Posts or Comments 11 September 2010

Archive for "يادداشت"



يادداشت مریم نصراصفهانی | 16 Nov 2009

از انجمن حکمت و فلسفه تا انجمن پادشاهی ایران

زن برفی/حیاط دانشکده ادبیات شهید بهشتی 

آخرین بار در کتابخانه انجمن حکمت و فلسفه ایران دیدمش، سلام و احوالپرسی کردیم و گمانم در مورد کاری که در کتابخانه داشتیم حرف زدیم، سر تا پا سفید پوشیده بود…یادم هست با شوخی پرسید:” تیپ ام چطوره؟” با خنده و شیطنت گفتم : ” دختر کش!” با خوشحالی پرسید” راست میگی؟” برق معصومانه نگاهش مانع شد حرفی بزنم
حامد روحی نژاد از آن بچه هایی بود که با همه سلام و علیک داشت. اغلب بچه ها میشناختندش، از آن  مدل آدم هایی که با همه زود گرم میگرفت اما یکی دوتا دوست صمیمی بیشتر نداشت. اسمش را شاید نمی دانستند اما همه شیطنت هایش را به یاد دارند، صدای استادها را معرکه تقلید میکرد، تمام اصطلاحات و تکیه کلامهایشان را حفظ بود…شیوه استدلال کردن دکتر مسگری، تکیه کلام های دکتر احمدی، خندیدن خدابیامرز دکتر علوی نیا، خنده های دکتر عماد زاده… توی تیم فوتبال گل کوچک دانشکده هم بود… همین جوری ها بود که همه می شناختیم اش، بچه های فلسفه معمولا اینقدر شاد و سرزنده نیستند… تا همین چند مدت پیش من خودم حتی اسم فامیلش را هم بلد نبودم، همه حامد صدایش میکردند و او روی خیلی از بچه ها اسم گذاشته بود و آنها را با آن اسامی خطاب میکرد. به من میگفت خانم میکل آنژ…بخاطر آدم برفی که یک روز برفی وسط حیاط دانشکده ساخته بودم، آدم برفی پر ماجرایی بود…خدا بیامرزد دکتر ذاکر زاده را که چقدر ذوقش را کرد و وقتی آدم برفی خراب شد از همه بیشتر او غصه خورد و زودتر از همه به من خبر داد… حامد و دوستانش هم در رقابت  چندتایی آدم برفی ساختند آن روز… متهم ردیف اول خراب کردن آدم برفی من هم البته حامد و رفقا بودند
همین حامدی که حالا شده از متهمان ردیف اول وقایع پس از انتخابات ایران و به جرم ارتباط با انجمن پادشاهی ایران دو ماه قبل از انتخابات بازداشت شده است
 من و خیلی از بچه های گروه فلسفه شهید بهشتی حامد را اینطوری می شناختیم، برای همین هم وقتی اسمش، عکسش و اتهامش را دیدم  شوکه شدم، نه فقط من، که همه دوستانش و دیگرانی که میشناختندش… از بین این همه آدم حامد؟ چطور؟ چی؟ کجا؟ کی؟ از هر کس هم که پرسیدم چیزی نمی دانست. هر چه سایت ها را زیر و رو کردم چیز مشخصی دستگیرم نشد. آیا کسی را به جرم عضویت در یک گروه، یا خروج غیر قانونی از کشور و یا بازی در دو نمایشنامه علیه روحانیت به اعدام محکوم میکنند؟ و باز خبر مریضی اش بود و اینکه به دارو و درمان احتیاج دارد و اینکه نباید در معرض استرس و فشار روانی باشد و… من هر چه گشتم هیچ کجا نتوانستم بفهمم حامد کجا رفته و چه کرده و به چه چیزهایی و چرا اعتراف کرده است و ابدا هم  نمیتوانم حدس بزنم چطور یک همچون آدمی به اینجا رسیده است که باید به دار آویخته شود… ولی نمیتوانم هر شب قبل از خواب به درد او قبل از خواب فکر نکنم و به مادر و پدر جوان بیست و سه ساله ی بیمار و بی کسی که حتما یک چشمشان اشک است و آن دیگری خون… جوان گمنامی که نامش گم شده میان نام آوران دربند … جوان پر شر و شوری که…حالا حتما پیرشده است

.

.

گاهی آدم تنها مینویسد برای اینکه احساس میکند باید بنویسد…احساسی که تمام تلاش  و مقاومت عقلانی من برای عبور از “گاه” به “آگاهی” در این وبلاگ را هم  درمی نوردد
 

برای اطلاعات بیشتر
در مورد حامد روحی نژاد اینجا و اینجا را ببینید  یا نامش را در موتورهای جستجو گر جستجو کنید
     

 

يادداشت مریم نصراصفهانی | 11 Oct 2009

پدیده محسن نامجو

الف- و حوا وقتی  سیب خورد تا “بداند” که سیب چیست، از بهشت آسودگی و آرامش به دوزخ دغدغه ها و وسوسه ها پرتاب شد. و از همان زمان بود که آگاهی تبدیل به دروازه دوزخ شد
گذشته زمانی که باید در طلب علم و آگاهی کلی زحمت و مرارت به خودت هموار کنی تا در گوشه ای از این وسعت عظیم استادی بیابی و در محضرش تلمذ کنی و دود چراغ بخوری تا چیزکی “بدانی”…حالا دیگر این آگاهی است که تو را دنبال میکند و تو هیچ کجا از دستش آسودگی نداری…پای همین دستگاه همه خبرهای دنیا توی مشتت است…حتی وقتی نمیخواهی چیزی بدانی همیشه صفحه هایی هستند که از گوشه و کنار خودشان را به تو تحمیل میکنند، باز میشوند، چشمک می زنند و حروف رقصانشان چشمانت را به خود خیره میکنند حتی اگر آنقدر کنجکاو نشوی که دنبالشان کنی
و دروازه های دوزخ همینطوری است که به روی ما گشاده شده است…قبلا تنگ بود، عبور از آن زحمت داشت و همین زحمت جماعت زیادی را منصرف میکرد… امروز همه زحمت ها را برما هموار کرده اند تا راحت تر قدم در دوزخ آگاهی بگذاریم…فقط  دنیای مجازی  نیست، در دنیای حقیقی هم همینطور است.  هی دانشگاه است که سر از خاک برمی آورد و هی پذیرش دانشجو ها را افزایش میدهند و هی کتاب ترجمه میکنند و هی کتاب ترجمه میکنند و برای این جوانان که کار و یار ندارند مدام دروازهای دوزخ را تعریض میکنند هی

Adam_and_Eve_by_brunocake
ب- ترنج نامجو برای من که چیزی از شعر و موسیقی نمیدانم تنها یک ساخنارشکنی جذاب و شیطنت بار بود که لذت دوچرخه سواری پیش از طلوع آفتاب در حاشیه زاینده رود را دوچندان میکرد. ولی زمانیکه نسرین سایر آهنگ هایش را به من داد تا گوش کنم حیرتی عظیم بر من مستولی گشت که تا یک هفته از آن رهایی نتوانستم!!! امکان هنر برای فریاد عمق درد یک نسل “لنگ در هوا” عمیقا مرا شگفت زده کرد…اوایل تردید میکردم در اینکه آنچه میشنوم واقعا همان چیزی است که او میخواهد بگوید، ولی بعد دیدم خیلی راحت و روان همان وصف حال ماست در این دوزخ آگاهی که باعث شده به همه داشته ها و نداشته هایمان با دیده تردید بنگریم. بیان عصیان ماست بر همه چیز و سرگردانی ما در میان این همه چیز…کهنه و نو، غربی و شرقی، عوامانه و روشنفکرانه، ادیبانه و کوچه بازاری، از میان خیابان های امروز تا دل ادبیات کهن دیروز…بیان گیجی ما میان نادرست و درست، بد و خوب، گذشته و حال، غرب و شرق، کفر و ایمان…  و آواز هویت متلاشی شده ما است. پرسش از تمام آموزه هایی که تا به حال سرپا نگاهمان داشته بود…نقد آنها، تمسخر آنها…خندیدن و گرییدن بر آنها و برخودمان
اگر با من موافق باشید که هنرمندان همواره پیشرو هستند، میخواهم ادعا کنم پدیده محسن نامجو خبر از ظهور و هم جوانه زدن طیف وسیعی از جوانان”لنگ در هوا” میداد و همچنان میدهد که جمعیتشان  روز به روز هم بیشتر میشود
نسلی که زیاد میداند و آنچه میداند زیاد است، بیش از آنچه در ظرف تحمل یک بچه مسلمان ایرانی بعد از انقلاب بگنجد، که نه فقط این محسن است که الباقی هم فاطمه و علی و حسن و حسین و ابوالفضل و مریم و ساجده و مائده و احمد و محمود اند. نسلی که تمام پاسخ های متواضعانه انسان(قدیم) آرمانگرا،  سربه زیر و متواضع نسل گذشته اش را می داند و به اصطلاح “آیین تقوا” را از بر است اما مایل به تکرار آن نیست که خود را انسان(جدید) میداند…راه آسودگی و مسیر بهشت برایش روشن است اما وسوسه جهنم دارد می کشدش…سوز و آه و گدازش که در کلمه وامدار گذشتگان است در واقع در سودای دلبری برگزیده است که مپرس! و این اعتراض طغیان بر تمام گذشته است و گذشته به تمامه… امیدش یه اصلاح و بهبود به کل بریده است که در معنای بهی و صلاح تردید کرده…شاید بخاطر تجربه تاریخی نسل پیش از خود از اصلاح و شاید بخاطر تجربه دنیا از مدرنیته و شاید بخاطر تجربه تاریخی انسان از هستی…که از بد حادثه همه اینها خود را با جزئیات تمام روبروی ما گشوده اند
د- و اما این کار آخر”آلبوم آخ” که اولین کار او پس از مهاجرت و رهایی نسبی از جبرهای جغرافیایی و میراث های نابرابر آن است، انگار صدای نامجو است از انتهای خط جهنم آگاهی، بر ویرانه هایی از تناقض های نو و کهنه ایستاده است و هی پرو خالی میشود از همه چیز و هیچ چیز، موسیقی، شعر، فلسفه، زندگی، سیاست، سنت، مدرنیته، آزادی، جبر و…در ترانه های این آلبوم تا آخر خط می رود، چیزی را نگفته باقی نمیگذارد،  هیچ چیز از خنجر نقد و تمسخر او در امان نمی ماند. همچنان معترض است، همچنان دانسته هایش را به رخ میکشد اما اعتراضش یاس آمیزتر شده است و البته حسرت زده. گویی از اعتراض اجتماعی به نوعی نسبی گرایی شناختی رسیده است. احساس من یک جور نسبی گرایی مطلق است از این ترانه ها و آهنگ ها که در عین طنز و تمسخری که با خود دارد همچنان آشفته و بی قرار و پرسوز است. نسبی گرایی که شاید انتظار همه قربانیان دوزخ آگاهی را میکشد
و کسی چه میداند قدم بعدی چیست، که همچنان در مسیر یک راه ناپیموده و ناکوفته  قدم برمیداریم
 
برای اطلاعات بیشتر
آلبوم آخ را از اینجا بشنوید
روانکاوی آلبوم جدید محسن نامجو
 
مطالب مرتبط
تردید  .  ساسی مانکن  

يادداشت & فلسفه مریم نصراصفهانی | 16 Sep 2009

فلسفه در جی. ان. یو

این یادداشت در واقع پاسخ به دوستان و هم- رشته ای هایی است که علاقمند بودند درمورد شیوه آموزش فلسفه در هندوستان بدانند، قصد نداشتم به این زودی این یادداشت را بنویسم تا بتوانم بیشتر رصد کنم، منتهی بخاطر پرسش های مکرر دوستان تصمیم گرفتم اطلاعات تازه تر را در ویرایش های بعدی اضافه کنم . پیش از هر چیز اشاره کنم که برنامه های آموزشی دانشگاه های مختلف در هند بسیار متفاوت و زیر نظر خود دانشگاه ها است، بنا براین به جز این دانشگاه و رشته ای که خودم مشغول به تحصیل در آن هستم متاسفانه درمورد سایر دانشگاه ها نتوانستم اطلاعات خاصی به دست بیاورم    الف- دانشگاه جی. ان. یو یا همان “جواهر لعل نهرو” دانشگاهی بیشتر مخصوص به تحصیلات تکمیلی و از جمله بهترین دانشگاه های هند است و ظاهرا رتبه خوبی در ارزیابی سطح علمی دانشگاه ها دارد. جی . ان . یو همچنین دانشگاه بسیار غریبی است که مثل دانشگاه تهران خودمان علاوه بر دانشگاه بودن هویت منحصر به فردی هم دارد. دانشگاهی بسیار سیاسی که حامیان گرایش های مختلف با آزادی کامل و شور و حرارت باور نکردنی در آن فعالیت میکنند و حساسیت و رویکرد انتقادی شدیدی هم نسبت به آنچه در کشورشان- و آنچه در سایر کشورها از جمله کشور ما- میگذرد دارند. جلسات سیاسی و اعتراضات واعتصابشان هم ترک نمیشود.هیچ محدودیت زمانی برای آمد و شد در دانشگاه وجود ندارد و دانشجوها تا نزدیک سحر در محوطه دانشگاه و خوابگاه های آن قدم می زنند، حرف می زنند، ورزش میکنند، جلسات بحث سیاسی و اجتماعی دارند و یا مشغول خوشگذرانی هستند. فضای جی . ان . یو در نظر من آینه تمام نمای یک دانشگاه آزاد در یک کشورجهان سومی است، با تمام بحران ها،  آشفتگی ها و جذابیت هایش.
ب- و اما دوره دکتری فلسفه در جی. ان. یو: تا آنجا که من میدانم گذراندن دوره پیش- دکتری(ام فیل) برای  تمام رشته های این دانشگاه ضروری است و در واقع هنگام پذیرش شما برای “ام فیل/پی اچ دی” اقدام میکنید. دوره پیش- دکتری یک دوره دوساله است که در واقع نوعی آماده سازی برای نوشتن پایان نامه دکتری است. در سال نخست واحد های درسی پاس میکنید و در سال دوم چیزی شبیه رساله مینویسید. در صورتیکه هنگام پاس کردن درسها  در سال اول نمرات خوبی کسب کنید(بالاتر از 7 از 10)، دوره ام فیل شما به یک سال تقلیل می یابد و پس از یکسال رساله دکتری تان را شروع میکنید
گروه فلسفه دانشگاه جی. ان. یو در دانشکده علوم اجتماعی واقع شده و همین نکته یه خوبی میتواند بیانگر رویکرد این دانشگاه و اساتید و اصحاب فلسفه اش به “فلسفه” باشد
شیوه آموزش -متفاوت با ایران- در تمام مقاطع”مسئله ” محور است و نه “تاریخ فلسفه” محور و تمرکز اساتید گروه در دوره ام فیل  بیشتر بر روی آرا  فلاسفه معاصری است که شخصا جز نامشان را نشنیده بودم. در ترم اول دو درس چهار واحدی تحت عناوین “مفاهیم فلسفی” و ” رهیافت های فلسفی” ارائه میشود که همه دانشجوهای “ام فیل” در آن شرکت میکنند. در کلاس مفاهیم موضوعاتی مثل “نفس”، “اراده آزاد”، “عقلانیت”، “شناخت”، “سعادت”، “حکم” و “عدالت” بحث میشود و در کلاس رهیافت ها  موضوعاتی چون “ماهیت بررسی فلسفی”، “چارچوب های تحلیل فلسفی”، “عقل باوری انتقادی”، “پدیدار شناسی” و” پاد- مبناگرایی” بررسی میشود. هر کدام از این مباحث به فراخور تخصص اساتید توسط یک یا دوتا از آنها در تعداد ساعت های مشخصی که برنامه آن در اختیار دانشجوها قرار دارد تدریس میشود. دانشجو ها موظف هستند دو سمینار در موضوعات مرتبط با هر کدام از این دوره ها ( مفاهیم/ رهیافتها) ارائه کنند
همچنین در ترم نخست بیست ساعت متن خوانی برای دانشجویان در نظر گرفته شده که بنا بر انتخاب خودشان، یکی از سه کتاب “تاملات دکارت” یا “پژوهش های فلسفی ویتگنشتاین” و یا “هستی و زمان هایدگر” را پیش یکی از استادها خواهند خواند
   

همچنین هر دانشجو در ترم اول موظف است از میان لیستی از کتابهایی که در اختیارش قرار گرفته یک مقاله در بررسی یکی از کتابها بنویسد
 در ترم دوم  دوره “ام فیل”  سه درس “معرفت شناسی”،  ”فلسفه تحلیلی” و “پدیدار شناسی” ارائه میشود که از بین این سه درس دانشجو باید دو درس را که احتمالا در راستای رساله دکتری اش است، انتخاب کند و احتمالا همین ماجرای تحقیق ها و سمینارها را در پی خواهد داشت
گذراندن دوره “ام فیل” به ویژه در دانشگاه جی. ان. یو نسبتاً دشوار است و گروه هایی مثل گروه فلسفه بیش از حد معمول هم سخت میگیرند. به همین دلیل  کسانیکه آمادگی چنین دوره های فشرده و تخصصی( به ویژه در فلسفه های معاصر) را ندارند بعد از یک یا دو ترم از ادامه تحصیل در این دانشگاه منصرف میشوند. ولی شخصاً -البته اگر سختی و فشردگی دوره نظرم را عوض نکند- از آن راضی هستم و به حرف دوست خوبم دنیا ایمان آوردم که با گذراندن دوره ام فیل چیزهایی از روح تفکر و اندیشه در آن کشور به تو منتقل میشود که در دوره های مستقل دکتری(فقط رساله) این اتفاق نمی افتد و معمولا تحول خاصی در اندیشه دانشجو رخ نمیدهد، نمونه اش برخی دوستان و اساتید خودمان در ایران! و رشک برانگیزتر از همه چیز آزادی بیان و نقدی است که استاد و دانشجو در کلاسها دارند
ج- هزینه زندگی در اینجا  کاملا به سبک زندگی خود دانشجو بستگی دارد. به نظر من هزینه ها در مجموع نزدیک به هزینه زندگی در تهران هستند 
 
 فصل پذیرش در دانشگاه جی ان یو از ماه فوریه تا پایان ماه مارس است و کلاس ها اواسط آگوست تشکیل میشوند
 

برای اطلاعات بیشتر نک
دانشگاه جواهر لعل نهرو
رایزن علمی جمهوری اسلامی در شبه قاره هند
 
مطالب مرتبط
آیا فلسفه بخوانیم . سفر به هند . تحصیل در هندوستان

        

  

يادداشت مریم نصراصفهانی | 13 Aug 2009

تحصیل در هندوستان

 

الف- آدم وقتی مدت زیادی در تهران زندگی میکند یادش می رود که به جز آدمها و گربه ها و کلاغ ها موجودات دیگری هم روی کره ارض زندگی میکنند! حالا یک جنگل انبوه با درختان بلند و بوته های پرپشت گلهای کاغذی سفید و زرد و قرمز را تصور کنید که پر است از سنجابهای خط دار و مرغ مینا و طوطی و سگ و سمور و البته طاووس و مار و میمون  و مارمولک های عظیم الچثه- درمواردی مشاهده آهو و راسو  هم گزارش شده  است- حالا تصور کنید وسط این جنگل جاده های باریک و ساختمانهای بلندی هم وجود داشته باشد و دانشجویانی چند. اینجا دانشگاه جدید بنده یعنی جی.ان. یو(جواهر لعل نهرو یونیورسیتی) است. اگر میخواهید تصویر بهتری داشته باشید هوای به شدت شرجی این ماهها (رسما سونا) و بارانهای سیل آسای ناگهانی را هم اضافه کنید و دانشجوهای جالبی که در رنگ و پوشش های گوناگون در حال تردد هستند. آدم وقتی زیاد توی ایران بماند یادش می رود که به جز ما ایرانیها آدمهایی از فرق سر تا نوک پا متفاوت هم وجود دارند که شاید چند کیلومتر دورتر از ما زندگی میکنند و نمرده اند از ایرانی نبودن
ب- خیلی ها می پرسند و یا مسخره میکنند که چرا هند؟ خب جواب اول ارزان بودن این کشور و فرایند نسبتا آسان پذیرش گرفتن اینجاست. در قدم بعدی هند برای من جالب است بخاطر اینکه اکثر قریب به اتفاق نظریه پردازان فمینیست جهان سوم- به ویژه در حوزه های فلسفی- زنان هندی و یا هندی- آمریکایی هستند. اما فعلا نمیخواهم وارد یک بحث تخصصی -که آن هم در نوع خودش جالب است –بشوم
هند کشور بسیار شگفت انگیزی است. یک کشور به تمام معنا غنی و عجیب! فهمیدن هندی ها به هیچ وجه آسان نیست… به راحتی نمیتوان درمورد آنها، فرهنگشان و سبک زندگیشان قضاوت کرد… عجیب ترین پرسشی که آدم اینجا با آن مواجه میشود این است که چطور در میان این همه بی نظمی و اینهمه تنوع چرخ دنده ها در هم گیر افتاده اند و میچرخند! هند از خیلی نظرها مرا به یاد خاطرات روشنفکران اواخر عهد قاجاریه و روایت آنها از وضعیت جهل و فقر و فلاکت مردم می اندازد و در همین حال فرهنگ مردمان هند چیزهای زیادی دارد که ما از پیش از قاجاریه تا کنون به دنبالش می دویم و نمی رسیم
 تصور کنید من به عنوان دانشجوی خارجی سه نیمه شب می رسم دم در دانشگاه. همه نگهبانها بیدارند و مشغول به کار و تعداد زیادی از دانشجوهای دختر و پسر مشغول قدم زدن در فضای دانشگاه و خوابگاهها هستند! همه خوابگاهها داخل شهرک دانشگاه و در حاشیه ساختمانهای اداری و دانشکده ها ساخته شده اند. خیلی راحت به خوابگاهی که دوستم سه روز پیش برایم رزرو کرده هدایت میشوم. نگبهان بیدار است. سمت راست خوابگاه پسرانه و سمت چپ دخترانه است. نگهبان من و بارها را تا مسیری هدایت میکند و میگوید اجازه ندارد از این جلوتر بیاید
صبح به ساختمان آموزش می روم و چند فرم میگیرم. فرمها را پر میکنم و فردای آن روز به چند محل مختلف تحویل میدهم، یکی از این جاها گروه فلسفه است، مدیر گروه من را صدا میکند وبا حوصله قوانین دوره ام .فیلد (پیش دکتری) و دکتری را برایم توضیح میدهد. بقیه فرمها  را درساختمانهای مجاور تحویل میدهم و آنها هم کارت دانشجویی ام را به من میدهند و میگویند کارت عضویت در کتابخانه دو سه روز دیگر همراه با شناسه و رمز کاربری اینترنت آماده است و میتوانم تحویل بگیرم!  لطفا فرایند اشک انگیز ثبت نام در دانشگاههای ایران، به ویژه برای دانشجویان شهرستانی را به یاد بیاورید. یاد آوری نمیخواهد رفتار شرم آور نگهبانان خوابگاهها با دانشجویان، در مملکتی که پاسبان بالاترین و خودمختارترین مقام مسئولش هست و گیجی و سردرگمی دانشجوهای ورودی جدید و قس علیهذا
برای اینکه از مسیر انصاف زیاد دور نیفتم بگویم که من کاملا تازه واردم و شک نکنید که بسیاری از مشکلات – را که حتما کم هم نیستند- نمیدانم

کتابخانه
 
ج-  هند به کشور ادیان و مذاهب معروف است و از برخی گروههای تندرو که بگذریم همزیستی مسالمت آمیز این ادیان بسیار شگفت انگیز است! تنها در یک خیابان کوچک هم معبد هندوها هست، هم مسجد و هم معبد سیک ها، کمی جلوتر معبد جین ها را هم پیدا خواهید کرد. کسی کاری به کار دین و مذهب دیگری ندارد. هر کس عکس خدایش – یا شهر مقدسش- را جلوی پنجره ماشینش نصب کرده، در معبد خودش دعا میخواند و در عین حال در همان معبد هم کاری به کار دعا خواند بغل دستی اش ندارد که اوراد را صحیح تلفظ میکند یا نه! خدایان خانه هایشان را هر صبح عطر افشان میکنند و شستشو میدهند، کله سحر- شاید کمی پیش یا پس از اذان صبح- پشت بلند گوی معبد سرود میخوانند و ساز مینوازند و هیچ کس به دیگری اعتراض نمیکند بخاطر بوی عطر و عود یا سرو صدا یا دیرآمدن یا نیامدن یا… یکی به آینه ریکشا(موتور سه چرخهای هندی) الله آویزان کرده و آن یکی لیمو و فلفل که گویا بلاگردانی چیزی باشد. در عین حال پیروان ادیان گوناگون کاری به کار هم ندارند. شما هم زنان مسلمانی میبینید که کاملا شبیه زنان عرب-در مکه و مدینه- لباس پوشیده اند و فقط چشمانشان پیداشت وهم زنان مسلمانی که ساری و یا جین و تاپ پوشیده اند و هنوز خودشان را مسلمان میدانند و مسلمان می دانندشان. شما هندوهایی را میبینید که به شدت به پرهیزهای غذاییشان پای بندند و هم هندوهایی که گوشت و تخم مرغ میخورند و خیلی راحت به شما میگویند اینها برای سلامت جسم لازم است و هنوز خود را هندو میدانند و هندو میدانندشان. حالا در مملکت ما پیروان یک دین و مذهب واحد، اندک اععوجاجی را برنمی تابند و آنها که چماغ دارند دستور ضرب و شتم و تجاوز و قتل آنهای دیگر را صادر میکنند که از دین خروج کرده اند، که همه اندوخته تاریخ بشریت که در ما متبلور بود دارند به باد میدهند! به نام اصولی که قرار است ما را مقید کند دستور هر بیقیدی را صادر میکنند
د- روی صندلی هواپیما که نشستم تا بروم ناگهان دلم گرفت. بغض کردم و با خودم گفتم بیخیال اینهمه دردسر! همین حالا برگردم پیش پدر و مادرم . فکر کردم کجا دارم می روم حالا که نه حوصله سفر و حضر دارم و نه حوصله کیف و کتاب و دفتر! خیلی داشتم غصه میخوردم که مهماندار روزنامه ایران را به دستم داد…شرح دومین جلسه دادگاه متهمان اغتشاشات اخیر بود! گزارش( سفارش) را سرسری نگاه کردم و یاد گردنبند سبزی افتادم که نسرین موقع رفتن به من هدیه داده بود و یاد عروسک سبزی که هاجر و یاد روبان سبز دور کتابی که فروغ و یاد دفتر سبز فاطمه/فائزه و… بغضم را قورت دادم وکمربند را بستم
اما غرض از این یادداشت، یکی این بود که بگویم اگرچه تمام تلاشم را برای به روز نگاه داشتن وبلاگ خواهم کرد شاید- به دلایلی مثل زیاد بودن حجم درسها، عدم دسترسی به منابع فارسی برای معرفی کتابها و امثالهم- به روز کردن وبلاگ در فواصل کم میسر نباشد یا با تغییراتی در محتوا همراه باشد
و دیگر اینکه یادداشتهایی نظیر این را در پاسخ به انتقاد یکی از دوستانی که در ایام انتخابات با او آشنا شدم میگذارم. این دوست که از خوانندگان دائمی وبلاگ بود توصیه میکرد  از تجربیات شخصی خودم هم  چاشتی نوشته های وبلاگ بکنم تا وبلاگ تر باشد
به امید آزادی آن دوست و سمیه و محمد رضا و همه هم نسلان دربند که مایه افتخارند
مطالب مرتبط
سفر به هند/تصویر. قمسنیسم جهان سوم
         

يادداشت & زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 10 Jul 2009

انسانهای باز و جامعه بسته

“شهر بسته و محصور که نمی خواهد یا نمیتواند همراه با فرزندانش توسعه و تحول یابد، نهایتا به شهر اشباح بدل خواهد شد “
تجربه مدرنیته،ص 73
   کاری از شکیبا

الف- شرح پریشانی من:همیشه تلاش کرده ام این وبلاگ را به دور از شرح احوالات شخصی خودم نگاه دارم و تا حد امکان از شخصی نویسی در آن پرهیز کنم، اما بالاخره باید یکجایی توضیح بدهم که چرا حوصله وبلاگ به روز کردن ندارم و چرا به تلفن ها و ایمیلها جواب نمیدهم . البته واضح و مبرهن است که این پریشان احوالی به انتخابات باز میگردد و ناگفته پیداست که چرا من هم یکی از آن هزاران آدمی هستم که دست و دلم به هیچ کاری نمی رود و با سپری کردن این روزها و ساعت ها و ثانیه ها مشکل دارم. مثل آدمی شده ام که  ناگهان از خواب پریده و آنچه میبیند باور نمیکند. هنوز شوکه ام، اتفاقاتی که می افتد همگی مثل صحنه های یک کابوس هولناک پشت هم ردیف میشوند و ده ها سوال بی پاسخ به آن هزاران دیگر اضافه میکند…من هم مثل بقیه نه پاسخ پرسشها را می دانم و نه فعلا میتوانم تحلیلی بر وقایع جاری داشته باشم  . تنها چیزی که هست -و نوشته های این وبلاگ هم نشان میدهند- این که قابل توجه ترین نکته برای من تغییر مناسبات جنسیتی در این انتخابات و البته ارتباط انتخابات و نتایجش با مسئله جنسیت/حجاب و چیزهایی از این قبیل بوده و هست که شاید بتواند بهانه نوشتن یادداشتی برای این وبلاگ قرار بگیرد
ب- انسانهای باز و جامعه بسته: ماجرا شاید از حضور شانه به شانه  دکتر رهنورد در کنار آقای موسوی شروع شد و بحث و امیدهایی که برانگیخت، طرح مسائل زنان در انتخابات به طور گسترده از اعتراض به قوانین تبعیض آمیز علیه زنان تا اعتراض به حجاب اجباری از سوی کاندیداهای اصلاح طلب موجی از حساسیت بر روی مسئله زنان در انتخابات را ایجاد کرد که هر دو طرف را به واکنش واداشت. از این سو خیلی عظیمی از دختران جوان به حمایت از کاندیداهای اصلاح طلب برخاستند و از سوی دیگر جناح رقیب عمده بار تبلیغات تخریبی خود علیه اصلاح طلبان را حول محور زنان و جنسیت برنامه ریزی کرد تا آنجا که تصاویر دختران حامی آقای موسوی را با کیفیت های عالی چاپ کرده و خدمت مراجع زاویه نشین شهرستانها بردند، حامیان اصلاح طلبان را “زنان سگ باز” خواندند و فریاد وا اسلاما سر دادند که “اینها آمده اند تا چادر از سر زن و دختر شما بکشند!” و شنیدم که در خیابانهای قم خانمهای محجبه شعار می داده اند:”موسوی رای بیاره/زیر ابرو برمیداره” و… کلا این قبیل شعارها علیه اصلاح طلبان که معمولا –بدون هیچ تحلیل اجتماعی و تاریخی و کلا عقلی- آغاز آن را به دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی بازمیگردانند به محکمترین سلاح  اصولگرایان برای مقابله با اصلاح طلبان تبدیل شده و شگفتی من البته از تاثیر کارساز آنها در میان مردم بود تا جایی که شنیدم از قول یک پیرزن روستایی که گفته پسر بسیجی اش گفته است “موسوی با دختران …” رها کنم! ولی باید اعتراف کنم که واقعا تا به این لحظه نمیدانستم که مهمترین اصل مسلمانی در میان عامه مردم ایران مسئله پوشش زنان است، نمیدانستم این مسئله میتواند توجیه کننده هرگونه رفتاری خلاف اصول و فروع دین اسلام باشد و نمیدانستم تاثیر معجزا آسای ادعاهای اینچنینی را بر رای مردم
از سوی دیگر تفکر موسوم به روشنفکری دینی را داریم  که با اندکی اغماض تا چندی پیش در چارچوب نظام و انقلاب تلقی می شد - در عرصه سیاست اصلاح طلب می نامندشان- که اگرچه آن چنان که باید و شاید در حوزه مسائل زنان کار جدی انجام نداده اند اما یقیننا منتقد رویکرد سنتی به مسئله زن هستند. همچنین با سایر روشنفکران غیر دینی هم کمتر مشکل دارند و تا آنجا که بتوانند تلاش میکنند فضا برای سخن گفتن و تحملشان فراهم بشود. آنها اگرچه  برخی سنتها را پذیرفته اند اما از نظر تئوریک اعتقادات کاملا مدرنی در خصوص زنان دارند که  در انتخابات اخیر آقایان کروبی و موسوی این تفکرات را نمایندگی میکردند،  مسائل و شعارهای خوبی هم در این حوزه طرح کردند که البته در برخی موارد برای جامعه سنتی ایران قابل قبول نبود. با این حال به عنوان مثال زمانیکه دکتر رهنورد بخاطر سر خوردن چادر از سرش مورد نقد قرار میگیرد قاطعانه میگوید که چادرش یک چادر سنتی نیست بلکه نمادی سیاسی است که از شهدای هفده شهریور به یادگار مانده است و تئوریسین های- زن و مرد- حامیان نامزدها  در جلسات انتخاباتی به صراحت بیان میکردند که ما نباید به حجاب و بی حجابی بیش از آنچه خود خدا در قرآن به آن اهمیت داده است اهمیت بدهیم! در قرآن چقدر از حجاب و مجازات بی حجابها سخن گفته شده است و چقدر در مورد سایر قوانین و مسائل اخلاقی و اجتماعی؟! چرا ما  وارونه عمل میکنیم؟و… در مقام مقایسه این گروه دوم بسیار اندک شمار هستند و جز در زمان انتخابات و جز برای جلب مشارکت عمومی اقشار مختلف مجال سخن نمی یابند. ذهنیت مردمان ما را همین علمای زاویه نشین و اعوان و انصارشان و رسانه ملی/میلی شکل میدهد که زنان فیلمهایش شبها با مانتو شلوار و ساق دست و هدبند و به صورت نیمه نشسته میخوابند. (هر چه قدر این واقعی  و معقول است بقیه بازنمایی ها و برنامه سازی ها و شعار سازی هایش حول محور زنان هم معقول و واقعی است.) در نهایت  متاسفانه اینها هستند که ذائقه جامعه ما را می سازند و می پرورند و هر روز جامعه را نسبت به عقاید جدید بسته تر میکنند و در واقع با استفاده از امکاناتی که منحصرا در اختیار دارند به عقاید جمهور جهت میدهند

 I_Don__t_Care_by_SayinBayan

ج- ناموس قبل از انتخابات: نمود میزان گستره و نفوذ فرهنگ ناموسی در مناظره ی از هر لحاظ تاریخی آقایان موسوی و احمدی نژاد به اوج خودش رسید، آنجا که آقای احمدی نژاد ایرادهایی را که به ارتقا دانشگاهی دکتر رهنورد داشت به صورتی مطرح کرد که هیچ کس نفهمید انتقاد اصلی او به چه چیزی بوده است. حامیان خودش آن را به جعلی بودن دکتری تعبیر کردند و دم ستاد ها و سرچهار راه ها فریاد زدند و حامیان آقای موسوی مسئله ناموس و ناموس پرستی را پیش کشیدند و این اقدام را از این زاویه تقبیح کردند. ماجرا چنان موجی ایجاد کرد که سایه سنگین و نامطلوب آن را حتی در مستند دوم آقای موسوی مشاهده کردیم. چنانکه کاراکتر علمی . دانشگاهی خانم رهنورد  درحد یک “ناموس” تقلیل داده شد. اساتید مستند ساز تلاش کرده بودند مطابق ذائقه عوام این مطلب را پررنگ کنند که به نظر شخصی من  تسلیم شدن به این ذائقه کار ناپسندی بود. انتقادها چنان قوت گرفته بود که حتی خود آقای احمدی نژاد هم در مناظره با آقای کروبی این جنگ ناموسی را در انتقاد به چاپ تصویر همسرش در روزنامه اعتماد-که ایشان فکر میکرد همان اعتماد ملی است- ادامه داد و اینگونه شاید خواست احساسات ناموس پرستانه مردم را به زمین خودش- آنجاییکه حقیقتا باید باشد- وارد کند.
د- ناموس پس از انتخابات: پس از انتخابات اتفاقات و اعتراضات گسترده ای  به ویژه در شهر تهران که مقر اصلی زنان منتقد و معترض است رخ داد که حضور و شجاعت زنان حاضر در این اتفاقات شگفتی همگان از حامیان و منتقدان را برانگیخت، این همه زن معترض و عصبانی که محصول شاید سی سال فشار و تحقیر و تبعیض این سیستم بودند- هر کدام با دلایل خودشان از گشت ارشاد بگیر تا قوانین تبعیض آمیز – به میدان آمده بودند و فریاد می زدند. جمع بسیار زیادی از فعالان مسائل زنان تا هنرمندان سینما و تئاتر و گرافیک و موسیقی، زنان استاد دانشگاه و طیف وسیعی از دانشجویان مقاطع مختلف از رشته های مختلف و خانمهای شاغل در میان اغتشاشگران وجود داشتند که محور انتقاداتشان قبل و بعد از انتخابات- دست کم در حوزه زنان- تقدیس و تکریم زن خانه نشین و برنامه ریزی برای خانه نشینی زنان در مقابل تخریب و مقابله با زنان فعال در اجتماع -با کل قوا و به لطائف الحیل- بود. آنها نه صرفا برای انتقاد به نتایج انتخابات که برای اثبات وجود اجتماعی خودشان به خیابانها آمده بودند.
اما در برخورد با این زنان معترض علاوه بر باتون، فحش های ناموسی بود که نثار آنان و البته مردان حاضر در راهپیمایی ها می شد! در تمام زندگی ام دهان دریدگی هایی با این وقاحت نه شنیده بودم و نه جایی-حتی پشت در دستشویی ها- دیده بودم! فحش های ناموسی منهای اینکه ادبیات و روان ناهنجار نیروها را نشان میداد، بیش از آن نشانگر طرزفکر  و البته اهمیت و نقش و کارکرد ناموس در اندیشه این آدمها بود. من واقعا نمیدانم یک انسان چقدر باید عصبانی یا منزجر باشد و یا در مورد آدمهای آرام و ساکتی که در برابرش هستند چه فکری بکند که بتواند زبان به این کلمات بگرداند !  آنهم در مقابله با کسانی که در تک تک رفتارها و واکنشهایشان بیش از هرچیز شخصیت اخلاقی و اجتماعیشان را به رخ میکشیدند…شاید همین شان و شخصیت اجتماعی است که این زنان را مستحق چنان دهان دری هایی میکند: در گفتمان ناموس پرستان جای زن در خانه بل بهتر که در صندوق خانه است
د- شنیدم کسانی در جریان انتخابات و حوادث پس از آن میگفتند چادر سر کردن و محجب بودن خانمهای حامی اصلاح طلبان -چون به گفتمان سنتی جامعه نزدیک تر است- اثرات تبلیغی بهتری بر روی مردم خواهد داشت و یکی از دلایل عمده شکست(؟) آقایان موسوی و کروبی را همین وضعیت حجاب حامیان آنها میدانند که می شد از آن جلوگیری کرد. ضمن اینکه کاملا با این استدلال مخالف هستم میخواهم  ادعا کنم  در صورت موثر افتادن این راه کار هم - که نمی افتد- ما  نباید چنین تفکری را ترویج کنیم .در همین محدوده های فعلا پذیرفته شده چنانکه پیش از این هم گفته ام ما دو طرز فکر کاملا متضاد در حوزه زنان داریم که باید بر روی  تفاوت هایش تاکید بشود نه اینکه برای یافتن مقبولیت عام آنها را انکار کنیم یا در پرده نگاه داریم و اندیشه هایمان را در حد ذائقه عوام تنزل بدهیم. من واقعا مخالف این عقب نشینی/مصلحت اندیشی هستم چرا که آنگونه که حافظه تاریخی کاملا متاخر ما یادآوری میکند این اتفاق یکبار در سال 57 رخ داده است. زنان طبقه متوسط ما با تمام شجاعتشان به میدان آمدند، مبارزه کردند و بخاطر بسیاری از نمادهای مذهبی و سیاسی آن روزگاران خودشان را هم شکل و همرنگ توده جامعه کردند، آنها آرمانهای خودشان را فدای آرمانهای بزرگ جامعه کردند چرا که تصور میکردند شعارهای انقلاب خواسته های آنها را نیز دربرمیگیرد…با این حال اتفاقی که پس از سالها افتاد این بود که به مدد دموکراسی و انقلاب و با شعار حاکمیت مردم بر مردم  تفکرات عامه مردم بر همه جامعه استیلا پیدا کرد و به مدد همین دموکراسی ایرانی زنان اندیشمندی که تفکراتشان خلاف جهت ذائقه عامه بود در جبهه دشمن طبقه بندی شدند و این ماجرا همچنان ادامه دارد تا به امروز که حتی برای زنانی چون دکتر رهنورد، دکتر ابتکار، دکتر کدیور و… نیز در حال رخ دادن است چرا که کمک به تفوق اندیشه های عوامگرا و خرافی -که از آن جمله همین پیراهن عثمان کردن ناموس و قربانی کردنش در عزا و عروسی است- و ترویج و تقویت فرهنگ خطرناک ناموس پرستی است. به گمان من ما حق نداریم بخاطر مصالحمان آستینچه دست دختران حامیان بکنیم، هنر ما گرد آوردن و به رسمیت شناختن اندیشه هاست و نباید به هیچ قیمتی از آن کوتاه بیاییم، آدمهایی که این روزها منتقد و معترض هستند اساسا جنس دردها و دغدغه هایشان با تفکر سنتی که این مدت رواج یافته و حمایت میشود یکی نیست چرا اجازه ندهیم خودشان باشند هر جور که هستند و چرا همانگونه که هستند از این رنگین کمان دفاع نکنیم ؟ به نظر من که هیچ ایرادی ندارد اگر رای عامه سنتی مردم را نداشته باشیم  چون بر رای عامه سنتی مردم نیستیم و من هر روز بیشتر به این حقیقت تلخ باور پیدا میکنم که ”جایی برای مکالمه و گفتگو میان انسان باز و جامعه بسته وجود ندارد” همان ،ص71

برای مطالعه بیشتر نک:
برمن،مارشال.تجربه مدرنیته: هر آنچه سخت و استوار است دود میشود و به هوا می رود. مراد فرهادپور.طرح نو

  مطالب مرتبط
زن . زهرا رهنوردفمینیسم جهان سوم . فمینیسم اسلامی .از هدی تا ندا. فاطمه مرنیسی . لیلا احمد . حجاب،یک مسئله، سه رویکرد
    

يادداشت & زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 10 May 2009

زهرا رهنورد

 دکتر زهرا رهنورد

الف- اگرچه بعد از اعلام نامزدی آقای مهندس موسوی برای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و انصراف آقای خاتمی از نامزدی در این دوره اضطراب ها و پرسش های فراوانی ایجاد شد که بسیاری از آنها همچنان به قوت خود باقی هستند؛ اما دلایل خوبی برای حمایت از آقای موسوی در این انتخابات وجود دارد که یکی از آنها-یکی از مهمترین آنها دست کم برای من- حضور خانم دکتر رهنورد و همراهی او با مهندس موسوی است که تحولی شگفت انگیز در جنس حضور زنان در این دوره از انتخابات ایجاد کرده است. خانم دکتر زهرا رهنورد یکی از مشهور ترین چهره های سیاسی زن در ایران است و در سمت های مختلف سیاسی و اجتماعی خود را به عنوان زنی موفق و کارآمد معرفی کرده است. در دولتهای پیشین نام او بارها و بارها برای تصدی پست های نظیر وزارت فرهنگ و وزارت آموزش و پرورش به میان کشیده شد. در عین حال خانم دکتر رهنورد یک چهره دانشگاهی شناخته شده نیز هست. بسیاری از دانشجویان او را به عنوان رییس سابق دانشگاه الزهرا به یاد دارند. او اکنون استاد دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران است و تنها زن ایرانی است که تا کنون توانسته به مرتبه استاد تمامی دست پیدا کند. تحصیلات خانم رهنورد در رشته های مجسمه سازی، پژوهش هنر و علوم سیاسی است و در این زمینه ها- و علوم قرآنی- صاحب آثار فراوانی است. دکتر رهنورد همچنین هنرمند بنامی نیز هست. او درنقاشی و مجسمه سازی در زمره هنرمندان صاحب سبک است و این از ویژگی های منحصر به فرد اوست که او را بیش از پیش از سایر چهره های سیاسی شناخته شده متمایز میگرداند
از دیگر ویژگیهای خاص خانم رهنورد میتوان به این نکته اشاره کرد که او برخلاف بسیاری از زنان شناخته شده در عرصه سیاست روحانی زاده نیست و هیچ وابستگی به هیچ یک از روحانیون و چهره های مبارز سیاسی مشهور پیش از انقلاب ندارد. او زنی است که خودش راه خودش را یافته و خودش انتخاب کرده است که چه بکند، به چه باور داشته باشد و چه راهی را در پیش بگیرد
ب- دکتر رهنورد زنی حدودا شصت ساله است با چهره ای مصمم و جدی و ظاهری بسیار متفاوت از تمام زنان اهل سیاستی که میشناسیم. او با همان پیراهن مردانه آبی و روسری گلدار همیشگی اش در راهروهای دانشکده هنرهای زیبا همسرش را در جلسات انتخاباتی همراهی میکند، با اعتماد به نفس فراوان دوشادوش او حرکت میکند و همراه با او درحالیکه چادر نوار دوزی شده اش را زیر بغل زده برای جمعیت دست تکان میدهد
 نه فقط مصاحبه هایش در این روزها، که سخنانش در گذشته هم بخوبی نشان میدهند که دیدگاههایی بسیار متفاوت با آنچه امروز در سیاستگذاریها در مسائل مربوط به زنان رایج است در سر دارد. او را بخوبی میتوان یک روشنفکر مسلمان توصیف کرد که اتفاقا زن هم هست و اگرچه فمینیست نیست؛ یعنی چه در کارهای نقاشی و حجمش و چه در آثار قلمی اش ردپایی از فمینیسم به آن معنا که ما میشناسیم وجود ندارد، اما نگرش زنانه به هنر، فرهنگ، اجتماع و سیاست را از نگاه خود حذف نکره است. ندادن شعارهای غیرقابل تحقق، جدیت، سنجیدگی و باورهای عمیق مذهبی او از امتیازات و ملزومات ورود به عرصه مردسالار سیاست در کشور ماست
ج- اما حضور پررنگ خانم رهنورد در کنار مهندس موسوی برکات دیگری هم به همراه داشته است که جالبترین و مهمترین آنها اهمیت یافتن ناگهانی حضور زنان در نگاه سایر نامزدهای انتخاباتی است. مثلا بطور ناگهانی شاهد حضور پررنگ خانم دکتر جمیله کدیور در میان یاران و حامیان آقای کروبی هستیم و یا مثلا بطور کاملا ناگهانی تبلیغات معنا داری حول محور همسر آقای کروبی میشنویم و یا جملات کنایه آمیز و به نحو آخوندی پرمعنایی نظیر این را در یادداشت های آقای ابطحی میخوانیم:کارگردان هنری فیلم‌های آقای کروبی اصرار داشت که خانم کروبی هم ایشان را همراهی کند. با توجه به اینکه خانم کروبی همیشه شخصیت مستقلی بوده و مستقلاً کارهای اجتماعی‌اش را انجام داده است، همراهی با همسر در موقع ثبت‌نام کار قشنگی نبود. به حرف کارگردان هنری گوش نکرد
و اگر اوضاع به همین منوال پیش برود امید آن میرود که به زودی در کنار حضور فعالانه کسانی چون خانمها ابتکار و هاشمی(همچون ادوار گذشته نزدیک به انتخابات) ورود  زنانی با گرایش به سایر جریان های فکری را نیز در کنار سایر کاندیدا ها شاهد باشیم/جشن بگیریم

دکتر رهنورد-خاتمی و مهندس موسوی در سومین همایش موج سوم

د- اگرچه این دست اهمیت یافتن ها و اهمیت دادن های مقطعی عمیقا انسان را اندوهگین میکند اما از سوی دیگر این وقایع درکنار بسیاری چیزهای دیگر نفس وجود این زوج را در انتخابات- آن هم بعد از مدتها که سهم زنان در عرصه سیاست حضور فعال ویکه تازانه خانم فاطمه رجبی و پیامدهای تاسف برانگیز و تحقیرآمیز حضور این خانم در عرصه کاملا مذکر سیاست بود-  ارزشمندتر میکند. شاید سالهای سال طول بکشد تا بار دیگر زنان / ملت ما شاهد حضوری چنین پررنگ، انسانی و موثر از زنی در این حد و اندازه در تحولات سیاسی کشور باشند. حضوری که نه تنها فی نفسه ارزشمند است بلکه باعث به میدان آمدن کسانی و طرح ارزشهایی میشود که تا چند روز پیش بی اهمیت، حاشیه ای و حتی ناپسند تلقی می شد

 
برای اطلاعات بیشتر نک
برای آشنایی با افکار و آثار خانم رهنورد و دیدن نمونه آثار ایشان اینجا و اینجا و اینجا را ببینید–مصاحبه خانم رهنورد با روزنامه اعتماد را اینجا ببینید–مصاحبه خانم رهنورد با نشریه چلچراغ را اینجا ببینید–
یادداشتی از دوست خوبم سمیه توحید لو در همین زمینه را اینجا بخوانید–در همین ارتباط یادداشت هنوز سبز-آبی را اینجا ببینیدد

سایت شخصی خانم فاطمه رجبی

سایت شخصی خانم دکتر جمیله کدیور 

مطالب مرتبط
زن  .  هنر چه کسی . شیرین نشاطفمینیسم اسلامی.  فاطمه مرنیسی  . لیلا احمد

پ.ن: از شما دعوت میکنم در بحث میان من و آقای کاشانی در مورد انتخابات شرکت کنید

آیاشما هم فکر میکنید موسوی تنها آن است که احمدی نژاد نیست؟

  استدلالهای نسرین را در دور فلک درنگ ندارد شتاب کن ببینید

پ.ن: در جریان دهمین انتخابات ریاست جمهوری نسبت به مدارک تحصیلی تشکیک هایی مطرح شد که پاسخ به آنها را اینجا بخوانید

 

يادداشت & زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 23 Apr 2009

!خانمها مقدمند

الف- مدتی پیش یکی از دوستان جوانم تعریف میکرد که هم زمان با جمعی از اساتید فلسفه دانشکده شان به در خروجی دانشکده رسیده بوده است. به رسم ادب خود را کنار کشیده تا اساتید عبور کنند. اساتید هم ایستاده بودند و به این دوست جوان ما اصرار کرده بودند که خانمها مقدم هستند و امکان ندارد ما پیش از شما از در بیرون برویم. دوست من هم بعد از اندکی تعارف پیش از آقایان اساتید از در عبور کرده بود. میگفت هنوز چند قدم از در دور نشده بودم که شنیدم یکی از آقایان گفت: بله! خانمها مقدمند! و دیگری گفت: بله، تقدم بالضعف! وهمگی قهقهه سر داده بودند
.
.
.
 Gentleman

ب- ما در فلسفه اسلامی بحثی داریم درباب سبق و  لحوق (تقدم و تاخر)،تقدم و تاخر در واقع از جمله اوصافی است که موجود از آن جهت که موجود است بدان متصف میشود. مسئله تقدم و تاخر به مسئله تشکیک بازمیگردد، زیرا متقدم و متاخر هر دو در نسبت داشتن به یک مبدا مفروض با یکدیگر مشترکند و اختلافشان نیز در همین نسبت است، به این صورت که متقدم سهم بیشتری از آن نسبت دارد و متاخر سهم کمتری. و اما اقسام تقدم و تاخر عبارتند از: نخست تقدم و تاخر زمانی(مانند تقدم دیروز بر امروز)، دوم تقدم و تاخر طبعی(تقدم عدد دو بر سه)؛ سوم تقدم و تاخر علیّ(مانند تقدم آتش بر دود)؛ چهارم تقدم  و تاخر ماهوی(تقدم چهار بر زوجیت)؛ پنجم تقدم و تاخر به حقیقت و مجاز(مانند اتصاف خود وجود به وجود که بالحقیقه است و اتصاف وجود به سایر موجودات که بالمجاز است)؛ دیگری تقدم و تاخر بالرتبه است که به مقتضای قرب به یک مبدا معین در نظر گرفته میشود(مانند نشستن مدعوین به ترتیب سمت در یک سالن کنفرانس)؛ و آخری هم تقدم و تاخر بالشرف است که ملاک آن برتری در ارزشهای معنوی است(مثل تقدم استاد بر دانشجو یا مادر بر فرزند) فلاسفه اسلامی در تعداد ملاکهایی که برای تقدم برمی شمارند اختلاف دارند ولی آنچه مشخص است اینکه (خوشبختانه) تقدم و تاخر بر حسب جنسیت در میان این ملاک ها نیست؛ حالا این که چرا؟ هم میتواند به این دلیل باشد که جنسیت ملاک تقدم و تاخر نیست و هم میتواند به این دلیل باشد که فلاسفه مسلمان وجه اشتراکی میان زن و مرد نمی دیده اند و یا اینکه برایشان واضح و مبرهن بوده است که مذکر بر مونث تقدم دارد
ج- اما آنچه من میخواهم بگویم اینکه اگرچه به دوستم حق می دهم اگر از “عدم صداقت” آن اساتید دلخور شده باشد اما نمیتوانم  آنها را “بی فرهنگ” بخوانم  و این تقدم بی دلیل را موجه بدانم و آن را از دیگران توقع داشته باشم. خوشبختانه ما ملاک های بسیار خوب و سنجیده ای برای تقدم و تاخر داریم که اگر خواهان مودب بودن در معاشرت هستیم رعایت همانها -بطور یکسان- در مورد خانمها و آقایان برایمان کفایت میکند ضمن اینکه اگر ما واقعا خواهان رفع هرگونه تبعیض علیه زنان -که تنها و تنها بخاطر جنسیتشان بر آنها تحمیل میشود- هستیم نباید خواهان اینگونه تبعیض های به اصطلاح مثبت هم باشیم
 به علاوه در نگاه از یک منظر فمینیستی خواهیم دید که این دست رفتارها نه تنها احترام آمیز نیست بلکه برعکس به شدت تحقیر آمیز هم هست. تک تک رفتارهایی که گاهی تحت عنوان مردانگی و مروت و گاهی تحت عنوان “ آیین جنتلمنی” در کتابهای آداب معاشرت از آنها یاد میشود پیامی جز تاکید بر ضعف زنان و همچنین تاکید بر نقش حمایتگر و مدیر و مسلط مردان  ندارد: در همراهی با یک خانم  هميشه در را برايش باز كنيد، در را هـمـيـشه بايد برايش باز نگاه داريد تا او عبور كند.هرگاه چندين در وجود داشت يك به يك آنها را برايش بگشاييد.
 كمك كنيد كتش را بپوشد. همواره به همسر خود در تـن كـردن كـت و يـا اوركـتـش كـمك كنـيد. اين عمل ساده و در عين حال موثر مي باشد.
 كمكش كنيد بنشيند. هرگاه يك خانم تنها و بـدون هـمـراه خـواسـت كنـار شـما بـنـشيـند، مهم است با بيرون كشيدن صندلي و بازگرداندن آن بسمت جلوالـبـته وقـتـي آن خانم كاملا روي صندلي نشست به وي در نشستن روي صندلي كمك كنيد
جاي خود را به او بدهيد. هرگاه خانمي نزديك ميز غذا آمد و يا در اماكن و وسائط نـقـليـه عـمـومـي وارد گـشـت و صندلي خالي موجود نبود، شما بايد برخيزيد و جاي خود را وي تقديم كنيد
از جاي خود برخيزيد. هميشه هنگامي كه خانمي به اطاق وارد و يا از آن خارج مي گردد از جاي خود برخيزيد و يا حداقل هنگام ورود از جاي خود برخيزيد
دستان او را بگيريد. در ميهماني ها و موقعيتهاي اجتماعي بايد دست خود را به همسرتان تـقديـم كنـيد كه نشانه صميميت بيشتر مي باشد اما وقتي بروي سطح ناهمـوار قدم ميزنيد باعث كمك به وي مي شود خصوصا زماني كه او كفش پاشنه بلد به پا كرده باشد
 نيازهاي او را جويا شويد. با آنكه اين كار را اكثر مردان انجام مي دهند، امـا بـاز كـمـك زيـادي به متشخص بودن شما مي كند. هنگامي كه در موقيتهاي اجتماعي مي باشيد، هـمـواره از وي بـپرسيد كه آيا نـوشيـدنـي و يـا غـذا ميل دارد كه برايش بياوريد. به او نـشـان دهـيـد كـه بـه آسـايـش و نيازهاي وي اهميت قائل هستيد
اگر چيزي از دستش به زمين افتاد به وي باز گردانيد.هـنگامـي كـه خـانمي چيزي از دستانش به زمين افتاد آن را از روي زمين برداشته و بـه وي بـدهيـد. خـواه آن چـيز دستكش باشد و يا انكه پوشه پرونده يا يك اسكناس. الـبـتـه حتما از ناحيه زانو خم شويد و نه از كمر
 در راه پله كنار خانم راه برويد . هيچگاه در راه پله پشت يك خانم حركت نكنيد. خصوصا وقتي دامن كوتاه پوشيد باشد. كنار و يا اندكي جلوتر از وي حركت كنيد. ايـن قـانـون در هنـگـام عبـور از پياده رو نيز بايد رعايت گردد. همچنين هيچگاه يك خانم را از فاصله نزديك تعقيب نكنيد
از قسمت بيروني پياده رو حركت كنيد. اين به خانـم هـمراه شـما اجـازه مي دهـد كه از رفـت و آمـد خـودروها دور گـردد. هـرگاه خـودرويي نـاگهان از كنـار شـما عبور كرد و آب كنار خيابان را بسمت شما پاشـيـد، ايـن شما هستيد كه خيس خواهيد شد و نه خانم
در حضور يك خانم سيگار نكشيد. هيچگاه در حضور يك خانم سيگار نكشيد مگر آنكه پيش از آن از وي اجازه گرفته باشيد
هرگاه بسته اي به همراه داشت برايش حمل كنيد ، ايـن كـار به او نشان ميدهد كه شما برايش احترام قائل هستيد و آسايش و راحتي وي را خواستاريد
.
.
.
Marian_Poster_by_yumedust 

سابق بر این فکر میکردم که افراد بسیاری با من در این نکته  توافق دارند که هر یک از این رفتارها  برای هر یک از دو جنس میتواند خوب یا بد باشد و ادب و احترام آنها را نشان دهد. ما کافیست بجای توجه به جنسیت افراد در چنین برخوردهایی تنها حقوق انسانی آنها احترام بگذاریم و  اصول کلی اخلاق اجتماعی – و نه جنسیت آدمها- را ملاک عمل قرار دهیم
د-  برخی معتقد هستند که نظر به شرایط نامطلوب خانمها در جامعه ما، آنها نیازمند کمک و حمایت آقایان هستند، ما باید از این دست رفتارها حمایت کنیم تا شاید با رعایت ادب و احترام نسبت به زنان، نگاه غیر انسانی/اخلاقی به آنها در جامعه سنتی و مرد سالار ما بهبود یابد. چنین افرادی همچنین مدافع اعمال تبعیض های مثبت برای زنان در اموری نظیر تحصیل، استخدام ،اشتغال و… هستند. اگرچه چنین شعارهایی هرگز از حد شعار فراتر نرفته اند و همچنان برنامه ریزی های کارشناسان روندی معکوس و تبعیض آمیز علیه زنان را طی میکند با این حال من تصور نمیکنم که بر فرض تحقق چنین شعارهایی اقدام درستی صورت گرفته باشد. معمولا مدافعان رفع تبعیض علیه زنان نیز با طرح چنین مباحثی مخالف هستند چراکه علاوه بر اینکه چنین اقداماتی از نظر اخلاقی نادرست است و احتمالا هزینه های زیادی را بر دوش جامعه تحمیل خواهد؛ بدتر از آن باز هم تدبیر امور زنان را در دستان مردان قرار خواهد داد تا در مسیری که خود می پسندند آن را سامان دهند
 

برای مطالعه بیشتر نک
شیروانی، علی.1381. ترجمه و شرح بدایه الحکمه علامه سید محمدحسین طباطبایی. ج 3. بوستان کتاب قم
 بهزادي، شهين دخت. 1387. آداب معاشرت براي همه. هیرمند
مطالب مرتبط
سیمای زن در آثار استاد محمود فرشچیان

Next Page »


Search Engine Optimization