Posts or Comments 03 September 2010

Monthly Archive for "October 2009"



زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 27 Oct 2009

ما و حق رای

 الف- و خداوند عربستان سعودی را آفرید تا…! همین سال گذشته بود که برادر یکی از دوستانم، که خانواده ای بسیار مذهبی و به شدت سنتی دارد با من تماس گرفت و از من اطلاعاتی درباره وضعیت زنان در کشور عربستان سعودی میخواست. چیز زیادی نمی دانستم. همین چیزهایی که همه مان میدانیم. پرسیدم چرا دنبال اطلاعاتی در این زمینه هستی؟ گفت میخواهد مقاله ای برای یکی از مجلات معتبر انگلیسی زبان بنویسد و با تشریح وضعیت زنان عربستان و مقایسه آن با وضعیت زنان ایرانی نشان بدهد که غربی ها درباره وضعیت زن در ایران سیاه نمایی میکنند، در حالیکه درمورد زنان عربستان که هنوز حق رای ندارند سکوت کرده اند، همچنین میخواست یک بررسی تاریخی انجام بدهد و تاریخ کسب حق رای در ایران را با کشورهای حوزه خلیج فارس مقایسه کند و… پیگیر نشدم که چه کرد
امروز سرکلاس هم بحث شدیدی در همین زمینه درگرفت، اینکه زنان در کشورهای آسیایی از چه زمانی دارای حق رای شدند و اینکه کدام زودتر، و کدام دیرتر و بازهم پای عربستان سعودی را پیش کشیدند که زنان در آن هنوز حق رای ندارند و الان در اغلب کشور های آسیایی  زنان دست کم حق رای را دارند و اگرچه هنوز با شرایط مطلوب فاصله هست اما زنان شرقی هم تلاش هایی را در راستای تغییر برای برابری آغاز کرده اند و به موفقیت هایی دست یافته اند و … پیگیر بحث شان نشدم

  
 
ب- صبح یک روز جمعه، زمانی که با خواهرم برای رفتن به حوزه رای گیری و رای دادن در انتخابات مجلس پای در خیابان های خلوت تهران گذاشتیم، صحنه بسیار جالبی دیدم. در خیابانهای آرامی که در آن پرنده پر نمی زد، حوالی حوزه رای گیری، آقایی بلند بالا، میانه سال، با ظاهری بسیار مذهبی  همراه با سه خانمی که به زحمت گوشه چشمهایشان پیدا بود و از نحوه راه رفتنشان می شد حدس زد که دو نفر از آنها جوان و یکی کهنسال است، به سمت حوزه رای گیری در حرکت بودند، آقا پشت سر خانم ها حرکت میکرد و چشم ازشان بر نمی داشت… چند دقیقه ایستادیم و به این گروه عجیب در قلب پایتخت نگاه کردیم. به خواهرم گفتم، به نظرت این خانم ها جز برای انتخابات برای  کار دیگری هم از خانه خارج میشوند؟… باور کنید نمیخواهم شلوغش کنم، کم نیستند این خانمها، نه تنها کم نیستند که دست کم جمعیت قابل توجهی از رای دهندگان ثابت در کشور ما را تشکیل میدهند زنان/انتخابات/هند
 
ج- تلاش فراوان و در نهایت کسب حق رای در غرب از مهم‌ترین رویدادهای تکامل اولیه جنبش‌های مدافع حقوق زنان بود. در واقع کسب حق رأی برای زنان غربی پس از تغییر و رشد اجتماعی و اقتصادی زنان و احساس نیاز آنها به مشارکت سیاسی و با تلاشی مستمر، مستقل و پیگیر بدست آمد و نه تحت فشار افکار عمومی  و معیارهای غربی یا در رو دربایستی با نهادهای حقوق بشر. به نظر من حق رای زنان در شرق نشانه هیچ چیز- برای زنان- نیست و نباید بیش از آنچه هست به آن بها داد و بزرگش کرد. در شرق دادن حق رای به زنان جز معیار های غربی سنجش میزان تمدن کشورها محسوب میشود و به همین دلیل هم دولتهایی که مایل نبودند نامشان در لیست کشورهای عقب مانده ثبت شود با اعطای حق رای به زنان خودشان را از شر فشار افکار عمومی بین المللی رها کردند تا  به سرنوشت عربستان سعودی دچار نشوند که از این سر آسیا تا آن سر آسیا به عنوان کشوری ضد زن شهره است و وجودش مایه دلگرمی سایر کشورهای شرقی است: که هنوز جایی وجود دارد که ما از آنجا جلوتریم ( یاد حرف آن خانم نماینده مجلس کویت افتادم که گفته بود اینجا ایران و عربستان نیست که حجاب در آن اجباری باشد)…این است که امروزه جز بوتان، برونئی،عربستان سعودی و واتیکان؛ دیگر کشورها حق زنان برای شرکت در انتخابات را به رسمیت شناخته اند

  زنان/انتخابات/قم
 
د- اما براستی حق رای برای زنان شرقی به چه معناست؟ حقی که نه بخاطر یک خواست عمومی از جانب زنان که بر طبق مصلحت های سیاسی و بین المللی به آنها اعطا شده است. زنان در بسیاری از این مملکت ها هنوز نمیدانند میتوانند خواسته ای از دولت داشته باشند، چه برسد که بخواهند آن را عمومی کنند.  در مملکتی که خیلی از زن هایش حتی شناسنامه ندارند و در تمام طول زندگی اصلا لازمشان هم نمیشود، حق رای میخواهند چه کنند؟ گیرم که مثل مملکت ما شناسنامه هم داشته باشند، احساس تکلیف شرعی و اجتماعی برای حضور در انتخابات هم بکنند، وقتی رسما و شرعا اجازه حضور در سطوح بالای مدیریتی را ندارند و مطلوب ترین دولت برای حاکمیت و اصولگراترین آنها مجبور است بخاطر حضور اصولگراترین زنان و مطلوب ترین آنها برای حاکمیت عذر خواه باشد؛ وقتی نمیتوانند حتی نمایندگانی هم جنس خود ولو از جنس حاکمیت داشته باشند؛ وقتی مقدر است تا ابد دل خوش کنند به عنایات و توجه مردان؛ حق رای به چه کار زنان می آید؟ به چه کار می آید جز به کار جهت دادن به آرا و نتایج انتخابات؟ جهت دادن به خیل عظیم  آرایی که از جانب زنان خانه دار به صندوق ها ریخته میشود؟ بدست آوردن نتیجه دلخواه حاکمیت؟ چه چیز آسانتر ازبه دست آوردن آرا زنانی که ساعت های طولانی از روزشان را در حین کار در خانه پای تلویزیون و رادیو دولتی سپری میکنند؟ چه کار آسان تر از کسب رای از زنان کم سواد وکهنسال که صبح و شام شان در مساجد و پای منبرهایی می گذرد که غالبا جز آنچه حاکمیت میخواهد نمیگویند؟ چه کار سهل تر از بدست آوردن میزان قابل توجهی رای از زنانی که رای شان بسته به رای همسرشان است؟… این است که میخواهم ادعا کنم داشتن حق رای در بسیاری کشورهای شرقی، نشانه داشتن “چیز خاصی” برای زنان نیست 
 

برای مطالعه بیشتر نک
  زن و رای
 

 نگاهی به وضعیت زنان در عربستان

 مطالب مرتبط
انسان های باز و جامعه بسته  .  زن در فلسفه سیاسی غرب   .  فمینیسم جهان سوم      

 

زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 21 Oct 2009

…تغییر ذائقه مذکر و

 الف- شاید برخی فمینیست ها را خوش نیاید که بی شوهری را”درد” بخوانیم و معتقد باشند که شوهر خود درد است. من نمیگویم شوهر درمان درد است اما معتقدم که بی شوهری در جامعه ما درد بزرگی است. صرف نظر از نیازهای جسمی و روحی که احتمالا مهمترین دلیل ازدواج هستند، نه فقط ماندن در خانه پدر برای بسیاری از دختران ما دشوار و پر رنج است که حتی زندگی مستقل هم، در صورت فراهم بودن شرایط مالی و فرهنگی و اجتماعی، با مشکلات فراوانی روبرو است. بزرگترینش عدم امینیت اجتماعی است و چشم هایی که همه جا دنبال یک دختر تنهاست: چشمهای کنجکاوی که هر سخن و رفتار و کردار او از زاویه تجردش معنا میکنند، چشمان نگرانی که حضورش را تهدیدی بر امنیت اخلاقی جامعه میدانند، چشمان بیکاری که مدام او را می پایند مبادا دست از پا خطا کند، چشمان هرزه ای که با طمع و گستاخی مضاعف او را دنبال میکنند و… مجموع این فشارهای جسمی، عاطفی، فرهنگی و اجتماعی باعث میشوند که طولانی شدن دوران تجرد برای دختران و خانواده های دختر دار- به ویژه خانواده های سنتی و مذهبی ( حتما توجه دارید این دو گروه گاهی چقدر از هم دور و با هم متفاوت هستند) دشوار و رنج آور باشد   ب- از دبستان تا دانشگاه به ما میگفتند که دختر خوب دختری است که شرم و حیا داشته باشد، محجب باشد، مودب باشد، ساده باشد، متین باشد، مطیع باشد، یا وقار باشد، با پسرها مراوده نداشته باشد، هنر تدبیر منزل بداند و…همان چیزهایی که همه تان بلد هستید…در یک کلمه “خانم” باشد. همه معلم های دینی و پرورشی و مشاورها و ناظم ها به ما میگفتند که دخترانی که خوب و خانم نباشند همواره مورد سو استفاده قرار میگیرند و هزاران حکایت و خاطره و مثال و شاهد می آوردند که دختری که خودش را راحت عرضه کند و در دسترس قرار بدهد برای پسرها حکم دستمال کاغذی را دارد که از آن استفاده میکنند و بعد دور می اندازندش و…همه این مرشدان و معلم ها در کنار مادرها و مادر بزرگ ها تلاش میکردند به ما یاد بدهند که چطور یک دستمال مرغوب ابریشمی باشیم که گوشه اش اسم صاحبش گلدوزی شده است. آنها میخواستند به ما یاد بدهند که چطور خواستنی تر باشیم و خود را با سلیقه مذکر جامعه سازگار کنیم. سربه زیر و متین و ساده…حتی موهای صورت را برایمان نشانه معصومیت دختر تفسیر میکردند و این مثل معروف اصفهانی که” دختر مثل هلو می مونه…تا شوهر نکرده زیر کرکه!” …دختر خوب و خانواده دار و نجیب و اصیل اینطوری بود. انصافا هم  زمانی چنین دختری خاطر خواه فراوان داشت چون رسالت خطیر پیدا کردن زن برعهده خواهران و مادران و مادر بزرگ ها بود، هیچ حسن و عیبی هم از پشت  چادر و چاقچور و کرک از چشمشان مصون نبود…از آن دوره ای که خانواده ها در اکثر مناطق کشور اینگونه شکل میگرفتند مدت زیادی نگذشته است، اما با گسترش تحصلات عالی و مهاجرت های تحصیلی ، از آن زمان که  دخترها و پسرهای شهرستانی برای ادامه تحصیل شهر و دیارشان را ترک کردند و راهی دانشگاه ها شدند یک تغییر عمده و گسترده به لحاظ جغرافیایی در این فرهنگ به وجود آمد که محاسن و معایب خودش را داشته و دارد و محل بحث من نیست.
ج- آنچه در این یادداشت میخواهم به آن اشاره کنم تحمیل درد بی شوهری به دختران، با تغییر ذائقه مذکر در امر ازدواج است. حجب و حیا و سادگی و متانت و وقار و مهجوری این روزها کمتر خریدار دارند و اساسا پشت این همه جلا و جلوه  مجال دیده شدن پیدا نمیکنند. حالا تیپ و قیافه و آرایش و پیرایش و ابراز فضل وکمال و فنون صد در صد تضمینی دلبری اصلا فرصتی برای نمایش کش دار و پیچیده ی انتخاب همسر به روش سنتی باقی نگذاشته است. در حالی که خانواده های مذهبی و سنتی در کشور، متعلق به هر شهریا طبقه اقتصادی و اجتماعی که باشند، و حتی نظام آموزش رسمی کشور ما با تعصب و جدیت همچنان بر آموزه های قبلی خود پافشاری میکنند، دختران را از آراستن و پیراستن خود، معاشرت با پسرها، در معرض دید قرار گرفتن و… باز میدارند و آنها را در قبال چنین رفتارهایی به شدت بازخواست میکنند. دخترها هم که به ویژه در چنین خانواده هایی بیشتر تحت تاثیر و نفوذ آموزه های خانواده و محیط های مذهبی که با آنها مرتبط اند هستند، رشد میکنند؛ معمولا تمام تلاششان را میکنند که حتی در صورت مهاجرت های تحصیلی، از قوانین مذهبی/اخلاقی/عرفی…”خانم” بودن منحرف نشوند تا خدای ناکرده تبدیل به دستمال کاغذی یکبار مصرف یا گل بی ریشه ای که بعد از بوییدن و پژمردن دور انداخته میشود، نشوند …مستوری پیشه میکنند و جز کلاس درس و احیانا مسجد یا مجالس مذهبی نمی روند تا خانم باشند و خانم جلوه کنند اما… مادرها و خواهر ها هنوز هستند، همان گوشه نشسته اند و هنوز سرک میکشند ولی با حسرت! به  دخترها نگاه میکنند  و به هم میگویند اگر پسره سرخود زن نگرفته بود الان این دختر  خانم و مثل دسته گل عروس ما میشد
د- اصلا قصد داوری ارزشی درباره آموزه های رسمی یا مذهبی یا فرهنگی و همینطور داوری درباره درست و غلط  بودن رفتار جوانان و عواقب و نتایج انتخاب هایی که خودشان برای خودشان میکنند یا خواهر/مادرشان برای آنها میکنند ندارم. حتی قصد ندارم  از قوانین/امیال مذکری که هر بار ما مونث ها را به سویی میکشاند و به سازی می رقصاند و به لونی درمی آورد، انتقاد کنم ! فقط میخواهم از یک پدیده صحبت کنم که چشم خیلی از دخترهای خوب و خانم و خانواده دار را به در بخت، سفید کرده است و درد بی شوهری را که اتفاقا برای آنها در چنین خانواده هایی دردی مضاعف است به آنها تحمیل کرده. آنها به هر دلیلی حاضر/مجاز به معاشرت پیش از ازدواج با آقایان، آراستگی و پیراستگی برای غیر از شوهر، جلوه گری یا هر عمل ضد-خانمیت دیگری نیستند. و با توجه به چرخشی که در سلیقه مذکر جامعه در حال گسترش است یا درد بی شوهری بر این قشر از دختران تحمیل میشود یا در موارد فراوانی آنها  وادار به انتخاب میان گزینه های موجود- و نه نسبتا مطلوب – میشوند تا فقط و فقط از درد/ننگ بی شوهری رهایی یافته باشند؛ در حالیکه به عینه مشاهد میکنند پسران هم خانواده شان(به لحاظ مذهبی و فرهنگی) چگونه تسلیم تنوع، زیبایی و زرق و برق معیارهای نو انتخاب همسر میشوند و نیم نگاهی هم به دستمالهای ابریشمی که قرار است گوشه شان گلدوزی بشود ندارند…با توجه به ظهور چنین پدیده ای – که میخواهم ادعا کنم مدام در حال دامنه دار شدن است- به نظر من نظام آموزشی رسمی /غیر رسمی که دختران را تحت چنین شرایطی تربیت میکند باید پاسخگوی کارکرد معکوس خود هم باشد؛ یا چاره اندیشی کند و یا تسلیم این نظریه شود که دختران خوب به بهشت می روند، دختران بد به همه جا، از جمله بهشت
  مطالب مرتبط
کوکب خانم  .  فی حقیقه العشق      
 

 

يادداشت مریم نصراصفهانی | 11 Oct 2009

پدیده محسن نامجو

الف- و حوا وقتی  سیب خورد تا “بداند” که سیب چیست، از بهشت آسودگی و آرامش به دوزخ دغدغه ها و وسوسه ها پرتاب شد. و از همان زمان بود که آگاهی تبدیل به دروازه دوزخ شد
گذشته زمانی که باید در طلب علم و آگاهی کلی زحمت و مرارت به خودت هموار کنی تا در گوشه ای از این وسعت عظیم استادی بیابی و در محضرش تلمذ کنی و دود چراغ بخوری تا چیزکی “بدانی”…حالا دیگر این آگاهی است که تو را دنبال میکند و تو هیچ کجا از دستش آسودگی نداری…پای همین دستگاه همه خبرهای دنیا توی مشتت است…حتی وقتی نمیخواهی چیزی بدانی همیشه صفحه هایی هستند که از گوشه و کنار خودشان را به تو تحمیل میکنند، باز میشوند، چشمک می زنند و حروف رقصانشان چشمانت را به خود خیره میکنند حتی اگر آنقدر کنجکاو نشوی که دنبالشان کنی
و دروازه های دوزخ همینطوری است که به روی ما گشاده شده است…قبلا تنگ بود، عبور از آن زحمت داشت و همین زحمت جماعت زیادی را منصرف میکرد… امروز همه زحمت ها را برما هموار کرده اند تا راحت تر قدم در دوزخ آگاهی بگذاریم…فقط  دنیای مجازی  نیست، در دنیای حقیقی هم همینطور است.  هی دانشگاه است که سر از خاک برمی آورد و هی پذیرش دانشجو ها را افزایش میدهند و هی کتاب ترجمه میکنند و هی کتاب ترجمه میکنند و برای این جوانان که کار و یار ندارند مدام دروازهای دوزخ را تعریض میکنند هی

Adam_and_Eve_by_brunocake
ب- ترنج نامجو برای من که چیزی از شعر و موسیقی نمیدانم تنها یک ساخنارشکنی جذاب و شیطنت بار بود که لذت دوچرخه سواری پیش از طلوع آفتاب در حاشیه زاینده رود را دوچندان میکرد. ولی زمانیکه نسرین سایر آهنگ هایش را به من داد تا گوش کنم حیرتی عظیم بر من مستولی گشت که تا یک هفته از آن رهایی نتوانستم!!! امکان هنر برای فریاد عمق درد یک نسل “لنگ در هوا” عمیقا مرا شگفت زده کرد…اوایل تردید میکردم در اینکه آنچه میشنوم واقعا همان چیزی است که او میخواهد بگوید، ولی بعد دیدم خیلی راحت و روان همان وصف حال ماست در این دوزخ آگاهی که باعث شده به همه داشته ها و نداشته هایمان با دیده تردید بنگریم. بیان عصیان ماست بر همه چیز و سرگردانی ما در میان این همه چیز…کهنه و نو، غربی و شرقی، عوامانه و روشنفکرانه، ادیبانه و کوچه بازاری، از میان خیابان های امروز تا دل ادبیات کهن دیروز…بیان گیجی ما میان نادرست و درست، بد و خوب، گذشته و حال، غرب و شرق، کفر و ایمان…  و آواز هویت متلاشی شده ما است. پرسش از تمام آموزه هایی که تا به حال سرپا نگاهمان داشته بود…نقد آنها، تمسخر آنها…خندیدن و گرییدن بر آنها و برخودمان
اگر با من موافق باشید که هنرمندان همواره پیشرو هستند، میخواهم ادعا کنم پدیده محسن نامجو خبر از ظهور و هم جوانه زدن طیف وسیعی از جوانان”لنگ در هوا” میداد و همچنان میدهد که جمعیتشان  روز به روز هم بیشتر میشود
نسلی که زیاد میداند و آنچه میداند زیاد است، بیش از آنچه در ظرف تحمل یک بچه مسلمان ایرانی بعد از انقلاب بگنجد، که نه فقط این محسن است که الباقی هم فاطمه و علی و حسن و حسین و ابوالفضل و مریم و ساجده و مائده و احمد و محمود اند. نسلی که تمام پاسخ های متواضعانه انسان(قدیم) آرمانگرا،  سربه زیر و متواضع نسل گذشته اش را می داند و به اصطلاح “آیین تقوا” را از بر است اما مایل به تکرار آن نیست که خود را انسان(جدید) میداند…راه آسودگی و مسیر بهشت برایش روشن است اما وسوسه جهنم دارد می کشدش…سوز و آه و گدازش که در کلمه وامدار گذشتگان است در واقع در سودای دلبری برگزیده است که مپرس! و این اعتراض طغیان بر تمام گذشته است و گذشته به تمامه… امیدش یه اصلاح و بهبود به کل بریده است که در معنای بهی و صلاح تردید کرده…شاید بخاطر تجربه تاریخی نسل پیش از خود از اصلاح و شاید بخاطر تجربه دنیا از مدرنیته و شاید بخاطر تجربه تاریخی انسان از هستی…که از بد حادثه همه اینها خود را با جزئیات تمام روبروی ما گشوده اند
د- و اما این کار آخر”آلبوم آخ” که اولین کار او پس از مهاجرت و رهایی نسبی از جبرهای جغرافیایی و میراث های نابرابر آن است، انگار صدای نامجو است از انتهای خط جهنم آگاهی، بر ویرانه هایی از تناقض های نو و کهنه ایستاده است و هی پرو خالی میشود از همه چیز و هیچ چیز، موسیقی، شعر، فلسفه، زندگی، سیاست، سنت، مدرنیته، آزادی، جبر و…در ترانه های این آلبوم تا آخر خط می رود، چیزی را نگفته باقی نمیگذارد،  هیچ چیز از خنجر نقد و تمسخر او در امان نمی ماند. همچنان معترض است، همچنان دانسته هایش را به رخ میکشد اما اعتراضش یاس آمیزتر شده است و البته حسرت زده. گویی از اعتراض اجتماعی به نوعی نسبی گرایی شناختی رسیده است. احساس من یک جور نسبی گرایی مطلق است از این ترانه ها و آهنگ ها که در عین طنز و تمسخری که با خود دارد همچنان آشفته و بی قرار و پرسوز است. نسبی گرایی که شاید انتظار همه قربانیان دوزخ آگاهی را میکشد
و کسی چه میداند قدم بعدی چیست، که همچنان در مسیر یک راه ناپیموده و ناکوفته  قدم برمیداریم
 
برای اطلاعات بیشتر
آلبوم آخ را از اینجا بشنوید
روانکاوی آلبوم جدید محسن نامجو
 
مطالب مرتبط
تردید  .  ساسی مانکن  

زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 06 Oct 2009

بی قاعدگی قاعدگی

 زنان نازک دل اند و سست رای اند            به هر خو چون بر آری شان بر آیند

الف- پی.ام. اس: چند روز قبل از شروع عادت ماهانه، بعضی از دخترها تغییرات اخلاقی یا فیزیکی خاصی را احساس می کنند. به این تغییرات سندرم (علائم و نشانه ها) پیش از قاعدگی یا به اختصار پی.ام. اس می گویند. برخی از دخترها یا زنان در طول این دوره احساس افسردگی دارند و حتی چند روز قبل از قاعدگی، زودرنج و یا سریعاً عصبانی می شوند. بعضی هم بیشتر گریه میکنند. بیشتر از یک سوم خانمها علائم سندرم قبل از قاعدگی را نزدیک عادت ماهیانه شان تجربه میکنند. در بیشتر از یک بیستم خانمها این علائم ممکن است آنقدر شدید باشد که مانع از فعالیتهای روزانه آنها گردد.
افسردگي پس از زايمان: حداقل شصت تا هشتاد درصد مادران پس از زايمان دچار گرفتگي خلق مي شوند كه نوعي افسردگي خفيف است و چند روز تا يك هفته پس از زايمان ادامه مي يابد ولي هيچگاه بيش از دو هفته طول نمي كشد. مادراني كه دچار اين ناراحتي مي شوند ممكن است زياد گريه كنند و مضطرب و تحريك شده به نظر برسند و يا حتي قادر به خوابيدن نباشند. اكثراً پس از كمي استراحت و هنگاميكه اطرافيان آنها را در نگهداري از نوزاد ياري دهند و يا حتي پس از يك گريۀ طولاني متعاقب استرس و هيجان زايمان، احساس بهتري خواهند داشت. اگر ناراحتي و تنگي خلق پس از حدود دو هفته بر طرف نشود ممكن است علت آن افسردگي بعد از زايمان باشد. ده تا بیست درصد از مادران پس از زايمان دچار تابلوي كامل باليني افسردگي مي شوند كه ممكن است از دو هفته تا يكسال به طول بيانجامد
افسردگی یائسگی: تغييرات هورموني قابل توجه در زنان، كه مربوط به پديده يائسگي مي‌شود اغلب مشكلاتي را در جسم و خلق و خوي آنها بوجود مي‌آورد و از آنجا که یک سوم زندگی زنان در دوران یائسگی سپری میشود …و

Podoshvatsveti_by_varvaramo
 

ب-  انسان اخلاقی: انسان اخلاقی چگونه انسانی است؟ پاسخ این سوال را از زبان یک معلم اخلاق(عملی و نظری) بیان میکنم: هر انسانی سلسله مقدوراتی دارد، یعنی هر فرد انسانی قدرت انجام یک سلسله کارهایی را دارد که آن را دایره مقدورات فرد می‌نامیم. منظور از قدرت انجام یک سلسله کارها، یعنی ساختار جسمانی و روانی و ذهنی این شخص امکان انجام دادن کارهای خاصی را در اختیار او می‌گذارد. دایره دومی هم برای فرد انسانی تصور کنید که آن هم دایره مأذونات شخص است، یعنی دایره کارهایی که شخص به خود اجازه و اذن می‌دهد که آن‌ها را انجام دهد. پس برای هر فرد انسانی، دو دایره قابل تصویر و ترسیم است: یکی دایره مقدورات او (کارهایی که قدرت انجامشان را دارد: و نه جسمش، نه ذهنش و نه روانش مانع انجام آن‌ها نمی‌شوند) و دیگری دایره مأذونات (دایره کارهایی که فرد انسانی به خود اجازه می‌دهد آن‌ها را انجام دهد). حال، براساس تعریف من، انسان اخلاقی انسانی است که دایره مأذوناتش، ولو به اندازه‌ای ناچیز، از دایره مقدوراتش کوچک‌تر باشد، این یعنی کارهایی هست که این انسان، در عین این‌که قدرت انجام دادنشان را دارد، اجازه انجام آن‌ها را به خود نمی‌دهد. بنابراین اگر دایره مأذونات فردی در داخل دایره مقدورات قرار گرفت، ما با یک انسان اخلاقی مواجهیم. البته هر چه انسان اخلاقی‌تر می‌شود، دایره مأذوناتش تنگ‌تر و تنگ‌تر می‌شود. از این راه است که می‌فهمیم چه انسانی اخلاقی است. اما اگر دایره مأذونات انسانی درست بر دایره مقدوراتش منطبق باشد، دیگر انسان اخلاقی شمرده نخواهد شد.
ج- دو مقدمه بالا را در نظر بگیرید. با در نظر گرفتن آنها میخواهم به این نکته اشاره کنم که در تغییرات روانی و شخصیتی که برای جمع زیادی از زنان، با توجه به تغییرات جسمی شان حاصل میشود، این دایره مقدورات و ماذونات بطور مداوم تغییر اندازه میدهند…دست کم ماهی یک بار! با این وصف آیا سنجه ی اخلاقی بودن آنها هم تغییر میکند و هر زمان با توجه به حال و احوالی که در آن لحظه دارند سنجیده میشوند؟ در اینصورت آیا داوری اخلاقی درمورد چنین شخصی امکانپذیر خواهد بود؟ توجه داشته باشید که چنین تغییراتی بخش جدایی ناپذیر و مستمر زندگی یک زن هستند که به شدت همه شوون زندگی او و رفتارهایش را تحت تاثیر خود قرار میدهند و نه اتفاقات و رفتارهایی استثنایی که بخشی از وجود و زندگی آنها را می سازند.
د- نکته بعدی که در بحث اخلاق استاد به آن اشاره شده تقسیم اخلاق به بیرونی و درونی است: اخلاق بیرونی به معنای رعایت قراردادها است و اخلاق درونی به این معنا است که باید درونم را به‌گونه‌ای بسازم که خشم، کینه و نفرتی از دیگری به‌درونم راه نیابد و نسبت به همه کس عشق و محبت بورزم . ما با کسی قرارداد نبسته‌ایم که عاشق او باشیم یا کینه و نفرت و خشمی از او به دل راه ندهیم. از این لحاظ می‌توان انسان‌ها را در عین حال که اخلاق درونی‌شان با هم متفاوت است، در اخلاق بیرونی به یک اخلاق متحدالشکل ملزوم ساخت…نباید فکر کنیم اخلاق فقط ناظر به بسامان‌کردن رفتارهای بیرونی است. البته به‌دلیل وجود بی‌اخلاقی در جامعه، وقتی رفتار بیرونی شخصی اخلاقی است، او را بسیار ارجمند می‌دانیم؛ اما در عین حال آن‌چه انسان را ارتقای معنوی می‌دهد، آن است که بعد از پرداختن به رفتار بیرونی‌اش، به رفتار درونی خود نیز بپردازد
 Empty__by_NashiaNamiia

اخلاقیون فمینیست به مذکر بودن قراردادهای اخلاق بیرونی فراوان اشاره کردند و من هم در یادداشت جداگانه ای به آرا و نظرات آنها اشاره کرده ام، بنا براین قصد تکرار آن مطالب و تذکر برای لزوم بازنگری آنها را ، با لحاظ کردن تجربیات و نگاه اخلاقی زنانه، ندارم. بلکه اکنون بیشتر متوجه بحث اخلاق درونی هستم و اینکه این اخلاق درونی، با توجه به آنچه در بند الف شرح دادم بسیار متغییر و خارج از کنترل زنان است. اخلاق درونی سنخ های روانی متفاوتی دارد که دسته بندی های خاص خود را دارد و هر فردی متعلق به هر یک از این سنخ ها که باشد، در سنخ خودش سنجیده میشود. اما حرف من اینجا این است که اگر التزام به اخلاق درونی علاوه بر اخلاق بیرونی آنچیزی است که انسان را اخلاقی تر میکند، زنان تحت تاثیر عواملی مازاد بر امور ژنتیک، تعلیم وتربیت، سن، سنخ روانی و جنسیت، با مسئله دیگری تحت عنوان مشکلات مربوط به جنس هم دست به گریبان هستند که به شدت روی اخلاق درونی آنها، عشق ها، تمایلات، نفرت ها و کلا نگاهشان به زندگی و آدمهای اطرافشان تاثیر میگذارد و تا حد زیادی هم در اختیار آنها نیست. آنها تحت تاثیر چنین شرایطی که البته بخشی از بدنه زندگی آنها را تشکیل میدهد بارها و بارها ناگزیر از گرفتن تصمیم های اخلاقی و یا قضاوت های اخلاقی درمورد خود، دیگران، زندگی و سرنوشتشان هستند که شاید به راحتی با این قواعد نتوان درمورد میزان اخلاقی بودن آن ها  داوری کرد و آن را سنجید

ه- در این نوشته به هیچ وجه قصد نداشتم با رجوع به مباحث علم الاخلاق خودمان نگاه نابینای عالمان اخلاق سنتی به زن و زنانگی را به نقد بکشم که احتمالا یادداشتی جنجالی و شاید جذاب تر می بود. به نظرم زمان آن فرا رسیده که برخی از میراث های بیفایده گذشته را رها کنیم و بجای چنگ انداختن و به هم زدن میراثهای مکتوب گذشته مان و جستجوی حقیقت در میان آنها یا نقد و نکوهش  آنها و نویسندگان شان، به عنوان میراثی زمانمند و مکانمند به آنها بنگریم و بگذریم

این یادداشت تنها طرح مسئله ای بود که مدتهاست ذهنم را به خودش مشغول کرده است و واقعا مایل هستم نگاه و قضاوت شما را درباره آن را بدانم

برای اطلاعات بیشتر نک
جامعه اخلاقی، انسان اخلاقی> مكتوب سخنراني استاد مصطفی ملكيان مشهد ـ ۱۳۸۶
کتاب ها و سایت های پزشکی بانوان

مطالب مرتبط
اخلاق مراقبت  .  درآمدی جدید بر فلسفه اخلاق  .  جنس و جنسیت


Search Engine Optimization