Posts or Comments 03 September 2010

Monthly Archive for "May 2008"



معرفی کتاب & فلسفه مریم نصراصفهانی | 25 May 2008

درآمدی جدید به فلسفه اخلاق

Thinking_by_flizZ 

الف- مباحث فلسفه اخلاق به هزار و یک دلیل جذابیت خاصی برای ما دارد. بیش از دیگران و بیشتر از سایر شاخه های فلسفه. شاید هزار و یکمین دلیلش این باشد که ما ملت بد- اخلاق و در عین حال پر مدعایی هستیم. از خانه تا مدرسه تا محل کار از ما میخواهند که دزد ومتقلب و دروغگو و متظاهر و منافق و ریاکار و بی وجدان باشیم،  در سطوح بالاتر، حتی حاکمیت هم از ما چنین توقعی دارد، اسمش گاهی آبرو است گاهی مصلحت است گاهی حراست دم در ادارات و وزارتخانه هاست و گاهی چیزی شبیه به  طرح امنیت اجتماعی!  الغرض پنج شش سال پیش در نشست هایی دوستانه که متشکل از دانشجویان رشته های مختلف ( از دندانپزشکی تا انواع مهندسی ها تا حقوق و فلسفه و…) بود سعی کردیم بطور جدی به این دغدغه(فلسفه اخلاق) بپردازیم که در نهایت منجر به پیاده شدن تعدادی نوار مربوط به درسهای آقای ملکیان  در {فکر میکنم} دانشکده الهیات دانشگاه تهران شد. من هیچ وقت حاصل کار را ندیدم. اما همان زمان متوجه فقر منابع فارسی - تعدادی مقاله و دوسه کتاب که عمدتا قدیمی بودند - در این حوزه شدیم. پنج شش سالی گذشته و خوشبختانه حجم خوبی از مقالات و کتابها در این حوزه پدید آمده و در برخی واحد های آموزشی، در مقطع کارشناسی ارشد اقدام به پذیرش دانشجوی فلسفه اخلاق صورت گرفته و… چند روز پیش به لطف پدر کتاب بسیار خوبی در این حوزه خواندم که حیفم آمد معرفی نکنم. کتابی که بسیار خوب نوشته شده و خدا  میداند  کتاب خوب نوشتن و خوب کتاب نوشتن چقدر دشوار است.
ب- کتاب درآمدی جدید به فلسفه اخلاق نوشته هری. جی. گنسلر با ترجمه خانم حمیده بحرینی و ویرایش آقای مصطفی ملکیان کتابی است که اگرچه به مباحث تخصصی فلسفه اخلاق می پردازد برای نامتخصصان هم قابل استفاده است و احتمالا علاقمندان به مباحث اخلاقی -چه آشنا به فلسفه و چه بیگانه با آن - از خواندنش لذت فراوان خواهند برد. این کتاب از مجموعه درآمدهای جدید روتلج به فلسفه و مربوط به سال 1998 است که در 1385 ترجمه  و توسط نشر آسمان خیال منتشر شده است. در مقدمه کتاب مباحث کلی مربوط به فلسفه اخلاق بطور مختصر و مفید آورده شده است. اینکه« چرا به مطالعه فلسفه اخلاق می پردازیم؟». در فصول بعدی ما با رویکردهای مختلف به فلسفه اخلاق آشنا میشویم. در آغاز هر فصل از کتاب، یک شخصیت فرضی به تشریح باورهای اخلاقی مکتب مورد علاقه اش می پردازد و سپس نویسنده به انتقادات وارد بر آن دیدگاه اشاره میکند تا در نهایت (فصل دوازدهم) دیدگاه تلفیقی خودش را ارائه کند. روش تحلیلی نوشته از عوامل بسیار موثر بر دقت و جذابیت اثر است.
  ج- کتاب با ساده ترین باورهای اخلاقی شروع میکند و رفته رفته که خواننده با مباحث آشناتر میشود، دیدگاه های پیچیده تری طرح میکند. سارای نسبی نگر در فصل اول کتاب به تشریح عقایدش می پردازد. او یک نسبی گرای فرهنگی است و بیان میکند که بر طبق این رویکرد:«خوب» یعنی «آنچه مورد تایید جامعه است» و توصیه میکند که اصول اخلاقی تان را با پیروی از آنچه جامعه تان تایید میکند برگزینید. سارا معتقد است که این دیدگاه موجد نوعی تسامح در میان آدمیان است که پذیرش آرا دیگران را برایشان آسان تر میکند. نویسنده در همین فصل و همینطور فصول بعدی،به اقتضای مطلب، انتقادات وارد بر این نظریه را مطرح میکند
اگر خوب = آنچه مورد تایید جامعه => آنچه مورد تایید جامعه= خوب
دومین فصل به معرفی شخصی انگاری(سوبژکتیویسم) اختصاص یافته است که در آن از زبان سام شخصی انگار متوجه میشویم که در این رویکرد«الف خوب است» یعنی«من الف را دوست دارم» . سام به ما توصیه میکند که اصول اخلاقی مان را با پیروی از احساساتمان برگزینیم. چنانکه از صورتبندی مدعا پیداست ایرادات فراوانی به این رویکرد وارد است.مثلا زمانی که هیتلر میگفت «کشتن یهودیان خوب است» ؛ به این معنا که من کشتن یهودیان را دوست دارم، در واقع حکم اخلاقی سوپژکتیو صادر میکرد
در این فصل سارا( یک سارای دیگر) به بحث با سام می آید و نظریه او را اینگونه تکمیل میکند که«الف خوب است» یعنی «ما الف را میخواستیم در صورتیکه کاملا آگاه می بودیم و نسبت به همه آدمها دغدغه یکسان می داشتیم». سارای آرامانگرا میخواهد پای عقل را هم به میان بکشد و بنابراین از یک ناظر آرمانی آگاه و بی طرف سخن میگوید که عقل و احساس را همزمان درگیر در قضاوت اخلاقی خود میکند
در فصل بعد ما با یک سارای دیگر مواجه میشویم که فراطبیعت گرا است و میگوید«الف خوب است» یعنی«خدا الف را میخواهد» و توصیه میکند که اصول اخلاقی خودتان را با پیروی از خواست خدا انتخاب کنید. سارا چهار منبع کتاب مقدس، کلیسا، نیایش و عقل را برای رهیابی خواست خدا معرفی میکند. نقدهای نویسنده در بخش دوم فصل بر این دیدگاه وارد میشود
فصل چهارم با با یک سام دیگر سرو کار داریم که شهود باور است. سام میگوید «خوب» غیر قابل تعریف است و حقایق عینی اخلاقی وجود دارد. او توصیه میکند که اصول اخلاقی خود را با پیروی از شهودهای پایه ای اخلاقی خود برگزینید. سام در واقع به بیان عقاید دو شهود باور مشهور یعنی مور و راس می پردازد و مدعی میشود که برای آنان که به بلوغ عقلی رسیده اند حقایق پایه ای اخلاق بدیهی هستند

She_Chose_by_PictureItTokyo.
فصل پنجم معرفی عاطفه گرایی از زبان سارا است که میگوید«الف خوب است» در واقع بانگ و فریادی ناشی از عاطفه است-نه یک دعوی صدق؛ نه صادق است نه کاذب- و معنای آن «آفرین به الف» است
سام فصل شش توصیه گرا است و میگوید: زمانیکه میگوییم «باید این کار را بکنی» این یک توصیه قابل تعمیم است نه یک دعوی صدق(نه صادق است نه کاذب). و به این معنا است که این کار را بکن و راضی باش که همه در شرایط مشابه چنین کنند. او میگوید برای گزینش اصول اخلاقی تان اول سعی کنید آگاه شوید و قوه تخیل خود را بکار اندازید(یعنی بتوانید خودتان را جای دیگران تصور کنید) و بعد ببینید به چه معتقد هستید بدون اینکه دچار تناقض شوید
فصل هفتم به دیدگاه سازواری می پردازد که بر مبنای آن باید از این تناقض ها دوری کنید: اول تناقض میان باورهایتان(منطقی باشید) دوم تناقض میان اهداف و وسایلی که برای رسیدن به آن بکار میگیرید، سوم تناقض میان داوری های اخلاقی و نحوه زندگی تان ( باوجدان باشید: یعنی اجتناب کنید از اینکه بین داوری های اخلاقی شما و نوع زندگی تان تعارضی وجود داشته باشد) و چهارم از تناقض میان ارزشگذاری‌هایی که درباره کارهای مشابه میکنید بپرهیزید(بیطرف باشید) مطابق معمول در ادامه نویسنده انتقادات وارد بر این نظر را بیان میکند
فصل هشتم به قضیه مشهور قاعده رزین اختصاص یافته که بر مبنای آن «باید با دیگران چنان رفتار کنی که رضایت می دهی در موقعیت مشابه با تو آنگونه رفتار شود» برای اعمال این قاعده نخست باید از تاثیر رفتارمان بر زندگی دیگران آگاه شویم و دوم خود را بجای دیگری و در معرض همان رفتار تصور کنیم
فصل نهم به عقلانیت اخلاقی پرداخته و شروط معقول بودن را در سازوار بودن، آگاه بودن، استفاده از قوه تخیل و… دانسته است که اگرچه معقولیت صددرصد به شما نمی دهد اما کمک میکند که معقولتر باشید
فصل دهم به پیامدگرایی اختصاص یافته که برمبنای آن وظیفه ما انجام دادن هر کاری است که بهترین پیامد را به همراه داشته باشد. این فصل مباحث مفصلی را در خود گنجانده است  و فصل یازدهم ناپیامدگرایی را بررسی کرده است که برمبنای آن برخی کارها فی نفسه نادرست هستند، نه بخاطر پیامد بدی که دارند. در این فصل نظریه وظایف فی بادی النظر راس مفصلا شرح داده شده است.
فصل نهایی کتاب به معرفی یک دیدگاه تلفیقی از سوی نویسنده پرداخته که حول محور مثال سقط جنین پرورش یافته است
د- در این کتاب بیش از هرچیز ساختار و زبان ساده و رسای متن توجه انسان را بخود جلب میکند. نویسنده در هر بخش با همدلی تمام ایده های صاحبان دیدگاه مورد نظر را توضیح داده، سپس نقد میکند و  در انتهای هر فصل متون دسته اول معتقدان به هر رویکرد را به خواننده معرفی میکند. در ضمن در پایان کتاب یک اصطلاح نامه سودمند نیز آورده شده است. باتوجه به اینکه کتابهای بسیار خوبی در این حوزه منتشر شده است کاش پیشنهادات سایر دوستان را هم بشنویم
 

مطالب مرتبط
اخلاق مراقبت

 

يادداشت مریم نصراصفهانی | 17 May 2008

چگونه پایان نامه بنویسیم؟- بخش دوم: نگارش

پایان نامه 

الف- نگارش (1)  تایپ کنید. در دوران کارشناسی یکی از اساتید ما پند بسیار خوبی به ما دادند و آن اینکه مطالعات و نکته برداری هایمان را بصورت تایپ شده، طبقه بندی و نگه داری کنیم. عمل به این توصیه از جهات بسیاری سودمند است و در آینده برای تهیه و تنظیم مقالات و نوشته هایی که خواهید نوشت به شما کمک فراوانی خواهد کرد. تایپ کردن یادداشت‌ها و نکته برداری هایی که از هر کتاب یا مقاله انجام میدهید، امکان اصلاح سریع، جابجایی آسان و استفاده راحت در آینده را در اختیار شما قرار خواهد داد. ضمن اینکه  به مرور زمان سرعت تایپتان هم بالا می رود و پس از اتمام تحصیلات میتوانید به عنوان تایپیست کاری پیدا کنید. کار که عار نیست! هست؟ (در پرانتز: برنامه نخستین همایش ملی علوم انسانی وچالش اشتغال را اینجا ببینید)یک پیشنهاد هم برای بالا رفتن سرعت تایپ کردن برایتان دارم و آن اینکه اگر اهل چت کردن هستنید با رسم‌الخط فارسی چت کنید. در مدت کوتاهی سرعت تایپتان افزایش چشمگیری می یابد

ب- نگارش(2)پلان تفصیلی . تهیه و تنظیم پلان تفصیلی (پس از کار کتابشناسی) دومین و بلندترین گامی است که در خلال تهیه پایان نامه بر خواهید داشت. اما درست کردن پلان تفصیلی ، آنچنان که استاد راهنمای من از من خواستند، به قرار زیر است: شما در قدم اول و پس از بستن پرونده کتابشناسی و تهیه منابع شروع به مطالعه با دقت آنها و نکته برداری خواهید کرد. نکته هایی که یادداشت میکنید محتوای فیش های شما خواهند بود و چنانکه در سربرگ فیش ها ملاحظه فرموده اید عناوینی برای رده بنده موضوع فیش  وجود دارد. با پر کردن این رده بندی ها از کلی ترین عنوانی که هر فیش در بر میگیرد تا جزئی ترین آنها شما کار را برای رده بندی نهایی فیش هایتان آسان میکنید. مثلا: موضوع عام: عینیت /موضوع خاص: عینیت نیرومند/موضوع اخص: مزایای عینیت نیرومند
در واقع هر فیش حکم یک قطعه از پازل بزرگ پایان نامه شما را دارد که بر اساس اطلاعاتی که در سربرگ ها یادداشت میکنید راحت تر جای آن را خواهید یافت.  استاد بنده برای روشن کردن این مطلب مجبور شدند کلی شکل و خط و خطوط برای اینجانب رسم کنند تا دقیقا سردربیاورم که چه باید کرد، امیدوارم شما در این چند جمله متوجه شده باشید
به هر حال، این روند را ادامه خواهید داد تا تمام منابع را مطالعه کنید و از همه فیش‌برداری کنید. اگر روی موضوع نویی کار میکنید سعی کنید ابتدا یک یا دو نوشته دائره المعارف وار بخوانید تا ذهنتان آماده تر بشود. اگر روی شخص خاصی کار میکنید، اول از یکی دو مقاله اش که در آنها به جمعبندی افکارش پرداخته یا از آنها دفاع کرده شروع کنید.  یک پیشنهاد هم دارم و آن اینکه سعی کنید مطالب را بصورت تلخیص شده و جمع و جور در فیش بیاورید و نقل قول های مستقیم را به حداقل برسانید( کاری که من انجام ندادم و در مرحله نگارش برایم دردسر ساز شد). القصه زمانیکه بعد از چندین و چند ماه و یا حتی سال، کار فیش برداری و مطالعه تمام شد، براساس رده بندی فیش ها آنها را گروه بندی میکنید و هریک را ذیل موضوعات عام و خاصی که داشته اند مرتب میکنید. آن زمان رفته رفته پایان نامه شما شکل میگیرد و براساس همین فیش‌ها میتوانید فصل های پایان نامه را مشخص کنید و چارچوب کارتان را دربیاورید. اگرچه  بعضی از اساتید هم هستند که از همان ابتدای کار چارچوب و فصلبندی پایان نامه را به شما پیشنهاد خواهند کرد.  این کار درمورد موضوعات جدید تقریبا ناممکن است.
 Read_or_Die

ج- نگارش(3)زبان خارجی .  از ما که گذشت اما اگر شما بچه ای چیزی دور و برتان هست، حتما و از همین حالا با کتک هم که شده بفرستیدش کلاس زبان. تعارف که نداریم، در مورد زبان و بخصوص بحث ترجمه بیش از هفتاد هشتاد درصد ما  مشکلات اساسی داریم. و متن انگلیسی که میبینیم ترس برمان می دارد
 برای رفع این مشکل معمولا ترجمه کردن آثار ترجمه شده توسط مترجمان خوب و مقابله متن خودتان با متن مترجم را به عنوان بهترین تمرین یادگیری ترجمه پیشنهاد میکنند. برای  رشته های فلسفه معمولاً آثار راسل با ترجمه آقای دریابندی و یا بزرگمهر برای شروع توصیه میشود.
یکی از لطف های گروه آموزشی ما به بچه های دوره فوق لیسانس افزودن 8 واحد زبان خارجی کمبود به درس های ما در این دوره بود که خوشبختانه 6 واحد آن توسط آقای دکتر علوی تبار تدریس شد. اسمشان را می آورم زیرا میخواهم به شما توصیه کنم اگر دانشجوی فلسفه هستند سعی کنید بصورت مستمع آزاد در کلاس های ایشان در دانشگاه علامه شرکت کنید. امکان دیگری هم که بصورت عمومی تر در دست رس است کلاس های فن ترجمه آقای رامین آموخته است که حتما تبلیغات مربوط به آن را در سطح شهر تهران دیده اید. اگر آدم با حوصله و با پشتکاری باشید حتما بهبود چشمگیری در اوضاع و احوال زبانتان خواهید دید. یک توصیه مهم هم بکنم و آن اینکه مبادا به  امید دارالترجمه و دوست و آشناهای زبان بلدتان سراغ متون خارجی بروید که جز کاری مضاعف  و تلف شدن پول و وقتتان چیز دیگری  به ارمغان نخواهد آورد. البته اینها کارهایی است که از مدتها قبل از کار پایان نامه باید برایش برنامه ریزی کنید
   پیش از شروع به کار ترجمه سعی کنید دیکشنری های خوبی جمع آوری کنید. در سطح عمومی  و در درجه اول دیکشنری هزاره (علی محمد حق شناس و دیگران)و در درجه دوم دیکشنری پویا (محمدرضا باطنی) را پیشنهاد میکنم که هر دو متعلق به انتشارات فرهنگ معاصر هستند.
از میان سی دی های موجود دربازار دیکشنری نارسیس در درجه اول و بعد از آن آریانپور( هزینه اش زیاد است) و در نهایت فرهنگ معاصر(فاقد اصطلاحات است) را پیشنهاد میکنم. هر چند استفاده مداوم از این سی‌دی‌ها، بخاطر دسترسی آسان به معنای کلمه حافظه شما را تنبل  و در عین حال املای انگلیسی تان را تقویت میکند.
یک تذکر هم بدهم و آن اینکه مبادا برای ترجمه متون تخصصی(آنهم از نوع فلسفی اش) سراغ نرم افزارهایی همچون پدیده یا مترجم پارس ( عمومی یا تخصصی فرقی ندارد) بروید که جز دور ریختن پولتان کار دیگری انجام نداده اید
از میان دیکشنری های انگلیسی به انگلیسی هم لانگمن را پیشنهاد میکنم که سی دی هم همراهش هست و کمک بزرگی برای پیدا کردن معانی اصطلاحات است
درمورد دیکشنری های تخصصی  در درجه اول فرهنگ علوم انسانی آقای داریوش آشوری که نشر مرکز منتشر کرده و در درجه دوم فرهنگ اصطلاحات فلسفه و علوم اجتماعی که به کوشش ماری بریجانیان تدوین شده است را پیشنهاد میکنم.
در ضمن استاد راهنمای بنده در یافتن/ساختن معادل برای برخی اصطلاحات خیلی به من کمک کردند و همینطور دوستان خوبی مثل دنیا و پریسای عزیز که به جرم تبحر در ترجمه حسابی کلافه شان کردم
در نهایت اشاره کنم که اینها تجربیات شخصی من به عنوان یک دانشجوی مبتدی هستند و واقعاً خوشحال میشوم که دیگران هم یافته های خود را به اشتراک بگذارند تا به استفاده بهینه از وقت کمک بشود.

د- نگارش(4): نگارش این مرحله با توجه به در دست داشتن پلان تفصیلی کار چندان دشواری نیست(به‌دشواری  تهیه پلان نیست) و البته خیلی هم بستگی به خود آدم دارد. باتوجه به فیش های طبقه بندی شده تان باید فصل های مختلف را بنویسید و جمعبندی کنید و در پایان هر فصل هم تمهیدی برای شروع فصل بعدی بیاورید تا پیوند مطالب با هم روشن باشد. بعد هم یک مقدار کارهای شکلی هست که کتاب های زیادی در این ارتباط وجود دارد. از میان آن ها بهترین کتابی که من دیده ام، کتاب مختصر و مفید آیین نگارش احمد سمیعی(گیلانی) است که توسط مرکز نشر دانشگاهی منتشر شده است. خواندن این کتاب 140 صفحه ای بیش از دوساعت وقت شما را نخواهد گرفت و بطور موجز قواعد و اطلاعات لازم را به شما خواهد داد. قبل از شروع کار حتما نگاهی به این کتاب بیندازید. در مورد سر و ریخت کارتان هم معمولا فایل های راهنمایی برای نحوه صفحه بندی رساله در سایت دانشگاهها موجود است که میتوانید از آنها استفاده کنید. پس از نوشتن پیش نویس کار، نوشته باید چندین بار خوانده شود، اول توسط خودتان و بعد توسط استاد راهنما و مشاور و… استاد راهنمای بنده با دقت شگفت آوری پیش نویس بنده را خواندند، ایرادهای ترجمه ای، جمله بندی، فنی و ادبی، حتی درپاورقی ها از چشم ایشان دور نمانده بود، در واقع دقت و نظارت ایشان در سراسر مسیر کار پایان نامه برای خود من هم حیرت انگیز بود. همانطور که در بند اول پست قبلی گفتم خیلی مهم است که استاد راهنمای آدم چه کسی باشد! اگر مایل به تمرین برای آغاز کار جدی هستید این توصیه را سرسری نگیرد. اگرچه ممکن است  در هر مرحله از این کار طاقت فرسا و با دیدن دوستانتان که خیلی زود با نمره های خوب دفاع میکنند و می روند مکراراً احساس پشیمانی کنید و یا حتی نتیجه کارتان آنطور که دوست داشتید از آب درنیاید و یا حتی نمره خوبی بدست نیاورید، یا از خاک خوردن کارتان در کتابخانه دانشگاه غصه بخورید، اما بیاد داشته باشید مهم این است که زیر نظر یک آدم متخصص و کاربلد توانسته اید قابلیت های خودتان را افزایش دهید…شااااااید که آینده از آنِ ما

مطالب مرتبط
پایان نامه، بخش اول: تمهیدات 

آیا فلسفه بخوانیم
پایان نامه

 

پ.ن: معرفی کتاب «هنر تز نویسی»را اینجا بخوانید

 

يادداشت مریم نصراصفهانی | 13 May 2008

چگونه پایان نامه بنویسیم؟ - بخش اول: تمهیدات

Read_or_Die

الف- در افسانه ها آمده است که روزی روزگاری گرگی بر درِ غاری می‌گذشت، خرگوش کوچکی را دید که لپ تاپی(رایانه همراهی) بر زانو دارد و مشغول تایپ کردن چیزی است. از او پرسید: ای خرگوش چه میکنی؟ خرگوش پاسخ داد: پایان نامه می نویسم. گرگ پرسید: موضوعش چیست؟ خرگوش جواب داد: چگونه خرگوشی می تواند گرگی را از پای در آورد. گرگ پوزخندی زد و پرسید: خب چگونه؟ خرگوش گفت: از در غار داخل شو تا خود ببینی…ساعاتی بعد روباهی از در غار میگذشت. خرگوش را در همان احوال دید. پرسید: ای خرگوش چه میکنی؟ خرگوش پاسخ داد: پایان نامه می نویسم. روباه پرسید: موضوعش چیست؟ خرگوش پاسخ داد: چگونه خرگوشی میتواند روباهی را از پای درآورد. روباه ابرویی بالا انداخت و با طعنه پرسید: خب چگونه؟ خرگوش به غار اشاره کرد و گفت برو داخل تا ببینی چگونه و همچنان به تایپ کردن ادامه داد. پس از دقایقی از پی روباه به غار اندر شد و جنازه دریده شده روباه و گرگ را مشاهده کرد که گوشه غار افتاده اند. آنگاه به همراه جناب شیر که روی تخت سنگی در انتهای غار دراز کشیده بودند خنده سر دادند.
و اما نتیجه اخلاقی این افسانه کهن را چنین بیان کرده اند که «چندان مهم نیست که تو چقدر آدم توانمندی هستی  و بازهم خیلی مهم نیست که موضوع پایان نامه ات چه باشد، مهم آن است که استاد راهنمای تو کیست»  البته خود این نتیجه اخلاقی تفاسیر متعددی بر می دارد که گاهی در تعارض با هم قرار خواهند گرفت. فعلا ماجرا را همین جا داشته باشید تا بروم سراغ اصل مطلب
ب- متاسفانه یک مشکل کوچک در بسیاری گروه های رشته های علوم انسانی از جمله گروه آموزشی خود ما وجود دارد و آن این که اطلاعات کافی در ارتباط با چگونگی تهیه رساله به دانشجویان داده نمی شود و اطلاعات مربوط به این موضوع به روش سینه به سینه در میان آنها انتقال می یابد که مشکلات خاص خودش را دارد و برای رهایی از این مشکلات اختراعات و اکتشافات فراوانی از جمله اختراع «خط» انجام شده است. درس روش تحقیق و سمینار که دانشجویان در آنها اطلاعاتی درباره روش تدوین رساله بدست می‌آورند هم در دوره کارشناسی و هم کارشناسی ارشد جز دروس اختیاری هستند که درصورتی که موفق به اخذ آن واحد ها هم بشوند بسیاری اطلاعات جانبی وجود دارد که در آنها بدست نخواهند آورد. این مسئله اگرچه چندان مهم به نظر نرسیده است اما به هر حال مشکلی است، نه؟  ممکن است آدم را دچار دردسرهای فراوانی بکند و ای بسا مجبور به طی کردن راه های طولانی بشود که شاید با کمی اطلاعات قبلی آن مسیر ها را سریعتر می پیمود. سرتان را درد نیاورم هدف من از نوشتن این پست اشاره به مسیری است که خودم برای تهیه رساله پیموده ام تا شاید بتواند به کسانیکه میخواهند این مسیر را طی کند کمکی بشود.
ج- انتخاب موضوع. انتخاب موضوع از آن مسائلی است که برای بعضی ها پیش از ورود به دوره فوق لیسانس حل شده است و برای بسیاری هم مدت زمان زیادی از این دوره را به خود اختصاص می دهد و انرژی زیادی از آنها تلف میکند. به ویژه از این شاخه به آن شاخه پریدن در انتخاب موضوع و عوض کردن چندین و چند باره ی موضوع رساله اتفاقی است که زیاد تکرار میشود و باعث ایجاد دلزدگی و خستگی در همان ابتدای راه خواهد شد. پیشنهاد میکنم مراقب باشید در دام وسوسه های گوناگون گرفتار نشوید و خیلی زود موضوع پایان نامه تان را انتخاب کنید و زمانی هم که انتخاب کردید همانجا محکم بایستید و گوش به حرف شیطان ندهید(!) یک موضوع خوب دارای ویژگی های خاصی است که اینجا متعرض آن نمیشوم چرا که در تمام کتاب های روش تحقیق مفصلا مورد بررسی قرار گرفته است. فقط یک پیشنهاد برای کسانیکه نمیتوانند موضوع خوب و استانداردی پیدا کنند  دارم. تعداد زیادی از اساتید موضوعات جالبی در دست دارند که در صورتیکه از آنها بخواهید به شما پیشنهاد خواهند کرد. موضوعاتی که قبلا درباره آنها کار نشده است و احتمالا خود استاد هم منابعی درباره آن موضوع در دست دارد که در اختیارتان قرار خواهد داد. در ضمن اگر گاهی در کلاس ها به حرف های اساتید گوش کنیم در موارد متعددی در خلال بحث موضوعات جالبی را پیش می کشند و تاکید میکنند که ارزش کار در قالب رساله را دارد. البته همه اساتید هم اینطور فکر نمیکنند. مثلا استاد راهنمای خود من معتقد بودند که موضوع تز باید « کشف » خود دانشجو باشد.
د- استاد راهنما. قاعدتا پس از انتخاب موضوع استاد راهنمای شما مشخص خواهد بود و نهایتا بین دو یا سه گزینه امکان انتخاب خواهید داشت. اگر درمورد استاد راهنما وسواس دارید به نظر من بهترین کار دیدن رساله هایی است که پیش از این زیر نظر اساتید مورد نظر شما دفاع شده است. همینطور صحبت با کسانیکه زیر نظر استاد مربوطه کار کرده اند. البته هشدار می دهم که همواره مراقب باشید و هرگز به گفته های این و آن اعتماد کامل نداشته باشید. آدم های مختلف با مسائل یکسان و یک آدم واحد به شیوه های مختلف برخورد میکنند و بالطبع نظرات متضادی هم پیدا خواهند کرد. اما اگر با شنیدن داستانی که همان اول نقل کردم باز هم برایتان خیلی مهم نیست که استاد راهنمایتان چه کسی باشد و خیلی به خودتان مطمئن هستید یا اصلا  کل کار پایان نامه برایتان اهمیت چندانی ندارد، توصیه میکنم که به سراغ اساتیدی بروید که از بقیه بهتر نمره می‌دهند. یک نظر سنجی ساده از بچه های دوره های گذشته فورا اطلاعات لازم را به شما خواهد داد.
 شخصا  پس از «کشف موضوع» از روی یک مقاله و دیدن نام چند عنوان کتاب در اینترنت به سراغ استاد راهنمایم رفتم . ایشان با آرامش تمام گفتند که : هم موضوعت سخت است و هم من سخت میگیرم . آن گاه من آنچنانکه رسم جوانان نوخاسته است با اعتماد به نفس فراوان و لبخندی بزرگ گفتم : بله شنیده ام…غافل از اینکه  شنیدن کی بود مانند دیدن

پایان نامه
ه- تهیه منابع (1)کتابشناسی. اولین کاری که استاد راهنمای بنده خواستند انجام دهم یک کار کتابشناسی در حوزه کار پایان نامه ام و پیدا کردن منابع موجود در ایران در این حوزه بود. من پس از تهیه لیستی از آثار خانم هاردینگ از طریق منابع اینترنتی (مانند دانشنامه ویکی پدیا و دانشنامه استنفورد)، اولین مرحله  کارم را تهیه فهرستی از مجموعه آثار موجود در ایران در قلمرو نظریه فمینیستی قرار دادم. این کار چیزی بیش از یک ماه از من وقت گرفت. سر زدن به کتابخانه‌های مختلف و تهیه لیست کتابها و گرفتن آدرس کتابخانه های بزرگ و کوچکی که ممکن است در آنها کتابهایی مرتبط با حوزه کاری ام پیدا کنم و در عین حال سر زدن به اساتیدی که ممکن بود کتابهایی در این رابطه در اختیار داشته باشند. چند کتابخانه با منابعی غنی (به جز کتابخانه های دانشگاه ها) برای دانشجویان رشته های علوم انسانی به ویژه فلسفه عبارتند از: کتابخانه پژوهشگاه علوم انسانی، کتابخانه فرهنگستان هنر، کتابخانه انجمن پژوهشی حکمت و فلسفه ایران و کتابخانه موسسه پژوهشی امام خمینی در قم( مخصوص برادران).  توصیه میکنم اگر روی موضوع جدیدی کار میکنید حتما حضوری به این مکان ها سر بزنید. یک امکان بسیار خوب و در حال توسعه  که اخیرا در  اختیار پژوهشگران قرار گرفته استفاده از سیستم جستجوی سیمرغ است که از طریق آن و با استفاده از اینترنت در منزل میتوانید گستره ی  بسیار وسیعی از کتابخانه های کشور را جستجو کنید. از کتابخانه های کوچک غافل نمانید، مثلا سر زدن به کتابخانه خصوصی خانم صدیق دولت آبادی ( واقع در خیابان سمیه) برای دانشجوهای رشته هایی نظیر مطالعات زنان بد نیست و یا سر زدن به کتابخانه دفتر مطالعات زنان( در قم) که از نظر منابع لاتین به ویژه در حوزه الهیات فمینیستی بسیار غنی است.
همچنین من به لطف یکی از کتابداران مرکز اسناد و مدارک علمی ایران توانستم جستجوی کاملی در میان کتابخانه های ایران داشته باشم که نهایتا منجر به کشف یک عدد کتاب در کتابخانه دانشگاه اصفهان شد.
 در عین حال به اساتیدی که گفته می شد در این حوزه مطالعاتی دارند سر زدم که در یک مورد، یکی از اساتید دانشگاه علوم اجتماعی تهران دوتا از کتابهای مورد نیاز من را در اختیار داشتند و البته تحت هیچ شرایطی حاضر نشدند تا آنها را به من امانت دهند. با اینکه برایم سخت بود ولی به ایشان گفتم که حاضرم دوستم (نسرین) را پیش ایشان گرو بگذارم و برم از کتاب کپی بگیرم که ایشان بازهم امتناع کردند و در نهایت گفتند کتابهایم خراب خواهند شد
در پایان پس از این همه آمد و شد تنها یک کتاب در اختیار داشتم که یک مقاله اش به کار من می‌آمد و البته موفق به تهیه لیست بلند بالایی از کتابهایی که در حوزه فمینیسم (به فارسی و لاتین) در ایران موجود است شدم
و- تهیه منابع (2) تهیه کتاب خارجی. برای تهیه کتاب های خارجی راه های اخلاقی و غیر اخلاقی فراوانی پیشنهاد میشود. من در مورد راه های غیر اخلاقی حرفی نمی زنم ولی شک ندارم که کارهایی که توسط بسیاری افراد و موسسات ظاهر الصلاح انجام می شود از مصادیق دزدی است و شرعا و وجدانا و اخلاقا نادرست است. جالب این که بسیاری از این موسسات  که ظاهری موجه دارند و تحت لوای نهادهای مذهبی فعالیت میکنند با این بهانه که «یک عمر آنها از ما دزدیدند حالا نوبت ما است» اقدام به دزدی کتاب ها و تکثیر آنها با مبالغ ناچیز می کنند. سرتان را درد نیاورم نتیجه اینکه  اولین گزینه یعنی پیدا کردن کتابها از راه های اخلاقی  در داخل کشور  منتفی شد.
 برخی ارسال کتاب از طرف آشنایان خارج از کشور را پیشنهاد کردند- این راه برای همه آسان نیست و در موراد بسیاری منجر به اتلاف پول و وقت زیادی می شود
یکی از دوستان شماره تلفن خانمی را به من داد که هر چند وقت یکبار طی یک سفر  خارجی کتابهایی را که سفارش میگیرد همراه خود می آورد - این کار به زمان زیادی احتیاج داشت
 یک نفر ایمیل زدن و کمک خواستن از خود خانم هاردینگ و یا سایر متفکران این حوزه را پیشنهاد کرد- این راه حل در یک مورد جواب داد و طی آن خانمی ایرانی  که از اساتید دپارتمان مطالعات زنان در دانشگاهی خارج از کشور بود، تنها در پاسخ به یک ایمیل من مقادیر معتنابهی مقاله و یک کتاب ارزشمند را توسط یک مسافر ایرانی برای من ارسال کردند.
یک مورد دیگر هم مراجعه به اساتیدی است که  در حوزه مورد علاقه تان فعالیت میکنند و  احتمالا کتاب ها و منابعی در اختیار دارند- همانطور که گفتم من از این راه نتیجه نگرفتم
در عین حال با موسساتی آشنا شدم که کار گرفتن سفارش کتاب و آوردن آن به ایران را انجام می دادند
مورد اول موسسه اسناد و مدارک علمی ایران است که با دریافت هزینه ای کتاب را بصورت امانی برای شما می آورد و شما پس از کپی گرفتن از آن، آن را باز خواهید گرداند- این کار برای هر کتابی به صرفه نیست
دیگری شهر کتاب است که شما شماره شابک کتاب را که از طریق اینترنت براحتی پیدا میشود، به آنها می دهید و آنها هزینه ای را که باید پرداخت کنید برایتان محاسبه و از شما دریافت میکنند و کتاب را برایتان می آورند
یکی دیگر هم موسسه آی کتاب است که  من  کتابهایم را از طریق  این موسسه که علی الادعا نمایندگی آمازون در ایران را دارد با سرعت و هزینه مناسب بدست آوردم. و حتما موسسات دیگری هم هستند که من از آنها بی خبرم
البته گزینه نمایشگاه کتاب هم هست که سر زدن به بخش کتابهای خارجی آن تیری در تاریکی است

مطالب مرتبط

پایان نامه

 

 

 

 

 

فلسفه مریم نصراصفهانی | 06 May 2008

آیا فلسفه بخوانیم؟

برای الهه گلم

thinking_by_Heile

الف- «آیا فلسفه بخوانیم؟» این سوالی است که دانشجوهای فلسفه زیاد با آن مواجه میشوند. ازسوی دوستان و آشنایان گرفته تا بغل دستی شان در اتوبوس هنگامیکه دارند کتابی فلسفی ورق می زنند، یا در تاکسی بعد از صحبت با تلفن، یا در کافی شاپ زمانیکه با دوستشان بحث می کنند و یا از جانب کسانیکه از طریق دوستان یا اینترنت با آنها تماس میگیرند ممکن است در مقابل چنین سوالی یا سوالاتی شبیه به این قرار بگیرند. به نظر من فلسفه خواندن کار خیلی خوبی است و فرد باید انسان  بخت‌یاری باشد که در این دوره و زمانه وقت و علاقه کافی برای مطالعه فلسفه داشته باشد. مطالعه آزاد فلسفه اگر با خواندن مختصری تاریخ فلسفه و سپس،به فراخور علاقه و اطلاعات شخصی، پیگیری آن با متون اصلی فلاسفه انجام شود تجربه نابی است که فکر نمیکنم  هرگز از بدست آوردن آن پشیمان بشوید…اما
اگر منظور از فلسفه خواندن، خواندن رشته فلسفه(محض/غرب) در دانشگاه‌های ایران و در شرایط موجود باشد، به نظر من بزرگترین اشتباهی است که در عمرتان انجام خواهید داد و حتما،دیر یا زود،از انجام آن پشیمان خواهید شد. البته من از نگاه شخصی خودم و از منظر یک دانشجوی معمولی(و نه نخبه، و نه خاص و متفاوت با همه کسان دیگر، و نه نظرکرده، و نه کسی که پیش از ورود به دانشگاه آشنایی چندانی بافلسفه داشته است) حرف می زنم. از نگاه کسی که از پشت میز مدرسه وارد کلاس های فلسفه‌ی دانشگاه شده و شش هفت سالی از عمرش را به آمد و شد در راهرو های گروه های فلسفه دانشگاه های مختلف گذرانده است.
ب- اصلا نمیخواهم بگویم کسانیکه دنبال فلسفه هستند دقیقا نمیدانند فلسفه چیست. فرض میکنیم که می دانند. میدانند که چرا میخواهند فلسفه بخوانند. فرض میکنیم که می دانند فلسفه چیست و با عرفان و کلام چه تفاوت هایی دارد و دنبال چهار تا اسم و دوتا سخنرانی داغ سیاسی سراغ فلسفه نیامده اند، فرض میکنیم در جستجوی خدا سراغ فلسفه را نمیگیرند و فرض میکنیم که فکر نمیکنند برای دفاع از دین و مبارزه با غرب بیایند فلسفه بخوانند میتوانند با زبان خود غربیها پوزه ی آنها را به خاک بمالند. فرض میکنیم که مید‌انند چه میخواهند و مطمئن هستند برای پاسخ به آن باید به سراغ فلسفه بروند و لابد می دانند که فلسفه به آنها نشان خواهد داد که پاسخ آنها همانا بی پاسخی است و باز هم میخواهند فلسفه بخوانند.
ج- بیایید فرض کنیم که علاقمند مذکور آدم بسیار باهوشی است و چون علاقمند است پس از قضای بد روزگار سر و کارش به گروه های فلسفه نیفتاده است. فرض کنیم علاقمند مذکور توانایی این را دارد که اگر در تهران نیست به تهران بیاید و میتواند شرایط «جان-کاه» زندگی خوابگاهی را تحمل کند، ضمن اینکه به اندازه کافی فرصت دارد که ده/دوازده سال از بهترین سالهای عمرش را اجبارا صرف حضور در کلاس هایی بکند که در بسیاری موارد … فرض کنیم این بخت و پشتکار را داشته باشد که سر کلاس های اساتید خوب فلسفه در دانشگاه های مختلف حاضر بشود و از محضر تمامی آنها استفاده کند و در کلاس های جاهایی مثل انجمن حکمت و موسسه صراط  هم شرکت کند و خلاصه حسابی کسب فیض کند. فرض کنیم با این همه مشغله و از این دانشگاه به آن دانشگاه رفتن فرصت مطالعه زیاد هم دارد و و میتواند خلاف جهت رودخانه آموزش فلسفه در ایران بجای تاریخ فلسفه خوانی صرف به مطالعه متون دست اول فلاسفه بپردازد و با استفاده از شروح مختلف از آرا یک یا چند فیلسوف سردربیاورد. فرض کنیم که این علاقمند کوشا به یک یا چند زبان خارجی هم تسلط داشته باشد


د- فرض کنیم این علاقمند با اینکه خیلی با هوش است اهمیتی نمیدهد که دور و برش چه میگذرد، منظورم در دنیا و یا در کشور نیست، منظورم در همین گروه های  فلسفه است، فرض کنیم آنقدر فهمیده است که تنها به «ما قال» توجه دارد و برایش مهم نیست «من قال» خود چه میکند، ما فرض میکنیم که این علاقمند  به آن نوع فلسفه ای علاقه دارد که کاری به کار این دنیا و «مافیها» ندارد و فلسفه را دوست دارد چون دوستدار دانایی است و الحمدلله دانایی هم دقیقا همان چیزی است که به هیچ کس و هیچ کجا کاری ندارد! فرض میکنیم اگر به مسائلی در حوزه فلسفه اخلاق یا سیاست علاقمند است اینقدر خویشتندار هست که بتواند بجای خرد کردن اعصاب خود و دیگران یکی/دو دهه سکوت کند و بفهمد به او ربطی ندارد که ……………..رها کنم
 بیایید فرض کنیم که این علاقمند  از تمکن مالی کافی برخوردار است، آنچنانکه میتواند تا آخر عمر بدون هیچ درآمدی زندگی کند. اگر دختر است میتواند ازدواج نکند و اگر پسر است و احیانا قصد ازدواج دارد میتواند خانواده اش را اداره کند، یا میتوانیم فرض کنیم که حاضر است برای عشق به فلسفه همچون اسپینوزا با تراشیدن عدسی روزگار بگذراند یا مثل مارکس دست نیاز بسوی این و آن دراز کند
ه- فرض میکنیم که این علاقمند اهمیتی به دیگران نمی دهد و این امکان برایش فراهم است که جدای از دیگران و بدون دخالت آنها در زندگی اش روزگار بگذراند، این علاقمند توانایی ایستادگی در مقابل طرد از خانواده و اجتماع را دارد و هیچ عنایتی به این دنیای فانی و مادی و زیر و زبرها و لذتها و رنج هایش ندارد. فرض کنیم این علاقمند دور همه اطرافیان و خوشی های دنیا را قلم گرفته است و حاضر است از آنها بگذرد، فرض میکنیم این علاقمند بتواند از جریان های جدید در فلسفه اطلاع حال کند و بتواند علی رغم فقدان هرگونه پشتوانه و سابقه ی فکری، فلسفی و مادی و معنوی در این کشور حرفهایی برای زدن پیدا کند. فرض کنیم این آدم جسمی از آهن و روحی از فولاد دارد که در مقابل تمام تهمت ها و تحقیر ها و حتی تهدیدها مقاومت میکند، فرض کنیم  که در جایی خارج از فضایی که در آن تنفس میکنیم، به آن درجه از بلوغ فکری و اخلاقی رسیده باشد که حرمت و جرات اندیشه را بشناسد و از نقد کردن و نقد شدن نهراسد و در دام نخوت و غرور نیفتد. فرض کنیم مرعوب جو زمانه نشود و هرگز در مقابل این نابسامانی ها همرنگ جماعت نشود و یا حتی وا ندهد.
و- من پیشنهاد میکنم یک همچین آدمی حتما فلسفه بخواند
 

مطالب مرتبط
پایان نامه
ما و فلسفه

 

 

 


Search Engine Optimization