زنانه نگري/فمينيسم & معرفی کتاب مریم نصراصفهانی | 28 Dec 2007
زن در فلسفه ی سیاسی غرب
الف- سوزان مولیر آکین در 1946 در اوکلند، نیوزیلند به دنیا آمد، اودر 1967 از دانشگاه اوکلند لیسانس گرفت، درجه ی فوق لیسانس فلسفه را در سال 1970 از دانشگاه آکسفورد دریافت کرد و در سال 1975 از هاروارد دکترا گرفت . او پیش از آنکه در دانشگاه استنفورد استاد بشود در دانشگاههای آوکلند، واسار، برندیس و هاروارد تدریس کرد. او در سال 2004 به مرگ طبیعی در خانه ی خود درگذشت
آکین یک نویسنده و فیلسوف سیاسی بود. در سال 1979 کتاب زن در تفکر سیاسی غرب را که در آن جزئیات تاریخی وضعیت زنان در فلسفه ی سیاسی غرب را بررسی کرده بود منتشر کرد.
دیگر کتاب او عدالت، جنسیت و خانواده به نقد نظریه جدید عدالت از لیبرالیسم جان راولز و رابرت نوزیک تا جماعت باوری السدیر مکاینتایر و میشل والزیر می پردازد. به نظر آکین این نظریات از یک چشم انداز مذکر،که به غلط فرض میکند نهاد خانواده عادلانه است، به رشته تحریر درآمده اند. او معتقد بود که خانواده نابرابری جنسیتی را در سراسر جامعه دائمی و جاودان میکند، به ویژه به این دلیل که بچه ها ارزش ها و ایده آل های خود را در جایگاه جنس گرای خانواده بدست می آورند. آکین بیان میکند در صورتی یک نظریه عدالت کامل میشود که زنان را نیز پوشش دهد و نابرابری های جنسیتی را که به اعتقاد او در خانواده های روزگار نو متداول هستند نشان بدهد
ب- در این نوشتار قصد دارم به معرفی کتاب زن در تفکر سیاسی غرب ِ او که در سال 83 توسط ن . نوری زاد به فارسی بر گردانده شده است بپردازم. البته ظاهرا سه فصل آخر کتاب که شامل مباحث کمتر تاریخی و بیشتر فلسفی بوده، در ترجمه کتاب حذف شده است.
در مقدمه ی مولف این کتاب آمده است«بسیار مهم است که توجه داشته باشیم طرف صحبت همگی فیلسوفان در خطابه ها و نوشتارهایشان مردان بوده اند. به عبارت دیگر تمام آثار مکتوب آنان برای مردان، درباره ی مردان و به دست مردان نگاشته شده است.» البته همانطور که در روند مطالعه ی کتاب متوجه خواهید شد این قیود کلی متعلق به دوره ی خاصی از تاریخ است، در واقع کل تاریخ را در بر نمیگیرد و شامل همه ی فیلسوفان هم نیست، هرچند همه ی فلاسفه ی مذکور در این کتاب (به استثنای جان استوارت میل) شامل این قاعده ی کلی هستند؛ در مقدمه آمده است: فیلسوفان در مواردی که می خواسته اند از انسانها بطور کلی سخن بگویند یا زنان را نادیده میگرفته اند و یا در نتیجه گیریها زنان را مستثنی می کرده اند … بنابراین واژه هایی چون شخص، انسان و عقلانیت [در فلسفه ی قدیم] شامل جنس زن نمی شده است. در این میانه چند تن از فلاسفه ی بسیار مهم به مسئله ی زن بطور خاص توجه کرده اند که از آن میانه میتوان به افلاطون، ارسطو، ژان ژاک روسو و جان استوارت میل اشاره کرد.
ج- در این کتاب بطور خاص به آراء فلاسفه مذکور پرداخته میشود. در فصل نخست افلاطون و سنت یونانی نفرت از زن مورد بررسی قرار میگیرد و نمونه هایی از باورهای یونانیان باستان – که در واقع شکل دهنده ی فرهنگی که سقراط، افلاطون و ارسطو از آن برآمده اند می باشد- بیان میشود. عمده ی منابعی که این مدعیات از آن استخراج شده است اشعار هومر و هزیود و آثار افلاطون به ویژه جمهوری و قوانین هستند. در دو فصل بعدی هم با تکیه بر کتابهای جمهوری و قوانین آراء افلاطون درباره ی نقش زنان در مدینه ی آرمانی او مورد بررسی قرار میگیرد.
فصل چهارم به بررسی آراء شاگرد افلاطون یعنی ارسطو می پردازد . که در قطب مخالف او قرار میگیرد و شاید به لحاظ تاریخی از چشم انداز ما- کسانیکه به برابری انسانی زن و مرد معتقدیم- افت چشمگیری نسبت به عقاید افلاطون دارد. آرا ارسطو مبنی بر طبیعت پست زنان، که بنابر ادعای نویسنده در میان فلاسفه ی معاصر نیز حامیانی دارد، بیشتر با تکیه بر رساله ی سیاست ارسطو و نگاهی به آراء اخلاقی او در اخلاق نیکوماخس نوشته شده است .
چهار فصل بعدی به بررسی آراء یکی از مسئله برانگیز ترین فلاسفه ای می پردازد که بیش از بقیه اندیشمندان مورد انتقاد فمینست ها قرار گرفته است و آن کسی نیست جز ژان ژاک روسو. گفته میشود که روسو هرآنچه در فرهنگ پدرسالار غرب بر ضد زنان وجود داشته، با دلیل تراشی بطور عقلانی موجه جلوه داده است. حجم نسبتاً زیادی از کتاب به شرح و تبیین آراء روسو پرداخته است و طبیعی است که کتاب امیل روسو محوریت بحث را بر عهده داشته باشد.
فصل آخر کتاب با بیان آراء استوات میل پایان می پذیرد و مشخص است که محور نوشته کتاب انقیاد زنان اوست. جان استوارت میل همسر هریت تیلور/ میل، از نخستین مبارزان فمینیست موج اول ، بود و قطعا همراهی او با میل تاثیر بسزایی در شکل گیری آراء آزادی خواهانه ی این فیلسوف در مورد زنان داشته است.
د- کتاب زن از دیدگاه فلسفه ی سیاسی غرب کتاب متوسطی است. کتابی که تا حد زیادی ژورنالیستی است و گویی با خشم به رشته ی تحریر درآمده است، شاید چون اولین اثر نویسنده بوده و در ایام جوانی او نوشته شده است، و شاید هم به دلیل حذف مباحث نظری تر انتهای اثر.به هر حال این کتاب فاقد عمق و قوتی است که از یک اثر فلسفی انتظار می رود، در عین حال این حسن را پیدا کرده که یک کتاب ساده و همه فهم باشد. شخصا توصیه میکنم که اگر به اندازه ی کافی فرصت و علاقه دارید به آثار و منابع دسته اول فلاسفه- که خوشبختانه در موارد فوق الذکرهمگی به فارسی برگردانده شده اند مراجعه کنید
برای مطالعه ی بیشتر میتوانید به این منابع نگاه کنید
دوره ی آثار افلاطون. ترجمه ی حسن لطفی. جلد دوم و چهارم(شامل جمهوری و قوانین) انتشارات خوارزمی
سیاست. ارسطو. ترجمه ی حمید عنایت. انتشارات علمی فرهنگی
امیل: رساله ای درباب آموزش و پرورش.ژان ژاک روسو. ترجمه ی غلامحسین زیرک زاده.نشر ناهید
انقیاد زنان. جان استوارت میل. ترجمه ی علاءالدین طباطبایی.انتشارات هرمس
زن از دیدگاه فلسفه ی سیاسی غرب. نوشته ی سوزان مولیر آکین و ترجمه و تالیف:ن. نوری زاده – تهران: قصیده سرا و انتشارات روشنگران و مطالعات زنان
توضیحات
آنچه درباره ی نویسنده آمده است از این منبع ترجمه شده
فصل ششم کتاب به فارسی در اینجا قابل دسترسی است
مقاله ای از خانم آکین تحت عنوان «آیا چند فرهنگ گرایی برای زنان زیانبار است؟» را از اینجا میتوانید بخوانید
مطالب مرتبط
افلاطون،جنسیت و تعلیم و تربیت
زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 19 Dec 2007
دیگران
الف- ادوارد سعید در کتاب شرق شناسی می نویسد:« شرق نه تنها در جوار و نزدیکی اروپا قرار گرفته؛ بلکه محل عظیم ترین، ثروتمند ترین و قدیمی ترین مستعمرات آن نیز می باشد؛ منبع تمدن ها و زبانهایش، رقیب فرهنکی آن، و نیز یکی از عمیق ترین و مکرر ترین تصاویری که از دیگران دارد. علاوه بر این شرق به اروپا(و یا غرب) کمک کرده که خود را از نظر شکل، شخصیت و تجربه بصورت نقطه ی مقابل شرق تعریف کند.»
او در شرق شناسی نشان می دهد که فرهنگ اروپایی، از طریق جدا کردن راه خود از «شرق» به عنوان نوعی «خود» مخفی و یا قائم مقام خویش قدرت و هویت کسب کرده است.
ب- سوزان بوردو، تاریخ نگار فمینیست معتقد است: در گذر تاریخ و با ظهور علم جدید این جهان دیگر با مفهوم قدیمی قرون وسطایی عدالت انداموار توضیح داده نمیشد(به نظر بوردو این تلقی از جهان زنانه تر از تلقی مذکر ِدکارتی که پس از آن ظهور کرد بوده است) به عقیده ی او در علم دکارتی دیگر هیچ وحدت اندامواری وجود ندارد، بلکه تنها «من» و «او» باقی می ماند و این «او» به ویژه اگر اوی مونث باشد همان دیگری است که مرد با تکیه به غیریت او به خود هویت می بخشد.
در واقع فمینیست ها معتقدند زنان همواره در ساختار علم و فرهنگ به مثابه دیگری تلقی شده اند که برائت جستن از این دیگری یکی از مؤلفه های بسیار مهم تعیین هویت مذکر ِ شناخت و فرهنگ تلقی می شده است.
ج- مفهوم مناقشه برانگیز دیگری در فمینیسم برای نخستین بار در جنس دوم دوبوار بیان شد که در آن او بیان میکرد که زنان دیگری هستند چون مردها آنها را پست می شمرند. او معتقد بود که زنان از آنجا که این دیگر بودگی خود را می پذیرند به فراگیری باور به جایگاه ثانوی خود کمک می کنند. در واقع آنها اینگونه مردانگی مردان را تایید و دست دوم بودن خود را تثبیت می کنند.
فمینیست های فرانسوی دیگری نظیر سیکسو و ایریگاری با دفاع از دیگر بودگی بر این باور هستند که اگر این دیگر بودگی به معنای زنانگی تعریف شود میتواند مولد امکانات جدیدی برای زنان باشد که با تاکید بر ان بتوانند بر ذات زنانه ی خود دست یابند/ همن جا اشاره کنم که فمینیست های اندکی بر سر این موضوع با آنها توافق دارند چراکه اغلب فمینیست ها به شدت مخالف هر گونه ذات گرایی هستند.
د- اما دیگران در شناخت شناسی های فمینیستی به ویژه در نظریه ی دیدگاه جایگاه بسیار مهمی را به خود اختصاص داده اند. دیگران شامل طیف های وسیع و متنوعی از زنان بطور کلی گرفته تا همه ی رنگین پوستان، شرقیان بطور کلی ، جوامع پسا استعماری، اقلیت های قومی و نژادی و افراد طبقات فرو دست و گروه های هم جنس خواه را شامل میشود.
به بیان بهتر همه ی افرادی را که جزء مردان غربی ِ سفید پوست ِ طبقه ی متوسط ِ نا هم جنس خواه به حساب نمی آیند میتوان در ذیل عنوان دیگری جای داد.
شناخت شناسان فمینیست معتقدند با شروع بررسی و پژوهش علمی از زندگی این دیگران، میتوان به منابع ارزشمندی برای شناخت دست یافت، منابعی که به بیشتر عینی شدن شناخت ما کمک خواهند کرد. شناخت شناسان فمینیست معتقدند عینیتی که از شناخت مردان غربی ِ سفید پوست ِ طبقه ی متوسط ِ نا هم جنس خواه حاصل شده است «عینیتی ضعیف» و بسیار محدود است. آنها برای دستیابی به «عینیتی نیرومند تر» پیشنهاد میکنند که آغاز گاه پژوهش را به نظرگاه ها و چشم اندازهای دیگران منتقل کنیم و اینگونه به منابعی غنی و ناب برای دستیابی به عینیت نزدیک شویم.
نکته جالب توجه در فلسفه ی علم فمینیستی و بطور خاص در نظریه ی دیدگاه فمینیستی این است که علی رغم تاکید بر دیگران و اشاره به تفاوت ها و محور قرار دادن افراد به حاشیه رانده شده- بر خلاف معرفت شناسی های اجتماعی- این نظریه از نسبی گرایی اجتناب میکند و علی رغم اینکه در بدایت امر بسیار پست مدرنیستی به نظر می آید اما در نهایت برای دستیابی به عینیت نیرومند که هدفی آشکارا متعارض با فلسفه های پست مدرن است تلاش میکند. این نکته بسته به ذائقه ی فلسفی شما میتواند به عنوان عیب و یا حسن این تئوری شناخت شناختی به حساب آید
برای مطالعه ی بیشتر در این مورد میتوانید به این منابع مراجعه کنید:
شرق شناسی،ادوارد سعید، ترجمه ی عبدالرحیم گواهی، دفتر نشر اسلامی
جنس دوم، سیمون دوبوار،ترجمه ی قاسم صنعوی، انتشارات توس
Is Science Multicultural? Postcolonialisms, Feminisms, and Epistemologies.
By Sandra Harding. Bloomington and Indianapolis: Indiana University Press, 1998
مطالب مرتبط:
مذکر سازی اندیشه ی دکارتی
فلسفه ی فمینیستی
جنسیتمندی علوم
زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 12 Dec 2007
آیا علوم جنسیت مند هستند؟
![]()
الف-این پرسش احتمالا به ویژه برای کسانیکه با فلسفه های علوم آشنایی ندارد عجیب به نظر برسد. چرا که ذهنیت اغلب ما از علوم به ویژه علوم تجربی، این است که این علوم، علومی قابل اطمینان و قابل سنجش و تکرار هستند و از واقعیت جهان – آنگونه که هست- به ما خبر می دهند، نه آنگونه که ما آن را می فهمیم. بنابراین از نظر این افراد چنین پرسشی بی معنی جلوه میکند. پس در مقدمه ی بحث باید به این نکته اشاره کنم که از دهه ی 1960 به این سو، قطعیت و عینیت علوم تجربی به شدت مورد سوال قرار گرفت و این نظریه که نظریات علمی تحت تاثیر وضعیت و شرایط تاریخی و اجتماعی دانشمندان است مدافعان زیادی پیدا کرد.
ب- بطور همزمان و با گسترش جنبش های فمینیستی بخصوص در اواسط آنچه موج دوم فمینیسم نامیده میشود این ایده مطرح شد که احتمالا جنسیت دانشمند هم میتواند در صورت مسئله،روش بررسی و نهایتا نظریه پردازی دانشمندان موثر واقع شود. زنان دانشمند معتقد بودند که حتی پس از احراز مراتب علمی در دانشگاهها و آزمایشگاهها، آنها به مثابه یک زن به فعالیت علمی نمی پردازند بلکه ناگزیر هستند که در قالبی سنتا مردانه به عرصه ی علم وارد شوند، اینگونه بود که دانشمندان فمینیست پس از اینکه با تلاش فراوان توانستند در عرصه های علمی جایی برای خود دست و پا کنند، به همکاران زن خود توصیه میکردند که «همچون یک زن» به مطالعه ی علم بپردازند. فعالیت این زنان در عرصه ی علم منجر به شکل گیری تجربه گرایی فمینیستی شد که در چهارچوب نظام علمی موجود به دنبال تعدیل و اصلاح نظریات و روش های مرد محورانه علم بودند. این روش(تجربه گرایی فمینیستی) اگرچه زنان را گامهایی به پیش راند اما کافی نبود، چرا که نتایجی که تجربه گرایی فمینیستی به آن دست یافت نقض غرض کرد و اصلاح نظامهای علمی و شناختی را ناممکن نشان داد. نظریات معرفت شناختی دیدگاه در سعی برای رفع نواقص و توسعه ی شناخت فمینیستی رشد یافتند و همین باعث شد، دانشمند فمینیست مشهور دانا هاراوی نظریه شناخت موقعمند را ارائه کند که بر اساس آن همه ی شناخت های ما را موقعمند بداند. نظریه موقعمندی شناخت نزد فلاسفه ای نظیر ساندرا هاردینگ بسیار فربه شد تا آنجا که تبدیل به مباحث بسیار موثر در پیشبرد جامعه شناسی معرفت گردید، اگرچه با آن همسویی مطلق ندارد. این نظریه بر امتیاز دیدگاه افراد به حاشیه رانده شده، از جمله زنان، رنگین پوستان و مردمان طبقات و کشور های فقیر و عقب مانده نسبت به دیدگاه حاکم،برای دستیابی به عینیت تاکید میکند.
ج- به یک مثال توجه کنید: در بررسی های روانشناسی پرسیده میشود«چرا دخترها نسبت به پسرها، کمروترهستند؟» این پرسش براحتی میتواند مبدا یک تحقیق علمی در رانشناسی قرار بگیرد، فمینیستها به شیوه ی طرح این پرسش که مبدا تحقیق است ایراد میکنند که چرا نمی پرسید:«چرا پسرها پر رو تر از دختر ها هستند؟». این مثال بسیار ساده و دم دستی نشان میدهد که چگونه فمینیست ها به پیشفرض های ذهن پژوهشگران معترضند. تحقیقات دانشمندان فمینیست در علوم مختلف، از فیزیک، زیست شناسی، اقتصاد، نخستی شناسی، روانشناسی، جامعه شناسی و حتی ریاضیات محض نشان داده است که چطور این علوم مبتنی بر پیشفرض های مردمحور است؛ و چگونه در تمامی این علوم- همچنانکه در علوم انسانی- بشر بطور کلی مساوی مردِ غربیِ سفیدِ طبقه متوسطدانسته شده است و از این غفلت چه تحریف هایی حاصل می آید*بنابراين، تحليلهاى گوناگونى صورت گرفت تا نشان دهد چگونه تحقيقات علمى در پرتو ارزشها و علايق جنسگرا و مردمحور شگل گرفتهاند و نه تنها براى روابط جنسيتى، بلكه براى پيشرفت علم و فلسفه نيز، نتايج تلخى به بار آوردهاند. اين تحليلها همچنين بررسى مىكنند كه چگونه ديگر ارزشها و علايقى كه هم از حيث جنسيت، خنثى بوده و هم منابع و امكانات حيات زنان را فراهم مىآورند، مىتوانند اثرات سودمندى در برداشته باشند
د- در پایان بد نیست به این نکته هم اشاره کنم که بسیاری از فلاسفه ی فمینیست در طی مباحث جالب توجهی در پی پاسخ به این پرسش برآمده اند که چرا حالا این مردمحوری علوم آشکار شده است؟؛ چرا تنها اکنون نظام جنس جنسیت رخ نموده است؟ و در پاسخ به آن موارد متعددی از جنبش های فمینیستی و سایر جنبش های رهایی بخش،تا فلسفه ی علم جدید و جامعه شناسی معرفت گرفته تا قرص های ضد بارداری و تغییر هدف و تعریف ما از سکس و همچنین تغییر مناسبات خانوادگی و نقش های اجتماعی، مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته است
توضیحات
برای مطالعه مقدماتی درباره ی فلسفه ی علم میتوانید به کتابهایی نظیرمبادی مابعد الطبیعی علوم طبیعی نوشته ی ادوین آرتور برت، ترجمه ی دکتر سروش و یا چیستی علم،نوشته ی آلن اف چالمز و ترجمه ی سعید زیباکلام و یا فلسفه ی علم در قرن بیستم نوشته ی دانالد گیلیس ترجمه ی حسن میانداری مراجعه کنید.
اگر احیانا دانشجوی علوم پایه هستید و به مباحث تخصصی در ارتباط با جنسیتمندی علوم علاقمند هستید کتاب مسئله ی علم در فمینیسم ساندرا هاردینگ و همچنین مقالات کتاب کشف واقعیت: چشم انداز فمینیستی درباره ی شناخت شناسی، متافیزیک، روش شناسی و فلسفه ی علم میتواند برایتان جذاب باشد
The Science Question in Feminism
Sandra G. Harding, Ithaca, NY: Cornell University Press, 1986
Discovering reality: Feminist perspectives on epistemology, metaphysics, methodology, and philosophy of science
NCM Hartsock, S Harding, MB Hintikka - D. Reidel, Boston, MA1983
مطالب مرتبط
جامعه شناسی معرفت
ساندرا هاردینگ
مانیفست سایبرگ
کارنامه مریم نصراصفهانی | 02 Dec 2007
یک ساله شد critic
زنانه نگری/فمینیسم
از تجربه شناسی فمینیستی تا شناخت شناسی های دیدگاه فمینیستی
مقاله
یادداشت
فلسفه
معرفی کتاب
جنسیت ناسیونالیسم و تجدد در ایران
عقل مذکر
کریستین دو پیزان و شهر زنان
فمینیسم و ما
مانیفست سایبرگ
داستان کوتاه
سحر
عکس

