Posts or Comments 03 September 2010

Monthly Archive for "December 2006"



يادداشت مریم نصراصفهانی | 22 Dec 2006

ما و فلسفه

کانت میگوید

شخصیت
              آزادی از مکانیسم طبیعت است
آزادی

چند روز پیش استاد درس کانت مان به من گفت

خانم مشکل شما این است که از طبیعت زنانه تان منحرف شدای

مقاله & زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 11 Dec 2006

افلاطون، جنسیت و تعلیم و تربیت

افلاطون و سقراط       

گزانتیپ همسر سقراط_ منهای اینكه وجود تاریخی داشته باشد یا نه_ شمای كاریكاتورگونه ای است كه یونانیان باستان از زن به تصویر كشیده اند. منهای داستانهای گوناگونی كه از ماجراهای سقراط و همسر تندخو، نادان و بهانه جویش گزانتیپ نقل میكنند. در میان اثار شاعران، نمایشنامه نویسان و متفكران یونانی نیز جملات فروانی در نكوهش زنان وجود دارد.[1] افلاطون در این میانه استثنایی عجیب به شمار می آید چنانكه بلافاصله پس ازاو، گفته هایش توسط ارسطو  مورد انتقاد واقع شد. ارسطو نه تنها به دفاع از اندیشه ها و عقاید گذشته گان میپردازد، كه گوی سبقت را از آنان می رباید چنانكه  نكوهش و تحقیر زنان  در سراسر تاریخ تفكر فلسفی همانندعادتی تكرار شده است. اما آنچه در این جا منظور نظر ماست پرداختن به اندیشه های افلاطون در باب جایگاه  زنان بعنوان اعضای اجتماعی است كه افلاطون بعنوان آرمانشهر خود مطرح میكند. افلاطون در كتاب مفصل جمهوری و پس از آن، با جرح و تعدیلهایی در كتاب قوانین از آرمانشهر خود و قوانینی كه باید بر آن حاكم باشد سخن میگوید و در این میانه به زنان جامعه آرمانی خود نگاهی متفاوت از اندیشه رایج در میان یونانیان دارد.
این تفاوت به قدری شگفت انگیز است كه:«بسیاری از خوانندگان جمهوری افلاطون را به این نتیجه رسانده كه شاهد استثنایی نادر در تارخ طولانی فلسفه غرب، در مورد بدنامی جنسی زنان هستند و برخی از آنان به این نتیجه رسیده اند كه تمایل افلاطون برای اجازه دادن به زنان برای آموزش بهتر و مشاغل بالاتر نشان دهنده نوعی فمنیسم وی میباشد
[2]

 در مقابل، نظریات دیگری هم وجود دارد كه با استناد به برخی سخنان سقراط در جمهوری و سایرآثار افلاطون چنین نتیجه گیری را افراطی  و نادرست میدانند.
مقصود این نوشتار بررسی آرا افلاطون درباره نقش و جایگاه اجتماعی زنان ، با توجه به دو رساله جمهوری و قوانین است.
بی مناسبت نیست اگر در ابتدای امر نگاه كوتاهی به وضعیت دو گروه از زنان یونانی كه بطور خاص در اندیشه افلاطون موثر بوده اند داشته باشیم. گروه اول زنان آتنی هستند، انتقادات صریح افلاطون بیشتر متوجه آنان است كه البته متناسب با وضعیت عمومی زنان یونانی است. گروه دوم زنان اسپارتی هستند كه حضور آنان در نزدیكی آتن تا حدود زیادی بر اندیشه افلاطون برای پیگیری طرح جامعه ارمانی اش موثر بوده است.
ادامه
       

 

زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 06 Dec 2006

ما و زنانه نگري/ فمینیسم

گفت‏وگو با مصطفى ملكیان
گوناگون، 28/4/82
چكیده: از تفاوت‏هاى تكوینى زن و مرد، نمى‏توان اخلاق یا حقوق ویژه زنان یا مردان را استنباط كرد . به دلیل بى‏توجهى فقیهان به روند اصلاحاتى كه پیامبر اسلام در مورد زنان پى‏گیرى مى‏كرد، هر چه از منابع اولیه اسلامى به سمت آراى عالمان دینى و فرهنگ جامعه اسلامى پیش مى‏رویم، تلقى از زنان منفى‏تر مى‏شود . امروز فمینیسم در جنبش سیاسى و اجتماعى خلاصه نمى‏شود، بلكه به حوزه‏هاى معرفت‏شناسى، روان‏شناسى، وجودشناسى و حتى فلسفه علوم طبیعى كشیده شده است .
آیا در جهان جدید، تفاوت‏هاى فیزیكى و روانى زن و مرد به نحوى در عرصه مناسبات و حقوق آنان بازتولید مى‏شود؟
من شخصا معتقدم كه از تفاوت‏هاى تكوینى زن و مرد، نمى‏توان تفاوت ارزشى را نتیجه گرفت . منظور من از تفاوت‏هاى تكوینى، همان تفاوت‏هاى زیستى و تفاوت‏هاى روانى است . بنابراین نمى‏شود یك اخلاق خاص یا حقوق خاص را براى زن در نظر گرفت و یك اخلاق دیگر و حقوق دیگر را براى مرد; آن هم با این استدلال كه زن و مرد به لحاظ تكوینى با یكدیگر تفاوت دارند . اما درعین‏حال، بازتولید یا به تعبیر بهتر، بازتاب آن تفاوت تكوینى در مناسبات زن و مرد را در همه‏جا نباید انكار كرد . براى مثال، اگر من مدیریت جامعه‏اى را به عهده داشته باشم، باید در تنظیم مناسبات لایه‏هاى مختلف اجتماعى، و از جمله مردان و زنان، به تفاوت‏هاى روانى آنها با یكدیگر توجه كنم . آن چیزى كه اصلا قابل دفاع نیست، فرصت‏هاى نامساوى است و گرنه، به نظر من، نقش‏ها ممكن است لامحاله تفاوت‏هایى داشته باشد . وقتى فرصت مساوى ایجاد شد، ممكن است‏به علت تفاوت‏هاى بیولوژیك روانى زن و مرد، خود زنان به طرف برخى كارها و خود مردان به طرف برخى كارهاى دیگر كشیده شوند . در آنجا هم «باید» ى وجود ندارد .
و اما در باب اخلاق و حقوق، واقعیت این است كه من به دیدگاه قراردادگرا قائل هستم . ما باید به مقتضاى قراردادهایى كه با یكدیگر بسته‏ایم، عمل كنیم .
به نظر شما، تصویر زن در اسلام یك، دو و سه چه تفاوت‏ها و چه شباهت‏هایى با هم دارد؟
به نظر من، شباهت تصویر زنان در اسلام یك، دو و سه این است كه در هر سه مورد، دید سازگار و یكدستى نسبت‏به زنان وجود ندارد; یعنى در این سه دیدگاه، مواضعى نسبت‏به زنان وجود دارد كه مردسالارانه است، ولى در درون خود دستخوش تعارض ظاهرى است . بنابراین مى‏بینید كه تشابه این سه دیدگاه، در نگاه ناهمگونى است كه هر سه به زن دارند .
مى‏توانم ادعا كنم كه هرچه از اسلام یك به طرف اسلام دو مى‏رویم و از اسلام دو به طرف اسلام سه، موضع‏گیرى نسبت‏به زنان منفى‏تر مى‏شود . به اعتقاد من، آنچه كه وضع زنان را در اسلام دو و طبعا در اسلام سه به اینجا كشاند، غفلت از «روند» حركت اسلام بود . انصاف این است كه پیامبر اسلام، براى بهبود بخشیدن به وضع زنان، روندى را آغاز كرد . در 23 سال حیات ایشان، این روند، همواره رو به جلو و رو به بهبودى بود . منتها بعضى فقهاى ما روند حركت او را فراموش كردند یا اصلا به آن توجه نكردند . آنها گفتند كه ما به آخرین امضاهاى پیامبر درباره زنان استناد مى‏كنیم و بر آن جزم و جمود مى‏ورزیم . اگر آنان روند حركت پیامبر را در نظر مى‏گرفتند و متناسب با اوضاع و احوال زمانه پیش مى‏رفتند، اسلام دو و طبعا اسلام سه كارش به اینجا نمى‏كشید . من بارها گفته‏ام كه تنها دلیل قابل‏دفاع براى آنكه فرد مسلمان باید از فقیه زنده تقلید بكند، همین است كه فقیه زنده متعلق به زمانه خودش است و روند حركت دین اسلام را استمرار مى‏دهد .
واقعیت این است كه تغییر تلقى عالمان دین و جامعه دینى از زنان و مسائل آنان، به پاسخ این دو پرسش هم بستگى دارد كه تلقى خود زنان از خودشان چیست و تلقى زنان از تلقى مردان درباره زنان چیست .
به نظر من، جنبش فمینیستى تا كنون، فقط بر دو نكته تاكید كرده است: اول آنكه «تعریف زن چیست؟» دوم آنكه «تلقى مردان از زنان چیست؟» . به نظر مى‏آید كه عمق و موفقیت این جنبش بستگى به این دارد كه به مؤلفه‏هاى دیگر هم توجه كند; مثلا اینكه تلقى خود زنان از خودشان چیست؟ یا اینكه زنان از تلقى مردان نسبت‏به زنان چه تلقى‏اى دارند؟
نكته دومى كه مى‏خواستم عرض كنم، این است كه خود زنان هم باید به حوزه‏هاى كلام و فلسفه وارد شوند تا بتوانند خودشان از دین تلقى‏اى داشته باشند . تلقى فمینیستى ابتدا جنبشى سیاسى بود، اما آهسته‏آهسته از این حد فراتر رفت; مخصوصا در این دو دهه اخیر . در حال حاضر، فمینیسم یعنى با دید زنانه به جهان نگاه كردن، و به نظر من، ترجمه دقیق آن به فارسى، «زنانه‏نگرى‏» است . بى‏جهت نیست كه الآن از معرفت‏شناسى فمینیستى سخن گفته مى‏شود . یكى از زنان معروف در این حوزه، ساندرا هاردینگ است كه در واقع، یكى از فیلسوفان علم روزگار ماست . او معتقد است كه معرفت‏شناسى، تا به امروز، تحت تاثیر دیدگاه‏هاى مردانه بوده است، ولى زمان آن فرا رسیده كه معرفت‏شناسى زنانه، یعنى معرفت‏شناسى فمینیستى، هم به وجود آید; زیرا مى‏توان به همه چیز زنانه نگاه كرد و تفسیرها نباید منحصر به تفسیرهاى مردانه باشد . قرآن و روایت را هم مى‏شود از دید زنان تفسیر كرد . به همین دلیل است كه مى‏گویم خود زنان باید مصمم و جدى، وارد میدان شوند، دیدگاه‏هاى خود را عرضه كنند و بر تلقى‏هاى موجود تاثیر بگذارند .
به نظر من، وقتى دیدگاه فلسفى تغییر كند، بسیارى از تلقى‏هاى كهن هم تغییر مى‏كند، مخصوصا در دو حوزه: یكى در تلقى‏اى كه از طبیعت آدمى و رابطه زن و مرد وجود دارد و دیگرى، در تصورى كه از ارتباط خدا با انسان وجود دارد . تصورى كه تا كنون، از ارتباط خدا با انسان وجود داشته، تصورى بوده كه از ارتباط رئیس یا پدر خانواده با اعضاى آن خانواده وجود داشته است; یعنى تصورى مردسالارانه . اگر این تصور عوض بشود، مسلما نه فقط در فقه، بلكه در اخلاق هم تاثیر مى‏گذارد .
از معرفت‏شناسى فمینیستى صحبت كردید . این حوزه جدید معرفت‏شناسى، اكنون در چه مرحله‏اى است؟
در حال حاضر، معرفت‏شناسى فمینیستى در پنج‏ساحت، به دست زنان فمینیست جلو مى‏رود; زنانى كه كاملا شان آكادمیك دارند و معرفت‏شناس یا فیلسوف علم‏اند . همان طور كه مى‏دانید، تا كنون، معرفت‏شناسى در جریان شناخت، فقط بر ذهن متكى بوده و احساسات و عواطف را در آن دخیل نمى‏دانسته است . یكى از قسمت‏هاى پنج‏گانه‏اى كه فمینیست‏هاى امروزى بسیار جدى در مورد آن بحث كرده‏اند، این است كه اصلا شناخت از عالم واقع نمى‏تواند تنها با استفاده از ذهن صورت گیرد، بلكه ذهن و احساسات و عواطف باید باهم به مواجهه با عالم واقع بروند . به همین دلیل، آنان معتقدند كه تمام دانش معرفت‏شناسى، تا به امروز، بر دیدگاهى مردانه، تنگ‏نظرانه و یك‏سونگرانه متكى بوده است; زیرا مردان در مقایسه با زنان، احساسات و عواطف ضعیف‏ترى دارند و علاوه بر آن، براى اثبات مردانگى خود، آن مقدار از احساسات و عواطفى را هم كه داشته‏اند، دائما از صحنه معرفت‏شناسى بیرون رانده‏اند .
به نظر من، نهضت فمینیستى به فضاهاى بسیار جدى، از جمله معرفت‏شناسى، وارد شده و دو خصوصیت‏یافته است: اولا، به پست مدرنیسم نزدیك مى‏شود; ثانیا، تا حدى به اگزیستانسیالیسم، مخصوصا شاخه پدیدارشناسانه آن . در مورد اول، باید بگویم كه نهضت فمینیسم تا وقتى فقط آزادى و حقوق زنان را در نظر دارد، نهضتى مدرنیستى است، اما وقتى به فضاى معرفت‏شناسى وارد مى‏شود، با پدیده‏هاى پست‏مدرن قرین مى‏شود . درباره خصیصه دوم هم روشن است كه وقتى ما با كل وجودمان به شناخت عالم خارج همت مى‏گماریم و احساسات و عواطفمان را در شناخت آن دخالت مى‏دهیم، در واقع به اگزیستانسیالیسم نزدیك مى‏شویم .
زنانى كه از آنان نام بردید چه كسانى هستند و در چه حوزه‏هایى كار كرده‏اند؟
هیلارى رز در زمینه اتحاد دماغ، قلب و بدن در روند شناخت جهان، و نانسى هارتساك درباره احساس، عینیت و نسبیت در شناخت كار كرده است . جین فلاكس درباره آثار ظلم اجتماعى به زنان در روند شناخت، و دوروتى اسمیت در نتایج ازخودبیگانگى زنان در مسئله شناخت تحقیق و بررسى كرده است . ساندرا هاردینگ نیز درباره تصور جدید از شخصیت زن و تاثیر آن در معرفت‏شناسى كار كرده است . این پنج قلمرو معرفت‏شناسى جدید كاملا صبغه فمینیستى یافته و تاثیرات جدى هم به بار آورده است . حتى خیلى جالب است كه بگویم اكنون فلسفه علوم طبیعى فمینیستى هم داریم .
معمولا وقتى از فمینیسم صحبت مى‏شود، مخاطبان، چه موافق و چه مخالف، تصورشان این است كه فمینیسم فقط و فقط یك نهضت و جنبش زنانه است‏با هدف كسب آزادى براى زنان یا كسب حقوق زنان یا، حتى بدتر، براى بر كنار كردن مردان . حساسیت‏ها و دیدگاه‏هاى منفى كه در افكار عمومى یا در محیطهاى مذهبى نسبت‏به فمینیسم وجود دارد، ناشى از عدم شناخت آن است .
خلاصه كنم: بحث فمینیسم بر سر آن است كه تا كنون فقط مردان به عالم، چه عالم بیرون و چه عالم درون، نگاه كرده‏اند; تا حال فقط مردان به روان‏شناسى، متافیزیك، معرفت‏شناسى، وجودشناسى و … پرداخته‏اند و تفسیرهاى خودشان را از آنها گزارش كرده‏اند . حالا زنان مى‏خواهند خودشان به عالم نگاه كنند و تفسیر خودشان را بدهند و گزارششان را در كنار گزارش مردان


Search Engine Optimization