زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 08 Mar 2010
تحقیر مسئله، تشخیص مسئله
الف- روزها بهانه هایی هستند برای برجسته کردن مسئله ها وگرنه چه فرق میکند که هشت مارس باشد یا نُه دی یا بیستم جمادی الثانی، روزها همه مثل هم هستند، گوشها و چشم ها قرار است تیز بشنوند روی یک مسئله؛ بهانه ها میتوانند ملی، مذهبی و یا جهانی باشند؛ و «زن» آن «دیگری» است که قدر مشترک این روزهاست، همزمان دیگر بودگی اش نقد و هم البته به رخ میکشند. کم یا زیاد، بنا به رسم یا تعارف، معمولا هم صحبت از حقوق زنان، شخصیت و جایگاه انسانی شان و در مجموع مطالبات برابری خواهانه آنها ست. صحبت از ستمی که تنها به سبب تفاوت در«جنسیت» بر زنان می رود و صحبت از راه های رهایی. بر سر این نکته که زنان مسئله های خاص خودشان را دارند تنها از آن جهت که زن هستند، کمتر اختلاف نظر وجود دارد. مشکل آنجاست که سخن از راه حل های افراد و دیدگاه های متفاوت به میان می آید. طبیعی هم هست که هر دیدگاهی، هر چند صادقانه، در مرحله نخست تحت تاثیر سلطه مذکر و به موازات آن تحت تاثیر سلطه غرب (در مفهومی وسیع) به عنوان خاستگاه جنبش ها و نظریه پردازیهای زنانه نگرانه است. دشواریهای عملی و نظری فراوانِ پیش رو باعث میشود که بپذیریم رهایی از این هر در آینده های نزدیک ممکن نخواهد بود، شاید تنها راه مراقبت دائمی ذهن و زبان با علم به این عینک گریزناپذیر باشد.
به هر روی مسئله ای که در این یادداشت قصد اشاره به آن را دارم نه موانع تئوریک نزدیک شدن ما به فمینیسم که ضعف های نظری است که ما را در «کشف» مسائل زنان ایرانی تحت تاثیر قرار داده است. یکی از مشکلات بزرگ فمینیسم در کشورهای غیر غربی و در ایران امروز تاثیر پذیری یکجانبه از نظریات، ایده ها و آرمانهای فمینیسم غربی است. جستجو برای یافتن و شرح مسائل زنان ایرانی حلقه مفقوده است که معمولا تحت تاثیر دانش آموختکی فمینیست های ایرانی در مکاتب غربی مغفول واقع شده است. حتی آنجا که بحث از زن شرقی/جهان سومی به میان می آید نگاه ها سراسر غربی و تحت تاثیر همان سنت فکری به صورتبندی مسائل می پردازد. یک دست دیدن و یک پارچه کردن مسائل و مشکلات زنان است که اگرچه در دهه های اخیر مورد نقد نظریه پردازان فمینیست اعم از شرقی و غربی قرار گرفته است اما همچنان تحت سلطه بلا منازع فمینیسم غربی به سر می برد.
ب- با این وصف،مسئله زنان در ایران عمیقا از ضعف تئوریک رنج می برد. عمده تلاش فعالان زن متوجه رفع پیامدهای ناشی از مسائل زنان است با مختصر پیشفرض نظری که معمولا از تئوریهای فمینیستی غربی وام گرفته شده است. این سرمایه اگرچه بدون تردید حجم عظیمی از تجربیات و تلاشهای عملی و نظری زنان غربی را در اختیار ما قرار میدهد، اما حقیقتا نسبت به زن«های» جهان سومی و مسائلشان نابینا است، حتی تلاش های نظری معاصرِ زنان در حوزه فمینیسم جهان سوم هم از مرحله شعار فراتر نرفته و در حد نقدهای محکم اما بدون پیش- نهاد هر گونه جایگزینی باقی مانده است. طبیعی است که اقدام به طرح نظر در حوزه زنان، بدون داشتن پشتوانه های فکری کافی کار بسیار دشواری است. نظریه ها به سادگی تولید نمیشود، همچنین نیاز به تلاش برای یافتن نگاهی داخلی تر به معنای بی نیازی از بکار گیری میراث دو قرن مبارزات زنان غربی نیست، اما پیش از آن ما نیازمند کشف مسئله و شرح آن برای خودمان هستیم. مسائلی که زنان بماهو زن با آن درگیر هستند و مسائل منطقه ای و قومی زنان مختلف، اگرچه مستقیما با یکدیگر در ارتباط هستند و مشترکات فراوانی دارند اما از زمین های ناهمگون ریشه گرفته اند و میوه های متفاوتی به بار آورده اند.
ج- نگاهی گذرا به مجموعه اقدامات و تولیدات فمینیستی در ایران امروز و ناکامی آن در میان توده زنان ایرانی،به رغم سابقه طولانی، این نکته را پر رنگ تر به رخ میکشد که جریان فمینیستی داخلی قادر به برقراری ارتباط با بدنه زنان ایرانی، جلب اعتمادشان و همراه کردن آنها با خود نشده است. این عملکرد بد میتواند حاصل ضعف های فراوان مادی و معنوی در میان کسان و گروه هایی باشد که نام فمینیست بر خود نهاده اند یا دغدغه های زنانه نگر دارند، به نظر می رسد ضعف ما در گوش فرا دادن به مسائل زنانمان، ناتوانی از نزدیک شدن به زنان ایرانی و کشف مسائلشان و برسی یک کاسه تمام بازنمودهای رنج زنانه، تحت مقوله هایی که فمینیسم غربی در اختیارمان گذاشته است باعث شده که همچنان در حد دنباله رو شعارهای فمینیسم غربی باقی و از نفوذ به ذهن و زندگی زن ایرانی بازبمانیم.
از آغاز تا کنون شکاف عمیقی میان زنان موسوم به فمینیست در ایران و بدنه زنان ایرانی وجود داشته که کمابیش برجای خود باقیست. تلاش های متمادی زنان فرهیخته و روشنفکر ایرانی برای بسط شعارهای برابریخواهانه در لایه های مختلف اجتماع همچنان نا موفق باقی مانده است. شاید گام نخست در یافتن مسائل خاص زنان ایرانی است که اگرچه بی ربط به مسائل خواهرانشان در سراسر دنیا نیست اما مختصات خاص خودش را دارد. متاسفانه گاهی حامیان حقوق زنان در ایران بجای تلاش برای نقب زدن به عمیق مسائل زنان ایرانی اقدام به مسئله تراشی برای آنها، در ضل مسائل کلان مطرح در میان نظریاتِ غربیِ زنانه نگر، که شاید تا حدی تحت تاثیر آموزش غربی آنان مسائل خود آنها را نیز پرداخته باشد، میکنند و پس از آن با فریاد « وااسفاه » در تلاش برای احقاق این حقوق پایمال شده بر می آیند.
د- به نظر می رسد تا زمانیکه یک همت جدی برای کشف و بازیابی مسائل منطقه ای ما، ابزارها و راه های نفوذ در لایه های مختلف زنان ایرانی، با همه پراکندگی قومی و جغرافیایی شان، و تشخیص دغدغه ها بجای تحقیر آنها، وجود نداشته باشد این جریان پایگاه محکمی درمیان زنان نخواهد یافت و همچنان محکوم به شکست، تمسخر و در حاشیه ماندن است. فمینیست های ما نیاز دارند که درکنار دل سپردن به ندای آزادیبخش زنان به زمزمه های آرام، تحقیر شده و سرکوب شده زنان از طبقات و اقشار مختلف اجتماعی هم گوش پسپرند تا در فرمولبندی منطقه ای «مسائل» کامیاب باشند، دانستن تئوریهای غربی گرچه لازم اما به هیچ روی کافی نیست. فمینیست های ما نیاز دارند که خود شخصا و نه از پشت منظریاب تئوریهای « آنها » درباره « ما »، به سراغ منابع دسته اول که همان زنان در لایه ها و طبقات مختلف جامعه هستند بروند. باورهایشان را بشنوند و بجای طرد و تحقیر و رد آنها در سایه آموخته هایشان، تلاش کنند تا نخست مسئله زن ایرانی را فرمولبندی کنند، از آنها بیاموزند و سپس با توجه به باورها و نهادهای تاثیر گذار بر زنان تلاش کنند تا تغییر را نه فقط از کانال قوانین که از خود، و از پشت نگاه های زن و مرد ایرانی آغاز کنند.
زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 12 Jan 2010
چرا نیاز داریم فمینیسم در ایران بگیرد؟
الف- اعتراف میکنم که توقع چنین واکنش منفی را از جانب دوستان و خوانندگان نداشتم. به خودم گفتم نهایت این است که این یادداشت هم می رود بغل دست صدها یادداشتی که در باب ضرورت گفتگو میان مذهب و سنت و ورود جریان های مدرن/پست مدرن به بستر جامعه ایرانی در جریان است. ظاهرا ولی پس زدن این گفتگو از جانب بخش هایی از دوطرف، به یک میزان جدی و مصرانه است. ادعا نمیکنم توانسته یا میتوانم همه جوانب یک قضیه را بسنجم چنانکه اشاره های دوستان به برخی نکات مغفول مانده در یادداشت قبلی بسیار مهم و تامل برانگیز بود. اکنون هم درپاسخ به دوستانی که معتقد بودند فمینیست باید یکسره خود را مبرا از مذهب و سنت- ولو به قیمت مهجور/ منفور ماندش- نگاه دارد قصد بسط صحبت قبلی را ندارم که مقصودم بیشتر تلاش برای پاسخ دادن به این سوال است که: چرا نیاز داریم که فمینیسم در ایران بگیرد؟
ب- در سال های اخیر به مدد گسترش تحصیلات عالی در میان دختران جوان ما علاقه و انتشار تفکرات فمینیستی درمیان آنان با گذشته قابل مقایسه نیست و باعث شده است تا دغدغه های زنانه نگر از میان قشر محدودی از زنان تحصیلکرده متعلق به طبقات بالای اجتماع در میان تعداد بیشتری از زنان و دختران جوان ما هم نفوذ پیدا کند. دخترانی که تعداد زیادی از آنها متعلق به خانواده های سنتی و مذهبی هستند و آشنایی با فمینیسم برایشان مساوی با زیر پرسش رفتن فراوان عقاید و باورهایی است که از کودکی با آنان بوده است. بسط فمینیسم در میان این دختران که اگرچه همه دانشجو هستند اما متعلق به حوزه های مختلف فرهنگی، مذهبی و جغرافیایی اند باعث به وجود آمدن نوعی بحران در جامعه شده است. فمینیسم در اولین مواجهه برای آنها ارمغانی جز«نارضایتی» عمیق به همراه ندارد. در واکنش به این نارضایتی از وضع موجود ما شاهد واکنش های متفاوت و متنوعی هستیم که طبیعتا به مذاق جامعه سنتی/مذهبی ما خوش نمی آید و جز نفی و سرکوب پاسخی به همراه ندارد…همین است که همچنان فراوان میشنویم از خانواده های سنتی/مذهبی که دخترهایی که دانشگاه می روند، بخصوص راه دور، «خراب» میشوند بدون اینکه لحظه ای به خرابیهای احتمالی مذهب /سنت شک کنند
ج- کافیست هرکدام از ما به خودمان نگاه کنیم و برخی شاید نیاز داشته باشند کمی سر بچرخانند(نه بیشتر از نود درجه) تا پی آمدهای این طغیان و آن سرکوب را به عینه ببینند. تنش میان دختران و خانواده ها/جامعه سنتی معمولا از اختلاف نظر / تخطی از رعایت حدود مذهبی/ سنتی در رفتار و پوشش و گویش شروع میشود و این نقطه آغاز جنگ و گریز فرساینده ای است که در مقاومت/اجبار در امر ازدواج، صلاحدید افراد برای ازدواج، ادامه تحصیل، اشتغال و… ادامه می یابد. جنگ و گریزهایی که با توجه به محدودیت های سنتی دختران در جامعه ما کمتر ظفرمند هستند و حتی هر پیروزی مستلزم درگیر شدن در شبکه جدید و پیچیده ای از جامعه مردسالار است که همواره هم جامعه و هم مذهب و هم سنت و عرف حق را به جانب اومیدانند و سرانگشت اتهام بسوی زن/دختری است که تلاش میکند از این ساختار فراتر برود…گمان نمیکنم حاجت به مثال باشد… میخواهم برسم به آن نارضایتی که راه به جایی ندارد و تنها مثل خوره روح زن را میخورد. حتی آنجا که مجال بروز یابد نمودش بیشتر نمودی معوج، عصبی، فرسوده و ستیزه جوست
د- طولانی شدن دوران تجرد دخترانی که ایدآلهای زندگی و توقعات همسری شان تغییر یافته، ازدواج های اجباری در چارچوب های سنتی که با نارضایتی ادامه مییابند، ازدواج های عاشقانه ای که حتی اگر بافکر و اندیشیده هم باشد جدال دائمی با چارچوب های سنتی زود فرسوده اش میکند، افسردگی های ناشی از سرخوردگی از محروم شدن از حقوق مسلمی چون اختیار برجسم و روح، پیگیری اهداف فردی و اجتماعی، دخالت در تعیین سرنوشت و امثالهم، مشکلات پیش روی اشتغال/ ادامه تحصیل و بچه داری و خدمات خانگی که اساسا وظیفه زن شمرده میشود، افزایش چشمگیر آمار طلاق و خشونت های خانگی که میتواند معلول سرکشی و عصیانگری زنان باشد در جامعه ای که یک زن مطلقه همچنان از امینت برخوردار نیست و طلاق برایش مساوی مورد طمع کس و ناکس واقع شدن است و قس علیهذا
ه- و اینها که همه اغلب از در جنگ و نه گفتگو باعث برخورد فمنیسم و مذهب و سنت میشود جز کینه و عداوت و کنش و واکنش های بیمارگونه برنمی انگیزد. همچنان مذهب و سنت از جایگاه حق و با به رخ کشیدن آنچه پیش گفته شد فمینیسم را کابوس جامعه و خانواده تفسیر میکند و نیازی به نقد خود احساس نمیکند و فمینیسم هم با چشم بستن بر مشکلاتی که با شکستن ساختارهای مذهبی/سنتی متوجه جامعه/خانواده ایرانی میکند همه بدبختی ها را از چشم مذهب و سنت «مردانه» میبیند و…دو طرف مجموع مشکلات را از چشم طرف مقابل میبیند و با نقد کلی و مستدل به پاره ای مصادیق تنها عیب دیگری میبینند و حسن خود میگویند و اینگونه فمینیسم تنها باری میشود بر خاطر مکدر زن ایرانی اعم از مذهبی و سنتی و متجدد
مطالب مرتبط
چرا فمینیسم در ایران نمیگیرد؟
زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 11 Jan 2010
چرا فمینیسم در ایران نمیگیرد؟
الف- گلناز عزیز جایی گفت«به نظر من فمینیسم یک مکتب انسان ساز است» و این حرف اش عمیقا به دل من نشست. کاملا با او هم نظر هستم که فمینیسم یک مکتب انسان ساز برای رهایی زنان، نه تنها از سلطه تاریخ و تفکرات مذکر، که رهایی آنها از تنبلی و راحت طلبی است و فراخواندنشان بسوی تلاش و مبارزه برای استقلال، خودکفایی، اعتماد به نفس، عزت نفس، اراده آزاد، کف نفس، اخلاق و… فمینیسم زن را انسان میخواهد، نه بیش و نه کم! اما چرا فمینیسم در ایران نمیگیرد؟( در میان مردمی که دست کم در مقام شعار همواره خود را علاقمند به انسانیت و اخلاق نشان میدهند) چرا به اندازه هیچ یک از جنبش های آزادیخواه طرفدار ندارد و چرا بعد از این همه سال تلاش و مبارزه کماکان در میان عامه زنان ناشناخته یا مطرود است؟ با گسترش کمی سریع مطالبات دموکراسی خواهانه در ایران ِ بعد از انتخابات همواره از خودم می پرسم چرا فمینیسم هرگز نتوانسته از یک دهم چنین اقبالی برخوردار شود؟
ب- دو عنصر بسیار قدرتمند در فرهنگ ما که گاهی بر هم منطبق و گاهی از هم بسیار دور هستند یکی سنت و دیگری مذهب است. جامعه ما خلاف آنچه ممکن است گاهی در ظاهر به نظر برسد جامعه ای در عمق بسیار سنتی و در عین حال بسیار مذهبی است. من خیال میکنم این دو عنصر در فرهنگ ما قدرتی برابر دارند و اگر بنا باشد اتفاق گسترده ای در این فرهنگ رخ دهد تنها به یاری یکی از این دو میتوان بر دیگری چیره شد. به عنوان مثال تجربه تاریخ سیاسی ما به روشنی نشان میدهد که تنها مذهب و آموزه های مذهبی بوده اند که یارای مقابله با سنت های دیرین حکمرانی را یافته اند و موفق به اعمال تغییر در حاکمیت و هم نوع نگاه مردم شده اند. فکر میکنم اینکه فمینیسم از این هر دو محروم است یکی از بزرگترین عوامل عدم گسترش آن و محدود ماندش در میان قشری محدود از زنان تحصیلکرده متعلق به طبقه بالا و متوسط بالای جامعه همین دوری آن از این دو و عدم تلاش برای گفتگو با آنهاست
ج- به سنت نمیتوان دل بست اما شاید مهمترین عنصر یاریبخش برای تغییر وضعیت زنان میتواند مذهب باشد و نگاه نواندیشان به مذهب. فمینیست ها و روشنفکران دینی باهم وارد گفتگو نشده اند و بی میلی برای این گفتگو امری دوسویه است. متاسفانه آن دسته از نواندیشان دینی ما که جسارت بیان آرایی حقیقتا نو و مبتکرانه در حوزه دین را دارند همگی مرد هستند و به دلایل مختلف که جای بحث از آن اینجا نیست هیچ یک تمایل خاصی برای ورود به حوزه مسائل زنان از خود نشان نداده اند، همچنین از جانب فعالان فمینیست هم علاقه ای به دخالت دادن مذهب در مبارزات فمینیستی دیده نمیشود
در حقیقت هم، استفاده از مذهب در فمینیسم نیاز به انعطاف فراوان هم از جانب پژوهشگران مسائل دینی و هم فمینیستی دارد که گاهی توافق و همراهی را بسیار دور از دسترس می نمایاند. اما به باور من فمینیسم، برای نشت و نفوذ درمیان توده زنان و برای فراگیر شدن، انتخاب دیگری پیش رو ندارد. فمینسیم نیاز به نمایندگان و پیام آورانی دارد که مورد پذیرش عامه مردم و آنها که نزدشان محترم و معتبر هستند باشد. در کشور ما معمولا مقابله با سنت توسط قشر محدود روشن اندیش درمیان روحانیون آغاز و گسترش یافته است. تعداد فراوانی از روشنفکران(همگی مرد) موثر در انقلاب پنجاه و هفت و حتی همین جنبش سبز روحانی، روحانی زاده یا وابسته به شبکه های روحانیت و یا برخاسته از خانواده های کاملا مذهبی بوده اند که بواسطه ساختار قبیله ای حاکم در کشور ما علاوه بر قبول عامه و اعتبار میا آنها امکان ادامه تحصیل در خارج از کشور و آشنایی با دنیای زبان و اندیشه های غربی برایشان آسانتر فراهم آمده و در نتیجه توانسته اند به نوعی دست به تلفیق اندیشه های دینی و تفکرات نو در جهان غرب بزنند و در بازگشت هم فرصت سخن بیشتری یافته اند
د- من به هیچ وجه موافق این نظام طبقاتی قبیله ای نیستم که همه چیز حتی قدرت اندیشه را در انحصار افرادی خاص قرار میدهد و پس از آن هم بواسطه حضور در شبکه روابط قدرت، حتی اگر مخالف قدرت حاکم هم باشد، بازهم این قبیل افراد هستند که گاهی حتی بدون شایستگی، امکان انتشار وسیع اندیشه های خود را مییابند و معمولا بخاطر حاشیه های امنی که وابستگی های خانوادگی، شهرت خارج از مرزها و امثالهم برایشان فراهم میکند رهبری جریان های فکری، ولو مخالف، را در دست میگیرند و همواره اندیشه را در مسیری میانه(که شاید بسیاری آن را آفت اندیشه و پارادوکسیکال بدانند) هدایت میکنند
موافق این سیستم نیستم اما به نظرم یک راه حل برای خروج از بن بستی که فمینیسم به آن دچار است ورود به بازی مذهبیان روشنفکر و فشار بر آنان برای ورود و موضعگیری در مباحث خاص مربوط به زنان است. در عین حال خوشبختانه رشد و گسترش اندیشه های فمینیستی در دنیا نیز خودبخود خلا ورود به این بحث از جانب روشنفکران دینی ما را آشکار تر کرده است . این درحالی است که زنان مسلمان در کشورهای سنی مذهب تلاش های خوبی در این ارتباط انجام داده اند که نمیدانم به چه دلیل درمیان فمینیست های ما با اقبال زیادی مواجه نشده است، تلاش هایی که که به نظر من باعث ارتقا وضعیت زن در اسلام و همچنین غنای قرائت نو از اسلام شده است
با این وصف، اگرچه منکر تغییر فراوان در نحوه و ابزار انتشار اندیشه ها نیستم، باز هم خیال میکنم با فاصله گرفتن از این قشر و اصرار بر پایه های غربی اندیشه های فمینیستی تنها بر فاصله ها و سو تعبیرها افزوده ایم و از شانس فراگیر شدن اندیشه های فمینیستی کاسته ایم
مطالب مرتبط
زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 24 Dec 2009
سکوت نخبگان
الف- موهایش را جوری توی صورتش ریخته که نمیتواند درست جایی را ببیند، کفش هایش پاشنه های بلند و باریکی دارند که نمیتوند با آنها راه برود، لباس های زیر و رویش به قدری تنگ هستند که نمیتواند حتی راحت توی تاکسی بنشیند، ناخن هایش به قدری بلند هستند که نمیتواند راحت قلم یا حتی قاشق چنگال به دست بگیرد، رژیم غذایی سفت و سختی دارد و ساعت های زیادی از روز را صرف آراستن و پیراستن چهره و تن خودش میکند…معرفی میکنم: داف
رقابت بر سر “داف بهتری بودن” آن چیزی است که در حال حاضر فکر و وقت دختران ما را در دانشگا ها و شهرهای بزرگ-فعلا- به خود مشغول کرده است: نمایش زنانگی و اغراق در به نمایش گذاشتن آن به گونه ای که برخی دختران جوان ما را تبدیل به محرکی سیار در دانشگاه ها و خیابان های شهر کرده است
ب- قبلا در همین وبلاگ درخصوص آرایش، مد و لباس و مباحثی از این دست صحبت کرده ام. دلیل مخالفت فمینیست ها با آرایش، وضعیت مد و لباس و کدهای اجتماعی که لباس های مختلف در فرهنگ ما به همراه دارند، استفاده ابزاری از بدن زن برای بازاریابی، دامن زدن به تقاضا برای تنوع طلبی و خودنمایی و فرهنگ سازی کردن برای آن در میان زنان و باز استفاده از این بازار گرم برای توسعه بازار پوشاک و لوازم آرایشی و ابزارهای کنترل و سلطه مذکر مردان بر روح و جسم زنان …گفته ایم و گفته اند و فراوان نوشته اند در این مورد که هرگونه نگاه شی گونه به زن و تلاش در جهت کنترل جسم و روح او- خواه با اجبار حجاب و خواه با ترویج بدن نمایی و مشغول داشتنش به نمایش زنانگی- محکوم است. اما قدرت حرف و نوشته کجا توانسته با نظام قدرتمند، ثروتمند، ریشه دار و پرنفوذ مردسالاری ای مقابله کند که جهان در مشت اوست.
ج- به هر حال هدف من از نوشتن این یادداشت به هیج وجه تکرار سخن های پیش گفته نیست بلکه اشاره به نکته درد آور دیگری است که خود را در پرتو رواج “رقابت بر سر داف بهتری بودن” نمایانده است و آن سکوت نخبگان در قبال این مسئله است. منظورم از نخبگان هم چیزی بیش از جامعه تحصیلکرده مان نیست که این روزها بیش از پیش به رشد و بالندگی اش مغرور و مفتخریم. همین ها که امروز با هیجان فراوان دختران را به صحنه مبارزه دعوت میکنند، شجاعتشان را تحسین میکنند، چهره و تصویر آنها را “که داف های بهتری” هستند به کرات در فیلم ها، ویدئو ها و پوستر ها به کار می برند و حتی تشویقشان میکنند تا آراسته تر در تجمع ها حاضر شوند که “چشم جهان به سوی ما گشوده است” و این چشم که همواره مذکر بوده و هست، احتمالا بیشتر تحت تاثیر قرار خواهد گرفت اگر دختران زیبا و آراسته ما را در صفوف معترضان ببیند. این غیر از استفاده ابزاری چه میتواند باشد؟ این مورد تنها یک نمونه نزدیک از واکنش جامعه تحصیلکرده و مدعی دفاع از حقوق و برابری زن، به حضور اجتماعی او است
د- آنجا که تشویق نیست، سکوت هست و البته مقابله و تمسخر هر اعتراضی نسبت به تلاش بی وقفه برای “داف بهتری بودن” این مقابله هم میتواند از آن موضع صورت بگیرد که معترضان را با آدم های سنتی یک کاسه کنند یا اعتراض را به نحوی آب ریختن در آسیای موافقان اجبار زن به/ محرومیت زن از…تلقی کنند و هم میتواند از این جهت باشد که کما کان بدنه اصلی نخبگان ما را مردانی تشکیل میدهند که آگاهانه یا ناآگاهانه منافع و تمایلات مردانه را در اولویت اول قرار میدهند. اگرچه ادعای دفاع از برابری زنان را دارند اما همچنان درپی اعمال سلیقه و کنترل خود بر همراهان مونث و همسرانشان هستند، این بار اما از زاویه ای متفاوت و پوشیده در لفافی از روشنفکر مابی! زنان تحصیلرده ما هم، همچنان اسیر تفکرات مردمحور و هراسان از متهم شدن به بنیادگرایی ترجیح میدهند در این مورد سکوت اختیار کنند و تلاش برای “داف بهتری بودن” را از مصادیق آزادی انسان ها در برگزیدن نوع پوشش خود به حساب آورند و اینگونه حتی گاهی فمینیسم را به ابزاری برای توجیه شی شدگی جدید زنان بدل کنند
برای اطلاعات بیشتر
فشن و فمینیسم
آرایش ، مد و بهره کشی از زنان ،جوزف هنسن_ ایولین رید_ ماری الیس واترز ، ترجمه افشنگ مقصودی ،انتشارات گل اذین
مطالب مرتبط
آرایش*
مد و لباس*
ساسی مانکن*
زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 12 Dec 2009
جان زنانه جنبش؟
الف- قبل و بعد از انتخابات زیاد گفته اند و گفته ایم از نقش زن ها در جریان مبارزات قبل از انتخابات و اعتراض های پس از آن. هربار به بهانه ای؛ از حضور خانم رهنورد تا کشته شدن ندا و این روزها ماجرای تحقیر مجید توکلی (از دانشجویان معترض) با چادر زنانه که موجی از خشم را درمیان معترضان برانگیخت. خشم از تحقیر مجید توکلی و خشم از دستمایه قرار دادن زنانگی برای تحقیر و خشم از بهانه کردن حجاب(آن هم حجاب برتر) برای تحقیر این جوان و پس از آن کشیده شدن دامنه اعتراض ها به بحث حجاب اجباری و زن-بیزاری نهفته در فرهنگ ما و زن ستیزی آشکار در موضع گیریهای برخی گروه ها و آدم ها…و باز مسئله جنس/جنسیت بحث داغ معترضان شد و مردانی که لباس زنانه بر تن کردند هر یک به نحوی خواستند تا مسئله تحقیر مجید توکلی و ابزار این تحقیر را به چالش بکشند و همچنین ادعا کنند که انسان مقدم بر زنانگی و مردانگی عزیز و شریف است و تحقیر او با روش های غیر اخلاقی نه تنها کارساز نیست که به گفته دوستان «مجید توکلی تکثیر شد و نه تحقیر». به هر حال اقدام بازداشت کنندگان در انتشار تصاویر آقای توکلی بازخورد های متفاوتی در در انتقاد از رفتاربا بازداشت شدگان، حقوق آنها، مسئله زنانگی و تابو های مربوط به آن، بحث حجاب، تحقیر آمیز بودن اش، اجبارش و مسائلی از این دست مطرح کرد که باعث شد برای چندمین بار در طول حیات جنبش سبز مسئله جنس/جنسیت در کانون توجهات قرار بگیرد آنچنانکه برخی دوستان جنبش را دارای «جان زنانه» توصیف کردند و چنین استدلال کردند که : روح جهان فارسی در شعر او ست و روح شعر فارسی یاری شیرین رفتار است. جهان فارسی در بنیاد ستایشگر زن است. یادگاری که در آناهیتا و استر و زهرا باقی ماند و حتی در صورت مریم به جهان غربی هدیه شد. کهن الگوی مریم دختران باکره ای بودند که در دریاچه هامون سر هر هزاره آبتنی می کردند و نطفه زرتشت را می پذیرفتند تا هوشیدر و هوشیدرماه و سوشیانس بزایند. منجی جهان ایران دختران هامون بودند> نقل از سیبستان
اگر بخواهم جانب انصاف را رعایت کنم باید اعتراف کنم که این بار از نادر زمان هایی بود که مردان به نقد کلیشه های زنانه برخواستند و بسیاری از مردان از جمله برخی چهره های سرشناس دانشگاهی اقدام به پوشیدن روسری و انتشار عکس های محجبشان در فضای مجازی کردند که اقدامی شگفتی آور و در نوع خود تحسین برانگیز می نماید. پیش از این هم دوستان ما حضور زنان/زنانه را پیروزی «بچه سوسول» به «مرد» دانسته بودند و آن را به شورشی علیه پدرسالاری تعبیر کرده بودند که با عبور از کوچه مردان بدست آمده است
ب- زنان شجاع و معترض در جنبش سبز آنچنان خوش درخشیدند که دوستان بزرگوار را به این باور رسانیده است که رابطه دو جنس در حال بازتعریف و دگر گونی است. زنان خواهرانه و مادرانه در تمامی عرصه های قلمی و فرهنگی و اعتراضی؛ در دانشگاه و خیابان و بر پشت بام ها ظاهر شدند و هم صدا با مردها فریاد زدند. و باز در جریان ماجرای آقای توکلی هم بیش از آقایان نسبت به منحرف شدن جنبش نسبت به مسیرهایی غیر از اهداف اصلی آن هشدار دادند و تاکید کردند که زمینه و زمانه مناسب بحث و نقد اجباری بودن حجاب نیست و ماجرا نباید از مسئله ای مربوط به کرامت انسانی افراد(تحقیر و اجبار آنها با/به پوشیدن لباسی خاص) به سوی مسئله ای خاص و پیچیده که از جمله اهداف مبارزات فمینیستی است- و بسیاری ممکن است با آن موافق نباشند- منحرف شود. بطور کلی من در رفتارهای زنان فعال در جنبش فراوان دغدغه های خواهرانه و مادرانه میبینم که با از خود گذشتگی فراوان- از حضور تیمارگرانه در اعتراضات تا تجمع های مادران عزادار و موضع گیریهای زنان هنرمند و سینماگران زن- نمود پیدا میکند. نگاه دلسوز مادرانه شان در هر قدم و در هر اقدام دلنگران این جوانه سبز است. نگران است که لگد مال افراط و تفریط نشود. خودش را سپر بلا میکند و از اهداف و منافع اش چشم می پوشد و برای همراهی بی دریغش به هیچ چیز چشم ندوخته است، گاهی حتی مغرورانه از اینکه مسائلش حتی به دلایلی غیر از مسئله او مرکز توجه قرار گرفته سرمست میشود و خوشباشانه بوی تغییر استشمام میکند…و این اتفاقی است که در همه مبارزات عصر نو تکرار شده است
ج- اما در همه این مبارزات چیز دیگری هم تکرار شده و آن خیانت شدن به زنان پس از پیروزی است. آنها در همه عرصه ها ی مبارزه شرکت میکنند: گاه قلم به دست می گیرند و مینویسند، گاه اسلحه به دوش میگیرند و به میدان جنگ می روند ، فریاد میزنند، قربانی میشوند و قربانی میدهند اما پس از پیروزی/برای نیل به پیروزی اولین چیزی که بر سر آن معامله میشود همین مطالبات و جایگاه زنان است. اینکه این روزها فراوان میخوانیم و میبینم که فمینیسم غربی را تخطئه میکنند و بر از میان رفتن شکاف زن/مرد تاکید میکنند از نظر من پذیرفته نیست. فمینیسم غربی جنبشی تماما زنانه است که اهداف و مطالبات زنان را دنبال میکند و کمتر نیازمند/وامدار حاکمیت مذکر است
همین که شما جان جنبشی را زنانه بدانی به این معنی است که جسمی مردانه برای آن متصوری و این ریشه از همان تاکید ما بر دو- انگاری زن و مرد میگیرد. میخواهم بگویم به سادگی زدودنی نیست این نگاه تفکیکی به جنسیت و تغییر مقطعی مناسبات و الفاظ زیبا چیزی از عمق این شکاف کم نمیکند. ضمن اینکه همچنان که زن- ستا – بنیاد انگاری شعر فارسی تعبیری شاعرانه و خیال انگیز، زاییده اذهان کاملا مذکربا تعاریف تحمیلی و خودخواسته ایشان است این جان-زنانه-انگاری جنبش هم بیشتر شبیه همان تعارف هایی که در مواقع بحران برای همراهی زنان تکرار می شده است. نه این که خدایی ناکرده بخواهم بگویم دوستان ما - که من حتی شاگر آن ها هم محسوب نمیشوم- قصد فریب زن ها را دارند یا این نیست که منکر هر گونه تغییر در برداشت های ما از مفاهیم جنس/جنسیت باشم، نه، اصلا بحث این نیست بلکه مشکل جنس مسئله جنس/جنسیت است که معمولا سران جنبش ها پس از پیروزی صرفه را در پایداری بر آن نمیبینند و از آنجا که معمولا راس جنبش ها را مردان-یا زنانی با تفکرات مردانه- تشکیل میدهند و باز از آنجا که زنان دیوارشان و زبانشان و دستشان کوتاه است معمولا پس از به ثمر رسیدن جنبش ها آن به اصطلاحِ دوستان، جان زنانه جنبش تسویه میشود و به مطبخ بازمیگردد و یا مشغول امور ظریف تر و لطیف تر- در گوشه و کنار جسم آنچنان که با ذات اش همخوانی داشته باشد- میشود، آنگونه که این اتفاق مثلا در همراهی فمینیست ها با جنبش های الغای برده داری و خیانت آن جنبش ها- پس از پیروزی- نسبت به فمینیست ها رخ داد. و یا چرا راه دور برویم، این برخورد حذفی در انقلاب پنجاه و هفت هم روی داد است
د- جان کلام اینکه همراهی با مطالبات زنانه اگرچه در شعار زیباست و برانگیزاننده و اگرچه شعار خوبی برای یارگیری است آنجا که نفر احتیاج است؛ اما همواره باید توجه داشت که در جنبش هایی آنچنان که ما درگیر آن هستیم معمولا بیشترین هزینه ها بر گرده زنان و پس از موفقیت احتمالی بیشترین جفا در حق همان ها روا شده است، چراکه برای جنبش های جوان هیچ چیز خطرناک تر از پرداختن به مسائلی با حساسیت بالا در میان توده مردم نیست. همه اینها را گفتم نه برای اینکه همراهی زنان با اعتراض ها را نفی کنم بلکه برای این که این یک دست کردن اندیشه های مختلف تحت لوای یک کلان-جنبش، اختلاط اهداف وبرنامه ها و مصادره بی تامل برخی ایده ها از جانب دو طرف را به مصلحت جنبش های زنانه و حتی خود آن جنیش های اعتراضی نمیبینم. تجربه ثابت کرده که که این دو-انگاری زن/مرد تنها در مواقع بحران و لزوم کم رنگ و پس از آن دوباره به شدت زنده خواهد شد. پس فکر میکنم نباید دست آوردهای اندک سالها مبارزات زنان خرج حمایت از یک کلان-جنبش بشود که احتمالا در صورت پیروزی قربانی و در صورت شکست در سایه آن از دست برود . من این تذکر موکد را در کلام خانم اسپیواک در مصاحبه با آقای دباشی هم به نوعی دیدم آنجا که میگفت زنان نباید و نباید فراموش کنند که مسئله حقوق زنان باید پیشرو باشد، مسئله زنان موضوعی فرعی نیست که باید بعدا به آن پرداخته شود و اینکه زنان پیش از خواست برای رهایی از چیزی باید همت خودشان را مصروف آشکار کردن قابلیت هایشان بکنند
و این ها همه برای اینکه بگویم اگرچه مخالف همراهی زنان با مردان در این جنبش نیستم اما بر حفظ استقلال اهداف و برنامه ها و منافع گروهی زنان و پرهیز از اختلاط آرمان ها و برنامه ها تاکید دارم
برای اطلاعات بیشتر نک
گزارش فارس از بازداشت مجید توکلی
یادداشت های خانم مسیح علینژاد درباره مجید توکلی را در وبلاگش ببینید
جان زنانه جنبش وبلاگ سیبستان
عبور از کوچه مردها نوشته سالار کاشانی
مصاحبه آقای دباشی با خانم اسپیواک
مطالب مرتبط
زن*
جامعه بسته وانسان های باز *
از هدی تا ندا*
ما و حق رای*
******
زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 22 Nov 2009
مرد بودن یا مرد نبودن، مسئله این است
الف- در جامعه ما یا شما مرد هستی، که هیچ! یا نیستی که معمولا زن هستی، در آنصورت اهمیت رعب انگیزی – به عنوان دیگری- پیدا میکنی! تو را میگیرند، تو را طلاق میدهند، تو را میکشند، تو را می سرایند، تو را نقل میکنند، پشت پرده های اسرار آمیز خیال و تشبیه می پوشانندت یا با تیغ برهنه نقد و بدبینی و ترس و توهین برهنه ات میکنند… همه این کارها را با یک احساس مسئولیت عجیب انجام میدهند، احساس مسئولیت در قبال حمایت از تو، شناختن تو، کشف اسرارتو، نقد کردارتو، پوشاندن تو، برهنه کردن تو، خواستنی کردن تو و… و از آنجا که عمده حوزه های بحث و تصمیمگیری در اخیار مردان بوده و هست، این آنها هستند که موضوع بحث درباره تو، حدود و ثغور بحث درباره تو و زمان و مکان بحث از تو را مشخص میکنند. هر کدام خاطره ای، تجربه ای یا پیشفرضی خاص و منحصر به فرد از تو دارند و حق دارند که آنرا در کلاس های درس، روی دیوارهای گالری ها، مجسمه های شهری، گلدان، آفتابه، لگن…و در کتاب های شعر، قصه، تاریخ، فلسفه، فقه، حدیث، قانون و…در برهنه ترین وجه ممکن به نمایش بگذراند…و آنجا که تو هستی همیشه جذاب ترین قسمت قصه، درخشان ترین بخش تابلو، جالب ترین جای آفتابه یا لطیف ترین قسمت فلسفه است که همواره با ریز خندی شیطنت آمیز ادا شده و میشود …و لبخند در تلفظ نامت ضرورتست
ب- به مهم بودن عادت کرده ایم، به محور شرارت بودن…به اینکه بهمان بگویند چه بکنیم و چه نکنیم و مواظبمان باشند که کجا برویم و کجا نرویم و آنجا که می رویم چه بپوشیم و چطور برویم و تا کجایمان پیدا اگر باشد اشکالی ندارد و از کی و ازکجا ها باید خودمان را بپوشانیم، علایق ما چیست و غرایزمان کدام است و عاشق چه کارهایی هستیم و دوست داریم چگونه با ما رفتار شود و ذاتیاتمان را برایمان شمرده اند…در مورد تک تک انحناهای بدنمان نظر داده اند و در خصوصی ترین تجربیات جسمی و روحی مان چشم چرانده اند و یادمان داده اند که باید با آنها چه بکنیم…اما تمام فرمانبرداری “ما” ذره ای از ترس “آنها” کم نکرده است…کم که نکرده هیچ، روز به روز بر دامنه و وسعت میدان آن می افزاید که له یا علیه “ما” حرف بزنند. برایمان دل بسوزانند یا تحقیرمان کنند. قوانین جدیدی برای راحت تر بودن ما، مطلوب تر بودن ما، خوشبخت تر بودن ما، محافظت از ما در برابر خطرات، پیشرفت تحصیلی ما، موفقیت شغلی ما، گرم کردن کانون خانواده ما و…تصویب میکنند و همه اینها را بدون اینکه ما ازشان خواسته باشیم – از روی لطف و مرحمت- انجام میدهند.این است که بحث از ما همیشه و همه جا نقل محافل و مجالس است…اصلا همه گوشهایشان تیز میشود و چشمهایشان برق میزند وقتی اسم “زن” یا بحث از” زن” پیش می آید و اغلب فکر میکنند حق دارند به استناد همان تجربیات محدود و فردیشان از” زن” به مثابه “دیگری” (که اتفاقا همیشه نظرش در حاشیه گم/تحقیر شده و میدان را برای تاخت و تاز ”آنها” بر روح و پیکرش باز گذاشته اس)، اظهار نظر کنند و نظریه بپردازند…هیچ کس نمیگوید، حتی به ذهنش هم نمی رسد که بگوید: ” مقدرات زنان باید به دست خودشان باشد” فکر اش را هم نمیکند شاید همانقدر حق دخالت در مسائل زنان را داشته باشد که زنان حق دخالت در مسائل مردان را…پای دخالتشان هم همیشه از وسط پیکر زن میگذرد…چون تنها تجربه شان از زن(که برایشان مهم و ارزشمند و خواستنی است) به واسطه پیکرش است
ج- همه این گلایه ها به کنار! حالا دوباره چه خبر شده است که این روزها دوباره بر صدر اخبار نشسته ایم؟ شش نفر به یک زن در کنار جاده تجاوز میکنند، سه نفر به زور وارد منزل زنی میشوند و مقابل چشمان فرزندانش به او تجاوز میکنند، ماجرا با سرو صدای فراوان به مجلس کشیده میشود و منعکس میشود و بعد هم می فرمایند که خانم ها خودشان زمینه تجاوز را فراهم میکنند؛ و جنجال به پا میشود سر این فرافکنی تکرای…قصه تک جنسی کردن دانشگاه ها را در بوق و کرنا میکنند چون نماینده رهبر در دانشگاهی گفته روایط دختر و پسر در دانشگاه ها به جاهای خطرناکی منتهی میشود و… و دوباره قصه دانشگاه الزهرا و امام صادق را وسط میکشند و مناظره ای که هر دو طرف استدلال هایش را از حفظیم سر میگیرد… برنامه ای عجیب و بی سابقه در باره “فمینیسم و جنگ علیه خانواده می سازند” و با مضحک ترین استدلال های ممکن و ضد اخلاقی ترین شیوه نمایش زنان فمینیست ایرانی، مدتی همگان را به خود مشغول میکنند و روی خط اعصاب جماعت راه می روند… بحث ازدواج دختران دبیرستانی را مطرح میکنند و توصیه و تشویق میکنند به ازدواج و دعوا از سر میگیرند که باید در مدارس روزانه تحصیل کنند یا شبانه و اینکه مگر درگوش هم چه میگویند ازدواج کرده ها و نکرده ها…و در نهایت طی اقدامی محیرالعقول، بعد از سی سال شماتت سبک زندگی غربی ناگهان آنها را نمونه خود قرار میدهند و اسلام مترقی را با آن همخوان میدانند و بحث ازدواج موقت بچه های دبیرستانی، و اصلاح فرهنگ را پیش میکشند و همه را انگشت به دهان میگذارند که این چه حرف و از پی کدام تدبیر است … دوباره بحث سر میگیرد درباره ازدواج موقت و قربانی شدن دختران در فرهنگ ناموس پرست ما و فرزندان حاصل از این پیوند ها ووو
د- چه خبر شده است؟ قرار است اذهان از کجاها منحرف شوند که باز بدن زن، ارزان ترین و جذاب ترین موضوع بحث در رسانه ها به حراج گذاشته شده و بحث از سکس و بکارت و شهوت و هوس و …-زن در غیرقانونی ترین شیوه بازنمایی اش – موضوع بحث های روز شده است؟ چرا هر روز موضوع نوی کهنه ای در باره زنان – که تکرار هزگز از جذابیتش نمی کاهد- بر صدر اخبار رسانه ها می نشیند؟ بدن زن در طول تاریخ نقش بسیار مهمی در مبارزات اجتماعی بازی کرده است، ماجرای زنان آندلس را هزاربار طرفداران تئوری تهاجم فرهنگی به گوشمان خوانده اند، چرا حالا اصولگرایان- به شیوه خود- از این موجود بی صاحب ارزان جذاب پر سروصدای بی خطر بهره نبرند
برای اطلاعات بیشتر نک
نماینده رهبر: روابط دختر و پسر در دانشگاه به جای خطرناک میکشد
دختران محصل ازدواج کنند یا نه؟
ازدواج موقت را برای دبیرستانیها توصیه میکنیم
فرمانده ناجا: قربانیان تجاوز به عنف، خودشان مقصرندویدئو برنامه فمینیسم و جنگ علیه خانواده
و… اخبار روزانه را چک کنید
مطالب مرتبط
انسان های باز و جامعه بسته
زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 10 Nov 2009
فرشته عدالت که کور است
الف- سهیلا، خورشید، آفتاب، مهتاب…چه اهمیت دارد نامش چه بود، زنی هم سن و سال من که چند روز پیش به جرم کشتن کودک پنج روزه اش با “درخواست دادستان” به طناب دار آویخته شد تا عبرتی باشد برای سایر مادران که دیگر هوس نکنند فرزندان پنج روزه خود را بکشند…شاید هم به دار آویخته شد چون یک جانی خطرناک بود و وجودش حتی در زندان هم امنیت جامعه را به خطر می انداخت…شاید به دار آویخته شد چون زن بود، زنی که تجربه خود او ثابت کرده بود مالک تن خودش هم نیست چه برسد به تن کودکی که پنج روز است از تن او جدا شده و پنج روز است که با ریه های خودش نفس میکشد
ب- میگویند چشم های فرشته عدالت بسته است. و معمولا این را سمبلی از بی طرفی عدالت میدانند. اما من میخواهم ادعا کنم چشمهای فرشته عدالت بسته نیست، فرشته عدالت کور است. فرشته عدالت نسبت به همه آنهایی که موقع نوشتن قوانین عادلانه ما غایب بوده اند کور است. نه تنها نسبت به زنان و کودکان، که نسبت به تمام آنهایی که جایی در حواشی زندگی قانونگذاران می زیسته اند کور است
و این کور بودن خود را در ماجرای اعدام خورشید، به خوبی نشان داد. فرشته ما بخوبی نشان داد که نسبت به “زن” کور است، نسبت به ظلم به “زن” کور است. نسبت به تحقیر و توهینی که جنسیت نسبت به یک “زن” بی پناه (بخوانید بی مرد)، در جامعه ای سراپا مردسالار روا می دارد کور است، فرشته ما به عریان ترین وجه ممکن نشان داد که نسبت به عشق مادربه فرزندش نه تنها کور، که کور-دل است، فرشته عدالت نسبت به جسم یک زن و نسبت به روح او و نسبت به شرایط محیطی و اجتماعی اطرافش و نسیت به آنچه بر او به عنوان یک زن می رود کور است. فرشته ما نشان داد که قوانین نانوشته بر علیه زنان بسیار قدرتمند تر و بسی بی رحم تر از قوانین تبعیض آمیز بر کاغذ آمده علیه زنان است … که نه فقط کور است که گنگ هم هست اسن فرشته ما… که با غفلت و سوت خودش به غفلت مردمان هم دامن می زند
وفرشته عدالت ما همچنان مقاومت میکند در مقابل خواست دیگرانی که بنابر تجربه، دانش و یا حتی جنسیت تلاش میکنند دستش را بگیرند و کمک اش کنند تا از غار بیرون بیاید و ببیند آنچه را نمیبیند و بعد آن دستمال کذایی را دوباره به چشم هایش ببندد …فرشته عدالت ما حتی زیر بار عصای سفید هم نمی رود و همچنان اصرار دارد که حکایت فیل در تاریکی مولانا را در قضاوت هایش تکرار کند
ج- حرف تازه ای نیست، درمورد آفتاب زیاد نوشته اند که میگویند آمد دلیل آفتاب ، از زمانیه خبر اعدام این زن منتشر شد بارها خواستم من هم چیزی در این مورد بنویسم و ضرورت بازنگری در برداشت های مرد-مدارمان از قانون، عدالت و اخلاق را با اتکا به انتقادات فمینیستی بر مفاهیمی مثل بیطرفی، عقلانیت، دوری جستن از احساسات، و تاکیدشان بر همدلی، هوشیاری ارتباطی، باز تعریف حوزه های عمومی و خصوصی و همچنین تغییر الگوهای تنبیهی و ترویج الگوهای مراقبتی یادآور شوم، اما متاسفانه گرفتاری ها امان نشستن وخواندن و نوشتن نمی دهد…ترسیدم قصه “اعدام مادر سنگدل که به سزای عمل اش رسید” فراموشم شود…این بود که به همین یادداشت کوتاه بسنده کردم درمورد کسی که با مرگش یکی از نمونه های غیرقابل چشم پوشی نگاه معیوب و ناقص ما به عدالت و مصداق اجرای عدالت بود. نگاهی که تصور میکند با محو مهتاب که در واقع معلول عواملی بود که قانون با نابینایی، سکوت، خونسردی و بی تفاوتی از آنها عبور میکند، میتواند عدالت را به اجرا بگذارد… گاهی آدم تنها مینویسد برای اینکه احساس میکند باید بنویسد
برای مطالعه بیشترنک
درباره سهیلا قدیری اینجا و اینجا بخوانید
سهیلا قدیری را در گوگل سرچ کنید
اخلاق فمینیستی
مطالب مرتبط
اخلاق مراقبت

