Posts or Comments 03 September 2010

Search Results for "شمای"



يادداشت & فلسفه مریم نصراصفهانی | 25 Nov 2008

معلم به مثابه روشنفکر

دکتر ابوالقاسم ذاکرزاده-عکس از سحر

الف- روز شنبه برای انجام کاری به دانشکده رفته بودم که چشمم به پوستر مراسم بزرگداشت مرحوم دکتر علوی نیا افتاد، داشتم با خود فکر میکردم چطور برنامه هایم را جفت و جور کنم که بتوانم روز دو شنبه در مراسم بزرگداشت ایشان شرکت کنم که دکتر ذاکرزاده را دیدم. سلام و احوالپرسی کردیم، مثل همیشه گرم و مهربان بود…در راهرو گروه منتظر ایستاده بودم تا با یکی از اساتید صحبت کنم و زل زده بودم به در نیمه باز اتاق دکتر زاکرزاده که در نور ملایم آفتاب پاییزی روشن شده بود. ازلای در، برگهای سبز یک گلدان و تصویر مبهمی از دکتر که مثل همیشه در حال مطالعه بود دیده میشد. باخودم فکر کردم عجب کادر قشنگی است برای عکاسی!… تنها چند ساعت پس از آن بود که دنیا خبر داد دکتر ذاکرزاده را از دست داده ایم… طول کشید تا هضم کنم چه میگوید… تصویر محو دکتر پشت برگهای سبز گلدان در ذهنم منجمد شد…روز دوشنبه در مراسم خاکسپاری دکتر ذاکرزاده بودیم
ب- دکتر ابولقاسم ذاکرزاده- متخصص فلسفه آلمانی در گروه فلسفه دانشگاه شهید بهشتی-  استاد خاصی بود، با اینکه تنها(با کتابهایش) زندگی میکرد از معدود اساتید فلسفه ای بود که معتقد بود زنان و مردان به یک میزان از موهبت عقل برخوردارند! دانشجوها را فرزندان معنوی خودش میدانست، از آن استادهای فلسفه ای که فلسفه را زندگی میکنند، درد حقیقت دارند و سوالهای بی جواب کلافه شان نمیکند. از آنهایی که به فاصله میان استاد و دانشجو معتقد نیستند، همپای  بچه ها در راهرو گروه می ایستاد و مدتها با آنها ها گپ می زد. تقریبا همه بچه های گروه فلسفه دانشگاه شهید بهشتی از شکلاتهای اتاق دکتر ذاکرزاده خورده اند، از آن استادهایی  بود که حقیقتا بچه ها را دوستدارند، برایشان دل میسوزانند و به تدریس عشق می ورزند
  دکتر ذاکرزاده اما به عنوان یک معلم  ویژگیهای منحصر به فردی داشت که به شدت مورد توجه فلاسفه تعلیم و تربیت در دوران پست مدرن است. دکتر ذاکرزاده آدم نقادی بود و در نقدش بی پرده  و صادق بود. نه اینکه همه انتقاداتش را همه قبول داشته باشند- که هیچکس اینگونه نیست- خود دکتر هم در پی تحمیل نظریاتش نبود، اصلا متنفر بود از موعظه، بیشتر تلاش میکرد این روحیه نقاد را در بچه ها ایجاد کند. او تیشه نقد را به دست بچه ها می داد تا یخ های ذهنشان را بشکنند. خسته نمیشد از اینکه با طرح سوالات مبنایی ذهن بچه ها را زیر و رو کند و داشته هایشان را ویران کند تا بفهمند چه دارند و چه ندارند! ترم  دو یا سه کارشناسی بودیم که با جمعی از همکلاسیها پیش ایشان رفتیم و خواستیم که به سوالات ما جواب دهند( بهتر از من میدانید چند دانشجوی نوپای کارشناسی چطور سوالاتی میتوانند داشته باشند!) اما دکتر استقبال کرد و در طول یک ترم ما هر هفته دوساعت پیش ایشان می رفتیم و باهم گپ فلسفی می زدیم ، گاهی هم صفحاتی از رساله ای از افلاطون را ورق می زدیم تا نحوه اندیشیدنش را تماشا کنیم و گاهی از ما میخواست که سرکلاسهای کارشناسی ارشدش حاضر شویم. سوالها یمان را با سوال و نقد پیشفرضهای ذهنی مان جواب میداد، دکتر ذاکرزاده همیشه از نمونه های دم دست و ملموس شروع میکرد. مثالهایی دم دستی و بعد به نقد و تحلیل آنها میپرداخت و البته جایگزین هایی را هم پیشنهاد میکرد. پیش و پس از ما هم بچه های زیادی بودند که چنین جلساتی با دکتر داشتند
دکتر نسبت به شرایط فکری، سیاسی و فرهنگی جامعه حساس بود و از کنار دغدغه ها و حتی شیطنت های بچه ها راحت عبور نمیکرد، نسبت به آنچه بچه ها میخواهند و آنچه به آن می اندیشند و آنچه میخوانند کنجکاو بود و درمورد آن با بچه ها حرف می زد و حرفهایشان را میشنید. این ویژگیهای دکتر به ویژه برای دانشجویان دوره کارشناسی واقعا جذاب و دلگرم کننده بود
 امتحانات آقای ذاکرزاده همیشه شفاهی بود. از تک تک دانشجوها-لیسانس تا دکتری- شفاهی در اتاقش امتحان میگرفت و معمولا سوالات نامتداولی هم میپرسید. سوالهایی که قرار بود فهم دانشجو را محک بزند و نه محفوظاتش را، مثلا در درس فلسفه اخلاق در غرب سوالات آقای دکتر از معنای زندگی شمای دانشجو یا ضرورت تفلسف در ایران تا تاثیر شرایط محیطی و اجتماعی بر نظریات فلاسفه اخلاق دامنه داشت. پاسخ اغلب سوالهای دکتر در هیچ جزوه ای نبود
  اگرچه بدون تعارف همه چیز و همه کس را نقد میکرد و ابایی نداشت از اینکه شما دانشجوی تنبل و تن پرور ایرانی  را با عبارات خاص خودش بنوازد، اما نا امید نبود و ناامید نمیکرد: گرفتار آدمها و اندیشه های آنها نبود، اندیشه اش را در خدمت متون درنیاورده بود، اگرچه تند ولی دلسوزانه نقد میکرد، پدرانه تشویق میکرد و حقیقتا به آینده دانشجویان این کشور دلبسته بود


ج- ایده معلم به مثابه روشنفکر از ایده هایی است که دربحث های تعلیم و تربیت انتقادی در دوران پست مدرن مطرح شده است. اندیشه ای که برمبنای آن معلمی شغلی انتزاعی و به دور از زندگی روزمره یا فعالیتی پیامبرگونه برای به کمال رساندن فراگیر نیست، بلکه تعلیم و تربیت انتقادی فراخوان معلمان برای بردوش گرفتن نقد اجتماعی نه به مثابه بیگانه که به عنوان روشنفکرانی مردمی است. تعلیم و تربیت انتقادی این نظریه را که معلمان تنها ناقلان ساختاربندی موجود دانش هستند  به جد رد میکند و معتقد است نگرش انتقادی معلم به فرهنگ باید در پروژه تعلیم و تربیت وارد شود: چراکه نظریه چیزی نیست که بتوان آن را از آرشیو حرفهای بزرگان برداشت و بکاربرد بلکه باید به نظریه پرداخت و دلمشغول آن بود . معلمان به عنوان روشنفکرانی عمومی  و نه نخبه گرا باید فرصت هایی در دسترس فراگیران قرار بدهند تا آنها نیز درگیر مسئله ها و پروژه حل مسئله بشوند.
بنابر این نظریه معلمان باید حس درک و شناخت نیروهای اقتصادی، سیاسی و تاریخی را در فراگیران تقویت کنند به نحوی که آنها دیگر هدف این نیروها واقع نشوند و حتی بر آنها اثر بگذارند و مجهز کردن فراگیران- به خصوص طبقات ضعیف و ستمدیده- اگرچه برای بسیاری ناخوشایند و خطرناک است اما برای ظهور دموکراسی اصلی اساسی است که از جانب معلمان و با تمرین دادن نقد به فراگیران میسر خواهد شد
د- البته معلم در نقش روشنفکر در جامعه ما با مشکلات بسیار زیادی روبرو است. حتما شما هم موارد فراوان اساتید تازه از فرنگ برگشته را سراغ دارید که در سالهای نخست بازگشت تمام تلاش خود را در ایفای این نقش بکار میبندند اما پس از چندی سرخورده میشوند و از تلاش دست برمیدارند. علت این سرخوردگی هم تنها در محدودیت های اجتماعی و سیاسی نباید جست. به نظر من عدم تمایل خود فراگیران مهمترین عامل دلسردی و سرخوردگی است. بچه هایی که از دوران دبستان تا دانشگاه کل دانششان ( به ویژه در حوزه های علوم انسانی) را بر پایه محفوظات بناکرده اند، نه توان، نه تمایل و نه جسارت نقد اندیشه ها و درگیرشدن با آنها را ندارند. ضمن اینکه خواست نظام آموزشی از آنها هم جز بازپس دادن همان محفوظات چیز دیگری نیست: در دوران پیش دانشگاهی که وارد یک مدرسه علوم انسانی شدم، بارها و بارها شاهد بودم که به محض طرح یک بحث انتقادی  اجتماعی/سیاسی/ فرهنگی در کلاس صدای اعتراض بچه ها و والدین آنها از طریق مسئولین مدرسه منتقل میشد که فلان معلم وقت بچه ها را با این حرفهایی که به هیچ درد کنکورشان نمیخورد تلف میکند و… این ماجرا کمابیش در دانشگاه هم ادامه دارد. اساتید نمیتوانند براحتی در مقابل خواست بچه ها برای داشتن جزوه مشخص و متن مدون برای امتحان و کنکور مقاطع بالاتر مقاومت کنند. کمتر انسانی است که دربرابر این همه نخواستن و پس زدن دست از تلاش برندارد و نگوید به جهنم! و دکتر زاکرزاده  از کسانی بود که هرگز نگفت. کسیکه آزادگی تنهایی و انزوا را بر اسارت محبوبیت ترجح داد و به قول خودش هر گز برای محبوب بودن تن به مطلوب بودن نداد

ضایعه درگذشت این استاد عزیر را به خانواده ایشان و به همه اساتید بزرگوارم در گروه فلسفه دانشگاه شهید بهشتی -که در طی چند ماه دو تن از همکاران خوب خود را از دست داده اند - همینطور به همه دانشجویان ایشان و علاقمندان فلسفه، تسلیت میگویم

برای مطالعه بیشتر نک

   

  

ژیرو، هنری، بسوی تعلیم و تربیت پست مدرن. ترجمه مرتضی جیریایی در در کهون،  لارنس.  متن های برگزیده از مدرنیسم تا پست‌مدرنیسم.  ویراستار فارسی عبدالکریم رشیدیان. تهران: نشرنی. ص 721-731       

مطالعات فرهنگی از همسایگی تا همکاری  به قلم هنری ژیرو ترجمه اسماعیل یزدانپور 

مطالب مرتبط
آیا فلسفه بخوانیم

 

 

 

 

  

 

يادداشت مریم نصراصفهانی | 03 Jul 2008

پایان نامه / پرده آخر

on_the_end____by_niepatrzsie

الف- هفت سال تحصیل نا آرام در گروه فلسفه دانشگاه شهید بهشتی باعث شده بود تا گاهی خیال کنم جهنم هر کجا که باشد بهتر از اینجاست و گاهی تصور کنم در بهترین مکانی که امکان تحصیل فلسفه در ایران در آن وجود دارد قرار گرفته ام و بهترین سالهای عمرم را میگذرانم. مشکل من این است که احتمالا بیشتر از آنچه که متداول است درگیر  تحصیلم میشوم و در اموری دخالت میکنم که احتمالا به من مربوط نیست. این اخلاق بد از دوران ابتدایی تا دانشگاه برایم مسئله آفرین بوده است البته با این تفاوت مهم  که در دانشگاه پدر و مادر آدم را احضار نمیکنند! به هر حال انبوه اتفاقات ریز و درشتی که خیلی هایش را تنها با مراجعه به دفاتر یادداشت های روزانه ام بخاطر می آورم بطورناخودآگاه باعث شده بود که نگرانیهایی برای جلسه دفاع داشته باشم.  اما خوشبختانه همه چیز با آرامش کامل برگزار شد و به خیر و خوشی پایان یافت. از آنجایی که من خیلی آدم آرامی نیستم و بخصوص در آن شرایط نمیتوانستم  باشم میتوان نتیجه گرفت که بخش اعظم رضایتی که اکنون احساس میکنم معلول باتجربگی، حسن تدبیر و بزرگواری اساتید حاضر در جلسه دفاع بوده است
ب-  محورهای اساسی مورد بررسی در پایان نامه من «معرفت شناسی فمینیستی به روایت ساندرا هاردینگ»بر مبنای فصول آن برای کسانی که ممکن است نیاز به دانستن مطالبی درباره معرفت شناسی فمینیستی هستند: در فصل نخست تحت عنوان «جنسیت و علم» به بحث جنسیت یافتگی علم پرداخته ایم و با استفاده از بیان ساندرا هاردینگ سعی در اثبات تاثیر جنسیت دانشمند در علم داشتیم. در فصل دوم سعی کردیم نشان دهیم که چگونه معرفت شناسی های رایج از توضیح ابژه نوظهوری بنام نظام جنس/جنسیت ناتوان هستند و همین امر لزوم نظام های معرفت شناسی جایگزین را نشان میدهد. فصل سوم سعی میکند شمای کلی از معرفت شناسی های فمینیستی با عنایت به تقسیم بندی ساندرا هاردینگ در این حوزه (شناخت شناسی های تجربه گرای فمینیستی، نظریه دیدگاه فمینیستی و شناخت شناسی های پیست مدرن فمینیستی) به دست دهد. فصل چهارم به بررسی نخستین رویکرد شناختی فمینیستی تحت عنوان «تجربه گرایی فمینیستی » می پردازد و سعی میکند مزایا و معایب آن را – به عنوان قدیمی ترین و پذیرفته شده ترین رویکرد- شرح دهد. در فصل پنجم به بررسی نظریه دیدگاه فمینیستی پرداختیم که به زعم هاردینگ مهم ترین و امید بخش ترین رویکرد در میان شناخت شناسی های فمینیستی است و قائل به امتیازات شناختی برای دیدگاه های زنان است. فصل ششم بررسی ایده اصلی هاردینگ تحت عنوان «عینیت نیرومند» را بر عهده دارد و فصل هفتم انتقادات وارد بر نظریه دیدگاه و پاسخ هایی که میتوان به آنها داد بیان میکند و در ضمن به طور مختصر به بررسی پیوند این نظریه با نظریات پست مدرن و انتقادات پست مدرنیستی بر نظریه دیدگاه می پردازد. فصل هشتم دربردارنده نتیجه بحث است. از این پایان نامه در تاریخ 11 تیر 1387 دفاع شده و با اخد نمره 75/18 با درجه عالی احتمالا از سال آینده در کتابخانه مرکزی دانشگاه شهید بهشتی در دست رس خواهد بود
ج- با اینکه بنا نداشته و ندارم که در این وبلاگ مسائل شخصی خودم را بیان کنم اما روز دفاع به قدری گیج بودم که فراموش کردم یک تشکر درست و درمان از استاد راهنمایم –جناب آقای دکتر عبدالکریم رشیدیان- بکنم. بسیاری از دشواری های این مسیر بدون راهنمایی های ایشان صعب العبور مینمود. از دشواریهای مربوط به تازگی موضوع تا پیچیدگی های مربوط به این موضوع به نحو خاص تا دشواری های ویژه تفکر و ادبیات پست مدرن به نحو عام. بدون تعارف کار کردن زیر نظر ایشان دستاوردهایی بسیار فراتر از یک پایان نامه برای من داشت . تا پایان عمر خود را مدیون ایشان خواهم دانست. همچنین باید از راهنمایی های استاد مشاورم جناب آقای دکتر مسگری تشکر کنم و از باریک بینی های سودمندشان و البته از توصیه های بسیار بجای استاد داور بزگوارم جناب آقای حنایی کاشانی سپاسگزارم
از پدر و مادرخوبم و از دوستان دوست داشتنی ام- چه آنهایی که افتخار دادند و در جلسه دفاع شرکت کردند و چه آنانی که نتوانستند بیایند وتلفنی ماجرا را دنبال میکردند- بسیار سپاسگزارم و برای همه آنها – که غالبا درگیر پایان نامه هایشان هستند- از صمیم قلب آرزوی موفقیت میکنم

مطالب مرتبط
 پایان نامه

چگونه پایان نامه بنویسیم: بخش اول 

 چگونه پایان نامه بنویسیم: بخش دوم

آیا فلسفه بخوانیم

مقاله & زنانه نگري/فمينيسم مریم نصراصفهانی | 11 Dec 2006

افلاطون، جنسیت و تعلیم و تربیت

افلاطون و سقراط       

گزانتیپ همسر سقراط_ منهای اینكه وجود تاریخی داشته باشد یا نه_ شمای كاریكاتورگونه ای است كه یونانیان باستان از زن به تصویر كشیده اند. منهای داستانهای گوناگونی كه از ماجراهای سقراط و همسر تندخو، نادان و بهانه جویش گزانتیپ نقل میكنند. در میان اثار شاعران، نمایشنامه نویسان و متفكران یونانی نیز جملات فروانی در نكوهش زنان وجود دارد.[1] افلاطون در این میانه استثنایی عجیب به شمار می آید چنانكه بلافاصله پس ازاو، گفته هایش توسط ارسطو  مورد انتقاد واقع شد. ارسطو نه تنها به دفاع از اندیشه ها و عقاید گذشته گان میپردازد، كه گوی سبقت را از آنان می رباید چنانكه  نكوهش و تحقیر زنان  در سراسر تاریخ تفكر فلسفی همانندعادتی تكرار شده است. اما آنچه در این جا منظور نظر ماست پرداختن به اندیشه های افلاطون در باب جایگاه  زنان بعنوان اعضای اجتماعی است كه افلاطون بعنوان آرمانشهر خود مطرح میكند. افلاطون در كتاب مفصل جمهوری و پس از آن، با جرح و تعدیلهایی در كتاب قوانین از آرمانشهر خود و قوانینی كه باید بر آن حاكم باشد سخن میگوید و در این میانه به زنان جامعه آرمانی خود نگاهی متفاوت از اندیشه رایج در میان یونانیان دارد.
این تفاوت به قدری شگفت انگیز است كه:«بسیاری از خوانندگان جمهوری افلاطون را به این نتیجه رسانده كه شاهد استثنایی نادر در تارخ طولانی فلسفه غرب، در مورد بدنامی جنسی زنان هستند و برخی از آنان به این نتیجه رسیده اند كه تمایل افلاطون برای اجازه دادن به زنان برای آموزش بهتر و مشاغل بالاتر نشان دهنده نوعی فمنیسم وی میباشد
[2]

 در مقابل، نظریات دیگری هم وجود دارد كه با استناد به برخی سخنان سقراط در جمهوری و سایرآثار افلاطون چنین نتیجه گیری را افراطی  و نادرست میدانند.
مقصود این نوشتار بررسی آرا افلاطون درباره نقش و جایگاه اجتماعی زنان ، با توجه به دو رساله جمهوری و قوانین است.
بی مناسبت نیست اگر در ابتدای امر نگاه كوتاهی به وضعیت دو گروه از زنان یونانی كه بطور خاص در اندیشه افلاطون موثر بوده اند داشته باشیم. گروه اول زنان آتنی هستند، انتقادات صریح افلاطون بیشتر متوجه آنان است كه البته متناسب با وضعیت عمومی زنان یونانی است. گروه دوم زنان اسپارتی هستند كه حضور آنان در نزدیكی آتن تا حدود زیادی بر اندیشه افلاطون برای پیگیری طرح جامعه ارمانی اش موثر بوده است.
ادامه
       

 


Search Engine Optimization