.critic.ir/index.php/archives/94#comment-6803</link>
		<pubDate>Tue, 10 Jun 2008 21:05:37 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.critic.ir/index.php/archives/94#comment-6803</guid>
					<description>درود
نمي‌توانم پنهان كنم، كه از لحن نوشته‌ي شما لذت بردم و كم و بيش با بخش اعظمي از آن همدلي دارم.
اما به‌نظرم ذكر چند نكته لازم مي‌نمود: اولا به‌نظرم از تبارشناختي تاريخي يك مفهوم نمي‌توان به حكمي كلي براي همان مفهوم در امروز يا آينده رسيد. بهتر از من مي‌دانيد انجام چنين عملي ما را به مغالطه‌ي تكويني دچار مي‌كند. ثانيا واقعا مشخص نيست چه تحليل آماري و تحقيق ميداني معتبري براي اين مدعيات كه شديدا هم داراي سبقه‌ي جامعه‌شناختي هستند ارائه شده است (جالب اينكه در نوشته‌هاي مدرسه هم منبع خاصي نيست) بنابراين در نهايت اين گفته‌ها علمي نيستند. ثالثا ملاك داوري درباره‌ي چنين نوشته‌اي جز نگاه سليقه‌اي و تجربه‌ي شخصي چه مي‌تواند باشد؟ اينجا كه نه خبري از مشاهدات علمي است و نه استدلال فلسفي، بنابراين به‌گمانم نوشته‌ي شما فاقد وجهي شناختاري و معرفت‌‌افزاست و من فقط مي‌توانم بگويم كه با بخشي از آن به خاطر تجربه‌ي شخصي‌ام همدلي‌ مي‌كنم و با بخشي خير.
. سرفراز و شاد باشيد

 

&lt;!--more--&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;a href="http://www.asimegi.blogfa.com" target="_blank" rel="nofollow"&gt;دوست بزگواراز کافه سکوت&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;نخست اینکه ازلطف، دقت و نکته سنجی شما سپاسگزارم.&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt; اما اینکه من از تحقیقات تجربی سخن نگفته ام و یا در مدرسه چیزی عنوان نشده است دلیلی بر فقدان شواهد تجربی یا پژوهشهای آماری در این حوزه نیست. بند &lt;strong&gt;ب&lt;/strong&gt; و &lt;strong&gt;ج&lt;/strong&gt; این نوشتار به نظرات شخصی افرادی اشاره دارد که ما میتوانیم با آن موافق و یا مخالف باشیم که البته در هر صورت نمیتوانیم منکر به وجود آمدن تغییراتی در نگرش ایرانیان در حال مدرن شدن نسبت به عشق شویم و نگاه من به آنها به عنوان نوشته هایی برای تایید مدعایم درباره تغییر نگاهی است که حتی در کشور ما هم به وجود آمده است. اما آنجا که سخن از تحلیل های فمینیستی به میان می آید خوشبختانه  این ادعاها به تحقیقات تجربی و آماری بسیاری پشت گرم هستند که با پیگیری آثار آنها در حوزه های فلسفه زیست شناسی و شاخه های گوناگون علوم اجتماعی قابل دستیابی هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;پاینده و پوینده باشید&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;   &lt;/p&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>درود<br />
نمي‌توانم پنهان كنم، كه از لحن نوشته‌ي شما لذت بردم و كم و بيش با بخش اعظمي از آن همدلي دارم.<br />
اما به‌نظرم ذكر چند نكته لازم مي‌نمود: اولا به‌نظرم از تبارشناختي تاريخي يك مفهوم نمي‌توان به حكمي كلي براي همان مفهوم در امروز يا آينده رسيد. بهتر از من مي‌دانيد انجام چنين عملي ما را به مغالطه‌ي تكويني دچار مي‌كند. ثانيا واقعا مشخص نيست چه تحليل آماري و تحقيق ميداني معتبري براي اين مدعيات كه شديدا هم داراي سبقه‌ي جامعه‌شناختي هستند ارائه شده است (جالب اينكه در نوشته‌هاي مدرسه هم منبع خاصي نيست) بنابراين در نهايت اين گفته‌ها علمي نيستند. ثالثا ملاك داوري درباره‌ي چنين نوشته‌اي جز نگاه سليقه‌اي و تجربه‌ي شخصي چه مي‌تواند باشد؟ اينجا كه نه خبري از مشاهدات علمي است و نه استدلال فلسفي، بنابراين به‌گمانم نوشته‌ي شما فاقد وجهي شناختاري و معرفت‌‌افزاست و من فقط مي‌توانم بگويم كه با بخشي از آن به خاطر تجربه‌ي شخصي‌ام همدلي‌ مي‌كنم و با بخشي خير.<br />
. سرفراز و شاد باشيد</p>
<p> </p>
<p><!--more--></p>
<p align="right"><a href="http://www.asimegi.blogfa.com" target="_blank" rel="nofollow">دوست بزگواراز کافه سکوت</a></p>
<p align="right">نخست اینکه ازلطف، دقت و نکته سنجی شما سپاسگزارم.</p>
<p align="right"> اما اینکه من از تحقیقات تجربی سخن نگفته ام و یا در مدرسه چیزی عنوان نشده است دلیلی بر فقدان شواهد تجربی یا پژوهشهای آماری در این حوزه نیست. بند <strong>ب</strong> و <strong>ج</strong> این نوشتار به نظرات شخصی افرادی اشاره دارد که ما میتوانیم با آن موافق و یا مخالف باشیم که البته در هر صورت نمیتوانیم منکر به وجود آمدن تغییراتی در نگرش ایرانیان در حال مدرن شدن نسبت به عشق شویم و نگاه من به آنها به عنوان نوشته هایی برای تایید مدعایم درباره تغییر نگاهی است که حتی در کشور ما هم به وجود آمده است. اما آنجا که سخن از تحلیل های فمینیستی به میان می آید خوشبختانه  این ادعاها به تحقیقات تجربی و آماری بسیاری پشت گرم هستند که با پیگیری آثار آنها در حوزه های فلسفه زیست شناسی و شاخه های گوناگون علوم اجتماعی قابل دستیابی هستند.</p>
<p align="right">پاینده و پوینده باشید</p>
<p align="right">   </p>
]]></content:encoded>
				</item>
</channel>
</rss>
