معرفی کتاب مریم نصراصفهانی | 26 Jun 2007
سناتور
الف- این روزهای شیرین بعد از پایان امتحانات کلاس هجده دبستان مشغول خواندن کتابی با عنوان «سناتور»* هستم که نوشته خانم ها نوشین احمدی و پروین اردلان است . این کتاب فعالیتهای مهرانگیز منوچهریان بر بستر مبارزات حقوقی زنان در ایران را بررسی میکند. این کتاب را آدم جالبی که یکبار بیشتر او را ندیدم به من معرفی کرد. پیرمردی که بنا بود کتابی را به دستم برساند و زمانیکه به منزلش زنگ زدم تا قراری بگذاریم شنیدم که روی پیغامگیر تلفنش نام خود و همسرش را توامان بعنوان صاحبخانه ذکر میکند. انسان بسیار متین و خردمندی بود. میگفت که چند سال اخیر هر گاه خواستم به خانمی هدیه بدهم این کتاب را داده ام و حالا که بعد از مدتها کتاب را پیدا کرده ام میبینم انصافا هم کتاب خوبی است
ب- دکتر مهرانگیز منوچهریان(1285-1379) وکیل پایه یک دادگستری(1327-1361) سناتور انتصابی مجلس سنا(1342-1351) و برنده جایزه صلح حقوق بشر سازمان ملل متحد(1968) و برنده جایزه صلح مرکز صلح جهانی از طریق حقوق(1971
ج- کتاب سناتور از آخر آغاز میکند. یعنی در فصل اول کتاب محاکمه منوچهریان پس از انقلاب و لغو پروانه وکالت او و متهم کردنش به، به فساد کشیدن زنان ایرانی و ترویج فرهنگ غربی در بین زنان ایران. منوچهریان در این دادگاه ملزم میشود که تمام وجوهی که در دوران سناتور بودنش به عنوان دستمزد دریافت کرده مسترد کند، منوچهریان در سال 71 مجددا به دادگاه احضار میشود و دادگاه بدون حضور او، رای به انفصال دائم او از وکالت میدهد.
فصل دوم کتاب به دوران کودکی و نوجوانی منوچهریان اشاره دارد و در فصول بعدی به فراز و فرودهای زندگی او و تلاشهای پیگیرش برای کسب مدارج عالی تحصیلی و عبور از موانعی است که آن زمان زنان با آن درگیر بوده اند. سماجت منوچهریان برای ورود به حریم های ممنوعه برای زنان (مانند دانشسرا و دانشکده حقوق) منجر به درگیری او با مسائل حقوق زنان میشود و به ویژه برای بروبچه های حقوق میتواند واقعا جالب توجه باشد. پس از اخذ درجه دکتری منوچهریان تلاشهای فراوانی برای استیفای حقوق زنان و کودکان انجام میدهد و پس از آن کار خود را در عرصه حقوق بشر بسط میدهد. در سال 1342 منوچهریان به عنوان سناتور انتصابی وارد مجلس سنا میشود و در آنجا هم به تلاش هایش برای رفع تبعیض نسبت به زنان ادامه میدهد و مشکلات کودکان در سطوح مختلف را مورد پیگیری قرار میدهد او حتی در یکی از کتابهایش به اینکه زنان در نظام سلطنتی امکان ولیعهد شدن ندارند اعتراض میکند. مسئله سقط جنین، حق طلاق، مشکلات کاری خاص زنان، کوکان بزهکار و اطفال نامشروع از جمله مسائلی است که توجه ویژه منوچهریان را به خود معطوف کرده بود. منوچهریان در سال 1351 در اعتراض به قانون تبعیض آمیز گذرنامه از مجلس سنا استعفا کرد.در فصل پانزدهم کتاب دفتر زندگی منوچهریان بسته میشود «بدون آنکه به هدفی که نزدیک به یک قرن برایش کوشیده بود دست یابد
بخش دوم کتاب که از فصل شانزدهم شروع میشود به تلاش های حق طلبانه زنان: از کانون بانوان تا سازمان زنان می پردازد. آغاز این بخش با اشاره به پنج دهه تلاش زنان ایرانی برای دستیابی به حق رای شروع میشود و به فعالیت های اجتماعی زنان در دوران رضا شاه تا کسب حق رای می انجامدد- کتاب سناتور اگرچه به شرح وقایعی می پردازد که در بین قشر بسیار محدودی از جامعه ایران روی داده است و اگرچه زنانی مانند منوچهریان بواسطه طبقه اجتماعی و امکانات آموزشی از جامعه آن روزگار خود فاصله بسیار زیادی داشته اند و همین امر ارتباط برقرار کردن با آنها را دشوار میکند - وحتی شاید در بدایت امر شخصیت های چندان دلچسبی به نظر نیایند- اما باید پذیرفت که منوچهریان از زنان نخبه این مرز و بوم بوده است. این کتاب دست کم به امثال من این امکان را می دهد که تاریخ معاصر ایران را از منظر دیگری نگاه کنیم . شاید با دیدن این همه تلاش بی وقفه و بی نتیجه از تجربه های دیگران عبرت بگیریم
* سناتور،نوشین اجمدی خراسانی/پروین اردلان،نشر توسعه، تهران 1382
زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 18 Jun 2007
الهیات فمینیستی
الف- الهیات فمینیستی در بستر فرهنگ و الهیات مسیحی پدید آمده و رشد کرده است. این رویکرد مانند بسیاری موضوعات جدید برپایه نوع نگرش جهان مسیحی به عالم و آدم شکل گرفته است و با مفاهیم، ارزش ها و نگرشهای مسیحی ارتباط تنگاتنگی دارد.
الهیات فمینیستی در آوریل 1960 با مقاله والری سیوینگ با عنوان «موقعیت بشر:چشم اندازی زنانه» به تدریج شکل گیری خود را آغاز کردو هشت سال بعد اولین اثر بزرگ الهیات فمینیستی یعنی کتاب مری دیلی«کلیسا و جنس دوم» منتشر شد و با دومین کتاب دیلی«فراسوی خدای پدر» به سمت تفکر ساختاری و نه صرفا انتقادی پیش رفت و در نزد سایر علمای الهیات فمینیستی گسترش یافت
ب- نظریه های فمینیسم مسیحی را در سه گروه دسته بندی میکنند: گروه اول با نظر علمای دینی درباره زنان و مردمدار بودن الهیات سنتی در چالش هستند. گروه دوم با احکام دینی که زنان را از انتصاب به مقامهای روحانی باز می دارند در ستیزند و گروه سوم با پذیرش نهاد کلیسا خواستار ارتقای موقعیت زنان در کلیساست*. نک:فمینیسم اسلامی
ج- در آغاز علمای الهیات فمینیست به استفاده دائمی از واژه های مذکر برای خدا و روح القدس اعتراض داشتند. آنها با تحقیق در تصویر پردازی از زنان در کلیسا و تاریخ مسیحیت معتقد بودند که تنها دو تصویر از زن وجود دارد، اولی گناهکار(حوا) و دیگری باکره(مریم). فمینیستها به انداختن بار گناه اولیه بر دوش زنان- با توجه به اهمیتی که نخستین گناه برای مسیحیان دارد- به شدت معترضند و همین امر موجب شده است که برخی عبارت الهیات فمینیستی را عبارتی بحث برانگیز بدانند و معتقد باشند فمینیسم و مسیحیت باهم سازگاری ندارند. البته برخی دیگر از فمینیستهای غربی با این نکته موافق نیستند و معتقدند میتواند به قرائت مذکر از دین پایان داد. در ادامه به پنج محور اصلی مباحث الهیات فمینیستی اشاره میکنم.
د- موضوعات مورد بررسی در الهیات فمینیستی در پنج محور قابل تقسیم بندی است. ابتدا تاکید بر جنبه تجسد و حلول به جای تعالی و تجرد خداوند هم در الهیات سنتی و هم در الهیات فمینیستی تجسد و تعالی توام باهم مورد پذیرش هستند اما فمینیستها برخلاف الهیات سنتی بر تجسد و حلول خداوند تاکید میکنند و برخی نیز تنها تجسد خدا را می پذیرند و او را کاملا فطری و درونی میدانند. نکته بعدی ربط (وجود ربطی) به جای جوهر(وجود مستقل) است. جوهر یکی از عمده ترین مقوله های الهیات غربی است. جوهر برای موجود شدن نیاز به چیزی دیگری ندارد و قائم باالذات است. فمینیست ها مفهدم جوهر را طور کلی رد میکنند و معتقدند وجود به خودی خود اساسا ربطی استو وجود داشتن به معنای در ربط واقع شدن است(ارزش گذاری به مسئله ربط در مقابل جوهر در الهیات پویشی هم مورد توجه واقع شده است). تغییر به جای ثبات در الهیات سنتی ثبات مخصوص خداوند تغییر مخصوص جهان بود. فمینیستها در ادامه تاکید بر ربط در مقابل جوهر بر تغییر در برابر ثبات تکیه میکنند. یکی از نکات جالب توجهی که در همین راستا مورد توجه فمینیستها قرار گرفته تغییر معنای کمال و تعریف مجدد آن است. در الهیات سنتی کمال همواره با ثبات مرتبط بوده است. در نزد اغلب ما نیز چنین است و آدمهایی که شخصیت های با ثباتی دارند انسانهای کاملتری می دانیم اما در نظر فمینیست ها کمال حالتی پویا است که برای بروز دادن خود نیازمند تغییر دائمی است و ثبات در رتبه ثانوی قرار میگیرد( مفهوم تغییر در برابر ثبات در تفکرات پست مدرن نیز مورد توجه واقع شده) نکته بعدی جایگرینی مفهوم آزادی بخشی به جای رستگاری است. الهیات سنتی مسیحی معتقد است که رستگاری هم جنبه تاریخی دارد و هم جنبه ابدی. الهیدانان فمینیست با تاکید برجنبه تاریخی آن معتقدند رستگاری تغییر حالت و موقعیتی در پیشگاه خداوند یا تقوای افاضه شده از جانب خدا که گناهان فرد را می پوشاند و یا یک کار فردی نیست، بلکه مشعر بر همه این امور است و با احتراز از کلمه رستگاری بر آزادی بخشی تاکید میکنند. و در آخر تاکید بر محیط شناسی به جای معاد شناسی است. همانطور که مشخص است علاقه فمینیستها بر سعادت اینجهانی متمرکز است، به دنیای انسانها با فرهنگ های مختلف و دنیای طبیعت. از دیدگاه فمینیستها منظور از معاد و آخرالزمان فاجعه طبیعی است که نه به فرمان الهی که به دست انسانها روی میدهد . آنها چشم پوشی از دنیا به نفع آخرت را رد میکنند و در عوض بر تعامل و ارتباط برای تحقق جامعه سالم تاکید میکنند* نک: فمینیسم سبز
فرهنگ نظریه های فمینیستی ص.79
این تقسیم بندی پنجگانه براساس مدخل الهیات فمینیستی نو شته خانم مارجوری ساشوکی در دائره المعارف فلسفی راتلیج ارائه شده است.
زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 06 Jun 2007
فیلم
الف- در نظریه فمینیستی تحلیل بازنمایی زنان در فیلم های پر بیننده و تشریح بدیل های فمینیستی حوزه مهمی را تشکیل میدهند. موج اول نقد سینمای فمینیستی نگرشی عمدتا جامعه شناختی اتخاذ کرد و تصویر پردازی و نقش های جنسی را در سینما تحلیل کرد. پس از آن با تاثیر پذیرفتن از نشانه شناسی نظریه پردازان فمینیست نگران و درگیر نقش رسانه ی سینما در ساختن معنی شدند. این امر به منتقدان اجازه داد که اسطوره های مردسالارانه در مورد خانواده و جنسیت را ساخت شکنی کنند.
اصول روش روان کاوانه گامی اساسی در برنامه فمینیستی سینما بود، زیرا این روش به فمینیست ها امکان داد که درمورد نقش تماشاگر و تفاوت گذاری جنسی سوالاتی مطرح کنند. آنها سلطه نگاه مردانه را در فیلم های کلاسیک هالیود نشان دادند و مطرح کردند که سینما چطور با اتخاذ زبان نرینه محور باعث سکوت، غیبت یا به حاشیه رانده شدن زنان میشود. روانکاوی از دوجهت برای نقد فمینیستی کار آمد بود. هم از آن جهت که توانست نظریه سینما را به دیگر مسائل فمینیستی مثل پورنوگرافی و جداسازی جنسیتی ربط دهد و هم از آن جهت که مشوق تلاش فیلمسازان زن در تهیه فیلمهایی بود که میتوانستند تماشاگر مذکر سلطه گر را برانند
ب- عامه مردم کشور ما رابطه چندانی با سینما،تئاتر و کتاب ندارند، برای همین هم عجالتا کاری به موارد مذکور ندارم. پر مخاطب ترین رسانه در کشور ما تلویزیون است و پر بیننده ترین برنامه های تلویزیونی سریالهایش هستند. این سریالها تاثیر بسیار زیادی بر فرهنگ عمومی ما دارند. این سریالها با سرعت زیاد بر نحوه گویش و یا پوشش مردم تاثیر میگذارند و به تدریج نقش موثری در ایجاد باورهای عمومی و انتظار از نقش های اجتماعی در میان عموم مردم دارند.
در سریالهای تلویزیونی ایرانی ما دو نوع زن و دختر بیشتر نداریم که تقریبا در همه موارد شخصیت های منفعلی هستند. زن های خوب که همه اش ظرف میشویند، جارو میکنند، آیفون را جواب میدهند و حرص میخورند و جیغ می زنند…محمممموووود…یا با عشوه میگویند هرچی شما بگی محمود آقا… در مقابل همه سختی ها و خیانت ها هم با محبت و مهربانی صبر میکنند و شربت می آورند چون مطمئن هستند که نویسنده طرف آنهاست و در قسمت پایانی ناگهان همه خوبیهایشان با هم رو می شود.
زن های بد که اغلب شاغل هستند و روحیات فمینیستی(با تعریفی محدود و مشخص) دارند، یک عالمه زلم زیمبو به خودشان آویزان میکنند با شال های رنگارنگ که روی مقنعه شان می اندازند. اکثرا مشکلات فراوان خانوادگی دارند. مدام دارند نقشه میکشند و چشمهایشان را ریز و درشت میکنند و مردها را در راستای نقشه های شوم و غیر انسانی شان از راه به درمی کنند تا آخر داستان که حسابی به لجن کشیده میشوند و همه چیز تمام میشود.
دخترهای خوب همه شان چادری هستند و اصلا فرقی نمیکند که در چه خانواده ای باشند…هفتاد قلم آرایش میکنند و بسیار مهربان و خوب هستند و همه شان هم تا وقتی که پسر خوب داستان پیدا نشده قصد ادامه تحصیل دارند و بعدش معلوم نمیشود که چرا همه چیز یادشان می رود. این دخترها در خانه یک پیراهن چهارخانه مردانه با دامن میپوشند و کتاب در دست در حیاط خانه قدم می زنند و هی درس میخوانند،اگر نویسنده ماجرا خیلی در شخصیت پردازی آن دختر خانم دقت کرده باشد و یا دختره نقش اصلی باشد به نحو بسیار بی ربطی نقاش هم هست و گرنه که هی توی حیاط راه می رود و درس میخواند و گاهی سوالهای احمقانه ای میکند جوری که انگار از پشت کوه آمده و دیگران هم مجبور میشوند برای روشن کردن او پیام اصلی داستان را برایش شرح دهند…واقعاً مجبور میشوند.
دخترهای بد شلخته و بد دهن هستند، دنبال مظاهر تمدن غرب در سر و ظاهرشان هستند و اکثرا یا اغفال شده اند یا در پی اغفال کردن هستند… بجای درس خواندن سیگار می کشند و فقط هفت قلم آرایش میکنند چون نباید خوشگل باشند و دل بیننده برایشان بسوزد تا وقتی که متنبه بشوند و چادر سر کنند. اگر قابل هدایت هم نباشند-که عموما هستند- بدبخت میشوند و شوهر گیرشان نمیاید تا آدم بشوند.
ظاهرا معرفی چنین نقش ضعیف و منفعلی از زن و تقدیس این نوع نگاه در دستورکار برنامه سازان سیما- از برنامه خانواده تا اشعار برنامه کودک- قرار دارد و منحصر به سریالهای تلویزیونی نیست. به نظر من نگاه تلویزیون به این مسئله مانند بسیاری مسائل مشابه بسیار عوامانه است و عامدانه قصد دارد این رویه را ادامه دهد… زن هایی که به اندازه مخمّر نان هم شعور و آگاهی و اراده ندارند
ج- در سریال های تلویزیونی غربی که برای نمایش در تلویزیون ایران انتخاب میشوند هم آنجا که زن ها منفعل نیستند نقش خانم پلیس را بازی میکنند که اتفاقا خیلی خوشگل و مهربان و کاردان هم هستند و رییس یک عالمه مرد است و اصولا برای حفظ جذابیت های نمایشی سریال شخصیت بسیار متناقضی دارند که عقل سلیم نمیتواند با آنها همدلی کند…شاید هم من اینطور هستم چون فرهنگ آنها را نمیشناسم. به نظر من شخصیت هایی چنین طناز نمیتوانند کمیسر پلیس یا چیزهایی شبیه این باشند…شاید هم بتوانند
د- در مورد سریالهای هندی و عربی هم واقعا ترجیح میدهم حرفی نزنم…
ه- اما سریالهای تلویزیونی که از کشورهای شرق دور در کشور ما نمایش داده شده جایگاه متفاوتی دارد. از سریالهای مربوط به فنون رزمی که بگذریم. اگرچه در میان رزمی کاران این سریالها خانمهایی شبیه خانم پلیس های سریالهای غربی هستند، وجود دارند سریالهایی که با نام هنر پیشه های زنشان در میان مردم شناخته میشوند. سریالهای ژاپنی نظیر سالهای دور از خانه( اوشین) وداستان زندگی( هانیکو) سریالهایی متفاوت بودند که با دقتی خاص به فراز و نشیب های زندگی یک زن در تمام مسیر زندگی اش توجه داشتند و مخاطبان را به شدت تحت تاثیر خود قرار دادند، این روزها هم سریال کره ای جواهری در قصر(یانگوم) در حال نمایش است که مخاطبان بسیار زیادی را به خود جلب کرده است ، این سریال داستان یک شخصیت واقعی کره ای است که اولین زنی ست که میتواند به عنوان پزشک دربار به پادشاه خدمت کند. سریالی که نه مانند سریالهای غربی شخصیت های متناقضی با مشاغلی مردانه و ادا اصول های زنانه عرضه میکنند و نه مانند سریالهای ایرانی، عربی و هندی شخصیتی خاله زنک، نادان و منفعل از زنان ارائه میکند. شخصیت اصلی این داستان یک زن است و ماجرا نیز در بستری زنانه روی میدهد. شخصیت ها- چه خوب و چه بد- آدمهایی جدی و واقعی هستند و تفاوت و نبوغ یانگوم نیز به شیوه ای باور پذیر در تقابل با سنت های پذیرفته شده نمایش داده شده. ضمن اینکه از معدود سریالهایی است که شخصیت هایش قدرت و جذابیت خود را صرفا از طریق تاکید بر جذابیت های جنسی شان به دست نیاورده اند. دشمنی ها، صمیمیت ها، دوستی ها و روابط عمیق انسانی که میان شخصیت های زن داستان وجود دارد جذاب و همدلی برانگیز است و ندرتا مورد توجه قرار گرفته است. این دست سریالها را میتوان جز نا پرهیزی های تلویزیون دانست

