Posts or Comments 11 March 2010

Monthly Archive for "March 2008"



زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 24 Mar 2008

زن بیزاری/ Misogyny

زنان حیواناتی درازموی و کوتاه عقل هستند که خداوند بر آنها لباس انسان پوشانید تا مردان رغبت نزدیک شدن به آنها را داشته باشند
حاج ملا هادی سبزواری

 Pandora_by_blackeri(پاندورا)
 الف- زن بیزاری واژه ای یونانی است. به معنای تنفر عمیق از زنان و باور به زیر دست بودن آنها. فمینیست ها معتقدند که زن بیزاری معمولا برای توجیه و حفظ عقاید تبعیض آمیز در مورد زنان به کار رفته است. زن بیزاری اقسام گوناگونی دارد که در شدید ترین حالت، میتوان آن را نفرت عمیق و شدید از زنان، صرفا به این علت که آنان زن هستند، دانست. در درجات پایین تر، اینطور تصور میشود که زنان موجوداتی هستند که صرفا به درد مادری و معاشقه می خورند. زن بیزاری مروج یک نگاه عمومی و کلی درباره ی همه زنان است و آنها را به عنوان یک گروه واحد، با ویژگی ها و توانایی هایی مشترک درنظر می گیرد.
ریشه های زن بیزاری را ، با توجه به سابقه ی طولانی آن، به نظرات ادیان درباره‌ی زنان و نظرات فلاسفه، از یونان باستان تا کنون، باز میگردانند. سوزان جیمز در ابتدای مدخل فمینیسم دایره المعارف فلسفی راتلیج مینویسد: بررسی های فمینیستی، به رغم تنوع مباحثش مى كوشد، توانایی ها و امتیازات زنان را تبيين كند. بررسى اين كه چگونه ادعاى ارسطو مبنى بر اين كه زنان، مردانِ ناقص اند و گزارش كتاب مقدس از گناه حوا، سنتى پر نفوذ را به وجود آورد كه در آن ناتوانى، بى عقلى، عدم توانايى تحصيلى، عدم ثبات، تسلط نداشتن بر احساسات و فقدان فضيلت اخلاقى زنان، پيوسته به عنوان دلايلى براى سلطه بر زنان و اخراج آن ها از قلمرو اجتماع به كار رفته است.
ب- زن بیزاری در اساطیر و مذاهب. افسانه ی مشهور پاندورا در اساطیر یونان باستان و ماجرای هبوط انسان در کتاب مقدس، از بزرگترین نمونه های زن بیزاری در فرهنگی یونانی و ادیان یهود و مسیحیت است پاندورا نخستین زن در افسانه های یونان باستان است. زئوس او را از گل و برای مجازات پرومتئوس که با انسان‌ها دوستی می‌کرد، ساخت. پرومتئوس او را از زئوس نپذیرفت، اما برادرش اپیمتئوس او را به همسری برگزید. پاندروا در جعبه‌ای که گفته شده بود هرگز نگشاید، زیرا حاوی بلایا و زشتی ها و پلیدی ها بود، گشود و مصیبت‌ها بر روی زمین پراکنده شد. تنها امید در جعبه باقی ماند تا تسلای بشر باشد
و اما حَوّا بر پایه اسطوره‌های سامی دومین انسان آفریده شده و نخستین زن است. او همسر آدم است که بنا بر روایات تورات و تلمود؛ خدا وی را از دنده آدم آفرید. بر اساس عهد عتیق؛ چون حوا نخست از میوه درخت معرفت نیک و بد خورد، بین ذریه او و مار(ابلیس) دشمنی به وجود آمد، دچار درد زایمان گردید و شوهرش بر وی تسلط ابدی یافت.
در قرآن چنین روایتی از هبوط انسان وجود ندارد؛ اگرچه برخی شواهدی دال بر زن بیزاری در قرآن نیز یافته اند.اما میتوان گفت تقریبا به تمام آنها پاسخ داده شده است. باوجود اینکه یکی دو خطبه از نهج البلاغه عقاید زن ستیزانه تندی را نشان می دهد اما روایاتی از امام محمد باقر(ع) و امام جعفر صادق(ع) در نقد برداشت های زن بیزارانه از قرآن و تسری روایت های کتاب مقدس به قرآن وجود دارد. بخصوص در موضعگیری های اخیر آقایان مطهری و جوادی آملی سعی در پاسخگویی به شبهه زن‌بیزاری در قرآن، نهج البلاغه، احادیث و روایات داشته اند. همچنین خانم علویه همایونی، از شاگردان خانم امین نیز، کتابی تحت عنوان «زن مظهر خلاقیت الله» نوشته که در آن به شرح و نقد انگاره های زن بیزارانه منسوب به دین اسلام پرداخته است.بطور کلی، به رغم وجود انگاره های زن بیزارانه در میان مسلمین، این تفکرات معمولا از سوی مراجع دینی مسلمان شیعه انکار و نقد شده است. هرچند در میان اهل تسنن کماکان عقایدزن بیزارانه رواج داشته و مورد استناد قرار میگیرد، کافیست به رفتاری که در کشورهای عربی با زنان میشود توجه کنید. رفتارهایی که همگی از توجیهاتی دینی برخوردار هستند و مستند به آیات قرآن و سیره پیامبر می باشند.
ج- زن بیزاری در فلسفه. معمولا نخستین فیلسوف زن بیزار را ارسطو می دانند. از او جملات به یاد ماندنی در توصیف زنان در تاریخ فلسفه حفظ و نقل شده است. شوپنهاور و نیچه نیز از فلاسفه ی زن بیزار بسیار مشهور هستند. شوپنهاور در مقاله ی «درباره ی زنان» مینویسد: زنان برحسب طبیعت خود برده هستند. گفته های نیچه هم که نیاز به باز گویی ندارد. فلاسفه ی زن‌بیزار محدود به این افراد یا زمان های گذشته نیستند. بلکه در زمان حاضر هم تفکرات زن بیزارانه فراوانند، اگرچه با توجه به تفوق تفکرات فمینیستی از رواج و قبول و پذیرش سابق برخوردار نیستند. در میان متفکرین خودمان هم در نوشته های سهروردی، فخر رازی، ملاصدرا و حاج ملاهادی سبزواری سخنانی دال بر زن بیزاری دیده میشود.
د- اما آیا تنفر از جنس مخالف محدود به تنفر مردان از زنان است؟ چند روز پیش کتابی روانشناسی تحت عنوان زنانی که مردان آنها را دوست دارند، زنانی که مردان آنها را ترک میکنند میخواندم، در بخشی از این کتاب آمده است:«تنفر از زن قرن هاست که وجود دارد. برای تنفر از زن واژه ای وجود دارد که ریشه اش در زبان یونانی است، اما برای تنفر از مرد واژه ای وجود ندارد. چرا؟ زیرا تا قرن های اخیر این مردان بودند که کلمات را می ساختند. زیرا تنها مردان بودند که اجازه خواندن و نوشتن داشتند و در این شرایط جای تعجب نیست که کلمه تنفر از مردان اصولا صورت خارجی پیدا نکرده است.آیا این بدان دلیل بود که مردها میخواستند منکر آن شوند که زنها هم ممکن است چنین احساسی داشته باشند؟» نویسنده در ادامه میگوید که همواره زنانی هم بوده اند که نسبت به مردان احساسات تند و منفی داشته اند منتهی محملی برای بروز آن نمی یافتند. نویسنده میگوید فمینیسم خشم و بی اعتمادی نسبت به مردان را به وجود نیاورد، اما وجود چنین احساساتی را قانونی و به حق معرفی کرد. او در ادامه این احساس را در دو طرف نوعی ناراحتی روانی می داند و به بررسی علل فردی و اجتماعی آن می پردازد

 توصیحات
زن در تفکر نیچه. نوشین شاهنده. انتشارات قصیده سرا
زنانی که مردان آنها را دوست دارند، زنانی که مردان آنها را ترک می کنند. کووان و کیندر. ترجمه قراچه داغی. نشر مهر
زن مظهر خلاقیت الله.علویه همایونی.جامعه مدرسین حوزه علمیه قم
اطلاعات بیشتر درباره ی واژه زن بیزاری را میتوانید از این مسیر دنبال کنید
خطبه 79 نهج البلاغه را اینجا ببینید
 

مطالب مرتبط
فلسفه فمینیستی
زن در فلسفه سیاسی غرب
زبان
فمینیسم اسلامی
حجاب،یک مسئله،سه رویکرد

 

پ.ن: دو عبارت «زن ستیزی» و «زن گریزی» هم برای این واژه پیشنهاد شده است

 

  

   

 

 

 

يادداشت مریم نصراصفهانی | 20 Mar 2008

بهار

زنانه نگري/فمينيسم & معرفی کتاب مریم نصراصفهانی | 16 Mar 2008

راه یا بی‌ راه؟

در رواج یک نظریه، به محض اینکه هیچ دشمنی در میدان نباشد، همه در پُست خود بخواب می‌روند


Feminist_Sweepstakes_by_xlo 

الف- برای برخورد فعالانه- و نه منفعلانه- با پدیده‌هایی که از غرب به کشور ما وارد میشوند، داشتن اطلاعات کافی و رویکرد انتقادی نه تنها باعث مصونیت از آفات احتمالی ِ نظری و عملی آن پدیده میشود، بلکه به باروری و رونق آن نیز کمک خواهد کرد. فمینیسم هم از جمله پدیده‌هایی است که موافقان و معاندان  فراوانی دست کم در میان قشر تحصیل کرده‌ی دانشگاهی و حوزویدارد. در غرب، با توجه به فراگیر تر بودن این پدیده در میان اقشار مختلف و مدت زمان طولانی تر رواج آن، نظریات فمینیستی با بازخورد‌های فراوانی از جانب مردان و زنان فمینیست یا آنتی فمینیست مواجه شده است که آگاهی از نظرات آنها به ما در فهم پدیده‌ی فمینیسم کمک خواهد کرد. آگاهی از انتقادات آنتی فمینیست‌ها به فمینیسم- با پرهیز از هر نوع پیش داوری و جبهه گیری- ما را در مواجه ای هوشمندانه با این پدیده یاری خواهد کرد
ب- اخیرا کتابی با نام  «فمینیسم: راه یا بی‌راه؟ کشف  دوباره خواست خدا برای آزادی زنان» اثر خانم دیانا پاسنو را مطالعه میکردم که به کوشش دفتر نشر معارف چاپ شده است. همانطور که از انتشارات آن قابل پیش‌بینی است، این کتاب در نقد فمینیسم نگاشته شده است. در عین حال این کتاب برای حامیان فمینیسم از دو جهت میتواند سودمند باشد: نخست از این جهت که نویسنده‌ی کتاب یک مددکار اجتماعی است و تاثیرات اجتماعی تفوق نسبی افکار فمینیستی در جامعه‌ی آمریکا را بررسی کرده است و این بررسی اگرچه مربوط به جامعه‌ی آمریکایی معاصر است، لکن اطلاع از آن برای حامیان فمینیسم خالی از فایده نیست و دوم اینکه نویسنده از منظر یک مسیحی متعهد و مومن به نقد آموزه‌های فمینیستی پرداخته است و این نکته هم میتواند برای خواننده‌ی ایرانی که در جامعه ای دینی و مسلمان زندگی میکند سودمند باشد؛ گرچه باز هم نباید تفاوت‌های فراوان مسیحیت و اسلام را از نظر دور داشت.
ج-در ابتدا تذکر بدهم که نویسنده‌ی کتاب منتقد فمینیسم، از آن نوعی که ما در کشور خودمان با آنها مواجه هستیم، نیست. شاید بتوان گفت او یک فمینیست ناراضی است، ناراضی از مسیری  که فمینیسم در آن جریان یافته است. نویسنده اذعان میکند که در ایام جوانی او هم یک فمینیست بوده است، همچنین از تلاشهای زنان در آغاز جنبش فمینیستی، در راستای دستیابی به حقوق، تحصیل، کار و دستمزد برابر به نیکی یاد میکند. به عنوان«کارهایی که باید انجام می‌شدند». او به نخستین تلاشهای زنان برای مبارزه با  مصرف مشروبات الکلی در سالهای نخستین دهه 1870 اشاره میکند و از فراموش شدن نام قهرمانان این جنبش با تاسف یاد میکند. او معتقد است قهرمانان این جنبش، کسانی نظیر فرانسیس ویلارد، تنها بخاطر گرایش‌های مسیحی‌شان، طرد و فراموش شده اند. نویسنده، در ابتدا (با استناد به جنبش مبارزه با مصرف مشروبات الکلی  و توفیقات آن) فمینیسم را جنبشی برخاسته از دل مسیحیت  و بر مبنای آموزه‌های مسیح می‌داند. او مشکل  را از آن زمانی می‌داند که فمینیسم از جنبشی مسیحی به جنبشی پست مدرنیستی تبدیل شد . در واقع او منتقد جدی سکولاریزه شدن فمینیسم است
د- البته پاستو یکسویه به قاضی نمی‌رود و در عین حال به انتقاد از کلیسا و مقاومت آن در مقابل تقاضاهای مشروع و به حق زنان نیز می‌پردازد. او اذعان میکند که فمینیسم میتوانست یک جنبش مسیحی در چارچوب کلیسا باشد زیرا کلیسا بطور کامل به شرافت و کرامت انسان مربوط است. اما اینطور نشد زیرا رهبری مردان در کلیسا آنچنان ریشه دار بود که نمیتوانست این مسئله را درک کند. او میگوید کلیسا بسیار دیر پا به عرصه نهاد…زمانیکه دیگر نمیتوانست از تاثیر جنبش سکولارِزنان بر فرهنگ و فمینیسم جلوگیری کند

ه- دیانا پاستو معتقد است فمینیسم به بی راهه می‌رود و علیرغم در دست داشتن ابزارهای قدرتمند رسانه ای و تا حدی دولتی، نتوانسته است زنانی همچون او را با خود همراه کند، فمینیسم با ارائه‌ی تصویری مضحک از مردان و معرفی کردن زنان به عنوان موجوداتی همه چیز دان و با کفایت، در موضع گیری‌های رسمی‌و غیر رسمی‌خود، چنین الغاء کرده است که «مردها همان‌قدر به درد زن‌ها میخورند که دوچرخه به درد ماهی» او با تکیه بر چند مسئله خاص که اتفاقا مورد مناقشه خود فمینیست‌ها هم هست، سعی در نشان دادن نادرست بودن آموزه‌های فمینیستی دارد: نخست بحث سست شدن ارکان خانواده و تحقیر زنان در این عرصه که نمونه‌ی مشهور آن ماجرای رسوایی اخلاقی رییس جمهورکلینتون و مونیکا لوینسکی  بوده است. دوم بحث آزادی سقط جنین از جانب برخی فمینیست‌ها و مباحث مربوط به حق حیات و مرگ خواهی فمینیست‌های طرفدار آزادی سقط جنین و دیگری بحث هم‌جنسگرایی است که منجر به از هم پاشیدگی خانواده‌ها شده و مستقیما در جهت حذف کامل مردان، به عنوان موجوداتی زائد،  از زندگی زنان  حرکت می‌کند. او با تکیه بر آموزه‌های مسیحی و برخوردی گزینشی با کتاب مقدس سعی دارد زنان را بسوی سرنهادن به فرمان خداوند دعوت کند و البته در مواردی هم سعی دارد با آوردن مثال‌ها و شواهدی از زندگی کاری خود و با استفاده از تحریک احساسات خواننده او را از دستاوردهای فمینیستی منزجر کند البته در اینکه همه این مشکلات صرفا پی‌آمد فمینیسم باشد  جای بحث است. اما نویسنده تا آن جا پیش می رود که تلاش‌های زنان برای بدست آوردن قدرت و رهبری را محکوم به شکست می‌داند، زیرا در واقع مبارزه آنها نه با مردان که با خواست خداوند است«پس از تلاش بیهوده دست بردارید»… با این وصف، این به معنی یک سره بی ارزش تلقی کردن استدلال‌های نویسنده نیست…مثالهای او اگرچه همه‌ی واقعیت نیستند، اما به هر حال بخشی از واقعیت‌ها را منعکس میکنند، به ویژه زمانی‌که از افسار گسیختگی جنسی و پی آمدهای آن  با رواج هم‌جنسگرایی سخن میگوید…اینکه فرهنگ جدید آمریکایی- تحت تاثیر فمینیسم- به همه روابط- اعم از رابطه با همجنس و غیر همجنس- رنگ سکس داده است و این پدیده همچون آفت به جان روابط عمیق دوستانه و انسانی میان دوهم جنس و حتی ناهمجنس افتاده است؛ اینکه آزادی سقط جنین، مطابق آمارهای منتشره چه پیامدهایی داشته است و یا اینکه چگونه فرهنگ جدید فمینیستی-خلاف وعده‌هایش- راه را بر تحقیر زنان، پورنوگرافی و بی مسئولیتی مردان گشوده است
به هر حال نویسنده  با اینکه معترف به لزوم برابری و اشتغال زنان است، لیکن آنها را به دست آمده میداند و معتقد است با بازگشت بسوی مسیح میتوان از  مصائب ناشی از انحراف رهایی یافت… او معتقد است که اکنون و با فراهم شدن شرایط، زمان آن است که «فمینیست‌ها ساکت بشوند و عملا به افزایش دانش و توان خود بپردازند»…در واقع او خواستار تعادل در جامعه و نیفتادن از آن سوی بام است. نویسنده میگوید زنان دیگر قربانی مردان نیستند( البته من نمیدانم در دنیایی که یک سوم زنان از شوهرانشان کتک میخورند چقدر این حرف درست است) اما او معتقد است زنان باید مراقب باشند که امروزه قربانی آموزه‌های فمینیسم  نشوند، زنان، آنگونه که کتاب مقدس آنها را توصیف میکند، ملکه هایی با تاج طلا هستند که باید غرور و شخصیت خود را حفظ کنند

EDELWEISS____by_Arehando
 

و-  نکته جالبی که نویسنده در خلال بیان تجربیاتش از حضور زنان در اجتماع آورده بود، اشاره به مسئله ای است که کما بیش در میان زنان آزادی‌خواه ما هم دیده میشود… اینکه آنها هم خدا را میخواهند هم خرما… اینکه دم از رقابت و برابری می‌زنند و در عرصه‌ی عمل به حیله‌های زنانه متوسل میشند. اینکه سعی در تهییج احساسات جنسی همکار یا رقیب خود دارند و آشکارا خلاف آنچه ادعا می‌کنند عمل می‌کنند. اینکه در بسیاری از مشکلاتی که در محل کار یا تحصیل به وجود می‌آید، خود زنان و دختران آغاز کننده‌ی رابطه هستند، اینکه برای روسا و همکاران مرد موجودات راز نگهدار و قابل اعتمادی نیستند و اینکه سعی در احساسی کردن هر نوع رابطه‌ی کاری و جدی دارند، مایلند در محیط کار و تحصیل مورد توجه و محبت قرار بگیرند و اینکه خیلی زود بهشان بر میخورد و به نوعی سعی در تلافی و انتقام دارند … در واقع زنان با تمام جاذبه‌های زنانگی خود وارد کارزار مبارزه علیه الگوهای  فرهنگی زنانگی میشوند و مردان را به تحدی می‌طلبند و اینگونه، با توجه به حمایت قانون از زنان در این موارد(در آمریکا)، هم به خود و هم به مردان ظلم میکنند. نویسنده در نهایت پیشنهادی هم دارد و آن نقادی و باز-ارزیابی خودمان و رفتارهای‌مان است، او زنان را بخاطر اینکه هرگاه خطایی میکنند فورا شروع به مظلوم نمایی میکنند، با اشک و آه  به هم دردی با یکدیگر می‌پردازند و سعی در بیگناه جلوه دادن خود و یا هم نوعان خود و  شکستن همه‌ی کاسه کوزه‌ها بر سر مردان دارند، سرزنش میکند…با نویسنده همدل هستم، نه به این معنی که کاملا حق با اوست، اما فکر میکنم پیش از هر شعار،ادعا یا تقاضایی باید تکلیف‌مان را با خودمان روشن کنیم

توضیحات
پاسنو، دیانا1384فمینیسم: راه یا بی راه؟ کشف دوباره خواست خدا برای آزادی زنان. ترجمه محمدرضا مجیدی. تهران:نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها،دفتر نشر معارف.
 

مطالب مرتبط
الهیات فمینیستی
فمینیسم و برخی مغالطات
شباهت خانوادگی فمینیست‌ها

 

 

 

 

 

زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 07 Mar 2008

masculinity studies/مطالعات مردان

Overbearing_man_by_heise 

الف- شاید مهمترین نقشی که فمینیسم توانسته ایفا کند، حمایت کردن و بها دادن به نگرش های زنانه و به نوعی تقویت و تحکیم جایگاه آنها در مباحث تئوریک باشد، بطوریکه علیرغم تلاش های برخی منتقدان، پدیده‌ی فمینیسم در لایه های متفاوت زندگی و نظریه پردازی نفوذ کرده است و موجب تقویت و ای بسا حیات رشته های فرعی گوناگون با بازده بیشتر و عینیت نیرومند تر شده است. در کشور خود ما هم تلاش هایی در راستای تخریب فمینیسم، و نه تعریف و توصیف و نقد آن، صورت گرفته است که متاسفانه بدون تلاش برای شناخت صحیح این پدیده‌ی تاثیر گذار در سراسر لایه های مختلف زندگی، سعی در تخریب آن دارند. چاپ ترجمه هایی مغلوط با اشتباهاتی شگفت و نقد آنها با روشهایی مغلطه آمیز، نه تنها کمکی به مهار این اژدهای هفتاد سر(!) نخواهد کرد بلکه به نظر من مصداق بارز سر زیر برف فرو بردن است

 ب- و اما یکی از رشته های فرعی که مستقیما تحت تاثیر فمینیسم و مباحث مطرح در آن حیات یافته است، رشته‌ی دانشگاهی «مطالعات مردان» است. این رشته که در دهه‌ی 1970 به‌صورت یک رشته‌ی دانشگاهی در بسیاری از دانشگاه ها ایجاد شد، به موضوعات حقوق مردان، سیاست، کوییر، جنسیت، نظریات فمینیستی، پدرشاهی و امثال آن می پردازد. در یک اظهار نظر نسبتا اغراق آمیز گفته میشود رشته‌ی مطالعات مردان که از دل جنبش های مردان سر برآورده است، به اندازه‌ی خود فمینیسم شعبه شعبه و پر شاخه و برگ است. میگویم اغراق آمیز به این دلیل که نظریات و نظریه پردازان این حوزه، چه به لحاظ قدمت تاریخ  و چه از نظر کمیت وکیفیت آثار، به هیچ روی قابل مقایسه با فمینیسم نیستند. اما بطور کلی از دل مطالعات درباره‌ی مردان و مردانگی شش دیدگاه قابل تشخیص است: دیدگاه محافظه کارانه، دیدگاه طرفدار فمینیسم، دیدگاه حامی حقوقو مردان، دیدگاه معنوی، دیدگاه سوسیالیست و دیدگاه خاص ِ گروهی که البته به گفته‌ی کنت کلاتر باور همه‌ی این گرایش ها به شکلی زاییده‌ی واکنش به فمینیسم معاصر است.
ج- بیشتر متون معاصر در حوزه‌ی مطالعات مردان با نقد این فرض آغاز میکنند که صحبت درباره‌ی مردانگی به معنی زیر سوال بردن قدرت مردانگی است. چنانکه آنتونی ایستهوپ در کتاب«کارهایی که به عهده‌ی مردان است: اسطوره‌ی مردانگی در فرهنگ عامه» مینویسد : وقتش رسیده که سعی کنیم درباره‌ی مردانگی صحبت کنیم، درباره‌ی اینکه چیست و چه شیوه‌ی عملی دارد.تمرکز نویسنده بر مفهومی است که آنرا مردانگی مسلط یا مردانگی حاکم می نامد. اسطوره‌ی مردانگی که ناهم‌جنس خواه، ذاتی و خود پیدا است،خشن، ریاست‌مآب، مسلط برخود،فهیم، ناظر بر اوضاغ و امثال آن است. ایستهوپ در کتاب خود از این مسئله بحث میکند که مردانگی ساخته ای فرهنگی است و امری طبیعی، ذاتی، جهانشمول و عادی نیست و بسیار مردانگی های زیسته شده‌ی دیگری هم وجود دارد که در این قالب نمی‌گنجد

Daddy_by_snapesnogger
د- این رویکردها مخالفان جدی هم دارند. که مردانگی را مجموعه رفتار و نگرش هایی می دانند که ساخته شده و یا طبیعی و ذاتی است. آنان حمله ی فمینیست ها به مردان را اشتباه می دانند  و فمینیسم را خطر جدی برای خود(مردانگی) به شمار می‌آورند. این گروه ها با واکنشی تدافعی نسبت به فمینیسم مردان را تشویق می کنند تا برای زدودن تاثیر زنانگی که از هم‌جواری با زنان حاصل شده است، خودهای مردانه‌ی درون شان را دوباره کشف کنند. اساسا چنین فلسفه هایی خواهان تثبت مجدد هنجارهای سنتی مربوط به ناهمجنس خواهی، ازدواج و نقش های جنسیتی ملازم با آن هستند و خصلت هایی مانند پرخاشگری، خطرکردن و دغدغه های قدرت، پول و مقام را که خصلت هایی مردانه تلقی میشوند تشویق میکنند. از جمله متون کلیدی در این حوزه کتاب «جان آهنین» از رابرت بلای  و «سلطان درون: دستیابی به سلطان در روان مرد» نوشته‌ی ر.مور و د.گلیت است

   همین جا اشاره کنم که همه‌ی زنان فعال در مسئله‌ی حقوق و مسائل زنان هم الزاما روهیافتهای به اصطلاح فمینیستی ندارند و اتفاقا بسیاری از آنها از این واژه (فمینیسم) کراهت دارند، افرادی که بر نقش های سنتی زنان تاکید میکنند و ذاتگرایی را تشویق میکنند. بسیاری از آنها با تاکید بر خصلتهای ذاتا زنانه سعی در اثبات برتری زنان نسبت به مردان دارند و برخی نیز سعی در پاس‌داشت وظایف سنتا زنانه با تاکید بر معنویات، خانواده و تربیت فرزندان دارند که علی رغم فرار از عنوان فمینیسم به نظر من همگی زیر عنوان فمینیسم قابل بررسی می باشند. چراکه بدون استثنا به جایگاه فرو دست زنان در جامعه و فرهنگ معترض هستند اگرچه راهکارهای متفاوتی برای رفع تبعیض و بدست آوردن کرامت عرضه میکنند. تصور میکنم این مسئله در باره ی مطالعات مردان هم صدق میکند…همین شکسته شدن اسطوره ی مردانگی و سخن گفتن از آن،له یا علیه، خود نشانه ی خوبی هم برای زنان و هم برای مردان است
ه- در کشور خود ما هم، اگرچه هنوز صحبت از مردانگی ترسناک به نظر می رسد اما به جرات میتوان گفت که حباب «ابهت مردانه» مدتهاست که برای زنان تحصیل کرده ترکیده است. در کشور ما هر دختری با ورود به دانشگاه و آشنایی با چند نفر از جنس مخالف، بسادگی متوجه خواهد شد که پسرها هم به اندازه‌ی دخترها ضعیف،حسود،خودنما، احساساتی، تاثیر پذیر و…هستند و اگرچه نه به اندازه‌ی دختران، اما به میزان قابل توجهی از نقشهایی که فرهنگ و جامعه‌ی سنتی برای آنها در نظر گرفته است ناراضی اند . در واقع به موازات نارضایتی و تغییر الگوهای فکری برای زنان و فراگیر شدن آن این اتفاقات در میان مردان هم روی داده است و نسبت به گذشته رشد چشمگیری را نشان می دهد.
 خیلی از مردان هیچ تمایلی به اسب سواری ندارند و یا از بوی بدن اسب چندششان میشود؛ خیلی ها  اصلا عرضه‌ی اسب سواری  ندارند و یا حتی از اسب می ترسند؛ چه برسد که بخواهند سوار بر آن سراغ دختر زیبای منتظری بروند که در یک قلعه‌ی بلند اسیر است و تا بحال رنگ آفتاب و مهتاب را ندیده و نشسته تا آفتاب جمال یار خانه‌ی دلش را روشن کند
 

  

توضیحات
اطلاعات بیشتر درباره ‌ی این موضوع را میتوانید از این مسیر پیگیری کنید
 

مطالب مرتبط

فمینیسم و برخی مغالطات
ازدواج
فمینیسم و ما

 

يادداشت مریم نصراصفهانی | 02 Mar 2008

چه بدبختی ای است زن بودن! اما وقتی انسان زن باشد، بدبختی واقعی این است که خود شخص نداند این امر بدبختی است

سورن کیرکگور

با الهام از «سکوت»اثر مهدی محمدی

 

 

 


Search Engine Optimization