Posts or Comments 03 September 2010

Monthly Archive for "June 2008"



معرفی کتاب مریم نصراصفهانی | 22 Jun 2008

روان شناسی زنان

مرد باید برای جنگ تربیت شود و زن برای تفریح و سرگرمی جنگجویان
نیچه

زن لمیده و مردان هیز اثر بزرگمهر حسین پور
الف- اگر شما هم بر حسب یک اتفاق زن به دنیا آمده باشید حتماً در خانه، محل کار، محل تحصیل و… طعم تحقیر شدن بخاطر جنسیتتان را چشیده اید. جمعیت قابل توجهی از زنان ( به دلایل کاملا متفاوت) در حالیکه لبخندهای بزرگی بر صورت دارند از کنار این تحقیرهای ریز و درشت میگذرند…این بی تفاوتی  در یک تلقی ساده‌انگارانه معمولاً بحساب « بلاهت » آنها گذاشته میشود
 زنانی که حساس تر باشند احتمالا واکنش های دیگری نشان خواهند داد
 ممکن است  بغضشان بترکتد و گریه کنند. پاسخ متداول به این گریه ها این است که: امان از دست این زنها! تا اتفاقی می افتد سلاح زنانه شان را رو میکنند
ممکن است عصبانی بشوند و داد و فریاد راه بیندازند. در این صورت ممکن است پاسخ های متفاوتی دریافت کنند مثلاً: عزیزم میدونی وقتی عصبانی می شی خیلی جذابتر به نظر میایی…مثل یه مرغ (یا اسب یا آهو یا جانوری از همین قبیل) وحشی یا  بس کن کوچولوی من…این ادها اصلاً بهت نمیاد…برو تو آینه ریخت خودتو ببین! نمیشه نگات کرد یا  سرکارخانم شما چقققققدر حساس هستید (همراه با پوزخند بخوانید) و…  به نظر می رسد چنین واکنش هایی بیشتر اسباب تفریح است و کمتر جدی گرفته میشود
در مواجهه با چنین برخوردهایی ممکن است آدم تحقیر شده عصبانی تر بشود و با خشونت بیشتری اعتراض های خود را دنبال کند. بلندتر فریاد بزند و جیغ و داد راه بیندازد و یا خدای ناکرده بخواهد از مسیرهای حقوقی و قانونی اقدام کند… در آن صورت کم کم پوزخندها محو میشود و لحن تغییر میکند: زنیکه ی  زشت  ِ بدترکیب  ِ عقده ای  ِ خطرناک ِ وحشی  ِ  سرخورده ی منحرف ِ حسود که باید سرجایش نشانده شود
…بازمیگردم
ب- کتاب روان شناسی زنان: سهم زنان در تجربه بشری اثر جانت شیبلی هاید کتاب بسیار خوبی است. کتابی که هم به کار متخصصان  مسائل زنان می‌آید و هم بکار علاقمندان و هم بکار همه زنانی که سواد خواندن دارند و میخواهند روح و جسم خودشان، خاستگاه رفتارها، علایق و عملکردهایشان را بهتر بشناسند. البته همه فصل ها برای همه قابل استفاده نیست منتهی دامنه مباحث در این کتاب پرحجم(600 ص) به قدری گسترده است که هرکس با هر مقدار اطلاعاتی میتواند از آن استفاده کند. ضمن اینکه نویسنده آن در تمام فصول بخوبی جانب بی طرفی را نگاه داشته است و نظریات مختلف روانشناسان سنتی، فمینیست و غیر فمینیست را در کنار هم آورده و خود نیز نگرشی معتدل را دنبال میکند(از این نظر میتواند نظر انتی فمینست ها را هم جلب کند). این کتاب ظاهراً برای نخستین بار در 1974 چاپ شده است و ویرایش پنجم آن که به فارسی برگردانده شده متعلق به 1996 است. نویسنده در ویراست پنجم نگاه ویژه ای به مسائل زنان اقلیت های قومی و نژادی مبذول کرده است. نسرین عزیز میگفت ظاهراً از ویراست های قدیمی تر این کتاب ترجمه/تلخیص دیگری نیز موجود است. به هر حال ترجمه ویراست پنجم  در 1384 به قلم خانم اکرم خمسه منتشر شده است. حجم و دامنه مسائل مطرح در این کتاب بسیار گسترده و بعضاً بسیار تخصصی است به همین جهت سعی خواهم کرد سرنخ هایی از مطالب موجود در کتاب بدست دهم

I_Don__t_Care_by_SayinBayan
د- برای کسانی که ممکن است به دنبال منابعی برای تحقیق باشند مختصر عرض کنم که در این کتاب  و در فصل دوم که نظری ترین فصل کتاب است دیدگاه های مختلف در روانکاوری از فروید(که به نظر می رسد که صرفاً تصورات دیرینه درباره زنان را به زبان علمی بیان کرده است.) ومخالفان و موافقانش تا فمینیست ها مورد بحث قرار گرفته است. همچنین از کلیشه های جنسیتی و در عین حال تفاوت های حقیقی میان زنان و مردان سخن گفته شده است. بحث جنسیت و زبان و ارتباط آنها به همراه نتایج انبوهی از آزمایش ها در ارتباط با مذکر بودن زبان ارائه شده  همچنین رشد و تحول زنان در سراسر عمر و به تفکیک دوره های زندگی مورد بررسی قرار گرفته و سپس مسئله پیشرفت زنان در آموزش و مسئله زنان و اشتغال به تفصیل مورد بررسی قرار گرفته است. همچنین در فصل جداگانه ای مسائل زنان زنگین پوست طرح شده و بعد از آن تاثیر مسائل زیست شناختی بر رفتار زنان مورد بررسی قرار گرفته است. بعد از آن مباحثی در ارتباط با بهداشت جسمی و روانی زنان، تمایلات جنسی آنها و همچنین تعدی نسبت به زنان بررسی شده است. همچنین فصلی نیز به روانشناسی مردان و فشار نقش های کلیشه ای جنسیتی بر آنان اشاره دارد و در نهایت نویسنده دست به یک جمعبندی می زند. این کتاب انباشته از اطلاعات مستند به آزمایش های کلان است که اگرچه در جامعه آمریکا  و مربوط به دوره زمانی خاصی صورت پذیرفته است لکن مزایای فراوانی دارد که خواندن آن را برای ما ارزشمند میکند. نویسنده در بسیاری موارد به بررسی کلیشه های فراگیری درباره زنان (همچون ناتوانی ذهنی، پرحرفی، ناتوانی در دروس ریاضی و منطقی، میزان بالای افسردگی، سرمزاجی جنسی، ضعف، وابستگی، عدم اعتماد به نفس و…)  پرداخته است. ضمن اینکه مسائلی را بررسی کرده که اگر تعارف با خودمان را کنار بگذاریم اتفاقاً مشکلات ما هم هست. مسائلی نظیر تعدی به زنان، تجاوز، خشونت های خانگی، زنای با محارم ، تعارض میان پیشرفت زنان و نقش های کلیشه ای جنستی آنها، افسردگی های ناشی از خانه داری و مراقبت از فرزندان و مانند آن. در عین حال نحوه بررسی پدیده ها، نتظیم پرسشنامه ها و نحوه از میان بردن جنبه های خطاآمیز یک بررسی با بررسی های دیگر برای فعالان این حوزه ها قطعا جالب خواهد بود.
ه- دو جنسیتی بودن! همانطور که گفتم دامنه مسائل مطرح شده در این کتاب بسیار وسیع است و در عین حال موارد منفرد جذابی برای مطالعه برای زنان، مردان و والدین دارد که آن را خواندنی تر کرده است. نکته بسیار جالبی که در اکثر فصول کتاب مورد توجه است و شاید به نحوی یکی از پاسخ های ممکن به مشکل بند الف نیز به نظر برسد پیشنهاد دوجنسیتی بودن(نه دوجنسی بودن) است. در سراسر اسطوره شناسی مرد هنجار بوده است و زن نسبت به این هنجار منحرف و متفاوت در نظر گرفته شده است. یعنی مرد یک شخص مهم است نماینده اصلی نوع ، و زن گونه دیگری از مرد است. نویسنده با نقد چنین الگویی کراراً به مردان و زنان توصیه میکند که دوجنسیتی باشند و به کودکان خود دو جنسیتی بودن را آموزش دهند. هاید با نظریات سنتی و ترویج کلیشه های سنتی زنانه/مردانه مخالف است. در عین حال منکر تفاوت های ناشی از بیولوژی نیست و تفاوت ها را یکسره ناشی از شرایط و محیط اجتماعی نمی داند. او با فمینیست های ذاتگرای فمینیست ، که معتقدند باید تفاوت های ذاتی زنانه را پرورش داد، موافق نیست. او میگوید اگرچه زنان با مردان متفاوت هستند اما در میان تمام موجودات بیشترین شباهت را به یکدیگر دارند. او به شباهت ها و در عین حال تفاوت ها اشاره می کند و تاکید دارد که ما باید اقدام به تربیت این ویژگیها برای بهبود سطح کیفی زندگیمان بکنیم. زنها باید جسور، شجاع و مستقل باشند، آنها باید در تمام عرصه هایی که در آن غایب بوده اند حضور یابند و اقدام به تقویت نقاط ضعف جسمی، ذهنی و روحی خود بکنند. در عین حال مردان هم باید مهربان تر، مسئولیت پذیرتر و حساس تر باشند، آنها باید از عواطف خود صحبت کنند و به غیبت خود در خانه پایان دهند. آنها باید در اموری نظیر تربیت فرزندان مشارکت فعال داشته باشند.
 نویسنده معتقد است ما باید مدیریت بر رفتار خود را بیاموزیم و در مواضع مختلف، به فراخور موقعیت رفتاری زنانه یا مردانه داشته باشیم. او معتقد به انکار زنانگی یا مردانگی نیست بلکه معتقد است باید شرایط را سنجید و با محاسبه بازخورد های ناشی از هر رفتار، کم هزینه ترین و پربازده ترین رفتار را برگزید. او معتقد است با تاکید بر شباهت های میان دو جنس  و تن زدن از کلیشه های جنسیتی میتوان کیفیت زندگی زنان( همه زنان از هر قوم و نژادی) و هم مردان را ارتقا داد
برای مطالعه بیشتر نک
هاید، جانت شیبلی.(1384). روان شناسی زنان: سهم زنان در تجربه بشری. ترجمه اکرم خمسه.آگه
مطالب مرتبط
مطالعات مردان
جامعه شناسی فمینیستی
زبان
دیگران
جنس و جنسیت
آنچه مادران باید بخوانند

 

 

 

 

 

زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 15 Jun 2008

فمینیسم سیاه/ Black Feminism

الف- …مردی در جایی می گوید که به زنان موقع سوار شدن در کالسکه ها و پریدن از جوی آب باید کمک کرد و در هر موقعیتی بهترین مکان را باید به آنها اختصاص داد. هیچ‌کس تا به حال مرا در سوار شدن به کالسکه ها یا پریدن از چاله های آب کمک نکرده است، یا بهترین جاها را در اختیار من نگذاشته است…و مگه من زن نیستم؟ به من نگاه کنید! به بازوهای من نگاه کنید. من شخم می زنم و می کارم، و محصول را در انبارها جمع میکنم و هیچ مردی نمی تواند از من سبقت بگیرد- و مگه من زن نیستم؟ من به اندازه یک مرد کار میکنم و به اندازه یک مرد میخورم (اگر چیزی گیرم بیاد) و شلاق را به خوبی تحمل میکنم. و مگه من زن نیستم؟ من سیزده فرزند به دنیا آوردم و شاهد بودم که اکثر آن ها به بردگی فروخته شدند و وقتی با غم و اندوه یک زن گریه کردم، هیچکس به جز مسیح صدای مرا نشنید. و مگه من زن نیستم؟
سوجورنر توروث

Sojourner_Truth   سوجورنر توروث 

ب- ایزابلا بامفیری (1797-1883) که از 1843 خود را سوجورنر توروث ( زائرحقیقت نامید) از زنان برده سیاه پوست بود که به فعالیت در جنبش زنان و جنبش ضد برده داری در آمریکا پرداخت. او بخاطر سخنرانی اش تحت عنوان «مگه من یک زن نیستم؟» شهرت بسزایی کسب کرد. چنانکه این عبارت او به عنوان ضرب‌المثلی برای اشاره به عدم درک تفاوت‌های نژادی در مبارزات فمینیستی بکار می رود
ج- فمینیسم سیاه (سیاه پوستان) از جمله قدیمی ترین و قدرتمند‌ترین جریانهای فمینیستی اقلیتی است که عمدتاً در آمریکا گسترش یافته. «فمینیسم سیاه» هم‌نوا با سایر زنان غیر‌سفید‌پوست غیراروپایی یا غیرآمریکایی، شایستگی، و در واقع حق زنان سفید برای سخن گفتن از جانب آنها را مورد تردید قرار داده‌اند. چنانکه از صحبت های سوجورنر  میتوان حدس زد فمینیست های سیاه به طبیعت اروپامحور و ذاتگرای فمینیسم ها اعتراض کرده اند. با پیگیری اعتراض‌های تاثیرگذار کسانی همچون سوجورنر در 1800 اکنون فمینیست های سیاه نمایندگان قدرتمندی در حوزه های مختلف مطالعات نظری فمینیستی دارند. آنها بر مشکلات خاص زنان سیاه پوست و تفاوت های آنها با مشکلات زنان سیاه تاکید می‌کنند
د- فمینیست های سیاه به مادرسالاری حاکم در بسیاری از خانواده های سیاه پوست اشاره میکنند و ضمن تایید مظلومیت زنان سیاه اشاره میکنند که زنان سیاه پوست بیش از آنکه قربانی ضلم مردان باشند قربانی تبعیض های نژادی هستند. مطابق آمارهای حاصل از تحقیقات اجتماعی و روان شناختی اغلب زنان سیاه پوست آفریقایی-آمریکایی شاغل هستند و گرچه از نظر اجتماعی اغلب عهده دار مشاغل پست هستند اما همین کار درآمد زا باعث شده است که آنها نسبت به زنان سفید پوست مستقل تر و متکی به نفس بارآیند، آنها شخصیت های قدرتمندتری دارند. همچنین زنان سیاه پوست با افزایش سن از جایگاه بالایی در خانواده برخوردار میشوند و احترام زیادی پیدا میکنند. زنان سیاه پوست در سنین کهولت به عنوان مادربزرگ پیر و زنی خردمند مورد توجه و طرف مشورت قرار می‌گیرند و این جایگاه تفاوت فراوانی با جایگاه همسن های سفید پوست تنها و طردشده‌شان دارد. 75 درصد زنان سیاه پوست شاغل هستند و این اشتغال تاثیر بسیار زیادی بر سلامت جسمی و عزت نفس آنها با افزایش سن دارد.آنها کمتر از زنان سفید پوست در معرض افسردگی ناشی از بالا رفتن سن و یا خالی شدن اطرافشان قرار دارند. زنان سیاه پوست بخاطر تعلقات نژادی که دارند زمانیکه به مدارج بالاتر اجتماعی دست پیدا میکنند به شدت به کمک کردن به سایر زنان سیاه اهمیت میدهند و از مدافعان جدی «اخلاق مراقبت » هستند. همچنین آنها کمتر از زنان سفید طرفدار سقط جنین هستند چرا که به خانواده همچون زنان سفید پوست به مثابه مانعی  بر سر راه پیشرفت نگاه نمیکنند. خانواده برای زنان سیاه پوست اگرچه جایگاه سرکوب جنسی است در عین حال پایگاه مقاومت علیه تبعیض نژادی است
فمینیست های سیاه معتقدند که مبارزات آنها باید در یک نظام در هم تنیده با در نظر گرفتن تبعیض های نژادی، جنسی و طبقاتی پیگیری شود

skin_by_JipY32

ه-  در عین حال بسیاری از زنان و مردان سیاه پوست بیان میکنند که مبارزات فمینیستی باعث ایجاد تفرقه در جامعه نژادی آنها میشود و این در حالی است که آنها باید همه تلاش خود را بر روی مبارزات نژادی متمرکز کنند. برخی مردان مبارز سیاه معتقد هستند که زنان بجای تلاش برای مبارزه با جنسگرایی باید به حمایت مردان در مبارزه با نژادپرستی بپردازند و از ایجاد تفرقه در راستای خطوط جنسی پرهیز کنند
و-  چنانکه قبلا هم اشاره کرده ام وضعیت کشورهای جهان سوم از جمله  ایران نیز باید به فراخور شرایط فرهنگی و اجتماعی و مذهبی آن مورد تحلیل نظریه پردازان فمینیست قرار بگیرد. وضعیت زنان، جایگاه آنها و حق و حقوقی که دارند و آنچه ندارند خاص جامعه خود ماست. رضایت و نارضایتی زنان از وضعیتشان و نه «معیار قرار دادن وضعیت زنان ناراضی یا قربانی» باید مورد توجه و مطالعه قرار بگیرد و جهات مختلف آن مورد بازشناسی قرار گیرد.
در عین حال تصور میکنم بحث توجه به تفاوت‌ها باید در جریان های فعال درمورد مسائل زنان در کشور ما هم طرف توجه قرار بگیرد. مبارزان حقوق زنان در ایران اغلب از قشر و طبقه اجتماعی خاصی هستند، اغلب آنها زنان مدرن، نسبتا مرفه و تحصیلکرده ای هستند که در شهر های بزرگ زندگی میکنند. دغدغه های آنان بعضا برای عامه زنان ما قابل درک نیست. ضمن اینکه با وجود اقلیت های قومی فراوان در کشور ما و تنوع فرهنگ های موجود با طیف وسیعی از زن«ها» روبه رو هستیم که گرچه به نظر می رسد چه در محیط عمومی و چه در محیط خصوصی مورد ظلم واقع شده‌اند لکن الزاما دغدغه ها و مشکلات مشترکی ندارند. مشکلات زنان نسبتا مستقل ما در شمال کشور تفاوت چشمگیری با مشکلات زنان در جنوب کشور دارد و همچنین مشکلات زنان فارس- به فراخور فرهنگشان- با مشکلات زنان ترک، لر و کرد متفاوت است. همچنین به نظر می رسد فمینیست ها  نمی‌توانند برای  زنانی با وضعیت خانوادگی و تحصیلی متفاوت نسخه واحدی بپیچند. عامه زنان ما پیش از هر چیز نیازمند درک متقابل شرایط، ارزش ها، خواسته ها و فرهنگشان، آگاهی یافتن از باورهای آنها، اصلاح باورهایمان و آگاهی بخشیدن به آنان و آموزش دلسوزانه  در کنار کمک های روانی و پزشکی - چنانکه فعالان فمینیست سیاه در پیش گرفته اند- برای یافتن جایگاه انسانی خود هستند

برای مطالعه بیشتر نک
فریدمن،جین.فمینیسم.فیروزه مهاجر. انتشارات آشیان
هاید،جانت شبلی.روان شناسی زنان.اکرم خمسه. انتشارات آگه
اطلاعات بیشتر درمورد سوجورنر تروث را اینجا بخوانید

مطالب مرتبط
دیگران
فمینیسم جهان سوم
اخلاق مراقبت

زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 07 Jun 2008

فی حقیقه العشق

الف- تعطیلات! خوشمان بیاید یا خوشمان نیاید، دوست داشته باشیم بشنویم یا دوست نداشته باشیم، باور بکنیم یا نکنیم، حقیقت این است که عشق( دست‌کم در شکل کنونی آن) دال بر رابطه ای سراسر مذکر است. رابطه ای نامتقارن و نامتوازن میان یک زن و یک مرد. به گمانم مشخص است که از کدام عشق سخن می‌گویم، همین عشقی که همه‌مان در اطلاق واژه « عشق » گاه همراه با پسوند و پیشوندهایی بر آن هم‌دل هستیم، همین عشق معمولی که در «خیالپردازی‌های خوشباشانه» ما (معشوقه‌ها) از کودکی تا کهنسالی به عنوان غیرمعمول‌ترین حادثه در زندگی در کانون توجه قرار دارد. «معشوقه بودن» از رنگ‌ها و لباس‌ها و اسباب بازی های دوران کودکی تا رویاهای صورتی دوران نوجوانی و دغدغه ‌های دوران جوانی، همه چیز ما را تحت الشعاع قرار داده است. به همه چیزمان حد زده است: نحوه پوششمان، رفتارمان، گفتمارمان اسم هایی که روی ما میگذارند(دختری می شناختم که نامش کرشمه بود) و حتی چیزهایی که به آن فکر می‌‌کنیم و یا خیال میکنیم ارزش فکر کردن دارند.
 و اما عشق خواه تحت تاثیر توطئه‌ای مذکر سازمان یافته باشد و خواه اینطور نباشد، در زندگی زنان محوریت دارد. این رابطه آن‌چیزی است که  با آمدنش منطق معطل می‌ماند و به‌قولی «عقل به تعطیلات می‌رود» . آیا جز این است که محوریت عشق در زندگی زنان تعطیلاتی دائمی را برای عقل آنها به ارمغان آورده است
گرچه تصویر هیجان برانگیز از عشق هنوز جذابیت خود را برای مخاطبان داستان ها و فیلم ها حفظ کرده اما در عالم واقع مخالفت های بسیاری را برانگیخته است. نسل نو زنان، عمدتاً شامل زنان تحصیل‌کرده و ناراضی از شرایط، از «معشوقی خسته اند» و نسل نو مردان هم با اعلام «مرگ مجنون» رسماً بیان می‌کنند که دیگر مثل سابق دل و دماغ قهرمان بازی و خود را به آب و آتش‌زدن ندارند. هر دو طرف به دنبال معقولیت و رابطه ای کم هزینه تر، پر دوام‌تر و البته با حفظ استقلال فردی بیشتر هستند

ب- خسته از معشوقی! نمایش عشق دو بازیگر دارد: عاشق و معشوق، بطور سنتی، نقش اول متعلق به مرد و نقش دوم متعلق به زن است. عاشق مدام در حال تلاش و جستجو است. تب میکند، مریض میشود، میدود، زمین می‌خورد، برمیخیزد و با زمین و زمان می‌جنگد،  اگر هزاربار رانده شود، چه باک…دست از طلب ندارد
اما معشوق چه؟ معشوق در برج عاجی نشسته است که تلاش و تکاپو در شان او نیست. او هم‌چون طاووسی است که فقط کافی است گاه و بیگاه تاج خود را بازکند و عاشق را دیوانه تر کند و مجددا سرش را بلا بگیرد و اعتنایی به عاشق نداشته باشد. جای معشوق جای امن است درحالیکه عاشق در میانه میدان به جانفشانی مشغول است. نهایت فعلی که برخی معشوقها ممکن است از خود نشان دهند احتمالاً تحقیر و طعن و بدزبانی و راندن عاشق است.
اما حق این است که با زنان همیشه تعارف شده است، گاهی به نظرم می رسد در جوامعی همچون جامعه ما انگار زن ها در رودربایستی مقابل این همه تعابیر زیبا گیر کرده اند. آنان را برصدر اندرونی ها نشانده اند  و به مثابه موجودی که ذاتاً بدون انجام هیچ فعلی نیروی محرکه مردان واقع می شوند از آنها تجلیل شده است…عاشق فعال و معشوق منفعل است…و آیا انفعال چیزی جز مردگی است؟ حتی سنگدلی و بی‌وفایی و بدزبانی منسوب به معشوق (اگر در واقع چنین چیزی وجود داشته باشد) آیا چیزی جز پاسخ به پررویی و توقع بی‌جا و عاشق‌پیشگی آزاردهنده برخی مردان است؟…عاشقان کشتگان معشوقند(به مجاز) معشوقان کشتگان عاشقان هستند(به حقیقت). معشوقه‌هایی که نقشی در حد یک « جرقه » در زندگی عاشق دارند و دیگر هیچ

 ج- مرگ مجنون! چی‌اند این نرم تنان که سخت پوستان را به تسلیم وا می دارند؟ این چه هماوردی است که در مواجهه با او شمشیر تو از کتف ستبرت می افتد و پاهای استوارت  به لرزه در می‌آید و این همه در مقابل نرمی و تازگی که در برابر توست رخ می دهد…آن همه یال و کوپال و غرش و فریاد همه رنگ می بازد آن هم در پرتو وجود آن قد سرو و چشم شهلا و نرگس جادو و خم ابرو و لب لعل و خال سیاه و چاه زنخدان
من هم این افسانه ها را شنیده ام اما بر فرض حقیقت داشتن آنها میتوان اینطور تحلیل کرد که با بیرون آمدن زنان از  خانه‌ها ( خلاف میل بسیاری) زن دیگر آنچنان « مهجور » نیست که چنین « مشتاقی هایی » برانگیزد، ضمن اینکه عقل نیز رشد یافته است و راحت‌تر میتواند نفس وحشی را مهار کند، مردان ولو از ترس جریمه های حقیقی و حقوقی محتاط تر شده اند.
 اینها همه ارمغان های(به قرائت برخی بلایای) مدرنیته هستند و همین باعث شده است که در جهان واقع مردان نیز عشق را متعلق به گذشته  و دوستی یا همان عشق تلطیف شده را مناسب اقتضائات زمان حال بدانند. «عشق بیشتر سنتی و دوستی بیشتر مدرن است». در مقام مقایسه عشق و دوستی همچون فلسفه های آلمانی و فلسفه های انگلیسی است. عشق فرار از عقل است
این مثال آشنا را در نظر بگیرید: زوجی که هنگام جوانی یا نوجوانی آتش عشقی میانشان افروخته شده است. عاشق و معشوق جز همدیگر و خواستن هم و رسیدن به هم و غرق شدن در هم و… هیچ نمی‌خواهند، به پند ناصحان دلسوز نه گوش می‌کنند و نه اهمیت می‌دهند. آنها در حال تجربه ای زیبا و شور آفرین هستند. در مقابل زوجی که در دوران پختگی و مستظهر به عقل ازدواج میکنند  چیزهای بسیاری را می‌سنجند و تجربه چیزی سردتر و میانمایه را از سر می‌گذراند. این تجربه سرد گرچه شاید در ابتدای امر چیز چندان شور آفرین و دلچسبی نباشد اما همچون پرهیز از خوردن غذاهای چرب و شیرین، برای داشتن یک زندگی معقول و سالم مفید به فایده تر است… دیدن و خواندن تجربیات رمانتیک و عشق های پر سوز و گداز اگرچه شاید برای انسان مدرن هم جذاب باشد اما در واقع او از تراکم محبت همچون ثروت و قدرت) در یکجا  احتراز میکند و سعی میکند با توزیع و تعدیل عواطف  بر معقولیت زندگی‌اش بیفزاید

د- عشق سالم- عشق ویرانگر! کوتاه اشاره کنم که  بسیاری فیلسوفان بر آنند که عشق و دوستی دوگونه به کلی متفاوت هستند. به آن نشان که مردان با دیگر مردان دوست اند و نه با زنان. در واقع بسیار فلاسفه جنبه‌های جنسی عشق را برهم زننده رابطه دوستی می دانند. چرا که دوستی با درستکاری و نه با جبر و فشار(چنانکه عشق گاهی اینگونه است) گره‌خورده است. برخی دیگر هم بر آنند که عشق و دوستی با یکدیگر سازگارند و حتی  دوستی با عشق جنسی هم همخوان است،  به شرط آنکه دائر بر یک رابطه صادقانه و متوازن باشد.
اما در یک نگاه بسیار کلی می‌توان عشق را در نظریات فمینیستی به دو گونه « عشق سالم » و « عشق ناسالم یا ویرانگر » تقسیم کرد. به نظر همه فمینیست ها (اعم از رادیکال و محافظه‌کار) آنچه از گذشته تاکنون تحت عنوان عشق می شناختیم در واقع مصداق عشق ناسالم است که ویرانگر، مخرب و نامتقارن است و منجر به تحقیر و وابستگی یکجانبه و مخرب زن به مرد می‌شود. و این ها همه در حالی است که  این سرکوب در هاله ای از تقدس و زیبایی پوشیده شده است . در مقابل «عشق سالم» بنابه نظریات فمینیست ها- عشقی است که در آینده و تحت شرایط برابر روی خواهد داد. زمانی که زنان و مردان رابطه‌هایی مبتنی بر دوستی و مشارکت با یکدیگر داشته باشند و نه ارتباطاتی بر مبنای اجبار، زور و سلطه. به باور برخی فمینیست های رادیکال‌تر آن زمان زمانی خواهد بود که کارکردهای مربوط به تفاوت های بیولوژیکی نیز از میان زنان و مردان رخت بربندد زمانیکه به یک شخصیت انسانی فارغ از ملاحظات جنسیتی برسیم. فمینیست ها امیدوار هستند با تصحیح و بازتعریف نگاه فرهنگی به روابط میان زنان و مردان و زدودن کلیشه های فرهنگی و جنسیتی امکان دوستی های پایداری بین آنها  بدون به میان کشیده شدن مسائل جنسی میسر شود
 

توضیحات
بند ب برداشتی از مقاله «خسته از معشوقی» نوشته خانم محبوبه پاک نیا، در مدرسه.سال دوم.شماره 3 اردیبهشت 1385. ص64-65
بند ج برداشتی از مقاله «مرگ مجنون» نوشته آقای مرتضی مردیها. همان.ص34-38
بند د برداشتی از «درباره آینده عشق: روسو و فمینیست های رادیکال» نوشته الیزابت رپاپورت ترجمه آقای آرش نراقی. همان. ص 15-21 و گفتگو با لیندا آلکوف در شماره 3 نشریه مدرسه در مهر 1385
 

مطالب مرتبط
ازدواج
آموزش
آرایش
مطالعات مردان

 

زنانه نگري/فمينيسم & معرفی کتاب مریم نصراصفهانی | 01 Jun 2008

هنر چه کسی؟

 زنان از نازک بینی هنری برخوردار نیستند
 ژان ژاک روسو
زنی‌که بکوشد به ژرف اندیشی یا آفرینش هنری بپردازد احتمالا ریش هم میگذارد
کانت
زنان توانایی آفرینندگی هنری ارزشمند و مهم را ندارند
شوپنهاور

اثری از فریدا کالو
الف- حوزه زیبا شناسی فمینیستی اگرچه ظاهراً از لطیف‌ترین حوزه های فلسفه است، حوزه‌ای کم‌بنیه و نوپا در بستر فلسفه فمینیستی است. جای بسی خوشوقتی است که امسال شاهد ترجمه کتابی در این حوزه هستیم. کتاب مقدمه ای بر جنسیت و زیباشناسی نوشته خانم کارولین‌کرس‌میر در سال  2004 توسط راتلج منتشر شده است و امسال(1387)تحت عنوان فمینیسم و زیبایی شناسی: زن در تحلیل‌ها و دیدگاه‌های زیباشناختی  توسط افشنگ مقصودی ترجمه و در نشر گل آذین منتشر شده است. این کتاب یک کتاب نسبتاً تخصصی است و با توجه به فقر اطلاعات هنری در میان اقشار تحصیل‌کرده ما احتمالا بیشتر به کار دانشجویان پژوهش هنر، فلسفه هنر و علاقمندان به مطالعات جامعه شناسی هنر و پژوهشگران فمینیست بیاید. در معرفی این کتاب، برای پرهیز از دشوار‌نویسی، سعی کردم به نوعی گزین‌گویی اکتفا کنم. این کتاب، برای نخستین بار به شناخت و بررسی موشکافانه نقشی که جنسیت در شکل‌گیری ایده‌های فلسفی درباره هنر بازی می‌کند، می‌پردازد، یعنی برخلاف نخستین فرضی که در ذهن می‌آید، پژوهش درباره جنسیت در زیباشناسی بسیار فراتر از پژوهش درباره هنرمندان زن است.
ب- نویسنده در فصل اول تحت عنوان «هنر و هنرمندان» به  ایده‌ای آشنا در حوزه‌ی نظریه‌پردازی فمینیستی-این بار از منظر زیباشناسانه- اشاره میکند و آن اینکه «جهانِ ارزشهای مردانه آبستره(انتزاعی) و در پیوند با ذهن است و جهان ارزش‌هایِ زنانه عینی و ویژه و در پیوند با بدن است» از زنان و مردان تصاویر بسیار متفاوتی ساخته شده و عرضه می‌شود. اینگونه فرض شده است که زنان همیشه در پیوند با فرزندآوری هستند، کارکردی طبیعی که آنها را به تنشان و به مانندسازی و زادآوری جانوری پیوند می‌دهد، مردان هستند که نقش آفرینندگی هنری رها از سرنوشت زیستی(بیولوژیکی) به آنها واگذار شده است
نویسنده در این فصل به نکته بسیار مهمی اشاره میکند و آن این که جداسازی  هنرهای زیبا(یا هنر واقعی) و کاردستی تزئینی کاری‌ترین ضربه‌ای بود که باعث حذف زنان از عرصه‌ی هنر شد. این تفکیک با اختصاص دادن ارزشهای زیباشناسانه به هنرهای زیبا و حذف کارهای دستی زنان از حوزه هنر واقعی (چون علاوه به زیبایی کاربردی هم بودند) شمار زیادی از رشته های هنری را که زنان در آنها نمود برجسته ای داشتند از این حوزه خارج کرد. او سپس به نظریات مختلف درباره هنر اشاره میکند و نسبت آنان را با زنانگی می‌سنجد مثلاً اشاره میکند که در نظریه هایی که به ویژگی‌های اخلاقی اثر هنری توجه داشتند کار دستی هم به سبب کاربردی بودنش و هم به سبب بی بهرگی از ویژگیهای اخلاقی و معنوی فاقد زیبایی راستین شمرده شد و یا  در نظریه‌هایی که آفرینندگی هنری را محصول نبوغ و یک ذهن برتر میدانستند، زنان بخاطر همان ویژگی کمتر-انتزاعی بودن جایگاهی بدست نیاورند. نمونه ذهن برتر ذهنی مردانه است که میتواند مستقل و دور از وابستگی‌ها و نقش های اجتماعی و خانگی به خلق اثر هنری بپردازد…نویسنده در نهایت اشاره میکند  شکاف میان هنرمند و استادکار هنوز، همچنان در فلسفه هنر امروز پابرجا و استوار مانده است-گرچه هنرمندان فمینیست سعی در از بین بردن این تفکیک دارند، به عنوان مثال چیدمان مشهور جودی شیکاگو ترکیبی از کارهای دستی صد هنرمند است.نک:هنر فمینیستی


بازار برده فروشی رومی اثر جان لئون ژروم.این تابلو به خوبی چیرگی کمابیش سنتی تماشاگران مرد بر زنی برهنه و آسیب پذیر را نشان می‌دهد. غالبا اینگونه فرض میشود که توان نگاه کرده به دیگران نشانه ای از قدرت جنسی و اجتماعی است. زنان در جایگاه فروتر و بی کنش کسانی هستند که نگریسته میشوند در حالیکه مردان سوژه های فعال ناظر هستند

ج- نویسنده در بخشی از فصل دوم تحت عنوان«خوشی های زیبایی شناختی» به دیدگاه کانت درباره داوری های زیباشناختی اشاره میکند و به نقد آن میپردازد. کانت میگوید خوشی های زبیاشناختی هیچ ربطی به بدن ندارند پس میتوان حدس زد که معتقد باشد زنان توانایی آفرینش هنری را ندارند. سنجش‌گر آرمانی زیباشناختی و حکم ذوقی، مرد است، چراکه بدون شک ذهن و احساس او توانا تر از زن است. ذوق زنانه به چیزهای کوچک و دلربا و ذوق مردانه به هنری ژرف و تامل‌برانگیز متعلق است. همواره باید بیاد داشته باشیم که سراغ هر موضوعی در فلسفه فمینیستی که برویم، اعم از اخلاق، سیاست، شناخت شناسی و یا زیبایی شناسی حتما گپ و گفتی هم با  آقای کانت خواهیم داشت. کتاب نقد قوه حکم این بزرگوار توسط آقای عبدالکریم رشیدیان ترجمه در نشر نی منتشر شده است. همچنین کتابی با عنوان تفاسیر فمینیستی از کانت حاوی مجموعه مقالاتی درباره او به ویراستاری رابین می اسکات هم هست که در چند مقاله به تفاسیر فمینیستی در حوزه زیباشناسی از کانت پرداخته است
د- فصل سوم با عنوان«آموتورها و حرفه ای ها» به این نکته می پردازد که چگونه برخی مفاهیم بر فرصت ها و جایگاه زنان هنرمند موثر واقع شده است. آما تورها کسانی هستند که هنر را در خلوت می‌آفرینند و نمایش می دهند. بیشتر در قلمرو خانگی و پاداش کمی میگیرند و یا اصلا پاداش نمیگیرند. نویسنده غالب زنان را از این گروه میداند. به عنوان مثال نویسنده به درستی با ویرجینیا وولف هم عقیده است که زنان از نظر تاریخی در جایگاهی که هوش و توان آنها بتواند در آن پرورده شود قرار نداشته اند و یا در مورد هنر موسیقی به زنانه و مردانه بودن سازها اشاره میکند و اینکه مورد تایید نیست که زنان با سازهایی کار کنند که موقع نواختن آن زیبایی چهره یا ژست زنانه شان تحت تاثیر قرار بگیرد، مثلا از زدن سازهای بادی اجتناب کرده و بیشتر سراغ چنگ بروند . او میگوید انگار هنرمندان زن نمیتوانند از ابژه زیباشناختی بودن بگریزند، حتی زمانیکه سرگزم آفریندن ابژه های زیباشناختی دیگر هستند ! در مقابل  به رمان نویسی اشاره میکند. تنها حوزه‌ای از هنر که زنان در آن پرشمار هستند و علت آن را نوظهور بودن این هنر و فقدان سابقه تاریخی مذکر در آن می‌داند. همچنین نویسنده به منع زنان از به نمایش گذاشتن خود ( ما به آن میگوییم خودنمایی) برای ارائه هنر خود اشاره میکند همچنین به دیده نشدن زنان و یا فراموش شدن آنها در پرتو مردان هنرمندی که در کنارشان بوده اند نیز اشاره ای دارد. نمونه بارز و نسبتا شناخته شده برای ما  فریداکالو همسر دیگو ریوری است که البته اکنون به مدد مباحث هنری فمینیستی شهرتی غیرقابل قیاس با همسرش پیدا کرده است

کاری از شیرین نشاط
ه- فصل چهارم کتاب تحت عنوان «جنسگرایی پنهان» به موضوعی اشاره دارد که برای من بسیار جذاب و نو بود. نویسنده به این نکته اشاره میکند که در سراسر تاریخ فلسفه غرب (این مسئله درمورد تاریخ فلسفه اسلامی هم صادق است)دوتا از حس های ما از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بوده اند و برتر( بقول حکما شریف تر) از سه حس دیگر رده‌بندی شده‌اند، بینایی و شنوایی، سه حس دیگر یعنی بساوایی و بویایی و چشایی در زمره حس‌های پست تر دانسته شده‌اند چرا که آن دو حس با فاصله از ابژه خود کار انجام میدهند و اطلاعاتی درباره جهان والاتر به ما میدهند در حالیکه سه حس دیگر جانوری و بدنی هستند. نویسنده در این فصل بطور مفصل بحث جالبی درباره خوراک و حس چشایی و بویایی به میان میکشد. او این انگاره را که چشایی را به پرخوری پیوند داده و آن را مربوط به سرشت جانوری انسان بدانیم که با سرشت برتر و بخرد ما همخوان نیست نقد میکند. همچنین به پیوند میان خوراک و س‌ک‌س و همچنین بساوایی و خوشیهای جنسی در آثار هنری اشاره میکند که استعاره از پست بودن این حس‌ها است. او بطور مفصل از حس چشایی دفاع میکند و با ذکر مثالهای فراوان نشان میدهد که چگونه انواع خوراکی ها احساسات ما را مجسم میکنند(هنر تجسم احساس است) و حاوی معانی و باورهای فرهنگی هستند( به شله‌زرد یا حلوا و یا آجیل مشکل گشا فکر کنید) او میگوید بسیاری از خوراکی ها درباره چیزی هستند و احساسات ما را تجسم می‌بخشند. نویسنده خوراک را به مثابه هنر تعریف میکند
و- فصل پنجم تحت عنوان «هنر چیست ؟» به تعاریف گوناگون از هنر اشاره میکند تا به هنر فمینیستی می‌رسد و تاکید میکند درست همانگونه که فمینیسم سیاست یکپارچه و نیز دیدگاه یگانه ای را درباره نقش زنان در جامعه برنمی‌شمارد هنر فمینیستی هم یک گونه هنری را، و حتی رده ای از کارهای هنری که درون مایه ها یا چشم اندازهای یکسانی داشته باشند نمایندگی نمیکند. در ادامه به تعداد فراوانی از آثار هنری هنرمندان فمینیست اشاره میکند که در آن میان به آثار خانم شیرین نشاط هم اشاره دارد.
ز- فصل آخر«خوشی‌های دشوار:والایی و بیزاری» نام دارد که بطور خاص به هنر فمینیستی و رویکردهای آن اشاره دارد. همچنین نویسنده در این فصل سعی میکند با کمک گرفتن از نظریات کسانی چون لوس ایریگاری و هلن سیکسو به بحث خود غنای فلسفی بیشتری ببخشد. اگرچه خود او هم اشاره میکند این افراد بطور خاص در حوزه مباحث زیباشناسی کار نکرده اند.

 خواندن مقاله «آن اندام جنسی که یک اندام جنسی نیست» نوشته ایری‌گاری ، موجود در چاپ اول و دوم کتاب از مدرنیسم تا پست مدرنیسم ، شما را در فهم این فصل یاری خواهد کرد.

برای اطلاعات بیشتر نک
کرس میر.کارولین(1387). فمینیسم و زیبایی شناسی. افشنگ مقصودی.گل اذین
ایری گاری.لوس(1381)«آن اندام جنسی که یک اندام جنسی نیست» در لارنس کهون.از مدرنیسم تا پست مدرنیسم. ویراستار عبدالکریم رشیدیان.نشرنی
Feminist Interpretation of Immanuel Kant. By Robin May Schott.Published 1997.Penn State Press
این کتاب را در کتابخانه دفتر مطالعات و تحقیقات زنان واقع در قم یافتم
درباره شیرین نشاط

درباره فریدا کالو

مطالب مرتبط
هنرفمینیستی
تفاسیر فمینیستی از کانت
زن در فلسفه سیاسی غرب

 


Search Engine Optimization