Posts or Comments 03 September 2010

Monthly Archive for "November 2009"



کارنامه مریم نصراصفهانی | 30 Nov 2009

کارنامه سال سوم

زنانه نگری/فمینیسم
از هدی تا ندا*
از مادری تا مادر شوهری*
انسانهای باز و جامعه بسته*
بی قاعدگی قاعدگی*
تردید*
تغییر ذائقه مذکر و*
ساسی مانکن *
شیرین نشاط *
ضعف استدلال*
خانمها مقدمند*
فرشته عدالت که کور است*
فیلم‌های فمینیستی*
در دفاع از “مردانگی” زنان*
زن و مکان*
زهرا رهنورد*
لیلا احمد*
مرد بودن یا مرد نبودن، مسئله این است*
ما و حق رای*
معرفی کتاب
زن و زبان*
فمینیسم در ترازوی نقد*
یادداشت
از انجمن حکمت و فلسفه تا انجمن پادشاهی ایران*
پدیده محسن نامجو*
تحصیل در هندوستان*
درباره الی که نماینده ایران شد*
فلسفه در جی. ان. یو*
عکس
سفر به هند / دهلي نو

 *


به مناسبت سه سالگی وبلاگ میخواستم ضمن تشکر از همراهی خوانندگان عزیز، خواهش کنم نمره خودشان را به سومین سال حیات  این وبلاگ اعلام کنند. از شنیدن نظرها، پیشنهادها  و البته انتقادهای شما بر کارنامه امسال و دو سال گذشته خوشحال و مفتخر خواهم شد
پاینده و پوینده باشید
مطالب مرتبط
کارنامه سال دوم
کارنامه سال اول 

زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 22 Nov 2009

مرد بودن یا مرد نبودن، مسئله این است

 الف- در جامعه ما یا شما مرد هستی، که هیچ! یا نیستی که معمولا زن هستی،  در آنصورت اهمیت رعب انگیزی – به عنوان دیگری- پیدا میکنی! تو را میگیرند، تو را طلاق میدهند، تو را میکشند، تو را می سرایند، تو را نقل میکنند، پشت پرده های اسرار آمیز خیال و تشبیه می پوشانندت یا با تیغ برهنه نقد و بدبینی و ترس و توهین برهنه ات میکنند… همه این کارها را با یک احساس مسئولیت عجیب انجام میدهند، احساس مسئولیت در قبال  حمایت از تو، شناختن تو، کشف اسرارتو، نقد کردارتو، پوشاندن تو، برهنه کردن تو، خواستنی کردن تو و… و از آنجا که عمده حوزه های بحث و تصمیمگیری در اخیار مردان بوده و هست، این آنها هستند که موضوع بحث درباره تو، حدود و ثغور بحث درباره تو و زمان و مکان بحث از تو را مشخص میکنند. هر کدام خاطره ای، تجربه ای یا پیشفرضی خاص و منحصر به فرد از تو دارند و حق دارند که آنرا در کلاس های درس، روی دیوارهای گالری ها، مجسمه های شهری، گلدان، آفتابه، لگن…و در کتاب های شعر، قصه، تاریخ، فلسفه، فقه، حدیث، قانون و…در برهنه ترین وجه ممکن به نمایش بگذراند…و آنجا که تو هستی همیشه جذاب ترین قسمت قصه، درخشان ترین بخش تابلو، جالب ترین جای آفتابه یا لطیف ترین قسمت فلسفه است که همواره با ریز خندی شیطنت آمیز ادا شده و میشود …و لبخند در تلفظ نامت ضرورتست
ب- به مهم بودن عادت کرده ایم، به محور شرارت بودن…به اینکه بهمان بگویند چه بکنیم و چه نکنیم و مواظبمان باشند که کجا برویم و کجا نرویم و آنجا که می رویم چه بپوشیم و چطور برویم و تا کجایمان پیدا اگر باشد اشکالی ندارد و از کی و ازکجا ها باید خودمان را بپوشانیم، علایق ما چیست و غرایزمان کدام است و عاشق چه کارهایی هستیم و دوست داریم چگونه با ما رفتار شود و ذاتیاتمان را برایمان شمرده اند…در مورد تک تک انحناهای بدنمان نظر داده اند و در خصوصی ترین تجربیات جسمی و روحی مان چشم چرانده اند و یادمان داده اند که باید با آنها چه بکنیم…اما تمام فرمانبرداری “ما” ذره ای از ترس “آنها” کم نکرده است…کم که نکرده هیچ، روز به روز بر دامنه و وسعت میدان آن می افزاید که له یا علیه “ما” حرف بزنند. برایمان دل بسوزانند یا تحقیرمان کنند. قوانین جدیدی برای راحت تر بودن ما، مطلوب تر بودن ما، خوشبخت تر بودن ما، محافظت از ما در برابر خطرات، پیشرفت تحصیلی ما، موفقیت شغلی ما، گرم کردن کانون خانواده ما و…تصویب میکنند و همه اینها را بدون اینکه ما ازشان خواسته باشیم – از روی لطف و مرحمت- انجام میدهند.این است که بحث از ما همیشه و همه جا نقل محافل و مجالس است…اصلا همه گوشهایشان تیز میشود و چشمهایشان برق میزند وقتی اسم “زن” یا بحث از” زن” پیش می آید و اغلب فکر میکنند حق دارند به استناد همان تجربیات محدود و فردیشان از” زن” به مثابه “دیگری” (که اتفاقا همیشه  نظرش در حاشیه گم/تحقیر شده و میدان را برای تاخت و تاز ”آنها” بر روح و پیکرش باز گذاشته اس)، اظهار نظر کنند و نظریه بپردازند…هیچ کس نمیگوید، حتی به ذهنش هم نمی رسد که بگوید: ” مقدرات زنان باید به دست خودشان باشد” فکر اش را هم نمیکند شاید همانقدر حق دخالت در مسائل زنان را داشته باشد که زنان حق دخالت در مسائل مردان را…پای دخالتشان هم همیشه از وسط پیکر زن میگذرد…چون تنها تجربه شان از زن(که برایشان مهم و ارزشمند و خواستنی است)  به واسطه پیکرش است
 
ج- همه این گلایه ها به کنار! حالا دوباره چه خبر شده است که این روزها دوباره بر صدر اخبار نشسته ایم؟ شش نفر به یک زن در کنار جاده تجاوز میکنند، سه نفر به زور وارد منزل زنی میشوند و مقابل چشمان فرزندانش به او تجاوز میکنند، ماجرا با سرو صدای فراوان به مجلس کشیده میشود و منعکس میشود و بعد هم می فرمایند که خانم ها خودشان زمینه تجاوز را فراهم میکنند؛ و جنجال به پا میشود سر این فرافکنی تکرای…قصه تک جنسی کردن دانشگاه ها را در بوق و کرنا میکنند چون نماینده رهبر در دانشگاهی گفته روایط دختر و پسر در دانشگاه ها به جاهای خطرناکی منتهی میشود و… و دوباره قصه دانشگاه الزهرا و امام صادق را وسط میکشند و مناظره ای که هر دو طرف استدلال هایش را از حفظیم سر میگیرد… برنامه ای عجیب و بی سابقه در باره “فمینیسم و جنگ علیه خانواده می سازند” و با مضحک ترین استدلال های ممکن و ضد اخلاقی ترین شیوه نمایش زنان فمینیست ایرانی، مدتی همگان را به خود مشغول میکنند و روی خط اعصاب جماعت راه می روند… بحث ازدواج دختران دبیرستانی را مطرح میکنند و توصیه و تشویق میکنند به ازدواج  و دعوا از سر میگیرند که باید در مدارس روزانه تحصیل کنند یا شبانه و اینکه مگر درگوش هم چه میگویند ازدواج کرده ها و نکرده ها…و در نهایت طی اقدامی محیرالعقول، بعد از سی سال شماتت سبک زندگی غربی ناگهان آنها را نمونه خود قرار میدهند و اسلام مترقی را با آن همخوان میدانند و بحث ازدواج موقت بچه های دبیرستانی، و اصلاح فرهنگ را پیش میکشند و همه را انگشت به دهان میگذارند که این چه حرف و از پی کدام تدبیر است … دوباره بحث سر میگیرد درباره ازدواج موقت و قربانی شدن دختران در فرهنگ ناموس پرست ما و فرزندان حاصل از این پیوند ها ووو
د- چه خبر شده است؟ قرار است اذهان از کجاها منحرف شوند که باز بدن زن، ارزان ترین و جذاب ترین موضوع بحث در رسانه ها به حراج گذاشته شده و بحث از سکس و بکارت و شهوت و هوس و …-زن در غیرقانونی ترین شیوه بازنمایی اش – موضوع بحث های روز شده است؟ چرا هر روز موضوع نوی کهنه ای در باره زنان – که تکرار هزگز از جذابیتش نمی کاهد- بر صدر اخبار رسانه ها می نشیند؟ بدن زن در طول تاریخ نقش بسیار مهمی در مبارزات اجتماعی بازی کرده است، ماجرای زنان آندلس را هزاربار طرفداران تئوری تهاجم فرهنگی به گوشمان خوانده اند، چرا حالا اصولگرایان- به شیوه خود- از این موجود بی صاحب ارزان جذاب پر سروصدای بی خطر بهره نبرند
برای اطلاعات بیشتر نک
نماینده رهبر: روابط دختر و پسر در دانشگاه به جای خطرناک می‌کشد
دختران محصل ازدواج کنند یا نه؟
ازدواج موقت را برای دبیرستانی‌ها توصیه می‌کنیم
فرمانده ناجا: قربانیان تجاوز به عنف، خودشان مقصرندویدئو برنامه فمینیسم و جنگ علیه خانواده
و… اخبار روزانه را چک کنید      

ازدواج موقت: از تابو تا هنجار

مطالب مرتبط
انسان های باز و جامعه بسته    

 

يادداشت مریم نصراصفهانی | 16 Nov 2009

از انجمن حکمت و فلسفه تا انجمن پادشاهی ایران

زن برفی/حیاط دانشکده ادبیات شهید بهشتی 

آخرین بار در کتابخانه انجمن حکمت و فلسفه ایران دیدمش، سلام و احوالپرسی کردیم و گمانم در مورد کاری که در کتابخانه داشتیم حرف زدیم، سر تا پا سفید پوشیده بود…یادم هست با شوخی پرسید:” تیپ ام چطوره؟” با خنده و شیطنت گفتم : ” دختر کش!” با خوشحالی پرسید” راست میگی؟” برق معصومانه نگاهش مانع شد حرفی بزنم
حامد روحی نژاد از آن بچه هایی بود که با همه سلام و علیک داشت. اغلب بچه ها میشناختندش، از آن  مدل آدم هایی که با همه زود گرم میگرفت اما یکی دوتا دوست صمیمی بیشتر نداشت. اسمش را شاید نمی دانستند اما همه شیطنت هایش را به یاد دارند، صدای استادها را معرکه تقلید میکرد، تمام اصطلاحات و تکیه کلامهایشان را حفظ بود…شیوه استدلال کردن دکتر مسگری، تکیه کلام های دکتر احمدی، خندیدن خدابیامرز دکتر علوی نیا، خنده های دکتر عماد زاده… توی تیم فوتبال گل کوچک دانشکده هم بود… همین جوری ها بود که همه می شناختیم اش، بچه های فلسفه معمولا اینقدر شاد و سرزنده نیستند… تا همین چند مدت پیش من خودم حتی اسم فامیلش را هم بلد نبودم، همه حامد صدایش میکردند و او روی خیلی از بچه ها اسم گذاشته بود و آنها را با آن اسامی خطاب میکرد. به من میگفت خانم میکل آنژ…بخاطر آدم برفی که یک روز برفی وسط حیاط دانشکده ساخته بودم، آدم برفی پر ماجرایی بود…خدا بیامرزد دکتر ذاکر زاده را که چقدر ذوقش را کرد و وقتی آدم برفی خراب شد از همه بیشتر او غصه خورد و زودتر از همه به من خبر داد… حامد و دوستانش هم در رقابت  چندتایی آدم برفی ساختند آن روز… متهم ردیف اول خراب کردن آدم برفی من هم البته حامد و رفقا بودند
همین حامدی که حالا شده از متهمان ردیف اول وقایع پس از انتخابات ایران و به جرم ارتباط با انجمن پادشاهی ایران دو ماه قبل از انتخابات بازداشت شده است
 من و خیلی از بچه های گروه فلسفه شهید بهشتی حامد را اینطوری می شناختیم، برای همین هم وقتی اسمش، عکسش و اتهامش را دیدم  شوکه شدم، نه فقط من، که همه دوستانش و دیگرانی که میشناختندش… از بین این همه آدم حامد؟ چطور؟ چی؟ کجا؟ کی؟ از هر کس هم که پرسیدم چیزی نمی دانست. هر چه سایت ها را زیر و رو کردم چیز مشخصی دستگیرم نشد. آیا کسی را به جرم عضویت در یک گروه، یا خروج غیر قانونی از کشور و یا بازی در دو نمایشنامه علیه روحانیت به اعدام محکوم میکنند؟ و باز خبر مریضی اش بود و اینکه به دارو و درمان احتیاج دارد و اینکه نباید در معرض استرس و فشار روانی باشد و… من هر چه گشتم هیچ کجا نتوانستم بفهمم حامد کجا رفته و چه کرده و به چه چیزهایی و چرا اعتراف کرده است و ابدا هم  نمیتوانم حدس بزنم چطور یک همچون آدمی به اینجا رسیده است که باید به دار آویخته شود… ولی نمیتوانم هر شب قبل از خواب به درد او قبل از خواب فکر نکنم و به مادر و پدر جوان بیست و سه ساله ی بیمار و بی کسی که حتما یک چشمشان اشک است و آن دیگری خون… جوان گمنامی که نامش گم شده میان نام آوران دربند … جوان پر شر و شوری که…حالا حتما پیرشده است

.

.

گاهی آدم تنها مینویسد برای اینکه احساس میکند باید بنویسد…احساسی که تمام تلاش  و مقاومت عقلانی من برای عبور از “گاه” به “آگاهی” در این وبلاگ را هم  درمی نوردد
 

برای اطلاعات بیشتر
در مورد حامد روحی نژاد اینجا و اینجا را ببینید  یا نامش را در موتورهای جستجو گر جستجو کنید
     

 

زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 10 Nov 2009

فرشته عدالت که کور است

الف- سهیلا، خورشید، آفتاب، مهتاب…چه اهمیت دارد نامش چه بود، زنی هم سن و سال من که چند روز پیش به جرم کشتن کودک پنج روزه اش با “درخواست دادستان” به طناب دار آویخته شد تا عبرتی باشد برای سایر مادران که دیگر هوس نکنند فرزندان پنج روزه خود را بکشند…شاید هم به دار آویخته شد چون یک جانی خطرناک بود و وجودش حتی در زندان هم  امنیت جامعه را به خطر می انداخت…شاید به دار آویخته شد چون زن بود، زنی که تجربه خود او ثابت کرده بود مالک تن خودش هم نیست چه برسد به تن کودکی که پنج روز است از تن او جدا شده و پنج روز است که با ریه های خودش نفس میکشد
ب- میگویند چشم های فرشته عدالت بسته است. و معمولا این را سمبلی از بی طرفی عدالت میدانند. اما من میخواهم ادعا کنم چشمهای فرشته عدالت بسته نیست، فرشته عدالت کور است. فرشته عدالت نسبت به همه آنهایی که موقع نوشتن قوانین عادلانه ما غایب بوده اند کور است. نه تنها نسبت به زنان و کودکان، که نسبت به تمام آنهایی که جایی در حواشی زندگی قانونگذاران می زیسته اند کور است
و این کور بودن خود را در ماجرای اعدام  خورشید، به خوبی نشان داد. فرشته ما بخوبی نشان داد که نسبت به “زن” کور است، نسبت به ظلم به “زن” کور است. نسبت به تحقیر و توهینی که جنسیت نسبت به یک “زن” بی پناه (بخوانید بی مرد)، در جامعه ای سراپا مردسالار روا می دارد کور است، فرشته ما به عریان ترین وجه ممکن نشان داد که نسبت به عشق مادربه فرزندش نه تنها کور، که کور-دل است، فرشته عدالت نسبت به جسم یک زن و نسبت به روح او و نسبت به شرایط محیطی و اجتماعی اطرافش و نسیت به آنچه بر او به عنوان یک زن می رود کور است. فرشته ما نشان داد که قوانین نانوشته بر علیه زنان بسیار قدرتمند تر و بسی بی رحم تر از قوانین تبعیض آمیز بر کاغذ آمده علیه زنان است … که نه فقط کور است که گنگ هم هست اسن فرشته ما… که با غفلت و سوت خودش به غفلت مردمان هم دامن می زند
 وفرشته عدالت ما همچنان مقاومت میکند در مقابل خواست دیگرانی که بنابر تجربه، دانش و یا حتی جنسیت تلاش میکنند دستش را بگیرند و کمک اش کنند تا از غار بیرون بیاید و ببیند آنچه را نمیبیند و بعد آن دستمال کذایی را دوباره به چشم هایش ببندد …فرشته عدالت ما حتی زیر بار عصای سفید هم نمی رود و همچنان اصرار دارد که حکایت فیل در تاریکی مولانا را در قضاوت هایش تکرار کند  
ج- حرف تازه ای نیست، درمورد آفتاب زیاد نوشته اند که میگویند آمد دلیل آفتاب ، از زمانیه خبر اعدام این زن منتشر شد بارها خواستم  من هم چیزی در این مورد بنویسم و ضرورت بازنگری در برداشت های مرد-مدارمان از قانون، عدالت و اخلاق را با اتکا به انتقادات فمینیستی بر مفاهیمی مثل بیطرفی، عقلانیت، دوری جستن از احساسات، و تاکیدشان بر همدلی، هوشیاری ارتباطی، باز تعریف حوزه های عمومی و خصوصی و همچنین تغییر الگوهای تنبیهی و ترویج الگوهای مراقبتی یادآور شوم، اما متاسفانه گرفتاری ها امان نشستن وخواندن و نوشتن نمی دهد…ترسیدم قصه “اعدام مادر سنگدل که به سزای عمل اش رسید” فراموشم شود…این بود که به همین یادداشت کوتاه بسنده کردم درمورد کسی که با مرگش یکی از نمونه های غیرقابل چشم پوشی نگاه معیوب و ناقص ما به عدالت  و مصداق اجرای عدالت بود. نگاهی که تصور میکند با محو مهتاب که در واقع  معلول عواملی بود که قانون با نابینایی، سکوت،  خونسردی و بی تفاوتی از آنها عبور میکند، میتواند عدالت را به اجرا بگذارد… گاهی آدم تنها مینویسد برای اینکه احساس میکند باید بنویسد
برای مطالعه بیشترنک
 درباره سهیلا قدیری اینجا و اینجا بخوانید
سهیلا قدیری را در گوگل سرچ کنید
اخلاق فمینیستی
مطالب مرتبط
اخلاق مراقبت


 


Search Engine Optimization