Posts or Comments 11 March 2010

Monthly Archive for "February 2007"



زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 22 Feb 2007

شبا هتهای خانوادگی فمینیسم ها

الف - بنا به آنچه ویتگنشتاین در«رساله منطقی- فلسفی» می نویسد، زبان تصویر واقعیت است: یعنی این زبان است که ساختار و نحوه ترکیب منطقی امور واقع را نمودار میکند. رد نظریه مذکور یکی از موارد بارز اختلاف میان «رساله» و کتاب بعدی او یعنی « پژوهشهای فلسفی» که در واقع شکل دهنده آرا ویتگنشتاین دوم است، می باشد. ویتگنشتاین در « پژوهشها » تاکید میکند که زبان به طور نامحدود گسترش پذیر است و هیچ ماهیت یگانه ای نیست که تمامی کاربردهای زبان را به هم پیوند دهد. هیچ ویژگی یگانه ای نیست که در سرتاسر زبان موجود باشد و مقوم ماهیت ان بشود. حتی در مورد هیچ واژه خاصی لازم نیست ماهیت خاصی مقوم تعریف آن وجود داشته باشد. او بسیاری از واژه ها را فقط دارای قسمی «شباهت خانوادگی(1)» از جهت کاربردهای مختلفشان می داند. مثالی که می زند کلمه بازی است و می پرسد ایا چیزی هست که بین همه بازیها- اعم از بازیهای با توپ، بازی های قمار، بازیهای المپیک، بازیهای دارای نطع- مشترک باشد، نگاه کنید و ببینید میتوانید چیزی پیدا کنید؟
هیچ ماهیت واحدی برای بازیها وجود ندارد و هیچ چیزی به تنهایی نیست که بین این بازیها مشترک باشد، فقط یک سلسله شباهت های  متداخل وجود دارد. ویتگنشتاین اسم این پدیده را شباهت های خانوادگی می گذارد. مانند شباهت اعضای یک خانواده با یکدیگر که براستی هیچ وجه مشترکی باهم ندارند و تنها یک سری شباهت های متداخل بین آنها مشاهده میشود.(2
ب -  اغلب فمینیستها بر این نکته توافق دارند که فمینیسم یک مفهوم واحد نیست، بلکه برعکس مجموعه ای عقاید، و در واقع کنش هایی متفاوت و چندین وجهی است اما چنانکه فرید من در مقدمه کتابش اشاره میکند:«تلاشهای بسیاری به عمل امده تا به این سوال که فمینیسم چیست؟ با مجموعه ای ازآرا و عقاید که برای تمامی نظریه های فمینیستی محوری باشند پاسخی داده شود، این کار به دلیل آن که انواع بسیار مختلف فمینیسم نه تنها ظاهرا متفاوت که گاه به شدت ضد هم هستند، دشوار گشته است»(3) البته خود فریدمن آغازگاه و مبنای مشترک تمامی فمینیستها را تاکید آنها بر موقعیت فرودست زنان در جامعه و تبعیضی که آنها به دلیل جنس خود با ان روبرو میشوند در نظر میگیرد اما کما کان یافتن زمینه مشترک دیگری را دشوار می داند.
ج -  آنچه من به نسرین عزیز گفتم  اشاره به همین نظر ویتگنشتاین بود که: در واقع با تکیه بر شباهت های خانوادگی موجود میان انواع فمینیسم میتوان آنها را عضو خانواده بزرگ فمینیسم دانست بدون اینکه خود را مکلف به یافتن زمینه های مشترک میان تمام انواع آن بدانیم. ضمن آنکه این انتقاد تقریبا به تمام مکاتب نظری و اجتماعی که بیش از یک نماینده داشته باشند وارد است. به عنوان مثال آیا کسی میتواند تنها یک وجه مشترک میان تمام کسانیکه به فلاسفه اگریستانسیالیست معروف هستند پیدا کند؟
در عین حال من میخواهم ادعا کنم که نبودن وجه مشترک نه تنها برای فمینیسم عیب محسوب نمیشود که حتی میتواند به عنوان یکی از محاسن آن – از یک نظرگاه پست مدرن- بحساب آید. تنوع خانواده های نظری فمینیستی و زمینه های مختلف فکری، فرهنگی و نژادی که فمینیسم توانسته است در همه آنها رشد کند در واقع نمایانگر پتانسیل های بسیار زیاد آن است. اما اینکه افرادی بخواهند چشم خودشان را به روی این واقعیت آشکار ببندند البته بحث دیگری است

 family resemblance-1
 برای اطلاعات بیشتر نک: لودویک ویتگنشتاین، پژوهشهای فلسفی، ترجمه فریدون فاطمی، نشر مرکز
 فریدمن،جین، فمینیسم،ترجمه فیروزه مهاجر، انتشارات آشیان،ص5

 

زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 09 Feb 2007

اکو فمینیسم

sea_of_dreams_by_vcrimson

 برخود اتفاقی با وبلاگ ابتکار سبز واقعا برایم دلگرم کننده بود؛ و همین امر هم بهانه ای شد برای نوشتن یادداشتی درباره اکوفمینیسم1
یکی از عواقب رشد اقتصاد جهانی و ترویج الگوی توسعه اروپا محور تخریب هرچه پرشتاب تر اکو سیستم جهان بوده است. برخی زنانه نگرها مانند واندانا شیوا2 گفته اند که اکولوژی یا همان بومشناسی یک مسئله خاص زنانه نگری است. اکوفمینیستها  معتقدند سرکوب مردسالارانه زیر عناوین سود و پیشرفت،  طبیعت را از بین می برد. آنها  میگویند که پیش از ظهور استعمار و علوم غربی بومیان سراسر جهان روابطی نزدیک و نسبتا دوستانه با طبیعت داشته اند. نیروهای طبیعی عموما مونث تصور می شدند چون مظهر قدرتهای مولد زایش و رویش بودند. با ظهور علوم غربی، که با تلقی طبیعت به مثابه منبعی برای استفاده انسان و نه چیزی که باید مثل سابق محترم شمرده شود همراه بود، تصور همگان از طبیعت دگرگون شد و در این ارتباط جدید  طبیعت و منابع طبیعی به شدت آسیب دیدند.
فرهنگ علمی و فلسفی مسلط قرن هفدهم در غرب چنانکه فرانسیس بیکن معتقد است  کار ذهن را در امر شناخت نه ژرف اندیشی محض بلکه مهار طبیعت میداند و این اصرار بر مهار طبیعت در واقع آغاز سیطره علم مذکر برجهان بوده است. جالب این جاست که بیکن با صراحت تمام از استعاره های مربوط به دو جنس برای بیان نظریاتش درباب معرفت علمی استفاده میکند.  یکی از جالبترین استعاره ها در کتاب  تولد مردانه زمانه3 یافت میشود  که در آنجا میگوید«همانا آمده ام …تا طبیعت (به صورت مونث مشخص شده است) را با همه فرزندانش به پیشگاه شما آورم و او را موظف به خدمتگزاری شما کنم و به بندگیتان درآورم» و اینگونه مفهوم مذکر غلبه و تسلط به رابطه انسان با طبیعت گسترش پیدا کرد و  از پی آن اسیب های جبران ناپذیری به طبیعت وارد شد.
اکو فمینیستها تنها راه فرار از این بحران بوم شناختی را برقراری مجدد همان رابطه اولیه با محیط زیست و ترویج بازگشت به طبیعت می دانند. شیوا تاکید میکند دانش زنان برای حفظ تنوع زیستی حیاتی است. این دانشی است متفاوت با دانش مردان؛ دانشی که میان بخش های مختلف تولید کشاورزی پیوندهایی برقرار میکند اما اغلب نامرئی مانده است.
اکو فمینیسم به دلیل بازتولید تقسیم ذاتی میان زنان و مردان، فرهنگ و طبیعت، در این بحثش که زنان به طبیعت نزدیکترند و دانش بیشتری از تنوع زیستی و مسائل دیگر دارند مورد انتقاد واقع شده است. برخی دیگر هم به خصوص در کشورهای جهان سوم به اکو فمینیست ها انتقاد کرده اند که نگرانی های بوم شناختی را میتوان یکی از تجملات زندگی ثروتمندان شمرد که به ویژه در کشورهای جهان سوم در اولویت قرار ندارد(!) البته باید اشاره کنم که اکو فمینیستها به هر یک از این اعتراضات پاسخ هایی داده اند که مجال بحث از آنها نیست ولی همه زنانه نگران بر اهمیت این جنبش برای بازنگری در اهمیت دانش متمایز زنان از طبیعت، چه به صورت ذاتی بدست آمده باشد و چه از طریق فرهنگ و تربیت، معترفند.


[1] Ecofemininism
[2] Vandana Shiva  
[3] The Masculine Birth of Time   

                      

                                  

                                  

                                  


Search Engine Optimization