زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 29 Apr 2008
جنس و جنسیت/Sex and Gender
![]()
الف- جنس و جنسیت از مهمترین اصطلاحاتی است که همواره مورد توجه فلاسفه فمینیست بوده و معمولا در ابتدای اغلب کتابهای فمینیستی به اختلاف میان دو واژه «جنس/سکس» و«جنسیت» اشاره میشود
در یک نگاه تاریخی تفاوت های زیست شناختی میان زنان و مردان، ضعف جسمانی زنان و محدود و مشغول شدن آنها در خانه و با امور خانگی ، باعث تقویت این ادعا شد که زنان ناتوان از مشارکت در حوزه های عمومی هستند. داوری عمومی درباره زنان این بود که آنها کمتر منطقی هستند و در نتیجه صلاحیت ورود به عرصه های سیاسی را ندارند. این قبیل اظهار نظر های فلاسفه و نظریه پردازان سیاسی و اجتماعی مورد تایید و حمایت کالبدشناسان و زیست شناسانی قرار گرفت که با افزایش شناخت علمی از بدن انسان در قرون نوزده و بیست برای اثبات تفاوت عقلی بین زن و مرد، استفاده از روش هایی همچون اندازه گیری حجم زن و مرد را آغاز کردند. آنان از آن زمان تا کنون همواره میکوشند تفاوت های زیست شناختی میان زنان و مردان را به تفاوتهای ذاتی میان زنانگی و مردانگی و تواناییها و قابلیت های آن پیوند زنند و بیولوژی متفاوت را دستمایه تحقیر و طرد زنان قرار دهند. در حقیقت مطالعات سنتی درباره تفاوت جنسی چنان طراحی شده اند که اثبات کنند ویژگیهای زنانه ساخته جامعه نیستند بلکه ناشی از تفاوت های زیست شناختی اند. فمینیست ها با دقت میان «جنس/سکس» و «جنسیت» تمایز قائل میشوند و این گونه از تحمیل وابستگی ،مفعولیت در امور اجتماعی و سیاسی ، تحقیر و طرد از حوزه های عمومی و… اجتناب میکنند
ب- نخستین بار دوبوار با جمله مشهور خود« آدمی زن زاده نمیشود: آدمی زن میشود» به این تفاوت اشاره کرد. به این معنی که موقعیت فرودست زنان یک امر طبیعی یا زیست شناسی نیست بلکه جامعه آن را به وجود آورده است. ممکن است آدمی یک مونث(یعنی دارای جنس مونث) از نژاد انسان زاده شود اما این تمدن است که زن (جنسیت زنانه) را می آفریند
بطور شفاف این طبقه بندی از 1970 به بعد رواج یافت. در یک نگاه کلی «جنس/سکس» به دو معنای رابطه جنسی و یا تفاوت های زیست شناختی میان زنان و مردان بکار برده میشود، اما «جنسیت» مسئله ای فرهنگی است که به طبقه بندی اجتماعی مذکر مونث مربوط است
ج- تمایز قائل شدن بین جنس و جنسیت، به مثابه ابزاری برای پیش کشیدن مسئله تفاوت، با جدا کردن نوع زیستشناختی آن از نوع اجتماعیاش و نشان دادن این که این دو مقوله متفاوتند، به نظریه فمینیستی کمک فراوان کرده است. این امر فمینیست ها را به بحث علیه جبر زیست شناختی از هر نوع، و تاکید را از روی تفاوت های جسمانی بین زن و مرد برداشتن و متمرکز کردن آن بر روی فراگردهای اجتماعی که به زنانگی و مردانگی شکل می دهند قادر ساخته است. این تفکیک پیشرفت های نظری عظیمی را در حوزه نظریه پردازی های فمینیستی به وجود آورده است
د- متاسفانه در کشور ما در ترجمه این عبارات دقت نمیشود. وگاهی واژه جنسیت برای اشاره به تفاوت های زیست شناختی (جنس) مورد استفاده قرار میگیرد و از آن بدتر گاهی در ترجمه واژه سکس هم بکار می رود. به عنوان مثال هنگام ترجمه نام فیلم «سکس و فلسفه» از محسن مخملباف میبینیم که معادل «جنسیت و فلسفه» برای آن بکار برده میشود که کاملا غلط و گمراه کننده است. فیلم عجیب و غریب آقای مخملباف احتمالا باید به «رابطه جنسی و فلسفه» ترجمه شود، هرچند که فیلم ظاهرا قصد دارد به فلسفه ارتباط جنسی با مختصات خاصش در دنیای غربی معاصر بپردازدمطالب مرتبط
کدگذاری جنسیتی
يادداشت مریم نصراصفهانی | 16 Apr 2008
جنسگرایی در برنامه های کودک
الف- شخصا تنها برای سرگرمی سراغ تلویزیون می روم. چون در برنامه های غیرِ آن، تا آنجا که به رشته و علایق من مربوط میشود، آنچنان حقیقت قربانی مصلحت و ایدئولوژی شده است که با دیدن برنامه های فکری، فلسفی، فرهنگی و امثال آن، حالتی بر انسان می رود که در وصف نیاید!در انتخاب برنامه های سرگرم کننده، قاعدتا و به حسب سن باید مخاطب سریالها و فیلم های سینمایی تلویزیون باشم که در آنها هم، تا آنجا که به موضوع این وبلاگ مربوط میشود، با تکرار مهوع موضوع مردان دو زنه، عشقهای محیرالعقول و زنان مشنگ یا مجنون و روانی، کاری جز مفتضح کردن زن و تنزل بیش از پیش آن انجام نمیشود و همان حالت وصف ناشدنی به انسان دست می دهد
در این میان میماند برنامه های گروه کودک، که خوب یا بد، به دلایلی که خارج از حوصله این نوشتار است، من از بینندگان پروپاقرص آنها هستم. برای همین هم در این پست میخواهم به خودم اجازه بدهم و نقدی بر ترویج جنسگرایی و الگوهای کلیشه ای جنسیتی در این برنامه ها بنویسم
![]()
ب- ماشاالله تعداد عموها و خاله های برنامه های کودک آنقدر زیاد شده است که پرداختن به همه آنها کار بسیار دشواری است. ضمن اینکه من همه آنها را دنبال نمیکنم. از جمله پرمخاطب ترین برنامه های کودک سیما برنامه «عموپورنگ»در شبکه اول، «گروه فیتیله» در شبکه دوم و«آقاجون سلیمون» در شبکه اول هستند. ظاهرا این برنامه ها در میان کودکان به شدت پر طرفدارند. این امر از آنجا تشدید میشود که فیلمها و کارتونهای خاصی هم پخش نمیشود و بیشتر زمان برنامه های کودک در اختیار مجریان قرار گرفته است. بعضی از این برنامه ها مانند برنامه گروه فیتیله برنامه ی خوب و قابل قبولی هستند که از نوشته های نسبتا خوب و اجراهای قدرتمندی برخوردارند ودر برخی هم مانند برنامه عمو پورنگ کاربه گونه ای پیشمی رود که به نظر میآید اول روی آنتن پخش زنده می رود و بعد اعضای گروه تصمیم میگیرند که چه بگویند و چه بشود.
ج- خاله ها و عمه های مجری برنامه های کودک معمولا از محبوبیت چشمگیری برخوردار نیستند، خاله شادونه، خاله سارا، عمه گلاب و امثال آنها. یکی از دلایل عمده عدم محبوبیت آنها محدودبتهای آنان در بالاو پایین پریدن و آواز خواندن و… همچون همکاران مردشان است و حتما دلایل دیگری هم دارد که مجموعه آنها باعث شده است تا فضاهای برنامههای کودک عمدتا تبدیل به فضاهایی مذکر شوند. عمو قناد، عموگلی، عمو فروتن، عمو مسلمی، عمو پورنگ و امیر محمد، آقاجون سلیمون و عروسکی که او هم پسر است، صفا. این فضا ها خواه ناخواه باعث به وجود آمدن فضاهایی پسرانه و به الطبع اجراهایی پسرپسندتر میشود. ماجراهایی که اتفاق می افتد، از نمایش های گروه فیتیله( قاطینگا و پاتینگا، کاراگاه، راز بقا، مکتب خانه و…) به همراه اجرای آنها، ولوشدن روی زمین و توی سر و مغز هم زدنها، بیشتر باعث ایجاد فضاهای مفرحی برای پسران میشود تا دختران.
برای اینکه فورا متهم به ذاتگرایی نشوم همینجا باید عرض کنم که دختران ما به لحاظ تربیتی و فرهنگی اصولا با فضاهای خلق شده بیگانه اند و صرفا به مثابه دیگری به تماشای برنامه هایی از این دست مینشینند
د- برنامه آقاجون سلیمون در شبکه اول در مقایسه با برنامه عمو پورنگ از کیفیت و اجرای بهتری برخوردار است. آقاجون سعی میکند بطور یکسان از نوه های دختر و پسرش یاد کند، نوشتهها قوی تر هستند و خود کاراکتر آقاجون سلیمون در خلق شخصیت پدربزرگی مهربان، صمیمی و مودب بسیار موفق بوده است. این برنامه انصافا نسبت به برنامه رقیب-عموپورنگ- بدآموزی های کمتری دارد. و محبت آقاجون و شخصیت پیر او به برنامه لطافت بیشتری داده است.
با این وصف همراهی با عروسک صفا و شکل گرفتن موضوعات برنامه پیرامون مسائل این عروسک، باعث نادیده گرفته شدن مسائل دختر بچه ها و حضور کمرنگ وجود آنها در این برنامه شده است.
![]()
ه- برنامه عمو پورنگ صرفا برمدار محبوبیت شخصیت عمو پورنگ میچرخد. برنامه از فقدان نوشته های به درد بخور رنج میبرد. عموپورنگ و همکارش امیرمحمد فضایی صددرصد پسرانه در کارهایشان خلق میکنند. حرکات، رفتارها و شوخی های بعضا زننده و بیجا، شخصیت مضحک و تاسف برانگیز بی بی ماندانا، مادربزرگی که همواره مورد تمسخر و توهین از جانب عمو است، کاراکتر مادربزرگ پورنگ که گه گاه سروکله اش پیدا میشود و او هم مادری بی عرضه، نادان و دهاتی به تصویر کشیده شده است؛ همه به تقویت این فضا کمک کرده اند. گاهی به نظر می رسد که این برنامه به شدت تحت تاثیر شخص پورنگ و باورها و ایده های خام او قرار دارد. بکار گیری الفاظ عامیانه و بی ادبانه و توهین های ریز و درشت به همه عوامل به چنین باوری دامن می زند
شاید انتقاد بشود که چه اصراری به نگاه تفکیکی از منظر جنسیت دارم. من اصراری به نگاه تفکیکی ندارم؛ نگاه تفکیکی با قدرت فراوان وجود دارد. من صرفا به یکجانبه نگری نیرومند آن اشاره میکنم
و- از همه جالب تر سرودهایی است که در هر سه این برنامه ها، به تفکیک برای دختر ها و پسرها ساخته شده و خوانده میشود. در همه این سرودها، پسرها شجاع، جسور و مانند آن تصویر شده اند در حالیکه دخترها با شیرین زبانی و خوش ناز و ادایی تحسین شده اند. جالبتر اینکه سرود پسر همیشه چندین برابر سرود دختر پخش میشود و حتی در مواردی که سرود دختر پخش شود هم با تذکر امیر محمد و یا صفا سرود پسر هم پخش خواهد شد. در واقع هر کجا صحبت از دخترها به میان آید امیر محمد یا صفا در نقش نماینده پسرها ظاهر میشوند و اعتراض میکنند
معالوصف به جرات میتوانم بگویم دختران و سلایق آنها در برنامه سازی های برنامه های کودک به شدت مورد بی توجهی و بی مهری واقع شده است و اگر هم بر حسب اتفاق حرفی از آنها به میان میآید تکرا همان تصاویر کلیشه ای از دختر و نقش های اوست. این در حالی است که متاسفانه، انیمیشن های موجود در بازار هم حرف تازه یا تصویر بهتری برای دختران ندارند. به نظر من حتی دیدن آنها هم برای دختران به شدت مضر است. در این کارتون ها تصویر غالب دختران، موجوداتی ظریف و زیبا و حساس است که همواره به مدد یاری یک پسر جسور و شجاع از بدبختی نجات پیدا میکنند و الخ
ز- کارتون ها و فیلم های سینمایی که در تلویزیون برای کودکان به نمایش در می آیند هم از این قاعده مستثنی نیستند. اگر چند کارتون انگشت شمار مانند «حنا دختری در مزرعه»، «دختری به نام نل»،«با خانمان» و« بابالنگ دراز» را استثنا کنیم. الباقی برنامه ها با محوریت یک قهرمان پسر شکل میگیرند، گاهی این قهرمانان پسر توسط دوستان دختری همراهی میشوند که بیعرضه و دردسر ساز هستند و اصلا برای این وارد قصه شده است تا پسر قهرمان او را نجات دهد، در کارتون ها و فیلم های خارجی این دوستان دختر به فراخور پوششان در سیمای جمهوری اسلامی نشان داده میشوند یا کلا حذف میشوند
من واقعا نمیدانم چقدر برای این مسئله فکر شده و آیا برنامه ریزی پشت این ماجرا هست یانه. اما به نظر میرسد دختر بچه ها بطور جدی دیده نمیشوند و آنجا هم که دیده میشوند با تشویق به ضعیف بودن، منفعل بودن، ظریف و دست و پاچلفتی بودن، آگاهانه یا ناآگاهانه، به سمتی می روند که به دیده نشدن، در حاشیه قرارگرفتن، دست کم گرفته شدن و نیاز به حمایت داشتن و… عادت کنند و آن را امری طبیعی بیانگارند
توضیحات
در مورد وضعیت مدیریت محتوایی برنامه ها در سازمان صدا و سیما این یادداشت را ببینید
مطالب مرتبط
آموزش
آنچه مادران باید بخوانند
ازدواج
آرایش
فیلم
پ.ن: اظهار نظرهای حجه الاسلام راستگو درباره برنامه فیتیله را اینجا بخوانید/متاسفانه کمی تنگ نظرانه است
زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 05 Apr 2008
کد گذاری جنسیتی/Gender coding
![]()
الف- یکی از مهمترین مسائلی که همواره مورد توجه مورخان و فلاسفهی علم فمینیست بوده است مسئلهی کد گذاری جنسیتی و تاثیر آن در روند کسب علم و شناخت است. مورّخان و فيلسوفان، به زبان استعارى و رايجِ همواره به « زن بودن طبيعت و مرد بودن دانشمند» اشاره كردهاند؛ استعاره ای که از آثار بيكن و ماكياولى گرفته تا متون علمى معاصر به كار رفته است. مورخان و دانشمندان فمینیست نشان دادهاند كه چگونه تصورات مردگرايى افراطى در علوم، تحمل فقدان واقعیت را در علوم جديد ممكن ساخته است. بنا به استدلال اينان اين استعارهها و الگوها به ايجاد محتواى شناختىِ نظرات علمى كمك كردهاند.
ب- از مشهورترین مثالهایی که در اغلب متون فمینیستی به آن اشاره میشود، استعاره های بیکنی در رابطه با طبیعت و شناخت آن است. بیکن باصراحت تمام از استعاره های مربوط به دو جنس برای بیان نظر خود دربارهی شناخت علمی در مقام طبیعتی که در آن صورت و ماده، که دیگر جدا از هم نیستند، استفاده میکند. در تفکر یونانیان، زن بودن ارتباطی نمادین با هرآنچه غیر عقلانی، نابسامان و ناشناختنی است- با هر چیزی که در راه پرورش شناخت باید از آن دست کشید-داشت. بیکن صورت و ماده را به هم پیوند داد-طبیعت همچون جنس زن و طبیعت همچون چیزی که شناختنی است. طبیعتِ قابل شناخت به شکل جنس زن عرضه میشود و کار علم اعمال تسلط بحق ِ مرد بر آن است.تسلطی که مستلزم اعمال اندکی زود نیز هست زیرا اگر طبیعت زیر سلطه و فشار صناعت باشد اسرار خود را کامل تر برملا خواهد کرد. بیکن به کرات از استعاره های جنسی برای شناخت طبیعت سخن میگوید، فریب کاریِ مذکر، دخول و هتک طبیعت از جمله استعاره های بیکنی برای شناخت طبیعت است ج- بنا بر نظريه كنش متقابل در مورد استعارهها و الگوها، اَشكال زبان و مفاهيم معنادار اجتماعى جزء لاينفك هر نظريه علمى است. براى نمونه، استعاره « طبيعت يك ماشين است» هم به لحاظ تحقيقى و تربيتى سودمند است و هم به دانشمندان مىگويد كه چگونه نظريههاى خود را به حوزههاى تازهترى گسترش دهند و هنگامى كه مشاهدات، چيزى بر خلاف نظريه نشان مىدهند، به تجديدنظر در نظريههايشان بپردازند. در نتيجه، هر قدر ماشينها بيشتر شناخته شوند طبيعىتر مىشوند، تا آنجا كه طبيعت نيز ماشينىتر تجربه مىشود. همين طور هرچه استعاره، رايجتر و متداولتر شود كاركردهاى نظمدهندهی آن از شناخت واضح و صريح به شناخت ضمنى و تلويحى تغيير مىيابد. به همين ترتيب، تصور طبيعت به صورت زنى وحشى و نافرمان كه انسان براى حفظ خود، ناگزير از رام كردن اوست، چنان كه ماكياولى نيز همين تصور را داشت؛ دانشمندان را به كنشهاى خاصى با طبيعت رهنمون میشود و به تبعيت از روشهاى خاصّى در رفتار با زنان وادار مىسازد. علوم در دوران روشنگرى بر اين تصور بود كه « طبيعت عريانى» وجود دارد كه اگر دانشمندان، پرده از صفات واقعى او برگيرند، مىتوانند به او بنگرند. امّا اين استعاره، فهم ما را در مورد اين كه چگونه طبيعت به عنوان اُبژه شناخت، همواره و تاكنون ساختارى اجتماعى داشته، مخدوش مىكند و با اين وجود، هيچ يك از نگرانىها، رؤياها و اميالى را كه فرهنگها بر مىگزينند تا نظمش را پىريزى كنند، نمىپذيرد. انسانها با استعارهها، الگوها و چارچوبهاى ذهنى متفاوتى سخن مىگويند، امّا طبيعت تا آنجا به بشر پاسخ دقيق مىدهد كه انسان به خواسته او پاسخ دهد
د- اين كُدگذارى جنسيتى در تقسيمهاى دو جزيى سنتى از زمان پارمنيدس تا امروز مشهود است. اين تقسيمات ثنايى به گونهاى است كه هر واژهاى را با مقابلش در كنار هم قرار داده و به يكى كُد و برچسب زنانه و به ديگرى كد و برچسب مردانه مىزند، مانند:فاعل-منفعل،عقلى - غيرعقلى، منطق - عواطف/هيجانات، فرهنگ - طبيعت، پويا - ايستا، ذهن - بدن، بزرگسالى - خردسالى، انتزاعى - عينى، مستقل - وابسته / رابطهدار /وابسته به شرايط و بافت، و از اين قبيل تقسيمات كه جزء اول، كد مردانه و جزء دوم، كد زنانه خورده است. تكيه بر اين نظامهاى نمادين مىتواند به روابط اجتماعى ظالمانه و برداشتهاى تحريف شدهاى از نظم طبيعت بينجامد. این تقسیمات دوگانه در آثار فلسفی – به ویژه در آثار رمزی و داستانی- فلاسفهی خود ما نیز بسیار زیاد است که به نظر میرسد بخشی از آن از فرهنگ فلسفی یونانی به آثار فلاسفهی ما وارد شده باشد. به عنوان مثال در آثار داستانی سهرودی و ابن سینا معمولا «زن» نماد انفعال و پذیرش است، همچنین زن در این آثار نماد عالم اجسام و طبیعت است که برای رسیدن به عالم الوهی که زوج مقابل آن و عالمی مذکر است باید از آن گذر کرد-آن را از بین برد و یا از آن چشم پوشید برای نمونه میتوانید به داستان رمزی آواز پر جبرئیل نگاه کنید آنجا که راوی از حجره زنان که نماد عالم اجسام است بیرون میآید و قصد مردان سرایمیکند که نماد عالم الوهی است و یا در قصهالغربه الغربیه که سالک در مسیر سلوک خویش زن خویش را که نماد شهوت است میکشد و یا در هر دو روایت سلامان و ابسالِ منسوب به ابن سینا که زن در آنها نماد عالم اجسام و وسوسه های شیطانی است در مقابل عالم بالا و اتصال با عقل فعال که از طریق آن حقایق دریافت میشوند
ه- يكى از دغدغههاى هميشگى فمينيستى اين است كه كُدگذارى به ظاهر بىطرفانه جديد، مردانه بوده است. اگر تصور رساندن عينيت و عقلانيت به بالاترين حد، مستلزم بىطرفى است و از ديگر سو مرد بودن بهطور جانبدارانه به گونهاى بىطرف (حتى نسبت به جنسيت) تعريف میشود. چون مرد در زبن انگلیسی و ضمير مفرد مذكر در اغلب زبانها بهطور كلى بيانگر نوع بشر تلقى مىشود. حتی در زبانهایی مثل زبان فارسی که دارای ضمائر مشترک برای هر دو جنس است نیز از زمان گذشته تا کنون رواج داشته است
گه ملحد و گه دهری و کافر باشد/گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد
باید بچشد عذاب تنهایی را/ مردی که ز عصر خود فراتر باشد(شفیعی کدکنی)
و- با این وصف فلاسفهی علم فمینیست معتقد هستند تا زمانیکه این استعاره ها رواج داشته باشند، تصور اينكه زنان مىتوانند عينى و عقلايى باشند مستلزم تناقض است وتا وقتى كه دستاوردهاى زنان از دستاوردهاى مردان غيرقابل تشخيص باشد اين وضعيت همچنان برقرار خواهد ماند. زنان به عنوان متفكران خردمند و عينى هيچ جايگاهى براى سخن گفتن در اختيار ندارند، چون مردان آن جايگاه را به طور كامل تصرف كردهاند. به همين دليل، عرصههايى از علم كه گمان مىرود ارزشها و علايق اجتماعى، كمتر در شكلگيرى آنها دخالت داشتهاند، با شدّت بيشترى مردانه هستند. از اين رو فيزيك، رياضيات و منطق، دقيقاً به دليل آن كه تصور مىشود علوم بىطرفترى هستند، بيش از همه حوزههاى فكرى در دست مردان قرار دارند
برای مطالعه بیشترنک
Sandra Harding, Ggender and Science, Routledge
ژنویو لوید.عقل مذکر. ترجمه محبوبه مهاجر.نشر نی
مجموعه مصنفات شیخ اشراق. به تصحیح و تحشیه و مقدمه هانری کربن.ج 2و3. پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
حی بن یقظان و سلامان و ابسال. تحقیق و نگارش ضیاالدین سجادی. انتشارات سروش
مطالب مرتبط
مذکر سازی اندیشه توسط دکارت
عقل مذکر
جنسیتیافتگی علماکو فمینیسم/ فمینیسم سبز
