يادداشت & زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 23 Apr 2009
!خانمها مقدمند
الف- مدتی پیش یکی از دوستان جوانم تعریف میکرد که هم زمان با جمعی از اساتید فلسفه دانشکده شان به در خروجی دانشکده رسیده بوده است. به رسم ادب خود را کنار کشیده تا اساتید عبور کنند. اساتید هم ایستاده بودند و به این دوست جوان ما اصرار کرده بودند که خانمها مقدم هستند و امکان ندارد ما پیش از شما از در بیرون برویم. دوست من هم بعد از اندکی تعارف پیش از آقایان اساتید از در عبور کرده بود. میگفت هنوز چند قدم از در دور نشده بودم که شنیدم یکی از آقایان گفت: بله! خانمها مقدمند! و دیگری گفت: بله، تقدم بالضعف! وهمگی قهقهه سر داده بودند
.
.
.
ب- ما در فلسفه اسلامی بحثی داریم درباب سبق و لحوق (تقدم و تاخر)،تقدم و تاخر در واقع از جمله اوصافی است که موجود از آن جهت که موجود است بدان متصف میشود. مسئله تقدم و تاخر به مسئله تشکیک بازمیگردد، زیرا متقدم و متاخر هر دو در نسبت داشتن به یک مبدا مفروض با یکدیگر مشترکند و اختلافشان نیز در همین نسبت است، به این صورت که متقدم سهم بیشتری از آن نسبت دارد و متاخر سهم کمتری. و اما اقسام تقدم و تاخر عبارتند از: نخست تقدم و تاخر زمانی(مانند تقدم دیروز بر امروز)، دوم تقدم و تاخر طبعی(تقدم عدد دو بر سه)؛ سوم تقدم و تاخر علیّ(مانند تقدم آتش بر دود)؛ چهارم تقدم و تاخر ماهوی(تقدم چهار بر زوجیت)؛ پنجم تقدم و تاخر به حقیقت و مجاز(مانند اتصاف خود وجود به وجود که بالحقیقه است و اتصاف وجود به سایر موجودات که بالمجاز است)؛ دیگری تقدم و تاخر بالرتبه است که به مقتضای قرب به یک مبدا معین در نظر گرفته میشود(مانند نشستن مدعوین به ترتیب سمت در یک سالن کنفرانس)؛ و آخری هم تقدم و تاخر بالشرف است که ملاک آن برتری در ارزشهای معنوی است(مثل تقدم استاد بر دانشجو یا مادر بر فرزند) فلاسفه اسلامی در تعداد ملاکهایی که برای تقدم برمی شمارند اختلاف دارند ولی آنچه مشخص است اینکه (خوشبختانه) تقدم و تاخر بر حسب جنسیت در میان این ملاک ها نیست؛ حالا این که چرا؟ هم میتواند به این دلیل باشد که جنسیت ملاک تقدم و تاخر نیست و هم میتواند به این دلیل باشد که فلاسفه مسلمان وجه اشتراکی میان زن و مرد نمی دیده اند و یا اینکه برایشان واضح و مبرهن بوده است که مذکر بر مونث تقدم دارد
ج- اما آنچه من میخواهم بگویم اینکه اگرچه به دوستم حق می دهم اگر از “عدم صداقت” آن اساتید دلخور شده باشد اما نمیتوانم آنها را “بی فرهنگ” بخوانم و این تقدم بی دلیل را موجه بدانم و آن را از دیگران توقع داشته باشم. خوشبختانه ما ملاک های بسیار خوب و سنجیده ای برای تقدم و تاخر داریم که اگر خواهان مودب بودن در معاشرت هستیم رعایت همانها -بطور یکسان- در مورد خانمها و آقایان برایمان کفایت میکند ضمن اینکه اگر ما واقعا خواهان رفع هرگونه تبعیض علیه زنان -که تنها و تنها بخاطر جنسیتشان بر آنها تحمیل میشود- هستیم نباید خواهان اینگونه تبعیض های به اصطلاح مثبت هم باشیم
به علاوه در نگاه از یک منظر فمینیستی خواهیم دید که این دست رفتارها نه تنها احترام آمیز نیست بلکه برعکس به شدت تحقیر آمیز هم هست. تک تک رفتارهایی که گاهی تحت عنوان مردانگی و مروت و گاهی تحت عنوان “ آیین جنتلمنی” در کتابهای آداب معاشرت از آنها یاد میشود پیامی جز تاکید بر ضعف زنان و همچنین تاکید بر نقش حمایتگر و مدیر و مسلط مردان ندارد: در همراهی با یک خانم هميشه در را برايش باز كنيد، در را هـمـيـشه بايد برايش باز نگاه داريد تا او عبور كند.هرگاه چندين در وجود داشت يك به يك آنها را برايش بگشاييد.
كمك كنيد كتش را بپوشد. همواره به همسر خود در تـن كـردن كـت و يـا اوركـتـش كـمك كنـيد. اين عمل ساده و در عين حال موثر مي باشد.
كمكش كنيد بنشيند. هرگاه يك خانم تنها و بـدون هـمـراه خـواسـت كنـار شـما بـنـشيـند، مهم است با بيرون كشيدن صندلي و بازگرداندن آن بسمت جلوالـبـته وقـتـي آن خانم كاملا روي صندلي نشست به وي در نشستن روي صندلي كمك كنيد
جاي خود را به او بدهيد. هرگاه خانمي نزديك ميز غذا آمد و يا در اماكن و وسائط نـقـليـه عـمـومـي وارد گـشـت و صندلي خالي موجود نبود، شما بايد برخيزيد و جاي خود را وي تقديم كنيد
از جاي خود برخيزيد. هميشه هنگامي كه خانمي به اطاق وارد و يا از آن خارج مي گردد از جاي خود برخيزيد و يا حداقل هنگام ورود از جاي خود برخيزيد
دستان او را بگيريد. در ميهماني ها و موقعيتهاي اجتماعي بايد دست خود را به همسرتان تـقديـم كنـيد كه نشانه صميميت بيشتر مي باشد اما وقتي بروي سطح ناهمـوار قدم ميزنيد باعث كمك به وي مي شود خصوصا زماني كه او كفش پاشنه بلد به پا كرده باشد
نيازهاي او را جويا شويد. با آنكه اين كار را اكثر مردان انجام مي دهند، امـا بـاز كـمـك زيـادي به متشخص بودن شما مي كند. هنگامي كه در موقيتهاي اجتماعي مي باشيد، هـمـواره از وي بـپرسيد كه آيا نـوشيـدنـي و يـا غـذا ميل دارد كه برايش بياوريد. به او نـشـان دهـيـد كـه بـه آسـايـش و نيازهاي وي اهميت قائل هستيد
اگر چيزي از دستش به زمين افتاد به وي باز گردانيد.هـنگامـي كـه خـانمي چيزي از دستانش به زمين افتاد آن را از روي زمين برداشته و بـه وي بـدهيـد. خـواه آن چـيز دستكش باشد و يا انكه پوشه پرونده يا يك اسكناس. الـبـتـه حتما از ناحيه زانو خم شويد و نه از كمر
در راه پله كنار خانم راه برويد . هيچگاه در راه پله پشت يك خانم حركت نكنيد. خصوصا وقتي دامن كوتاه پوشيد باشد. كنار و يا اندكي جلوتر از وي حركت كنيد. ايـن قـانـون در هنـگـام عبـور از پياده رو نيز بايد رعايت گردد. همچنين هيچگاه يك خانم را از فاصله نزديك تعقيب نكنيد
از قسمت بيروني پياده رو حركت كنيد. اين به خانـم هـمراه شـما اجـازه مي دهـد كه از رفـت و آمـد خـودروها دور گـردد. هـرگاه خـودرويي نـاگهان از كنـار شـما عبور كرد و آب كنار خيابان را بسمت شما پاشـيـد، ايـن شما هستيد كه خيس خواهيد شد و نه خانم
در حضور يك خانم سيگار نكشيد. هيچگاه در حضور يك خانم سيگار نكشيد مگر آنكه پيش از آن از وي اجازه گرفته باشيد
هرگاه بسته اي به همراه داشت برايش حمل كنيد ، ايـن كـار به او نشان ميدهد كه شما برايش احترام قائل هستيد و آسايش و راحتي وي را خواستاريد
.
.
.
![]()
سابق بر این فکر میکردم که افراد بسیاری با من در این نکته توافق دارند که هر یک از این رفتارها برای هر یک از دو جنس میتواند خوب یا بد باشد و ادب و احترام آنها را نشان دهد. ما کافیست بجای توجه به جنسیت افراد در چنین برخوردهایی تنها حقوق انسانی آنها احترام بگذاریم و اصول کلی اخلاق اجتماعی – و نه جنسیت آدمها- را ملاک عمل قرار دهیم
د- برخی معتقد هستند که نظر به شرایط نامطلوب خانمها در جامعه ما، آنها نیازمند کمک و حمایت آقایان هستند، ما باید از این دست رفتارها حمایت کنیم تا شاید با رعایت ادب و احترام نسبت به زنان، نگاه غیر انسانی/اخلاقی به آنها در جامعه سنتی و مرد سالار ما بهبود یابد. چنین افرادی همچنین مدافع اعمال تبعیض های مثبت برای زنان در اموری نظیر تحصیل، استخدام ،اشتغال و… هستند. اگرچه چنین شعارهایی هرگز از حد شعار فراتر نرفته اند و همچنان برنامه ریزی های کارشناسان روندی معکوس و تبعیض آمیز علیه زنان را طی میکند با این حال من تصور نمیکنم که بر فرض تحقق چنین شعارهایی اقدام درستی صورت گرفته باشد. معمولا مدافعان رفع تبعیض علیه زنان نیز با طرح چنین مباحثی مخالف هستند چراکه علاوه بر اینکه چنین اقداماتی از نظر اخلاقی نادرست است و احتمالا هزینه های زیادی را بر دوش جامعه تحمیل خواهد؛ بدتر از آن باز هم تدبیر امور زنان را در دستان مردان قرار خواهد داد تا در مسیری که خود می پسندند آن را سامان دهند
برای مطالعه بیشتر نک
شیروانی، علی.1381. ترجمه و شرح بدایه الحکمه علامه سید محمدحسین طباطبایی. ج 3. بوستان کتاب قم
بهزادي، شهين دخت. 1387. آداب معاشرت براي همه. هیرمند
مطالب مرتبط
سیمای زن در آثار استاد محمود فرشچیان
زنانه نگري/فمينيسم & معرفی کتاب مریم نصراصفهانی | 12 Apr 2009
زن و زبان
و اما درباره آموزش خواندن و نوشتن به زنان باید گفت که این قضیه ای است که باید از آن به خدا پناه برد و من چیزی زیان آورتر از آن برای زنان نمیبینم. از آنجا که اینان به طبع مکر و حیله آفریده شده اند پس دستیابی شان به این صفت(خواند و نوشتن) از بالاترین ابزارهای فساد و شرارت خواهد بود…به محض آنکه زن نوشتن فراگیرد اولین کار او آن است که نامه ای به زید و دست خطی به عمر و بیت شعری به جوانی مجرد و کاغذی به مردی دیگر فرستد. وفی الجمله آن که یاد دادن نوشتن و خواندن به زنان درست مانند آن است که به دیوانه شروری شمشیر تیز و بران بخشند یا به مستی یک شیشه شراب. عاقل ترین مردان آنانند که زنانشان را در حالتی از جهل و نادانی قرار دهند که این برای آنان بسی سودمندتر خواهد بود
نعمان بن ابی الثنا-زن و زبان ص119
![]()
الف- کتاب «زن و زبان» نوشته آقای عبدالله غذامی که توسط خانم هدی عوده تبار به فارسی برگردانده شده است تلاشی برای نشان دادن ویژگیهای مردانه زبان از یکسو و پیکار فرهنگی زنان برای ورود به ساختارمذکر زبان . غذامی به عنوان یک فمینیست عرب بیان گیرایی از سیر حضور زن در ادبیات عرب- از شهرزاد قصه گو تا نویسندگان و قهرمانان زن عرب معاصر- ارائه می دهد. این کتاب در زمره پژوهشهایی در مورد انسان و زبان، با نظر به آن آواهایی است که از بیرون وارد ساختار زبان شده اند و امکانات ابداعی و آفرینشی متفاوت با آنچه در فرهنگ حاکم رایج است با خود به همراه دارند
ب- نویسنده در این کتاب اشاره میکند که رابطه میان زن و زبان رابطه ای پر تنش و آشفته است. زن در این میانه عنصری حاشیه ای است که هیچ سهمی در تولید و باز-تولید نوشتار ندارد. در حقیقت او یک سوژه ادبیات یا تکنیکی از تکنیک های بلاغت است. اگرچه در درون مایه بسیاری از آثار ادبی جهان زنان حضوری پررنگ دارند اما بیان این آثار کاملا مذکر و مردانه است و همین امر موجب شده که زبان ملک مرد باشد و زن در آن هیچ سهمی نداشته باشد. مرد زن را آنگونه که خود میخواهد بازنمایی میکند و حضورش در ادبیات مردانه چیزی جز تخیلی نمادین نیست که مرد آن را بر اساس انگیزه های گفتاری و نیازهای زیستی اش باز می نمایاند
واقعیت آن است که مرد زن را به شیوه درست بازخوانی نمیکند و این ناتوانی نه از سر آن است که مرد خواهان آن نیست، بلکه اساسا او قادر به این کار نیست، در واقع پشتوانه فرهنگی مردسالار به وی اجازه فهمیدن زن به مثابه زن را نمی دهد
ج- نویسنده به حضور زنان و تلاش آنها برای پایان بخشیدن به این غیبت طولانی تاریخی در عرصه ادبیات اشاره دارد و میگوید: درعصر جدید زن به میدان آمد تا قلم را از چنگ مرد درآورده و خود به عنوان آوایی مستقل و کنشگری خودبسنده وارد حوزه زبان شود، اما زن چگونه میتواند سخن بگوید حال آنکه در ساخت سخن وجود ندارد؟ او با آوردن نمونه هایی از آثار و زندگی زنان ادیب عرب بیان میکند که : قلم موجودی مذکر بود که زن تا آن را به دست میگرفت گویی عصای موسی را به دست گرفته بود که ناگاه تبدیل به اژدها می شد و همه چیز را می بلعید
نوشتن برای زن در واقع بیرون رفتن از خودی تعریف شده در رابطه با دیگران، به سوی خودی مستقل بود که دیگران را میتوان در رابطه با او تعریف کرد. خروج از مضاف بودن به مضاف الیه بودن، بیرون رفتن از آسودگی و ناز و نعمت خانه ای پاس داشته شده که همچون خروج از تاریکی بسوی روشنایی، آزار دهنده، نامانوس و سرشاز از تجربه های غریب بود. نوشتن برای زن عینا مانند خروج از پناهگاه به سطح زمینی ناشناخته بود: جایی همه بیرون که درونی در آن نیست! امری که به زعم نویسنده دلیل اصلی غم و پریشانی سایه افکنده بر زندگی و آثار ادبی زنان در روزگارنو است
و البته که افسردگی یک صفت زیبا شناختی و آذین نیست که نوشتار زنانه را زیبا گرداند بلکه نتیجه و برآیند ورود زن به حوزه نوشتار و رقابت آشکار با فرهنگ مردانه است چراکه فرهنگ مردانه از تمام ابزارهای فشار خود برای واپس راندن زن به درون پناهگاه استفاده میکند: او را متهم میکند که مردانی برایش مینویسند، او را نسبت به توانایی خود نا امید میکند و از نوشتن میترساند، او را متهم میکند که با نوشتن هم قصد دلبری و خود-نمایی دارد، متهم میکند که از ذات زنانه اش فاصله گرفته و دیگر زن نیست و… فشارهایی که تاثیرات بسیار مخربی بر روح و روان و بالطبع آثار زنان ادیب برجای گذاشته است چراکه زنی که در گفتمان مردانه هرگز چیزی جز معشوقه ای زنده به گور نبوده است اکنون با ورود به عرصه نوشتار به بازی دشواری وارد شده که پیروزی در آن –دست کم در زمانی نزدیک- میسر نیست و همین باعث شده ما شاهد نوعی فضای پر اندوه و غم زده در ادبیات زنانه معاصر باشیم
من به اندوه عادت کرده ام تا آنجا که اگر اندکی دیر آید این دیر آمدن برمن گران خواهد آمد…
د- اگرچه همچنان زن زندانی زبان و مرد زندان بان آن است و هرگونه بخواهد از آن سود می جوید اما نویسنده معتقد است که تلاش برای زنانه کردن یا انسانی کردن زبان-تا ابزاری باشد همزمان در اختیار دو جنس بشری- با تلاش برای زنانه کردن حافظه میسر خواهد شد. زبان هنوز حافظه قوی میراث مانده از گذشته خود را دارد، حافظه ای که پر است از مردانگی و در آن واژه و معنا مردانه است. زنانه کردن حافظه تحقق نمی یابد مگر زمانیکه حافظه فرهنگی از زنانگی و معنای زنانه پرشود
برای مطالعه بیشتر نک
غذامی، عبدالله.1386.زن و زبان. هدی عوده تبار. تهران:گام نو
مطالب مرتبط
جنسیت و زبان . زن بیزاری . کدگذاری جنسیتی

