يادداشت مریم نصراصفهانی | 26 Aug 2008
ارزش نقد
الف- نیست که اسم این وبلاگ کریتیک است و بیشتر مطالبش از چشم اندازی زنانه نوشته میشود، دوستان و آشنایان از دور و نزدیک پیغام میدهند که درباره فلان چیز یا فلان کس نقدی بنویس تا دلمان خنک بشود! مثلا چند نفر به من گفته باشند چیزی در مورد سریال تلویزیونی مرگ تدریجی یک رویا بنویسم خوب است؟(سنگ بود تا حالا آب شده بود) یا اخیرا در مورد همیشه پای یک زن در میان است یا حتی در مورد شخصیت پردازی زنان در کافه پیانو و یا در مورد آگهی های بازرگانی تلویزیون که حتی در تفرج گاه ها هم زنان را- که غالبا عقل درست و حسابی هم ندارند- در حال سرویس دادن به مردان تصویر میکنند
بعد، نیست که ما در ایران زندگی میکنیم، دوستان و آشنایان شک ندارند که کسی که چیزی در ارتباط با زنان مینویسد( زنان هم که یک چیز معلوم و مشخص هستند) میتواند و حق دارد در مورد همه چیز و همه کس – از مسائل شخصی زندگی حوا تا سیاست ورزی خانم رایس و…- اظهار نظر کند. نه که فکر کنید آدم بی هویتی هستم، تا آنجا که مقدور بوده است اصالت ایرانی ام را نشان داده ام! اما در مورد بسیاری از موضوعات پیشنهادی واقعاً نه تجربه ای دارم و نه چیزی می دانم، به آمار و اطلاعات خاصی هم – اگر موجود باشد- دسترسی ندارم…بازمی گردم
ب- منکر تاثیر گسترده رسانه ها(در کشور ما به ویژه تلویزیون) بر شکل دادن به افکار عمومی نیستم اما پیش از هر سخنی عرض کنم که می فرمایند نقد « به معناي تاكيد بر خطاها و عيوب و نقايص، يعني خرده گيري و عيبجويي نيست، بلكه به معناي بررسي محاسن و امتيازات و نيز عيوب و نقايض يك چيز و سپس داوري در باب آن چيز، بر اساس همان بررسي است.» دیگر این که زمانی که چیزی را نقد میکنیم در واقع یک ارزش اولیه برای آن قائل هستیم. یعنی آن را دارای ارزش نقد کردن دانسته ایم
اینترنت امکان انتشار عقاید له و علیه موضوعات مختلف را در اختیار همگان قرار داده است این امکان محاسنی دارد و معایبی، یکی از معایب آن – دست کم در کشور ما- این است که باعث میشود چیزهای بیارزش بخاطر همین شبه-نقدهای ریز و درشتی که بر آنها میشود امکان داغ شدن را پیدا کنند. چه آدم های بی ارزش و کوتاه اندیشی که به سرعت مشهور میشوند، چه داستان های خام و مقلدانه که عناوین پر افتخاری چون نقطه عطف ادبیات مدرن! دریافت میکنند، چه فیلمهای مبتذل وکوته بینانه ای که بر صدر جدول پرفروش ها مینشینند و چه سریالهای بی معنا و گنگی که پر مخاطب میشوند… در بسیاری از این موارد اگر این امکان موجود نبود چه بسیار حرف های سخیفی که بیخود و بی جهت در سطح جهان! منتشر نمی شد، چه آبروها که از این مملکت برباد نمی رفت! چه محصولات فرهنگی که صاحبان آنها با بی اعتنایی مخاطب، اندازه خودشان را می شناختند و پاسخ درخوری دریافت میکردند و… میخواهم بگویم که در بسیاری مواقع اصرار و تکرار این شبه-نقدهای پر آب و تاب ما در وب نتایجی کاملا خلاف آنچه مد نظر مان است به بار می آورند
ج- دیده اید این آدم ها را که از اساس برای این وبلاگ می نویسند که فیلتر شود؟ این آدمهایی که پرنویسی میکنند و انتظار میکشند تا روزی بخاطر افکارشان ببرندشان اوین! آدم هایی که جز با جنگ و مبارزه- طرفش مهم نیست- احساس بودن نمیکنند، آدمهایی که برای قیمومیت اندیشه ای چانه می زنند که در مملکت ما هنوز در دوران جنینی به سر می برد و می دانند با این کارشان ناقص الخلقه بودن آن را تضمین میکنند؟ آدم هایی که تمام هوش و حواسشان به من قال است ؟ تا کسی دهان باز میکند بررسی میکنند کجا کار میکند و چه میکند و چه می خورد و چه می پوشد تا معین کنند خودی است یا غیر خودی یا مثل ما نخودی! نمیخواهم به کسی توهین کنم اما به نظرم باید کسانیکه در حوزه هایی مثل زنان فعالیت میکنند و نیتشان خیر است ابتدا هدفشان را –دست کم برای خودشان-روشن کنند. شهرت؟ انتقام جویی های شخصی؟ برداشتن روسری؟ راحت شدن از نظارت و قیمومیت شوهر/پدر/ برادر؟ داشتن یک برچسب برای تظاهر به تفاوت و پز دادن؟ فیلتر؟ اوین؟ هر کدام از این ها میتوانند انگیزه هایی باشند و من قضاوتی در مورد آنها ندارم اما بحث بر سر این است که فعالان جدی مسائل زنان، هم پیمان با همه خواهرانشان در سراسر دنیا، احتمالا هدف نهایی شان ارتقا کیفیت زندگی زنان در جامعه و رفع محدودیت هایی است که بخاطر جنسیت آنها بر آنها تحمیل شده است . من روی این واژه تحمیل خیلی اصرار دارم چون سنجش آن نیاز به بررسی و مطالعات بومی و منطقه ای دارد. یعنی اهدافی از جنس آنچه گفتم برایشان موضوعیت ندارد. تصور میکنم اولین هدف برای ارتقای کیفیت زندگی زنان ایجاد آگاهی در میان عموم زن هاست و در عین حال پرورش/تقویت یک طبقه از زنان نخبه و توانمند است…از بحث خارج نشوم
د – با توجه به مقدمات فوق من می خواهم سوال کنم که چیزهایی مثل این سریال در پیت(به لحاظ محتوی) مرگ تدریجی یک رویا چه ارزشی دارد که این همه به آن بپردازیم و احیانا با نقدهایمان مخاطبانش را حتی تقویت کنیم؟ داستانی با شخصیت های بی اراده و ابلهی که به رغم کبر سن از موهبت عقل بی بهره اند! شخصیت ها به قدری مطلق و غیر واقعی هستند توگویی نویسنده هرگز با آدمهای مثبت/منفی که از آن ها سخن میگوید برخورد نداشته است. تنها نتیجه چنین سریال سطحی احتمالا بدبین کردن مذهبی های سنتی/مدرن نسبت به زنان فعال اجتماعی / تحصیلکرده و ایضا بدبین کردن زنان فعال اجتماعی/تحصیلکرده به مذهبی های سنتی/مدرن میتواند باشد…اما اگر واقعا میخواهیم به کارکرد تلویزیون درمورد مسائل زنان بپردازیم چرا براحتی از کنار برنامه هایی چون اردیبهشت عبور میکنیم . یا خودمان را به ندیدن می زنیم یا بجای نقد چهارتا بدو بیراه نثار گردانندگان آن میکنیم که «این تلویزیونی ها هم آدم شده اند، حرف های ما را دزدیده اند و…» به سادگی از کنار فیلم خوبی مثل به همین سادگی عبور میکنیم که بله « وقتی حزب اللهی ها هم مثل ما فمینیست میشوند!!» و آنوقت دور و بر فیلم های بسیار ضعیفی مثل همیشه پای یک زن در میان است را شلوغ میکنیم! مهم نیست نقدها مثبت یا منفی باشد، مسئله این است که ما اینگونه خواسته یا ناخواسته داریم برای آنها تبلیغ میکنیم. این که میگویم باید هدف مشخص باشد برای همین است. اینکه چون برنامه تامل برانگیزی از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش میشود و غیر خودی است از کنار آن عبور میکنیم یا چون فیلم به همین سادگی رنگ و بوی مذهبی دارد چشممان را بر آن میبندیم نه منصفانه است و نه عاقلانه
توضیحات
مرگ تدریجی یک رویا، نویسنده و کارگردان فریدون جیرانی سه شنبه ها شبکه دو
اردیبهشت، هر روز شبکه چهار
به همین سادگی، کارگردان سید رضا میرکریمی
همیشه پای یک زن در میان است، کارگردان کمال تبریزی
در مورد نقد نک: سخنی در ادب سنجشگری نوشته رحمان افشاری
نقد و ارزیابی نقد در گفتگو با مصطفی ملکیان
مطالب مرتبط
فیلم
زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 18 Aug 2008
مسجد و منبر
به بهانه روز جهانی مساجد
![]()
الف- من پدربزرگ بسیار مهربان و متدینی دارم که همیشه به من انتقاد میکنند : چرا اهل منبر و مسجد نیستم. نه که فکر کنید محض قیافه گرفتن اینطورم. به هیچ وجه! اتفاقا من فکر میکنم ما ایرانی ها متعلق به هر قشر و تیپ فکری هم که باشیم هم باید مسجد برویم و هم پای منبر بنشینیم-حالا نه آنقدر که پدربزرگ را راضی کند- ولی نباید فکر کنیم تحمل برنامه های سیمای جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک منبر دائمی برایمان کافی است چراکه بخش زیادی از تفکر در جامعه ما در همین مساجد و پای همین منبرها شکل میگیرد و به برکت دموکراسی تاثیر مستقیمی بر زندگی همه ما دارد. حتی گفتمان رایج میان بخش زیادی از حاکمیت هم متاثر از همین محیط ها است. میخواهم بگویم من واقعا تعجب میکنم از کسانیکه خود را دلسوز جامعه و روشنفکر و صاحبنظرمی دانند، مهمترین دغدغه شان این است که نحوه راه رفتن و سر و شکل و لباس و سیگار و رنگ لاک ناخنشان نشان بدهد که کی هستند و مدام مراقبند که مبادا از الفاظی که درمیان توده مردم رایج است استفاده کنند. کلمه هایی که ممکن است رنگ و بوی دینی یا مذهبی داشته باشند و خدای ناکرده این امر را به ذهن مشتبه کند که آنها دینی- چیزی دارند. به نظر من عقاید مذهبی افراد به خودشان مربوط است ولی فکر میکنم اصرار بر چنین تظاهرهایی از سوی چنان آدم هایی تنها دریچه های فهم و گفتگو با مردم را خواهد بست…بگذریم
ب- برای پدربزرگ گفته ام برای شما هم میگویم چرا مسجد رفتن برای من اینقدر سخت است. خودتان هم براحتی میتوانید امتحان کنید. یک روز از همین روزهای معمولی، ترجیحا دم غروب، از پای این دستگاه لعنتی بلند بشوید . مطمئن باشید تا شما برگردید وضع از این که هست بدتر نخواهد شد.شال و کلاه کنید و بروید اولین یا دومین مسجدی که بلد هستید. اگر آقا باشید از در اصلی که معمولا دری بزرگ و زیبا است و با تابلو و چراغ هایی تزئین شده وارد خواهید شد، احتمالا حیاط را برایتان آب پاشیده اند و حوض هم پر از آب تمیز و زلال است . اگر دوست داشتید میتوانید در آن وضو بگیرید و صفا کنید. سرویس های بهداشتی هم جایی همان دور و برها است که از تمیزی برق می زند. به احتمال زیاد در حیاط هم چند باغچه کوچک و بزرگ با درخت های قدیمی وجود دارد و در غیر اینصورت حتما گلدان های قشنگی اطراف حوض و کنار دیوارهای مسجد چیده اند. درهای بزرگ شیشه ای شما را به فضای اصلی مسجد راهنمایی میکند. اگر در انتخاب مسجد سلیقه به خرج داده باشید به احتمال زیاد داخل مسجد هم با یک محراب زیبا با کاشیکاری ها/گچبری های قشنگ و هجوم نور و رنگ روبرو میشوید که هوش از سرتان می پراند. همه چیز تمیز، مرتب و منظم در جای خودش قرار گرفته، چند عبای تمیز به همراه تعدادی تسبیح به جالباسی آویخته است و چند میز و صندلی سالم ترو تمیز هم برای افراد مسنی که نشسته نماز میخوانند کنار دیوار چیده اند و… اما اگر خانم باشید، معمولا به شما میگویند از دری که یک مقدار بالاتر یا پایین تر یا در کوچه سمت راست یا کوچه سمت چپ و در برخی موارد کوچه پشتی است باید وارد شوید. اگر خوب بگردید یک در بسیار کوچک و تنگ که یک پارچه ضخیم از جلوی آن آویخته شده است خواهید یافت. اگر بخت یارتان باشد در دالان دراز و باریکی که شما را به بخش زنانه می رساند چند دستشویی و روشویی خواهید یافت و گرنه برای پیدا کردن آنها باید به کوچه های بالایی، پایینی و یا کوچه پشتی بروید و صحنه های ناراحت کننده ای را تحمل کنید. حالا فرض میکنیم شما چون خانم هستید عقلتان رسیده و در منزل وضو گرفته اید. بعد شما یا باید از پله های تنگ و باریک فلزی خودتان را به بالکن مسجد برسانید و یا در یک اتاق تاریک و تنگ و کوچک که درش روبروی نمازگزاران باز میشود و صف اول آن دقیقا روبروی در وردی است جایی برای خودتان پیدا کنید. اگر خوب بگردید احتمالا یک چادر چروک و پاره و یک مهر کثیف و شکسته پیدا خواهید کرد. برایتان عبرت بشود که دفعه بعد شما هم مثل بقیه حتما یک بقچه حاوی چادر نماز و مهر و سجاده زیر بغلتان بزنید و مثل مردها سرتان را زیر نیندازید بیایید مسجد. از صندلی و میزهای آهنی قراضه که بگذریم نمیتوان از پرده ضخیم و بلندی که بین بخش زنانه و مردانه نصب شده چشم پوشی کرد و یا دیوار بلندی که جلوی بالکن را گرفته است. انگار زنهایی که داخل مسجد حجابشان کاملتر از بیرون است اتفاقا نامحرم تر میشوند، این حرکات حاوی پیام های زیادی است! خلاصه اینطرف هیچ خبری از چراغ های رنگی و لوسترهای باشکوه نیست، دیوارها ساده است ، دست بالا یک پوستر رنگ و رو رفته پیدا کنید که رویش نوشته خواهرم حجابت را!… این طرف فقط صدای جیغ و گریه بچه ها می آید
ج- اگر از مسجدالحرام بگذریم از وضعیت تحقیر آمیز زنان در مسجدالنبی در مدینه و سایر مساجد عربستان بگیر تا مسجد کوفه و سایر مساجد عراق تا مساجد معروف و مشهور در شهرهایی نظیر قم و مشهد تا مساجد زیبای ولایت ما که مشهور به شهر گنبدهای لاجوردی است تا مساجددانشگاه ها و مساجد استراحتگاه های بین راه در جاده ها، انگار همگی به آدم میگویند اینجا ها را برای شما نساخته اند، به اضطرار است که در گوشه ای جایی برایتان باز کرده اند! باور کنید سخت است آدم تحمل کند در میان این همه عظمت و ظرافت و زیبایی وجود او را نادیده گرفته اند و جلوی چشمانش را پرده کشیده اند! پایین شهر و بالای شهر هم ندارد. از مسجدی در ولنجک تا مهدیه تهران، آسمان مساجد/حسینیه ها همه جا به همین رنگ است. البته حتما استثنائاتی هم وجود دارد که من ندیده ام اما این استثنائات توجیه خوبی برای این وضعیت اسف انگیز نیست
د-حکایت منبرها هم بهتر ازمسجدها نیست. نه که فکر کنید لجم میگیرد از اینکه پیش نماز پیر مسجد محله مان در میان دعاهای بعد از نمازش میگوید خدایا مشکلات همه حاجتمندان، مریض دارها، سرطانی ها و دختردارها را حل کن! آمین بلندی که ملت میگویند آدم را به این فکر فرو میبرد که چرادر گذشته و به ویژه در زمان حال دختر داشتن مثل مریضی داشتن موجب ناراحتی مردم است ؟من بیشتر از همه از این پرده ها ی بلند بدم می آید و از آن بیشتر از این تلویزیون هایی که در قسمت زنانه نصب میکنند و با دوربین های مدار بسته حاج آقا را نشان می دهند متنفرم، چه چیزی تحقیرآمیزتراز این میتواند وجود داشته باشد؟ محتوای منبرها هم معمولا چیز جالب توجهی برای زنان- حتی همان زن هایی که مخاطب این جور جاها هستند- ندارد. بیشتر به مسائل جهانی و منطقه ای می پردازند و اگر مسجد پایگاه مقاومت بسیج هم باشد که دیگر هیچ!!! البته گاهی هم در مورد زنان صحبت میکنند. مثلا همین هفته بطور اتفاقی در تلویزیون دیدم که امام جمعه شهر خودمان داشت درمورد اینکه اسلام چنانکه ولایت فقیه را در سطح کلان دستور داده است در خانواده هم امر به ولایت مرد کرده صحبت میکرد. البته درمورد اینکه چطور صرف جنسیت میتواند شرط احراز صلاحیت برای ولایت باشد- حال آنکه به فرموده خودشان ان اکرمکم عندالله اتقکم- چیزی نگفت! میخواهم بگویم در منبرها کسی توجهی به زنان نمیکند، مگر برای گوشزد کردن تکالیفشان در قبال همه چیز و همه کس در همه جا! من ندیده ام در منبری بحثی در خصوص تربیت کودکان و یا مبارزه با خرافات گرایی زن ها مطرح بشود(شاید هم مصلحت نیست! یادم هست یکبار پیش نماز مسجدی دررد حدث کسا سخنرانی کرد، ماجرا به سرعت پخش شد و خانم ها نماز خواندن پشت سرش را تحریم کردند!!!)، همان که گفتم بیشتر مباحث سیاسی ، آنهم در سطوح کلان مطرح است. البته در اغلب شهرها جلسات مذهبی زنانه هم وجود دارد که خطیبان زنی هم دارند.این مجالس اگر خود محملی برای رواج خرافه پرستی نباشند درآنها معمولادرس تجوید می دهند و احکام بانوان، در سایر مسائل هم آنچنان ذوب در فرهنگ مردسالار حاکم بر مسائل دینی و سیاسی هستند که نمیتوان در آنها توقع شنیدن حرف تازه ای داشت
با همه این اوصاف در نفس برگزاری این جلسات و گردهمایی ها - همچنان که در کارایی های مساجد- درس های بزرگی برای آموختن وجود دارد. مساجد مکان هایی امن و قابل استفاده برای عموم زنان هستند با ویژگیهای منحصر به فرد که تا زمانیکه اینگونه از نزدیک شدن به آنها می پرهیزیم از آن بی بهره خواهیم ماند.
مطالب مرتبط
يادداشت مریم نصراصفهانی | 12 Aug 2008
مزاحمت
الف- چند سال پیش، زمان اکران فیلم سگ کشی بهرام بیضایی، میان تنی چند از دوستان بحثی در گرفت. یکی از بچه ها معتقد بود که فیلم درمورد وضعیت زن در جامعه ایران آن زمان سیاه نمایی میکند و اینطور نیست که اغلب مردان ایرانی به چشم طمع به زنان نگاه کنند. میگفت این قبیل فیلم ها به فضای بی اعتمادی میان دو جنس دامن می زند در حالیکه حقیقت غیر این است و کم نیستند مردان چشم پاک و متعهد و خویشتندار… دوست دیگری اما میگفت نه تنها آن زمان که این زمان هم کم اند! میگفت اگر میبینیم اغلب دختران –با هر ریخت و تیپی- موقع گرفتن بلیط اتوبوس تاکید میکنند که یا صندلی های جلو بنشینند، یا روی آخرین صندلیها و یا روی صندلی که قبل از در عقب اتوبوس واقع شده و صندلی پشت آن نیست و مطمئن هستند اگر اتفاقا روی صندلی بنشینند که پشت سرشان را مسافران مرد اشغال کرده باشند از مزاحمت آنان- در هر سن و شغل و ریخت و تیپی که باشند- در امان نخواهند بود میتوان نتیجه گرفت که مطمئنا چنین اکثریت قاطعی اگر آبی بیابند شناگران قابلی خواهند بود و بی خود نیست که فرمود جهاد اکبر
.
.
.
الان مدتهاست که تعریف کردن جک های مستهجن در محل کار، ارسال مکرر ایمیل های حاوی مطالب مستهجن یا توهین آمیز با اسامی اصلی یا جعلی، سو استفاده از موقعیت برتر شغلی یا تحصیلی، شوخی های توهین آمیز یا رفتارها و تماس های تعمدی و کنایه های معنادار، بدگویی و زدن انواع تهمت های ناروا جهت قدرت نمایی یا انتقام جویی، توهین و تحقیر و بد دهنی( چه در خیابان از سوی اوباش و چه از کارفرما و یا همکلاسان/ اساتید دانشگاه)، اصرار بر تقاضاهای غیر اخلاقی و گرو کشی برای انجام آنها و شایعه پراکنی در کنار انواع مزاحمت های خیابانی و یا مزاحمت در تاکسی ها یا اتوبوس های درون شهری و برون شهری دامنه مزاحمت ها را برای دختران چنان وسیع کرده است که به طرز حیرت آوری پای درد دل هر دختری که مینشینم همین ها را میشنوم و بهانه ای برای نوشتن این یادداشت شد. شکایت از رفتارها و رخ دادهایی که به شدت مایه آزار دختران است و با همان شدت از بیان آن می هراسند و همین هراس بعلاوه موج روبه افزایش ورود دختران به عرصه های عمومی موجب تشدید روزافزون این مسائل شده است.
من اینجا در پی ریشه یابی این پدیده دردناک و یا محکوم کردن مردان××× یا زنان××× جامعه مان نیستم. این مشکل، مشکل جامعه ما تنها نیست، این مشکلات کمابیش در اغلب محیط های مختلط وجود دارد، با این تفاوت که ما از آن صحبت نمیکنیم و به هیچ وجه حاضر نیستیم به راهکارهایی برای دفاع از حقوق قربانیان چنین حوادثی بیاندیشیم. ما با این دست مسائل به مثابه مسئله برخورد نمیکنیم تا به دنبال راه حل برای آن باشیم بلکه همواره به دنبال ریشه کن کردن معضلات هستیم. و این ریشه ها هم که معلوم است از کجا آب میخورند
ب- پدیده مزاحمت بیشتر پدیده ای زنانه است، اگرچه من منکر وجود زنان و دخترانیکه مزاحم مردان میشوند نیستم(من هم داستان حضرت یوسف را شنیده ام). اما چنین مواردی نسبت به گروه مقابل در اقلیت محض قرار دارند. وقتی هم پدیده ای زنانه شد معمولا در حاشیه قرار میگیرد و در نهایت اگر هم از آن صحبت بشود همه کاسه و کوزه ها را سر زنها میشکنند که تا زنی خودش نخواهد کسی مزاحمش نمیشود و یا به قول جکی«کرم از خود درخت است» در حالیکه چنین حکم کلی کاملا نادرست است و با اینکه در برخی موارد مصداق دارد به نظر من بیشتر حاکی از یک تحلیل مرد-ساز برای کنترل و سرکوب و یا سواستفاده از زنان است تا واقعیت جامعه؛ منتهی به قدری در جامعه ما رواج یافته که در بسیاری از موارد حتی خود زنان هم به محض اینکه با مواردی از مزاحمت مواجه میشوند در اولین قدم عذاب وجدان میگیرند و به سرزنش خود می پردازند و اگر به تدریج وسوسه نشوند و زندگی خود یا زن دیگری را در ازا یک هوس نابود نکنند و یا به چنین وضعی عادت نکنند، در قدم بعدی مدام در پی یافتن عیوب ظاهری و رفتاری خود هستند.
مشکل دیگری هم که وجود دارد این است که در برخی موارد آنچه برای بسیاری از زنان مزاحمت و شکنجه روحی تلقی میشود از جانب مردان به اصرار بر ابراز عشق تعبیر میشود و اخم و ناراحتی های زنان هم به پای ناز و دلبری آنان گذاشته میشود
اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم / جواب تلخ میزیبد لب لعل شکرخا را
مزاحمت اما، غالبا اثرات بسیار مخربی بر روح و روان زنان بجا میگذارد و اگر بطور جدی و قاطع با آن برخورد نشود آسیب های جبران ناپذیری بر وضعیت روحی و موقعیت شغلی و تحصیلی و حتی اجتماعی زنان بجا میگذارد
ج- نمیخواهم از قوانینی که وجود ندارند و یا اگر وجود دارند با وجود نداشتن فرقی نمیکنند و یا همان بهتر که وجود نداشته باشند چیزی بگویم، یا از مزاحمت های خیابانی - که اگرچه بیشترند اما صدمات کمتری به بار می آورند و مقابله با آنها به اندکی شجاعت و اعتماد به نفس نیاز دارد- حرفی نمیزنم و همینطور از کسانی که مزاحمت ها آنقدرها هم برایشان ناراحت کننده نیست.
ولی در مورد مزاحمت های شغلی و کاری: همیشه برخوردهای اول خیلی چیزها را تعیین میکند و جبران رفتارهای غلط ناشی ازبی تجربگی و دهان بینی در برخوردهای اول بسیار دشوار است. در هر محیطی ممکن است شما با اطرافیان ××× برخورد کنید که میخواهند ادای آدمهای زیاده از حد متجدد را دربیاورند. آنها معمولا به شما پیشنهاد میکنند که در برخورد با جنس مخالف راحت باشید و مزاحمت ها را جدی نگیرید و به عنوان یک دختر تحصیلکرده و با فرهنگ و امروزی از کنار آنها عبور کنید و یا حتی محض گسترش روابط اجتماعی هم که شده به برخی از آنها پاسخ هم بدهید. این آدمهای زیاده از حد متجدد زمانیکه برای شما دردسری ایجاد شود اگر در جبهه دشمن قرار نگیرند در بهترین حالت همگی گم و گور خواهند شد، آنچنانکه گویی هرگز وجود نداشته اند. در مقابل آدمهای به همان اندازه ××× هم هستند که به شما پیشنهاد میکنند که صدایتان درنیاید و با صبر و سکوت از کنار مزاحمت ها عبور کنید، خودتان را به ندیدن و نفهمیدن بزنید مبادا آبرویتان برود و یا مشکلی کاری و یا تحصیلی برایتان به وجود آید چون در نهایت همیشه پای زن است که در میان است! آنها به شما توصیه خواهند کرد که بگردید و عیب و علت های خودتان را پیدا کنید و ببینید چه چیزی در شما وجود دارد که این بلاها به سرتان می آید یا بگردید ببینید به چه کسی بدی کرده اید که خدا اینطور توی کاسه تان گذاشته و بروید از او حلالیت بطلبید. آنها شما را از دشمن تراشی برای خودتان می ترسانند. البته در نهایت این آدمها هم زمان بروز مشکل میروند بغل دست همان قبلی ها لم یکن شیئا مذکورا
د- برای پیشگیری از چنین موقعیت هایی بد نیست به حقیقتی که در اغلب کتابهای روانشناسی برای شرح تفاوت های میان زنان و مردان به آن اشاره شده است توجه کنیم و آن این که مردان معمولا متوجه کنایه ها و اشاره ها نمیشوند و یا برداشتی که از آنها دارند در بسیار مواقع عکس منظور شماست. در این کتابها پیشنهاد میشود که مواضع و عقاید خودتان را روشن و شفاف بروز دهید. اگر رفتاری آزارتان می دهد خیلی صریح ورک احساس خود را بیان کنید و خیلی جدی اعتراض کنید. تجربه نشان داده است که هرگونه ملاحظه کاری در این مواقع برایتان گران تمام خواهد شد! اما اگر صریح و شفاف اعتراض کنید و طرفتان آدم سالمی باشد، یعنی مریض روانی یا معتادی چیزی نباشد، خودش را جمع و جور خواهد کرد
خیلی از دختران با اشاره به موقعیت نابرابر خودشان با فرد مزاحم، مثلا کارفرما یا استاد، بیان میکنند که قدرت اعتراض یا مخالفت را ندارند. به نظر من چنین حرفی صرفا توجیهی بر ترسی دخترانه از اعتراض و ناشی از فقدان اعتماد به نفس است. کسی که میخواهد موقعیت حرفه ای مناسبی داشته باشد ناگزیر از قاطعیت و شجاعت در بیان احساسات است وگرنه همواره بخاطر ضعف و ملاحظه کارهایش مورد سو استفاده قرار خواهد گرفت و درجا خواهد زد. صبر و سکوت در این مواقع معمولا نه به حفظ آبرو کمک خواهد کرد و نه به پیشرفت تحصیلی و شغلی
ه- مشکل فقط این نیست که مردان ما هنوز یاد نگرفته اند که به همکار زن به چشم یک همکار نگاه کنند نه یک زن! مشکل از این هم هست که زنان ما هم متقابلا چنین آموزشی ندیده اند. زنان از خانه ها بیرون آمده اند اما خلق و خوی زن خانه را هنوز رها نکرده اند. متاسفانه مشکل بزرگ زنان محصل و یا شاغل ما این است که از نظر احساسی به شدت درگیر مردان محیط کار و یا تحصیل خود میشوند و همین امر زمینه های مزاحمت را ایجاد میکند. زن ها اغلب دوست دارند که مردها در محیط کار یا تحصیل هم به عنوان موجودی دوست داشتنی به آنها نگاه کنند. میخواهند که از آنها توجه دریافت کنند و کلا محبوب باشند. رفتار محبت آمیز در پیش میگیرند و تفکیک خاصی میان نقش زنانه خود در خانه و نقشی که در محیط تحصیلی و یا کاری برعهده دارند قائل نمیشوند.پاسخ رفتارهای بی ادبانه و توهین آمیز را از روی شرم و حیا و یااز ترس قضاوت منفی درمورد شخصیت زنانه شان با صبر و سکوت می دهند. گاهی هم بخاطر بی تجربگی وآشنایی دیرهنگام با جنس مخالف رفتارهایی از خود نشان می دهند که منجر به سو تفاهم و سو استفاده میشود. مثلا برای همکلاس پسرشان که سرماخورده سوپ درست میکنند و یا برای همکار مردشان که همسرش به مسافرت رفته غذا میبرند! کادو می دهند و کادو میگیرند! به درد دلهای همکلاسان و همکاران مرد خود گوش میکنند و برایشان دلسوزی های مادرانه! و خواهرانه! میکنند. دانشجوها به ویژه دردوره لیسانس به سرعت شیفته اساتیدشان میشوند و اصرار دارند که استادها را متوجه این ارادت خود کنند. در مقابل تحقیرها و توهینهای همکاران، همکلاسان و یا اساتیدشان سکوت میکنند یا بدتر از آن لبخندهای ملیح تحویل میدهند و همه اینها را نه از روی غرض و مرض که از روی آموزش های فرهنگ سنتی در باره زن و زنانگی انجام میدهند و اینها همه بطور ناخواسته زمینه های مزاحمت و سو استفاده را فراهم میکند چرا که مردان معنایی کاملا متفاوت از آنچه مد نظر زنان است از این رفتارها دریافت میکنند. آنها ندرتا این رفتارها را ناشی از انگیزه های خیرخواهانه و نوع دوستانه و یا ادب و اخلاق دلسوزانه زنان میدانند و در بسیاری موارد این همان نقطه آغاز دردسر است
برای مطالعه بیشتر نک
رازهایی درباره ی زنان که هر مردی باید آنها را بداند.باربارا دی انجلیس. هادی ابراهیمی. نسل نو اندیش
رازهایی درباره ی مردان، آن چه می بایست هر زنی بداند. باربارا دی انجلیس. هادی ابراهیمی. نسل نو اندیش
اعتماد به نفس: دستیابی به آن و زندگی با آن . باربارا دی انجلیس. باربارا دی آنجلیس. هادی ابراهیمی. نسل نو اندیش
برای زندگی خود به پاخیزید. شریل ریچاردسون. امیر بهنام. نسل نواندیشپاییز یکم: سو استفاده جنسی از دختران دانشجو
مطالب مرتبط
آموزش
زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 02 Aug 2008
سیمای «زن»در آثار استاد محمود فرشچیان
![]()
الف- از بچگی علاقه فراوانی به کارهای آقای فرشچیان داشتم. ساعت ها به تصاویر کارهای او خیره می شدم و از کشف جزئیات ظریف کارهایش شگفت زده می شدم. هر قدر هم که دقیق نگاه کنی، در بازبینی مجدد کارها، هنوز هم چیزهایی هست که از چشمت دور مانده باشد. در کارهای استاد فرشچیان همه چیز در اوج زیبایی و کمال قرار دارد. دوازده سیزده ساله که بودم عاشق کپی از روی کارهایش بودم. یکبار مجموع کپی های خطی را که با مداد از کارهای فرشچیان برداشته بودم و آنها را در یک دفتر بزرگ – موسوم به دفتر فیلی- جمع کرده بودم به معلم هنر دوره راهنمایی مان نشان دادم…با حوصله و دقت تک تک کارها را تماشا کرد و بعد نگاه معنی داری به من انداخت و با لحن معنی دارتری پرسید:«نصر!!! چی شده؟ افتادی تو کار کشیدن این زن من ها؟» من البته آن زمان به ژرفای لحن و کلام خانم معلم پی نبردم… ولی بدجوری توی ذوقم خورد
.
ب- از اظهار نظر های ضد و نقیضی که در میان متخصصان درباره هنر آقای فرشچیان میشود کمابیش خبر دارم و البته در حدی نیستم که بخواهم قضاوتی بکنم. اساسا آنچه در این پست میخواهم به آن اشاره کنم ارتباطی با این موضوع ندارد بلکه مربوط به استفاده از تصویر «زن» یا بقول معلم هنر ما «زن من ها» در آثار فرشچیان است. فرشچیان به عنوان یکی از مشهورترین نقاشان این سرزمین، از معدود نقاشانی است که آثارش با وسعت بسیار زیاد به خانه های توده مردم راه یافته است. از نقش تابلو فرش های نفیس تا طرح روی لباس ها و روسری ها تا کارت پستالهای تبریک و … و « زن/زنان » یکی از نمادهای اصلی بسیاری از کارهای او را تشکیل می دهد. فرشچیان که اغلب به عنوان یک فرد جریان ساز در نقاشی ایرانی شناخته میشود برخلاف نیاکان هنریاش رویکرد بسیار متفاوتی به « زن » در کارهای خود داشته است. زن در نگارگری ایرانی -که معمولا در خدمت روایت داستانها و افسانه ها بوده است- نقشی حاشیه ای و منفعل دارد. زنان معمولا در نقش معشوق و مطرب و ساقی و گاه ندیمگان بخاطر نقش های زنانه شان در نقاشی ایرانی حضور می یابند و ندرتا به عنوان عنصر محوری در کارها مورد توجه هستند و این امر تا حد زیادی به نقش زن در ادبیات کهن ما بازمیگردد
ج- در کارهای آقای فرشچیان اما اوضاع به گونه ای دیگر است. در تعداد زیادی از کارهای او مفهوم اثر در شکل و سیمای یک زن ظاهر میشود. زنی که در نهایت زیبایی و معصومیت است و در عین حال عنصری فعال و تاثیر گذار نیز هست. زنان در آثار استاد فرشچیان( بخصوص کارهای متاخر او) معمولا هیچگاه چهرهای منفی ندارند و نماد چیزهای مقدس، زیبا و ملکوتی هستند. در بسیاری از آثار او بر پیوند میان زن و زمین تاکید شده است و اشتراک آنها در زایش و رویش مورد توجه قرار گرفته است. در بسیاری از کارها بر نقش مراقبتی زنان تاکید شده است و بر روحیه دلسوزی و تیمارداری آنان. کارهای آقای فرشچیان میتواند نماد بسیار مناسبی برای برخی از نظریات مطرح در حوزه اکو فمینیسم (که بر پیوند خواهرانه زن و زمین تاکید دارند) اخلاق فمینستی( که بر نقش مراقبتی و تیمارگرانه زنان تاکید میکنند) و نظریات سیاسی طرفدار صلح فمینیستی( که بر روحیه مسالمت جو و مادرانه زنان تاکید دارند) باشد. گرچه مطمئنا هیچیک از این نظریهها منبع الهام این هنرمند برای خلق و ارائه آثاری با محوریت چهره و پیکر زنان به عنوان نماد همه خوبی ها، پاکی ها، نیکی ها و… نبوده است. اصولا سخن بر سر شخص ایشان نیست که من همچنان از شیفتگان کارهای ایشان هستم - به کارهای آقای فرشچیان تنها به عنوان مثالی ملموس اشاره کردم- بلکه سخن بر سر یک طرز فکر است که اتفاقا در میان زنان و مردان ما طرفداران فراوانی هم دارد، و به خصوص از جانب مذهبیان سنتگرای ما نیز - به ویژه زمانیکه بحث تکریم زن به میان آید- حمایت می شود.. زنان در این نگاه موجوداتی ذاتا حساس، دلسوز، مراقب و گرانبها و در پیوند با ملکوت در نظر گرفته میشوند. موجوداتی که بخاطر جنسیت شان، ظرافت و زیبایی ظاهرشان و یا خلق و خوی آرامشان و یا حس مادرانه شان نماد ظرافت، حسایت، دلسوزی و مراقبت و استغنا هستند . در برخورد با کارهای آقای فرشچیان انسان احساس میکند که هر چیز و هر فعل خوب، پاک، مقدس و زیبایی اگر بخواهد تجسم بیابد لاجرم در پیکر و سیمای زنی خوبرو ظهور خواهد کرد. خواه آنچیز ستاره صبح باشد، خواه شکوفه های صبح گاهی و یا نوای زندگی و یا تکریم استاد
د- چنین نگاهی به زن البته منتقدان فراوانی دارد. احتمالا تنها جایی است که در آن فمینیست ها و زن ستیزان در کنار هم ایستاده اند و با خلق و ارائه چنین تصویری از زن مخالفت میکنند. زن ستیزان که تکلیفشان مشخص است. آنان زنان را در حد انسان نمیبینند چه رسد به اینکه او را در قد و قواره ای فرا-انسانی تحمل کنند.(نک: زن بیزاری) اما فمینیست ها چرا با خلق چنین تصاویری مشکل دارند. مگر نه اینکه در این تصاویر زنان برتر از مردان که حتی برتر از انسان فرض شده اند؟ صرف نظر از اینکه فمینیست ها (لزوما نه همه آنها)چقدر با اصل چنین ادعایی توافق دارند،آنان معتقد هستند که این نیز ترفندی لطیف و مردانه برای فریب زنان ، به دام انداختن آنها – این بار با میل و رغبت البته- و اعمال سلطه بر آنان است. در واقع شما با تقدیس و تکریم زن و نشاندن او در جایگاهی فرا انسانی او را در موقعیتی قرار میدهید که نتواند از نیازها و تمایلات خود سخن بگوید مبادا از جایگاه فرشته گونه خود فرو آید و در قطب مقابل بنشیند.(نک: فمینیسم و برخی مغالطات) اما عموم فمینیست ها خواهان تصویری انسانی و نه فرو/فرا انسانی از زن هستند. تصویری که او را آنگونه که هست نشان بدهد. نه موجودی کامل در اوج مطلوبیت و محبوبیت و استغنا و نه موجودی اسرار آمیز با قدرت های ویژه الهی/شیطانی بلکه انسانی با تمام نواقص و قابلیت ها و نیازها و خواسته های یک انسان. نه انسان کامل که کاملا انسان
توضیحات
سایت استاد محمود فرشچیان
برای مطالعه بیشتر درمورد تاریخ نگارگری ایران میتوانید به کتاب«شاهکارهای نگارگری ایران» که مجموعه نفیسی از آثار تیموری، صفوی و قاجار است و توسط موزه هنرهای معاصر منتشر شده مراجعه کنید
برای دیدن کارهای استاد فرشچیان میتوانید به موزه فرشچیان واقع در مجموعه کاخ سعد آباد مراجعه کنید
مطالب مرتبطاکو فمینیسم
اخلاق مراقبت
هنر فمینیستی






.
