Posts or Comments 10 March 2010

Monthly Archive for "November 2007"



يادداشت مریم نصراصفهانی | 26 Nov 2007

پایان نامه

 

 

 book_worm_by_kenziegunn

چند وقت پیش یک نفر وقتی موضوع پایان نامه ی مرا شنید گفت که پایان نامه ای با موضوعی شبیه به موضوع کار من در دانشگاه اصفهان دفاع شده است. یادم رفته بود تا اینکه چند رو پیش که  سرگرم ترجمه ی مقاله ای از هاردینگ درباره ی علت ظهور شناختشناسی های فمینیستی در این برهه ی خاص از زمان بودم  چشمم به مهر دانشگاه اصفهان بر روی کتاب افتاد. کتاب بسیار ارزشمند و تاثیر گذار هاردینگ به نام « کشف واقعیت: چشم اندازهای فمینیستی در شناختشناسی، متافیزیک، روش شناسی و فلسفه ی علم …  »* را در دانشگاه اصفهان پیدا کردم. این کتاب شامل چندین مقاله از دانشمندان و فلاسفه ی مشهور فمینیست درباره ی معرفت شناسی و علم فمینیستی است که تاثیر انقلابی در حوزه ی شناختشناسی های فمینیستی بر جای گذاشت.
القصه؛ از پدر خواهش کردم که این پایان نامه را ببینند و فهرست مطالب و همین طور فهرست منابع آن را برایم یادداشت کنند. دیروز بعد از ظهر زنگ زدند و فهرست ها را خواندند. باورم نمی شد. عجب کار عظیمی…پس چرا اینقدر بی سر و صدا… لا اقل یکی دوتا مقاله از کنارش در می آورند و چاپ میکرند… با خودم گفتم  حقا که دانشمندان فمینیست درباره ی در حاشیه قرار گرفتن پژوهش های فمینیستی راست میگویند
شال و کلاه کردم و فی الفور راه افتادم به طرف اصفهان،12 شب رسیدم، امروز صبح رفته بودم کتابخانه ی دانشگاه اصفهان، خودش بود، در حوزه ی معرفت شناسی فمینیستی، اسم دوتن از اساتید خوشنام و بنام گروه فلسفه ی دانشگاه اصفهان هم بعنوان اساتید راهنما و اساتید داور داخل گروه و خارج گروه و استاد ناظر اطمینان آدم را نسبت به اینکه کار قوی و خوبی پیش رو دارد بیشتر میکرد.
 نگاهی به فهرست چهار صفحه ای منابع انگلیسی انداختم. واقعا عجیب بود! تا آنجا که من طی یکماه کار کتابشناسی که به دستور دکتر رشیدیان انجام داده بودم دستگیرم شده بود، 80 درصد این کتابها در ایران موجود نیستند… اینهمه کتاب… تنها تورق آنها بیشتر از دو سال طول میکشید!
شروع به خواندن مطالب کردم… عجیب بود…برای هر جمله یک رفرانس داده بود.آنهم به چه کتابهایی و چه آدم های کله گنده ای، آدمهایی که بررسی آرائشان کار ده/پانزده سال بود، هاراوی، هارتسوک، چودودرا، هاردینگ، رز، آلکوف،مککلینتوک، گلیگان و… مطالب خیلی آشنا بود… کلی بود… و دائره المعارفی
بله، دائره المعارفی … یافتم… خودش بود… دائره المعارف فلسغی استنفود 

 بیست دقیقه متوقف شدم و متحیر ماندم و بعد ادامه دادم…هیچ منبع دیگری مگر چند پاراگراف در مقدمه که از کتاب خانم مشیر زاده (تاریخ دو قرن فمینیسم) آورده شده بود وجود نداشت…تا پایان همه کلمه به کلمه از همین منبع ترجمه شده بود… از یک دائره المعارف آنلاین!
بقول نسرین ضایع اونم اینقدر گل درشت
به خانه که آمدم سریعا رفتم سراغ اینترنت و دیدم حدسم اشتباه نبوده…کتابشناسی انتهای مطلب هم که در انتهای همه ی مدخل های استنفورد به چشم میخورد تحت عنوان منابع انگلیسی ذکر شده بود
منابع فارسی هم همان کتاب خانم مشیر زاده و عقل مذکر ژنویولوید بود و یک کتاب دیگر که من ارجاعی به آنها ندیدم …
درباره ی ترجمه ی اصطلاحات هم همان دهانم بسته بماند بهتر است زمانیکه استند پوینت تئوری و پرسپکتیویسم و ویوو همگی به اصطلاح دیدگاه برگردانده شده بود و هیچ تفکییکی میان آنها لحاظ نشده بود در حالیکه هر کدام از اینها دنیایی است برای خودش
از صبح تا حالا سرم درد میکند… هیچ جور نمیتوانم موضوع را برای خودم توجیه کنم… آیا مبالغی که برای راهنمایی رساله به اساتید تعلق میگیرد آنقدر برای استاد بزرگ سنت گرای معتقد به ارزش های جاودان الزام اخلاقی ایجاد نمیکند که از چنین کارهای زشت وبدون ارزشی تحت نام خودش جلوگیری کند؟ اگر نگاهی به پایان نامه بیندازید شکی برایتان باقی نخواهد ماند که استادان مذبور از نحوه ی نگارش رساله مطلع بوده اند و با این حال نمره ی 84/18 را مناسب آن تشخیص داده اند… دوستان میگفتند امسال دانشگاه اصفهان 30 نفر فوق لیسانس فلسفه ی غرب پذیرش کرده… شنیده بودم در قم مدرک خیرات میکنند
میگویند همه جا همین طور است… اگر راست باشد


  Harding, Sandra and Merrill B. Hintikka, ed. Discovering Reality: Feminist Perspectives on Epistemology, Metaphysics, Methodology, and Philosophy of Science. 1983.
معرفت شناسی اجتماعی فمینیستی در دانشنامه ی استنفورد (حتما کتابشناسی آخر صفحه را ببینید)
 

مطالب مرتبط
آموزش
فلسفه ی فمینیستی چیست
عقل مذکر
ما و فلسفه

 

 

 

 

  

   

 

زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 19 Nov 2007

آموزش

به بهانه ی قبولی 65 درصدی دختران در دانشگاه های ایران
 آموزش

الف- آموزش هم به معنای فرایند پرورش و تربیت اجتماعی است و هم آنچه درموسسات روی می دهد. یکی از نخستین دغدغه های فمینیست های تمام جهان دسترسی زنان به آموزش یکسان و برابر با مردان بوده است و بخصوص در نخستین تلاش های همه ی جریان های فمینیستی با داستان های فراوانی از فراز و فرودهای زنان برای نشان دادن شایستگی برای دریافت آموزش برابر و تحصیلات عالیه روبرو هستیم. تاسیس مدارس دخترانه و تلاش برای دستیابی به تحصیلات عالی در کشور خودمان هم داستان مفصل و خواندنی دارد. فرایندی که امروز داستانی تاریخی به نظر می رسد…اما من خیال میکنم ماجرایی دنباله دار است.
ب- در این نوشته به هیچ وجه قصد تحسین دختران و مرحبا گفتن به آنها و تفسیر این اتفاق به ظاهر فرخنده را ندارم- منظورم قبولی 65 درصدی است-… باشد برای آنهاییکه
کسی واقعا چه میداند این جمعیت 65 درصدی واقعا با چه انگیزه هایی وارد دانشگاه می شوند، اگر بگوییم تحصیل همه میدانیم که حقیقت را نگفته ایم. دست کم بخش زیادی از حقیقت را پنهان کرده ایم
برای پیدا کردن شغل و استقلال مالی؟ شاید
برای کسب پرستیژ اجتماعی؟ شاید
برای فرار از محیط روستا/شهرستان/شهر ؟شاید
برای رهایی از سیستم پدر/برادر سالار و تحمیل کارهای خانگی؟ شاید
برای معاشرت با پسرها؟ شاید
برای آزادی در پوشش،گردش و معاشرت؟ شاید
برای کم نیاوردن از دختر/خاله/دایی/عمه؟شاید
برای اینکه همه دیگه یه لیسانس فکسنی رو دارند؟شاید
برای یافتن همسر مناسب؟ حتما!( ظاهرا از نگاه فیلم ها و سریالهای تلویزیونی دانشگاه همین یک کارکرد را دارد)شاید
و هزاران شاید دیگر که کسب علم و دانش در این میان از همه کم رنگ تر است و شاهد این مدعا افت چشمگیر آمار قبولی دختران در مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری و فعالیت در کسوت استادی است…
تعداد دخترانی که در امر علم و دانش بلند پرواز باشند بسیار اندک است. واقعا کسی چه میداند پس از ورود این جماعت به دانشگاه چه بر سرشان می آید… شاید هم میدانیم و به روی خودمان نمی آوریم …
در هر حال حرف این پست من بر سر این مسئله هم نیست…خیلی دلم میخواهد نفرت فراوانم را از جو موجود در محیط های دانشگاهی کشور جهان سومی مان بیان کنم  که{عموما} هم استاد و هم دانشجویش به دنبال همه چیز هستند الا دانش

 

 

 

بماند…

آموزش
 
ج- اگر دانشجویان دختر دانشگاه ها را به دو گروه بزرگ کسانی که به دنبال دانش هستند و کسانی که به دنبال هر چیزی غیر از آن هستند تقسیم کنیم و این معیار سر دستی و موقتی را بپذیریم که دانشجویانی را که در مقاطع بالاتر از لیسانس ادامه ی تحصیل  میدهند جز گروه اول قرار دهیم  و دیگران را در گروه دوم… آن گاه میتوان به عینه مشکلاتی را که فمینیست ها در امر آموزش به آن اشاره میکنند در میان گروه اول دید.
من گروه پرتعداد دوم را کنار میگذارم اگرچه مطمئن هستم مشکلات بسیار زیادی دارند که  در محیط آموزشی برایشان به وجود می آید / و برای خود به وجود می آورند اما بیش از آنکه به آموزش  مربوط باشد مربوط به خیلی چیزهای دیگر است که من صلاحیت بحث در آن موارد را ندارم  
 د- جایی در همان اوایل رمان سور بز اورانیتا که بعد از پانزده سال زندگی در نیویورک به پایتخت کشورش دومنیکن بازگشته است چنان از نگاههای گستاخانه ی مردهایی که او را برانداز میکنند به تنگ می آید که میگوید:«در آمریکا  لا اقل مردها یادگرفته اند که محتاط تر باشند و به زنها آنطور که یک گربه ی نر به گربه ی ماده یا یک سگ نر به سگ ماده یا یک خوک نر به خوک ماده نگاه میکند نگاه نکنند
تعمدا این لحن گزنده را انتخاب کردم تا شاید عمق فاجعه را رسانده باشم. شاید اینکه در دانشگاه ها به دختران به مثابه ابژه های جنسی نگاه میشود برای کسی عجیب نباشد؛ اما اینکه نگاه غالب و در برخی موارد تنها نگاه اینگونه نگاه باشد واقعا دردآور است. شاید برای دسته ی دومی که نام بردم این نگاه نامطلوب نباشد و یا بعضی ها را خوش بیاید؛ اما برای دسته ی اول یقین بدانید که زجر آور است. تحمل اینکه پسرهای ما بلد نیستند جور دیگری مگر «به مثابه ابژه ی جنسی» به دخترها نگاه کنند واقعا سخت است و مشکلات فراوانی برای دختران دسته ی اول به همراه دارد - به ویژه با توجه به نیازها و کمبودهای پسرانمان مشکلاتی که گاه دختران را حتی  از زندگی هم منصرف میکند چه رسد به تحصیل
چند روز پیش یکی از دوستانی را دیدم که در مقطع کارشناسی ارشد یکی از معتبر ترین دانشگاههای این مملکت رشته ای را می خواند که به واسطه ی آن مدام مجبور به کارهای میدانی و گروهی است. می گفت برای کارهایم مجبور هستم با همکلاسیها که اغلب پسر هستند در ارتباط باشم که اغلب دچار توهم هستند و از هر کار و هر چیزی آنچه خودشان میخواهند برداشت میکنند و در ازاء هر کمکی توقع دارند که…میگفت به والدینم میگویم چرا من را با آرمانها و عقایدی بزرگ کردید که آن را به پسر جامعه یتان یاد ندادید… می گفت من محکوم به عقب ماندن و نادانی ام… میگفت اساتید زن مان سواد چندانی ندارند و اساتید مرد مان هم که بعد از چند جلسه…میگفت دیگر به پدر خودم هم اعتماد ندارم… می گفت اگر اینجا محل آمد و شد نخبگان است پس بیرون چه خبر است… میگفت تیمارستان بزرگی بنام ایران… پر از عقده پر از کمبود و پر از… می پرسید مرز اخلاقی بودن کجاست؟
یادم آمد زمانی خواندم که در یونان باستان تنها زنان روسپی حق باسواد شدن، شرکت در جلسات بحث، جشن ها،مسابقات و تئاتر ها را داشته اند، از دوستان صاحب فضل و کمال زیادی پرسیدم که اگر در یونان باستان بودند چه میکردند…تنها یک نفر با اعتماد به نفس کامل پاسخ داد که «من بزرگترین روسپی زمان خودم می شدم» آن یک نفر پسر بود…پسر بود چون شاید دخترها آنقدر که او قضیه را افسانه ای میدید، نمی دیدند…
البته نمیخواهم دختران راهی دانشگاه عزیزم را بدبین کنم، حرف من درمورد یک جریان فرهنگی غالب است قطعا همه اینطور نیستند- هستند اساتیدی که از سر دلسوزی ولی از همان منظر«زن به مثابه ابژه جنسی» دخترها را تشویق به ازدواج و اولویت دادن زندگی بر هر چیز بی اهمیتی مانند تحصیل میکنند … اگر بخواهم که جانب انصاف را فروگذار نکرده باشم حتما باید به اساتید( زن و مردی) هم اشاره کنم که از هر نظر واقعا استاد هستند و انسان
د- معضل بزرگ دیگر در امر آموزش که مورد توجه فمینیست ها هم واقع شده است این است که:«خود نظام آموزش از طریق کلیشه سازی جنس - نقش و استفاده از یک برنامه ی آموزشی پنهان{آگاهانه و شاید حتی نا آگاهانه} برای علایق پسران اولویت قائل میشود و دختران را در وضعیت نامطلوبی قرار میدهد»  این وضعیت نامطلوب را شما از حراست دم در دانشگاهها تا نحوه ی تصویب موضوع پایان نامه ی تان حتما تجربه خواهید کرد(البته تنها اگر دختر باشید) اینکه ساختار آموزشی ما یک ساختار مذکر است بر کسی پوشیده نیست. حتی بسیاری از اساتید بر این باورند که اگر دختری مایل به گرفتن آموزش برابر است باید به نحوی ابتدا زنانگی خود را کنار بگذارد و همچون یک مرد به محیط آموزشی یا  آزمایشی قدم بگذارد و همانند یک مرد در مقابل خشونت های سیستم آموزشی مقاومت کند. ساعت های کار طولانی و فراموش کردن هرچه خارج از محیط  آموزشی می گذرد.
ه- مسئله ی دیگر ساختار مذکر خود علم و دانش است که بیشترین تلاش فمینیست ها در چندین دهه ی اخیر معطوف به بازنگری در آن بوده است. فمینیست ها به ویژه در شاخه هایی همچون معرفت شناسی فمینیستی و ارتباط علم و جنسیت ایده های درخشانی را مطرح کرده اند که به واسطه ی آن خواستار به اشتراک گذاشته شدن تجربیات زنانه و مردانه، بطور یکسان و در عین حال ازمناظری متفاوت-  برای دستیابی به واقعیتی نزدیک به واقع تر هستند. اینکه کار خانگی زنان مردان را از توجه به امور روزمره معاف کرده و آنها را چنان در دنیای انتزاعی خود غرق کرده است که دچار این توهم شده اند که همین دنیای مبتنی بر مقولات انتزاعی دنیای واقعی است و نیاز به تصحیح نقطه نظر خود به کمک دیدگاههای انسانهای به حاشیه رانده شده (شامل زنان، رنگین پوستان، مردمان طبقه ی فرو دست و…)دارند،از جمله ی این ادعاهاست
مباحثی که در این حوزه مطرح شده(رابطه ی علم و جنسیت) بسیار مفصل و روز به روز در حال گسترش است که شاید در مجال دیگری به آن بپردازم

مطالب مرتبط
مذکر سازی اندیشه ی دکارتی

پ.ن: در همین ارتباط«افزايش يافتن زنان در آموزش عالي؟ مساله اين نيست! »از سارا شریعتی را در اینجا بخوانید    

 

زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 09 Nov 2007

ازدواج

 

 

ازدواج

 

الف- ایدئولوژی ازدواج از حوزه های اصلی پژوهش فمینیستی است، زیرا این ایدئولوژی شالوده ی عملکرد سایر نهاد ها از قبیل دولت است. ازدواج نهادی است که به طور سنتی هویتی اجتماعی به زنان می بخشد و نظریه فمینیستی از منظر های گوناگون آن را مورد توجه قرار داده است. نظریه ی فمینیستی ازدواج را محملی برای شکل گیری گروه بندی های جنسیتی، جایگاه تقسیم جنسی کار و انقیاد زنان و الگوی یک «هنجار» جنسی برای سایر نهادهای اجتماعی می داند.
ب- فمینیست های مارکسیست به تقسیم جنسی کار در ازدواج توجه ویژه دارند . از نگاه آنها ازدواج قراردادی کاری است که در آن شوهر ، صاحب کار بدون مزد زن است و این امر به شیوه ی تولید خانگی و نحوه ای از استثمار مرد سالارانه شکل می بخشد. این امر باعث میشود در نهادهای دولتی مربوط به رفاه  و تامین اجتماعی اساس و معیار بر این قرار بگیرد که زنان از لحاظ اقتصادی به مردان متکی هستند.
ج- قبول اتکای اقتصادی زنان به مردان که در فرهنگ خود ما هم اغلب مسلم انگاشته می شود، آفات بسیار زیادی به همراه دارد. این امر چنانکه ادعا می شود به هیچ وجه نشانگر ارزش و کرامت زن در فرهنگ ما نیست و در ازاء آن بسیاری از آزادی ها و حتی مسئولیت های انسانی  زن از او سلب میشود. شاید بزرگترین و مهم ترین آنها «اختیار و اراده ی آزاد» او در عمل و به تبع آن در اندیشه باشد…
وجود اختیار و اراده در انسانها دلیل الزام آنها برای انجام هرعمل اخلاقی است و این در حالی است که به موجب قرارداد ازدواج- دست کم در کشور ما و با این توجیه که مرد کفالت اقتصادی زن را به عهده دارد- اختیار و اراده ی آزاد زن از او سلب می شود فیلسوفی میگوید «فردی که قراردادی را بپذیرد که به موجب آن بخشی از اختیار و آزادی خود را واگذار کند، انسانیت خود را واگذار کرده است!»
با خواندن چنین جملاتی عمق حضور « به مثابه بیگانه» زنان در بازخوانی فمینیست ها از تاریخ، فلسفه، اخلاق، سیاست و… حس میشود
این سکه البته روی دیگری هم دارد که همان خانه نشینی،عافیت طلبی،کم سوادی، بی تخصصی و تنبلی زنان است. تنبلی در تجربه ی فرصت های جدید، تخصص بالا، مشاغل جدید و فاجعه ای  همچون تنبلی در بجای خود اندیشیدن و بجای خود تصمیم گرفتن و بجای خود رشد کردن ! زنان زیادی را می شناسم که خیال میکنند رشد اقتصادی یا فکری  شوهر و فرزندانشان پس رفت یا درجا زدن آنها را جبران میکند. غافل از اینکه…
 با خانه نشینی و در نتیجه حاشیه نشینی زنان  اصولا بلند پروازی و اندیشه های عمیق مجال رشد پیدا نمی کنند و اینگونه است که اکنون در بهترین حالت در میان عامه ی زنان با افراد متوقعی مواجه هستیم که از مطالبات فمینیستی هم ، تنها به دنبال آن بخشی هستند که منافعشان را تامین کند و به هیچ وجه حاضر به پذیرش لوازم و نتایج مطالبات برابری خواهانه نیستند

 

Pressure_by_Cutteroz

 ه- فمینیست های رادیکال ازدواج را شکلی از ناهم جنس خواهی اجباری تعریف می کنند که هدف اصلی آن کنترل احساسات جنسی زنان از طریق مقید کردن آن ها به شوهرانشان است. این امر، همراه با کنترل مردان برکار زنان در خانه، ازدواج را در جامعه ی مردسالار به منبع اصلی سرکوب زنان تبدیل کرده است. آنها خانواده را نهادی سر منشا نابرابری می دانند که در آن مردان از زنان هم توقع خدمات خانگی دارند و هم توقع خدمات جنسی و این در حالی است که عنوان حریم خصوصی برای خانواده  امکان خشونت بدون مجازات علیه زنان را به مردان می دهد.
و- در میان فمینیست ها موضع گیریهای بسیار متفاوت در قبال ازدواج، تشکیل خانواده و ارزش و اهمیت آن وجود دارد. فمینیسم تنها جنبش سیاسی رادیکالی است که توجه خود را به دگرگونی مناسبات خانوادگی معطوف کرده است . فمینیسم نوین دیگر همچون گذشته به ازدواج و خانواده به عنوان جایگاه عمده ی سرکوب زنان نگاه نمیکند. با این حال تمامی فمینیست ها می پذیرند که خانواده – به رغم  داشتن پیچیدگی ها و تفاوت های بنیادینی که بسته به جامعه ای که در آن شکل گرفته، دارد  – تعریف های جدیدی لازم دارد؛ چراکه تعاریف موجود برخاسته از فرضیاتی درباره ی نقش مسلط مردان است؛ برای نمونه چنان که به آن اشاره شد تباین بین قلمرو عمومی و خصوصی بخشی از طرح نظام اجتماعی مردانه است.
ز- فمینیست ها با طرح شعار هرچیز شخصی، سیاسی است. طرح های زیادی را در حمایت از زنان در خانواده به مرحله ی اجرا درآورده اند. به ویژه این موفقیتها در کشور آمریکا  بسیار چشمگیر بوده است و مورد توجه فعالان فمینیستی خود ما هم هست که البته با موانع خاص خود روبرو است.
فمینیست ها تلاشهای فراوانی برای از میان بردن این باور عمومی که شخصیت اجتماعی زنان را وضعیت تاهل آنها نشان می دهد انجام داده اند. باوری که در سطوح مختلف زندگی مردم کشور ما هم عمیقا ریشه دوانده است و به نوعی مشخص کننده نوع نگاه و حتی طرز برخورد با زنان است.
 در موج دوم فمینیست تلاش شد تا تمایز میان القاب دوشیزه و خانم از میان برداشته شود تا اهمیت تاهل و تجرد در زندگی اجتماعی زنان -ولو در کلام- کمتر شود. همچنین اکنون انسان شناسان فمینیست بر این اصل «که ازدواج یک انتخاب است نه یک وظیفه  تکیه می کنند» و سعی در از میان بردن بدبینی  و باورهای غلط اجتماعی در باره ی زنانی که ازدواج نمیکنند دارند

 

مطالب مرتبط

آرایش

مادری

 

 

 

عکس مریم نصراصفهانی | 02 Nov 2007

گزارش تصویری:سفر به عراق

 

 

بازارچه ای در کربلا

بازار

دختران دانش آموز

نخلستان

دختری که برای زائران نوحه های فارسی میخواند

در یکی از پس کوچه های نجف

زیارت اهل قبور

بوی سیب و حرم حبیب و...

عاقبت منزل ما وادی خاموشان است/ وادی السلام

 

 


Search Engine Optimization