زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 27 Oct 2009
ما و حق رای
الف- و خداوند عربستان سعودی را آفرید تا…! همین سال گذشته بود که برادر یکی از دوستانم، که خانواده ای بسیار مذهبی و به شدت سنتی دارد با من تماس گرفت و از من اطلاعاتی درباره وضعیت زنان در کشور عربستان سعودی میخواست. چیز زیادی نمی دانستم. همین چیزهایی که همه مان میدانیم. پرسیدم چرا دنبال اطلاعاتی در این زمینه هستی؟ گفت میخواهد مقاله ای برای یکی از مجلات معتبر انگلیسی زبان بنویسد و با تشریح وضعیت زنان عربستان و مقایسه آن با وضعیت زنان ایرانی نشان بدهد که غربی ها درباره وضعیت زن در ایران سیاه نمایی میکنند، در حالیکه درمورد زنان عربستان که هنوز حق رای ندارند سکوت کرده اند، همچنین میخواست یک بررسی تاریخی انجام بدهد و تاریخ کسب حق رای در ایران را با کشورهای حوزه خلیج فارس مقایسه کند و… پیگیر نشدم که چه کرد
امروز سرکلاس هم بحث شدیدی در همین زمینه درگرفت، اینکه زنان در کشورهای آسیایی از چه زمانی دارای حق رای شدند و اینکه کدام زودتر، و کدام دیرتر و بازهم پای عربستان سعودی را پیش کشیدند که زنان در آن هنوز حق رای ندارند و الان در اغلب کشور های آسیایی زنان دست کم حق رای را دارند و اگرچه هنوز با شرایط مطلوب فاصله هست اما زنان شرقی هم تلاش هایی را در راستای تغییر برای برابری آغاز کرده اند و به موفقیت هایی دست یافته اند و … پیگیر بحث شان نشدم
ب- صبح یک روز جمعه، زمانی که با خواهرم برای رفتن به حوزه رای گیری و رای دادن در انتخابات مجلس پای در خیابان های خلوت تهران گذاشتیم، صحنه بسیار جالبی دیدم. در خیابانهای آرامی که در آن پرنده پر نمی زد، حوالی حوزه رای گیری، آقایی بلند بالا، میانه سال، با ظاهری بسیار مذهبی همراه با سه خانمی که به زحمت گوشه چشمهایشان پیدا بود و از نحوه راه رفتنشان می شد حدس زد که دو نفر از آنها جوان و یکی کهنسال است، به سمت حوزه رای گیری در حرکت بودند، آقا پشت سر خانم ها حرکت میکرد و چشم ازشان بر نمی داشت… چند دقیقه ایستادیم و به این گروه عجیب در قلب پایتخت نگاه کردیم. به خواهرم گفتم، به نظرت این خانم ها جز برای انتخابات برای کار دیگری هم از خانه خارج میشوند؟… باور کنید نمیخواهم شلوغش کنم، کم نیستند این خانمها، نه تنها کم نیستند که دست کم جمعیت قابل توجهی از رای دهندگان ثابت در کشور ما را تشکیل میدهند
ج- تلاش فراوان و در نهایت کسب حق رای در غرب از مهمترین رویدادهای تکامل اولیه جنبشهای مدافع حقوق زنان بود. در واقع کسب حق رأی برای زنان غربی پس از تغییر و رشد اجتماعی و اقتصادی زنان و احساس نیاز آنها به مشارکت سیاسی و با تلاشی مستمر، مستقل و پیگیر بدست آمد و نه تحت فشار افکار عمومی و معیارهای غربی یا در رو دربایستی با نهادهای حقوق بشر. به نظر من حق رای زنان در شرق نشانه هیچ چیز- برای زنان- نیست و نباید بیش از آنچه هست به آن بها داد و بزرگش کرد. در شرق دادن حق رای به زنان جز معیار های غربی سنجش میزان تمدن کشورها محسوب میشود و به همین دلیل هم دولتهایی که مایل نبودند نامشان در لیست کشورهای عقب مانده ثبت شود با اعطای حق رای به زنان خودشان را از شر فشار افکار عمومی بین المللی رها کردند تا به سرنوشت عربستان سعودی دچار نشوند که از این سر آسیا تا آن سر آسیا به عنوان کشوری ضد زن شهره است و وجودش مایه دلگرمی سایر کشورهای شرقی است: که هنوز جایی وجود دارد که ما از آنجا جلوتریم ( یاد حرف آن خانم نماینده مجلس کویت افتادم که گفته بود اینجا ایران و عربستان نیست که حجاب در آن اجباری باشد)…این است که امروزه جز بوتان، برونئی،عربستان سعودی و واتیکان؛ دیگر کشورها حق زنان برای شرکت در انتخابات را به رسمیت شناخته اند
د- اما براستی حق رای برای زنان شرقی به چه معناست؟ حقی که نه بخاطر یک خواست عمومی از جانب زنان که بر طبق مصلحت های سیاسی و بین المللی به آنها اعطا شده است. زنان در بسیاری از این مملکت ها هنوز نمیدانند میتوانند خواسته ای از دولت داشته باشند، چه برسد که بخواهند آن را عمومی کنند. در مملکتی که خیلی از زن هایش حتی شناسنامه ندارند و در تمام طول زندگی اصلا لازمشان هم نمیشود، حق رای میخواهند چه کنند؟ گیرم که مثل مملکت ما شناسنامه هم داشته باشند، احساس تکلیف شرعی و اجتماعی برای حضور در انتخابات هم بکنند، وقتی رسما و شرعا اجازه حضور در سطوح بالای مدیریتی را ندارند و مطلوب ترین دولت برای حاکمیت و اصولگراترین آنها مجبور است بخاطر حضور اصولگراترین زنان و مطلوب ترین آنها برای حاکمیت عذر خواه باشد؛ وقتی نمیتوانند حتی نمایندگانی هم جنس خود ولو از جنس حاکمیت داشته باشند؛ وقتی مقدر است تا ابد دل خوش کنند به عنایات و توجه مردان؛ حق رای به چه کار زنان می آید؟ به چه کار می آید جز به کار جهت دادن به آرا و نتایج انتخابات؟ جهت دادن به خیل عظیم آرایی که از جانب زنان خانه دار به صندوق ها ریخته میشود؟ بدست آوردن نتیجه دلخواه حاکمیت؟ چه چیز آسانتر ازبه دست آوردن آرا زنانی که ساعت های طولانی از روزشان را در حین کار در خانه پای تلویزیون و رادیو دولتی سپری میکنند؟ چه کار آسان تر از کسب رای از زنان کم سواد وکهنسال که صبح و شام شان در مساجد و پای منبرهایی می گذرد که غالبا جز آنچه حاکمیت میخواهد نمیگویند؟ چه کار سهل تر از بدست آوردن میزان قابل توجهی رای از زنانی که رای شان بسته به رای همسرشان است؟… این است که میخواهم ادعا کنم داشتن حق رای در بسیاری کشورهای شرقی، نشانه داشتن “چیز خاصی” برای زنان نیست
برای مطالعه بیشتر نک
زن و راینگاهی به وضعیت زنان در عربستان
مطالب مرتبط
انسان های باز و جامعه بسته . زن در فلسفه سیاسی غرب . فمینیسم جهان سوم
زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 21 Oct 2009
…تغییر ذائقه مذکر و
الف- شاید برخی فمینیست ها را خوش نیاید که بی شوهری را”درد” بخوانیم و معتقد باشند که شوهر خود درد است. من نمیگویم شوهر درمان درد است اما معتقدم که بی شوهری در جامعه ما درد بزرگی است. صرف نظر از نیازهای جسمی و روحی که احتمالا مهمترین دلیل ازدواج هستند، نه فقط ماندن در خانه پدر برای بسیاری از دختران ما دشوار و پر رنج است که حتی زندگی مستقل هم، در صورت فراهم بودن شرایط مالی و فرهنگی و اجتماعی، با مشکلات فراوانی روبرو است. بزرگترینش عدم امینیت اجتماعی است و چشم هایی که همه جا دنبال یک دختر تنهاست: چشمهای کنجکاوی که هر سخن و رفتار و کردار او از زاویه تجردش معنا میکنند، چشمان نگرانی که حضورش را تهدیدی بر امنیت اخلاقی جامعه میدانند، چشمان بیکاری که مدام او را می پایند مبادا دست از پا خطا کند، چشمان هرزه ای که با طمع و گستاخی مضاعف او را دنبال میکنند و… مجموع این فشارهای جسمی، عاطفی، فرهنگی و اجتماعی باعث میشوند که طولانی شدن دوران تجرد برای دختران و خانواده های دختر دار- به ویژه خانواده های سنتی و مذهبی ( حتما توجه دارید این دو گروه گاهی چقدر از هم دور و با هم متفاوت هستند) دشوار و رنج آور باشد ب- از دبستان تا دانشگاه به ما میگفتند که دختر خوب دختری است که شرم و حیا داشته باشد، محجب باشد، مودب باشد، ساده باشد، متین باشد، مطیع باشد، یا وقار باشد، با پسرها مراوده نداشته باشد، هنر تدبیر منزل بداند و…همان چیزهایی که همه تان بلد هستید…در یک کلمه “خانم” باشد. همه معلم های دینی و پرورشی و مشاورها و ناظم ها به ما میگفتند که دخترانی که خوب و خانم نباشند همواره مورد سو استفاده قرار میگیرند و هزاران حکایت و خاطره و مثال و شاهد می آوردند که دختری که خودش را راحت عرضه کند و در دسترس قرار بدهد برای پسرها حکم دستمال کاغذی را دارد که از آن استفاده میکنند و بعد دور می اندازندش و…همه این مرشدان و معلم ها در کنار مادرها و مادر بزرگ ها تلاش میکردند به ما یاد بدهند که چطور یک دستمال مرغوب ابریشمی باشیم که گوشه اش اسم صاحبش گلدوزی شده است. آنها میخواستند به ما یاد بدهند که چطور خواستنی تر باشیم و خود را با سلیقه مذکر جامعه سازگار کنیم. سربه زیر و متین و ساده…حتی موهای صورت را برایمان نشانه معصومیت دختر تفسیر میکردند و این مثل معروف اصفهانی که” دختر مثل هلو می مونه…تا شوهر نکرده زیر کرکه!” …دختر خوب و خانواده دار و نجیب و اصیل اینطوری بود. انصافا هم زمانی چنین دختری خاطر خواه فراوان داشت چون رسالت خطیر پیدا کردن زن برعهده خواهران و مادران و مادر بزرگ ها بود، هیچ حسن و عیبی هم از پشت چادر و چاقچور و کرک از چشمشان مصون نبود…از آن دوره ای که خانواده ها در اکثر مناطق کشور اینگونه شکل میگرفتند مدت زیادی نگذشته است، اما با گسترش تحصلات عالی و مهاجرت های تحصیلی ، از آن زمان که دخترها و پسرهای شهرستانی برای ادامه تحصیل شهر و دیارشان را ترک کردند و راهی دانشگاه ها شدند یک تغییر عمده و گسترده به لحاظ جغرافیایی در این فرهنگ به وجود آمد که محاسن و معایب خودش را داشته و دارد و محل بحث من نیست.
ج- آنچه در این یادداشت میخواهم به آن اشاره کنم تحمیل درد بی شوهری به دختران، با تغییر ذائقه مذکر در امر ازدواج است. حجب و حیا و سادگی و متانت و وقار و مهجوری این روزها کمتر خریدار دارند و اساسا پشت این همه جلا و جلوه مجال دیده شدن پیدا نمیکنند. حالا تیپ و قیافه و آرایش و پیرایش و ابراز فضل وکمال و فنون صد در صد تضمینی دلبری اصلا فرصتی برای نمایش کش دار و پیچیده ی انتخاب همسر به روش سنتی باقی نگذاشته است. در حالی که خانواده های مذهبی و سنتی در کشور، متعلق به هر شهریا طبقه اقتصادی و اجتماعی که باشند، و حتی نظام آموزش رسمی کشور ما با تعصب و جدیت همچنان بر آموزه های قبلی خود پافشاری میکنند، دختران را از آراستن و پیراستن خود، معاشرت با پسرها، در معرض دید قرار گرفتن و… باز میدارند و آنها را در قبال چنین رفتارهایی به شدت بازخواست میکنند. دخترها هم که به ویژه در چنین خانواده هایی بیشتر تحت تاثیر و نفوذ آموزه های خانواده و محیط های مذهبی که با آنها مرتبط اند هستند، رشد میکنند؛ معمولا تمام تلاششان را میکنند که حتی در صورت مهاجرت های تحصیلی، از قوانین مذهبی/اخلاقی/عرفی…”خانم” بودن منحرف نشوند تا خدای ناکرده تبدیل به دستمال کاغذی یکبار مصرف یا گل بی ریشه ای که بعد از بوییدن و پژمردن دور انداخته میشود، نشوند …مستوری پیشه میکنند و جز کلاس درس و احیانا مسجد یا مجالس مذهبی نمی روند تا خانم باشند و خانم جلوه کنند اما… مادرها و خواهر ها هنوز هستند، همان گوشه نشسته اند و هنوز سرک میکشند ولی با حسرت! به دخترها نگاه میکنند و به هم میگویند اگر پسره سرخود زن نگرفته بود الان این دختر خانم و مثل دسته گل عروس ما میشد
د- اصلا قصد داوری ارزشی درباره آموزه های رسمی یا مذهبی یا فرهنگی و همینطور داوری درباره درست و غلط بودن رفتار جوانان و عواقب و نتایج انتخاب هایی که خودشان برای خودشان میکنند یا خواهر/مادرشان برای آنها میکنند ندارم. حتی قصد ندارم از قوانین/امیال مذکری که هر بار ما مونث ها را به سویی میکشاند و به سازی می رقصاند و به لونی درمی آورد، انتقاد کنم ! فقط میخواهم از یک پدیده صحبت کنم که چشم خیلی از دخترهای خوب و خانم و خانواده دار را به در بخت، سفید کرده است و درد بی شوهری را که اتفاقا برای آنها در چنین خانواده هایی دردی مضاعف است به آنها تحمیل کرده. آنها به هر دلیلی حاضر/مجاز به معاشرت پیش از ازدواج با آقایان، آراستگی و پیراستگی برای غیر از شوهر، جلوه گری یا هر عمل ضد-خانمیت دیگری نیستند. و با توجه به چرخشی که در سلیقه مذکر جامعه در حال گسترش است یا درد بی شوهری بر این قشر از دختران تحمیل میشود یا در موارد فراوانی آنها وادار به انتخاب میان گزینه های موجود- و نه نسبتا مطلوب – میشوند تا فقط و فقط از درد/ننگ بی شوهری رهایی یافته باشند؛ در حالیکه به عینه مشاهد میکنند پسران هم خانواده شان(به لحاظ مذهبی و فرهنگی) چگونه تسلیم تنوع، زیبایی و زرق و برق معیارهای نو انتخاب همسر میشوند و نیم نگاهی هم به دستمالهای ابریشمی که قرار است گوشه شان گلدوزی بشود ندارند…با توجه به ظهور چنین پدیده ای – که میخواهم ادعا کنم مدام در حال دامنه دار شدن است- به نظر من نظام آموزشی رسمی /غیر رسمی که دختران را تحت چنین شرایطی تربیت میکند باید پاسخگوی کارکرد معکوس خود هم باشد؛ یا چاره اندیشی کند و یا تسلیم این نظریه شود که دختران خوب به بهشت می روند، دختران بد به همه جا، از جمله بهشت
مطالب مرتبط
کوکب خانم . فی حقیقه العشق
زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 06 Oct 2009
بی قاعدگی قاعدگی
زنان نازک دل اند و سست رای اند به هر خو چون بر آری شان بر آیند
..
.
الف- پی.ام. اس: چند روز قبل از شروع عادت ماهانه، بعضی از دخترها تغییرات اخلاقی یا فیزیکی خاصی را احساس می کنند. به این تغییرات سندرم (علائم و نشانه ها) پیش از قاعدگی یا به اختصار پی.ام. اس می گویند. برخی از دخترها یا زنان در طول این دوره احساس افسردگی دارند و حتی چند روز قبل از قاعدگی، زودرنج و یا سریعاً عصبانی می شوند. بعضی هم بیشتر گریه میکنند. بیشتر از یک سوم خانمها علائم سندرم قبل از قاعدگی را نزدیک عادت ماهیانه شان تجربه میکنند. در بیشتر از یک بیستم خانمها این علائم ممکن است آنقدر شدید باشد که مانع از فعالیتهای روزانه آنها گردد.
افسردگي پس از زايمان: حداقل شصت تا هشتاد درصد مادران پس از زايمان دچار گرفتگي خلق مي شوند كه نوعي افسردگي خفيف است و چند روز تا يك هفته پس از زايمان ادامه مي يابد ولي هيچگاه بيش از دو هفته طول نمي كشد. مادراني كه دچار اين ناراحتي مي شوند ممكن است زياد گريه كنند و مضطرب و تحريك شده به نظر برسند و يا حتي قادر به خوابيدن نباشند. اكثراً پس از كمي استراحت و هنگاميكه اطرافيان آنها را در نگهداري از نوزاد ياري دهند و يا حتي پس از يك گريۀ طولاني متعاقب استرس و هيجان زايمان، احساس بهتري خواهند داشت. اگر ناراحتي و تنگي خلق پس از حدود دو هفته بر طرف نشود ممكن است علت آن افسردگي بعد از زايمان باشد. ده تا بیست درصد از مادران پس از زايمان دچار تابلوي كامل باليني افسردگي مي شوند كه ممكن است از دو هفته تا يكسال به طول بيانجامد
افسردگی یائسگی: تغييرات هورموني قابل توجه در زنان، كه مربوط به پديده يائسگي ميشود اغلب مشكلاتي را در جسم و خلق و خوي آنها بوجود ميآورد و از آنجا که یک سوم زندگی زنان در دوران یائسگی سپری میشود …و
ب- انسان اخلاقی: انسان اخلاقی چگونه انسانی است؟ پاسخ این سوال را از زبان یک معلم اخلاق(عملی و نظری) بیان میکنم: هر انسانی سلسله مقدوراتی دارد، یعنی هر فرد انسانی قدرت انجام یک سلسله کارهایی را دارد که آن را دایره مقدورات فرد مینامیم. منظور از قدرت انجام یک سلسله کارها، یعنی ساختار جسمانی و روانی و ذهنی این شخص امکان انجام دادن کارهای خاصی را در اختیار او میگذارد. دایره دومی هم برای فرد انسانی تصور کنید که آن هم دایره مأذونات شخص است، یعنی دایره کارهایی که شخص به خود اجازه و اذن میدهد که آنها را انجام دهد. پس برای هر فرد انسانی، دو دایره قابل تصویر و ترسیم است: یکی دایره مقدورات او (کارهایی که قدرت انجامشان را دارد: و نه جسمش، نه ذهنش و نه روانش مانع انجام آنها نمیشوند) و دیگری دایره مأذونات (دایره کارهایی که فرد انسانی به خود اجازه میدهد آنها را انجام دهد). حال، براساس تعریف من، انسان اخلاقی انسانی است که دایره مأذوناتش، ولو به اندازهای ناچیز، از دایره مقدوراتش کوچکتر باشد، این یعنی کارهایی هست که این انسان، در عین اینکه قدرت انجام دادنشان را دارد، اجازه انجام آنها را به خود نمیدهد. بنابراین اگر دایره مأذونات فردی در داخل دایره مقدورات قرار گرفت، ما با یک انسان اخلاقی مواجهیم. البته هر چه انسان اخلاقیتر میشود، دایره مأذوناتش تنگتر و تنگتر میشود. از این راه است که میفهمیم چه انسانی اخلاقی است. اما اگر دایره مأذونات انسانی درست بر دایره مقدوراتش منطبق باشد، دیگر انسان اخلاقی شمرده نخواهد شد.
ج- دو مقدمه بالا را در نظر بگیرید. با در نظر گرفتن آنها میخواهم به این نکته اشاره کنم که در تغییرات روانی و شخصیتی که برای جمع زیادی از زنان، با توجه به تغییرات جسمی شان حاصل میشود، این دایره مقدورات و ماذونات بطور مداوم تغییر اندازه میدهند…دست کم ماهی یک بار! با این وصف آیا سنجه ی اخلاقی بودن آنها هم تغییر میکند و هر زمان با توجه به حال و احوالی که در آن لحظه دارند سنجیده میشوند؟ در اینصورت آیا داوری اخلاقی درمورد چنین شخصی امکانپذیر خواهد بود؟ توجه داشته باشید که چنین تغییراتی بخش جدایی ناپذیر و مستمر زندگی یک زن هستند که به شدت همه شوون زندگی او و رفتارهایش را تحت تاثیر خود قرار میدهند و نه اتفاقات و رفتارهایی استثنایی که بخشی از وجود و زندگی آنها را می سازند.
د- نکته بعدی که در بحث اخلاق استاد به آن اشاره شده تقسیم اخلاق به بیرونی و درونی است: اخلاق بیرونی به معنای رعایت قراردادها است و اخلاق درونی به این معنا است که باید درونم را بهگونهای بسازم که خشم، کینه و نفرتی از دیگری بهدرونم راه نیابد و نسبت به همه کس عشق و محبت بورزم . ما با کسی قرارداد نبستهایم که عاشق او باشیم یا کینه و نفرت و خشمی از او به دل راه ندهیم. از این لحاظ میتوان انسانها را در عین حال که اخلاق درونیشان با هم متفاوت است، در اخلاق بیرونی به یک اخلاق متحدالشکل ملزوم ساخت…نباید فکر کنیم اخلاق فقط ناظر به بسامانکردن رفتارهای بیرونی است. البته بهدلیل وجود بیاخلاقی در جامعه، وقتی رفتار بیرونی شخصی اخلاقی است، او را بسیار ارجمند میدانیم؛ اما در عین حال آنچه انسان را ارتقای معنوی میدهد، آن است که بعد از پرداختن به رفتار بیرونیاش، به رفتار درونی خود نیز بپردازد
![]()
اخلاقیون فمینیست به مذکر بودن قراردادهای اخلاق بیرونی فراوان اشاره کردند و من هم در یادداشت جداگانه ای به آرا و نظرات آنها اشاره کرده ام، بنا براین قصد تکرار آن مطالب و تذکر برای لزوم بازنگری آنها را ، با لحاظ کردن تجربیات و نگاه اخلاقی زنانه، ندارم. بلکه اکنون بیشتر متوجه بحث اخلاق درونی هستم و اینکه این اخلاق درونی، با توجه به آنچه در بند الف شرح دادم بسیار متغییر و خارج از کنترل زنان است. اخلاق درونی سنخ های روانی متفاوتی دارد که دسته بندی های خاص خود را دارد و هر فردی متعلق به هر یک از این سنخ ها که باشد، در سنخ خودش سنجیده میشود. اما حرف من اینجا این است که اگر التزام به اخلاق درونی علاوه بر اخلاق بیرونی آنچیزی است که انسان را اخلاقی تر میکند، زنان تحت تاثیر عواملی مازاد بر امور ژنتیک، تعلیم وتربیت، سن، سنخ روانی و جنسیت، با مسئله دیگری تحت عنوان مشکلات مربوط به جنس هم دست به گریبان هستند که به شدت روی اخلاق درونی آنها، عشق ها، تمایلات، نفرت ها و کلا نگاهشان به زندگی و آدمهای اطرافشان تاثیر میگذارد و تا حد زیادی هم در اختیار آنها نیست. آنها تحت تاثیر چنین شرایطی که البته بخشی از بدنه زندگی آنها را تشکیل میدهد بارها و بارها ناگزیر از گرفتن تصمیم های اخلاقی و یا قضاوت های اخلاقی درمورد خود، دیگران، زندگی و سرنوشتشان هستند که شاید به راحتی با این قواعد نتوان درمورد میزان اخلاقی بودن آن ها داوری کرد و آن را سنجید
ه- در این نوشته به هیچ وجه قصد نداشتم با رجوع به مباحث علم الاخلاق خودمان نگاه نابینای عالمان اخلاق سنتی به زن و زنانگی را به نقد بکشم که احتمالا یادداشتی جنجالی و شاید جذاب تر می بود. به نظرم زمان آن فرا رسیده که برخی از میراث های بیفایده گذشته را رها کنیم و بجای چنگ انداختن و به هم زدن میراثهای مکتوب گذشته مان و جستجوی حقیقت در میان آنها یا نقد و نکوهش آنها و نویسندگان شان، به عنوان میراثی زمانمند و مکانمند به آنها بنگریم و بگذریم
این یادداشت تنها طرح مسئله ای بود که مدتهاست ذهنم را به خودش مشغول کرده است و واقعا مایل هستم نگاه و قضاوت شما را درباره آن را بدانم
برای اطلاعات بیشتر نک
جامعه اخلاقی، انسان اخلاقی> مكتوب سخنراني استاد مصطفی ملكيان مشهد ـ ۱۳۸۶
کتاب ها و سایت های پزشکی بانوان
مطالب مرتبط
اخلاق مراقبت . درآمدی جدید بر فلسفه اخلاق . جنس و جنسیت
زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 21 Sep 2009
درباره الی که نماینده ایران شد
الف- فیلم ‘در باره الی’ نماینده سینمای ایران در اسکار. خبر مسرت بخشی بود برای من. نه برای اینکه درباره الی فیلم بسیار خوبی است، که هست. بلکه بیشتر برای اینکه نمای متفاوتی از جامعه ایرانی به جهان عرضه میکند. نشان میدهد که ایران تنها سرزمین کودکان بدون کفش، زن های ستم دیده، مادران فداکار و پدران نان آور با ذهنی بسیط و روستایی نیست. شاید برایتان جالب باشد بدانید که اینجا من از هندیهای زیادی درمورد شیفتگی شان به فیلم “بچه های آسمان” و ماجید ماجیدی شنیده ام و تصویر و تصورشان از ایران چقدر نزدیک به این فیلمهای آکنده از “سادگی”، “احساس” و” معصومیت” و “فقر” و “عزت نفس” است که در ادامه برسد به پرچمداری حمایت از مظلومان و مبارزه با استکبار جهانی و مانند آن
درباره الی اینگونه نیست، درباره الی از استثناهایی همچون فقر پاک و شرافتمند و آسمانی یا مردان سیاه و زنان آبی آسمانی و شهری های آلوده و دروغگو و روستاییان پاک آسمانی حرف نمی زند. در مورد همین زمین خودمان که نه خیلی کثیف است و نه خیلی تمیز حرف می زند و در مورد خود ما: طبقه متوسط تحصیلکرده شهر نشین با تمام خوبیها و بدی هایش و با تمام پیچیده گیها، بحران ها و بلاتکلیفی های هویتی اش
ب- مدرنیته ایرانی. “طبقه متوسط، یک طبقه اجتماعی است و شامل افراد بسیاری در مشاغل مختلف میشود که از نظر ارزشهای فرهنگی بیشتر مشابه طبقه بالا و از نظر درآمد بیشتر مشابه طبقه کارگر هستند.” از همین تعریف ساده میتوان به نا همگونیهای این طبقه اجتماعی پی برد. نا همگونی و آشفتگی که بخوبی در مکانی که مسافران در آن استقرار می یابند نمایان است. ویلای تفریحی کنار دریایی که در و پیکر درست و حسابی ندارد، شیشه پنجره هایش شکسته است، اما قابل سکونت است. آشفتگی در قضاوت ها و اعمال و رفتار آدمهایی که تلاش میکنند مدرن باشند اما همچنان در دام سنت های فرهنگی خود اسیرند بخوبی نمایان است. مردی که از آلمان آمده و دنبال” زن ایرانی” میگردد، تقسیم کار جنسیتی که با هوشمندی تمام به تصویر کشیده شده و مردها را در حال خوشگذرانی و زنان را در حال سرویس دهی نشان میدهد. زن هایی که مدرن هستند و چون مدرن هم هستند باید علاوه بر پخت و پز و رفت و روب و بچه داری، ماشین را بردارند و خرید هم بروند و بعد جواب هم پس بدهند که چرا بچه رفته در آب درحالیکه پدرش مشغول بازی بوده است
وقتی شرایط بحرانی میشود ما حتی شاهد صحنه هایی از خشونت خانگی هم در میان “فارغ التحصیلان دانشکده حقوق” هستیم. و بلاتکلیفی این آدمها -که شخصیت پردازی تک تکشان و در عین حال بازی هنرپیشگانش تحسین برانگیز است- در گذار از کمدی به تراژدی خودش را نشان میدهد. تمایل برای مدرن بودن و همچنان درگیر عقاید سنتی ماندن
ج- حقیقت قربانی مصلحت: درباره الی همچنین درباره انتخابهای اخلاقی آدمهای متوسط هم هست. دروغ های مصلحتی کوچکی که میگویند و حساب و کتابهایی که پیش خودشان میکنند و معادلاتی که ناگهان همگی غلط از آب در می آید و فاجعه می آفریند. و آنوقت همه شروع میکنند به گشتن دنبال یک مقصر تا خودشان را تبرئه کنند و شروع میکنند به متهم کردن هم و در نهایت باز هم حقیقت است که قربانی مصلحت میشود. و ما هم، همراه با آدمهای فیلم، براحتی نمیتوانیم قضاوت کنیم که چه باید کرد. همه میخواهند خوب باشند و تمام تلاششان را- هر کدام به سبک خودشان- میکنند اما نهایت مسیر به بدی می انجامد. و آدمها ی ماجرا میمانند با عذاب وجدانی که مثل ماشین آخر قصه در شن ها گیر کرده و تلاش برای خلاصی آن/از آن بی حاصل است
مطالب مرتبط
زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 05 Sep 2009
تردید
اگر کسی با یقینیات آغاز کند به نتایج مشکوک خواهد رسید و اگر کسی خود را راضی کند که با شک و تردید آغاز کند به نتایج یقینی منتهی خواهد شد
الف- سن و سالی ندارد ولی عروس دارد و داماد و نوه هایی چند! میگوید مریم تنها می مانی ها. می پرسم شما تنها نیستنید؟ میداند که هست! بچه هایی که هرکدام، تنها بار مشکلاتشان را با او سهیم هستند، هیچ کدام تنهایی او را پر نمیکنند و همسری که آنقدر گرفتار چرخاندن چرخ زندگی است که اغلب او را فراموش میکند، او که مریض است و خسته و گرفتار و غمگین…خودش را غرق کرده در انواع عقاید راست و دروغ مذهبی…انگار یک خورجین برداشته باشد و با ولع ثواب از روی زمین جمع کند و چرتکه بندازد که الان چقدر مقرب درگاه خداوند است… چند وقت پیش که مرا دید، می نالید که این چه سرنوشتی است برای زن و خودش جواب می داد که بالاخره خواست خداست و گفت: باشد، ولی “من” روز سوال و جواب جلوی خدا را خواهم گرفت
در آستانه میانسالی است. معلم دینی یکی از همین دبیرستانهایی که من و تو در آن درس خوانده ایم. تنها زندگی میکند، با هم که حرف میزنیم میبینم او هم دل پر دردی دارد، از سختی های زندگی دختر تنها میگوید و مشکلاتی که دارد و از دخالت ها و حرف های دیگران و از تنهایی و از افسردگی…میگوید” میدانی مریم، من فکر میکنم اولین کسی که به زن ظلم کرد خود خدا بود!” و دیگر چیزی نمیگوید…چند روز بعد که میبینمش با خنده میگوید انگشترش را گم کرده چون خدا خواسته جواب کفر گویی هایش را بدهد
جوان است و زیبا از یک خانواده بسیار مذهبی با خواستگاران بسیار، میگوید: نمیدانم چکار کنم، بالاخره باید انتخاب کرد! میگویم: خب انتخاب کن. میگوید: همیشه در رویاهایم تصور میکردم که بعد از ازدواج از بند خانه پدری و سختگیریها و تعصبهای پدرم راحت خواهم شد، ولی اینها همه بدتر از پدرم هستند. از خواستگار اخیرش تعریف میکند که گفته اگر میخواهی ادامه تحصیل بدهی از طریق نیمه حضوری و مکاتبه ای باشد. میگفت: میگوید (همه شان میگویند) دوست ندارم زنم از خانه بیرون برود ولی خودش تحصیلکرده و خانواده دار است و از نظر مالی و شغلی عالی، حالا ببینم چه میشود، بیشتر از این نمیتوانم در خانه پدری بمانم.هر چه خدا بخواهد
اینها از آنهایی هستند که آنقدر مطمئن به نظر می رسند که فکر میکنید تردید هرگز به قلبشان چنگ نینداخته است، هر کجا پیش بیاید به من و تو درس ایمان و اطمینان میدهند. در کنار این آدمهای مطمئن جمعیت زیادی از زنان نامطمئن ایستاده اند که اگرچه بخاطر اینکه کمتر مورد توجه و نقد قرار میگیرد کمتر دیده میشوند اما تردیدهای زنانه درباره فرهنگ، نقش های جنسیتی و طبیعت آفرینش هرگز رهایشان نکرده است، نه اینطور است که برخی خیال میکننند همینکه زنی روسری از سر باز کرد، تمام تردیدهایش را از سر باز کرده باشد…در سطوحی پایین تر مشکلات داف بودن حتی پر است از لحظه های تردید
ب- چند زن میشناسید که با تردید های ریز و درشت فرهنگی، مذهبی و اجتماعی دست به گریبان نباشند؟ بین چیزهایی که دلشان میخواهد باشند و چیزهایی که فکر میکنند درست است که باشند سرگردان نباشند؟ گیر نکرده باشند میان محذورهای فرهنگی، مذهبی، یا خانوادگی، دوستی، همکاری . چند زن میشناسید که بدانند سر به کدام بیابان باید گذاشت با اینهمه شک و تردید
زندگیهای همه ما سرشار از تردید است. تردید به چیزهایی که هست و به چیزهایی که باید باشد. زن و مرد نمیشناسد. لنگ در هوایی شده جز ویژگیهای ما، زندگی های سرتا پا تناقض که نمیدانیم با آن چه کنیم. چرتکه می اندازیم، جای خدا مینشینیم، مهر سکوت بر لب سوالهای خودمان می زنیم و از آن بدتر زمانی است که با توجیه های اجتماعی و فرهنگی و یا حتی از ترس حرف مردم مهر سکوت بر باورها و اندیشه هایمان می زنیم…ترس از حرف مردمی که خود درگیر تردیدند و در مقابل سومین یا چهارمین حلقه زنجیره سوالهای تردید آمیز، موضوع را احاله میدهند به خدا، یا به سنتی که اگر غلط بود این همه سال دوام نمی آورد، یا آبرو، یا آدمهایی که ممکن است ناراحت شوند یا حرف مردمی که خود سرشار تردیدند و در مقابل اولین پرسش تردید آمیز شما…
اما اینکه تنها به زن ها اشاره میکنم بخاطر این است که بسیاری از تردیدهای ما در حوزه شخصی است و دایره کسانی که تحت تاثیر قرار میدهد محدود و مشخص است. اما تردیدهایی که زنان هر روز با آن درگیر هستند. سوالهایی که در تجربه بلوغ، تجربه تفکیک جنسیتی در اجتماع، در هربار تجربه عادت ماهانه، تجربه خواستگاری و ازدواج، تجربه رابطه جنسی، تجربه مزاحمتهای جنسی، تبعیض های جنسیتی، تجربه بارداری و زایمان و لحظه لحظه تجربه مادری- که پایانش تنها مرگ است- از خود می پرسند، محدود و منحصر به فرد یا جمع خاصی نیست. تک تک این تجربه ها در دل فرهنگی مردسالار تردیدهای اساسی برای آنها به وجود می آورد که قادر به فرار از آن نیستند
از یکسو سر کردن(کنار آمدن/خفه کردن) با این تردیدها کمک میکند که روزگار بگذرد و لذتهایی در کنار رنجها فراهم آید. از سوی دیگر کنار نیامدن با آن، رنج را مضاعف میکند در نهان و در عیان! زن ها و دخترهایی که – به هر دلیلی- از بافتار سنتی خود جدا و دچار تردید شده اند برای آرام کردن خودشان گاهی به خداباوری و گاهی به ناخداباوری افراطی روی می آورند، انواع مسکن ها و صدا خفه کن های موقت و مادام العمر را استفاده میکنند تا سر کنند با این تردید هایی که در عمق جانشان نفوذ کرده و اگر به آنها بها بدهند در مرز انتخابهای خطیری قرار میدهدشان که هر کدام به نوعی میخواهند از آن تن بزنند، نه اینکه این تن زدن را محکوم کنم، که میدانم حوزه انتخابهای زنان و آزادی اراده آنها تنها محدود به ساحت اندیشه است؛ با منافذ برون رفتی بسیار تنگ که به هیچ حوزه فراخی هم گشوده نمیشود
کاش یک جایی، آنجا که دور باشد از هراس دزدیده شدن انگشتر توسط خدا، دور باشد از جامعه، از سنت، از فرهنگ، از سیاست، از تعارف، از نمایش و از رو دربایستی بشود بیرون کشید این بغض های کهنه را “و بر آفتاب انداخت” . بشود آنها را از گوشه ذهن های زنان به ساحت فکر و اندیشه کشاند تا ببنیم چیستند و چه باید کرد با این بغض ها و افسردگی ها و سرخوردگی ها
ج- اکنون مدتی است دریافته ام که، در سالهای اول زندگی، بسیاری از آرا غلط را به عنوان آرا درست پذیرفته بودم و آنچه از آن پس بر چنین مبانی متزلزلی بنا کرده بودم کاملا مشکوک و غیر قطعی بود. به همین جهت می بایست یکبار در زندگی تصمیمی قاطع بگیرم و خود را از قید تمام آرایی که تا آن زمان پذیرفته بودم وا رهانم…پس هم اکنون که خاطرم از هر نوع مشغله ای فراغت یافته است و در گوشه ای خلوت به آرامشی مطمئن دست یافته ام، با تلاش تمام و با آزادی به ویران ساختن تمام آرا دیرینه خود می پردازم>> تاملات دکارت.ص 17
مطالب مرتبط
کوکب خانم. فی حقیقه العشق . ضعف استدلال.
زنانه نگري/فمينيسم & معرفی کتاب مریم نصراصفهانی | 29 Jul 2009
فمینیسم در ترازوی نقد
الف-اخیرا اداره مطالعات زنان و خانواده دفتر نهاد مقام معظم رهبری در دانشگاهها ده جلد کتاب تحت عنوان کلی «فمینیسم در ترازوی نقد» از نویسندگان مختلف ترجمه و تلخیص کرد است. البته مطمئن نیستم که کل ده جلد تا کنون منتشر شده باشد. شخصا دو جلد سوم و چهارم این کتابها را مطالعه کرده ام، منتهی بیشتر نقدی که بر این مجموعه کتابها دارم متوجه تمامی آنها و نه صرفا مجلد خاصی است
در پیشگفتار مشترک تمامی این کتابها ادعا شده است که ترجمه آنها با هدف نقد عالمانه و «برون دینی» فمینیسم صورت گرفته تا با آشنایی جامعه دانشگاهی با این جریان مخرب از به بیراهه رفتن زنان ایرانی جلوگیری بشود. در واقع این کتابها نه با انگیزه نقد که با انگیزه زیر سوال بردن فمینیسم و نجات زنان ما از دام این «نظریه مخرب»، برپایه متاخرترین کتابهایی که در غرب درنقد و بررسی فمینیسم به نگارش درآمده ، تلخیص و ترجمه شده است
ب- نخست؛ نقد: این کتابها با ادعای«فمینیسم در ترازوی نقد» منتشر میشود و نقد چنانکه در پیشگفتار کتاب نیز به آن اشاره شده است به معنای تفکیک سره از ناسره است. منطق به ما می آموزد که هنگام نقد هر اندیشه ای تلاش کنیم تا ذهنمان را از پیشداوری نسبت به آن اندیشه پاک کنیم در همین راستا زمانیکه ما مجموعه کتابهایی را تحت عنوان نقد یک اندیشه منتشر میکنیم، نباید صرفا آرا و افکار منتقدان آن اندیشه- بدون توجه به درصد موافقان و مخالفان آن- را منتشر کنیم. ضمن اینکه هنگامیکه ما در همان صفحات اولیه کتاب و در پیشگفتار آن اندیشه را «بیراهه» و «مخرب» معرفی میکنیم و با این پیشفرض صرفا اقدام به انتشار اندیشه های مخالفان آن تئوری میکنیم پسندیده تر است از عنوان «نقد» صرف نظر کرده و عناوینی مثل «گرداب»، «شوک»، «سراب» یا چیزهایی شبیه به این را برگزینیم، همچنین شایسته است از ادعاهایی نظیر بررسی عالمانه اندیشه های فمینیستی بپرهیزیم چرا که آنچه انجام میدهیم شیوه علما نیست
دوم؛ ترجمه و تلخیص: از دشواری های پیش روی «ترجمه» و مشکلاتی که انتقال مفاهیم از زمان، زبان و فرهنگی به زمان، زبان و فرهنگ دیگر پیش رو دارد، فراوان شنیده ایم. اضافه کنید که علاوه بر ترجمه ما متنی تلخیص شده هم پیش رو داشته باشیم، این متن تلخیص شده پیشگفتار یاد شده را هم داشته باشد. شما قضاوت کنید که چقدر میتوان به امانتداری در انتقال محتوا اعتماد کرد. شخصا متون انگلیسی این کتابها را ندیده ام و مقابله نکرده ام، ممکن است پیام کتاب تمام و کمال منتقل شده باشد، ممکن است نه! منتهی زمانیکه شما در پیشگفتار به جملات کوبنده ای نظیر آنچه نقل کردم برخورد میکنید کاملا حق دارید تردید کنید که مترجم و یا نهاد مربوطه درمورد آنچه صلاح است شما بدانید و آنچه دانستنش به مصلحتتان نیست اعمال نظر کرده باشند و حتی سخنان آن منتقد فمینیسم را هم با بی طرفی کامل منتقل کرده باشند
سوم؛ زمانه: دوکتابی که من مطالعه کرده ام؛ عریان کردن فمینیسم و تاثیر فمینیسم بر فرو پاشی حکومت ها به ترتیب متعلق به سالهای 2002 و 2006 هستند. متاسفانه نتوانستم از تاریخ انتشار سایر مجلدات اطلاعاتی به دست بیاورم اما تصور میکنم غالب ترجمه ها از کتابهایی هستند که متعلق به سال 2000 به اینطرف باشند. با این وصف آیا باید به خود ببیالیم که کتابهایی را در نقد فمینیسم ترجمه کرده ایم که متعلق به سالهایی اینچنین نزدیک است؟ آیا این نشانه خوبی است؟ طول عمر فمینیسم چقدر است؟ در تمام این سالها زنان غربی چه فراز و فرودهایی را طی کرده اند؟ چه دستاوردهایی داشته اند؟ در مقابل به چه مشکلاتی برخورده اند؟ چه گرفته اند و چه داده اند؟ آیا تمامی مشکلات زنان و خانواده در غرب ناشی از فمینیسم است؟ آیا این صحیح است که تلاش های برخی از صاحب نظران در آسیب شناسی این تاریخ طولانی را ترجمه کنیم و به عنوان ماحصل فمینیسم به خورد مخاطبمان بدهیم؟ به نظر من مشکلات زنان در غرب همانقدر ناشی از فمینیسم است که مشکلات زنان در جهان اسلام ناشی از اسلام…اینکه ما رسم نداریم عوامل مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی را در بررسی پدیده ها دخالت بدهیم و همواره همه چیز را تک علتی بررسی میکنیم روش صحیحی نیست. ضمن اینکه ظاهرا فرار ما از آسیب شناسی مشکلات و بسته بودن فضای نقد باعث شده است تا تصور کنیم در همه دنیا رسم بر این است. نقد و تخریب و بازسازی از عوامل بسیار مهم در پویایی و پارسایی اندیشه هاست و نقد فمینیسم در غرب نیز یکی از مهمترین دلایل رشد و پویایی و بقای این اندیشه در حوزه های مختلف است
چهارم؛وزن نویسنده: تعداد متفکران و نظریه پردازان و منتقدان فمینیست در دنیا بسیار بسیار زیاد است. در ضمن همانطور که میدانید وضعیت نشر کتاب در کشورهای غربی مثل کشور ما نیست. اما چهره های بنام فمینیست تا حدود زیادی شناخته شده هستند. چندتا از این کتابها متعلق به نویسندگان بنام و شهیر در حوزه مسائل فمینیستی است؟ آیا این صحیح است که ما با ترجمه کتاب یک خانم مبلغ مسیحی و یا آقایی که استادیار رشته نگارش در گروه زبان انگلیسی است فمینیسم را در ترازوی نقد بگذاریم؟ وقس علیهذا
![]()
ج- با تمام این اوصاف، آیا این کتابها را نباید خواند؟ پاسخ من منفی است. مطالعه کتابهایی که در نقد و آسیب شناسی فمینسم نوشته میشود به دلایل مختلف میتواند مفید باشد. هر انسان منصفی برای آشنایی با یک اندیشه و رد یا پذیرش آن و همچنین برای بررسی «عالمانه» آن باید نظریات له و علیه آن اندیشه را بخواند. همچنین برای استفاده عملی از آن در زندگی فردی و اجتماعی علم به جنس انتقاد منتقدان ، با بذل توجه به تفاوتهای فرهنگی و اجتماعی، ما را از بسیاری آسیبهای احتمالی مصون نگاه خواهد داشت.
د- و اما کتابها: کتاب تاثیر فمینیسم بر فرزندان نوشته استوارت رین با ترجمه کتایون رجبی راد است. دیگری دروغهایی که زنان باور می کنند و حقایقی که آنها را آزاد می سازد نوشته نانسی لی دموس با ترجمه و تلخیص پریسا پورعلمداری است؛ نویسنده کتاب که یک زن مبلغ مسیحی است با اشاره به سر درگمی های روزانه زنان سعی کرده است به آنها کمک کند تا فریبهایی را که در نهایت به ناامیدی واستیصال ختم میشود بشناسند. وی همچنین در تلاش است تا با استفاده از مثالهای مستند و حقیقی، خواننده را راهنمایی کنند تا به سوی حقایقی باز گردد که تنها در آموزه های دینی قابل یافتن است.
کتاب عریان کردن فمینیسم نوشته آلن آر. کلاین با ترجمه و تلخیص طاهره توکلی کتاب نسبتا جالبی است که با بررسی تاریخ فمینیسم، برخی مشکلات و آسیبهای آن را یادآوری میکند و معتقد است برای زنده نگاه داشتن فمینیسم باید این آسیبها برطرف شود. تاثیر فمینیسم بر فروپاشی حکومت ها اثر برایس کریستنسن با ترجمه و تلخیص آزاده وجدانی مشکلات جامعه ای را که به ضعف پیوندهای خانوادگی دچار شده است نقد میکند
متاسفانه از انتشار یا عدم انتشار سایر مجلدات این مجموعه بیخبرم. تلاش میکنم در صورت دسترسی به آنها نوشته را به روز کنم. از دوستان خوبم هم تقاضا دارم اگر سایر کتابهای متعلق به این مجموعه را مشاهد کرده اند آن را معرفی کنند
مطالب مرتبط
فمینیسم، راه یا بی راه
يادداشت & زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 10 Jul 2009
انسانهای باز و جامعه بسته
“شهر بسته و محصور که نمی خواهد یا نمیتواند همراه با فرزندانش توسعه و تحول یابد، نهایتا به شهر اشباح بدل خواهد شد “
تجربه مدرنیته،ص 73
![]()
الف- شرح پریشانی من:همیشه تلاش کرده ام این وبلاگ را به دور از شرح احوالات شخصی خودم نگاه دارم و تا حد امکان از شخصی نویسی در آن پرهیز کنم، اما بالاخره باید یکجایی توضیح بدهم که چرا حوصله وبلاگ به روز کردن ندارم و چرا به تلفن ها و ایمیلها جواب نمیدهم . البته واضح و مبرهن است که این پریشان احوالی به انتخابات باز میگردد و ناگفته پیداست که چرا من هم یکی از آن هزاران آدمی هستم که دست و دلم به هیچ کاری نمی رود و با سپری کردن این روزها و ساعت ها و ثانیه ها مشکل دارم. مثل آدمی شده ام که ناگهان از خواب پریده و آنچه میبیند باور نمیکند. هنوز شوکه ام، اتفاقاتی که می افتد همگی مثل صحنه های یک کابوس هولناک پشت هم ردیف میشوند و ده ها سوال بی پاسخ به آن هزاران دیگر اضافه میکند…من هم مثل بقیه نه پاسخ پرسشها را می دانم و نه فعلا میتوانم تحلیلی بر وقایع جاری داشته باشم . تنها چیزی که هست -و نوشته های این وبلاگ هم نشان میدهند- این که قابل توجه ترین نکته برای من تغییر مناسبات جنسیتی در این انتخابات و البته ارتباط انتخابات و نتایجش با مسئله جنسیت/حجاب و چیزهایی از این قبیل بوده و هست که شاید بتواند بهانه نوشتن یادداشتی برای این وبلاگ قرار بگیرد
ب- انسانهای باز و جامعه بسته: ماجرا شاید از حضور شانه به شانه دکتر رهنورد در کنار آقای موسوی شروع شد و بحث و امیدهایی که برانگیخت، طرح مسائل زنان در انتخابات به طور گسترده از اعتراض به قوانین تبعیض آمیز علیه زنان تا اعتراض به حجاب اجباری از سوی کاندیداهای اصلاح طلب موجی از حساسیت بر روی مسئله زنان در انتخابات را ایجاد کرد که هر دو طرف را به واکنش واداشت. از این سو خیلی عظیمی از دختران جوان به حمایت از کاندیداهای اصلاح طلب برخاستند و از سوی دیگر جناح رقیب عمده بار تبلیغات تخریبی خود علیه اصلاح طلبان را حول محور زنان و جنسیت برنامه ریزی کرد تا آنجا که تصاویر دختران حامی آقای موسوی را با کیفیت های عالی چاپ کرده و خدمت مراجع زاویه نشین شهرستانها بردند، حامیان اصلاح طلبان را “زنان سگ باز” خواندند و فریاد وا اسلاما سر دادند که “اینها آمده اند تا چادر از سر زن و دختر شما بکشند!” و شنیدم که در خیابانهای قم خانمهای محجبه شعار می داده اند:”موسوی رای بیاره/زیر ابرو برمیداره” و… کلا این قبیل شعارها علیه اصلاح طلبان که معمولا –بدون هیچ تحلیل اجتماعی و تاریخی و کلا عقلی- آغاز آن را به دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی بازمیگردانند به محکمترین سلاح اصولگرایان برای مقابله با اصلاح طلبان تبدیل شده و شگفتی من البته از تاثیر کارساز آنها در میان مردم بود تا جایی که شنیدم از قول یک پیرزن روستایی که گفته پسر بسیجی اش گفته است “موسوی با دختران …” رها کنم! ولی باید اعتراف کنم که واقعا تا به این لحظه نمیدانستم که مهمترین اصل مسلمانی در میان عامه مردم ایران مسئله پوشش زنان است، نمیدانستم این مسئله میتواند توجیه کننده هرگونه رفتاری خلاف اصول و فروع دین اسلام باشد و نمیدانستم تاثیر معجزا آسای ادعاهای اینچنینی را بر رای مردم
از سوی دیگر تفکر موسوم به روشنفکری دینی را داریم که با اندکی اغماض تا چندی پیش در چارچوب نظام و انقلاب تلقی می شد - در عرصه سیاست اصلاح طلب می نامندشان- که اگرچه آن چنان که باید و شاید در حوزه مسائل زنان کار جدی انجام نداده اند اما یقیننا منتقد رویکرد سنتی به مسئله زن هستند. همچنین با سایر روشنفکران غیر دینی هم کمتر مشکل دارند و تا آنجا که بتوانند تلاش میکنند فضا برای سخن گفتن و تحملشان فراهم بشود. آنها اگرچه برخی سنتها را پذیرفته اند اما از نظر تئوریک اعتقادات کاملا مدرنی در خصوص زنان دارند که در انتخابات اخیر آقایان کروبی و موسوی این تفکرات را نمایندگی میکردند، مسائل و شعارهای خوبی هم در این حوزه طرح کردند که البته در برخی موارد برای جامعه سنتی ایران قابل قبول نبود. با این حال به عنوان مثال زمانیکه دکتر رهنورد بخاطر سر خوردن چادر از سرش مورد نقد قرار میگیرد قاطعانه میگوید که چادرش یک چادر سنتی نیست بلکه نمادی سیاسی است که از شهدای هفده شهریور به یادگار مانده است و تئوریسین های- زن و مرد- حامیان نامزدها در جلسات انتخاباتی به صراحت بیان میکردند که ما نباید به حجاب و بی حجابی بیش از آنچه خود خدا در قرآن به آن اهمیت داده است اهمیت بدهیم! در قرآن چقدر از حجاب و مجازات بی حجابها سخن گفته شده است و چقدر در مورد سایر قوانین و مسائل اخلاقی و اجتماعی؟! چرا ما وارونه عمل میکنیم؟و… در مقام مقایسه این گروه دوم بسیار اندک شمار هستند و جز در زمان انتخابات و جز برای جلب مشارکت عمومی اقشار مختلف مجال سخن نمی یابند. ذهنیت مردمان ما را همین علمای زاویه نشین و اعوان و انصارشان و رسانه ملی/میلی شکل میدهد که زنان فیلمهایش شبها با مانتو شلوار و ساق دست و هدبند و به صورت نیمه نشسته میخوابند. (هر چه قدر این واقعی و معقول است بقیه بازنمایی ها و برنامه سازی ها و شعار سازی هایش حول محور زنان هم معقول و واقعی است.) در نهایت متاسفانه اینها هستند که ذائقه جامعه ما را می سازند و می پرورند و هر روز جامعه را نسبت به عقاید جدید بسته تر میکنند و در واقع با استفاده از امکاناتی که منحصرا در اختیار دارند به عقاید جمهور جهت میدهند
![]()
ج- ناموس قبل از انتخابات: نمود میزان گستره و نفوذ فرهنگ ناموسی در مناظره ی از هر لحاظ تاریخی آقایان موسوی و احمدی نژاد به اوج خودش رسید، آنجا که آقای احمدی نژاد ایرادهایی را که به ارتقا دانشگاهی دکتر رهنورد داشت به صورتی مطرح کرد که هیچ کس نفهمید انتقاد اصلی او به چه چیزی بوده است. حامیان خودش آن را به جعلی بودن دکتری تعبیر کردند و دم ستاد ها و سرچهار راه ها فریاد زدند و حامیان آقای موسوی مسئله ناموس و ناموس پرستی را پیش کشیدند و این اقدام را از این زاویه تقبیح کردند. ماجرا چنان موجی ایجاد کرد که سایه سنگین و نامطلوب آن را حتی در مستند دوم آقای موسوی مشاهده کردیم. چنانکه کاراکتر علمی . دانشگاهی خانم رهنورد درحد یک “ناموس” تقلیل داده شد. اساتید مستند ساز تلاش کرده بودند مطابق ذائقه عوام این مطلب را پررنگ کنند که به نظر شخصی من تسلیم شدن به این ذائقه کار ناپسندی بود. انتقادها چنان قوت گرفته بود که حتی خود آقای احمدی نژاد هم در مناظره با آقای کروبی این جنگ ناموسی را در انتقاد به چاپ تصویر همسرش در روزنامه اعتماد-که ایشان فکر میکرد همان اعتماد ملی است- ادامه داد و اینگونه شاید خواست احساسات ناموس پرستانه مردم را به زمین خودش- آنجاییکه حقیقتا باید باشد- وارد کند.
د- ناموس پس از انتخابات: پس از انتخابات اتفاقات و اعتراضات گسترده ای به ویژه در شهر تهران که مقر اصلی زنان منتقد و معترض است رخ داد که حضور و شجاعت زنان حاضر در این اتفاقات شگفتی همگان از حامیان و منتقدان را برانگیخت، این همه زن معترض و عصبانی که محصول شاید سی سال فشار و تحقیر و تبعیض این سیستم بودند- هر کدام با دلایل خودشان از گشت ارشاد بگیر تا قوانین تبعیض آمیز – به میدان آمده بودند و فریاد می زدند. جمع بسیار زیادی از فعالان مسائل زنان تا هنرمندان سینما و تئاتر و گرافیک و موسیقی، زنان استاد دانشگاه و طیف وسیعی از دانشجویان مقاطع مختلف از رشته های مختلف و خانمهای شاغل در میان اغتشاشگران وجود داشتند که محور انتقاداتشان قبل و بعد از انتخابات- دست کم در حوزه زنان- تقدیس و تکریم زن خانه نشین و برنامه ریزی برای خانه نشینی زنان در مقابل تخریب و مقابله با زنان فعال در اجتماع -با کل قوا و به لطائف الحیل- بود. آنها نه صرفا برای انتقاد به نتایج انتخابات که برای اثبات وجود اجتماعی خودشان به خیابانها آمده بودند.
اما در برخورد با این زنان معترض علاوه بر باتون، فحش های ناموسی بود که نثار آنان و البته مردان حاضر در راهپیمایی ها می شد! در تمام زندگی ام دهان دریدگی هایی با این وقاحت نه شنیده بودم و نه جایی-حتی پشت در دستشویی ها- دیده بودم! فحش های ناموسی منهای اینکه ادبیات و روان ناهنجار نیروها را نشان میداد، بیش از آن نشانگر طرزفکر و البته اهمیت و نقش و کارکرد ناموس در اندیشه این آدمها بود. من واقعا نمیدانم یک انسان چقدر باید عصبانی یا منزجر باشد و یا در مورد آدمهای آرام و ساکتی که در برابرش هستند چه فکری بکند که بتواند زبان به این کلمات بگرداند ! آنهم در مقابله با کسانی که در تک تک رفتارها و واکنشهایشان بیش از هرچیز شخصیت اخلاقی و اجتماعیشان را به رخ میکشیدند…شاید همین شان و شخصیت اجتماعی است که این زنان را مستحق چنان دهان دری هایی میکند: در گفتمان ناموس پرستان جای زن در خانه بل بهتر که در صندوق خانه است
د- شنیدم کسانی در جریان انتخابات و حوادث پس از آن میگفتند چادر سر کردن و محجب بودن خانمهای حامی اصلاح طلبان -چون به گفتمان سنتی جامعه نزدیک تر است- اثرات تبلیغی بهتری بر روی مردم خواهد داشت و یکی از دلایل عمده شکست(؟) آقایان موسوی و کروبی را همین وضعیت حجاب حامیان آنها میدانند که می شد از آن جلوگیری کرد. ضمن اینکه کاملا با این استدلال مخالف هستم میخواهم ادعا کنم در صورت موثر افتادن این راه کار هم - که نمی افتد- ما نباید چنین تفکری را ترویج کنیم .در همین محدوده های فعلا پذیرفته شده چنانکه پیش از این هم گفته ام ما دو طرز فکر کاملا متضاد در حوزه زنان داریم که باید بر روی تفاوت هایش تاکید بشود نه اینکه برای یافتن مقبولیت عام آنها را انکار کنیم یا در پرده نگاه داریم و اندیشه هایمان را در حد ذائقه عوام تنزل بدهیم. من واقعا مخالف این عقب نشینی/مصلحت اندیشی هستم چرا که آنگونه که حافظه تاریخی کاملا متاخر ما یادآوری میکند این اتفاق یکبار در سال 57 رخ داده است. زنان طبقه متوسط ما با تمام شجاعتشان به میدان آمدند، مبارزه کردند و بخاطر بسیاری از نمادهای مذهبی و سیاسی آن روزگاران خودشان را هم شکل و همرنگ توده جامعه کردند، آنها آرمانهای خودشان را فدای آرمانهای بزرگ جامعه کردند چرا که تصور میکردند شعارهای انقلاب خواسته های آنها را نیز دربرمیگیرد…با این حال اتفاقی که پس از سالها افتاد این بود که به مدد دموکراسی و انقلاب و با شعار حاکمیت مردم بر مردم تفکرات عامه مردم بر همه جامعه استیلا پیدا کرد و به مدد همین دموکراسی ایرانی زنان اندیشمندی که تفکراتشان خلاف جهت ذائقه عامه بود در جبهه دشمن طبقه بندی شدند و این ماجرا همچنان ادامه دارد تا به امروز که حتی برای زنانی چون دکتر رهنورد، دکتر ابتکار، دکتر کدیور و… نیز در حال رخ دادن است چرا که کمک به تفوق اندیشه های عوامگرا و خرافی -که از آن جمله همین پیراهن عثمان کردن ناموس و قربانی کردنش در عزا و عروسی است- و ترویج و تقویت فرهنگ خطرناک ناموس پرستی است. به گمان من ما حق نداریم بخاطر مصالحمان آستینچه دست دختران حامیان بکنیم، هنر ما گرد آوردن و به رسمیت شناختن اندیشه هاست و نباید به هیچ قیمتی از آن کوتاه بیاییم، آدمهایی که این روزها منتقد و معترض هستند اساسا جنس دردها و دغدغه هایشان با تفکر سنتی که این مدت رواج یافته و حمایت میشود یکی نیست چرا اجازه ندهیم خودشان باشند هر جور که هستند و چرا همانگونه که هستند از این رنگین کمان دفاع نکنیم ؟ به نظر من که هیچ ایرادی ندارد اگر رای عامه سنتی مردم را نداشته باشیم چون بر رای عامه سنتی مردم نیستیم و من هر روز بیشتر به این حقیقت تلخ باور پیدا میکنم که ”جایی برای مکالمه و گفتگو میان انسان باز و جامعه بسته وجود ندارد” همان ،ص71
برای مطالعه بیشتر نک:
برمن،مارشال.تجربه مدرنیته: هر آنچه سخت و استوار است دود میشود و به هوا می رود. مراد فرهادپور.طرح نو
مطالب مرتبط
زن . زهرا رهنورد . فمینیسم جهان سوم . فمینیسم اسلامی .از هدی تا ندا. فاطمه مرنیسی . لیلا احمد . حجاب،یک مسئله، سه رویکرد







