Posts or Comments 10 March 2010

Monthly Archive for "April 2007"



زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 25 Apr 2007

فمینیسم یک کابوس نیست

الف-فمینیسم یک کابوس است. این عنوان یکی از خبرهای ایسنا بود و در آن این جمله از قول نویسنده پرطرفدار برزیلی در ایران یعنی پائلوکوئیلو نقل شده بود. او در گفتگویی پیرامون کتاب جدیدش یعنی «جادوگر پورتوبلو» سخنانی پیرامون فمینیسم گفته بود که نشان میدهد اظهار نظرهای … خاص کشور ما نیست . با توجه به اینکه پائلو از نویسندگان محبوب دوران نوجوانی من است …
به هر حال او در این گفتگو میگوید:«اگر شما زنان فردی هستید که میخواهید مانند یک مرد فکر کنید و به دنبال حقوق یکسان باشید در این صورت زیبایی روح زنانه را از دست میدهید» آیا تلاش برای بدست آوردن حقوق برابر به معنای تلاش برای مردانه اندیشیدن است؟ آیا زن ها تلاش میکنند مانند مردان بیندیشند؟آیا اساسا چیزی با عمومیت روح زنانه وجود دارد؟
 او میگوید:«فمینیسم یک کابوس است. زن ها به علت فمینیست بودن، این موضع زنانه {قدرت پیشگویی} را از دست می دهند که کاملا با ان مخالفم. به نظرم ما جنسیت های مختلفی هستیم، اما باید بهترین باشیم.» آیا فمینیست ها منکر جنسیت  های مختلف هستند؟
ب- برای اینکه در حق او بی انصافی نکرده باشم باید اشاره کنم که آنچنان که از ظاهر این گفتگوی کوتاه بر می آید او به روح گریزان از معنویت عصر حاضر معترض است و مسائل سیاسی و فمینیستی را از مظاهر آن میداند و آنقدرها هم که تنظیم کنندگان مصاحبه نشان داده اند روی مسئله فمینیسم متمرکز نیست.
و اما الغرض؛ هنگامیکه اصطلاح فمینیسم به گوش می رسد اغلب که پائلو کوئیلو هم از آن مستثنی نیست -  فکر میکنند که منظور مرد شدن زنان است. اغلب کسانیکه فمینیست را نقد میکنند و یا حتی آن را ستایش میکنند از این موضع با فمینیسم برخورد میکنند. و حتی در برداشتی سطحی تر گاهی آن را به «زن سالاری» هم تعبیر میکنند
ج- چنانکه از واژه فمینیسم مشخص است فمینیسم به نوعی «زنانه نگری» و یا «زن گرایی» دلالت دارد وگرنه بجای فمینیسم باید منیسم  یا چیزی شبیه به آن نامیده می شد. مبارزات فمینیستی از همان ابتدا از زنان به عنوان یک طبقه تحت ستم در سیستم «مردسالار» حاکم دفاع میکرد. مبارزات فمینیستی تقریبا با مبارزات سیاهان بر علیه نژاد پرستی و همین طور جنبش الغای برده داری در آمریکا همزمان بود و تاثیر و تاثر آنها از هم بسیار زیاد بود با این تفاوت که من تا به حال نشنیدم جایی الغای برده داری و جنبش های ضد نژاد پرستی با ارزشگذاریهای منفی از آن دست که  فمینیسم  از ابتدا با آن روبرو بوده مواجه شده باشد بلکه همواره به عنوان نشانه  تمدن و دموکراسی مورد تحسین  قرار میگیرد… در اغلب کتابهای فلسفی ارسطو بخاطر تایید برده داری به شدت مورد سرزنش قرار می گیرد و تحت تاثیر تعصبات ملی معرفی میشود و در عین حال بعضا عقاید ضد زن او مورد استناد آنتی - فمینیستها قرار میگیرد… در مورد علت این برخوردهای دوگانه جای بحث بسیار است.*د
د- اما فمینیسم چیست؟ به نظر من فمینیسم در هر یک از دوره های تاریخی خود تعاریف متفاوتی می یابد. در موج اول (اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیست) تلاش زنان به طور مشخص متوجه به دست آوردن حق رای بود و بیشتر یک جنبش عملی با خواست هایی  سیاسی محدود بود. در این دوره اساسا مباحث نظری چندانی پیرامون زنانگی و مردانگی وجود نداشت و آغاز این مباحث به موج دوم باز میگردد(اواخر دهه شصت و کل دهه هفتاد) در موج دوم علاوه بر گسترش خواست های سیاسی  و حقوقی دوگروه فمینیست های لیبرال و رادیکال به وجود آمدند که لیبرالها بیشتر بر برابری حقوقی تاکید داشتند. یعنی سپهر عمومی را به رسمیت میشناختند و جایگاه خود را به عنوان زن در کنار مردان به رسمیت میشناختند( یعنی ساختارمردانه جامعه را قبول داشتند.) در کنار آنها فمینیست های رادیکال سپهر عمومی را به رسمیت نمی شناختند و   معتقد بودند  زنان نباید بکوشند به سپهر عمومی بپیوندند چون در این صورت سلطه آن یعنی سلطه مردان- را تحکیم میکنند. پروژه فمینیسم را دیکال این بود که بر مرزهای میان سپهر عمومی و خصوصی یعنی آنچه مردان تعریف کرده اند- فائق آید. در موج سوم ( از دهه هشتاد به این سو) فعالیت های نظری در میان فمینیستها به شدت رو به افزایش نهاد و فعالیت های سیاسی حقوقی کمرنگ تر شد. در این دوره تاکید بر تفاوت های زنان از نژادها و طبقات گوناگون قرار گرفته است و زنان در حوزه های، فلسفه، هنر، تاریخ، نظریه اجتماعی و … به چنان فعالیت های گسترده و جدی دست زده اند که به هیچ عنوان قابل جمع تحت یک مفهوم واحد نیست  اما با مسامحه  گاهی هدف آن را در حوزه عملی- چنان بیان کرده اند:« دست یافتن به جهانی که نه تنها برای بعضی از زنان، بلکه برای همه آنها جای بهتری باشد»*د و در حوزه نظری:«فمینیسم در کلی ترین معنایش، بررسی هر پدیده ای از دیدگاه جنسیت و معنای تاریخی آن و تحلیل نقادانه انگاره های سنتی دانش و حتی روش علمی از حیث بیان ممکن روابط و کلیشه های جنسی و وابستگی شان به این روابط و کلیشه ها است.»*د

*برای مطالعه بیشتر درباره عقاید ارسطو نک: ارسطو، سیاست، حمید عنایت، انتشارات علمی فرهنگی
*فریدمن،جین، فمینیسم، فیروزه مهاجر،ص15
*کهون،لارنس،از مدرنیسم تا پست مدرنیسم، عبدالکریم رشیدیان،ص 647
 

 

داستان کوتاه مریم نصراصفهانی | 19 Apr 2007

سحر

معلوم هست کدوم گوری بودی تا حالا؟ سرویس رفت.
ببخشید…بخدا شرمندتم. همش تقصیر این دکتر سبحانیه نیم ساعته داره شر و رو میگه
 تا حالا کلاس داشتی؟
 نه بابا  بعد از کلاس نگهم داشت…امون نمیدی بگم چه گندی زدم که
 با تاکسی بریم؟
هوای به این خوبی. پیاده میریم
 پیاده؟… شوخی میکنی…
 به جون خودم خیلی حال میده. اونقدرهام که فکر میکنی طولانی نیست. به امتحانش می ارزه
ای خدا… خب راه بیفت زودتر
 خیلی خب چرا اینقدر شلوغش میکنی…آدامس میخوری؟
 آره… خب چیکارت داشت؟
 کی؟
 همین سبحانیتون دیگه
 واای نمیدونی چی شد. من ته کلاس نشسته بودم داشتم یه نقاشی میکشیدم… نقاشی که نه، داشتم لباسی که تازه خریدم واسه نگار میکشیدم که یهو مثل عقاب اومد بالای سرم و نقاشی رو قاپ زد و بعد هم کلی عصبانی شد و چرت و پرت گفت
 چه حساس
 اره خب…آخه منم یه جورایی سابقه دارم… یه دفعه هم واسه سر و وضعم بهم تذکر داد… من نمیدونم این بابا مبصره یا استاد…میگه تو مث  سنگی که می افته تو آب و دور و برش موج ایجاد میکنه وقتی میایی تو کلاس جو رو به هم می ریزی
 چه جالب…چی گفتی تو؟
 چی بگم…افتادم به غلط کردم … چه میدونم عذر خواهی و از این حرفها دیگه… یه دقیقه صبر کن…
 این آدمس چیه؟…عجب  ستمیه!
 اوکالیپتوس…جوون میده واسه سرما خوردگی…ببین اینو…این لباس رو پریروز خریدم…خوشگله؟
 مرض داری یه همچین چیزی رو تعارف میکنی…همین شکلیه؟ کجا میخوای بپوشیش؟
 مهمونی سحر … اخر همین هفته است .با هم  رفتیم خریدیم…اینطوری نگاش نکن کج سلیقه… خدا تومن پولشه…اصلا بده به من…چشه مگه؟
 هیچی!…سحر دیگه کیه؟
 همون دختره که گفتی چقدر خوشگله،تپله…جمعه ای اومدی اتاقمون.
 هان همون که نوار عربی واست آورده بود. تازه با هم دوست شدید؟ ندیده بودمش قبلا
 از اول این ترم اومده…اولاش اینقدر باهاش بد بودم…چندبار دعوامون شد…از بسکه گوشی رو اشغال میکرد…یه ریز با تلفن حرف میزد…بعد با هم رفیق شدیم…خیلی دختر ماهی…ماه
 اونوقت مهمونی تو اتاقشه؟ واسه این رفتی اینهمه پول دادی؟
 نه آی کیو…من واقعا ماتم تو چطوری دانشگاه قبول شدی…مهمونی خونه عموشه…عادل عمو…واسه سحر تولد گرفتند… البته تولدش که نیست…عموش میخواد راضیش کنه بره انگلیس عمل کنه… باور کن وقتی فهمیدم واسه این انقدر تلفن داره کلی شرمنده اش شدم… این عادل عمو یه آدم خرپولیه… من عکسهای خونشو دیدم…یه خونه خیلی بزرگ  تو نیاورون داره…مهمونی همون جاست.
 چشه؟
 روم نمیشه بپرسم. میترسم ناراحت شه. هم اتاقیش میگفت انگار سرطان خونی چیزی
عجب. خدا شفاش بده. حالا مگه پدر مادر نداره که عموش اینطوری دلواپسشه…اصلا چرا نمیخواد بره
چرا. اونا شهرستانند خب. بعد هم یه جورایی این سحر پیش عادل عمو بزرگ شده. مث دختر خودش میمونه… اصلا من چه میدونم …اصول دین میپرسیها
 خیلی خب بابا…یه دقیقه صبر کن من برم دوتا کیک از اون دکه بگیرم و بیام…دهنم تلخ شده
 سوسول…زود بیا
.
.
.
 پیر شی مادر. دستت طلا… الی اون دختره رو ببین
کدومو؟
 همون مانتو سفیده . نگاه، نگاه همون که شالش افتاد. از روبرو داره میاد…اینطوری نگاه نکن ضایع
 خب… چیه؟
 میخوام اینطوری آرایش کنم…خوبه؟
 کجا؟     

 مهمونی دیگه . حلزون آی کیوش از تو بیشتره بخدا…فکر میکنی بهم بیاد؟
 نمیدونم والله
 زهر مار و نمیدونم.
 تو که منو می شناسی، چرا می پرسی… چی میخونه؟سحر رو میگم، دانشکده ما که نیست.
 نه فرانسه میخونه…
  دیدم تو طبقتون آگهی زده بودند واسه ترجمه تخصصی متون. مال همین سحره؟ میدونی صفحه ای چند میگیره؟
 نه بابا سحر بدبخت گرفتار مریضیشه کجا به این کارها می رسه طفلک خیلی از درسشم مونده…شاید مال زیبا باشه
 این دارالترجمه ها پول خون باباشونو میگیرن. آخرشم غلط غلوط یه چیزی سر هم بندی میکنند تحویل میدن. من اون ترم…
الی من عکس مهمونیهاشونو دیدم…همه همینطوری اند. به نظرت خیلی جلفه؟
 نگین تو رو خدا خفه شو دیگه …من هیچ نظری ندارم.
 حسود حسود حسود
 حسود عمته… هر غلطی دلت میخواد بکن
 معلومه که میکنم با عمه بیچاره من هم کاری نداشته باش. فکر کردی مثل تو بدبخت میشینم تا یه …الهام تو اصلا میدونی من اگه بتونم یه آدمی مث امین تور کنم زندگیم چطوری میشه؟… سحر و امین تو یکی از این مهمونیها همدیگه رو پیدا کردند. نمیدونی واسش چیکار میکنه. تا هرشب با هم حرف نزنند خوابشون نمیبره… حالیته چی میگم؟
 آشغالو ننداز روزمین… لطفا…اینهمه سطل آشغال اینجاست
د حالیت نیست دیگه…حالیت نیست…اگه میفهمیدی الان حال و روزت این نبود…با این سر و ریخت
 تو به سرو ریخت من چیکار داری. موسی به کیش خود عیسی هم به کیش خود…گفتم که برو هر خاکی میخوای به سر خودت به ریز من و توخیلی وقته که در این موارد با هم حرفی نداریم.
 کوفت…خیلی خری بخدا…ببین عزیز من من اگه دوسال دیگه برگردم شهر خودمون باید منتظر بشینم تا یکی از اون پسر عموهای گاومیشم پا پیش بذارن و زنشون بشم… تو هیچ میدونی اونا چطور آدمهایی هستند؟ نمیدونی دیگه… اصلا چه میفهمن زن چیه؟ یه کلفت میخوان که صبح تا شب بشوره و بسابه و براشون چندتا توله بیاره که در بهترین حالت یعنی اگه پسر باشن…میشن یه مف خورهایی لنگه باباشون…تو هیچی نمیدونی…هیچی
 کسی مجبورت نکرده زن اونا بشی…این تویی که انتخاب میکنی
 این تویی که انتخاب میکنی…بعضی وقتها دلم میخواد خفت کنم. تو فکر کردی من کی ام… تا برگردم شهر رو برام آب و جارو میکنند و یه نارنج طلا میدن دستم تا بندازم طرف اونی که دوستش دارم؟
 تو خیلی بدبینی… آدم میتونی طرفشو بسازه.  زنای زیادی بودند که
 ترکی حرف میزنم؟…تو بیا این سحر رو ببین…الان مریضه، حالا هر مرضی. ببین چطور نازشو میکشن که بابا بیا برو دوا درمون کن…اونوقت عمه من، یه مفلوکی مث من، مث تو، سرطان سینه گرفت…دوتا سینه هاشو برداشتند…پدرش تو شیمی درمانی دراومد…تمام موهای سرش ریخت…تو خیال میکنی دوروبریهاش چیکار کردند.خیال میکنی شوهرش چیکار کرد؟ میدونی چیا که بهش نگفتن…تو هیچی نمیدونی
 بسه دیگه
 زن بدبخت از سرطان نمرد که… از غصه دق کرد
 داد نزن…چه خبرته.  تو خودتم نمیدونی دنبال چی هستی… همه چیز داره عوض میشه… تو نسل ما دیگه این خبرا نیست… تو خودت یه دختر درس خونده ای…مث مادرت نیستی که…… زنها دارند پیشرفت میکنند. حقشونو میگیرند…
تو خیال میکنی به این راحتی یه فرهنگ عوض میشه؟آره من مث مامانم نیستم ولی تو مث مامانا حرف میزنی…
 قربون آدم چیز فهم…باید فرهنگ و عوض کرد…ماها باید عوضش کنیم…طول میکشه ولی وظیفه ماهست
- اااااااااااااای خدا…اگه به فرض محال یه همچین روزی برسه من دیگه زنده نیستم چه برسه که بخوام شوهر کنم…اصلا ولش کن،تقصیر من بود که سر این بحث رو باز کردم…
اره…راس میگی…ولش کن…
الی میای بریم تو این پارکه یه کم الاکلنگ بازی کنیم؟
 نخیر…خیلی وقته از سن این اداهام گذشته…تازه من خیلی خسته ام
 دو قدم راه اومدی جونت داره درمیاد…همینه که اینقدر چاق شدی
 آره واقعا…دوقدم راه!
 من میرم یه سر میخورم و میام
 نگین…این اداها چیه… وایسا نگین
 الان میام
 واقعا جات همینجاست…دختره ی خل و چل
 نمیای؟
 نخیر… دراز علی بیگ  تو دو برابر این سرسره ای… بچه مردم رو له کردی
 چقدر غر میزنی …
 سوت نزن بی آبرو…
.
.
.
  اومدم… میخواستم یه دور دیگه هم برم. گفتم میشینی وسط پارک گریه میکنی…الی وایسا منم بیام دیگه…الهام
 تو چته نگین؟
 من هیچی … تو انگار یه چیزیت میشه. راستی الهام جونم، الهام قشنگم
 زهرمار…این اداها رو درنیار…چی میخوای باز
 بداخلاق… پنجشنبه اون کفش سفیدهاتو لازم داری؟
 نه، بیا بگیرشون…
-الهی من قربونت برم.بذار یه ماچت بکنم
 اه ولم کن دیگه
 بیا خوش اخلاق… اینم خوابگاه که اینقدر هول میزدی بهش برسی برو اینقدر بخواب تا جونت دربیاد…
 کارت همرات هست؟
کارت واسه چی؟
        چه میدونم.چند روزه از این در که بیای کارت مبینند
         از من نمیبینند آبجی

   نیومدی کفشارو بگیری واست آوردم…نگین…هوی نگین، خوابی؟ دیرت نشه
         نه
        بلند شو خوابالو…ساعت سه شده… نمیخوای یه دوش بگیری…
         نه
         زهر مار…چته؟ روتو اینور کن ببینمت. بچه ها کجان؟…گریه کردی خره؟ چی شده؟ از دست من ناراحتی… 
       نه
-         ای بمیری… بگو چه مرگته دیگه…ببین من به حرفای اون روزمنو خیلی فکر کردم…تو راس میگی… من شرایط تو رو درک نمیکنم…تو لیاقتت بیشتر از این حرفاس…
.
.
.
الهی قربونت برم…چته؟ چرا گریه میکنی؟ این چه قیافه ایه…با بچه ها دعوات شده؟
-         هیچی … ولم کن
         چی چی رو ولم کن…امروز نمیخواستی بری مهمونی؟ سحر کجاس؟ باهم نمیرید
        سحر رو بردن
         کجا بردن…خب تو چرا نرفتی؟…کشتی منو بگو چته دیگه…با تواااااااااااااام…بردنش بیمارستان؟ حالش بد شده؟
       گرفتنش…با عادل عموش… پلیس اومده بود اینجا…توخوابگاه…خانم رضایی هم بود…گفتند تکلیف تو رو هم روشن میکنیم…الهام من بر نمیگردم خونه…اگه از خوابگاه محرومم کنند…کارتمو گرفتند
        مگه چیکار کردی؟ مث بچه آدم حرف بزن ببینم… دماغتو پاک کن
-         بخدا هیچی…بخدا هیچی…الهاااام
          چرا بردنش؟ نترس…عموش مواظبشه…طوری نمیشه
-         عموش نبود که…
-         پس چی…
-         عموش نبود که…مریض نبود اصلا…
         تو رو خدا نگین…خب خدا رو شکر که مریض نبوده…همه چیز درست میشه…
         بچه ها میگن می برنت پزشکی قانونی… بخدا من هیچ کار نکردم الهام…من فقط
        چرا مث بچه ها شدی … این اداها چیه…اصلا هیچی نگو…
  

خانوم رضایی گفت حامله است…

 

 

سحر 

 

 

زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 11 Apr 2007

هنر فمینیستی

الف- مقوله زیبایی شناسی در دوره مهم نظریه اروپایی قرن هجدهم، به وجود آمد و در این دوره چارچوب نظراتی درمورد ادراک،زیبایی و نقد ادبی نظریه های معاصر تدوین شد.در این دوره، زیبایی و والایی، مقولات مهم نظری بودند و زبان تحلیل که متوجه این موضوعات بود همواره جنسیتی بود. تجربه والا، نامحدود، وسیع و باابهت با زبانی طرح شد که نه تنها بر ویژگی مردانه و جسور تجربه تاکید داشت، بلکه بر این نکته که درک آن از توان ذهن زن هم خارج است تاکید میکرد. زیبایی به عنوان متعلق لذت شناخته می شد؛ متعلقی که فرح بخش، محدود و قابل مهار بوده و با عناوینی مثل موزون یا ظریف توصیف می شد. در حقیقت بیش از آن که به زن به عنوان حس گر زیبا نگاه شود، بدن زن به عنوان نمونه ای از متعلق زیبایی مطرح بود و تلویحا نقاد کامل مرد بود و قضاوت درباره زیبایی و ذوق، همواره فعالیتی مردانه بود.*د   

ب- تاکید روز افزونی که در دهه های هفتاد و هشتاد در قرن بیستم بر اهمیت«موضوع» در اثر هنری قرار میگیرفت، به طور طبیعی جریان هنر را در مقابل الگوی شخصی و شیوه های هیجان نمایی قرار می داد. این تحول به نوبه خود باعث ظهور این تصور شد که هنرمند معاصر برای بیان منویات خود نیازمند هم نوایی جمعی است. آنان پیشبرد و موفقیت کار خود را در قالب یک گروه جستجو می کردند. به عنوان مثال شکوفایی هنر سیاهان در این دوره از یک اساس ملی گرایانه سرچشمه می گیرد.* اما پدیدار ترین نهضت هنری موضوع گرا در جریان هنر معاصر نه هنر نژاد گرا، بلکه هنر فمینیست است. نظریه پردازان هنری فمینیست با دقت و دشواری زاید الوصفی بستری جدید از نقد اثر هنری مبتنی بر ساختار و عملکرد اثر با  توجه به زمینه های اجتماعی و زیبایی شناختی آن را پدیدار کردند. این حرکت از نظر فکری از آراء فلسفی شالوده گرایان و فرا شالوده گرایان  فرانسوی تغذیه می شد. این نظر گاه بر این باور بود که اثر هنری نباید بی ارتباط با سایر پدیده ها  و در تمامیت مستقل و منفک  خود مورد تفسیر و ارزیابی قرار گیرد. برعکس باید آن را در موقعیتی که نسبت بدان خلق شده که در واقع با تغییر آن موقعیت، مفهوم و هویت اثر از بین می رود- تحلیل کرد. نظریه هنری فمینیسم یک مجموعه فکری منسجم است که در خلاء تئوریک جهان معاصر- پس از افول مارکسیسم- تاثیر شگرفی بر تکامل نقد هنری به مفهوم کلی اش برجا نهاد. این نظریه خیلی سریع به مرجع مهمی برای اشارات نویسندگان و منتقدان هنر معاصر تبدیل شده  و تاویل اثر هنری را به طرز چشمگیری تحت تاثیر خود قرار داد. این هنر بجای توجه صرف به ضمیر هنرمند، بر مجموعه عوامل تاثیر گذار بر اثر هنری تاکید می ورزد.

 

 مهمانی شام

 ج- اولین اثر هنری فمینیستی که نظر اذهان جهانیان را به خودش جلب کرد چیدمان جودی شیکاگو(متولد 1939) به نام «ضیافت شام»* بود. این اثر مرکب از یک ضیافت شکر گزاری است که در همراهی با اسطوره های زنان پدید آمده است. هر یک از این زنان، به صورت نمادین و با استفاده از یک ظرف به گونه خاص طراحی و بر روی پارچه گلدوزی شده قرار گرفته است، معرفی می شوند. اثر ضیافت شام، مشابه بسیاری از کارهای فمینیست ها، یک قطعه ی چیدمان محیطی با عناصر بسیار قدرتمند تئاتری است. هنرمندان فمینیست اغلب از ابزارهای بیانی جدید و نه چندان متعارف استفاده میکنند، تا بدین طریق سنت رایج مردان در نقاشی کردن و مجسمه سازی را به چالش بکشند. *د

  

کورس مایر،کارولین، زیبایی شناختی فمینیستی، ترجمه عباس یزدانی، از مجموعه فمینیسم و دانش های فمینیستی،ص 365
 The Dinner party
 لوسی اسمیت،ادوارد،مفاهیم و رویکردها در آخرین جنبش های هنری قرن بیستم،ترجمه علیرضا سمیع آذر،صص273-286  

 برای مطالعه بیشتر میتوانید به اینجا هم نگاه کنید

زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 04 Apr 2007

مانیفست سایبرگ

«ماشین های ما به طرزنگران کننده ای کاملا زنده به نظر می رسند و این ما هستیم که به طرز وحشتناکی بی روح و مرده به نظر می آییم…»

دنا هاراوی-مانیفست سایبرگ

  الف- دنا هاراوی* در سال 1944 در دنور به دنیا آمد. تحصیلات دانشگاهی او در زمینه جانورشناسی و فلسفه است و از لحاظ وابستگی نظری یک فمینیست سوسیالیست محسوب میشود. مهمترین کتاب او «میمون ها،سایبرگ و زنان: باز ابداع طبیعت*» نام دارد. فصلی از این کتاب به نام مانیفست سایبرگ شهرت بسیار زیادی دارد. او مانیفست سایبرگ را در سال 1986 نوشت و بار دیگر پس از بسط و تجدید نظر در سال 1991 منتشر کرد. نگرانی هاروی به سبب ظهور جنبش «الهه فمینیسم» در آمریکا بود که فن آوری های جدید را رد می کرد تا زنان را به طبیعت بازگشت دهد. او برخلاف فمینیست هایی که به علم حمله میکنند معتقد است فقط سایبرگ های فمینیست میتوانند از نظام تکنولوژی جهانی جدا شوند
 

ب- سایبرگ* میتواند هر چیزی باشد، موجودی انسانی با عضوی مصنوعی(پروتز) یا یک روبات با یک لایه پوست انسانی(مانند آنچه در فیلم ترمیناتور به تصویر کشیده شده است) و طبق نظر دنا هاراوی ما همگی تا حدی سایبرگ هستیم. بنابر این او نوعی هستی شناسی سایبری را بدیهی میداند، یک هستی شناسی که پیش فرضش فروپاشی مرزهای سنتی مرتبط با جسم است. سایبرگ مخلوقی در جهان «پسا جنسیت» است که هیچ ارتباطی نیز با دو جنسگرایی، همزیستی پیشا اودیپی با کار بیگانه نشده  یا فریبندگی های یک کلیت ارگانیکی که با اختصاص قدرت تمامی اجزا در وحدتی بالاتر شکل گرفته باشد، ندارد. بدین معنی، سایبرگ هیچ داستان اصیل و خاستگاهی در معانی غربی ندارد.

ج- مانیفست سایبرگ*؛ هاراوی میگوید همه ما کما بیش یک سایبرگ هستیم، و البته این گفته او به این مفهوم ساده انگارانه نیست که ما روبوت هستیم یا تنها کارهایی را انجام میدهیم که از پیش برای ما برنامه ریزی شده است. سایبرگ منکر وجود سوژه دکارتی است و مرگ آن را آشکارا اعلام میکند. سایبرگ دیگر سوژه خود مختار عقلانیت مدرن نیست اما این بدان معنا نیست که نمیتواند کنشگر فعال سیاسی باشد . سایبرگ سیاست های خاص خودش را خواهد داشت. سایبرگ هیچ هویتی ندارد، چرا که به خط سیر استدلالی از «می اندیشم» به «من هستم» هیچ نیازی ندارد. کنش سیاسی سایبرگ نه در دوگانه سوژه/ابژه، فاعل/مفعول، که در از میان بردن آنها در امتزاج هایی نیرومند تر است. هاراوی در پایان مانیفست سایبرگ با اشاره به چگونگی بازسازی بعد از جراحت  میگوید«عضو از نو رشد یافته میتواند هیولا وار، نیرومند و حتی دو چندان باشد. ما همگی عمیقا آسیب دیده ایم. ما به بازسازی و نه بازیابی نیازمندیم و به امکانهایی برای بازسازی رویایی اتو پیایی امید به جهان هیولا وار بدون جنسیت محتاجیم.»
 

د- دیروز که سری به چند کتابفروشی زدم در نهایت شگفتی دیدم «مانیفست سایبرگ: فمینیسم در روابط اجتماعی علم و فن آوری» از دنا هاراوی  توسط آقای امین قضایی توسط نشر گل آذین ( چاپ 1386)ترجمه شده است. این کتاب کوچک شامل ترجمه مانیفست سایبرگ به همراه یادداشتی از ترزا سنفت براین نوشته است که او در یادداشت خود کوشیده است ایده های اصلی دنا هاراوی را توضیح دهد. خواندن این کتاب را به همه علاقمندان مباحث فمینیستی توصیه میکنم .در ضمن متن انگلیسی مانیفست سایبرگ را میتوانید اینجا مشاهده کنید
 

*Donna Haraway
*Simians, Cyborg and Women: The Reinvention of Nature
*Cyborg
*ACyborg Manifesto
 
   
 
  
   

    

 

 

 


Search Engine Optimization