زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 26 Sep 2008
خوابگاه دختران
الف- خوابگاه برای من، در مقام مقایسه، تنها با اسفل درکات دوزخ قابل مقایسه است. زمانی که دانشگاه قبول شدم هیچ کس باور نمیکرد آدمی مثل من بتواند یک ترم هم در خوابگاه دوام بیاورد اما در مقابل چشمان حیرت زده خودم و دیگران چهار سال در خوابگاه دوام آوردم! پنج شش تا بلوک پنج شش طبقه را تصور کنید که در هر طبقه آن ده پانزده اتاق چهار پنج نفره وجود دارد. گاهی شمار ساکنان برخی اتاق ها به هشت یا نه نفر هم می رسد. اتاق های بسیار کوچکی که در آن برای هرکس به اندازه یک تخت جیرجیرو و یک کمد قراضه جا هست. دو آشپزخانه بسیار کوچک با دو گاز سه شعله و دو شیر ظرفشویی و چند دستشویی و یک خط تلفن که همیشه اشغال است در هر طبقه وجود دارد. برای دیدن تلویزیون باید به بالاترین طبقه بروید و برای مطالعه باید به آخرین طبقه مراجعه کنید. برای تلفن زدن باید ساعت ها در صف تلفن محوطه بیرون منتظر بمانید و برای گرفتن غذای بد بو و بد منظره و غیر قابل خوردن خوابگاه هم باید ساعت ها در صف ساختمانی واقع در کنار در ورودی خوابگاه منتظر بمانید، خوشبختانه چندین سطل زباله بزرگ در آشپزخانه ها وجود دارد! برای رفتن به حمام باید به زیر زمین یا بلوک های دیگر بروید. خودتان باید خرید کنید، آشپزی کنید، لباس بشویید، دکتر بروید و اگر فرصتی دست داد درس بخوانید! ساعت های ورود و خروج مشخص و محدود است ضمن اینکه ورود و خروج ها به شدت و توسط نگهبان های (مرد و زن) گستاخ و بی ادب دم در های ورودی کنترل میشود. در بسیاری از خوابگاه ها تماس ها و تماس گیرنده ها هم کنترل میشوند. هر شب طی مراسمی اعضای اتاق ها کنترل(حضور و غیاب) میشوند و با خاطیان برخوردهای بسیار جدی و توهین آمیزی صورت میگیرد. در خوابگاه هیچ حریم شخصی برای آدم وجود ندارد. خلوت معنا ندارد، خیلی پیش می آید که صدای گریه بچه ها را زیر دوش حمام بشنوید
ب- اکثر خانواده های ایرانی- صرف نظر از سطح فرهنگ و درآمد خانواده ها- با رفتن دخترانشان به خوابگاه مخالف هستند. گاهی چون دلواپس رفاه و راحتی فرزندشان هستند و گاه چون دور شدن دختر از خانواده را امری ناپسند و مساوی انحراف می دانند و گاه چون نگران خطراتی هستند که دخترشان را در شهری غریب و دور تهدید میکند. گاهی تجربه دخترانی که با زندگی در محیط های خوابگاهی طرز پوشش و گویش و نگاهشان به زندگی عوض میشود و اصطلاحا زبانشان دراز میشود، عاشق میشوند یا زیر بار ازدواج با خواستگارانی که خانواده صلاح میدانند نمی روند؛ خانواده ها را از فرستادن دختران چشم و گوش بسته شان به شهر و دیاری دیگر منصرف میکند. ضمن اینکه تحصیل اگرچه خوب است ولو با لسین ولی برای دخترها آنقدرها هم ضرورت و اهمیت ندارد.
نمیخواهم بگویم نگرانی خانواده ها بی مورد است اما به نظر من گناه آن نه به گردن محیط خوابگاه که به گردن خود خانواده هاست. خانواده ایی که دخترشان هیچ وقت به نانوایی یا بقالی نرفته و نمیداند نان کیلویی چند است! هیچگاه از جلوی یک اداره یا بانک عبور هم نکرده ، هیچ کتابی جز کتاب های درسی مدرسه نخوانده ، جز با کنترل و نظارت خانواده با دوستان محدودش آمد و شد نداشته ، هیچ گاه تنها سفر نکرده ، بدون حضور پدر و مادرش حتی نمیتواند یک جفت جوراب برای خودش بخرد. دختری که وظیفه تصمیم گیری در مورد همه چیزش را به پدر و مادر/ شوهرش محول کرده است و … نهایت کاری که بلد است آشپزی و رفت و روب و رسیدن به سرو ظاهر خودش است . چنین آدمی که در نهایت نابالغی نگاه داشته شده است طبیعتا اگر از خانواده دور بشود با دشواری ها و خطراتی روبرو خواهد بود
از سوی دیگر از جانب ساکنان شهرهای دانشجو نشین –صرف نظر از سطح فرهنگ و گستردگی شهر- دید خوبی نسبت به خوابگاه های دختران وجود ندارد. مردمان اینطور شهرها – به ویژه در محیط های کوچک- دید خوبی نسبت به دختران مجردی که در خیابان ها و مغازه ها پرسه می زنند و با هم یا با پسرهای کلاسشان رستوران ها و کافی شاپ های شهر را پر کرده اند ندارند. در موارد بسیاری دختران دانشجو از جانب مردان و پسران ساکن در شهرهای کوچک مورد آزار و مزاحمت قرار میگیرند و از جانب زنان آماج توهین و تخقیر واقع میشوند. در شهر های بزرگی چون تهران هم گرچه این حساسیت ها وجود ندارد اما دید خوبی نسبت به دختران دانشجو وجود ندارد. بارها در مکالمات خانم های ساکن همین منطقه ولنجک- که خوابگاه دانشگاه ما در آن واقع بود- شنیدم که معتقد بودند “یک مشت دختر در و دهاتی آمده اند و …” اما آیا واقعا اینطور است؟ آیا وجود خوابگاه های دخترانه در شهرها مساوی بروز فساد در شهرهاست؟ به نظر من که این طرز تفکر بیش از آنکه ریشه در واقعیت داشته باشد از پیش فرض ها غلط ذهنی ما درباره زنان و دختران شکل میگیرد. از اینکه عامه مردم ما عادت کرده اند/ دوست دارند فکر کنند که وجود دختران مجرد بدون مراقبت خانواده(بخوانید سپرستی یک مرد) برابر با فساد و انحراف است. این در حالی است که خوابگاه های دختران همواره تحت مراقبت دائمی و کنترل شدید از جانب حراست دانشگاه ها هستند
![]()
ج- با این اوصاف آیا زندگی خوابگاهی چیز بدی است؟ به نظر من نه تنها بد نیست بلکه یک فرصت اسثنایی و طلایی برای دختران در کشور ما است. متاسفانه دختران ما- چه آنها که در شهرهای بزرگ زندگی و تحصیل میکنند و چه آنها که در روستاها- کمتر فرصت تجربه و تعامل پیدا میکنند و با زندگی خوابگاهی این امکان را مییابند که به پختگی و بلوغ اجتماعی و فکری/شخصیتی بیشتری برسند. خودشان، باورهایشان، دیگران و باورهایشان را بشناسند. و دید خود را گسترش بدهند
خیلی وقت ها مطالب وبلاگ های به اصطلاح اجتماعی زنان و دختران تحصیلکرده ایرانی را که میخوانم بی اختیار به یاد آن انشای معروفی می افتم که پسر ثروتمندی درباره فقر نوشت
در خوابگاه، به ویژه در سالهای نخست شما ممکن است در یک اتاق شش نفری ساکن باشید با شش هم اتاق که هرکدام از یک گوشه از ایران آمده اند و لحن و گویش مخصوص به خود دارند. هر کدام باورهایی دارند که به شدت به آن پایبند هستند. یکی بالای تختش یک چفیه و عکس چند شهید نصب کرده است، یکی عکس فروغ و شاملو و شریعتی را، یکی به دیوار گل خشک شده چسبانده، آن یکی عکس گلزار و دیکاپریو را ، یکی عکس پدر مرحومش را و یکی هم چند جمله یا چند بیت شعر خطاطی شده شاید. یک نفر شلوغ و پر حرف و خودنماست و هر شب با همکلاسهایش بساط شب نشینی در اتاق براه می اندازد و یکی کم حرف و منزوی، حضورش مثل هوا نا پیدا است. یکی مغرور و از خود راضی است همه را به چشم تحقیر می نگرد و یکی اصلا خودش را داخل آدم نمیداند. هر کدام یک جور آموزش دیده اند: یکی ایمان دارد که در تمام طول دوران عادت ماهیانه نباید استحمام کند و ماهی یکبار هم لباسهایش را نمیشوید و یکی به قدری وسواسی است که هیچکس از فاصله یک متری تختش هم رد نمیشود. یکی تمام مدت موچین و آینه به دست از اینطرف به آن طرف می رود و یکی معتقد است که موی صورت دختر حرمت دارد. یکی آنقدر مختصر لباس می پوشد که دشوار بتوان گفت چیزی پوشیده و یکی همیشه شلوار و دامن و پیراهن آستین بلند می پوشد و جز برای شانه زدن موهایش روسری اش را برنمی دارد. یکی لپ تاپ و تلویزیون و حتی مایکرویو و کلی غذای فریز شده با خودش آورده و یکی حتی پول تهیه ژتون برای غذای روزانه اش را هم ندارد. یکی اهل نماز اول وقت و دعای کمیل و ندبه و توسل است. یکی بدون رِنگ و رقص شبش صبح نمیشود، یکی مادر و پدرش دکتر هستند و مدام یادآوری میکند که دماغش را تازه عمل کرده و یکی اصلا مادر و پدری ندارد و تا پیش از دانشگاه در مزرعه کار میکرده است. یکی آنقدر مودب است که برای هر کاری ده باز عذرخواهی میکند و یکی الفاظ زشت و رکیک در کلامش ترک نمیشود. یکی آنقدر دست و پا چلفتی است که یک چای هم نمیتواند دم کند و یکی آنقدر با کفایت است که براحتی از عهده اداره یک ایل بر میآید… به مرور و با گذشت زمان بچه ها هم تیپ های خودشان را پیدا میکنند/ هم تیپ میشوند و آنوقت به هر اتاقی سر بزنی حال و هوای خاص خودش را دارد. در بعضی از اتاق ها همیشه حرف از بی شوهری و لزوم شوهر کردن و مزایای شوهر کردن و شوهر کردن این و آن است. در یک اتاق همه حرفها حول اساتید و همکلاسی های پسر دور می زند. در بعضی اتاق ها بازار رقابت و چشم هم چشمی درمورد روابط با دوست پسرها گرم است. در بعضی اتاق ها فضا، فضای مذهبی است و به امورات فرهنگی خوابگاه رسیدگی میشود، در بعضی اتاق ها همه درسخوان هستند و پشت در اتاق ورود و خروج مهمان را منوط به ساعات مشخصی کرده اند. در بعضی اتاق ها همیشه مهمانی و بزن و بکوب است. هستند اتاقهایی که بساط دود و دمشان براه باشد و هستند اتاق هایی که پاتوق بحث های سیاسی و اجتماعی باشند. با افزوده شدن به سالهای زندگی در خوابگاه خیلی از دختران یاد میگیرند که چطور برای خودشان درآمدی دستوپا کنند، از آرایشگری و دوخت و دوز و پذیرفتن سفارش های خیاطی تا فروش انواع لباس های زیر و رو تا تایپ و ترجمه از زبانهای مختلف و نوشتن مقاله و پایان نامه با نرخ دانشجویی
د- در مجموع میخواهم بگویم خوابگاه رفتن و زندگی خوابگاهی داشتن برای یک دختر ایرانی- اگرچه دشواری های فراوانی دارد- یک شانس است که خیلی بعید به نظر می رسد در جای دیگری بتواند به آن دست پیدا کند. تجربه آشنایی با رنگین کمانی از عقاید و باورها، آشنایی با اقوام و اقشار مختلف، تجربه مستقل بودن، اجبار به مقتصد بودن، آشنایی و درک آدمهای دیگر، دنیایشان، دردهایشان، فرهنگ و جفرافیا و اندیشه هایشان، درک کردن معنای همکاری و تعاون و پیدا کردن جسارت دفاع از حق و باورهای خود و شجاعت داشتن نظر و انتخاب، بدست آوردن کفایت برای اینکه گلیم خود را از آب بیرون بکشند. پیدا کردن دوستانی از مناطق مختلف با تخصص های مختلف و کنار آمدن با آدمهایی که عمیقا با خود فرد متفاوت هستند. زندگی خوابگاهی به شخصیت دختران غنا می بخشد و آن را تقویت میکند، به آنها فرصت و قدرت جهتگیری میدهد. امکان انتخاب های واقعی به آنها می دهد درحالیکه مسئولیت عواقب هریک از این انتخاب ها بر عهده خودشان خواهد بود
در مورد زندگی خوابگاهی دختران زیاد میتوان گفت و نوشت که فراتر از ظرفیت یک نوشته وبلاگی است تنها در پایان اشاره کنم که تنها به مسئله زندگی خوابگاهی پرداختم وگرنه من نیز تا حدودی به آسیب ها و مشکلاتی که یک دختر باهوش روستایی از یک خانواده پر اولاد، برای پیشرفت و تحصیل با آن مواجه است آشنا هستم. دختری که از روستایی در کویر با کوشش فراوان در دوره دکتری زیست شناسی پذیرفته میشود درست در زمانیکه کاسه صبر و تحمل نامزدش/پسرعمویش بخاطر نیش و کنایه های اطرافیان لبریز شده است
مطالب مرتبط
سحر
زنانه نگري/فمينيسم & معرفی کتاب مریم نصراصفهانی | 19 Sep 2008
فصل زنان
الف- فصل زنان(ها) کتاب هایی شبیه مجله/مجله هایی شبیه به کتاب هستند که با رویکردی همدلانه سعی در معرفی مجموعه آرا و دیدگاه های فمینیستی دارند. مجموعه کتابهای فصلزنان حاوی مقالات تالیفی و ترجمهای با نگاه فمینیستی هستند. موضوعات مقالات منتشر شده در این مجموعه ها طیف وسیعی از عقاید و نظریات فمینیستی را در حوزه های مختلف پژوهش های علمی، اجتماعی، ادبی، فلسفی، تاریخی و… را، گاه با چاشنی یک قطعه شعر و چند داستان کوتاه در اختیار خوانندگان قرار میدهند. گاهی مقالات موجود در این مجموعه ها مقالات دشواری در حوزه فلسفه فمینیستی هستند، گاه مقالاتی در خصوص مسائل اجتماعی زنان در ایران و گاه بررسی تاریخی جراید زنانه در عصر مشروطه. در واقع هر شماره از فصل زنان مجموعه ای متنوع و خواندنی پیش روی شما میگذارد تا از دریچه ای فمینیستی به پیرامونتان بنگرید
این مجموعهها به کوشش خانم ها نوشین احمدی خراسانی، فیروزه مهاجر، پروین اردلان و سایر دوستان و همکارانشان توسط انتشارات روشنگران و مطالعات زنان منتشر میشود. مانند بسیاری از علاقمندان به مباحث فمینیستی، من نیز خانم نوشین احمدی خراسانی و همکارانشان را از طریق آثارشان می شناسم، و لازم نیست حتما اینطور آدم ها را بشناسی تا بدانی که چه مشکلاتی را تحمل میکنند برای معرفی «کابوسی به نام فمینیسم» به فارسی زبانان ایرانی. البته نام این افراد حتما به عنوان مادران معنوی اندیشه فمینیستی در ایران - که سعی در به ثمر نشاندن نوزادی بی پدر در جامعه ای پدرسالار داشته اند- در تاریخ ثبت خواهد شد و به یقین آیندگان سپاسگزار آنها خواهند بود
ب- فمینیسم، در حوزه نظر از پر رونق ترین مباحث است و در عرصه عمل در مدتی کوتاه رشد و گسترش سریعی داشته و تغییراتی شگفت انگیز ایجاد کرده است. پدیده ای بسیار قدرتمند و پرنفوذ که روز به روز بردامنه نفوذ و قدرتش افزوده میشود و نمود عیان آن را میتوان در حضور بسیار پر رنگ زنان در عرصه های قدرت سیاسی دید. فمینیسم در حوزه های گوناگون نظریه پردازی اعم از حوزه های مربوط به علوم طبیعی و علوم اجتماعی صاحب رای است و درقلمروهای گوناگون فیزیک، زیست شناسی، باستان شناسی، روان شناسی، جامعه شناسی، هنر، اخلاق، جغرافیا، معماری و شهرسازی، تاریخ، الهیات، فلسفه ، سیاست، تکنولوژی، زبان، ادبیات، محیط زیست، حقوق، اقتصاد، سکسوالیته، خانواده و… صاحبنظران فراوان و نظریه هایی مشخصا زنانه نگر دارد. فصل زنان سعی میکند چشم خوانندگانش را نسبت به اهمیت و گستره پدیده فمینیسم در میدان های مختلف بگشاید. مطالعه فصل زنان (ها) نه فقط برای متخصصان که برای عموم زنان تحصیل کرده بسیار مفید و سودمند است. من فکر میکنم آشنایی عمومی با فمینیسم کمترین خاصیتش این است که عزت نفس و غرور و خود-باوری به زنان وابسته و خود-کم بین ما خواهد داد و این اتفاق مبارکی خواهد بود
ج- زمان نوشتن این پست به همه شماره های کتاب دسترسی نداشتم اما اگر اشتباه نکنم تا کنون شش شماره از فصل زنان منتشر شده است. صحبت کردن از محتوای بسیار متنوع این کتاب/مجله ها مجالی بسیار فراخ تر از یک پست وبلاگی می طلبد. برای همین هم تصمیم گرفتم برای نمونه اشاره ای کوتاه به یکی از مقالات شماره پنجم فصل زنان داشته باشم تحت عنوان«وبلاگ نویسی صحنه ای جدید برای ایفای نقش های خود» نوشته خانم مسرت امیر ابراهیمی که در آن به بررسی پدیده وبلاگ نویسی در میان زنان و جوانان ایرانی پرداخته است
د- نویسنده در این مقاله اشاره میکند وبلاگ نویسی باعث شده است در بسیاری از کشورهای درحال توسعه که افراد و به خصوص زنان و جوانان -که دخالتی در تولید محتوا در عرصه های تکنولوژیک نداشته اند- بتوانند از جایگاه مصرف کننده محتوا به جایگاه تولید کننده ارتقا پیدا کنند و در عین حال صرف نظر از جنسیت، سن، طبقه و نژاد خود و بدون در نظر گرفتن فاصله جغرافیایی با یکدیگر وارد گفتگو شوند. در ایران نیز ورود وبلاگ به زندگی جوانان طبقه متوسط ایرانی خبر از عزم آنها برای بیان خواسته ها، آرزوها و کمبودهای زندگی شان بدون در نظر گرفتن ملاحظات فرهنگی و سنتی می دهد. در جامعه ای که افراد آن-و به ویژه زنان آن- به فراخور موقعیت و جایگاهی که در آن قرار میگیرند و به فراخور مخاطبی که دارند ناگزیر از ایفای نقش هایی متفاوت و گاه متعارض هستند وبلاگ نویسی فرصتی فراهم میکند تا شخصیت و هویت جدیدی کسب کنند که در دنیای واقعی سرخورده و پنهان شده است. با حذف محدودیت های اجتماعی و فرهنگی در کنار حذف بدن وبلاگ نویس ها این امکان را پیدا میکنند تا آزادانه سخن بگویند و هویت های متعدد خود را تجربه کنند. آنها اینگونه به خود واقعی خود نزدیک تر میشوند و در واقع خود را دوباره کشف میکنند.
نویسنده به وجود آرشیو در وبلاگ ها و همچنین قابلیت کامنت گذاشتن در آنها به عنوان دو امکانی خاص وبلاگها اشاره میکند: آرشیو باعث میشود افراد دارای تاریخچه ای قابل دستیابی برای عموم بشوند و به همین دلیل سعی کنند منسجم تر و منطقی تر باشند؛ و کامنت ها اهمیت وجود دیگران را به وبلاگ نویسان نشان میدهد و در جهت دهی به افکار و آرا نویسنده وبلاگ موثر واقع میشود. با این وصف نویسندگان وبلاگ ها نسبت به خود، آگاهی های جدیدی پیدا میکنند. حضور مستمر ذهن وبلاگ نویس در برابر دیگران باعث میشود که شخص برای خود هویتی خواناتر و حتی مستحکم تر از هویت خود در فضای واقعی بدست آورد و در این بین با بیان دورنیات خود و تعامل با دیگران اعتماد به نفس بیشتری پیدا خواهد کرد. به طور مختصر نویسنده اشاره میکند که وبلاگ نویسی از سویی در پروسه هویت سازی و کشف دوباره خود به کار گرفته میشود و از سوی دیگر در ارتباط با دیگران روابط جدیدی را ایجاد میکند که متاثر از فضای آزاد و دموکراتیک حاکم بر اینترنت است.
نویسنده همچنین به محدودیت هایی که جنسیت -حتی در فضای مجازی- ایجاد میکند اشاره دارد و به اینکه زن بودن یک وبلاگ نویس خط قرمزهایی بسیار بیشتر از یک وبلاگ نویس مرد برای او ایجاد میکند. مشکلات زن بودن در دنیای مجازی که تا حدود زیادی متاثر از مشکلات زنان در دنیای واقعی است باعث میشود زنان بیشتر از مردان با هویت های ساختگی بنویسند. در غیر اینصورت بیش از آنها مجبور به خود-سانسوری خواهند بود و از تصویر واقعی خود فاصله خواهند گرفت. نوشتن با هویت های غیر واقعی باعث میشود که وبلاگ برای زنان آینه ای باشد که در آن میتوانند خود پنهان شده و یا خود سرکوب شده خود را ببینند و ذهنیات واقعی خود را در مقابل مخاطب آشکار کنند
توضیحات
فصل زنان؛ مجموعه آرا و دیدگاه های فمینیستی، به کوشش نوشین احمدی خراسانی، فیروزه مهاجر، پروین اردلان و دیگران، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان
مطالب مرتبط
سناتور
زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 08 Sep 2008
بلوغ دختران
الف-
مامااااان…ماماااان…من چندتا روزه دیگه باید بگیرم؟…مااااااااااامان
مامان جاااان گفتم که، بیست و هشت تا، بییییست و هشت تا
خنده ام میگیرد، صورتم را بر میگردانم تا صاحب صدا را ببینم. با دیدن چهره لاغر و رنگ پریده و لبهای پوسته پوسته دخترک که در میان یک چادر سفید تزئین شده با خز و پولک و مخلفات دیگر قاب شده، خنده بر لبانم خشک میشود.
رمضان سختی است و در سالهای آینده سخت تر هم خواهد شد. تجربه دخترانی که در سالهایی که رمضانش به تابستان می افتاده است، مکلف شده اند، نشان می دهد که روزهای گرم، طولانی و تعطیل تابستان خاطراتی تلخ برای دخترکان تازه ملکلف شده برجای خواهد گذاشت، هرچند که والدین آنها به لطائف الحیل سعی میکنند تا از دشواری و تلخی روزه داری برای این کودکان بکاهند: با مراجعه به پزشک از روزه داری معذورشان کنند، سفرهای کوتاه برایشان تدارک ببینند و یا با دادن هدیه ها و وعده های کوچک و بزرگ آنها را به روزه داری تشویق کنند؛ از وعده خریدن انیمیشن های کودکانه محبوب بچه ها تا عروسک های رنگارنگ و لباسها و اسباب بازی های فانتزی بگیر تا اااااا خط و گوشی تلفن همراه !!! گرچه به نظر من مادری که برای جشن تکلیف دخترش به او موبایل هدیه می دهد همانقدر در حق او خیانت میکند که مادری که دختر خردسالش را با هفت قلم آرایش به خیابان می آورد، اما به اندازه او مقصر نیست، چرا که او نه تسلیم خواست های کودکانه فرزندش شده و نه به شرایط زمانه تن داده است، بلکه او ظاهرا راهی برای تسلیم کودکش به واجبات مذهبی میجوید
ب- ماه رمضان با تمام سختی ها و خاطرات تلخ وشیرینش می گذرد. اما اجبار در به بجا آوردن نماز و حجاب از جمله دستوراتی هستند که برای دخترانی که در خانواده های مذهبی رشد میکنند از سن نُه سالگی آغاز و هرگز پایان نمی پذیرند. برای دختر بچه ها، به ویژه دختر بچه ی امروزی، احتمالا هیچ چیز سخت تر از این نیست که برای نماز صبح از خواب برخیزد، وضو بگیرد و زیر لب چیزهایی زمزمه کند که هیچ از آن نمیفهمد و همه اینها برای اینکه مادر/پدر دست از سرش بردارند و اجازه بدهند دوباره بخوابد! هیچ چیز سخت تر از آن نیست که ناگهان از بازی با همبازی های پسرش منع شود! کشف کند مردان زیادی که آنها را عمو خطاب می کرده ، حتی اگر بابای رعنا دختر همسایه طبقه پایین باشد، نامحرم هستند و دیگر حق ندارد روی زانو هایشان بنشیند و از سر و کولشان بالا برود و… دارم از منظر یک دختر نُه ساله به ماجرا نگاه میکنم و کاری به احکام قضایی و حقوقی که در جهان اسلام پس از سن نُه سالگی بر دختران واجب میشود ندارم. چراکه دست کم در کشور ما در میان عقلا کمتر کسی است که دختر نه/ده ساله را – ولو با داشتن نشانه های زنانگی- آنقدر بالغ بداند که بتواند برای ازدواج تصمیم بگیرد و یا در اموال خود تصرف کند و یا درست و غلط کارهای خودش را تشخیص بدهد. اما ظاهرا در مسئله عمل به واجبات دینی اوضاع جور دیگری است، ضمن اینکه فراگیری آن بسیار بیشتر است، مسئله یک یا چند نفر و یا یک کشور و دو کشور نیست…بلکه مسئله، مسئله همه دخترانی است که نُه سالشان میشود و بطور کاملا تصادفی در یک خانواده مذهبی و در کشوری مسلمان زاده شده اند. واقعا جالب است که اکثریت جامعه باور دارد که بلوغ اجتماعی و فکری در امورات مربوط به ازدواج و تصرف در اموال برای دختر نه ساله حاصل نشده است اما در مورد مسائل معنوی و عبادی - که پیچیدگی آنها کمتر از سایر امور نیست- او را بالغ و مکلف می داند. واقعا کدامیک از مراجع و علما و عقلای ما حاضر است ارث یک دختر نه ساله را به او واگذار کند- اگر برایش مهم باشد که کل پول تبدیل به پفک نشود!- و کدامیک از مراجع، علما و عقلا حاضر است بپذیرد که دختر نه ساله اش عاشق شده – مثلا عاشق همان بابای رعنا- و میتواند بر مبنای این عشق ازدواج کند
ج- من هم سخنان اندک روشنفکران دینی در حوزه مسائل مربوط به زنان را شنیده ام و یا کما بیش از استنباط هایی که از سخنان آنها در این حوزه ها میشود کرد باخبرم. و از اینکه در حوزه مرجعیت رسمی هم کسی چون آیت الله صانعی- علی رغم همه مخالفت ها- سن بلوغ دختران را به سیزده سالگی – منوط به مشاهده نشدن آثار زنانگی- افزایش داده است و… اما
اما می خواهم سوال کنم اگر دین و عبادات امری معنوی و مربوط به روح انسان هاست، چگونه آن را با امور مادی و جسمانی می سنجند؟ چگونه میتوان با مشاهده علائم مربوط به زنانگی – که بیش از هر چیز وابسته به وراثت، تغذیه و شرایط جغرافیایی است- تشخیص داد که اکنون زمانی است که کسی به آن درجه از بلوغ عقلانی رسیده است که احساس نیاز به معنویت بکند و بتواند(در صورت امکان) انتخاب کند و به لوازم انتخاب خود التزام داشته باشد. باز هم تصریح میکنم که مظور من اجبار به انجام تکالیف است وگرنه والدین مختارند که از هر سنی که دوست دارند نسبت به تربیت مذهبی کودکانشان اقدام کنند
د- لزوم اندیشه جدی به این بحث – در این دوره زمانی خاص- آن زمان بیشتر روشن خواهد شد که به یاد آوریم قشر وسیعی از دختران کودک و نوجوان و جوان امروز، دخترانی هستند که شکاف عمیقی با دختران نسل های پیش از خود دارند، دخترانی با مختصات عمیقا متفاوت، شخصیت هایی که ملغمه ای از ویژگیهای انسان مدرن و پست مدرن هستند. نسلی که زیاد می داند، دایره ارتباطاتش بسیار وسیع است، زیاده خواه، نازپرورد، تنوع طلب است و شناخت متفاوتی از ارزش و حقوق خود به عنوان یک انسان داردو… حال انصاف بدهیم چنین انسانی به فرض احساس نیاز روحی به پیروی از یک دین- چرا یک با ید دینی را برگزیند که در نخستین مواجه کودکانه با اجبارها و محرومیت هایش آشنا میشود و در بزرگسالی با تحقیرها و محدودیت هایی که نسبت به زن روا داشته است؟ دختران این نسل قطعا با پاسخ هایی مثل اینکه “خدا گفته” یا “خدا خواسته” یا “چون خدا دخترها را بیش تر دوست دارد” قانع نخواهند شد و احتمالا تعداد کمی از آنها حوصله و همت کنند که در لابه لای نوشته های روشنفکران دینی و فمینیست های مسلمان- که در کل جهان اسلام در حاشیه هستند- به دنبال پاسخ خود بگردند. آنها مذهب رسمی و رایج و قوانین برخاسته از آن را خواهند دید و به باور من نمیتوان آن ها را محکوم کرد اگر دیر یا زود- دقیقا همان زمان که مختصر بلوغ عقلی حاصل کنند- براحتی از دین کناره گیرند و آن را نادیده بیانگارند، چنانکه او آنها را! و اینکه در لجبازی با آن/ بجای آن چه چیزی را انتخاب کنند احتمالا منشا بحران های آینده خواهد بود
می خواهم از دوستان خوبی مثل آسیه عزیز در این بحث کمک بخواهم ضمن اینکه میخواهم بدانم اگر قرار است همچنان متعصبانه و بدون در نظر گرفتن هرگونه شرایط تاریخی و اجتماعی بر احکام هزار و چهارصد سال پیش پای بفشریم پس چه نیازی به این سیستم های عریض و طویل تعلیم و تعلم مسائل دینی و مذهبی وجود دارد؟ تا کی قرار است با این جمله معروف که “ایراد از اسلام نیست و از مسلمانی ماست” خودمان را توجیه کنیم؟ تا کی باید منتظر حضور فعال -و نه منفعل- دانش آموختگان و کارشناسان زن علوم حوزوی باشیم و بالا خره چه زمانی قرار است دیدگاه های زنانه در صدور فتاوا در مورد زنان مدخلیت یابند؟ و در نهایت آیا نمیتوان برپایه مطالعات روان شناختی و جامعه شناختی سنی را برای پیش-نهاد(ونه تحمیل) احکام عبادی به نوجوانان معین کرد
توضیحات
در ارتباط با بلوغ دختران نک: بلوغ دختران به قلم آیت الله جعفر سبحانی
پ.نبخش اول نوشته آسیه نازنین در مورد بلوغ دختران در وبلاگ فرزند صبح بخوانیدمطلب نسبت اخلاق و فقه به قلم جناب آقای احمد قابل؛ از آقای راستی بخاطر معرفی این مطلب سپاسگزارم
آقا نبی مقاله فقه و بن بست های آن را برای مطالعه پیشنهاد کرده اندآقا سلمان مقاله بلوغ دختران به قلم حجه الاسلام مهدی مهریزی را برای مطالعه پیشنهاد کرده اند
مطالب مرتبط
حجاب، یک مسئله، سه رویکرد
فمینیسم راه یا بی راه
زن بیزاری
مسجد و منبر
فمینیسم اسلامی
زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 03 Sep 2008
زنان موفق/مردان موفق
در حکایت ها آمده است روزی دوستی از سقراط سوال کرد:چگونه سرو صدای گله و شکایت های زن ات را تحمل میکنی؟ سقراط جواب داد: همانطور که تو سر و صدای غاز و اردک هایت را
![]()
الف- حتما این جمله معروف و بسیارتاثیرگذار! را شنیده اید که میفرمایند”پشت سر هر مرد موفقی یک زن ایستاده است” و واقعاً هم همینطور است - به ویژه در جامعه ای با ساختار فرهنگی و فکری ما که افراد ناگزیر از تشکیل خانواده هستند. پشت سر مردان موفق معمولا زنانی(همسرانی) ایستاده اند که قربانی موفقیت شوهران موفقشان شده اند. اینگونه زن ها یا فداکارانه تمام علایق، استعدادها و فرصت های زندگی شان را فدای موفقیت همسرشان میکنند: هم پدر هستند هم مادر، عمده بار مسئولیت امور داخل و خارج از منزل، تربیت بچه ها و رسیدگی به کارهای آموزشی و تحصیلی آنها، تنظیم روابط و مناسبات خانوادگی و امثالهم را برعهده دارند و در عین حال اگر بتوانند از هیچ کمکی به همسرانشان دریغ نمیکنند. دست نوشته هایش را ویرایش و تایپ میکنند، سخنرانی هایش را روی کاغذ پیاده میکنند، جزوه هایش را تنظیم میکنند و با افتخار بیان میکنند که دقایق زندگی شوهرشان بسیار گرانبهاتر از آن است که صرف امور پیش پا افتاده زندگی روزمره شود. از سوی دیگر همسران مردان موفقی هم هستند که تحمل اینهمه بی تفاوتی، خودمحوری و گرفتاری همسرشان را ندارند. این دسته از زنانِ مردان موفق به شدت از وضعیت زندگی خود ناراضی هستند و پس از تقلاهای بسیار اگر کارشان به جدایی نکشد در بسیار موارد دچار بی تفاوتی و در نهایت افسردگی میشنود. آنها بیان میکنند که در سراسر طول زندگی هرگز زندگی مشترک به معنای واقعی کلمه نداشته اند و شوهرشان هرگز متعلق به زن و فرزند خودش نبوده است. شوهران موفق این زنان که حتی اگر بخواهند معمولا فرصت گوش کردن به غرولند های همسر خاله زنک! سطحی! نادان! ناراضی! نق نقو و عصبی خود را ندارند هر روز بیشتر و بیشتر غرق در کارشان میشوند و به همین میزان اختلافات بالا میگیرد و…تجربه شخصی من دسته اخیر زنان مردان موفق را بسیار پرشمارتر نشان می دهد. اولیش همین گزانتیپ خودمان
در مقابل پشت سر زنان موفق معمولا یا پدرانشان ایستاده اند و یا اصلا کسی نایستاده است چرا که مردان معمولا برنامه ای برای زندگی با یک زن موفق ندارند و زنان “معمولا” باید بین موفقیت حرفه ای و شوهر یکی را انتخاب کنند. این “معمولا” ها را برای امثال فائزه عزیز می نویسم که همیشه وجود استثنائات را تذکر می دهد
ب- پدر من دوستی دارد که یک جراح و پزشک متخصص و موفق است، دست بر قضا همسر این آقا هم پزشکی بسیار موفق است. بیش از یک دهه از ازدواجشان میگذرد و زندگی خانوادگی و حرفه ای بسیار خوبی دارند. اما چگونگی اش به سبک زندگی این دو نفر باز میگردد، سبک زندگی این دو نفر چندان متعارف نیست و به ویژه در سالهای آغاز زندگی مشترکشان به شدت مورد انتقاد و طعن اطرافیان بود
آنها از همان ابتدای زندگی قول و قرارهایی باهم گذاشته بودند که طی این سالها هر دو به آن وفادار مانده اند. ازهمان ابتدا قرار گذاشته اند که بچه نداشته باشند و در زندگی حرفه ای یکدیگر مداخله نکنند، کار اولویت اول زندگی هر دو است و هریک از آنها زندگی نسبتا مستقلی برای خود دارد. این دو پزشک در طول هفته یکی دو روز بیشتر با هم نیستند و
این سبک زندگی های نامعمول در ایران، در میان دختران جویای موفقیت بیش از پسران طرفدارا دارد. دلیل آن هم قابل حدس است. پسران اگرچه با ازدواج مسئولیت های سنگینی را برعهده میگیرند اما در عین حال به معنای واقعی کلمه سرو سامان میگیرند، تا حدود زیادی سلامت جسمی، روحی و اخلاقیشان تضمین میشود و در عین حال احساس مثبتی نسبت به خود و توانایی هایشان پیدا میکنند. فرهنگ و جامعه به آنها احترام میگذارد و با به دنیا آمدن فرزند بیش از پیش احساس مفید بودن و مثمر ثمر بودن میکنند. برای همین هم هست که بسیاری از پسرها در مواجهه با چنین زندگی هایی با طعن و تمسخر میگویند”این که زندگی نیست” و یا “چنین زندگی هایی هیچ لطفی ندارد” و مانند آن. در مقابل برای دختران جویای موفقیت زندگی خانوادگی به نحوی که در کشور ما متداول است –چنانکه بارها اشاره کرده ام- ضررش بیشتر از نفعش است و به همین دلیل هم آنها از سبک های متفاوت زندگی –دست کم در سخن- بیشتر استقبال میکنند
ج- زندگی های موسوم به زندگی های همباشانه، که در انواع مختلف و عمیقا متفاوت، در غرب رواج دارد یکی از راه هایی است که زنان غربی با توسل به آن توانسته اند استقلال فردی و حرفه ای زیادی بدست آورده و حفظ کنند. اگرچه ظاهرا این سبک زندگی تحول چندانی در وضعیت مردان غربی ایجاد نکرده و به اصطلاح در دوجنسیتی کردن آنها چندان موفق نبوده؛ اما برای زنان دستاوردهای خوبی به همراه داشته است
نمیخواهم بگویم ما میتوانیم و یا باید به تقلید از زندگی های آنان بپردازیم اما به نظر من تنوع سبک های زندگی در غرب چیزی است که ما میتوانیم آن را در فرهنگ خودمان بازیابی کنیم. اکنون که بخشی از زنان به اندازه گذشته مایل/حاضر به ایثار! برای حفظ بنیان خانواده نیستند اندیشیدن به انواع دیگری از شیوه های زندگی بجای موعظه- با حفظ اصول و چارچوب های کلی قانونی/مذهبی- دست کم در میان زنان/مردان تحصیلکرده مزایای فراوانی در پی خواهد داشت: به زنان و مردان اجازه خواهد داد تا بدون اجبار در انتخاب میان تجرد و تاهل بلندپروازی های حرفه ای خود را دنبال کنند، فشار اقتصادی را از روی دوش مردان بر خواهد داشت، امکان فعال شدن زنان در عرصه های مختلف اجتماعی و رشد کیفی زندگی آنها را فراهم خواهد کرد، به زنان و مردان امکان کسب تجارب متنوع و دخالت در امور سنتا مردانه/زنانه را خواهد داد. نفوذ و سلطه مذکر در خانواده/جامعه را کاهش خواهد داد و به ایجاد شرایط عادلانه کمک خواهد کرد، به کاهش آمار تاسف برانگیز افسردگی در میان زنان به ویژه در دوره های میانسالی و کهنسالی کمک میکند؛ به مردان و زنان هم فکر و هم سطح اجازه می دهد تا بدون عدول از اهدافشان در کنار هم قرار گیرند و… خیال میکنم چنین زندگی هایی نسبت به آنچه امروز شاهدش هستیم از کیفیت و دوام بهتری برخوردار خواهند بود ضمن اینکه جدایی و طلاق هم در آنها تبعات فاجعه برانگیز کمتری در پی خواهد داشت.
مطالب مرتبط
ازدواج
مطالعات خانواده
کوکب خانم
روان شناسی زنان






